تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب رودبار ؛ مراغی ها
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

پرچم ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-04:25 ب.ظ

پرچم ایران، به رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز

درمیان این سه رنگ بسته به نوع حکومت‌هایی که بر ایران فرمان‌روایی کرده‌اند، گاهی  نشان شیر و خورشید  که قدمت بیشتری دارد و گاه بدون نشان قرار گرفته‌است.


 
- رنگ سبز نشانه ی سرسبزی، آرامش، شادابی و دوستی است.

-  رنگ سفید  نشانه ی پاکی ،بهداشت ، سلامتی ،تندرستی و دوستی  است .

برگرفته از باورهای ایرانیان باستان و آیین زرتشتی. همین باور ایرانی به فرهنگ های جهان راه یافت و نشانه ی پاکی و بهداشت در بیمارستان، درمانگاه و ... شد.

- رنگ قرمز  نشانه ی قدرت و مبارزه تا پای جان برای دفاع از میهن است.

تاجایی که هر ایرانی خون خویش را فدا میکند و از جان خویش میگذرد تا سرزمینش را از یورش اهریمنان در امان نگه دارد.
این سه رنگ از دیر باز  در نماد های ایرانی چون نگاره های کاخ های شوش بکار رفته است.

پرچم ایران پس از یورش تازیان :


پس از یورش تازیان ، ایرانیان تا 200 سال هیچ پرچمی نداشتند و تنها دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین،  ابومسلم خراسانی  سرداربزرگ ایرانی و بابک خرمدین جوانمرد مبارز و وطن پرست ایرانی، دارای پرچم بودند.

ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت . به همین روی پیروان او را سیاه جامگان می گفتند. بابک پرچمی سرخ‌ رنگ داشت، پیروان او را سرخ جامگان می‌خواندند.

روحانیون دین اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند ، بنابراین تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها دیده نمی‌شد.

غزنویان :

 در سال 255 خورشیدی برابر با 976 میلادی ، غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند.

سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود، زردوزی کنند.

سپس در سال 410 خورشیدی برابر با 1031 میلادی سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر ، دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد، تا  اینکه انقلاب اسلامی در سال  1357 برابر با 1979 میلادی روی داد .

 برخی گفته اند : در زمان خوارزمشاهیان و سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود؛ رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نیز رعایت شد.

این نظریه نزدیک به حقیقت نیست .زیرا آنچان که در باره ی درفش کاویانی شرح دادم ، ایرانیان باستان نقش خورشید را در مرکز درفش کاویانی و بالای نشان چهار آخشیج بکار می بردند.


در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد:


1- نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت میکند . و  به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

 


2-  شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.




دوره ی صفویه :

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند، تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.

پرچم شاه اسماعیل یک‌ سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.

شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.

پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می‌کردند.

 موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر در همه این پرچمها یکسان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن.

به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده از بیرق‌های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه‌ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده‌است.

به نظر می‌آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

           
افشاریان :                  

نادر که مردی خودساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند.

سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد.

در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران به‌وجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می‌شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت.

اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود:  الملک الله

سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده‌است، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشه بالایی آن نواری سبزرنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده‌است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن باز هم «الملک الله» آمده‌است.

بر این اساس می‌توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم‌های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچم ها سه گوشه بودند.

دوره ی قاجار :

در دوره ی آغا محمدخان قاجار، سر سلسله قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت، سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.

دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت، با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.

در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد.

در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان شیرازی» به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است.

سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم‌های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.

برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می‌رفته‌است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی (ع) و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت . پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

 

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند.

امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد   و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد.بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود.


 با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.

در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،

  مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند. زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.درباره وجود یا نبود شمشیر یا جهت روی شیر نیز ذکری نشده بود.

به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می‌دانستند.

نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند:

- رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام (ع) و رنگ دین است، بنابراین پیشنهاد می‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.

- رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده‌اند. رنگ سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

- در باره ی  رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.

وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و گفتند که انقلاب مشروطیت در مرداد  ماه سال 1285خورشیدی برابربا 1906 میلادی به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).

از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است، بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان. در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان.

بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

در سال 1336 خورشیدی منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خارجه، آموزش و پرورش و جنگ ، طی بخش‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

 پرچم پس از انقلاب 1357 :

  پس از انقلاب 1357  نشانی که بیان‌گر  الله  و  شعار  لا اله الا الله  است به رنگ قرمز  و روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته‌است، همچنین 22بار  الله‌اکبر  به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز 22 بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته‌است.

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب سال 1358 خورشیدی برابر با 1979 میلادی ، آمده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه ی جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاهشماری ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 19 اردیبهشت 1394-09:24 ب.ظ

نام کنونی ماه های سال- ریشه اوستایی و مفهوم آن


نتیجه تصویری برای گاهشماری ایرانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرود ملی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 12 اردیبهشت 1394-11:55 ق.ظ


سرود ملّی ایران، سرود رسمی دولت ایران و یکی از نمادهای ملّی ایران است که در مراسم رسمی، یادبودهای ملّی، مسابقات ورزشی و دیگر مناسبت‌های ملّی اجرا یا پخش می‌شود. سرود ملّی ایران دارای دو بخش شعر و موسیقی است.


ناصرالدین شاه در سال ۱۸۷۳ میلادی برابر ۱۲۵۲ خورشیدی و ۱۲۹۰قمری دستور ساخت مارشی را به آلفرد لومر استاد فرانسوی موسیقی دارالفنون می‌دهد که در دیدارهای رسمی شاه در کنار سرودهای ملی دیگر کشورها نواخته شود.

این مارش بی‌کلام، سلام شاه  نامیده شد و در مراسم‌ رسمی  ایران به کار رفت و به همین دلیل اروپاییان از آن به عنوان سرود ملی ایران یاد کرده اند.

همچنین  یوهان اشتراوس  در سال ۱۸۶۴ میلادی یعنی ۴ سال پیش از آمدن آلفرد لومر به ایران، مارشی به نام  مارش ایرانی  ساخت که سال‌ها بعد در هنگام استقبال از ناصرالدین شاه در وین به جای سرود ملی ایران نواخته شد.

 آقای عباس امانت در کتاب قبله ی  عالم آورده است: آهنگ موسیقی نظامی که به مناسبت دیدار  ناصر الدین شاه از وین در سال ۱۸۷۳ میلادی به آهنگ‌سازی به شهرت  یوهان اشتراوس  سفارش داده شد،  مظهر تلاشی بود تا به گونه‌ای توشه ی نغمه‌سرایی  متمدن برای شاهنشاهی ایران تعبیه شود.

با این حال در برخی منابع زمان نواخته شدن این مارش در وین را مربوط به سفر دوم ۱۸۷۸ م. برابر ۱۲۵۷ خ.  ۱۲۹۵ ق. و نیز برخی نیز مربوط به سفر سوم ناصرالدین شاه ۱۸۸۹ م. برابر ۱۲۶۸ خ. ۱۳۰۶ ق. می‌دانند.

این آهنگ، شعری به  زبان فرانسوی داشته است که سروده ی  میرزا رضا خان دانش معروف به پرنس ارفع می‌باشد. یوهان دِکِر-شِنک  نوازنده ی  اتریشی مقیم سن‌پترزبورگ سرود و آهنگ آن را تنظیم کرده است.

ترانه ی تاجگذاری احمد شاه قاجار  مورد توجه او قرار گرفت و مقرر شد آهنگ آن به عنوان مارش ملی ایران شناخته شود.

این مارش با نام  سلامتی دولت علیه ی ایران ساخته ی  غلامرضاخان امیر پنجه طلا سالار معزز رئیس کل موزیک بود. برای این مارش شعری نیز سروده شد.  نت این سرود، نخستین بار تحت نام مارش ملی ایران در روز نخست رجب ۱۳۲۷ ق. برابر با ۹ ژوئیهٔ ۱۹۰۹ م. و ۲۸ تیر ۱۲۸۸خ. یعنی چند روز پس از اشغال تهران به‌دست مشروطه‌خواهان و شکست محمدعلی شاه قاجار در چاپخانه ی  فاروس تهران به چاپ رسیده است. این سرود توسط  سالار معزز برای کلیه ی  سازهای نظامی تنظیم شد و برای دولت‌هایی که انقلاب مشروطه ی  ایران را پذیرا شدند، ارسال گردید.

نت پیانوی سرود ملی در سال ۱۳۰۱خ/۱۳۴۱ق/۱۹۲۲م، در ژنو با عنوان سلامتی دولت عِلّیهٔ ایران چاپ شد.

به‌دلیل نبود رادیو و تلویزیون در آن زمان، این سرودها چندان شناخته نگردیدند.

ماجرای نقل شده از دکتر جلال گنجی درباره ی  دانشجویان ایرانی مقیم آلمان در زمان احمد شاه قاجار و ناآگاهی آنان از سرود ملی کشورشان و اجرای ترانه ی  عمو سبزی فروش  به جای سرود ملی ایران در برابر امپراتور آلمان نیز نشان از همین امر دارد.


مجموعه ی  سه‌گانه ی   سرود شاهنشاهی  ،   سرود پرچم   و   سرود ملی ایران در دوره ی رضاشاه پهلوی  و  پیش از سفر او به ترکیه تهیه گردید.

این سه سرود دارای وزن و آهنگ یکسانی هستند. شاعر  سرود شاهنشاهی  و  سرود ملی محمدهاشم افسر (شیخ الرییس افسر )  و شاعر  سرود پرچم پارسا تویسرکانی  می‌باشد. آهنگساز این مجموعه     داود نجمی مقدم است. لحن دو بیت نخست این سرود کاملاً در درآمد دستگاه ماهور است، بیت سوم در گوشهٔ فِیْلی است و مصراع آخر فرود به درآمد ماهور می‌باشد.





سرود شاهنشاهی :

شاهنشه ما زنده بادا

پاید کشور به فَرَّش جاودان

کز پهلوی شد ملک ایران

صد ره بهتر ز عهد باستان

از دشمنان بودی پریشان

در سایه‌اش آسوده ایران

ایرانیان پیوسته شادان

همواره یزدان بوَد او را نگهبان

سرود پرچم :

ای پرچم خورشید ایران

پرتو افکن به روی این جهان

یاد آور از آن روزگاری

کآسود از برق تیغت هر کران

در سایه‌ات جان می‌فشانیم

از دشمنان جان می‌ستانیم

ما وارث ملک کیانیم

همیشه خواهیم وطن را از دل و جان

سرود ملی :

بودیم و هستیم پیرو حق

جز حق هرگز نخواهیم از جهان

با شه‌پرستی مملکت را

داریم از دست دشمن در امان

ما پیرو کردار نیکیم

روشندل از پندار نیکیم

رخشنده از گفتار نیکیم

شد زین فضایل بلندآوازه ایران




پس از انقلاب 57 و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی ، ابتدا سرود پاینده بادا ایران و سپس در شب سوم خردادماه ۱۳۷۱ سرود مهر خاوران به عنوان سرود ملّی به کار رفته‌اند.


شعر سرود مهر خاوران :

سَر زَد از اُفُق
مِهرِ خاوران
فروغِ دیدهٔ حق باوران
بهمن! فَرِّ ایمانِ ماست
پیامت ای امام!
«استقلال، آزادی»
نقشِ جانِ ماست
شهیدان پیچیده در گوش زمانْ، فریادتان
پاینده، مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران


سرود پاینده بادا ایران :


شعر این سرود از  ابوالقاسم حالت   و موسیقی آن توسط محمد بیگلری پور ساخته شد.  برخی معتقدند که آهنگ ساخته شده برای آن به سرود شاهنشاهی شباهت داشت. 

شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آیندهٔ ما،
نقش مراد ماست
نیروی پایندهٔ ما،
ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
         در سایهٔ قرآن جاودان         
     پاینده بادا ایران     
....

آزادی چو گل‌ها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما
پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما
آزادی و رفاه ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
         در سایهٔ قرآن جاودان         
     پاینده بادا ایران 

دوره قاجار -سلامتی دولت علیهٔ ایران


شعر و نت این سرود در نشریه ی  عصر جدید  در تاریخ شنبه ۲۱ ذی قعدهٔ ۱۳۳۳ ق. برابر با 9 مهر 1294 خ. منتشر گردید.

قسمت اول:

تا خدایْ این کشورِ ایران نمود

بس درِ عزت به رویش برگشود

خسروانش را کُلَه خورشید بود

رایتش را فرق بر خورشید بود

تا که خود چترِ عدالت گسترد

خود چترِ عدالت گسترد

مُلکِ ایران را نشانِ خیر و خوبی بُد لِوا

این لِوا فرخنده بادا باز با دورِ بقا

راست اندرین جهان

افتخارِ ما، شرحِ مامَضیٰ

شرحِ مامَضیٰ تا کی‌ام راست

باز کوششی جوششی یاران

قسمت دوم:

چون به فرخ‌رسمِ دورانِ کیان

مُلکِ ملت را یکی یابی روان

بی‌تأمل باز باید داد جان

تا به‌جز نیکی نبیند زین نشان

هر که در تقدیرِ ایران بنگرد

در تقدیرِ ایران بنگرد

بود در مُلکِ کیان آیتِ قدرت عیان

باد با تاجِ کیانی رایتِ عزت به پا

هان ای برادران

موطنِ عزیز بهترین سراست

حفظِ خاکِ آن آبرویِ ماست

باز غیرتی همتی مردان



در سال ۱۳۸۳ خورشیدی  بیژن ترقی  بر روی اجرای جدید این قطعه که توسط سیاوش بیضایی  تنظیم شده بود،  شعری سرود و این کار برای اولین بار توسط  ارکستر ملل به رهبری پیمان سلطانی در تالار وحدت  اجرا شد که خواننده ی  آن  سالار عقیلی  بود.

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم‌آواز تو منم
همهٔ جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه‌زنان
ز صلابت ایران جوان

سرود ای ایران :


سرود زیبا ، دلپسند ، پر محتوا و جذاب  ای ایران  سرود ملی  ایران است. این سرود ، شعر ی سرشار از میهن پرستی و غرور ملی و آهنگی بسیار زیبا ودلنشین  دارد که بر تمامی وجود آدمی تاثیری شگرف می گذارد .سراپا شور ، احساس ،خردورزی و میهن دوستی است . سرود  ای ایران ،یک سرود ملی و میهنی به معنای واقعی کلمه است . یعنی سرود ملی !

