تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

عشق در شاهنامه

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 10 آذر 1394-07:04 ق.ظ

 

بکام تو بادا سپهر بلند                   ز چشم بدانت مبادا گزند

 

تویی در جهان مرمرا چشم راست              به جز تو دلم آرزویی نخواست

 

بدارم وفای تو تا زنده ام                 روان را به مهر تو آکنده ام

 

ز من بد سخن نشنود گوش تو                  نجویم جدایی ز آغوش تو

 

ز مهر تو دیریست تا خسته ام                به بند هوای تو دل بسته ام

نگار تو اینک بهار منست                     مر این پرنیان غمگسار منست

همین بود کام دل افروزیم                    که روزی بود دیدنت روزیم

دهم جان گر از دل به من بنگری               کنم خاک تن تا تو پی بسپری

نه هر آهویی را بود مشک آب                نه از هر صدف در بخیزد خوشاب

چنان دارم این راز تو روز و شب              که با جان بود , کو برآید زلب

به گیتی ندارم پناه تو کس                   همه دشمنندت , منم دوست بس !

 

تو دانی که من دوستدار توام؟           به هر نیک و بد ویژه یار توام



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حافظ

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 20 مهر 1394-09:38 ق.ظ


 

حافظ شیرازی

شمس الدین محمد ،

 ملقب به خواجه حافظ شیرازی ، مشهور به لسان الغیب از شعرای نامدار تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

 در خصوص دوران زندگی حافظ ، زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست. ولی در حدود سال 726 ق. / 704خ.  در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست !

گفته اندکه:

پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است.

اما در نسخه چاپی محمد غنی و علامه قزوینی پدر و نیاکان حافظ به رودک همدان منسوب شده اند ! ؟

شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آورد .

او برای سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد.

وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود.

حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود، مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود. این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754ق. /  720تا 731 خ.  بطول انجامید، در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود . او در اشعار خود با ستودن وی در القابی چون ،جمال چهره اسلام، سپهر علم و حیاء ، حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

 پس از این دوره، امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ق. / 731 بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند ، حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.

حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

 

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی              خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ           که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود

 

 حافظ در معدود مدایحی که گفته است :

نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده ، کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.



سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

 

اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

 

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

 

آرامگاه حافظ

 

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

 

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

 

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ                           که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

 

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

 

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

 

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

 

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

 

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

 
1- رمزپردازی :

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.

 

چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:

 

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

2- رعایت تناسبات هنری :

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

 

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

 

ز شوق نرگس مست بلند بالایی

چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم

 

شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست

کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

 
3- لحن شورافکن در مطلع :

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 
***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد

غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

 
***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش

باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

 
4- طنز :

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.

 

پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

 

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد

که می حرام، ولی به ز مال او قافست

 

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار

بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 
5- ایهام ،ابهام :

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.

 

نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:

 

اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.

 

دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

 

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

 

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر

گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

 

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم

زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

 

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم

گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

 

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

 
جهان بینی حافظ :

از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 
 

1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.

 

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟

 

من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست

که از آن دست که او می کشدم می رویم

 
 

2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.

 

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

 

عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

 

3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.

 

آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست

 

تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش

 

4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی

 

به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر

که در کمینگه عمرند قاطعان طریق

 

فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل

چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن

 
 

5- انتظار و طلب موعود،

انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:


 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می آید

 
***

ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

 
***

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

 
***

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صفویان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 26 شهریور 1394-05:41 ب.ظ

صَفَویان ، بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمین‌های مجاور آن فرمانروایی کردند.

شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود.

زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.

دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که بیشتر از ایل های ترک آناتولی بودند ,و بعدها به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سال ها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند.

اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.

رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر شاه به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد.

ظهورصفویان برای اروپا که در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می ‏شد، به ویژه سرمایه داران اروپایی، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏ پنداشتند و به همین سبب با پیام های دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تشویق می‏ کردند.

بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏ دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست !  زیرا می‏ خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .


از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است:

1. ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردن‌کشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛

دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواری های بزرگ را در برابر هجوم های دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نموده‌است.


 با تشکیل دولت صفوی،  بار دیگر  از ملت ایران ملتی  یکپارچه ، متحد، توانا ساخت ومرزهای آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول تقریبا به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.


پادشاهان صفوی :

1. اسماعیل

2.طهماسب اول

3. اسماعیل دوم

4.سلطان محمد خدابنده

5. عباس اول

6. صفی

7. عباس دوم

8. صفی دوم

9. سلیمان

10. سلطان حسین

11. طهماسب دوم

12. عباس سوم

13. اسماعیل سوم


تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می‌‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.

اسماعیل در 866 خ.. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش ،سرخ سر، خوانده می‌شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند.

توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که باشیروان شاه وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاه رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخرپارس ،استخر فارس،شهری کهن ، به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.

در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، سلطان علی برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود.

سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند.

سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

اسماعیل مدتی در پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا کارکیا میرزا پناه گرفت.

کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه ، سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد.

اسماعیل تا 905 ق./878خ. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت.

(احسن التواریخ، ص 9 ) و نیز : (جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67)

همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تاثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالا در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.


اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از (الوند بیک آق قویونلو) و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی، قراباغ و وان، رفت و در سال 906 ق./879خ. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید.

در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد . (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113).

اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت.

در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 907 ق / 1502 م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت .

شاه اسماعیل، در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال 880 خ. شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید.

صفویهدر تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

1. این سلسله اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال،

2. اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.


«روملو» در خصوص سال 880خ./907 ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از:
سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان،
 بدیع الزمان میرزا در بلخ،
 سلطان مراد در
عراق عجم،
حسین کیای چلاوی در
سمنان،
مرادبیک بایندر در
یزد
و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد.

ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت.

سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد.

و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود.

آنگاه در سال 887 خ./914ق. عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود.

بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

شیوه کشور دارى شاه اسماعیل، مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاست هاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتاب هاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد .

محقق کرکى که در نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى ‏محسوب مى‏ شد، از جمله آنان بود.

از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى  قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى ؛

تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و مشهد

و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام زاده ‏ها در شهرهاى ایران

و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حاکم تاکستان ، دوره ی قاجاریه

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 18 شهریور 1394-11:51 ب.ظ


این تصویر مربوط به دوره ی ناصر الدین شاه قاجار می باشدکه پوشش مردم تاکستان در آن زمان را نشان می دهد .


ردیف اول :

 نشسته در وسط تصویر :سعد السلطنه حاکم قزوین، داماد ناصر الدین شاه قاجار
 ایستاده در سمت راست سعد السلطنه ، دینی سلطان مشهور به حاج دینی بک رحمانی حاکم تاکستان
ایستاده نفر سوم سمت راست سعدالسلطنه ، طهماسب قلی خان نماینده ی دولت وقت

ردیف دوم :
 ایستاده سمت راست دینی سلطان ،حاج موسی رحمانی جد حاج محمد و پسرعموی دینی سلطان
ایستاده  سمت چپ سعد السلطنه: رمضان رحمانی مشهور به حاج کلانتر 





نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  انگور  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوارزمشاهیان 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 9 شهریور 1394-07:01 ق.ظ

برآمدن دولت خوارزمشاهی

از ابتدای استقلال دولت های ایرانی، می توان داستان را چنین تصویر کرد که نخست، شخصیتی برجسته از شهری بر می خیزد، اندک اندک دولتی تشکیل داده و با جنگ و حماسه فراوان که معمولا همراه با کشت و کشتارهای زیاد است، دولتی فراگیر تشکیل می دهد.یک بار سیستان، چند بار خراسان و طبرستان و...اکنون نوبت خوارزم بود تا دولتی فراگیر البته نه چندان پر دوام تشکیل دهد.

خوارزم در شمال خراسان و غرب ماوراء النهر قرار داد.در دوره هایی از تاریخ خود در شمار شهرهای خراسان و گاه در زمره شهرهای ماوراء النهر به شمار می آید.

اهمیت خوارزم و موقعیت جغرافیایی آن اقتضای آن دارد که منطقه ای مستقل به حساب آید، به ویژه که تا پیش از تسلط ترکان، زبان و فرهنگ ویژه خود را داشته است.پس از این تسلط، آن زبان و فرهنگ به طور کلی از میان رفت و تنها لغات اندکی از آن در برخی از متون بر جای ماند ! البته زبان علمی و نوشتاری مردم این دیار، زبان عربی بود و بسیاری از آثار  که توسط عالمان این شهر تدوین شده به زبان عربی است.

خوارزم در قرن چهارم هجری، از مراکز مهمی فرهنگی بود و شخصیت هایی مانند ابو ریحان بیرونی در آنجا زندگی می کردند.

با تسلط سلجوقیان بر خراسان، این منطقه تحت سلطه آنان در آمد و یکی از امرای ترک دربار آنان، با نام انوشتگین به خوارزم فرستاده شد.وی طبق سنت مرسوم در خوارزم، خوارزمشاه نامیده شد.

انوشتگین در سال 490 هجری درگذشت و فرزندش قطب الدین محمد حکومت خوارزم را عهده دار شد.وی در دوران امارت خود، هماهنگ با سلطان سنجر بوده و به عنوان دست نشانده آنان در این منطقه حکومت می کرد.

پس از درگذشت او در سال 521 فرزندش اتسز از سوی سلطان سنجر به امارت خوارزم انتخاب شد .وی به تدریج به استقلال گروید و کوشید تا دولتی مستقل از سلجوقیان در خوارزم پدید آورد .اتسز طی سالها امارت خود، میان خوارزمیان، شخصیتی محبوب بود و مردم به طور کامل از وی حمایت می کردند.

اتسز تا سال 529 ارتباط خود را با سنجر حفظ کرد، اما از این سال به بعد، پیوند خود را با سلجوقیان قطع کرد و کوشید تا با تصرف مناطق جدیدی، بر حوزه جغرافیایی تحت سیطره خود بیفزاید.سلطان سنجر سپاه بزرگی تدارک دید و به سوی خوارزم تاخت.آنها بر هزار اسپ با یکدیگر درگیر شدند.سپاه خوارزم با دادن بیش از ده ها هزار کشته و مجروح و اسیر شکست خورد.از آن جمله فرزند اتسز که به دستور سنجر دو نیم شد.سنجر، خوارزم را به برادر زاده اش سلیمان داد و بازگشت.

