تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - زیاریان
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

زیاریان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-08:30 ق.ظ

داستان آل زیار از اسفار بن شیرویه آغاز شد که نسبتی با آل زیار نداشت.

وی از فرماندهان ما کان بن کاکی بود و ماکان خود از فرماندهان علویان طبرستان بود که به تدریج، به استقلال گرایید .

اسفار که خودسری ویژه خود را داشت با ما کان نساخت و از سپاه او جدا شد.

چشم امید او به سوی سامانیان بود.به همین دلیل با حمایت آنها سپاهی فراهم آورد و از سوی سامانیان امارت گرگان را به دست آورد.

در این زمان، مرداویج به معنای مردآویز، کسی که با مرد در می آویزد، فرزند زیار بن وردانشاه گیلی در سپاه او بود.

مرداویج، از رؤسای مردمان گیل بود که به سامانیان پناه برده بود.

هم اسفار و هم مرداویج، از خان زادگان محلی بودند که به مرور در سپاه علویان و سامانیان، موقعیتی به دست آورده بودند.

 در جنگی اسفار بن شیرویه با داعی در نزدیکی آمل، داعی شکست خورد.

مرداویج که این زمان در سپاه اسفار بود،  با نیزه ای بر پشت داعی زد و وی را کشت.

اسفار با ماکان کنار آمد، آمل را به وی سپرد و خود در گرگان و ری نشست.

اندکی بعد، امیری که او بر ری گماشته بود، به ستمگری پرداخت.اسفار به سوی ری شتافت و آن امیر ترک به قم گریخت.اسفار ،مرداویز را در تعقیبش به قم فرستاد، اما آن شخص به اصفهان گریخته بود و مرداویز بازگشت.

این زمان حوزه قدرت اسفار گسترده بود و قدرت فراوانی داشت، به طوری که سپاه خلیفه عباسی هم از پس وی برنیامد.

شورشی در قزوین سبب کشته شدن عامل اسفار شد و اسفار بیرحمانه به مردم حمله کرد .

به گفته ابن اسفندیار:

بسیاری اهل قزوین را بدین خیانت بکشت، چنان که مردم خانه ها بازگذاشتند و به اطراف جهان پراکنده شدند، بازارها و خانه های قزوین را آتش در فرمود زد و با هیچ آفریده در آن ولایت یک رشته نگذاشت.

گفته اند که :

اسفار با نشان دادن گرایش های ضد دینی، به تخریب مساجد پرداخت و بدین ترتیب نشان داد که گرایش او متفاوت از سایر حکومت های نیمه مستقل بوده است.

مرداویز که از سوی اسفار حکومت زنجان را داشت، با همراهی مخالفان فراوان اسفار، وی را به قتل رساند.

او با حمایت وزیر معزول اسفار و جلب حمایت توده های مردم  و نیز همراهی امیر محلی طارم محمد بن مسافر معروف به سلار که خود بنیان گذار یک سلسله محلی با نام آل مسافر شد بر اسفار شورید.

اسفار که شاهد پیوستن سپاهیانش به مرداویز بود، گریخت، اما در نزدیکی طالقان گرفتار شد و به قتل رسید.

از آن پس، مرداویز، وارث اسفار بن شیرویه شد.این رخداد در سال 319 هجری روی داد.


مرداویز فرزند زیار، از بقایای امیران محلی گیل بود که سال ها با علویان بازی کرده و هیچ گاه به درستی تن به اسلام در نداده بودند.آنها اسلام و دولت علوی را مزاحم خویش تلقی کرده و می کوشیدند تا استقلال خویش را حفظ کنند.

زمانی که مرداویز قدرت را به دست گرفت، کوشید تا دست کم مناطق مرکزی ایران را زیر سلطه خویش در آورد.ابتدا طبرستان و گرگان را از دست ماکان بن کاکی بدر آورد و بر این منطقه تسلط یافت.

پس از آن، با پنجاه هزار نفر سپاهی راهی اصفهان شد و بدون مشکل این شهر را تصرف کرد.در این زمان، خاندان ابو دلف ، بر این شهر حکمرانی می کردند.

هنوز فتح این شهر به درستی تمام نشده بود که بار دیگر طبرستان بر وی شورید و او به سرعت خود را به آن دیار رساند و اوضاع را آرام کرد.

مرداویج که به دنبال توسعه قلمرو خود بود، لشکری را به فرماندهی خواهر زاده اش به سوی همدان فرستاد در این زمان، خلافت عباسی از ترس از دست دادن غرب ایران که زیر نظر مستقیمش بود، سخت به وحشت افتاد و لشکری را به یاری مردم همدان فرستاد !

سپاه مرداویج شکست خورد و افزون بر فرمانده، چهار هزار نفر از سپاهش کشته شدند.این نخستین شکست سنگین مرداویز بود.