زیرا اختصاص به هیچ حکومت یا حزب و گروه یا فرقه و مذهب ندارد. به بیان دیگر ، سرود ای ایران هرگز سرود هیچ یک  از دولت‌ها و حکومت ها نبوده‌است. بنابراین می‌توان آن را سرودی میهنی صرف نظر از نوع حکومت در ایران دانست؛ زیرا که به  همه ی قوم ها و نژاد ها  یعنی همه ی مردم ایران تعلق دارد.

 در دوره ی پهلوی گاهی از این سرود در برخی از مراسم  استفاده می شد. در نخستین سال‌های پس از انقلاب ۵۷  نیز تا پیش از گردآوری سرود پاینده بادا ایران، به‌عنوان سرود ملی استفاده می‌شده‌ است .

در سال‌های اخیر استفاده از این سرود  ای ایران بجای سرود جمهوری اسلامی، واکنش منفی برخی از دولتمردان را برانگیخته است ! همچنین در برخی میادین ورزشی نیز از این سرود بجای سرود جمهوری اسلامی  استفاده شده‌ است.

متن سرود ای ایران :

ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درفش کویانی (کاویانی)

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 1 اردیبهشت 1394-09:48 ب.ظ

درفش کویانی (کاویانی):

نویسنده بر اساس آگاهی ها ، دانسته ها و اندریافت خود بر این باور است که این پرچم آنچنان که از نام آن بر می آید به دوره های بسیار قدیم ارتباط دارد.

این نشان دوره ی کهن تا پایان امپراتوری ساسانی را در بر می گیرد .واژه کوی(kavy) به معنای شاه است و کویانی یعنی شاهی ، شاهانه یا شاهانی .واین از آن جهت است که نماد حکومت ومردم یک سرزمین است.یعنی همان ایران سربلند وسرفراز،میهن گرانقدر و دوست داشتنی ایرانیان.

شمار سه(3) در فرهنگ باستان و در نزد ایرانیان زرتشتی گرامی و مقدس بوده است.به همین شوند این مفهوم در شمارگان رنگ های درفش کاویانی مشاهده می شود:

1-رنگ بنفش   2-رنگ سرخ   3- رنگ زرد 

این سه رنگ به نشان پندار نیک ،گفتار نیک،کردار نیک زرتشت سپنتمان پیامبرایرانی نیز میباشد.

رنگ بنفش به خاطرآنست که بالاتر از آن فرا بنفش است و این به مفهوم خداوند است که در آیین زرتشتی  اهورا مزدا  خوانده می شود.

رنگ سرخ به معنای میتراییسم است .یعنی همبستگی و پیوستگی .رنگ سرخ نماد  قدرت  ، جنگاوری ،دلیری و فداکاری تا پای جان انسان ها ست.

رنگ زرد نماد مهر و مهربانی خورشید فروزان بر زمینیان است که پرتوهای طلایی اش را بی هیچ چشم داشتی بر انسان ،حیوان و گیاهان ارزانی می نماید.

این سه رنگ به هم پیوستگی دارد.نخست خداوند بلند مرتبه و در پی آن انسان و دیگر موجودات و در نهایت خورشید فروزان که به فرمان ایزدی زمین و جاندارانش را گرمی می بخشد.

در نگاهی دقیق تر نشان راز آمیز گردونه مهر (چلیپا) که گاهی به نام صلیب شکسته نیز ازآن یاد شده است،دیده می شود.

در این نشان عدد 4 دیده می شود. چهار پرتو خورشید در چهار سوی  گیتی که در مرکز آن طرح گلی  قرار دارد که دارای 12 گلبرک است.

شمار چهارنیز در گذشته مقدس بوده است.چهار به نشان چهار آخشیج تشکیل دهنده ی گیتی است و یا چهار عنصری که حیات بدون آنها ناممکن است.

عدد 12 نیز تعداد ماه های سال را نشان می دهد. نماد خورشید با دایره ای کوچک و زرد رنگ در بالای این چهار آخشیج که در نماد گردونه مهر دیده می گردد ،طراحی شده است.

از آنچه که گفته شد ، چنین بر می آید که این نماد باستانی و زیبای ایرانی پیام زندگانی و حیات زمین و طبیعت را در بر دارد.بدین معنا که چهار آخشیج آب ، باد ، خاک ، آتش زیربنای حیات طبیعت و همه ی موجودات است و این چهارعنصر در پیوستگی خورشید فروزان است. زیرا که تارهای زرد و طلایی آن  ، انسان  ، جماد  ، گیاه  ، جاندار و همه ی هستی را در  12  ماه سال  ، نور ،  روشنی  و  گرمی می دهد. در نهایت اینکه  ، اینهمه در همکاری و همبستگی  یکدیگرند و در سایه ی اراده و خواست اهورا مزدا خداوند بخشنده و مهربان است. جای بسی شگفتی است که انسان خردورز و خردمند چند هزار سال گذشته ، چه سان و چه زیبا به این مهم پی برده است !

درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی و علم فریدون ،  نام های دیگر این نماد کهن ا یرانی است .درفش اسطوره‌ای و تاریخی ایران زمین ، از عهد قدیم تا پایان امپراتوری ساسانی . برخی از مورخان ایرانی ارزش آنرا ، هزار هزار (یک میلیون) سکه ی طلا دانسته اند.

 درفش کاویانی پس ازیورش وحشیانه و بی رحمانه ی تازیان  به ایران زمین که با کشتار ،تجاوز ، ویرانی شهر ها و روستاها ،غارت و تاراج جان ، مال واموال و ناموس مردم  همراه بود ، به دست اعراب افتاد و از بین رفت. 

درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه (کاوه ی آهنگر ) در برابر ستمگری های  ضحاک (ضحاک مار دوش ) اشاره می کند.  ضحاک ماردوش شاهی است که در اثر بی عدالتی و ستم هایش ،ابلیس شانه‌هایش را بوسه می‌زند و از جای بوسه‌ها مارهایی می‌رویند !

ضحاک برای اینکه زنده بماند باید روزانه مغز دو جوان را به مارها بدهد. کاوه آهنگر نیز کسی است که هفده فرزندش قربانی مارها شده‌است.

در این هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی می‌کند و آن را بالا می‌گیرد تا مردم گرد او آیند. سپس با کمک مردم، کاخ فرمانروای ضحاک خونخوار را در هم می‌کوبد و فریدون را بر تخت شاهی می‌نشاند.

فریدون ، نیز پس از آینکه به شاهی رسید. فرمان داد تا چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش بیارایند و زر و گوهر به آن بیافزایند و آن را درفش شاهی خواند، و بدین شکل کلمه درفش کاویانی پدید آمد.

فردوسی در شاهنامه چنین می‌گوید:

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش

بعدها نیز هر پادشاهی به آن گوهری می‌افزود تا در شب نیز درفش کاویان بیشتر بدرخشد. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

 محمد پسر جریر طبری مورخ نامدار و نابغه ی ایرانی در کتاب تاریخ ملت ها و شاهان(تاریخ الامم و الملوک) خود می نویسد:

 درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی‌متر به حساب آوریم- تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود.

مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند.

ابن خلدون  گزارش می‌دهد که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند، شکست ناپذیر است. گفته می‌شود که علامت + که بر روی پرچم کاویانی بوده همان چلیپا یا یا گردونه ی مهر است که نماد و آیکون خورشیددر فرهنگ ایرانی و آیین مهر

بوده‌است

کاوه فرخ ، بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی است و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد.

به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ  قادسیه ،درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر، خلیفه ی دوم مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد.

  به نوشته ی علی بلعمی در تاریخ بلعمی ،  عمر  دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.


درفش کاویانی و ملی گرایی:  نشریه ملی گرایانه ی کاوه که به‌دست  سید حسن تقی زاده ،در جنگ جهانیِ اول چاپ می‌گردید

درفش کاویانی نقشی نمادین در بین جنبش های گوناگون با تفکرات ملی گرایانه ایران از آغاز اسلام تاکنون بازی کرده‌است.

یعقوب لیث صفاری  در هنگام قیام خود بر علیه عباسیان در شعری که از طرف او برای خلیفة عباسی ارسال شد، چنین نوشت:

«درفش کاویان  همراه من است و امیدوارم که زیر لوای آن بر ملتها حکومت کنم»

در دوران مدرن نیز ، درفش کاویانی نقشی نمادین در جنبشهای ملی گرایانه و سیاسی داشته و دارد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاپور دوم ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-11:28 ق.ظ


شاپوردوم ( بزرگ ، ذوالاکتاف) :

شاپور فرزند هرمز دوم ازسال 309 تا 379میلادی،حکومت کرد .وی بعد از برادرش آذر نرسی ، دهمین پادشاه ساسانی بودکه70سال برتخت نشست.  نشست.

سه تن از شاهان ساسانی و برخی ازشخصیت‌های مهم ساسانی و بسیاری دردوره‌های بعدی شاپور نام گرفتند. شاپور برگرفته از واژه ی ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra- به معنی «پسر پادشاه» است .

این نام در اصل باید عنوان باشد که از دهه‌های پایانی قرن ۲ میلادی به عنوان اسم شخصی به کار رفته، گرچه در لیست اسامی پادشاه‌های پارتی در تاریخ‌نگاری عرب-پارسی نابه‌همگام دیده می‌شود.

صورت‌های دیگر این نام شامل :    پارتی : šhypwhr    ساسانی :šhpwr-y      پهلوی مانوی : š’bwhr       پهلوی کتاب‌نویس:  šhpwhl        ارمنی : šapowh     سریانی:  šbwhr         سغدی :  š’p(‘)wr      یونانی:  Sapur, Sabour ,Sapuris    لاتین:  Sapores ,Sapor                      عربی :  سابور ، شابور  فارسی نو: شاپور، شاهپور و شاهفور است.

منابع رومی می‌گویند که شاپور دوم خود را «برادر خورشید و ماه» می پنداشته است. همچنین منابع ارمنی و کلاسیک می‌گویند که شاهان ساسانی خورشید و ماه را می‌پرستیدند؛ ولی چنین چیزی را در منابع ساسانی نمی‌یابیم اما می‌توان ۲ احتمال را در نظر گرفت:
  1.  اشاره به ایزد میترا (میثر ،میتر ،مهر ) آیین مهر پرستی باشد 
  2. پاسخ جالب‌تر در در اساطیر هندوایرانی نهفته است که بنا بر آن، نیای مردم آریایی، منوچهر (منو در هندی) فرزند ویوَهوَنت (ویوَسوَنت در هندی) بوده که در هندی باستان به ترتیب معادل ماه و خورشید است

افزون بر داستان افسانه‌ای گداشتن تاج شاهی بر شکم مادر شاپور دوم، داستان‌های دیگری هم درباره او در منابع فارسی و عربی آمده است.

گفته‌اند که در جوانی چنان هوشمندانه رفتار می‌کرد که مایه تسلی مقامات و موبدان بود. آمده است شبی در تیسفون با شنیدن همهمه مردم از خواب پرید و جویای علت آن شد. به او گفتند علت آن انبوه جمعیتی است که قصد گذشتن از پل رودخانه دجله را دارند. پس فرمود پل دیگری بزنند تا یکی برای گذر از شرق به غرب و دیگری برای گذر از غرب به شرق آن باشد.

سرگذشت شاپور دوم در شاهنامه تا حدودی با زندگی شاپور اول درآمیخته و بیشترجنگ‌های او با اعراب، عشقش به مالکه و سفرش به روم را بیان می‌کند. حمله اعراب به شاهنشاهی ساسانی در شاهنامه با نام طایر، ملقب به شیردل همراه است. طایر رئیس غسانی‌ها است که سرانجام شاپور دوم او را تا قلعه‌ای در یمن تعقیب می‌کند و برای تنبیه او و بسیاری دیگر از اعراب، کتف آنها را سوراخ می‌کند. شاپور دوم به کمک مالکه، دتر طایر، که مادرش نوشا، عمه شاپور بود، به درون قلعه راه می‌یابد. مالکه زیبا به پادشاه دل بسته و با فرستادن پیامی با یادآوری پیوند خونی اش، به شاپور دوم می‌گوید که چنانچه پادشاه از وی خواستگاری کند، راه ورود به قلعه را به وی نشان می‌دهد. شاپور دوم شرط را می‌پذیرد و به قلعه راه می‌یابد، اما ماجرا با کشته شدن مالکه، به علیت خیانت به خاندانش به پایان می‌رسد.

یکی دیگر از داستان‌های افسانه گونه درباره شاپور، ماجرای سفر او، در لباس مبدل، به امپراتوری روم، به قصد پی بردن به توان دشمن است. اما در روم او را شناسایی و دستگیر می‌کند و پوست خری به تنش می‌دوزند و به سیاه‌چال می‌اندازند. کلید سیاه‌چال در دست همسر قیصر روم است. ندیمه ملکه، که تبار ایرانی دارد، پوست را با شیر می‌خیساند و شاپور را از آن خارج می‌کند و همراه با او به ایران می‌گریزد. در همین زمان قیصر روم تیسفون را محاصره کرده و شاپور با ۶ هزار سرباز شبانه به قیصر مست و سربازانش حمله می‌برد. قیصر اسیر می‌شود، گوش و بینی اش را می‌برند و در زندان جان می‌دهد..

 این دو داستان چند شباهت دارند:

  1. شاپور خوش بروبالا است و ندیمه‌های زیبای ساکن در قلمرو دشمن اسباب فرار او را فراهم می‌آورند.
  2. ندیمه‌ها ایرانی تبارند و وفاداری آنها به شاپور، وفاداری به وطنشان است.
  3. شاپور در آستانه شکست ورق را بر می‌گرداند و با هوشمندی و شجاعت دشمن را شکست می‌دهد.

حمزه اصفهانی می‌گوید:  نزد موبدان زرتشتی کتابی درباره تاریخ پادشاهان ایران باستان دیده که حاوی تصویری از شاپور دوم بوده است. در این تصویر، شاپور با پیراهن و شلوار قرمز و تبرزینی در دست، بر سریر نشسته، تاج آبی آسمان‌گون با حاشیه زرنگار که در میانه دو رده طلا قرار داشته با هلالی زرین در وسط آن بر سر دارد.