از آنجا که مردم خوارزم اتسز را دوست می داشتند، سلیمان را بیرون کردند و بار دیگر دولت خوارزمشاهی در خوارزم بر سر کار آمد.اتسز کوشید تا با سنجر از در آشتی در آید و ارتباطش را با وی بر پایه دوستی متقابل استوار کند، اما از آنجا که اندیشه استقلال خواهی او را آرام نمی گذاشت بلافاصله دوستی را بهم زد، به بخارا تاخت و پس از آن با ترکان حد فاصل ماوراء النهر و چین ختائیان اظهار دوستی کرده آنها را دعوت به تهاجم به ماوراء النهر کرد.نتیجه حمله ترکان  ، جنگ سال 536 در نزدیکی سمرقند بود که سنجر شکست سختی خورد و طی آن زنش نیز به اسارت دشمن در آمد.

اگر خوارزمشاه این اشتباه را مرتکب شده و پای ترکان  را به ماوراء النهر کشیده باشد، خطای بزرگی مرتکب شده است.خواهیم دید که طبق نظر برخی از مورخان، در سالهای بعد، دشمنان خوارزمشاهیان، برای کوبیدن آنها از مغولان دعوت کردند تا به خراسان قدم بگذارند.به هر روی، اتسز که فرصت را مناسب دید، به خراسان تاخت و کوشید تا سرزمین های تازه ای را به خاک خوارزم ضمیمه کند.اقدامات وی به جایی نرسید و سنجر در سال 538 به خوارزم حمله کرد .سنجر نتوانست شهر را بگشاید، اما اتسز نیز پیغام های دوستی فرستاد و سلطان بازگشت.اتسز در پی گرفتن فرمان مستقلی از خلیفه عباسی بر آمد.سنجر بار دیگر در سال 542 به خوارزم حمله کرد.

بدین ترتیب، اتسز، به رغم تلاش های گسترده خود نتوانست آن گونه که آرزو داشت استقلال خوارزم را به دست آورد.پس از آن که سلجوقیان در برابر ترکان غز شکست خوردند و سنجر به اسارت در آمد، خوارزم رو به استقلال بیش تر رفت.

ایل ارسلان فرزند اتسز به سال 551 به جای پدر نشست.وی توانست برخی از مناطق خراسان مانند دهستان و گرگان را ضمیمه قلمرو خویش کند.کوشش های بیش تر وی به نتیجه نرسید و ایل ارسلان، به جای جنگ در خراسان، تصمیم گرفت تا به جنگ ترکان  برود.مرگ ناگهانی وی در سال 568 این اقدامات او را متوقف کرد.

خوارزمشاهیان رو به توسعه

ایل ارسلان، پسر کوچکش سلطان شاه را به جانشینی خود گماشت، اما با حضور برادرش تکش نوبت به وی نرسید.سلطان شاه حکومت مرو و سرخس و نسا و ابیورد را گرفت که تا سال 589 که درگذشت در آنجا حکومت داشت.آن زمان قلمرو وی به قلمرو تکش افزوده شد.میان این دو برادر نیز سالها نزاع و درگیری بود و هر بار شماری از مردم در آن میانه کشته می شدند.

علاء الدین تکش یکی از نیرومندترین خوارزمشاهیان است.وی در سال 588 بر ری مسلط شد و پس از آن، در سال 590 با کشتن طغرل فرزند ارسلان شاه، آخرین شاه سلجوقی، سلسله سلجوقی را منقرض کرده عراق عجم را نیز ضمیمه قلمرو خویش کرد.وی همچنین المؤید حاکم نیشابور را که پس از اسارت سلطان سنجر بر آن نواحی غلبه کرده بود، کشت و خراسان را به طور کامل زیر سلطه خود در آورد.

اکنون تکش به دنبال آن بود تا خلیفه عباسی الناصر را وادار کند تا قلمرو سابق سلجوقیان را به او واگذار کند.با عدم موافقت خلیفه، اختلاف میان خوارزمشاهیان و عباسیان بالا گرفت.تکش در جنگی با ترکانی که بخارا را اشغال کرده بودند ختائیان آن شهر را در سال 594 از آنان باز پس گرفت.تکش در سال 596 درگذشت.این زمان قلمرو خوارزمشاهیان توسعه زیادی یافته بود.

علاء الدین محمد فرزند تکش به جانشینی پدرش رسید.همان آغاز، دولت غوری به رهبری غیاث الدین و شهاب الدین غوری به قصد تصرف نیشابور، مرو و سرخس به این مناطق هجوم آوردند و آنها را تصرف کردند.علاء الدین محمد به سرعت مناطق مزبور را به سال 599 پس گرفت.وی تا سال 602 که توانست غوریان را سرکوب کند، درگیر آنها بود.پس از آن، به قصد توسعه قلمرو خویش، ابتدا مازندران را تصرف کرد.پس از آن به سوی ترکانی که سمرقند را تهدید می کردند تاخت که از آنان شکست خورد و به اسارت در آمد.

زمانی که از اسارت در آمد، بار دیگر بر آنان هجوم برد و آنها را قلع و قمع کرد.بسیاری از مورخان بر این باورند که از میان بردن این ترکان ، سبب شد تا مغولان راحت تر بتوانند به ماوراء النهر و خراسان یورش برند .

علاء الدین محمد توانست کرمان و سیستان تا سواحل رود سند را تصرف کرده و در سال 612 دولت غوری را که در غزنه حکومت داشت، براندازد.این زمان دولت خوارزمشاهی، بزرگ ترین دولت وقت بود.قلمرو آن در شرق به هند و در غرب به عراق می رسید.

علاء الدین محمد قلمرو خویش را چهار قسمت کرد.

بخش شرقی را شامل غزنه تا هند و بست به جلال الدین منکبرنی یا منکبرتی فرزند بزرگش سپرد.

بخش شمالی، شامل خراسان و خوارزم و مازندران را به قطب الدین ازلاغ شاه فرزند دیگرش که ولی عهدش نیز بود، داد.

قسمت جنوبی را به غیاث الدین پیر شاه

و قسمت غربی را تا عراق عجم به رکن الدین غورشایجی سپرد.

با همه این وسعت، دولت خوارزمشاهی دیری نپایید.مغولان در سال 617 به خوارزم رسیدند و آن شهر را تصرف کردند.سلطان نیز اندکی بعد در یکی از جزایر دریای مازندران درگذشت.

وی زمان کوتاهی پیش از درگذشت خود، ولایت عهدی را به فرزند بزرگش جلال الدین منکبرنی سپرد که در آن شرایط کار عاقلانه ای بود.

جلال الدین جنگ هایی با مغولان داشت که نتوانست  همه ی حملات آنها را متوقف کند.او، توانست آذربایجان را به قلمرو خود بیفزاید و با نیروهای عباسی نیز درگیر شود اما با همه ی باهمه ی دلاوری هی ،جان فشانی ها و  تلاش های سرسختانه ای که سلطان جلالدین خوارزمشاه و سرداران و سربازان دلیرش از خود نشان دادند،نتوانستند در برابر یورش سیل آسا و ویرانگر مغولان وحشی و غارتگرکه چون مور و ملخ از در ودیوار میباریدند، کاری آنچان شایسته و کارساز از خود بروز دهند.زیرا انبوه مغولان وحملات آنان، مشکلی نبود که او بتواند با سپاه اندکش در برابر آنان ایستادگی کند.

شرح درگیری سلطان جلالدین و سپاهش با سپاه مغول از زبان دکتر حمیدی شیرازی در شعر اماج سند بسی خواندنی و با آرایه های ادبی که او بکار می برد ،شنیدنی و جذاب است.به ویژه که از دلاوری و گذشت و کار ها ی بزرگ سخن میراندو نیز چقدر غم انگیز است !

او چندی با جنگ های پارتیزنی و جنگ و گریز با مغولان سپری کرد ،سرانجام در سال 627 در یکی از مناطق کوهستانی  کشته شد و دولت خوارزمشاهی خاتمه یافت.

 خوارزمشاهیان :

انوشتگین غرشاه/470 490

قطب الدین محمد بن انوشتگین/490 521

اتسز بن محمد/521 551

ایل ارسلان بن اتسز/551 568

محمود بن ایل ارسلان/568 589

تکش بن ایل ارسلان/589 596

علاء الدین محمد بن تکش/596 617

جلال الدین منکبرنی بن محمد/617 628


خوارزمشاهیان و خلافت عباسی

یکی از دشواری های خوارزمشاهیان، ارتباطشان با خلافت عباسی بود.تا این زمان، دولت سلجوقی از طرف عباسیان به رسمیت شناخته می شد.

 اتسز درصدد بر آمد تا حکم مستقلی از مقتفی عباسی (530 555) بگیرد.رشید الدین وطواط، منشی معروف وی، چندین نامه از طرف خوارزمشاه به مقتفی نوشت و ضمن آنها با بدگویی از سنجر (که اندکی مورد تنفر عباسیان نیز بود) و نیز بیان سوابق اجدادش در جهاد با کفار، از او خواست تا سلطنت خوارزمشاهیان را به رسمیت بشناسد.

وی در این نامه ها، با عبارات بلیغی، اظهار اطاعت می کرد.همین روابط با مستنجد (555 566) و مستضی ء عباسی (566 575) نیز بر قرار بود.روشن بود که با سلطه سلجوقیان بر بغداد، این کار برای خلیفه دشوار بود.

خلیفه بعدی الناصر لدین الله (575 622) بود که چهل و هشت سال خلافت کرد ناصر در سال 584 با سپاه سلطان سلجوقی درگیر شد و شکست خورد.

پس از آن وی به اختلاف میان خوارزمشاهیان و سلطان طغرل سلجوقی دامن زد تا آن که طغرل در سال 590 توسط خوارزمشاهیان کشته شد.این بار درگیری میان خوارزمشاهیان و الناصر آغاز شد، چرا که خواست خوارزمشاهیان آن بود تا به نام آنها در بغداد خطبه خوانده شود، چیزی که الناصر با آن موافق نبود.وی به عکس، خواستار آن بود تا به طور مستقیم بر سرزمین های تحت سلطه سلجوقیان حکومت کند.