مرداویز، از خبر شکست سپاهش، خشمگین شد و خود به سوی همدان رفت.این بار بر شهر غلبه کرد و ده ها هزار نفر از مردم شهر را کشت.

کشتار بعدی در شهر دینور بود که در آن نیز میان هفده تا بیست و پنج هزار تن کشته شدند.

سپاه مرداویج، به سوی خوزستان رفتند و آن ناحیه را نیز به تصرف خود در آوردند.

این زمان اواخر دوران خلیفه عباسی المقتدر بالله 295-320 در بغداد بود.خلافت عباسی که از پیروزی های مرداویزسخت به وحشت افتاده بود، با وی کنار آمد.

شرق اسلامی را به اقطاع او داد و مقرر شد مرداویز، سالانه دویست هزار دینار سکه طلا به خلیفه بپردازد این بهای خراج غرب ایران، به ویژه دینور و همدان بود که تا آن زمان، خلافت عباسی حق مداخله دولت های ایرانی را در آن نداده بود.

طبق معمول هدایا و پول ها ارسال شد و حکم خلیفه همراه با خلعت امیری نصیب مرداویز شد.

مرداویز بار دیگر، درگیر مسأله طبرستان و گرگان شد.ما کان بن کاکی آن ناحیه را با حمایت سامانیان تصرف کرد.سپاه مرداویج به آن سوی لشکر کشید و با بیرون راندن ماکان، بار دیگر طبرستان را در اختیار گرفت.

نصر بن احمد سامانی قصد جنگ دیگری کرد و به گرگان آمد، اما کار با مصالحه تمام شد.گرگان در اختیار سامانیان قرار گرفت و طبرستان در اختیار زیاریان.

این بار مرداویز، مشکل جدیدی پیدا کرد و آن مشکل ظهور آل بویه بود.

عماد الدوله که از سوی مرداویز به حکومت کرج منصوب شد، از وی روی گرداند.وی با خرم دینان آن ناحیه به نبرد پرداخت و بدین وسیله خاطر مردمان آن نواحی را به خود جذب کرد.

عماد الدوله نتوانست در کرج بماند.به همین دلیل به اصفهان رفت و آن شهر را به تصرف خود در آورد.وقتی مقاومت در برابر مرداویز را بیهوده دید ،راهی ارجان بهبهان شد.

در نهایت تلاش های مرداویزسبب شد تا میان عماد الدوله و او صلحی صورت پذیرد و وی در شیراز به نام مرداویز خطبه بخواند.این حوادث تا سال 322 به درازا کشید تا آن که مرداویز به سال 323 در اصفهان کشته شد.


مرداویز را از یک جهت باید با مازیار و از جهت دیگر با یعقوب لیث مقایسه کرد.

قدرتمندی که در فاصله سال های کوتاهی موفقیت های فراوانی به دست آورد و بعد از آن، داعیه ضدیت با اسلام و مبارزه با خلافت را مطرح کرد.

این در حالی است که طاهریان و سامانیان وفادار به اسلام و خلافت عباسی بودند.

او نیز همانند یعقوب، برادری با نام وشمگیر داشت که کارش را ادامه داد و درست بمانند آنان، بعدها، بازماندگانش، تنها به منطقه کوچکی اکتفا کردند .

با این حال، مرداویز ویژگی های خاصی داشت،میهن پرستی، عشق به سرزمین ،فرهنگ،تاریخ و....

قدرت نمایی پادشاهانه او و زیستن بسان شاهان ساسانی که نشان از گرایش های فکری او داشت، در یعقوب وجود نداشت.

البته یعقوب نیز نسبت به سیستانیان اعتبار و اهمیت می داد و تا اندازه ای حرکت او جنبه ملی و محلی داشت، اما نه آن چنان که مرداویزبا ترکان سپاهش کرد.او به رغم استفاده از ترکان، آنان را به سختی تحقیر می کرد و با مجازات های سنگین، خشم نژاد پرستانه خود را نسبت به آنها نشان می داد.

گفته اند:

زمانی که در وقت خواب او اسبان شیهه کشیدند و او را از خواب بیدار کردند، دستور داد تا به ترکانی که مراقب اسبان بودند، افسار و پوزه بند بزنند و در اصطبل نگاه دارند.

این اقدامات، خشم ترکان را بر انگیخت و آنها را وادار کرد تا در حمام بر سر مرداویز  ریخته و پس از آن که شکمش را پاره کردند، سرش را هم از تنش جدا نمودند.

.در این تردید نیست که او با اسلام میانه ای نداشته و از طرف برخی از محققان، به اسلام ستیزی متهم شده است.گرایش های ایران گرایانه او در زنده کردن آداب و رسوم ایرانی ، حکایت از علائق غیر دینی او دارد.