- جنگ شاپور با اعراب

به استناد منابع دوره ساسانی، چون شاپور دوم شانزده ساله شد (۳۲۵ م)، فتنه قبایل عرب را فرونشاند و امنیت را در مرزهای شاهنشاهی برقرار کرد. در آغاز به قبیله ایادِ ساکن شواد تاخت و سپس از خلیج فارس گذشت و به الخط، ناحیه ساحلی بحرین و قطر رسید. پس از آن به هجر حمله کرد که مسکن قبایل تمیم، بکر بن وائل و عبدالقیس بود. از این قبایل بسیاری را کشت و برای تنبیه بیشتر آنها چاه‌های اب را ویران کرد تا مانع دستیابی آنها به آب شود. سپس به شرق عربستان، سوریه و شهرهای یمامه، بکر و تغلب تاخت.

در متن بندهش (دانشنامه زرتشتی) نیز به جنگ شاپور اشاره شده است:

در دوران شاهی شاهپور، پسر هرمزد ، تازیان آمدند و اول خُرِگ‌رودبار را گرفتند و طی سال‌ها اهانت، به تازش روی آوردند، تا شاپور به پادشاهی رسید، آن تازیان را تارومار کرد، شهر از ایشان پس گرفت، تازیان بسیاری را نابود کرد و شانه‌هایشان را درآورد.

شاپور دوم را ذولاکتاف (صاحب شانه‌ها) لقب دادند، زیرا کتف‌های اعراب را سوراخ کرد.

ذولاکتاف معادل «هویه سنبا» (هوبه سُنبا= شانه سوراخ‌کن) فارسی است که خود برگردان «شانگ آهَنج» فارسی میانه است. بر اثر حملات شاپور دوم، عده‌ای از اعراب به نواحی مرکزی عربستان رانده شدند و ناحیه خلیج فارس در تسلط شاهنشاهی ساسانی باقی ماند. این بخش از سیاست کلی ساسانیان برای حفظ خلیج فارس بود.

شاپور دوم بعضی از قبایل عرب را کوچاند و در قلمرو شاهنشاهی اسکان داد.                               قبیله تغلب در دارین (بندری در بحرین) و الخط ، قبیله عبدالقیس و بنی تمیم در هجر،  قبیله بکر بن وائل در کرمان و بنی حنظله در رَمیله (در نزدیکی اهواز) ساکن شدند. 

شاپور دوم، برای جلوگیری از یورش اعراب، سیستم دفاعی تشکیل داد که «دیوار تازیان» نام گرفت. این دیوار ظاهراً در نزدیکی شهر حیره واقع به خندق شاپور معروف بود.

 - آسودگی از کوشان ،روم و ارمنستان

بعد از حل مسایل داخلی و تنبیه اعراب، شاپور ناچار بود به مسئلهٔ روم و ارمنستان و دشواری‌های ناشی از عهدنامه نصیبین که بین برادرش نرسی با امپراتور دیو کلتیان امضاء شده بود و طی سالها یک دغدغهٔ بزرگ و یک لکهٔ ننگ خاندان او شده بود، توجه کند.

اما پیش از آنکه به این مسایل بپردازد، لازم دید که از جانب حدود شرقی کشور نیز تکلیف خود را با کوشانیان که مداخلات آنها ممکن بود مانع از توفیق در کار روم باشد، روشن کند. در اینجا نیز بخت با وی یار شد، چرا که ضعف کوشانیان ، سرزمین آنها را که یک بار نیز در مقابل پدرش هرمز دوم تسلیم شده بود، در سال 3758 میلادی به کلی به قلمرو شاپور در آورد و سرزمین کوشان از آن پس تا دوران بهرام که هیاطله (هفتالیان) در آن حدود غلبه یافتند، یک ایالت ایران گشت. این کامیابی شاپور را در توجه عاجل به حل مسئله روم کمک کرد.

 - شاپور و مسئله ی دین

در دوران پادشاهی شاپور دوم، در سال ۳۳۷ م، آزار و تعقیب مسیحیان افزایش یافت. یکی از علت‌های این امر گرویدن امپراتور روم به مسیحیت بود. شاپور مسیحیان را همدستان دشمن تلقی می‌کرد. شاپور دوم، پس از نبرد با رومیان درناحیه ی  سوریه امروزی، گروهی از مسیحیان را به شاهنشاهی ایران کوچاند که موجب پیشرفت مسیحیت در ایران شد.

مالیات مسیحیان در زمان جنگ با رومیان دو برابر شد. این همه حاکی از تردید شاهنشاه نسبت به وفاداری آنها بود. در اعمال شمعون آمده که چون رهبر مسیحیان از این فرمان سرپیچی کرد، شاپور دوم گفت: «شمعون در پی آن است که پیروانش را به شورش علیه پادشاهای من وادارد و آنها را بنده هم‌کیش خود، قیصر کند».

گرچه همه، موبدان زرتشتی را مسبب آزار و اذیت مسیحیان می‌دانند، تعداد تذکره‌های شهدای دین مسیح از دوران شاپور دوم افزایش یافته است. منابع ارمنی نیز آزار مسیحیان ساکن شاهنشاهی ایران را در روزگار پادشاهی شاپور دوم ثبت کرده‌اند.


حکاکی پیکر شاپور دوم و سوم در طاق بستان -اثر :جرج راویلسون

تیرداد چهارم، پادشاه ارمنستان (۲۹۸-۳۳۰ م)، مقارن با نخستین سال‌های زندگی شاپور دوم، مسیحیت را دین رسمی این کشور اعلام کرد (۳۱۴ م).


برخی از خاندان‌های فئودال ارمنی (ناخارارها) نیز در پی آن، به مسیحیت گرویدند و به حمایت از تیرداد چهارم برخاستند. این حمایت در مقابل ناخارارهای طرفدار ساسانیان مهم تر از آن ارامنه پای بند به دین کهن زرتشتی بود که همچنان اهورامزدا و آناهیتا و وهاگن را می‌پرستیدند.

درگیری شدید خانگی و خواسته‌های متضاد ناخارارها، شاه و روحانیون، موجب بروز دوره ی  پراغتشاشی در تاریخ ارمنستان شد. منابع این دوران نیز آشفته و مغشوش است. چنانکه از سنگ نبشته‌ای به زبان فارسی میانه در مشکین شهر بر می‌آید، شاپور دوم، برای مهار قدرت ناخارارها، پیشاپیش در ناحیه مرزی ایران و ارمنستان استحکاماتی احداث کرده بود.

تیگران شاه، که در قبال ایران و روم چنان رفتار می‌کرد که بتواند استقلال ارمنستان را حفظ کند، در دوران پادشاهی شاپور دوم درگذشت و  پسرش آرشاک(۳۵۰-۳۶۷ م) بر جای او نشست.

آرشاک در آغاز می‌کوشید که هم رومیان و هم ایرانیان را راضی نگه دارد، اما سرانجام به لشکرکشی پولیانوس علیه ساسانیان پیوست. طبق مفاد پیمان صلح شاپور دوم و یوویانوس، ارمنستان تحت نفوذ دولت ساسانی قرار گرفته بود و رومیان دیگر نمی‌توانستند ، در امور ارمنستان دخالت کنند. ایرانیان پادشاه ارمنستان را اسیر و در دژ فراموشی (در منابع ارمنی، قلعه اندیمش یا انیوش در خوزستان) زندانی کردند. آرشاک دوم در حضور غلامش، دراستامات،خودکشی کرد.

ایرانیان شهرهای آرتاشاست،واقارشاپات،اروانداشات،زاره‌وان ، ازاریشات، وان و نخجوان را تصرف کردند و اهالی آنها، از جمله بساری از خانواده‌های یهودی را کوچاندند. ناخارارهای طرفدار ایرانیان، یعنی خاندان‌های واهان مامیکونیان و مروژان آدرزورنی، با شاپور دوم همراهی کردند و پاداش خود را گرفتند.

شاپور دوم دو ایرانی به نام‌های زیک و کارن را با سپاهیانی انبوه به اداره امور ارمنستان گماشت. گرجستان نیز زیر نفوذ ایران درآمد و شاپور دوم آسپاکورس را به اداره گرجستان شرقی گماشت. اما سرانجام والنس، امپراتور روم توانست سوروماکس را به حکمرانی گرجستان غربی منصوب کند.

پاپ (۳۶۷-۳۷۴ م)، فرزند آرشاک پادشاه ارمنستان که به روم پناهنده شده بود، در سال ۳۶۷ م، با پشتیبانی رومیان به جای پدر بر سریر پاشاهی نشست. ارمنیان در سال ۳۷۱ م، در برابر حمله شاپور در حوالی باقاوانمقاومت کردند. بیشتر ناخارارها، یا مقامات کلیسای ارمنی، به علت هواداری پاپ از آئین آریانیسم، با او مخالف بودند. عقاید او باعث شد که در منابع ارمنی، به علت اعتقادات دینی مادرش، ملکه پارانجم سوینیک، به او تهمت دیوپرستی زده شود.

پاپ قربانی اختلاف‌های داخلی و جنگ میان ناخارارها و اسپارپِت (فارسی میانه: سپاهبد) موشق مامیکونیان

بود و سرانجام به تحریک قیصر والنس، کشته شد.

 - جنگ اول با روم

تیرداد پادشاه ارمنستان مذهب مسیحی را قبول کرده، آنرا ترویج می‌نمود .وی در سال 314فوت کرد و جانشینان  او اشخاص لایقی نبودند. ارمنستان همیشه دستخوش نزاع بین بزرگان کشور بود. پی در پی شاهزادگاه را می‌کشتند و توطئه‌ها می‌کردند و خیانت‌ها مرتکب می‌شدند . پس ارمنستان کمافی‌السابق کانون جنگ‌های ایران و روم بود. این دفعه نیز منازعات داخلی ارمنستان بهانه به دست شاپور داد تا جنگ را تجدید کند.

کنستانتین بزرگ امپراتور روم که فردی ، جدی و فعال و بهترین سردار زمان خود بود در سال 337فوت کرد و کنستانتین دوم جایگزین او شد.

  از نظر شاپور، شرایط لازم برای شروع جنگ مساعد بود و او جنگ را با روم در سال 338آغاز کرد.در این سال شاپور نصیبین را که قلعه ی  محکم رومیان در میان درود بود، محاصره کرد اما موفق نشد که آنرا تسخیر کند این بود که به تاخت و تاز، سواره نظام ایرانی در ناحیه پرداخت که گاهی با پیروزی همراه بود. ولی موفق نشد قلعه‌های آنها را بگیرد. محاصره ی مجدد نصیبین در سال 350 هم بعد از دادن تلفات سنگین قشون ایرانی، به شکست انجامید.

 - جنگ با هون‌ها ( خیانیان)

شاپور دوم در سال ۳۵۹ م. با کمک گرومباتس، شاه خیون‌ها به سوریه حمله کرد، آمِد را محاصره و پس از ۷۳ روز تسخیر کرد و اهالی آن را به خوزستان کوچاند. علت غارت و تبعید مردم شهر آمِد قتل پسر شاه خیون‌ها بود.

در سال ۳۶۱ میلادی، یولیان، امپراتور جدید روم، برای تلافی به ایران تاخت و در سال ۳۶۳ م. به پیروزی‌هایی رسید و حتی تیسفون را محاصره کرد، اما به علت هرج و مرج سربازان رومی و سرگرمی آنان به چپاول، پایتخت ایران تسخیر نشد. یولیانوس به امید پیروزی بر ایرانیان سنگ نبشته‌ای در دره اردن علیا بر جای گذاشت و احتمالاً به علت نخستین پیروزی اش در انطاکیه، در مارس ۳۶۳ م. خود را «نابودکننده بربرها» لقب داد.گفته‌اند ایرانی خائنی به نام هرمزد فرمانده سواره نظام را در میان سرداران رومی، بر عهده داشت.

یولیانوس کشتی‌های جنگی خود را نابود کرده بود تا سربازانش خیال عقب‌نشینی در سر نپرورند.

شاپور دوم نیز در بین‌النهرین با ترفند زمین سوخته، سپاه روم را گرفتار قحطی کرد. سپاهیان ایران که فیل جنگی به همراه داشتند در ژوئن ۳۶۳ م. رومیان را شکست دادند. یولیانوس هم احتمالا به نیزه «کونتوفورس» (سواره نیزه‌دار) جراحت شدیدی برداشت و در خیمه اش جان سپرد. اثوتروپیوسکه از شاهدان عینی این جنگ بوده، کشته شدن یولیانوس به دست دشمن را تائید کرده است.

یوویانس Jovian به عنوان امپراتور روم انتخاب شد و ناگزیر پیمان صلحی را پذیرفت که رومیان آن را صلح ننگین خواندند. به موجب آن، بین‌النهرین شرقی، ارمنستان و نواحی مربوط به آن، پانزده قلعه و نصیبین به ایرانیان واگذار شد. سورنا (سورن) خواست‌ها و شروط ایرانیان را اعلام کرد و در حالی که پرچم ایران در نصیبین برافراشته بود، پذیرفت که اهالی مسیحی آن شهر را به قلمرو روم کوچ کنند. یوویانس بین‌النهرین را ترک کرد و رومیان پیکار با ساسانیان را کنار گذاشتند، زیرا والنس،امپراتور روم ناچار درگیر نبرد با قبایل ژرمن بالکان شد.

 - جنگ دوم شاپور با رومیان( 363م)

  همچنین وی در سال 359 به جنگ با رومیان پرداخت و شهر «آمد» (دیاربکر کنونی) را گشود. یولیانوس (یولیانوس مرتد) پس از مرگ کنستانتین دوم، امپراتور تمام رومیان شد و لشکرهای روم را به جنگ ایران برد.

یکی از سرداران او هرمزد شاهزادهٔ ایرانی و برادر پادشاه بود که به روم گریخته بود و حال امید داشت که به یاری روم به تخت سلطنت ایران جلوس کند

متحد دیگرارشک سوم پادشاه ارمنستان بود.


قوای روم و متحدین آنان به جانب تیسفون پیش رفتند و همه جا با خشونت بدوی گونه اهالی شهرها را با تمام حیواناتشان هلاک کردند. شاپور ظاهراً به عمد و با تمهید قبلی سپاه روم را به داخل خاک ایران، کشانده بود و ارتباطشان را با روم قطع کرده بود. راه پیشرفت آنها را یک لشکر نیرومند ایرانی به فرماندهی سرداری از خاندان مهران، فرو بست و در خلال جنگ‌هایی که رخ داد، یولیانوس در سال 363 کشته شد و سپاهش نیز به روم بازگردانده شدند. به زودی صلحی به مدت سی سال بین طرفین منعقد گشت.

به موجب این معاهده:

۱. ایرانیان نصیبین ، سنجار ،  ولایات ارمنستان کوچک (روم) را که مورد اختلاف بود، پس گرفتند.

۲. سرزمین قفقاز ،ایبری(گرجستان) و آلبانی به موجب شرائط صلح از تصرف روم خارج شد و در قیمومت ایران قرار گرفت.

۳. به علاوه امپراتور روم متعهد شد که از ارشک سوم حمایت نکند.

بدین وسیله شاپور دوم توانست انتقام شکست برادرش نرسی  را از رومیان بگیرد.

شرح بیشتر جنگ‌های شاپور دوم با رومیان در تاریخ آمیانوس مارسلینوس موجود است چون آمیانوس در لشکرکشی‌های روم به آسیا در سال ۳۶۳ میلادی حاضر بوده‌است.

آمیانوس، مؤرخ رومی، با اینکه به طور طبیعی از این دشمن خطرناک دولت روم، متنفر بوده، در روایت خود نتوانسته‌است که از ذکر جلال و شکوه و دلیری شخص شاپور خودداری کند.

«شاه قدی بلند داشت و از ملتزمین خود یک سر و گردن بلندتر بود. در لشکر شاپور انتظام کامل حکمفرما بود و معمولاً در موقع فتح شهرهای دشمن، بیهوده قتل‌عام نمی‌کرد.»

از روایات وی بر می‌آید که شاپور دارای صفات جوانمردانه و مروت و انصاف بوده‌است. آمیانوس این رحم و انصاف را به مکر و حیلهٔ پادشاه نسبت داده‌است.

 - مرگ و جانشینی

شاپور دوم در سال ۳۷۹ میلادی، پس از هفتاد سال درگذشت. ت

تردیدی نیست که وی یکی از بزرگترین پادشاهانی بود که بر سریر پادشاهی نشسته بود. به حدی که حتی شاهد معاندی همچون آمیانوس مارسلینوس نمی‌تواند از تحسین وی خودداری کند.

جانشینان بلافصل او نتوانستند به این میزان عظمت و قابلیت دست یابند، حال دیگر به خصوص می‌بایست تیول‌داران بزرگ ساسانی باز به قدرت برسند.

- شاپور در تلمود

مجلد کامل تلمود بابلی.

تلمود فرقی بین شاپور اول و دوم نمی‌گذارد و هر کجا اسمی از شاپور می‌آید، باید از جمله قیاسی، مقصود تلمود را درک کرد. شاپور اول در سال‌های ۲۴۰- ۲۷۲ پادشاهی می کرده و این دوره اول و اوائل دوره دوم امورائی تنظیم کنندگان تلمود است؛

بنابراین هر کجا نامی از امورائی نسل سوم همزمان با شاپور برده می‌شود، مقصود تلمود شاپور دوم است. چون شاپور دوم بیش از نیم قرن پادشاهی کرد، لذا نام امورائی‌های متاخر نیز با وی آمده است.

قسمت مهمی از مطالب تلمود که مربوط به شاپور دوم است از مادر این پادشاه، ایفراهرمز، نام می‌برد. تلمود ایفرا را به عنوان ملکه‌ای که علاقه زیاد به یهودیت دارد، نشان می‌دهد. همانطور که نام شاپور اول با شموئیل همبستگی دارد، بهمان گونه نام ایفرا گاهی با نام «رَبا» مربوط است. مذکور است که ایفرا چند راس بهائم برای قربانی به ربا می‌فرستد. طبق رسوم یهودیت قربانی کردن بهائم خارج از اورشلیم حرام است، ربا برای قربانی کردن این بهائم از دو نفر غیر یهودی کمک می‌طلبد.

در باب کتاب baba bathra که از کتب تلمود است، می‌خوانیم که ایفرا یک صد دینار برای ربی یوسف می‌فرستد، که آنرا برای صوابترین کار بکارببرند. ربی اباثی شاگرد ربی یوسف معتقد است که صوابترین کار خریدن و آزاد کردن اسرای جنگی است که از همه گونه مجازات و بلیات دنیایی رنج می‌برند و کسی به فکر آنها نیست.

وقتی دیگر ایفرا مبلغی پول (چهارصد دینار) برای روحانیون یهود می‌فرستد که آنرا میان فقرای یهود تقسیم کنند. ربی امی از پذیرفتن پول ابا می‌کند و آنرا به وسیله فرستاده‌ای به ایفرا باز می‌گرداند. ایفرا بار دیگر همان مبلغ را به ربا می‌فرستد و وی پول را قبول می‌کند.

تلمود این مسئله را مورد بحث و مشاجره قرار می‌دهد. از طرفی برگرداندن پول اسائه ادب به خاندان پادشاهی است و از طرفی دیگر طبق سنن یهود نباید از غیر یهودی برای فقرای یهودی اعانه جمع‌آوری کرد. این مسئله اینطور حل می‌شود که پول را میان فقرای غیر یهودی تقسیم می‌کنند. 

راشی می‌گوید اگر دینارهای ایفرا برای آزاد ساختن اسرای یهودی مناسب هستند، به چه علت تفسیم آنها بین فقرای یهودی مناسب نیست؟ راشی جواب می‌دهد که در وهله اول ایفرا تاکید کرد که این پول را در راه نیکوترین امر خیریه به کار رود. مفسران دیگر معتقدند که این پول در راه آزاد ساختن ایرانی‌هایی که در اسارت رومی‌ها به سر می‌بردند به کار رفت.

چنین بر می‌آید که یهودیان در امور قضائی نیز استقلال قابل توجهی داشتند و قادر بود متخلفین یهودی را کیفر دهند. در یک مورد ربا دستور داد یک نفر یهودی را که با یک زن غیر یهودی رابطه نامشروع داشت، شلاق بزنند. یهودی متخلف زیر شلاق در می‌گذرد و این خبر به گوش شاپور می‌رسد. شاپور دستور می‌دهد ربا را سخت مجازات کنند ولی شفاعت ایفرا ربا را از مجازات می‌رهاند.

مناسبت ربا با دربار (به ویژه با ایفرا) آنقدر دوستانه بود که سایر روحانیون یهود نسبت به ربا مشکوک شده بودند. ربا متمول بود و او را مواخذه می‌کردند که این همه پول را از کجا آورده است. تا اینکه یک روز خانه ربا را از طرف دربار تاراج کرده و اموال او را می‌برند و این عمل غیرمنتظره روحانیون یهود را در بی تقسیر بودن ربا قانع می‌کند.

در کتاب ریگر تلمود مذکور است که ربا را به ربودن اموال خزانه سلطنتی متهم کرده، او را به زندان می‌اندازند. یهودیان از این واقعه سخت ناراحت شده و به آینده خود بیمناک می‌شوند. محققین بر این عقیده‌اند که شاپور تحت تاثیر کرتیر، رئیس موبدان زرتتشی قرار داشته و اگر مداخلات و شفاعت‌های ایفرا نبود، شاپور آزار و شکنجه فراوانی بر یهودیان وارد می‌آورد.

در کتابی دیگر از کتب تلمود شاپور دوم با چهره‌ای دیگر نشان داده می‌شود. دو نفر یهودی بنام مریهودا و باطی در دربار میهمان شاپور بودند. وی ترنجی پوست کند و قسمتی از آن را به باطی داد و آنگاه کارد را چندین بار در زمین فروبرده، پاک کرد و قسمتی دیگر از ترنج را به مریهودا داد. تلمود توضیح می‌دهد که شاپور می‌ترسید که ترشی ترنج چربی حیوانی را که احتمالاً ممکن بود روی کار مالیده شده باشد آب کند و خوردن آن برای یک یهودی مذهبی حرام بود. باطی که یهودی بودن خود را پنهان کرده بود از این حرکت شاپور ناراحت شد؛ ولی شاپور اظهار کرد که او از یهودی بودن باطی مطلع است و می‌داند که رسوم و سنن یهودیت را حفظ نمی‌کند .و...

در یک موقعیت دیگر می‌بینیم که شاپور در اطلاع یافتن به امور کفن و دفن در یهودیت علاقه نشان می‌دهد و از ربی حما پرسش هایی می‌کند. با علم به اینکه زرتشتیان چگونه با اموات خود رفتار می‌کنند، ترغیب شاپور بدانستن این نکته مذهبی بی دلیل نیست. به نظر می‌رسد که ربی حما می‌بایست بگوید: دنیا بدست ابلهان افتاده است.

ربا نیز مانند شموئیل به شاپور ملقب گردیده بود. مسئله اینجاست که مقصود ربا یا ربا (با تشدید)-، هر دوی اینها کم وبیش در یک زمان می زیسته‌اند


روی هم رفته رفتار شاپور اول نسبت به یهودیان بهتر و دوستانه تر از رفتار نبیره او شاپور دوم بود. چون شاپور دوم در طفولیت به تخت شاهی رسید، مادررش ایفرا به رتق و فتق امور می‌پرداخت و از این راه با یهودیان و رسوم وسنن آنها آشنائی یافته، آنها را محترم می‌شمرد.

- شهرسازی و میراث هنری

بشقاب طلا و نقره‌ای شاپور دوم در حال شکار گوزن نقش شده، در حالی که سوار بر گوزن است.

شاپور دوم چندین شهر بنا کرد. او به خوزستان توجهی خاص داشت.

جایی که اسیران جنگی روم در شهر سلطنتی ایرانشهرشاپور (به عربی: ایرانشهرسابور) اسکان داده شده بودند. بنای شهر نیوشابور (فارسی:نیشابور، عربی:نیسابور) را نیز به او نسبت داده‌اند.

در سال ۳۶۳ م، وقتی نصیبین در حکم غرامت جنگی به ایرانیان تعلق گرفت، شاپور دوم مردمانی را از شهرهای استخر و سپاهان در آنجا اسکان داد.

دیگر شهرهایی که بنای آن به او نسبت داده‌اند، عبارتند از:

بزرج شاپور در نزدیکی بغداد در ساحل غربی دجله

خوره‌شاپور (در فارسی میانه:ایران‌خوره شاپور) که همان شوش (کرخه) است، در این شهر آتشکده‌ای به نام سروش‌آذران (فارسی میانه: سروش‌آدوان) بنا کرد؛

پیروزشاپور (انبار)؛

شادروان‌شوشتر در خوزستان،

بَوان در سپاهان،

جُروان در سپاهان، که در آنجا آتشکده‌ای بنا کرد؛

و فرَشاپور ( فَرشاپور) در سند.

 از زمان شاپور دوم خلق یادمان‌های ساسانی در پارس متوقف می‌شود و در شمال‌غرب ایران ادامه می‌یابد. احتمالاً با رواج القاب و چهره جدیدی از پادشاه، کاخ سلطنتی جدیدی نیز لازم بوده است.

مکانی که به تیسفون و خوزستان (که شاپور بیشتر اوقاتش را در آنجا می‌گذراند) نزدیک‌تر باشد. سبک هنری این آثار با آثار موجود در پارس اساساً متفاوت است. در این زمان، تصویر میترا و اورمزد اهمیت بیشتری یافت. برخی از پژوهشگران بر آنند که نقش برجسته طاق بسان در واقع شاپور دوم و مهر (میترا) و ارومزد را در دو سوی او نشان می‌دهد و شاپور این سنگ‌نگاره را به یادبود پیروزی‌اش بر پولیانوس نقش کرده است. نقش‌برجسته دیگر در سمت چپ، بنابر کتیبه‌ها، قطعاً شاپور دوم و شاپور سوم را نشان می‌دهد.

گمان می‌رود از دوران شاپور، ظروف سیمین به جای سنگ‌نگاره‌ها ابزار تبلیغات پادشاهی شد. به نوشته منابع گرجی قرن هفتم میلادی، شاپور دوم کاسه و جام نقره هدیه می‌داد. در دوره پادشاهی شاپور دوم، هنر پادشاهی نیز مدون شد و تحت نظارت درآمد. گچ‌بری‌های کاخ شماره دو در کیش نیم‌تنه پادشاهی را نشان می‌دهد که برخی او را شاپور دوم می‌دانند و بر یافته‌های خارق العاده آذرنوش از حاجی‌آباد نیز چند نیم‌تنه شاپور دوم نقش شده است. این مطلب نشان می‌دهد که از قرن چهارم میلادی گچ‌بری‌ها و ظروف سیمین جانشین سنگ نگاره‌های یادبود شده بود.

 - کتیبه‌های شاپور دوم

تصویری حکاکی شده، از شاپور دوم و سوم، در طاق بستان در نزدیکی کرمانشاه 
  1. در مشکین شهر، در شرق آذربایجان، در سال ۱۳۴۵ کتیبه‌ای به زبان پهلوی کشف گردید که دارای ۲۱ سطر است. احتمالاَ کتیبه در اصل به دستور نرسی به یادبود بنای دژی نگاشته شده بوده که ساختمان آن بعداً در زمان شاپور دوم به پایان رسیده است. کتیبه با ذکر تاریخ ماه مهر سال ۲۷ پادشاهی شاپور دوم که معادل ۳۳۵ میلادی است، آغاز می‌گردد.
  2. در ایوان (یا مغاره) کوجک طاق بستان در ۵ کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه دو نقش برجسته یکی از شاپور دوم در سمت راست و دیگری از شاپور سوم در سمت چپ آن وجود دارد. در کنار هر یک از آن دو، کتیبه‌ای به زبان پهلوی  اسم و نسب هر یک، کنده شده است. کتیبه شاپور دوم دارای ۹ سطر و کتیبه شاپور سوم دارای ۱۳ سطر است.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مانی و آیین مانوی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-11:12 ق.ظ


با دگرگونی اوضاع سیاسی ایران در قرن سوم میلادی که به دنبال سقوط حکومت اشکانی روی داد ،اوضاع فرهنگی و اجتماعی نیز مجال تحول یاقت و تمایل خود را به تغییر و اصلاح بروز داد.

مانی در چنین روزگاری به تبلیغ اندیشه‌های خود پرداخت. در واقع آئین مانی با ماهیت بدبینانه خود و تمایل به زهد و ریاضت، انعکاسی از اوضاع دشوار و بحرانی ایران در قرن سوم میلادی بود و از این رو با توفیق روبرو شد.

در باب مانی و آئین او تا قرن حاضر، ماخذ و اطلاعات ما از روایات یعقوبی، مسعودی، بیرونی، ابن ندیم و شهرستانی و بعضی ردیه‌های آباء یونانی، لاتینی و سُریانی تجاوز نمی‌کرد.  با کشف اسناد مانوی در تورفان ترکستان و فَیوم مصر،آگاهی های  قابل اعتمادتری به دست آمد.

مانی در دوران فرمانروایی اردوان پنجم اشکانی در حدود ۲۱۶ م. در قریه‌ای در شمال بابِل بدنیا آمد. نژاد او از جانب پدر و مادر به خاندان اشکانی منسوب کرده‌اندکه البته قابل تامل است و بعید نیست که ناشی از تمایل پیروان وی بوده باشد که خواسته‌اند مانی را نیز مانند بودا و بعضی پیامبران شرقی به خاندان شاهی منسوب کنند.

پدرش «بابک» به طایفه مغتلسه از مذاهب گنوسی رایج در میان درود آن روزگار پیوسته بود و مانی هم در چنین محیطی پرورده شد. به ادعای مانی در دوازده سالگی فرشته «توم» بر وی ظاهر شد و در ۲۴ سالگی از جانب «خداوندگار بهشت نور» بر او وحی نازل شد و مانی را به جدایی از مُغتسله واداشت. در همین روزگار بود که مانی برای نخستین بار به تبلیغ اندیشه خود پرداخت و این زمان با آخرین سال پادشاهی اردشیر بابکان مصادف بود.

مانی یک چند در نواحی هند به مسافرت و نشر دعوت خود پرداخت و روایات ارتباط او با چین هم ظاهراً باید مربوط به مسافرت‌های او در نواخی کوشان و خراسان بوده باشد. دعوت مانی در این نواحی پذیرفته شد و اردشیر بابکان و شاپور اول نیز که وی را در نشر این دعوت آزاد گذاشته بودند، شاید اندیشه وی را وسیله ایجاد وحدت بین پیروان ادیان مختلف قلمرو خویش می‌پنداشتند، نه مخالف آیین زرتشت .

به هر حال به نظر می‌رسد که شاپور در ابتدای سلطنت خود، دین مانی را مناسب ترین وسیله برای اجرای سیاست ایجاد وحدت در یک قلمرو بسیار وسیع تشخیص داد. به احتمال به نظر او، آئین مانی به سبب جنبه ترکیبی خود، بهتر از هر دین دیگری می‌توانست مورد قبول مردمان و نژادهای مختلف ساکن در قلمرو ساسانیان واقع شود.

البته این طرز تلقی شاپور از آئین مانی، به معنی گرایش او به این اعتقاد نبود، بلکه حاکی از توجه یا امید او به فوایدی بود که در امر ایجاد وحدت در تمام قلمرو ساسانی، از این آئین تازه توقع داشت. احتمال می‌رود یک علت دیگر در تسامح شاپور نسبت به مانی، جلوگیری از گسترش رو به رشد قدرت روحانیون زرتشتی و مداخله آنها در امور حکومتی بوده باشد.

مانی چون خبر مرگ اردشیر بابکان و جلوس شاپور را شنید، به ایران بازگشت و در خوزستان به حضور شاه جدید بار یافت. باریابی مانی هم به درخواست و وساطت پیروز (فیروز) برادر شاپور که آیین مانوی گرویده بود، ممکن شد.
مانی چند سال با موکب شاپور همراه بود و حتی در بعضی لشکرکشی‌ها در کنار شاه ساسانی قرار داشت. چنان بر حسب روایات، در جنگ پیروزمندانه شاپور با والریانوس -امپراتور روم- و به قولی شاید در جنگ با گوردیانوس همراهی کرد. تسامح دینی شاپور و مساعدت وی به مانویان و نیز گرویدن دو تن از برادران شاپور به نام‌های «مهر شاه» و «پیروز» به آئین مانی، زمینه خوبی را برای پیشرفت کیش مانوی فراهم کرد. حتی ارتباط خوب مانی با شاپور تا آنجا پیش رفت که مانی یکی از کتب عمده خود یعنی شاپورگان را به نام شاهنشاه ساسانی کرد و به او اهدا نمود.
اما وسعت دامنه تبلیغات مانی، نارضایتی رهبران دیگر ادیان قلمرو ساسانی مانند بودایی، یهودی و مسیحی و بخصوص روحانیون زرتشتی را برانگیخت. سرانجام شاپور به اصرار موبدان، مانی را از موکب خود راند و دستور به توقف فعالیت او داد. یعقوبی حتی از تصمیم شاپور بر کشتن مانی سخن می‌گوید و ابن عبری هم به خطا، شاپور را کشنده مانی معرفی می‌کند. البته این اقدام شاپور در محدود کردن فعالیت‌های تبلیغاتی مانی، در حکم تسلیم شدن شاپور به نفوذ موبدان و قدرت طلبی‌های ایشان نبود، بلکه شاپور در جهت حفظ وحدت و امنیت کشور، فعالیت‌های مانی را محدود کرد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوانش و کتاب خوانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 26 اسفند 1393-11:50 ق.ظ

کتاب است آیینه روزگار

که بینی در او رازها آشکار

گشاید به دانا همه راز خویش

ز نادان نهان دارد آواز خویش

کتاب یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگی است که در طی قرن های دراز، همواره عامل مهمی در  رشد و پویایی جامعه های بشری بوده است .کتاب با وجود رشد روزافزون رسانه ها و ابزارهای پیشرفته دیگر، هم چنان جایگاه ویژه و یگانه خود را حفظ کرده است.زیرا که خوانش و کتاب خوانی ، ابزار خوبی برای دستیابی به ماهیت مشکلات است.کتاب ، انسان  را با جهان می دهد.

میزان توجه به خوانش و کتاب خوانی، نشانگر رشد فرهنگی و ملی هر کشور است و از نماد های توسعه یافتگی کشورها تلقی می گردد.

بی توجهی به کتاب و کتاب خوانی یک بیماری فرهنگی و اجتماعی است .زیرا که فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در بین گروه های  اجتماعی  جامعه فرا گیرنشده است. این امر در دراز مدت ضربه های جبران ناپذیری بر پیکره فرهنگ وارد می کند.

آدمی به وسیله مطالعه می تواند با اندیشه های دیگران رابطه برقرار کند و از دستاوردهای علمی و ادبی دیگران بهره مند گرددد.مطالعه ، نیاز روانی رابرطرف  می کند و در کنار کمک به رشد شناخت، جنبه های عاطفی و اجتماعی انسان را نیز صفامی دهد.کتاب خوراک روان آدمی است .

در مطالعه باید از سطحی نگری پرهیز کرد و به همه جانبه نگری و اندیشه منطقی روی آورد.تمام زندگی انشان از سرآغاز زایش تا واپسین روزهای زندگانی در راستای یادگیری قرار دارد.این یادگیری و آگاهی شایسته است که در چهار ستون صورت گیرد :

1-یادگیری برای دانستن (پندار و اندیشه نیک )

2-یادگیری برای سخن گفتن  (گفتار نیک )                                               

3-یادگیری برای زیستن(کردار و رفتار نیک)                                                                                     4-یادگیری برای باهم زیستن (کنش اجتماعی )

 منظور از مطالعه تنها پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیست  !

بلکه  :   1-خودکفایی

          2  -یادگیری

          3  -خودآموزی ،در طول زندگی است.

خوانش و کتاب خوانی و استفاده از منابع، اساسی ترین نیازهای فرزندان برای ادامه زندگی سالم و تربیت و بالندگی آنهاست.

 کتاب  آموزگاری است که :

1-به رایگان آموزش می دهد می دهد.

2- هرگز خسته نمی شود،

3-همیشه  بیدار است.

4-با چهره ای گشاده ما را می پذیرد

5-از  ما دلگیر نمی شود

6- با ما جدال نمی کند

7-آنچه را که نمی دانیم با مهربانی به ما می آموزد.

8-هیچ وقت ما را سرزنش نمی کند




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاوش شاهزاده ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 20 اسفند 1393-06:08 ب.ظ

سیاوش نماد پاکی و راستی :

سیاوش  ( سیاووش - سیاوخش پهلوی) از شخصیت های پاک کتاب سترگ وارزشمند فرزانه توس ،شاهنامه است او فرزندی پهلوان و برومند از نژاد کاوس است.واژه سیاوش در نوشته های اوستایی به صورت سیاورشن آمده است و  سیاورشن  به معنای :دارنده ی اسب نر سیاه است.در شاهنامه نیز اسب سیاوش با صفت شبرنگ (به رنگ شب = سیاه) آمده است.


چکیدهٔ داستان سیاوش و سودابه در شاهنامه

سیاوش از ازدواج زنی از نژادگرسیوز با شاهنشاه ایران کیکاوس زاده شد. کیکاووس، سیاوش را به رستم سپرد؛ رستم، در زابلستان، سیاوش را آیین سپاه راندن و کشورداری آموخت. چون سیاوش از زابلستان به کاخ پدر بازآمد، کاووس وی را نواخت و به شادی آمدن فرزند جشنی برپا کرد.

بانو سودابه دخترشاه سرزمین هاماوران و همسر کیکاووس، شیفته سیاوش شد چنان که در نهان، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند؛ سیاوش نپذیرفت. روز دیگر، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند. سیاوش، به ناچار به شبستان رفت. در بار سوم، سودابه، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آنجا برخاست. سودابه، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کاووس، در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد.

در آزمایش نخست : شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‌گناه است.

خواست که سودابه را بکشد، از شاه هاماوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد!

پس به سخن موبدان، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‌گناه جدا سازد؛ سیاوش در این آتش رفت. سیاوش، این آزمایش را پذیرفت؛ و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود، با اسب شبرنگ خویش که بهزاد نام داشت، وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد.

چون شاه خواست سودابه را بکشد، سیاوش میانجیگری کرد و او را از این کار مانع شد.

همسران سیاوش

سیاوش نخست با دختر پیران ویسه به نام جریره ازدواج کرد. سپس به پیشنهاد پیران با دختر افراسیاب به نام فرنگیس ازدواج کرد.

ثمره ازدواج سیاوش و جریره پسری است به نام فرود. فرود به معنای فروتن

فرزند سیاوش و فرنگیس پسری است به نام کیخسرو.

گل لاله واژگون در پاوه و اورامانان و برخی دیگر از مناطق ایران به نام گل اشک سیاوش نامیده می‌شود.

گویند این گل در آن زمان که گلوی سیاووش پاک‌نهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز، آن پلید دژخیم بدنهاد، آشنا می‌شد، گواه آن رخداد بود. از پس آن اندوه، گلگونه رخ، سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک بریزد بر بی گناهی سیاووش.

چو سرو سیاوش نگونسار دید
سراپرده دشت خونسار دید
بیفکند سر را ز انده نگون
بشد زان سپس لاله واژگون

لاله واژگون یا لاله نگونسار، در نقش سرستون‌های ساسانی‌ها و نیز در موزه طاق بستان (گرمانشاهان )در کنار نقش پادشاه ساسانی دیده می‌شود.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انوشیروان دادگر ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 6 آذر 1393-07:41 ب.ظ


انوشیروان دادگر ساسانی:


در زمان فرمانروایی انوشیروان  ، دانش و هنر درمحدودهی مرز های ایران امروز و سراسر قلمرو امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او به همراه دوره فرمانروایی نواده اش ، خسرو دوم (خسرو پرویز) به عنوان دومین دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

مورخان شرقی انوشیروان را بزرگترین شاه ایران قدیم دانسته اند . شاید شاهانی مانند کوروش و داریوش بزرگ از خاطرها فراموش شده بودند، و یا آنان آگاهی های اندکی از پادشاهان بزرگ هخامنشی داشته اند . ولی حالا که آشنایی با تاریخ ایران باستان به سبب پژوهش های گسترده ی بزرگان دانش تاریخ وسایر رشته های مربوط به آن چون دیرینه شناسی و آثار نویافته از کاوش های باستان شناسی و شرح وباز خوانی کتببه ها و سایر نوشته های کهن و ...بسیار بیشتراز گذشته شده است ، نمی توان انوشیروان را دارای این مقام دانست . اما بی تردید او بزرگترین پادشاه ساسانی بوده است.

دانش تاریخ گواه آنست است که انوشیروان ویژگی های یک  سرداردلاور و کارآزموده را به همراه ویژگی های پادشاهی و مملکت داری باهم به همراه دارد. او پادشاهی است دادگر و ودر عین حال سخت گیر و سخت کوش،  مردی دلاور ،جنگاور و بسیار کاردان و مدیر ، سرداری تیز هوش ،در کارها بسیار دقیق و سیاست  مداری خبره و بی رقیب است و این همه درگفتار و رفتار او هویداست.

براهل تردید بایسته است که آثار دانشمندان و بزرگانی چون محمد جریر تبری،حسن پیرنیا، هرتز فلد،ماژیران موله، عنصر المعالی و.... در کتاب هایی مانند: تاریخ طبری ،تاریخ ده هزارساله ایران،سرزمین جاوید ، قابوسنامه  ، تایخ یقوبی ، ابن خلدون ، بلاذری و...... مراجعه کنند تا به یقین برسند و  ازبطلان بافته های برخی آگاهی یابند.


اوج قدرت و عظمت امپراتوری ساسانی :

شکست دادن امپراتوری های روم و دریافت  غرامت از آنها .

دولت هیاطله را برای همیشه از صفحه روزگار نابود کردند .

زرد پوستان ترک (از طایفه های مغول )موسوم به خزرهای شمالی تنبیه شدند .

سایر ترک های  آن سوی جیهون از یکه تازی ودست درازی به سایر نواحی دست برداشته و به جای خود نشستند .

حبشی ها (سیاه پوستان اتیوپی ) را از یمن راندند و این سرزمین دست نشانده ایران گردید .

رنسان و دگرگونی های این دوره ، در امور داخلی ایران ،روح جدیدی به کالبد ایران دمید و  ایران و ایرانی به بالندگی و رشد رسید و افزون بر دانش های ایرانی با دانش های یونان و روم نیز آشنا شد.

شاید بتوان گفت که انوشیروان آخرین ستاره ای بود که در افق ایران باستان درخشید .زیرا که ایران ایرانی بعد از افول او ،به واسطه ی  اشتباه کاری ها  و خبط های جانشینان او ، و  دیگر  عوامل با سرعت  هرچه تمام تر رو به زوال و انحطاط رفت و دیری نگذشت که دولت اردشیر پابکان منقرض گردید . ....

و  برای ایران تاریخ جدیدی شروع شد !


شخصی که به انوشیروان در اصلاح و باز سازی کارهای کشور بزرگ ایران در دوره ساسانی، کمک های گران بهایی کرده است، همان بزرگ مهر(بوزرجمهر )  وزیر توانمند ، کاردان  ، دانشمند بزرگ دانش ریاضی و مخترع بازی تخته نرد است .

بزرگ مهر در آغاز آموز گار  هرمز پسر انوشیروان بود. زمانی که  شاه دانایی و لیاقت وی  را مشاهده کرد ، او را به مقام وزارت برگزید. در باره ی  خردورزی  و کفایت این وزیزتوانا حکایت های زیاد گفته  و نوشته است که در این مختصر نمی گنجد  اما شایسته خوانش و بررسی است .


انوشیروان

درباره دانش و هنرپروری انوشیروان

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید و باور های  مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

به فرمان او کتاب اوستا در یک مجموعه منظم جمع آوری شد و آنچه امروزه از اوستا باقی مانده، دست آورد کوشش های انوشیروان است.

همچنین کتاب ارزشمند بیدپای هندی یا همان کلیله و دمنه به دستور کسری به ایران آورده شد و به زبان فارسی پهلوی ترجمه شد.

در مقدمه شاهنامه ابومنصوری در این باره آمده است: “از کسری انوشیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است (یعنی کلیله).”‌

بازی شطرنج نیز به فرمان او از هند به ایران آورده شد و رواج یافت.

دانشگاه پزشکی گندی شاپور در زمان او ساخته شد .

می توان این دانشگاه را  نخستین دانشگاه پزشکی جهان با ساختار مدرن دانست .

در زمان کسری کتابخانه ی  دانشگاه گندی شاپور بزرگترین کتابخانه جهان محسوب می شد.


در دوره پادشاهی خسرو انوشیروان، امپراتور روم جوستینیان که یک مسیحی متعصب بود، آکادمی آتن که آخرین پایگاه تدریس آیین های غیر مسیحی در روم بود را بست و اساتید مکتب افلاطونی نو که هفت نفر بودند به ایران و دربار ساسانیان پناه آوردند و با پیشواز گرم کسری روبرو شدند.

در دربار کسری، هفتاد تن از بزرگترین دانشمندان آنروز ایران و جهان حضور داشتند که او را در امور مختلف کشورداری یاری می نمودند.

انوشیروان

اصلاحات کسری

کسری انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود .

قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود .

تا درآمد پایداری برای دولت فراهم شود و هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید.

او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود

 برخی مسولیت های لشکری را نیز به دهقانان سپرد تا  پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید و از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود.

کسری اموال و دارایی هایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

او کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و اداره امور نظامی هر بخش را به یک اسپهبد سپرد .

لقب ایران اسپهبد را از میان برداشت تا تمرکز قدرت نظامی در دست یک نفر نباشد.

خسرو ارتش ایران را ساماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. 

ارتش ایران در زمان انوشیروان از نظر نظم و تشکیلات بسیار پیشرفته تر از ارتش روم بود.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد.

استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبان های اروپایی رفته است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نسب نامه ی هخامنشی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 1 آذر 1393-08:53 ب.ظ



نوع مطلب : انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاپور یکم ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 1 آذر 1393-08:21 ب.ظ

این سنگ نگاره شا‍‍‍‍‍‍بور یکم  را سوار بر اسب نشان می دهد-خان تختی

شاپور یکم ( : sh h p w h r y شَهپُهْر)، پادشاه قدرتمند قرن سوم میلادی و نویسنده کتیبه‌های صخره‌ای متعدد وکعبه ی زرتشت است.

شاپور یکم پسر اردشیر یکم و بانو می‌رود بود. او در جنگ‌های پدرش علیه پارتی‌ها شرکت کرد. اردشیر او را آرامترین، باهوش‌ترین، شجاع‌ترین و تواناترین فرزندش تشخیص داد و اردشیر، شاپور را در مجمع نجیب‌زادگان، کاندید جانشینی‌اش کرد. او در کتیبه اعطای نشان در نقش رستم و فیروزآباد اردشیر یکم به عنوان وارث نمایان است.

بلعمی می‌گوید : «اردشیر تاج را با دست‌های خودش بر سر شاپور گذاشت»  مسعودی این گفته را تائید می‌کند، اردشیر بعد از آن کناره‌گیری کرد تا به پرستش خدا بپردازد و یک سال یا بیشتر زندگی کرد.

در نسخه‌های خطی مانوی کلن، مانی ۲۴ ساله بود، یعنی در سال ۲۴۰ میلادی، اردشیر شهر هترا را مطیع کرد و شاه شاپور، پسرش، دیهیم (نیم تاج) سلطنتی بزرگ را بر سرش گذاشت، همچنین دوره کنیسه را نشانه‌گذاری کرد.

امپراطور گوردیانوس سوم نامه‌ای از آنتیوخ در سوریه به مجلس سنا فرستاد که او خطر «شاه‌های ایران» را از شهر برطرف کرد. که این به معنی آن است که در سال ۲۴۲ پ. م ایران دارای ۲ شاه بوده است


جنگ اول با روم

شاپور اول در نبردها همراه پدرش بود و این همراهی باعث شد برای رزم مهیا شود و موفقیت خود را در جنگ علیه روم تضمین کند. 
این جنگ، از سال244تا258میلادی بطول انجامید. مسئله ی ارمنستان شاپور را دوباره با روم، درگیر کرد چرا که روم با وجود تعهد در عدم مداخله، نمی‌توانست با خونسردی شاهد الحاق این سرزمین به قلمرو حریف دیرینه ی  خویش باشد.  در عصر خسرو بزرگ،پادشاه ارمنستان که در ماجرای گوردیانوس بر ضد ایران با روم همکاری کرده بود، بر اثر یک توطئه داخلی که ظاهراً شاپور هم در آن دستی نامرئی داشت، کشته شد. پس از وی شاهزادگان و بزرگان ارمنستان خود را فرمانبردار شاپور خواندند و شاپور پسر خویش هرمز اردشیر  را به نام ارمن شاه، فرمانروای ارمنستان کرد اما اقدام رومیان، در پناه دادن به تیرداد، پسر خردسال خسرو، مایه ی  ناخرسندی شاپور شد و امپراتور روم گالوس نیز از پرداخت باقی‌مانده ی  غرامت یا در واقع باجی که فیلیپ، آن را تعهد کرده بود، نیز خودداری کرد، بنابراین بهانه‌ای به دست شاپور افتاد تا به روم حمله کند و در باربالیسوس حدود میانه فرات شصت هزار نفر از سپاهیان رومی را نابود کرد و حدود ۳۷ شهر رومی در سوریه و کاپدوکیه (ارمنستان روم) در طی این جنگها تسخیر یا غارت شدند.

جنگ سوم با روم

چیرگی شاپور یکم بر والرین، امپراتور روم، در نقش رستم

بالاخره لزوم مقابله با این تاخت و تازها،والرین امپراتور سالخوردهٔ روم، را واداشت تا با نجات دادن نتاکیه، روم را از تهدید شاپور برهاند. والرین مثل امپراتور قبلی خود دسوس(دقیانوس) در تعقیب و آزار مسیحی‌ها اهتمام زیادی داشت والریانوس، امپراتور روم، پسرش را به غرب فرستاد و خود برای مقابله با ایرانیان راهی شرق شد. وی به سال ۲۵۷ میلادی موفق به باز پس گیری انتاکیه شدولی دو سال بعد پیش از مواجهه با شاپور در اثر طاعون بسیاری از لژیون های خود را از دست داد و در نهایت چندی بعد، در اواخر سال ۲۵۹ یا اوایل ۲۶۰ در جنگ ادسا، در ترکیه ی امروزی و شمال انتاکیه در کشور خود، از شاپور شکست خورد و اسیر شد. به دنبال اسارت او تعداد زیادی از همراهانش که به قول شاپور، شامل صاحب منصبان، سناتورها و سرداران روم می‌شد نیز به اسارت افتادند. روایت های به جا مانده که از استفادهٔ مهندسان رومی، در بنای شهرها و ساختن بندها در کارون حکایت دارد.

شاپور به افتخار این پیروزی دستور حک پیکره‌ای عظیم، در دل کوه رحمت، در نقش رستم و بعداز آن در شهر بیشاپور را داد که وی را پیروزمندانه نشسته بر اسب، نشان می‌دهد، در حالی که مچ دست امپراتور والریانوس را به نشانه اسارت در دست گرفته، و فیلیب عرب را نشان می‌دهد که به نشانه تسلیم در برابر وی، زانو زده و خراجگذار امپراطوری ساسانی گشته‌است. اسیر شدن والریانوس اثر غریبی در دنیای آن روز کرده و در انظار عالم، بر عظمت و ابهت خاندان ساسانی فوق‌العاده افزود.این واقعه بی‌نظیر، افسانهٔ آسیب ناپذیری روم را بک بار دیگر بی بنیان نشان داد. مسیحیان این اسارت را عقوبت الهی در حق دشمن ستمکار خویش خواندند و راجع به رفتار اهانت آمیز شاپور در حق او مبالغه کردند تا سرنوشت او را بیشتر عبرت‌انگیز نشان بدهند

مجسمهٔ شاپور یکم در غار شابور، بی شابور کازرون امروزی 

واقعه اُذینه

شاپور پس از تاخت و تاز در سوریه و کاپدوکیه قصد بازگشت به ایران نمود و در حین مراجعت به دلیل غرور و تحقیر اذینه امیر عرب، که حکمرانی شهر پالمیر واقع در صحرای شام را داشت، مورد حمله وی قرار گرفت. این شهر مرکز تجارت شرق و غرب بود. درباره موفقیتهای اذینه در این موقع بیشک تاریخ نویسان گزافگویی بسیار کرده‌اند. اینکه شاپور توانست غنایم فراوان به همراهاسیران جنگی  رومی بسیار با خود به ایران بیاورد نشان می‌دهد که در روایات مربوط به حمله اذینه عرب بر او تا چه حد باید مبالغه رفته باشد. اما او به هر حال اذینه چند سال بر سوریه و قسمت عمده ایالات رومی آسیا قدامی تسلط داشت و گرچه به ظاهر دست نشانده روم بود ولی در حقیقت کم و بیش استقلال داشت و از طرف گالینوس قیصر روم به لقب امپراتوری نائل شد.

ایرانیان بدون هیچ نتیجه‌ای تا سال ۲۶۵ جنگ خود با پالمیر را ادامه دادند تا اینکه اذینه به قتل رسید، زن او به نام زینب (زنوبی) به همراه پسرش وَهب اللات، زمام امور را در دست گرفت. وَهب اللات می‌خواست در مقابل رومیان مستقل شود در سال ۲۷۱ خود را اگوستوس خواند. آنگاه اورلین قیصر روم لشکر نیرومند به پالمیر کشید و پس از مقاومت دلیرانه‌ای که زینب نمود، شهر سقوط کرد و ویران شد زینب سعی کرد به ایران بگریزد ولی موفق نشد و رومیان او را گرفتند و به روم بردند. اکنون خرابه‌های عظیمی باقی است که از جلال و شکوه این دولت ناپایدار حکایت می‌کند



تندیس مومی شاپور یکم در موزهٔ تاریخ فارس، شیراز

میان رودان(میان دورود)

مرزهای روم و ایران، بر اساس موفقیت های نظامی هر کدام از طرفین،‌بین دجله و فرات جابجا می شد،‌ اما این امر به معنی محدود شدن سفر نبود. در حقیقت،‌ مردم های هر دو سوی مرزها، از مرز می گذشتند و با هم داد و ستد و ازدواج می کردند. این سهولت در رفت و آمد از این سو به آنسوی مرزها،‌ باعث شد که جاسوسی به کار آید و دادن اطلاعات به دشمن را هر دو طرف خیانتی بزرگ تلقی کنند. در آن زمان بین النهرین در دست ایرانیان بود

ارمنستان

 در گذشته ارمنستان در مقابل اردشیر ایستادگی کرده و لشکر او را شکست داده بود،‌ بنابراین بایستی مسئله ارمنستان حل می شد. ارمنستان مهمترین عامل اختلاف بین ایرانیان و رومیان بود و تا آخر دوره ساسانی نیز مشکل عمده باقی ماند. وضعیت ارمنستان بسیار پیچیده و برای هر دو طرف،‌به دلایل منافع راهبردی و اقتصادی مهم بود. ارمنستان مانند منطقه ای حائل برای دو طرف باقی مانده بود و همین مسئله بهانه کافی به دست شاپور داد تا به این وضعیت خاتمه دهد او نقشه قتل خسروشاه را در ارمنستان را طرح‌ریزی کرد و شاه دیگری به نام تیرداد منصوب کرد که به او وفادار بود و از ۲۵۲ تا ۲۶۲ م حکمرانی کرد. علت اهمیت ارمنستان برای ایرانی ها کاملاً آشکار است،‌زیرا چندین وارث تاج و تخت ساسانی ابتدا در ارمنستان حکمرانی می کردند و شاه بزرگ ارمنستان نامیده می شدند. هیچ کدام از دیگر سرزمین های شاهنشاهی ساسانی دارای چنین عنوان مهمی نیستند.


شابور یکم و یهودیان :

نام شاپور اول را اغلب با نام شموئیل، روحانی بزرگ یهود بابل در تلمود می‌یابیم. شموئیل و راب دو تن از دانشمندان یهودی اند که بیش از همه در تاسیس مرکز تحقیقات و تتبعات علوم یهودی در بابل سهم بسزائی دارند. راب متولد اورشلیم بود و علوم دوره خود را از عمویش حیا و از یهودا ناسی آموخته بود. شموئیل بابلی بود و گذشته از وسعت دانش در الهیات چشم‌پزشک نیز بود و از بسیاری از علوم دوره خود اطلاعاتی کافی داشت. تلمود می‌گوید که شموئیل آزمایشهای پزشکی را اغلب بر بدن خود انجام می‌داد بحدی که همسرش گاهی از دیدن این آزمایشات تعادل خود را از دست داده و مدتی بیهوش بر زمین می‌افتاد. شخصیت مذهبی و اجتماعی شموئیل بیش از راب بود زیرا طبق تلمود هرگاه اختلافی در امری روی می‌داد، نظر شموئیل را بر راب ترجیح می‌داد

یهودیان زیر سلطه شاپور اول از آزادی فراونی برخوردار بودند. هر کجا اختلافی بین رسوم یهودیت و قانون مملکتی پیدا می‌شد، شموئیل دستور می‌داد که قوانین مملکت را رعایت کنند. بدین ترتیب شموئیل می‌کوشید از اختلاف و برخورد یهودیان با دولت مرکزی بکاهد

از تلمود چنین بر می‌آید که شموئیل در بسیاری امور غیر یهودی مطلع تر از راب بود. با وجودی که راب و شاپور روابطی داشتند، مدرکی در دست نیست که این دو همدیگر را از نزدیک می‌شناختند. برعکس، شموئیل در چند فرصت با شاپور نشست و برخاست داشته است. در یکی از کتب تلمود بنام Baba Mezia, 70b یکی از مثلث‌های کتاب مقدس را (هر که مال خود را به ربا و سود بیافزاید آنرا برای کسیکه بر فقیران ترحم کند جمع می‌نماید- کتاب سلیمان، باب ۲۸، آیه ۸) اینطور تفسیر می‌کند: شاپور مال یهودیان ثروتمندی که از راه نادرست سرمایه اندوخته‌اند گرفته و آنرا بین فقرا تقسیم کرد.

راشی مفسر بزرگ یهود کلمه فقیر را «فقیر در معنویات و نه در مادیات» تفسیر می‌کند. بدین ترتیب راب شاپور را مرجعی برای مجازات یهودیان فاسد می داند.

معلوم نیست که شموئیل و شاپور چگونه و از کجا با هم آشنائی پیدا کرده اند. تلمود می گوید که شاپور دوست داشت در عید سوکوت (سایه‌بندان) شیرینکاری‌هایی که شموئیل با جام‌های شراب انجام می داد را تماشا کند. امکان دارد که شاپور در عیدهای یهودیان شرکت می جسته است.

بدون شک روابط حسنه شاپور اول با یهودیان ناشی از سیاست التقاطی Syncretistic او در زمینه مذهب بود. شاپور می خواست اقوام و قبائل و مذاهب مختلف امپراتوری وسیع خود را زیر یک پرچم متشکل گرداند و شاید از عقاید همه دین واحدی پدید آورد. بدین ترتیب دینی که مانی بوجود آورده بود،‌ از نظر شاپور،‌ مناسب ترین دین برای چنین امپراتوری به شمار می رفت. پشتیبانی شاپور از دین مانی که امکان داشت،‌ جای مسیحیت را به آسانی بگیرد از اینجا سرچشمه می گیرد. شاپور همچنین ترجمه رسائل و کتاب های مذهب های مختلف را به زبان پهلوی تشویق می کرد. شاپور در یکی از جنگ های خود علیه رومی ها برای تصرف شهر قیصیریه تعداد ۱۲ هزار نفر یهودیان این شهر را به قتل رساند. یهودیان قیصیریه در دفاع از این شهر با سربازان رومی همکاری می کردند. تلمود در اینجا مسئله چاک زدن پیراهن را به عنوان عزاداری مطرح می کند. شموئیل در این مورد با چاک زدن پیراهن مخالفت می کند. از سوی دیگر تلمود از قول شاپور می گوید که وی حتی یکنفر یهودی هم در عمر خود نکشته است. تلمود توضیح می دهد که مقصود شاپور این است که هیچگاه دستور قتل هیچ فرد یهودی را صادر نکرده است. عده ای از مورخین یهود عقیده دارند که علت مخالفت شموئیل در چاک زدن پیراهن،‌ دوستی وی با شاپور بوده است. بعقیده این مورخین شموئیل در این جنگ پشتیبان شاپور بوده و مخاصمه یهودیان قیصریه علیه قوای علیه قوای شاپور مورد نفرت او بود.

در یکی از مشاجرات مذهبی شاپور دربارهٔ این عقیده یهودیان که مسیح سوار بر الاغ ظهور خواهد کرد که پیشنهاد می کند که اسب سفیدرنگ او را برای مسیح بفرستند. شموئیل در جواب می گوید: آیا اسب صدرنگ داری؟ ترجمه درست پاسخ شموئیل کاملاً روشن نیست.

در یک مصاحبه دیگر شاپور از شموئیل می‌پرسد که وی (یعنی شاپور) شب چه خواب خواهد دید. شموئیل جواب می‌دهد که شاه امشب درباره رومی‌ها خواب خواهد دید که او را اسیر کرده و مجبور می‌کنند که هسته خرما در یک آسیاب طلائی آرد کنند. تلمود می‌گوید که در آنشب شاپور خواب وحشتناکی دید.

شموئیل در تلمود با اسامی مختلف خوانده می‌شود. یکی از این اسامی «شاپور ملکا» یعنی شاپورملک است. امکان دارد که این لقب را به خاطر دوستی او با شاپور به وی داده‌اند. پاره‌ای تفسیر می‌کنند که همانطور که شاپور پادشاه ایرانیان است، شموئیل پادشاه یهودیان محسوب م شود. ناگفته نماند که گاهی روحانیون یهود را عنوان «ملک» می داده‌اند. نام دیگر شموئیل اریوک است که معنی درست آن روشن نیست.

در Baba Mezia, 119a آمده است که شاپور، قانون مالکیت یهود را که توسط ربی شمعون وضع شده بود تصویب کرد. راشی تفسیر می‌کند که مقصود یا شاپور پادشاه ساسانی است یا شموئیل که گاهی ملک‌شاپور خوانده می‌شود. در هر حال، راشی و سایر مفسران معتقدند که شاپور در قوانین یهود وارد بوده و بعید نیست که او نیز قانون فوق را تصویب کرده است.

تلمود بطور کلی چهره شاپور اول را به صورت مثبت ترسیم می‌کند و شاپور روی هم رفته دوستدار و مدافع یهودیان قلمداد می‌گردد. دوره بین وفات شاپور اول (۲۷۳ میلادی و جلوس شاپور دوم (۳۰۹ میلادی) دوره‌ای است که یهودیان می‌کوشند آثار ارزنده شموئیل و راب را مورد مطالعه دقیق قرار داده و راه را برای توسعه و نضج و بالاخره ختم تلمود بازنماید


کتیبه‌های شاپور :

الف - کعبه زرتشت


این کتیبه بر دیوار ساختمان کعبه زرتشت در نقش رستم کنده شده است. ساختمان کعبه به صورت مکعب است و بر سه ضلع آن به سه زبان پهلوی،‌ پارتی و یونانی نگاشته شده است.

تحریر پهلوی دارای ۳۵ سطر و بر دیوار شرقی،‌

تحریر پارتی دارای ۳۰ سطر و بر دیوار غربی و

تحریر یونانی دارای ۷۰ سطر و بر دیوار جنوبی است.

تحریر یونانی و پارتی،‌ نسبت به تحریر پهلوی،‌ آسیب کمتری دیده است. همچنین در تحریر پارتی و یونانی توافق بیشتری دیده می شود و این دو با تحریر پهلوی تفاوت هایی دارند. احتمالاً شاپور مطالب خود را برای دو دبیر تقریر کرده است و هر کدام مطالب را جداگانه نوشته اند که بعد در سنگ کنده شده و ظاهراً اختلاف تحریرها از اینجا ناشی گردیده است.

این کتیبه دارای ۳ بخش است:

  1. مقدمه: شامل معرفی شاپور و ذکر نسب اوست.
  2. متن اصلی که خود چند بخش است:
    1. ذکر استان های کشور
    2. شرح نخستین لشکرکشی شاپور علیه گُردیانوس قیصر روم و از میان رفتن او و جانشین شدن فیلیپوس (فیلیپ) و قبول پرداخت باج.
    3. دومین لشکرکشی شاپور در این بخش شاپور سرزمین های اشغال شده توسط سپاه ایران را بر می شمارد.
    4. لشکر کشی سوم و به اسارت درآمدن والریانوس (والرین) قیصر و ذکر سرزمین هایی که به تصرف ایران در آمده بود.
    5. ذکر تاسیس آتشکده هایی که شاپور در جاهای مختلف برای روان خویش یا اعضای خاندان خود برپا داشته و نذوراتی که برای روان خویش با خاندان پادشاهی یا بزرگان دربار به این آتشکده ها اختصاص داده است
  3. خاتمه کتیبه : مشتمل بر این نکته که شاپور این سرزمین ها را به یاری ایزدان به دست آورده و به آیندگان توصیه کرده که در کارهای ایزدان و امور خیریه بکوشند. در پایان تحریر پارتی نام دبیر نیز ذکر شده است.

کتیبه شاپور در کعبه زرتشت از چندین جهت از مهمترین کتیبه های ساسانی است.

اهمیت زبان نشاسی آن در این است که این کتیبه منبعی قدیی برای مطالعه ساختمان زبان پهلوی و پارتی است.

از نظر تاریخی،‌ شرح حوادث مهم در آن آمده است و نیز با مطالعه آن تا حدی به تشکیلات اداری و مناصب مهم این دوره پی می بریم.

علاوه بر آن،‌ ذکر تعداد بسیاری از نام های خاص در این کتیبه بر گنجینه نام های خاص ایرانی می افزاید.

ب- حاجی‌آباد

در دره رودخانه پُلوار در نزدیک آبادی حاجی‌آباد در جایی به نام غار شیخ علی یا زندان جمشید کتیبه ای بر صخره کوه به دو زبان (پهلوی و پارتی) نگاشته شده است.

این ناحیه در چند کیلومتری نقش رستم قرار دارد و جز ناحیه استخر قدیم است. تحریر فارسی میانه دارای ۱۶ سطر و پارتی دارای چهارده سطر است. در ابتدا شاپور نام و عنوان خود و جدش را ذکر می کند و سپس مضمون کتیبه می آید که درباره تیراندازی وی است. کتیبه با جمله‌ای دعایی به پایان می رسد.

پس از انتشار این کتیبه ظاهراً چندین بار متن آن بر روی لوح نقره یا سنگ جعل شده است و یکی از آنها در موزه بریتانیا است که دارای ۲۱ سطر است. سطرهای ۱ تا ۱۴ رونوشتی از تحریر پارتی و سطرهای ۱۵ تا ۲۱ به احتمال به قلمی دیگر،‌ تحریری از ابتدای همین کتیبه است.

 ج- تنگ‌براق

در سال ۱۳۳۵ کتیبه ای دوزبانه (پهلوی و پارتی) در تنگ‌بُراق،‌ دهکده‌ای کوچک در نزدیکی دزکُرد در ۱۲۳ کیلومتری غرب آباده و در حدود صد کیلومتری شمال غربی حاجی‌آباد،‌ کشف گردید.

این کتیبه آسیب فراوان دیده است و موضوع آن همانند کتیبه حاجی‌آباد با مضمونی خلاصه‌تر است.

د- نقش‌رجب

نقش رجب،‌ در سه کیلومتری شمال تخت جمشید

از شاپور اول و همراهان او همراه با کتیبه ای شامل نام و عنوان و تسب شاه به سه زبان وجود دارد. تحریر پارتی و یونانی بر روی شانه اسب شاه و تحریر پهوی در قسمت مسطح صخره دربرابر یسنه شاه کنده شده است. تحریر پهلوی ۵ سطر (سطر پنجم فقط یک کلمه دارد)‌و تحریر پارتی ۴ سطر و تحریر یونانی ۶ سطر دارد.

ه- نقش‌رستم

در صحته پیروزی شاپور اول بر والریانوس (والرین) در زیر شکم اسب شاه کتیبه ای یونانی در ۵ سطر دیده می شود. به احتمال قوی تحریرهای پهلوی و پارتی این کتیبه که احتمالاً‌بر روی شکم اسب شاه بوده،‌از میان رفته است. کتیبه یونانی نیز آسیب دیده است. مضمون آن عیناً‌مانند مضون کتیبه این شاه در نقش رجب است.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عصر ساسانیان در یک نگاه

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 24 آبان 1393-12:04 ب.ظ

عصر ساسانیان در یک نگاه:

اداری :

بالاترین مقام اداری ساسانی بزرگفرمذار ( صدر اعظم )نام دارد .او  زمام قدرت و اداره کشور را در دست داشت.


واژه ی  بزرگمهر دگرگون شده ی   بزرگفرمذار است .مورخان عرب وازه ی  بزرگفرمذار عهد انوشیروان  دادگر را به بوذرجمهر تبدیل کرده اند .

در زمان انوشیروان،کشور ایران را مرزبانان اداره می کردند. ایران زمین به چهار قسمت تقسیم شد. هر قسمت را پاذگس نامیده شد: اپاختر (شمال) خراسان (مشرق) نیمروز (جنوب) خوروران (مغرب)

هرکدام از این پاذگس ها فرمانروایی داشت که او را پاذگسبان می نامیدند .

کارهای لشگر و سپاهیان زیر نظر سپهبدان اداره می شد و به تعداد پاذگسبانان چهارگانه ، چهار سپاهبد نیز در ایران وجود داشت .

ایالت ها و پاذگس ها را به بخش های کوچکتری تقسیم شده بود. هر قسمت را ایستان می گفتند و حاکم آن را ایستاندار می خواندند.سپس هر ایستان را به چند شهر یا ولایت تقسیم می نمودند و مرکز آن را شهرستان می گفتند .

قریه را دیه می گفتند و  رئیس آن را دیهسـالار می خواندند . کشتزار ها و رزهای پیرامون دیـه را روستـاک (روستا)می گفتند .

دین:

اردشیر بابکان چون پادشاهی از خاندان موبدان بود پس از نشستن بر تخت سلطنت دین زرتشتی را آیین رسمی ایران قرار داد .

از دانشمندان زرتشتی که به پادشاهان ساسانی در تقویت و گسترش آیین زرتشتی خدمت کرده اند ،می توان :

نخست : تنسر موبد زمان اردشیر بابکان

دیگر: آذربد مهراسپندان،موبد زمان شاپور اول

 دیگری :کرتیر موبد زمان هرمزد و بهرام اول را نام برد .

در زمان ساسانیان به همت این موبدان بیست ویک نسک اوستای قدیم را به زبان پهلوی برگردان شد و آن ترجمه را زند نامیدند.زند  به معنای شرح و تفسیر است .

چون فهم کتاب زند به سبب وجود واژه های آرامی در آن مشکل می نمود . شرحی به زبان پارسی ساده بر زند نوشتند و آن را پازند خواندند .

اساس سیاست داخلی ساسانیان هماهنگی دین و دولت بود . چنانکه فردوسی می گوید :

چنان دین و دولت به یکدیگرند توگویی که از بن ز یک مادرند
 
چو دین را بود پادشـه پاسبــان تو این هر دو را جز برادر مخوان

همه ی دین های ایرانی پیش ازیورش تازیان و ظهور اسلام ، مبتی بر دو اصل خیر و شر یا هرمزد و اهریمن است . منتهی فرقی که با هم دارند در کیفیت و مدت آمیختگی شر با خیر است . در دین زرتشتی سرانجام خیر بر شر و هرمزد بر اهریمن غلبه خواهد کرد ولی در ادیان  دیگر چنین نیست .

 ادیان دیگری نیز مانند دین یهود و مسیحی . بودایی در بعضی از نواحی ایران رواج داشت .

دین یهود بیشتر در بابـل و همدان و اصفهان

دین مسیحی در ارمنستان و خوزستان و میان درود( بین النهرین )

دین بودایی در  فرا رود (ماوراءالنهر )و خراسان و بلخ رایج بود .

 


زبان و خط :    زبان ایرانیان در دوره ساسانیان زبان پارسیک یا پهلوی ساسانی بود .

خط ایران در این دوره  از خط آرامی  و آن بر گرفته از خط سومری بود و به دو نوع خط پهلوی کتیبه ای یا گشته دبیره با 19  نشانه (نویسه)و خط پهلوی کتابی یا عام دبیره  با 14  تقسیم می شد .

در این قرن تعدادی زیادی کلمات آرامی که شمار آنها به هزار کلمه می رسید وارد زبان پهلوی ساسانی شده بود .

دبیران ساسانی واژه های  آرامی را که در نوشته های خود به کار می بردند ، به آرامی تلفظ نمی کردند بلکه به زبان پهلوی  می خواندند .

نمونه: “ملکا” می نوشتند و “شاه” می خواندند

“گملا”   می نوشتند و “اشتر” می خواندند .

“کدبا” می نوشتند و “دروج” یعنی دروغ می خواندند .

این شیوه نگارش را  هزوارش می نامند .

خط پهلوی کتابی تاپایان قرن سوم هجری در ایران ادامه داشت .در آن دوره از سوی موبدان زرتشتی کتاب هایی به زبان پهلوی 

نوشته شده است .

هنر:از اهنر های دوره ساسانی می توان به معماری ، مجسمه سازی و نقاشی اشاره کرد که همه ساله مقدار زیادی از آنها توسط

باستان شناسان کشف می شود .

معماری : در دوره ساسانی هنر معماری نسبت به مجسمه سازی و نقاشی در درجه اول قرار داشت . آثار اولیه معماری ساسانی شباهت بسیاری به معماری دوره پارتی دارد . از بناهای ساسانی در قرن سوم میلادی ، کاخ اردشیر در فیروزآباد است .

یکی از آثار دوره ساسانی طاق کسری است که بقایای دربار معروف خسرو اول و دوم در تیسفون می باشد . این طاق اکنون در کناردجله در نزدیکی بغداد در جایی به نام سلمان پاک قرار دارد .

در فاصله یکصد کیلومتری تیسفون قصر دستگرد قرار داشته که مربوط به خسرو دوم پرویز بوده است . دیگر کاخ شیرین است که خسرو دوم آن را برای زن محبوب خود شیرین بنا کرده است و هنوز آثار آن در شهری به نام قصر شیرین باقی است .

یکی از جالبترین آثار تاریخی ، غاری است که در صخره ای در طاق بستان کنده اند و شکارگاه خسرو دوم را نشان می دهد . این اثر های ارزشمند معماری در ورودی شهر کرمانشاهان هنوز باقی است . یکی از آنها شاپور اول را نشان می دهد که والرین در جلوی او به زانو درآمده و سیریادیس امپراتور جدید روم در حال احترام به پیش شاپور ایستاده است . در غار شاپور نیز مجسمه بزرگی از شاپور اول پیدا شده که اکنون در آن غار برپا است.


شعر و موسیقی :در ایران باستان شعر به معنی امروزی (وزن های عروضی) وجود نداشته است . بلکه چامه و چکامه یا شعرهای ایرانی (هجایی) رواج داشته است . ترانه هایی بوده که مانند اشعار اروپایی هجایی بوده و هجاهای آنها کوتاه و بلند می شده است .

در زمان ساسانیان بویژه در عصر خسرو پرویز ، موسیقی پیشرفت بسیاری کرد و موسیقی دانـان بزرگی مانند : باربد ، نکیسا به خنیاگری پرداختند .



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تپه شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  تپه ی باستانی شیزر  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  چهار شنبه  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  دشت خنداب تاکستان  دشت خنداب تاکستان  دشت خنداب تاکستان  موسیقی تاتی  استان آذر بایجان شرقی  تاریخ فرهنگ 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک بیست و نهم : اردوان پنجم

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 23 آبان 1393-10:16 ق.ظ

اشک بیست و نهم : اردوان پنجم



با مرگ بلاش چهارم، پسرانش بلاش و اردوان پنجم، مدعی سلطنت شدند.

براساس منابع رومی، زمام سلطنت حداقل از سال 415 پ.م در دست اردوان بوده است، زیرا مذاکرات کاراکالا (امپراتور روم) از این زمان با اردوان به عمل آمده است.

اما از سکه های اشکانی چنین بر می آید که در مدت 18 سال (از هنگام مرگ بلاش تا قیام پارسیان برضد اشکانیان) هر دو برادر سلطنت داشته اند. همچنین می توان پذیرفت که اردوان پنجم در باختر ایران سلطنت می کرد و با رومیان سر و کار داشته است و بلاش در خاور ایران.
سر انجام در گیری های میان دو برادر، جنگهای داخلی ،تزویرهایی که کاراکالا در مورد اردوان پنجم به کار  برد و  نیز جنگ های میان رومیان و اشکانیان، به ازوال و تباهی این سلسله انجامید.

در اوایل پادشاهی اردوان، کاراکالا با نیرنگ ازدواج با دختر پادشاه قدم به خاک ایران گذاشت و وارد پایتخت اشکانی شد. وی ناگهان به سپاهیانش فرمان حمله به تیسفون داد و پارتیان را کشتار کرد.


پارتیان، که به هدف شرکت در عروسی در پایتخت گرد آمده بودند، غافلگیر شدند و تعداد  زیادی از آنان کشته و اسیر شدند. کاراکالا غنیمت های  بسیاری گرفت و  سپس عقب نشست . او به سپاهیانش اجازه داد تا شهرها و مناطق سر راهشان را غارت کنند و بسوزانند.
کاراکالا بار دیگر تصمیم به حمله به خاک اشکانیان گرفت، اما در راه حران ژولیوس مارثیالیس (یکی از نگهبانانش) او را کشت. ماکرنیوس، جانشین کاراکالا، با ایرانیان قصد جنگ نداشت؛ اما بسیار دیر بود. اشکانیان از خیانت کاراکالا و خراب کردن قبور شاهان اشکانی چنان برآشفته بودند که ممکن نبود آنها را ساکت کرد.
اردوان پنجم پادشاهی عاقل و با همت بود و در زمستان 415 پ.م سپاهی فراهم کرد. با وجود تلاش ماکرنیوس در بستن پیمان صلح با ایران، شاه اشکانی به پیکار با رومیان عزم کرد. اردوان تا نصیبین پیش رفت. در آنجا، آخرین جنگ رومیان و پارتیان روی داد. در این جنگ سخت، پارتیان رومیان را شکست دادند.   ماکرنیوس بار دیگر تقاضای صلح کرد. رومیان به پس دادن اسیران ایرانی و غنایمی که کاراکالا از حمله به ایران گرفته بود و پرداخت 50 میلیون دینار رومی مجبور شدند . به این ترتیب صلح را خریدند. شکست رومیان در این هنگام، که با زوال قدرت اشکانیان همزمان بود، از افتخارات تاریخ این سلسله است.
درست است که ایرانیان رومیان را شکست دادند، اما اشکانیان به سبب ضعف داخلی و سست بودن ارکان حکومت داخلی خود، که از دوران بلاش اول رشد یافته بود ، موفق شدند که میان درود بالا را از دست رومیان بازگیرند. تنها دولت ساسانی بعدها موفق شد که نصیبین و برخی بخشهای دیگر را به ایران برگرداند.
اردشیر پاپکان ساسانی، در سال 401 ق هـ، بر اردوان قیام کرد. اردشیر، در این زمان، پادشاه دست نشانده پارس بود. او پارس را مستقل اعلام کرد و سپس کرمان و یزد و اصفهان را متصرف شد. اردوان با سپاهی به دفع او رفت و در پارس با او روبرو شد. پس از 3 جنگ، سپاه اردوان در جلگه هرمزدگان (میان بهبهان و شوشتر) شکست خورد و او کشته شد.






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اشک دوم : تیرداد یکم اشکانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 23 آبان 1393-09:48 ق.ظ

اشک دوم : تیرداد  یکم اشکانی

در 22  دسامبر سال 247 میلادی در«خور روز»، زادروز خورشید و روز نویدهای بزرگ، تیرداد یكم دومین شاه ایران از دودمان اشكانیان در شهر صد دروازه (دامغان امروزی) بر تخت پادشاهی نشست و به مردمی كه در این مراسم شركت كرده بودند اطمینان داد كه تا روزی كه همه عوامل بیگانه (سلوكی ها ــ جانشینان اسكندر) را به دریای مركزی (مدیترانه) نریزد آرام نخواهد گرفت.

پس از این مراسم، تیرداد در همان روز نیرو به هیرکانیا (گرگان) فرستاد تا فرماندار آنجا را كه شنیده بود با سلوكی ها تماس گرفته ، تنبیه نماید . این دستور اجرا شد



تیرداد یکم پس از  برادرش  ارشک یا اشک یکم بر تخت نشست. اودومین پادشاه اشکانی است که در سال های  ۲۴۷ تا ۲۱۴  بر ایران زمین فرمانروایی می کرد.
تیرداد و برادرش  ارشک فرزندان فری یاپت هستند. گفتنی است که اشکانیان برای رساندن نسب خود به شاهان هخامنشی  ،فری یاپت را فرزند اردشیر دوم هخامنشی می‌دانستند.

تیرداد پس از اینکه بر تخت نشست به تحکیم موقعیت سیاسی و نظامی دولت جوان اشکانی پرداخت.

تیرداد از گرفتاریهای زیاد سلوکیان در باختر استفاده نمود و گرگان را به پارت ضمیمه کرد. سپس با دیودوت پادشاه باختر پیمان دوستی بست و سلوکوس دوم را شکست داد و خود را همانند پادشاهان هخامنشی شاه بزرگ خواند.

تیرداد سرانجام در سال ۲۱۴ پیش از میلاد درگذشت و پسرش اردوان یکم به جای پدر بر تخت نشست.



نوع مطلب : علی میر دریک وندی  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان  روستای خروزان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندرز داریوش بزرگ

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 9 آبان 1393-12:39 ب.ظ

اندرز داریوش بزرگ :

اینک که من از این دنیا می روم ۲۵ کشور جزو امپراتوری ایران است.در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد.ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند.

جانشین من خشایارشا باید همانند من در حفظ این کشورها بکوشد .راه نگهداری این کشور ها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند .دین و مذهب  آنها را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم ، تو ۱۲ کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری.این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست .

به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی،نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در صورت نیاز ازآن برداشت نکن . زیرا اساس این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود  . اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان .

مادرت آتوسا بر من حق دارد . پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن.

ده سال است که من سرگرم ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم . من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است ، در مصر آموختم .

چون انبارها پیوسته تخلیه میشود ،حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال  سالم می ماند، بدون اینکه فاسد شود.

تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد . هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن .

غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد ، به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ، اگرچه دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار  . برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و یا استفاده نامشروع نمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی  . چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوستی بنمایی .

کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید کانال را به اتمام برسانی .عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

  اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ایران نظم و امنیت برقرار کند ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را انجام بدهی.

با یک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده ، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما.

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان به مردم مسلط نشوند برای مالیات، قانونی وضع کردم که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت.

افسران و سربازان ارتش را راضی نگهدار و با انها بدرفتاری نکن . اگر با انها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد،اگرچه به قیمت کشته شدنشان باشد . تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم نمایند .

امر اموزش را که من شروع کرده ام ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود . هر قدر که فهم و عقل انها زیادتر شود تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی.

همواره حامی کیش یزدان پرستی باش اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی کند

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من بشوی و تابوت سنگی مرا ببینی و بفهمی من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر ۲۵ کشور سلطنت می کردم.

آنجا مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد  ، زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه ۲۵ کشور باشد یا یک خارکن . هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند.

اگر هر زمان که فرصتی بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد.

وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگوکه قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز بگذارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.

زنهار ، هرگز هم مدعی و هم قاضی مشو . اگر از کسی ادعایی داری ، موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار بدهد و رای صادر بنماید.زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ، ظلم خواهد کرد.

هرگز از آباد کردن دست بر ندار . زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت . زیرا قاعده این است که وقتی کشور آباد نمی شود به طرف ویرانی میرود .

در آباد کردن حفر کاریز و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده.

عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده. اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .

پیش از این نمی گویم و این سخن ها را با حضور کسانی که غیر از تو در این جا حاضر هستند بیان نمودم ، تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام .

 اینک بروید و مرا تنها بگذارید . زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4