الناصر در سال 591 سپاهی به سوی اصفهان فرستاد تا آن شهر را از دست خوارزمشاهیان به در آورد و چنین شد.همین اتفاق درباره همدان و خوزستان افتاد.این وضعیت دیری نپایید، چرا که سال بعد میان سپاه سلطان و خلیفه درگیری پیش آمد که سپاه خلیفه شکست خورد و خوارزمشاهیان بر خوزستان، همدان و اصفهان مسلط شدند.

کفته می شود که خوارزمشاهیان در حکومت داری، رفتار انسان منشانه ای در پیش نگرفته و ظلمی فراوان به مردم کردند.

راوندی می نویسد:

«غزان در خراسان آن بیرحمی ننمودند که خوارزمیان با عراقیان از خون به ناحق و ظلم و نهب و خرابی» .

به همین دلیل مردم نیز از آنان متنفر بودند.افزون بر آن، خوارزمیان سخت از مردم عراق عجم بیگانه بودند .با این حال، قدرت خوارزمشاهیان، مانع از آن بود که خلیفه یا مردم بتوانند کاری از پیش ببرند.

الناصر خواستار آن بود که علاء الدین تکش به سرزمین آباء و اجدادی خویش قانع باشد، اما تکش حکومت خوزستان را می خواست.ناصر از سلطان غوری خواست تا به خوارزم حمله کند.تکش که خطر را دریافت، از ترکان  آن سوی سیحون خواست تا هماهنگ با یکدیگر به غزنه حمله کنند.این اقدام در سال 594 انجام گرفت.ترکان شکست خورده بازگشتند.

خوارزمشاه که نتوانسته بود کاری انجام دهد، با خلیفه صلح کرد و خلیفه نیز خلعت سلطنت برای وی فرستاد.تکش در سال 595 درگذشت.

در سال های نخست سلطنت بیست و یک ساله علاء الدین محمد (596 617)، روابط او با الناصر حسنه بود، اما پس از استقرار کامل وی بر سلطنت و هوس آمدن نام وی در خطبه در بغداد، روابط تیره شد.علاء الدین محمد که قدرت بی چون و چرایی یافته بود، مصمم شد تا خلافت عباسی را منحل کرده و با یکی از علویان بیعت کند.

این اقدام او چندان طرفداری نداشت، چرا که عامه مردم، به ویژه در خوارزم سنی بودند و حتی در همانجا نیز نام خلیفه را از خطبه حذف نکردند.

اختلاف میان آنها رو به فزونی گذاشت تا آن که در سال 614 علاء الدین محمد، عازم عراق شد.هنوز چندی از همدان دور نشده بود که هوا بسیار سرد شد و سربازان و استران بسیاری از خوارزمشاه تلف شده مجبور به بازگشت شد.این وضعیت، در میان مردم، به عنوان یک امداد الهی تلقی شد ! ؟ ! ؟

از سوی دیگر الناصر متهم شده است که برای نابودی خوارزمشاهیان، از مغولان خواسته است تا به عراق بیایند.این مسأله را برخی از محققان انکار کرده اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیاریان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-08:30 ق.ظ

داستان آل زیار از اسفار بن شیرویه آغاز شد که نسبتی با آل زیار نداشت.

وی از فرماندهان ما کان بن کاکی بود و ماکان خود از فرماندهان علویان طبرستان بود که به تدریج، به استقلال گرایید .

اسفار که خودسری ویژه خود را داشت با ما کان نساخت و از سپاه او جدا شد.

چشم امید او به سوی سامانیان بود.به همین دلیل با حمایت آنها سپاهی فراهم آورد و از سوی سامانیان امارت گرگان را به دست آورد.

در این زمان، مرداویج به معنای مردآویز، کسی که با مرد در می آویزد، فرزند زیار بن وردانشاه گیلی در سپاه او بود.

مرداویج، از رؤسای مردمان گیل بود که به سامانیان پناه برده بود.

هم اسفار و هم مرداویج، از خان زادگان محلی بودند که به مرور در سپاه علویان و سامانیان، موقعیتی به دست آورده بودند.

 در جنگی اسفار بن شیرویه با داعی در نزدیکی آمل، داعی شکست خورد.

مرداویج که این زمان در سپاه اسفار بود،  با نیزه ای بر پشت داعی زد و وی را کشت.

اسفار با ماکان کنار آمد، آمل را به وی سپرد و خود در گرگان و ری نشست.

اندکی بعد، امیری که او بر ری گماشته بود، به ستمگری پرداخت.اسفار به سوی ری شتافت و آن امیر ترک به قم گریخت.اسفار ،مرداویز را در تعقیبش به قم فرستاد، اما آن شخص به اصفهان گریخته بود و مرداویز بازگشت.

این زمان حوزه قدرت اسفار گسترده بود و قدرت فراوانی داشت، به طوری که سپاه خلیفه عباسی هم از پس وی برنیامد.

شورشی در قزوین سبب کشته شدن عامل اسفار شد و اسفار بیرحمانه به مردم حمله کرد .

به گفته ابن اسفندیار:

بسیاری اهل قزوین را بدین خیانت بکشت، چنان که مردم خانه ها بازگذاشتند و به اطراف جهان پراکنده شدند، بازارها و خانه های قزوین را آتش در فرمود زد و با هیچ آفریده در آن ولایت یک رشته نگذاشت.

گفته اند که :

اسفار با نشان دادن گرایش های ضد دینی، به تخریب مساجد پرداخت و بدین ترتیب نشان داد که گرایش او متفاوت از سایر حکومت های نیمه مستقل بوده است.

مرداویز که از سوی اسفار حکومت زنجان را داشت، با همراهی مخالفان فراوان اسفار، وی را به قتل رساند.

او با حمایت وزیر معزول اسفار و جلب حمایت توده های مردم  و نیز همراهی امیر محلی طارم محمد بن مسافر معروف به سلار که خود بنیان گذار یک سلسله محلی با نام آل مسافر شد بر اسفار شورید.

اسفار که شاهد پیوستن سپاهیانش به مرداویز بود، گریخت، اما در نزدیکی طالقان گرفتار شد و به قتل رسید.

از آن پس، مرداویز، وارث اسفار بن شیرویه شد.این رخداد در سال 319 هجری روی داد.


مرداویز فرزند زیار، از بقایای امیران محلی گیل بود که سال ها با علویان بازی کرده و هیچ گاه به درستی تن به اسلام در نداده بودند.آنها اسلام و دولت علوی را مزاحم خویش تلقی کرده و می کوشیدند تا استقلال خویش را حفظ کنند.

زمانی که مرداویز قدرت را به دست گرفت، کوشید تا دست کم مناطق مرکزی ایران را زیر سلطه خویش در آورد.ابتدا طبرستان و گرگان را از دست ماکان بن کاکی بدر آورد و بر این منطقه تسلط یافت.

پس از آن، با پنجاه هزار نفر سپاهی راهی اصفهان شد و بدون مشکل این شهر را تصرف کرد.در این زمان، خاندان ابو دلف ، بر این شهر حکمرانی می کردند.

هنوز فتح این شهر به درستی تمام نشده بود که بار دیگر طبرستان بر وی شورید و او به سرعت خود را به آن دیار رساند و اوضاع را آرام کرد.

مرداویج که به دنبال توسعه قلمرو خود بود، لشکری را به فرماندهی خواهر زاده اش به سوی همدان فرستاد در این زمان، خلافت عباسی از ترس از دست دادن غرب ایران که زیر نظر مستقیمش بود، سخت به وحشت افتاد و لشکری را به یاری مردم همدان فرستاد !

سپاه مرداویج شکست خورد و افزون بر فرمانده، چهار هزار نفر از سپاهش کشته شدند.این نخستین شکست سنگین مرداویز بود.

مرداویز، از خبر شکست سپاهش، خشمگین شد و خود به سوی همدان رفت.این بار بر شهر غلبه کرد و ده ها هزار نفر از مردم شهر را کشت.

کشتار بعدی در شهر دینور بود که در آن نیز میان هفده تا بیست و پنج هزار تن کشته شدند.

سپاه مرداویج، به سوی خوزستان رفتند و آن ناحیه را نیز به تصرف خود در آوردند.

این زمان اواخر دوران خلیفه عباسی المقتدر بالله 295-320 در بغداد بود.خلافت عباسی که از پیروزی های مرداویزسخت به وحشت افتاده بود، با وی کنار آمد.

شرق اسلامی را به اقطاع او داد و مقرر شد مرداویز، سالانه دویست هزار دینار سکه طلا به خلیفه بپردازد این بهای خراج غرب ایران، به ویژه دینور و همدان بود که تا آن زمان، خلافت عباسی حق مداخله دولت های ایرانی را در آن نداده بود.

طبق معمول هدایا و پول ها ارسال شد و حکم خلیفه همراه با خلعت امیری نصیب مرداویز شد.

مرداویز بار دیگر، درگیر مسأله طبرستان و گرگان شد.ما کان بن کاکی آن ناحیه را با حمایت سامانیان تصرف کرد.سپاه مرداویج به آن سوی لشکر کشید و با بیرون راندن ماکان، بار دیگر طبرستان را در اختیار گرفت.

نصر بن احمد سامانی قصد جنگ دیگری کرد و به گرگان آمد، اما کار با مصالحه تمام شد.گرگان در اختیار سامانیان قرار گرفت و طبرستان در اختیار زیاریان.

این بار مرداویز، مشکل جدیدی پیدا کرد و آن مشکل ظهور آل بویه بود.

عماد الدوله که از سوی مرداویز به حکومت کرج منصوب شد، از وی روی گرداند.وی با خرم دینان آن ناحیه به نبرد پرداخت و بدین وسیله خاطر مردمان آن نواحی را به خود جذب کرد.

عماد الدوله نتوانست در کرج بماند.به همین دلیل به اصفهان رفت و آن شهر را به تصرف خود در آورد.وقتی مقاومت در برابر مرداویز را بیهوده دید ،راهی ارجان بهبهان شد.

در نهایت تلاش های مرداویزسبب شد تا میان عماد الدوله و او صلحی صورت پذیرد و وی در شیراز به نام مرداویز خطبه بخواند.این حوادث تا سال 322 به درازا کشید تا آن که مرداویز به سال 323 در اصفهان کشته شد.


مرداویز را از یک جهت باید با مازیار و از جهت دیگر با یعقوب لیث مقایسه کرد.