مهم ترین نمود این مسأله در برگزاری جشن سده در اصفهان بود که پیش از آن به صورت آرام توسط توده های زرتشتی و احیانا مسلمان برگزار می شد.

مرداویج دستور داد تا با ابهت تمام، این مراسم را در بهمن سال 323 همراه با بر پایی آتش بازی بسیار گسترده، در اصفهان برگزار کنند.

 مسعودی ، به صراحت از قصد مرداویز برای بر اندازی حکومت عباسی سخن گفته است.

ممکن است چنین چیزی در اندیشه وی بوده، اما به خوبی آگاه بود که چنین توانی را ندارد و به همین دلیل با خلیفه کنار آمد.


در میان نام های خاندان زیاری و حتی فرماندهان آنها، کمتر به نام تازی (عربی) بر می خوریم.

بیش تر آنها نام های کهن پارسی داشتند.

با این حال، سکه های بر جای مانده از برادرش وشمگیر، مانند سایر سکه های آن عهد، آیاتی از قرآن را بر روی خود دارد.آیا و شمگیر خشونت کمتری نسبت به مرداویز داشت ؟


زمانی که کار مرداوی بالا گرفت، نامه ای برای برادرش وشمگیر فرستاد و او را دعوت کرد تا وی را همراهی کند.آن زمان وشمگیر، در سرزمین گیل به کشت برنج مشغول بود.با رسیدن نامه دست از کار شست و به مرداویز پیوست و از سوی او به حکومت ری گماشته شد.پس از کشته شدن مرداویز، یارانش به ری رفتند و با وشمگیر بیعت کردند.

وشمگیر طی سالهای متمادی حکومت خود، جنگ ها و نبردهای فراوانی کرد.شورشیانی مانند ماکان بن کاکی که هر لحظه از هر سوی سر می کشیدند و به هوس گرفتن گرگان و ری و اصفهان قیام می کردند،او را سخت گرفتار کرده بود.

اما مشکل عمده او، دو سلسله نسبتا قوی، یعنی سامانیان و بوییان  بود !

نزدیکی بوییان با جبال و وابستگی های نژادی و منطقه ای آنها با گیلان، کار وشمگیر را از سوی آنان سخت تر می نمود.

وشمگیر، به سال 328 اصفهان را از دست داد و همان سال مجبور شد تا گرگان رانیز به سامانیان واگذار کند.

سال بعد، گر چه لشکر کشی بوییان برای تصرف ری شکست خورد، اما در نبرد با سامانیان، وشمگیر گریخت و ما کان بن کاکی هم کشته شد و ری به تصرف سامانیان در آمد.

اندکی بعد، باز وشمگیر بر ری تسلط یافت، اما این بار نیز رکن الدوله بویه ای به سال 331 به ری حمله کرد و آن را تصرف نمود.

طی سالهای بعد، تا سال 357 که وشمگیر در نخستین روز آن درگذشت، بارها و بارها میان او و بوییان از یک سو، و با علویان طبرستان که باز سر به قیام برداشته بودند، نبردهایی صورت گرفت.

وشمگیر به رغم این همه درگیری، و با وجود این همه دشمن، تا اندازه ای خود را سرپا نگاه داشت و هر بار با اتحاد با سامانیان یا برخی دیگر، حوزه کوچکی از قدرت را برای خود نگاه داشت.


قدرت زیاریان در همان عهد وشمگیر، رو به زوال رفته بود، اما طبرستان و گیلان، منطقه وسیعی بود که جای امیران بسیاری را در گوشه و کنار خود داشت.هر بخشی در دست امیری محلی یا علوی بود که پس از شکست در جنگ، برای تصرف سایر مناطق، به سرزمین بومی خود باز می گشت و به انتظار گرد آوری نیرو صبوری می کرد.

بیستون و کاووس (معرب آن قابوس )، دو فرزند وشمگیر، بر سر جانشینی اختلاف کردند.

سامانیان بیش تر جانب قابوس را که مادرش دختر اسپهبد شروین باوندی، از خاندان اشرافی اسپهبدان مازندران بود گرفتند.گرگان که به خراسان سامانی نزدیک بود، در دست قابوس قرار گرفت .

طبرستان که به بوییان قدرتمند نزدیک بود، با حمایت آنها، به بیستون رسید.وی سروری بوییان را به تمام معنا پذیرفت و بر روی سکه های خود نامشان را آورد.

زمانی که بیستون در سال 366 درگذشت، قابوس که اکنون لقب شمس المعالی را از خلیفه بغداد گرفته بود، به امارت تمامی گرگان و طبرستان رسید.

زمانی که در سال 371 میان قابوس و عضد الدوله اختلاف شد و او از بوییان شکست خورد، گرگان را ترک کرد و به سامانیان پناه برد.وی تا هیجده سال در خراسان ماند و نتوانست به گرگان باز گردد.