قدرتمندی که در فاصله سال های کوتاهی موفقیت های فراوانی به دست آورد و بعد از آن، داعیه ضدیت با اسلام و مبارزه با خلافت را مطرح کرد.

این در حالی است که طاهریان و سامانیان وفادار به اسلام و خلافت عباسی بودند.

او نیز همانند یعقوب، برادری با نام وشمگیر داشت که کارش را ادامه داد و درست بمانند آنان، بعدها، بازماندگانش، تنها به منطقه کوچکی اکتفا کردند .

با این حال، مرداویز ویژگی های خاصی داشت،میهن پرستی، عشق به سرزمین ،فرهنگ،تاریخ و....

قدرت نمایی پادشاهانه او و زیستن بسان شاهان ساسانی که نشان از گرایش های فکری او داشت، در یعقوب وجود نداشت.

البته یعقوب نیز نسبت به سیستانیان اعتبار و اهمیت می داد و تا اندازه ای حرکت او جنبه ملی و محلی داشت، اما نه آن چنان که مرداویزبا ترکان سپاهش کرد.او به رغم استفاده از ترکان، آنان را به سختی تحقیر می کرد و با مجازات های سنگین، خشم نژاد پرستانه خود را نسبت به آنها نشان می داد.

گفته اند:

زمانی که در وقت خواب او اسبان شیهه کشیدند و او را از خواب بیدار کردند، دستور داد تا به ترکانی که مراقب اسبان بودند، افسار و پوزه بند بزنند و در اصطبل نگاه دارند.

این اقدامات، خشم ترکان را بر انگیخت و آنها را وادار کرد تا در حمام بر سر مرداویز  ریخته و پس از آن که شکمش را پاره کردند، سرش را هم از تنش جدا نمودند.

.در این تردید نیست که او با اسلام میانه ای نداشته و از طرف برخی از محققان، به اسلام ستیزی متهم شده است.گرایش های ایران گرایانه او در زنده کردن آداب و رسوم ایرانی ، حکایت از علائق غیر دینی او دارد.

مهم ترین نمود این مسأله در برگزاری جشن سده در اصفهان بود که پیش از آن به صورت آرام توسط توده های زرتشتی و احیانا مسلمان برگزار می شد.

مرداویج دستور داد تا با ابهت تمام، این مراسم را در بهمن سال 323 همراه با بر پایی آتش بازی بسیار گسترده، در اصفهان برگزار کنند.

 مسعودی ، به صراحت از قصد مرداویز برای بر اندازی حکومت عباسی سخن گفته است.

ممکن است چنین چیزی در اندیشه وی بوده، اما به خوبی آگاه بود که چنین توانی را ندارد و به همین دلیل با خلیفه کنار آمد.


در میان نام های خاندان زیاری و حتی فرماندهان آنها، کمتر به نام تازی (عربی) بر می خوریم.

بیش تر آنها نام های کهن پارسی داشتند.

با این حال، سکه های بر جای مانده از برادرش وشمگیر، مانند سایر سکه های آن عهد، آیاتی از قرآن را بر روی خود دارد.آیا و شمگیر خشونت کمتری نسبت به مرداویز داشت ؟


زمانی که کار مرداوی بالا گرفت، نامه ای برای برادرش وشمگیر فرستاد و او را دعوت کرد تا وی را همراهی کند.آن زمان وشمگیر، در سرزمین گیل به کشت برنج مشغول بود.با رسیدن نامه دست از کار شست و به مرداویز پیوست و از سوی او به حکومت ری گماشته شد.پس از کشته شدن مرداویز، یارانش به ری رفتند و با وشمگیر بیعت کردند.

وشمگیر طی سالهای متمادی حکومت خود، جنگ ها و نبردهای فراوانی کرد.شورشیانی مانند ماکان بن کاکی که هر لحظه از هر سوی سر می کشیدند و به هوس گرفتن گرگان و ری و اصفهان قیام می کردند،او را سخت گرفتار کرده بود.

اما مشکل عمده او، دو سلسله نسبتا قوی، یعنی سامانیان و بوییان  بود !

نزدیکی بوییان با جبال و وابستگی های نژادی و منطقه ای آنها با گیلان، کار وشمگیر را از سوی آنان سخت تر می نمود.

وشمگیر، به سال 328 اصفهان را از دست داد و همان سال مجبور شد تا گرگان رانیز به سامانیان واگذار کند.

سال بعد، گر چه لشکر کشی بوییان برای تصرف ری شکست خورد، اما در نبرد با سامانیان، وشمگیر گریخت و ما کان بن کاکی هم کشته شد و ری به تصرف سامانیان در آمد.

اندکی بعد، باز وشمگیر بر ری تسلط یافت، اما این بار نیز رکن الدوله بویه ای به سال 331 به ری حمله کرد و آن را تصرف نمود.

طی سالهای بعد، تا سال 357 که وشمگیر در نخستین روز آن درگذشت، بارها و بارها میان او و بوییان از یک سو، و با علویان طبرستان که باز سر به قیام برداشته بودند، نبردهایی صورت گرفت.

وشمگیر به رغم این همه درگیری، و با وجود این همه دشمن، تا اندازه ای خود را سرپا نگاه داشت و هر بار با اتحاد با سامانیان یا برخی دیگر، حوزه کوچکی از قدرت را برای خود نگاه داشت.


قدرت زیاریان در همان عهد وشمگیر، رو به زوال رفته بود، اما طبرستان و گیلان، منطقه وسیعی بود که جای امیران بسیاری را در گوشه و کنار خود داشت.هر بخشی در دست امیری محلی یا علوی بود که پس از شکست در جنگ، برای تصرف سایر مناطق، به سرزمین بومی خود باز می گشت و به انتظار گرد آوری نیرو صبوری می کرد.

بیستون و کاووس (معرب آن قابوس )، دو فرزند وشمگیر، بر سر جانشینی اختلاف کردند.

سامانیان بیش تر جانب قابوس را که مادرش دختر اسپهبد شروین باوندی، از خاندان اشرافی اسپهبدان مازندران بود گرفتند.گرگان که به خراسان سامانی نزدیک بود، در دست قابوس قرار گرفت .

طبرستان که به بوییان قدرتمند نزدیک بود، با حمایت آنها، به بیستون رسید.وی سروری بوییان را به تمام معنا پذیرفت و بر روی سکه های خود نامشان را آورد.

زمانی که بیستون در سال 366 درگذشت، قابوس که اکنون لقب شمس المعالی را از خلیفه بغداد گرفته بود، به امارت تمامی گرگان و طبرستان رسید.

زمانی که در سال 371 میان قابوس و عضد الدوله اختلاف شد و او از بوییان شکست خورد، گرگان را ترک کرد و به سامانیان پناه برد.وی تا هیجده سال در خراسان ماند و نتوانست به گرگان باز گردد.

در تمام این مدت، تا سال 387 گرگان در اختیار بوییان بود.در این سال، فخر الدوله بویه ای درگذشت و فرزند خردسالش مجد الدوله با کمک مادرش سیده به امارت رسید.

قابوس با استفاده از این فرصت، به کمک غزنویان و نیز یکی از اسپهبدان باوندی، توانست در سال 388 بر طبرستان تسلط یابد.

وی تا سال 403 که سپاهیانش بر او شوریدند و فرزندش منوچهر را به جای او گماشتند، بر سریر قدرت بود.

پس از آن، وی را به نقطه ای در اطراف گرگان تبعید کردند.بدین ترتیب باز حکومت در خاندان زیار باقی ماند.

امیران زیاری

مرداویج پسر زیار       323 - 315

وشمگیر پسر زیار        356-323

بیستون پسر وشمگیر 366 -356

 کاووس پسر وشمگیر  403-366   و نیز 388-371

منوچهر پسر کاووس    420-403

انوشیروان پسر منوچهر424-420

دارا پسر کاووس         426 -424

انوشیروان پسر منوچهر 434-426

دست نشانده سلاجقه شدند تا سال471 :

دارا پسرکاووس          441 -434

کیکاوس پسر دارا         462-441

جهانشاه پسر کیکاوس  471-462

کاووس (قابوس معرب آن ) دورانی طولانی داشت و گرچه هیجده سال تمام را در خراسان بود، اما سال های امارتش هم به درازا کشید.وی از یک سوی، مردی خشن و تندخو بود و از سوی دیگر، پذیرای عالمان و شاعران برجسته.

یکی از بلند پایه ترین دانشمندان در قرن چهارم،  ابو ریحان بیرونی، کتاب مهم الاثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نام قابوس تألیف کرد.

آوازه قابوس تا به آنجا بود که ابن سینا نیز اراده رفتن نزد او راداشت، اما در همان زمان، قابوس از امارت خلع و اندکی بعد کشته شد و ابن سینا ناکام ماند.

در دوران قابوس و پس از آن، دیگر آثاری از قبیل  اسلام ستیزی  نمی بینیم بلکه در این زمان، آنها به عنوان حامی اسلام و عالمان مسلمان و چهره های فرهیخته، شناخته شده اند ! گفتنی است که این تقلیدی بود از آنچه سامانیان در خراسان و بویییان در بغداد و ری و اصفهان داشتند.


امارت زیاریان در طبرستان و گرگان، بعدها توسط منوچهر فرزند قابوس و پس از وی توسط انوشیروان فرزند او (م 435) و برادرش دارا ملقب به اسکندر دنبال شد.بیش تر این ایام، آنها یا در جنگ با غزنویان بودند و یا در پناه آنها روزگار را می گذراندند.

پس از درگذشت دارا، فرزندش کیکاووس ملقب به عنصر المعالی که کودکی را در غزنین در دربار غزنویان گذرانده بود، به امارت رسید.وی مؤلف کتاب معروف قابوسنامه است که به سال 475 هجری تألیف شد و از آثار با ارزش ادبی و اخلاقی در زبان فارسی است.

کیکاوس در این کتاب، نصایحی به فرزندش گیلانشاه دارد که ضمن آن، آداب بهتر زیستن را در بعد فردی، اجتماعی و سیاسی آن به وی می آموزد.

او از نثری زیبا در بیان نصایح بهره برده و ضمن آن داستان های دلکشی در زمینه های مختلف ارایه می دهد.

برخی از بخش های این کتاب عبارتند از: در شناختن ایزد تعالی، در یاد کردن پندهای نوشین روان، در مزاح کردن، در عشق ورزیدن، در کارزار کردن، در آیین دوست گرفتن، در آیین و شرط وزارت و سپهسالاری، در علم نجوم، در آیین جوانمرد پیشگی.



از آثار تاریخی بر جای مانده از دوران زیاری، گنبد قابوس یا کاوس است که مقبره قابوس فرزند وشمگیر است که به سال 403 هجری به قتل رسید.شهر گنبد نیز به یادگار همین مقبره بزرگ، این نام را حفظ کرده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-11:27 ق.ظ

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل شهرستان تاکستان :


منطقه حفاظت شده باشگل با مساحت 26000 هكتار در 8 كیلومتری شمال غرب شهرستان تاكستان، در محدوده دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد قرار دارد.

این منطقه تپه ماهوری،  كم ارتفاع است و از دشت شروع شده و به تدریج به طرف شمال و غرب، ارتفاع آن افزایش می‌یابد. در پست‌ترین نقطه یعنی نواحی دشتی، ارتفاع آن 1000 متر بالاتر از سطح دریا است و در بلندترین نقطه كه قله كوه پانچال در شمال این منطقه است، حدود 2128 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

مهم‌ترین كوه‌ها و ارتفاعات این منطقه «آق داغ»، «كوه سفید»، «كوه قزقلعه»، «كوه چهل قز»، «قازان داغ» و «كوه قره داش» است.

از مهم‌ترین مناطق دشتی آن نیز می‌توان به دشت «قره باغ»، «سیچانلو»، «حسین‌آباد» و «قاسم‌آباد» اشاره كرد.

منطقه باشگل از نظر پوشش گیاهی جزو گروه ایرانی– تورانی است و شامل گونه‌های مختلف، به ویژه گونه‌هایی از جنس گـون، سرپوشک، پیاز، اسپرس (گیاهی است با ساقه‌ای به ارتفاع 30 تا 60 سانتی‌متر و برگ‌هایش جفت جفت و دراز و نوک تیزند. گل‌هایش صورتی كمرنگ و میوه آن محتوی یک تخم است)، گل گندم، ورک، جو وحشی، خارشتر، تلخ بیان، شیرین بیان و ... است.

منطقه باشگل با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی دارای زیستگاه‌های متفاوتی است.

قسمت‌های جنوبی آن زیستگاه آهو و بقیه نقاط این تپه ماهور، زیستگاه  قوچ و میش است.

به دلیل خالی از سكنه بودن تعداد زیادی از روستاهای این منطقه، این ناحیه برای زیست حیات وحش بسیار مناسب بوده و علاوه بر آهو، قوچ و میش، جانوران دیگری چون گرگ، روباه معمولی، شغال، گراز، خرگوش دشتی و سنجاب زمینی و...نیز در آن زندگی می‌كنند.

 

بنای مذهبی امامزاده (هفت صندوق ) در نزدیکی روستایی به همین نام  و بنای تاریخی( قلعه ی دختر- دوره ساسانیان) که به لهجه ی ترک زبانان روستاهای پیرامون قزقلعه خوانده می شود ،  در این منطقه قرار دارند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سهلیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-08:25 ق.ظ


فضل پسر سهل، در سال ۱۵۴ق.درسرخس به دنیا آمد. در آغاز كار تصدّى دخل و خرج و پیشكارى یحیى

برمکی را به عهده داشت .

نقل است که پدرش سهل از زرتشتیانی بوده است كه در زمان هارون الرشید به وسیله حسین

برمکی،مسلمان شد، فضل نیز به دست یحیی و به روایتی به دست مأمون در سال 190ق. اسلام آورد.

او در دربار مامون عباسی به مقام وزارت و ریاست سپاه رسید و به همین دلیل به او ذوالریاستین لقب

داده‌اند.

وی در یک زمان کارهای کشوری و لشکری او را در اختیار داشت و تمام عزل و نصب­ ها به امر او انجام می­

گرفت.

فضل و پدرش ، سهل در زمینه ی ستاره شناسی و بلاغت استادی تمام داشتند و همچنین گاهی شعر

می‌سرودند.
 
فضل ، از آغاز فعالیت­ های سیاسی و حکومتی با مأمون بود و نبض تمام کارهای مربوط به او را در دست

داشته، و نقاط ضعف و قوت مأمون را خوب می­ دانسته است.

 در سال 192(ه.ق) هارون برای جنگ با رافع بن لیث به طرف خراسان حرکت کرد، در هنگام مسافرت هارون

بیمار بود.

هارون فرزندش قاسم را در رقه گذاشت و فرزندش امین را هم در بغداد به جای خود مقرر کرد و به مأمون هم

گفت: در بغداد بماندو خود نیز تصمیم گرفت از طریق نهروان به طرف خراسان عزیمت کند .

هارون در پنجم ماه شعبان سال 192بغداد را ترک کرد. فضل  نزد مأمون رفت و گفت:

اکنون پدرت عازم خراسان است و معلوم نیست در این مسافرت چه حوادثی پیش خواهد آمد.

خراسان منطقه حکومت شماست، ولی محمد امین در بغداد بر تو مقدم است و  در صورتی که برای پدرت

حادثه­ ای پیش آید،او تو را خلع خواهد کرد.

 او فرزند زبیده است و بنی­ هاشم همه خویشاوندان او هستند. علاوه بر اینها زبیده بسیار ثروتمند است و

مال و منال فراوانی دارد و اقامت در بغداد برایت خطر دارد.

پس کاری کن تا همراه پدر به طرف خراسان بروی.

مأمون سخنان او را شنید و قبول کرد.نزد پدر رفت و از او اجازه خواست تا همراه او به خراسان برود.

هارون در ابتدا به مسافرت او راضی نشد؛ ولی در اثر اصرار مأمون ناگزیر رضایت داد و او هم به طرف خراسان

رهسپار شد.
 
در این ماجرا مأمون دنبال فضل  فرستاد.وی بارها فضل بن سهل را تجربه کرده بود و به دانش و آراء او

دلبستگی داشت .

وقتی فضل نزد او رفت، مأمون جریان را با او مخفیانه در میان گذاشت و از او نظر خواست.

فضل بن سهل که منجم بود، گفت:

شما بر امین غلبه خواهی کرد و خلافت را در دست خواهی گرفت.

مأمون هنگامی که این سخن را از او شنید، نمایندگان امین را احضار کرد و به هر یک از آن­ها جایزه و هدیه­ ای

داد و گفت:

نزد امین عذر مرا بخواهید.

در حالیکه، در این هنگام ، مأمون، قاصدان بغداد را رد کرد و از رفتن به عراق خودداری نمود !


 مأمون با اشاره فضل بن سهل از رفتن به بغداد امتناع کرد و در خراسان ماند.  به خراسان خبر رسید که امین،

مأمون را خلع کرده و دستور داده نام او را در خطبه حذف کنند.

فضل بن سهل ، دستور داد تمام لشکریانی که در ری و اطراف آن بودند، در آن­جا اجتماع کنند.

طبق وصیت هارون، ری آخرین حد منطقه حکومت مأمون بود به دستور فضل لشکریان در ری جمع شدند و

وسایل زندگی در اختیار آنان قرار گرفت.

بعد از این که لشکر در آن جا استقرار پیدا کرد و مرز ری استوار شد، فضل بن سهل، طاهر بن حسین معروف

به ذوالیمینین را به عنوان فرمانده لشکر به آن­جا فرستاد و فرمانی صادر کرد که باید لشکر از او اطاعت کنند، او

هم وارد ری شد و کارهای لشکر را مرتب کرد.

 در سال 195 به دستور امین سکه­ های مأمون را از اعتبار انداختند و دستور داد که در منابر نام کودک او را که

به ولایت­عهدی انتخاب شده بود، ذکر کنند و او را به  الناطق بالحق ملقب کرد.

بعد از آن دستور داد تا لشکری به طرف خراسان حرکت کند و مأمون را با زور به طرف بغداد بیاورند.  علی بن

عیسی بن ماهان بسیار کوشش می­ کرد که فرماندهی این لشکر را در اختیار بگیرد.

از سوی دیگر فضل بن سهل که جاسوسانی در دستگاه فضل بن ربیع، وزیر امین، داشت برای آن­ها نوشت

تلاش کنند، ابن ماهان به فرماندهی لشکر اعزامی امین به خراسان منصوب شود.

 زیرا فضل بن سهل می­دانست که ابن ماهان در خراسان سابقه خوبی ندارد.

او هنگامی که از طرف هارون در خراسان بود، به مردم این ناحیه ستم می­کرد و خراسانی­ ها از او ناراضی

بودند تا زمانی که هارون او را عزل کرد.

مقصود فضل بن سهل این بود که او چون در خراسان بدنام بود و مردم او را می­ شناختند، با او مخالفت کنند و

در قلع و قمع آن­ها بکوشند.

عوامل فضل بن سهل کوشش کردند تا فرمان به نام ابن ماهان صادر شد.

شگفتی این است که خود ابن ماهان به امین می­ گفت:

 اهل خراسان به من نوشته­ اند اگر تو به خراسان بیایی، مردم از تو اطاعت می­ کنند و اگر دیگری بیاید او را

نخواهند پذیرفت .

در اثر کوشش خود ابن ماهان و تحریک عوامل فضل بن سهل،  ابن ماهان به فرماندهی لشکر اعزامی برگزیده

شد و به طرف خراسان حرکت کرد.

ابن ماهان به شهر ری رسید و  بین او و طاهر بن حسین جنگی درگرفت و ابن ماهان کشته شد.

 به دستور طاهر سر ابن ماهان را از بدن جدا کردند و برای مأمون به مرو فرستادند.

 نوشته­ اند سر  ابن ماهان را در مدت سه روز به مرو رسانیدند، در صورتی که دویست و پنجاه فرسخ بین این

دو شهر فاصله است  !؟

فضل بن سهل وارد بر مأمون شد و کشته شدن ابن ماهان فرمانده نیروهای امین را به او تبریک گفت و مردم

وارد شدند و به او تبریک گفتند.
 
چون مأمون خبر یافت كه طاهر، بر سپاهیان دشمن پیروز گشته و خبر كشته شدن على بن عیسى بن

ماهان و عبدالرحمان بن جبله به همه جا رسید، فرمان داد كه بر منابر به نام او خطبه بخوانند و او را

امیرالمؤمنین خطاب كنند.

آن­گاه فضل بن سهل را نیك بنواخت و از جبال همدان تا تبت -­در طول- و از دریاى فارس تا دریاى دیلم و جرجان

را -در عرض- قلمرو فرمان او ساخت.

 و سه هزار هزار درهم براى او اجرت (بودجه) قرار داد و براى او علمى بست كه داراى دو شعبه بود، و او را ذو

الریاستین -در جنگ و دانش- لقب داد.

لواء را على بن هشام و علم را نعیم بن حازم حمل كرد.

 برادرش حسن بن سهل را نیز دیوان خراج داد.

مأمون حکومت همدان تا بلاد تبت و از دریای فارس تا دریای دیلم و گرگان را به او داد و حقوق وی را سه هزار

درهم تعیین کرد.

نفوذ و اهمیت فضل بن سهل تا بدان حد بود که مأمون نامه­ های با خط خود برای فضل بن سهل نوشت و در

آن اظهار داشته بود:

تو با همکاری خود با من بر اطاعت خدا افزودی و سلطنت مرا استوار نمودی، از این پس تو را به مقام کسی

برگزیدم، که هر چه بگوید اطاعت شود، هیچ کس از حیث مقام بر تو تقدم نخواهد داشت، من خدا را با تمام

این مطالب گواه گرفتم.

 در این سال محمد بن هارون، عبدالملك بن صالح را بر شام گماشت و دستور داد آن­جا رود و از مردان شام

سپاهى براى وى مقرر كرد كه با كمك آن با طاهر و هرثمه نبرد كند.
 

اعتبار بیش از حد فضل بن سهل سبب شده بود که وی به علت کدورتی که با طاهر پیدا کرده بود، برادرش

حسن بن سهل را به حکومت بغداد و عراق منصوب و طاهر را مأمور جنگ با نصر بن شبث در رقه کند.

مأمون بدونه هیج قید و بندی تمام امور کشور را در اختیار وی قرار داده و خود وقت خویش را با علما و

دانشمندان سپری می­کرد.

به علاوه استیلا و نفوذ وی در خلیفه به حدی بود که نمی­گذاشت احدی به درگاه او راه یابد به همین دلیل

هرثمه بن اعین که از وضعیت آشفته بغداد و اعتراض مردم برای نفوذ فضل بر مأمون به خشم آمده بود،

کوشید تا به هر شکل ممکن به نزد خلیفه راه یابد و شرح دقیقی از تمام وقایع رخ داده را به عرض خلیفه

برساند.

 زیرا وی نیز هم مانند طاهر بن حسین چندان تمایلی به حسن بن سهل و اطاعت از فرمان وی نداشت، و به

همین سبب، هنگامی که عازم خراسان بود به نامه­ های حسن سهل برای جنگیدن با ابوالسرایا چندان

توجهی نکرد.

اما با تهدیدات وی خود را به نبرد با ابوالسرایا راضی ساخت.بعد از پیروزی توجهی به فرمان بازگشت حسن بن

سهل و نامه­ های پی در پی در به دست گرفتن حکومت شام و حجاز نکرد.

هرثمه قصد داشت، مأمون را از آن چه مردم دربارۀ او و فضل بن سهل می­ گویند ،مطلع سازد، اما فضل که

خود رضایتی به حضور و گزارش وی نداشت، مأمون را نسبت به نافرمانی وی تحریک کرد و نیز شورش

ابوالسرایا را به دستور او دانست.

مأمون در بدو ورودش وی را به اتهام یاری علویان و ابوالسرایا زندانی کرد و در زندان توسط فضل کشته شد.
 
فضل، در فراخوانی امام رضا(ع)به خراسان و پذیرش ولایت عهدی مأمون عباسی، نظر مساعد داشت و شاید

محرك اصلی مأمون در این كار مهم، خود فضل بن سهل بود.

 برخی منابع تصمیم مأمون برای ولایت­عهدی امام رضا(ع) را نقشه خود فضل دانسته ­اند.

طبری می­نویسد:

مردم بغداد ،اعتقاد داشتندکه این نیرنگ فضل بن سهل است.

به نظرمی رسد ،اوضاع و شرایط بحرانی خلافت به همراه اتکای مأمون به سیاست­ های فضل بن سهل برای

فرونشان این شورش­ ها بیش از هر چیز در دعوت امام رضا(ع)مؤثر بوده است.

چنان که نعیم بن حازم در برابر این سیاست­ ها به فضل گفت:

 تو می­ خواهی حکومت را از دست ، ابن عباس بیرون بکشی و به اولاد علی(ع) بسپاری، سپس به آنان

نیرنگ بزنی تا حکومت به خاندان کسری منتقل گردد !

 سخنان نعیم باعث رانده شدنش از مرو شد، و در تحریک مردم بغداد علیه فضل نقش مهمی ایفا کرد.

نخستین وزیر مأمون فضل بود که دست‏ پرورده دولت برمکیان می باشد.

ویژگی های فضل :

فضل،  مردى سخى و كریم بود، چنانكه در جود و كرم با برمكیان برابرى مى كرد،

 وى مردى نرمخو و بردبار و بلیغ

و به آداب پادشاهان دانا،

و در چاره ‏اندیشى بصیر و بینا

 داراى حدسى نیكو،

 در تحصیل اموال زبردست،

 و در عقوبت و مجازات بسیار سخت‏گیر بود.
 
داراى همتى بلند بود.

روزى در زمان هارون الرشید معلم مأمون به فضل بن سهل گفت:

مأمون بسیار به تو خوشبین است، و من دور نمى‏ بینم كه از ناحیه او یك میلیون درهم به تو برسد.

فضل از این سخن به خشم آمد و بدو گفت:

 آیا تو كینه ‏اى از من در دل دارى؟ آیا من درباره تو بدى كرده ‏ام؟

معلم مأمون گفت نه به خدا سوگند من این سخن را جز از راه به تو نگفتم.

 فضل گفت:

تو مى‏ گویى كه من از ناحیه مأمون یك میلیون درهم به دست خواهم آورد؟

به خدا سوگند من همدمى و صحبت مأمون را براى تحصیل مال چه كم و چه زیاد انتخاب نكرده‏ ام، بلكه

خدمتش را برگزیده ‏ام كه روزى فرمان خط و مهرم در شرق و غرب نفاذ یابد.

  طولى نكشید كه فضل بن سهل به آرزوى خود رسید. 


خلیفه عباسی بنا به توصیه ارشادی امام رضا(ع) و اخباری که از فرماندهان وفادار به او رسیده بود، تصمیم

قاطع بر خروج از خراسان گرفت.

 در این زمان محبوبیت فضل به دو دلیل نزد مأمون رو به کاهش گذاشت؛

1- پنهان کاری­ های او در امور عراق و کتمان اخبار درست این سرزمین از خلیفه

2- اعتراض عباسیان به حکومت برادرش بر عراق بود، که اخبار آن را از چشم خلیفه پنهان نمود.

بدین سبب مخالفت فضل با خروج خلیفه شان از خراسان به جایی نرسید.

تا این که مأمون در سرخس در راه بازگشت به عراق و دیدار خویشاوندن و تسکین دادنشان، نقشه قتل

فضل بن سهل را پی­ ریزی کرد.

زیرا که وجود فضل را مانع دست یافتن خود به بغداد می­ دانست.

 خلیفه نه تنها ارزشی به در خواست فضل نداد، بلکه در پی فرصتی بود تا فضل بن سهل را به عنوان مانعی

در راه آشتی با بغداد از میان بردارد.

خلیفه این اقدام را به دایی­اش غالب سپرد، دایی­اش چهار تن را به نام­های مسعود، سیاه قسطنطینی رومی،

فرخ دیلمی و موفق صقلابی مأمور این کار شدند.

اینان فضل را در حمام سرخس به قتل رساندند.به نوشته ی   مورخان، تاریخ كشته شدن فضل بن سهل در

حمام سرخس در ماه محرم و یا ماه صفر سال 203ق. است.

 کشتن فضل با شورش سپاهیان مواجه شد .

این وقایع سبب گردید تا مأمون برای دستگیری قاتلان تلاشی از خود نشان دهد ،وی مبلغی برای دستگیری

قاتلان جایزه قرار داد!؟

 عباس بن هیثم قاتلان را دستگیر کرد و به نزد مأمون برد.

متهمان در مقابل مأمون اعنراف کردند که این امر به دستور شخص خلیفه بوده، و مأمون توجهی به این

اعترافات آنان نکرد.

مأمون سرهای قاتلان فضل را به همراه نامه تسلیت خود به نزد حسن بن سهل فرستاد .

 امتیازات برادرش را به حسن بن سهل داد و با رای آری به خواستگاری او از دخترش نشان داد که تلاش­های

مأمون در آرام کردن حسن بن سهل و جلوگیری از بحران­های او در بغداد زیاد بوده است.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-08:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیایش در آیین زرتشتی -اوستا شناسی 3

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-09:14 ق.ظ

نماز یا نیایش به درگاه ایزدی در پنج زمان انجام می پذیرد که پنج گاه خوانده می شود .

پنج گاه عبارتند از:

1-هاونگاه :


در بخش بندی شبانه روز به پنجگاه،نام نخستین گاه ( از بامداد تا نیمروز ) است.

این نیایش 10 بند دارد.

نماز هاونگاه اینگونه آغاز می گردد:

- خشنودی اهوره مزدا را ....

- من خستویم که مزداپرست ، زرتشتی ، دیوستیز  و  اهورایی کیشم. ....


2-رپیثوینگاه :

دومین گاه ،از نیمروز تا پسین است.

این نیایش 12بند دارد.

- خشنودی اهوره مزدا را....

-
من خستویم که مزداپرست ، زرتشتی ، دیوستیز  و  اهورایی کیشم. ....

عبارت پایانی :

- ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم اردیبهشت و آذر اهوره مزدا را.

3-ازیرینگاه :

- سومین گاه ،از پسین تا سر شب( فرو رفتن خورشید) است.

این نیایش 11بند دارد.

این نیایش نیز با عبارت یاد شده آغاز و با جمله های دیگری ادامه می یابد.

عبارت پایانی :

-ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم  رد بزرگوار ، اپام نپات و آب مزدا آفریده را.


4-اویسروثریمگاه :

گاه ی از شبانه روز که از شامگاه تا نیمه شب را در بر می گیرد.

این نیایش 13بند دارد.

این نیایش نیز با عبارت های یاد شده آغاز و
با عبارت زیر به پایان می رسد:

- ستایش ونیایش و نیرو وزور خواستارم .فروشی های اشونان و زنان و گروه فرزندانشان را و یایریه هوشتی و

ام ی نیک آفریده ی برزمند و بهرام اهوره آفریده و اوپرتات پیروز را .

5-اشهینگاه :

گاه ی از شبانه روز که از نیمه شب تا بامداد پگاه را در بر می گیرد.

این نیایش 10 بند دارد.

 این نیایش نیز با جمله های یاد شده آغاز و با عبارت زیر به پایان می رسد :


- ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم ، سروش پارسای پاداش بخش پیروز گیتی افزا ی را ،

رشن راست ترین را و ارشتاد گیتی افزای و جهان پرور را !

اوستا  ، کهن ترین سرود ها و متن های ایرانی- بخش خرده اوستا -گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکومت های ایران پس از یورش تازیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 20 تیر 1394-10:11 ق.ظ

    حکومت             زمان                                    بنیان گذار                  شهریار بزرگ

   طاهریان   259-205ق.  251-199خ.                 طاهر پسر حسین                   -

  صفاریان      287-261ق. 278-253خ.                یعقوب لیث صفاری                   -               

  سامانیان    389-261ق. 377-253خ.                 نصر یکم                         اسماعیل - نصر

 زیاریان         462-315ق. 448-305خ.                مرداویز (مرداویج)          قابوس پسر وشمگیر

 بوییان          440-320ق. 427-310خ.                عمادالدوله علی               عضدالدوله

 غزنویان         555-388ق. 538-376خ.               محمود غزنوی                         -

سلجوقیان     590-429ق.  572-416خ.               طغرل بیک                      ملک شاه - سنجر

خوارزمشاهیان 617-470ق. 598-456خ.              انوشتکین غرجه                محمد خورازمشاه

ایل خانان مغول  736-654ق. 714-634خ.            هولاگو خان                             -

تیموریان          903-771ق. 873-748خ.             تیمور گورکانی                         -

صفویان          1135-906ق. 1101-879خ.           شاه اسماعیل یکم           شاه عباس بزرگ  

افشار            1161-1148ق.  1126-1110خ.      نادر شاه                                -

زند                1209-1163ق.1173-1128خ.        کریم خان                              -

قاجار            1345-1209ق.  1304-1173خ.        آغا محمد خان                       -

پهلوی                              1357-1304خ.         رضا شاه                                           

جمهوری اسلامی               ؟  - 1357خ.           روح اله خمینی


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نام ها و صفت های پروردگار در اوستا - اوستا شناسی 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 19 تیر 1394-06:38 ب.ظ

هرمزد یشت :

1- سرچشمه ی دانش وآگاهی                                     9-مزدا

2-بخشنده ی گله و رمه                                              10-اهورا

3-توانا                                                                     11-زورمندترین   

4-بهترین اشه                                                           12-شکست ناپذیر

5-آفریننده ی خوبی ها                                                13-به یاد دارنده ی پاداش هر کسی

6-خردمند                                                                 14-نگهبان همه

7-دانا                                                                      15-پزشک همه  

8-ورجاوند                                                                 16-آفریدگار   

ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  موسیقی تاتی  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  جلد کتاب سایکل توریست  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوستا شناسی 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-08:50 ق.ظ

اوستا ، میراث مشترک فرهنگی جهانیان ، کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامه ی دینی مزداپرستان است.
بخش های گوناگون این مجموعه ی کهن ، از زمانی در حدود نیمه ی هزاره ی دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمدو در طول سده های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان ، آنچه که از آن بر جای مانده بود، به خطی به نام  دین دبیره به نگارش درآمدو شکلی منظم و مدون یافت.
اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه ،دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسل های پسین برسدو بجز  گاهان پنجگانه ی زرتشت  و وندیداد که همه ی آن باقی  مانده است ،از دیگر بخش های کتاب ، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست .
آنچه امروزه به نام اوستا در دست داریم و از چند سده پیش ازاین در دانشگاه ها و مراکز علمی بزرگ جهان محور پژوهشهای  اوستا شناختی  بوده، به سبب کاهش ها و افزایش ها و جابچایی و دستکاریهای فراوانی که در طول تاریخ در آن راه یافته ، نابسامان و ناهمگون است.
از همین رو پژوهش در این نامه ی کهن و شناخت دقیق مفاهیم ورازها و اشاره های آن، کار  است بس دشوار و باآن که بسیاری از پژوهندگان و دانشوران ، همه ی زندگی خود را بر سر این سودا گذاشته اند ،هنوز هم پیچیدگی ها و گره های ناگشوده در آن کم نیست.
و...        ( اوستا کهن ترین سرود ها و متن های ایرانی-گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه )
با درود بر روان استاد ابراهیم  پورداود پیشگام اوستا شناسی و ایران شناسی و همه ی آنانی که از سرمهر و دوستی و میهن پرستی در را پیشرفت و شکوفایی ایران زمین کوشیده اندو یا در آینده خواهند کوشید.
 
بخش های اوستا : اوستا دارای 6 بخش است.بخش های اوستا عبارتند از :

- گاهان : در اوستا  گاثا  ،در پهلوی  گاس  و در فارسی نو  گاه به معنی سرود است.گاه عنوان هریک از پنج سرود زرتشت است و به همهی آن گاهان گفته میشود.گاتها نام دیگر آنست.

- یسنه :  در اوستا به معنی نیایش ،ستایش و پرستش آمده است.مهم ترین بخش اوستای کنونی که 72 هات داردو گاهان زرتشت نیز جزو همین 72 هات به شمار می آید.

- یشت ها : در اوستا یشتی هم معنا و هم ریشه یسنه یعنی ستایش،نیایش و پرستش. یشتر یعنی نمازگزار و نیایشگر. واژه ی جشن فارسی نو از همین بنیاد است.

تفاوت یشت با یسنه در چیست ؟

یشت ستایش ونیایش ویژه ی آفریدگار و مینویان اما یسنه ستایش ونیایش به مفهوم عام است.

- ویسپرد : در اوستا ویسپ رتو به معنی ستایش همه ی ردان است.بخشی از اوستا که 24 کرده دارد.

- خرده اوستا : به معنی اوستای کوچک،نام یکی از بخش های اوستای کنونی است که شامل نیایش ها،نماز های روزانه ی  مزداپرستان میگرددو از سراسر اوستا گردآوری شده است.

- وندیداد :بخشی از اوستا که22 فرگرد دارد.


- گاهان : این بخش دارای 5 سرود است.

1-سرود یکم : اهونودگاه

2-سرود دوم: اشتودگاه

3-سرود سوم : سپنتمدگاه

4-سرود چهارم: وهوخشترگاه

5-سرود پنجم : وهیشتوایشت گاه


- یسنه : این بخش دارای 13 سرود است.

- یشت ها : این بخش دارای 21 یشت می باشد.

- ویسپرد :این بخش از کرده ی 1 تا کرده ی 24 راشامل می شود.

- خرده اوستا : این بخش دارای 15 سرود است.

- وندیداد : این بخش فرگرد 1 تا فرگرد 22 را شامل میگردد.

دریک بررسی اجمالی اوستای ساسانی دارای بخش های زیر ارزیابی شده است :

1- بخش عبادت ها ،دعاها و اوراد،نماز ها

2-گفتارهایی گسترده و پربار در دانش های طبیعی

3-مباحث دقیق و مفصل در دانش جغرافیا

4-گفتارهای گسترده در امور حقوقی و احکام مذهبی

5-مباحثی پربار و مفصل در دانش تاریخ و رویدادهای تاریخی

کتاب اوستا شامل 21 نسک و به زبان اوستایی (زرتشتی) و دارای  345700  واژه است.
این کتاب به زبان پهلوی ترجمه شده که دارای بیش از2000000 واژه است.
کتاب دینکرد ، تالیف گروهی از نویسندگان قرن نهم میلادی،خلاصه ای از کتاب اوستای ساسانی است.
کتاب مسائل زرتشتی در کتب قرن نهم میلادی،نوشته ی بیلی موسوبه ،اکسفورد 1943میلادی و...


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نژاد های جهان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 18 خرداد 1394-10:06 ق.ظ

- نژاد زرد پوست:


یکی از دسته‌های بزرگ و عمده انسان‌هاست که خاستگاه آنها آسیای شرقی است.

 نژاد زرد به نژاد آسیایی و مونگولوید ، مشهور است.

 واژه ی  مونگولوید  رامی‌توان در فارسی نو به  مغول‌سان برگردانید.

 در فرهنگ عامه ایران ، این نژاد را چشم‌بادامی می‌خوانند.

ویژگی های فیزیکی نژاد زردپوست :

اندام مردمی که از نژاد زردند ، کوچک‌تر از اندام دیگر نژادهاست.

آنها تنی کم‌مو دارند و موهایشان نیز بیشتر لَخت است.

 ایشان دارای نیروی بدنی کمتری در سنجش با دیگر نژادها هستند ولی چابُکند.

شمار زیادی از مردم مغولسان دارای لکه بزرگی بر روی پوست خود هستند که در اصطلاح پزشکی لکه مغولی نامیده می‌شود.

گستره و پراکندگی نژاد زرد :


 همه آسیای شرقی را نژاد زرد در بر می‌گیرد. 

با تازش ترکان و مغولان به دیگر سرزمین ها پراکندگی آنها به آسیای غربی و اروپا هم کشید.

همچنین کوچ مردمانی که امروزه سرخ پوست خوانده می‌شوند در هزاران سال پیش به پراکندگی این نژاد در قاره ی آمریکا یاری رساند. 

برخی از آنان در سده‌های پیش حتی توانستند خود را به جزیره‌های دور دست دو اقیانوس  هند و  آرام برسانند. 

در آفریقا این نژاد تنها با آمیزش با سیاهان ماداگاسکار توانست رخنه کند.



- نژاد سپید (سفید پوست) :


سفیدپوست، واژه ای است برای مجموعه گروه‌هایی از انسان‌ها است که به عنوان استعاره‌ای از نژاد به کار می‌رود.

بسته به پیش زمیه ی جغرافیایی و تاریخی، تعریف «مردم سفیدپوست» متغیر است.

 سفید پوست بیشتر به مردم اروپایی تبار اطلاق می‌شود.

  این مفهوم با درجات متفاوت از رسمیت و سازگاری درونی در زمینه‌هایی گوناگون مانند جامعه شناسی،

 زیست شناسی، ژنتیک، پزشکی، زبان ،فرهنگ، حقوق و...به کار رفته است.

برخی بر این باورند که ریشه ی  انسان از آفریقا است .در آغاز همه انسان‌ها موی سیاه و چهره‌ای نسبتاً تیره داشته اند.

. پوست و موی مردم اروپا نیز در آغاز مانند دیگر مردم جهان تیره بود.

 یکی از نظریه‌ها برای توضیح سفید شدن پوست و زرد شدن رنگ مو در مردم شمال اروپا که در میان دانشمندان پذیرفته شده به این صورت است:

در شمال اروپا به خاطر روزهای کم آفتابی میزان ویتامین دی که به پوست انسان می‌رسد کم است. 

پیش از آغاز کشاورزی در این مناطق، بیشتر تغدیه مردمان این نواحی گوشت دام و ماهی بود و ویتامین دی موجود در گوشت و ماهی کمبود این ویتامین در آفتاب شمالی را جبران می‌کرد و پوست مردم هم‌چنان تیره بود.

پس از آغاز کشاورزی، مقدار مصرف غلات در اروپا زیاد و مصرف گوشت و ماهی کمتر شد، درنتیجه بدن ساکنان این نواحی برای جبران کمبود ویتامین دی به مرور ملانین کمتری تولید کرد و پوست خود را سفیدتر کرد تا بدین وسیله به سنتز یتامین دی دریافتی از خورشید کمک کند.

 بنابر این چند هزار سال پس از سکونت انسان در شمال اروپا به مرور پوست این ساکنان از تیره به سفید تغییر کرد.

علت این‌که رنگ موهای مردم زردپوست نواحی شمالی ازجمله اسکیموها هم‌چنان سیاه مانده‌است میزان مصرف بالای ماهی در غذای این مردمان است.


-  نژاد سیاه پوست : 


عبارت سیاه پوست در محاوره و فرهنگ عامه به گروهی گفته می‌شود که پوست آنها تیره است. 

بیشتر به ساکنان بومی آفریقا، و نیز به آمریکایی های آفریقایی تبار یا کانادایی‌های آفریقایی‌تبار سیاه پوست

 گفته می‌شود.

معمولاً از عبارت سیاه‌پوست در مقابل   سفیدپوست  استفاده می‌شود.

۲۰۰ سال پیش در آمریکا سیاه‌پوستان مرجع خودشان را آفریقا می‌دانستند ولی در آفریقا مردم بومی


 خودشان را برپایه قومیت‌ها و جامعه‌های هم‌زبان تقسیم‌بندی می‌کنند نه بر پایهٔ رنگ پوست.


 آفریقایی‌تبارها بعد از انتقال‌شان به آمریکا به علت اینکه از مناطق و قومیت‌های متفاوت بودند و در آمریکای

 شمالی زندگی می‌کردند . در نتیجه فرهنگ خاص خود را به وجود آوردند مانند  کلیسای سیاهان.


 آنها بیش‌تر بر اساس مرجع‌شان که همان آفریقا بود و رنگ پوست‌شان شناخته می‌شدند. 


در نتیجه نام قبیله و زبان‌بومی‌شان تأثیری در تقسیم‌بندی آنها در آمریکا نداشت و به همه آنها به صورت کلی

 سیاه‌پوست گفته می‌شد.


در مقابل در مناطق مورد استعمار اسپانیایی‌ها و فرانسوی‌ها آن‌ها را بر پایه قبیله و قومیت طبقه‌بندی کردند.


امروزه در ایالات متحده آمریکا افراد با رنگ پوست سیاه کم‌رنگ تا سیاه خیلی پُررنگ و آن‌هایی که آلبینیسم


 دارند، زندگی می‌کنند .


 چون اکثر آنها متولد آمریکا هستند، استفاده از واژه آفریقایی مشکل‌ساز است، در نتیجه همگی را آمریکایی

 آفریقایی تبار می‌نامند.



ایرانیان آفریقایی‌تبار گروهی ازمردم ایران هستند که اصالت   آفریقایی داشته و در طی قرن‌های مختلف


 به ایران وارد شده‌اند.این گروه از مردمان بیشتر در استان‌های جنوبی ایران به سر می‌برند.

در متون فارسی  مانند  قابوس نامه اثر عنصر المعالی قابوس پسر وشمگیر،  از بندگان حبشی (اتیوپی

 امروزی)  سخن به میان آمده که در بازارهای ایران فروخته می‌شدند.

 شمار زیادی از این مردم ، بازماندگان بردگانی هستند که توسط تازیان تاجر برده به خلیج فارس آورده می‌شدند.

همچنین در دوره‌های بعدی پرتغالی ها  در سواحل ایران ، دست به تجارت برده می‌زدند.

این  برده های سیاه پوست بیشتر ، پانتو زبان و متعلق به شرق  آفریقا و از کشورهای   تانزانیا به ویژه زنگبار، مالاوی و   موزانبیک  بوده‌اند.

در نهایت در سال ۱۸۴۸  محمد شاه قاجار  تحت فشار  بریتانیا فرمان لغو برده‌داری را صادر نمود.


- نژاد سرخ پوست :


به بومیان قاره ی آمریکا سُرخ‌پوست گفته می‌شود. این ها از نژاد زرذ هستند ولی پیش‌تر می‌پنداشتند که

 یک گروه نژادی جداگانه‌اند. 

کریستوف کلمب پنداشته بود که اینان  هندی اند، از این‌رو امروزه در بیشتر زبان‌های اروپایی ایشان را هندی

 می‌خوانند.

 گاهی در زبان فارسی هم ایشان را هندی‌های آمریکا می‌خوانند.

 آقای دکتر غلامحسین مصاحب در دایرهالمعاف فارسی آنان را «هندی‌شمردگان»،یعنی کسانی که هندی شمرده شده‌اند، می‌خواند.



جنگجویان سرخ‌پوست کمابیش نامهای برگرفته از خوی‌های جانوران دارند. 

نامهایی چون: 

 «گاو نشسته»،

 «اسب دیوانه» 

و «خرس ایستاده»

از نام‌هایی پرافتخار در تاریخ سرخ‌پوستان هستند.


ورود سرخ‌پوستان به قاره آمریکا را نزدیک به سی هزار سال پیش برآورد کرده‌اند. 


این اقوام در هنگام سرما و یخبندان از آسیا و از  تنگه ی برینگ  وارد قارهٔ نو شده‌اند. 


در کرانه‌های کالیفرنیا جایمانده‌های آتش روشن شده‌ای را یافتند که داده‌های  دانش باستان شناسی


نمایان کرد که این رویداد به ۲۵۰۰۰ سال پیش باز می‌گردد.


 زندگی مدرن و شهرنشینی در آمریکای باستان از حدود سالهای برابر با میلاد مسیح آغاز می‌شود و 


در سال 800 میلادی با تمدن مایا  به اوج شکوفایی خود می‌رسد.

   

درسال‌های پس از آن تمدن‌های دیگری مانند اولمک و  آزتک در آمریکای شمالی و تمدن اینکا در آمریکای جنوبی سال های درخشانی را بویژه در زمینه معماری و هنر تجربه می‌کنند.

با ورود اروپاییان در سال ۱۴۹۲ به دنیای تازه به رهبری  کریستوف کلمب نه تنها از دانش و تمدن اروپاییان

 چیزی به سرخ‌پوستان داده نشد بلکه درپی کشتارهای انجام شده تمدن‌های اینکا و آزتک کم‌کم رنگ باخت 


و به نابودی دچارشد.


 سرخ‌پوستان با ورود اروپاییان با بیماری های  همه‌گیر، نابودی فرهنگ و از دست رفتن خاک روبرو شدند.



نوع مطلب : تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  جهان  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  تپه باستانی کندر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  برداشت انگور  برداشت انگور  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب سایكل توریست  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  حنفیه تاکستان  امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه  بقعه  بقعه  بقعه پیر  سواستیکا  تاکستان قدیم  تاکستان قدیم  چلیپا  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه های تاکستان  تپه های باستانی تاکستان  میرزا عباد اله شقاقی  عباداله شقاقی  عباداله شقاقی  خندا تپه  صلیب شکسته  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  موقعیت تاکستان  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  شب یلدا  شعبان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  چهارشنبه سوری 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهریار

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 17 خرداد 1394-10:36 ق.ظ

محمد حسین تبریزی شاعر معاصر ایران  در میان سالی و پیری

نتیجه تصویری برای شهریار


 نتیجه تصویری برای شهریار


 محمدحسین بهجت تبریزی  متخلص به شهریار  شاعر  اهل آذربایجان شرقی بود و به زبان‌های ترکی و

 فارسی شعر سروده‌است.

او درتبریز به‌دنیا آمد و  در  همین شهر به خاک سپرده شد. 

وی در سرودن گونه های شعری  قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی ، قطعه ، شعر نو مهارت داشت.


مهم‌ترین آثار:


- منظومه ی  سلام به حیدر بابا

- آمدی جانم به قربانت

-علی ای همای رحمت

-ای وای مادرم

-پیام به انیشتن


او بسال 1285خورشیدیدر شهر تبریز تولد شد. دوران کودکی را در روستای مادری‌ و روستای پدری‌اش سپری

 نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی نام داشت که در تبریزوکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز،

 در سال1300 به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون تا سال1303 و پس از آن در رشته ی پزشکی بیه ادامه ی

 تحصیل پرداخت.

 شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکترا به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک

 تحصیل کرد.  او به‌سال1315در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

 


شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبرایرانی است، مردم

 این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از

 آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد .


او خطاب به آذربایجان می‌گوید:


تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ایی

صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان


این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان


نمونه‌ای از قصیده :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟


نمونه‌ای ار غزل :

امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی

...



شهریار شاعر غزل‌سراست و علاقه شدیدی به غزل‌ دارد و غزل تمام احساسات و عواطف انسان را         

می تواند  بیان كند. شهریار نیز مثل حافظ حرف‌هایش را با غزل‌هایش می زند. 

آنهایی كه به شعر سفید و نیمایی رو می‌آورند، فكر می‌كنند خواسته‌های درونشان را در قالب وزن و قافیه و

 ردیف نمی توانند بیان كنند. درنتیجه آزادگرایی می كنند و حرف دلشان را با شعر نیمایی بیان می‌كنند. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4