در تمام این مدت، تا سال 387 گرگان در اختیار بوییان بود.در این سال، فخر الدوله بویه ای درگذشت و فرزند خردسالش مجد الدوله با کمک مادرش سیده به امارت رسید.

قابوس با استفاده از این فرصت، به کمک غزنویان و نیز یکی از اسپهبدان باوندی، توانست در سال 388 بر طبرستان تسلط یابد.

وی تا سال 403 که سپاهیانش بر او شوریدند و فرزندش منوچهر را به جای او گماشتند، بر سریر قدرت بود.

پس از آن، وی را به نقطه ای در اطراف گرگان تبعید کردند.بدین ترتیب باز حکومت در خاندان زیار باقی ماند.

امیران زیاری

مرداویج پسر زیار       323 - 315

وشمگیر پسر زیار        356-323

بیستون پسر وشمگیر 366 -356

 کاووس پسر وشمگیر  403-366   و نیز 388-371

منوچهر پسر کاووس    420-403

انوشیروان پسر منوچهر424-420

دارا پسر کاووس         426 -424

انوشیروان پسر منوچهر 434-426

دست نشانده سلاجقه شدند تا سال471 :

دارا پسرکاووس          441 -434

کیکاوس پسر دارا         462-441

جهانشاه پسر کیکاوس  471-462

کاووس (قابوس معرب آن ) دورانی طولانی داشت و گرچه هیجده سال تمام را در خراسان بود، اما سال های امارتش هم به درازا کشید.وی از یک سوی، مردی خشن و تندخو بود و از سوی دیگر، پذیرای عالمان و شاعران برجسته.

یکی از بلند پایه ترین دانشمندان در قرن چهارم،  ابو ریحان بیرونی، کتاب مهم الاثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نام قابوس تألیف کرد.

آوازه قابوس تا به آنجا بود که ابن سینا نیز اراده رفتن نزد او راداشت، اما در همان زمان، قابوس از امارت خلع و اندکی بعد کشته شد و ابن سینا ناکام ماند.

در دوران قابوس و پس از آن، دیگر آثاری از قبیل  اسلام ستیزی  نمی بینیم بلکه در این زمان، آنها به عنوان حامی اسلام و عالمان مسلمان و چهره های فرهیخته، شناخته شده اند ! گفتنی است که این تقلیدی بود از آنچه سامانیان در خراسان و بویییان در بغداد و ری و اصفهان داشتند.


امارت زیاریان در طبرستان و گرگان، بعدها توسط منوچهر فرزند قابوس و پس از وی توسط انوشیروان فرزند او (م 435) و برادرش دارا ملقب به اسکندر دنبال شد.بیش تر این ایام، آنها یا در جنگ با غزنویان بودند و یا در پناه آنها روزگار را می گذراندند.

پس از درگذشت دارا، فرزندش کیکاووس ملقب به عنصر المعالی که کودکی را در غزنین در دربار غزنویان گذرانده بود، به امارت رسید.وی مؤلف کتاب معروف قابوسنامه است که به سال 475 هجری تألیف شد و از آثار با ارزش ادبی و اخلاقی در زبان فارسی است.

کیکاوس در این کتاب، نصایحی به فرزندش گیلانشاه دارد که ضمن آن، آداب بهتر زیستن را در بعد فردی، اجتماعی و سیاسی آن به وی می آموزد.

او از نثری زیبا در بیان نصایح بهره برده و ضمن آن داستان های دلکشی در زمینه های مختلف ارایه می دهد.

برخی از بخش های این کتاب عبارتند از: در شناختن ایزد تعالی، در یاد کردن پندهای نوشین روان، در مزاح کردن، در عشق ورزیدن، در کارزار کردن، در آیین دوست گرفتن، در آیین و شرط وزارت و سپهسالاری، در علم نجوم، در آیین جوانمرد پیشگی.



از آثار تاریخی بر جای مانده از دوران زیاری، گنبد قابوس یا کاوس است که مقبره قابوس فرزند وشمگیر است که به سال 403 هجری به قتل رسید.شهر گنبد نیز به یادگار همین مقبره بزرگ، این نام را حفظ کرده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
foot pain cures
سه شنبه 13 تیر 1396 01:59 ق.ظ
Glad to be one of the visitors on this awesome site :D.
Lenora
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:37 ق.ظ
I could not refrain from commenting. Perfectly written!
manicure
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 10:27 ب.ظ
After looking over a handful of the blog articles on your blog,
I seriously appreciate your technique of writing a blog. I saved as a favorite
it to my bookmark webpage list and will be checking back in the near future.
Please check out my web site as well and let me know your opinion.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 05:37 ب.ظ
Hi to all, how is the whole thing, I think every one is getting more from this website,
and your views are good in favor of new people.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر