تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب قاسم طاهری
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

قاجار

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 12 آبان 1394-08:03 ق.ظ

قاجار ، نام دودمانی است که از ۱۷۹۴ تا ۱۹۲۵ م. /  1209 تا 1345 ق. /  1128تا 1173 خ.  بر ایران فرمان روایی کرد.

قاجارها  ، قبیله‌ای از ترکمان‌های منطقه استرآباد (گرگان) بودند.

ایشان تبار خود را به کسی به نام قاجار نویان می‌رساندند که از سرداران چنگیز بود.

نام این قبیله ریشه در عبارت آقاجر به معنای جنگجوی جنگل دارد.

در روایتی دیگر  واژه ی قاجار را بر گرفته از قچر یا قاچر  گرفته اند  که به معنای گریزان ،دونده  و جنگجوی دونده  آمده است.

پس از حمله مغول به ایران و میان رودان ، قاجارها نیز به همراه چند طایفه ترکمان و تاتار دیگر به شام کوچیدند.

هنگامی که تیمور گورکانی به این نقطه تاخت ، قاجارها و دیگر کوچندگان را به بند کشید و سرانجام آنها را به خانقاه صفوی در آذرآبادگان بخشید.

پس از آن قاجارها یکی از سازندگان سپاه قزلباش شدند.

در زمان محمد حسن خان قاجار وفرزندش ، آغا محمد خان قاجار این طایفه به دو قبیله اشاقه باش( پایین رود ) و یوخاری باش ( بالا ی رود) تقسیم شده بود و آقا محمد خان موفق گردید این دو قبیله را با هم متحد کرده و نیروی نظامی خود را استحکام بخشد.

به نقل از برخی منابع تاریخی ، مادربزرگ آغا محمد خان  ،بیوه شاه سلطان حسین صفوی بودکه در هنگام حمله محمود افغان به اصفهان از وی باردار بود .

بدلیل علاقه زیاد شاه سلطان حسین به وی، برای جلوگیری از اسارت او بدست افغانها، توسط سران قزلباش فراری داده شد . او بعد از قتل شاه سلطان حسین به زوجیت پدر بزرگ آقا محمد خان درآمد.

بنا به این روایت پدر آقا محمد خان، محمد حسن خان قاجار، در اصل فرزند شاه سلطان حسین صفوی بوده‌است و به همین دلیل ارتباط نزدیک و پایداری بین بازماندگان سلسله صفوی و شاهان دوره قاجاریه وجود داشته‌است !

ایران در زمان این سلسله با دنیای غرب آَشنا گردید.

اولین کارخانه‌های تولید انبوه، تولید الکتریسیته، چاپخانه، تلگراف، تلفن، چراغ برق، شهرسازی مدرن، راه سازی مدرن، خط آهن، سالن اپرا (که بعدا به سالن تعذیه تغییر کاربری داد)، مدارس فنی به روش مدرن      (  دارالفنون که به همت امیر کبیر تأسیس گردید)، و اعزام اولین گروه‌ها از دانشجویان ایرانی به اروپا جهت تحصیل در شاخه‌های طب و مهندسی در زمان این سلسله صورت پذیرفت.

بازسازی ارتش ایران با روش مشق و تجهیز آنها به سلاح های مدرن اروپایی نیز از زمان فتحعلی شاه قاجار - در قرار داد نظامی اش با ناپلئون امپراتور فرانسه آغاز شد.

در زمان این سلسه و بعد کشمکش بسیار بین شاهان قاجار و آزادی خواهان، سرانجام ایران دارای مجلس (پارلمان) شد و بخشی از قدرت شاه به مجلس واگذار گردید.

در زمان این سلسله حکومت های معتدد استانی بر مناطق مختلف سرزمین ایران با جنگ یا مصالحه از میان رفتند و جای خود را به سیستمی فدرالی با تبعیت از دولت مرکزی دادند و «کشور» ایران دوباره زیر یک پرچم شکل گرفت. رنگ ها و ترتیب آنها در پرچم کنونی ایران از زمان این سلسله بیادگار مانده‌است.

این سلسله سرانجام با کودتای نظامی رضاخان (رضا شاه) در سال ۱۹۲۱ قدرت را از دست داد بدون خونریزی قدرت را به حاکم جدید سپرد.

رضا شاه پس از به سلطنت رسیدن بسیاری از وزرا و سفرای دولت قاجاریه را که غالبا از وابستگان خاندان قاجار بودند، به استخدام درآورد که این ارتباط حرفه‌ای تا پایان سلطنت محمد رضا شاه (فرزند رضا شاه) نیز ادامه یافت.

شاهان قاجار :

1.آغا محمدخان قاجار

2.فتحعلی شاه

3.محمد شاه

4.ناصرالدین شاه

5.مظفرالدین شاه

6.محمدعلی شاه

7.احمد شاه

 

 آغا محمد خان:

آغامحمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و او نیز فرزند فتحعلی خان فرزند شاهقلی خان فرزند جهانسوزخان بود.

مازندران و بارفروش (بابل امروزی) مرکز حکمرانی محمدحسن خان بود و فتحعلی خان حاکم گرگان و در استرآباد حکومت می‌کرد.

اینان شیعه مذهب بودند. نادرقلی خان (نادر شاه ) پس از کشتن فتح علی خان رقیب سرسخت خویش در خواجه ربیع طوس و با سعی و تلاش خویش به مقام شاهنشاهی رسید.

 قدرت یافتن دودمان قاجار به عهد صفوی و شاه عباس کبیر برمی‌گردد؛

ابتدا در شمال رود ارس ساکن بودند و در آن زمان بدلیل کمک‌های بزرگی که به دربار صفوی می‌نمودند، قدرت بیشتری یافتند .

سپس دسته‌ای از آنان در غرب استرآباد و در دشت گرگان سکنی گزیدند.

نادر شاه افشار در زمان حکومتش برای جلوگیری از به قدرت رسیدن محمد حسن خان که در هنگام قتل پدر ۱۲ سال بیش نداشت ، یوخاری‌باش‌ را که ساکنین بالادست رود گرگان بودند را به حکمرانی منسوب کرد تا بدین ترتیب با ایجاد شکاف و اختلاف میان طوایف قاجار نگران ناآرامی‌های داخلی نگردد و اشاقه‌باش‌ها زیر نظر حکومت ایشان گردند.

در همان ۶ سالگی برای اولین بار وارد میدان جنگ گردید؛

آن موقع برابر زمانی بود که نادر و فرزندانش به قتل رسیده بودند و شاهرخ علی رغم میل باطنی اش برای به دست گرفتن قدرت تلاش می‌کرد.

در آن جنگ مقابل قبیله یوخاری باش‌ها بسیار مردانه جنگید و همین باعث گردید تا فرماندهی بخشی از قشون با وی باشد ؟ ! ! !

پس از آن شاهرخ طرح دوستی با محمدحسن خان بست.

با همکاری حاکم طبس ابراهیم خان را برکنار شدو شاهرخ به سلطنت رسید.

هرچند اندکی پس از ان شاهرخ شاه به دست دشمنانش نابینا گشت .

آغا محمد خان در سن یازده سالگی ، بدلیل اینکه چهره جذابی داشت ،توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه حاکم مشهد در حال معاشقه با دختر و یکی از همسران وی دیده شد.

بدستور عادلشاه که از بستگان نادر شاه بود (بروایتی برادرزاده نادر شاه بود) اخته گردید.


چندی بعد محمد حسن خان سپاهی مجهز و بانظم ترتیب داد و به جنگ با کریم خان زند پرداخت.

در جنگ های اولیه پیروزی با قجری‌ها گشت. اما در اثر اختلافات داخلی میان آنان محمدحسن خان شکست خورد و در حال عقب نشینی توسط برخی سرداران خود کشته شد.

پس از آن خواهرانش را به شیراز فرستادند و یکی از آنان به عقد کریم خان درآمد.

آغا محمد خان با همیاری حسینقلی خان پس از درگذشت پدرشان دست به جنگ‌های پارتیزانی زدند ولی این‌ها برای کریم خان چندان ویژه نبود تا آن که خراج آن سال استرآباد بدستور آقامحمدخان مورد سرقت واقع گشت.

همین امر سبب جنگ میان فرستادگان کریم خان زند و او شد که در نهایت دستگیر گشت و به تهران بردند و کریم خان همینکه فهمید او دیگر خواجه است و بر اساس فرهنگ آن زمان هیچ کس برای یک خواجه ارزشی قایل تمی باشد،امر کرد تا به تحصیل ذخیره آخرت بپردازد و از جاه طلبی دست بردارد.

پس از آن به شیراز منتقل شد و در اسارت به سر می‌برد. هرچند که به گفته بسیاری از مورخین (از جمله عضدالدوله برادرزاده آقامحمدخان)کریمخان با وی با احترام و محبت رفتار میکرد و او را پیران ویسه خطاب مینمود و در کارها با وی مشورت میکرد.

در همین زمان برادرآقامحمد خان ،حسینقلی خان جهانسوز در شمال ایران دست به یاغی گری زد. آقامحمدخان که می دانست از سوی کریم خان مواخذه خواهد شد از بیم جان خویش در حرم حضرت شاهچراغ بست نشست.

  کریم خان بوساطت اطرافیان خود او را مورد عفو قرار داد.

آقا محمد خان در ۱۳ صفر سال ۱۱۹۳  قمری (روز درگذشت کریم خان)، هنگامی که در باغ‌های اطراف شیراز به شکار مشغول بود، همینکه عمه‌اش او را از مرگ شاه زند آگاه ساخت، فرار کرد و به شتاب خود را به تهران رسانید و در ورامین مدعی سلطنت بر ایران گشت.

سپس به ساری و استرآباد رفت و با کمک سران اشاقه‌باش، براندازی زندیه و رسیدن به قدرت را طراحی نمود و ولایات گرگان و مازندران و گیلان را تحت حکمرانی خویش قرار داد.

وی در این زمان برای مطیع کردن برادران خود به جنگ با آنان پرداخت و حتی یکبار تا پای مرگ رفت ولی سرانجام در بندپی نجات یافت و به ساری آمد و تاج سلطنتی را که توسط زرگران ساری ساخته گشت را بر سر نهاد. پایتخت خود را ساری  برگزید و جشن نوروز را به دستور وی با تشریفات برگذار نمودند.

پس از تسخیر شمال ایران بر آذربایجان و کرمانشاهان نیز دست یافت.

سپاه قاجار در کرمانشاه از تجاوز به ناموس مردم نیز خودداری نکردند.

در آذربایجان نیز به قول نویسنده کتاب مآثر سلطانیه (عبدالرزاق دنبلی) شهر سراب را به یک حمله در آتش سوزانید.

این در حالی بود که ابوالفتح خان پسر کریم خان مایل به حکومت نبود و سرانجام عمویش بر مدعیان چیره گشت. ولی عمر حکمرانی زکی خان زند نیز کوناه بود و حکومت زندیه در جنگ و ستیز مبان شاهزادگان زند قرار گرفت.

  سرانجام لطف علی خان زند با همیاری حاج ایراهیم خان کلانتر شیرازی بر تخت سلطنت نشست.

آقا محمد خان که هیچگاه خاطرات تلخی را که از کریم خان بهمراه داشت، از یاد نمی‌برد، از آن زمان به مدت ۱۵ سال با لطفعلی خان زند که جوان بود و شجاع ، به جنگ و تعقیب و گریز پرداخت.

مهم‌ترین این نبردها، جنگ باباخان برادرزاده آقا محمدخان در سمیرم و محاصره شیراز و پس از آن محاصره طولانی کرمان در سال ۱۲۰۸  قمری است .

در این جنگ ها لطفعلی خان مقاومت زیادی از خود نشان داد اما وزیر وی حاج ابراهیم خان کلانتر بوی خیانت نمود و باعث پیروزی آقامحمدخان شد..

در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به کرمان نزدیک گشت.

همه مردم کرمان بر آن عقیده بودند که قشون شاه قاجار در سرمای زمستان کرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترک آن دیار خواهند شد .

برای همین هر شب بر بالای دیوار و برج های شهر  کرمان، مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های رکیکی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند .

این فحش‌ها خان قاجار را خشمگین تر کرد. وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌کرد که در صورتی که به این کار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد کرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود.

آقا محمد خان چنان به خشم آمد که پس از نفوذ به شهر که بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد،دستور داد که کوهی بلند از چشمان مردم کرمان پیش روی وی بسازند.

بدستور وی تمام مردان شهر کور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.

سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت می خواند.

همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد.

اموال مردم به تاراج برده شد و حتی کودکان نیز به اسارت گرفته شدند.

 لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و قصد عزیمت به سیستان و بلوچستان را داشت ولی با خیانت حاکم بم دستگیر شد و در راین به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد و شاه قاجار او را به بدترین شکنجه‌ها عذاب داد.

تا بدانجا که پاهای لطفعلی خان را به یک سر طناب و سر دیگر را به اسبی بست و تا بخشی از مسیر کرمان به شیراز آن را بروی مسیر بیابانی و ماسه‌های داغ کشاند .

پس از آن در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داد و وعده خود به لطفعلی خان را عملی ساخت و سرانجام وی را در امامزاده زید تهران دفن کردند.

او پس از قتح کامل جنوب ایران در واقع مقر حکمرانی خویش را در تهران نهاد، در حالیکه پایتخت وی هنوز ساری بود؛او مهاجرین بسیاری را در آن شهر اسکان نهاد .

به امر وی کلیمیان مقیم تهران اجازه ساخت کنیسه و ارامنه نیز توانستند با آسودگی خاطر نسبت به تجدید بنای کلیساهای خود اقدام نمایند.

همچنین موبدکده و آتشکده برای زرتشتیان . پایگاه نظامی قوی در سواحل رود کن احداث نمود و دروازه‌های تهران خصوصا دروازه دولاب را مرمت کرد

سپس با سپاهی گسترده عازم قفقاز گشت تا حاکمان آنجا را مطیع خویش سازد.

در آنجا با مقاومت سرسختانه ابراهیم خلیل خان جوانشیر حاکم شوشی مواجه شد و سرانجام دست از محاصره این شهر برداشت و به تفلیس رفت.

هراکلیوس حاکم تفلیس شهر را رها کرده و گریخت.  آغامحمدخان دستور ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند.

تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند.

در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند .

بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ ، پسر نادر را که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلی‌خان را بگیرد.

خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود ، شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجه‌ها جان سپرد.

آغامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.

 سپس لشکرکشی به بخارا را قصد نمود که خبردار شد از جانب روس‌ها دیگر خطری نیست.

برای همین حاکمان طرفدار روس آن دیار را سرکوب کرد و مرو را آزاد کرد و ازبکان را وادار به عقب نشینی نمود و بخارا را تحت الحمایه دولت ایران قرار داد و چون مردم آن دیار با وی مخالفتی نداشتند به آنان آزاری نرساند

. پس از آن به دستور وی گروهی را به منظور تعقیب نادرقلی  پسرشاهرخ به هرات فرستاد و پس از آن تا کابل پیش رفتند ولی نادرقلی در کوه‌های هیمالیا در افغانستان مکان خود را تغییر می‌داد. سرانجام از تعقیب وی دست برداشتند و بلخ را از حاکم کابل به بهای ۵۰۰ هزار سکه طلا خریداری نمودند؛

این کار آغا محمد خان چندین هدف را دنبال می‌کرد که مهم‌ترین و دراز مدت‌ترین آنها جلب حمایت حاکم کابل برای حمله به هندوستان بود و افغانستان را نیز تحت حمایت دولت ایران قرار داد.

او به ساری برگشت و در عمارت زمستانی خود واقع در پشت مسجد شاه غازی (که اکنون اثری از آن باقی نیست)، گنجینه‌های باقی‌مانده از دوران افشاریه - که نادر با خود از هند آورده بود و باعث ثروتمندی بسیاری از فرماندهان و نوادگان او شد ،را پنهان کرد.

در همین زمان قفقاز به اشغال روسیه در آمد. خان قاجار برای سرکوب آنان عازم قفقاز شد اما هنوز به آنجا نرسیده بود که تزار روس کشته شدو جانشین وی به سپاهیان خود دستور مراجعت داد.

آغامحمدخان که از این مسئله سخت شادمان گردیده بود، تصمیم گرفت که در قفقاز به تصرف شهر شوشی بپردازد که در حمله اول به دست وی نیفتاده بود.

شهر شوشی پس از مدتی مقاومت در اثر اختلافات داخلی تسلیم شد ولی در حالی که از فتح بدون خون ریزی شوشی در قراباغ آذربایجان ۳ روز بیشتر نمی‌گذشت ،در بامداد ۲۱ ذی‌الحجه، ۱۲۱۱قمری بدست صادق نهاوندی و دو تن از همدستانش به قتل رسید .

از آنجا که در آن زمان پیکر بزرگان را در عتبات عالیات بخاک می سپردند، وی را نیز به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپاردند.

در مورد علت مرگ وی گفته شده که خان قاجار به تعدادی از نوکران خود بدلیل یک نافرمانی جزئی قول داد که فردا اعدامشان خواهد کرد. اما در آن شب آزادشان گذاشت که آنان نیز بر وی حمله کرده و وی را کشتند .

آغا محمد خان، مردی میانه اندام در مدت عمر خویش به عرق النساء؛ رماتیس؛ فشار خون مبتلا بود و یک بار در سال ۱۲۰۵  قمری در سراب سکته کرد ولی با تجویز دکترها زنده ماند؛ گویند در جوانی نیز یک مورد وبا خفیف در او ظاهر گشت؛

رسم جنگ آوری را از پدر و رسم اقتصادی را از مادر فرا گرفت و در تمام عمر حتی یک لحظه سر از کتاب بر نداشت .به طوری که دشمنان وی پخش کردند که از بس که بیکار بود همیشه در حال مطالعه بود  ؟ !

در حالی که این چنین نیست و حتی در ستیزها کتاب خانه خویش را با خود می‌برد و در شب آخر نیز تا پاسی از شب مشغول شنیدن مندرجات کتاب از زبان کتاب خوانش بود.

آغا محمد خان پس از آشنایی با تاریخ ایران ، چنگیز و تیمور را بسیار پسندید و تصمیم گرفت که راه آنها را ادامه دهد.

وی عکس چنگیز خان مغول را در بالای تخت خود و عکس امیر تیمور گورکانی را در مقابل خود نصب کرده بود. او گفته بود که استبداد شومی را پایه ریزی خواهد کرد که نظیر نداشته باشد و هر طغیانی را به شدت سرکوب خواهد کرد و کوچکترین تجاوز به مقام سلطنت را بی رحمانه کیفر خواهد داد.

آغا محمد خان مردی رشید و مقتدر، شجاع و سیاس بود. اما در عین حال بسیار بی رحم و بی انصاف، خونریز و ستمکار بود.

در طول عمر خود حرفی نزد که به آن عمل نکند. تا کار به تدبیر بر می‌آمد دست به شمشیر نمی‌برد. پشتکار و جدیتی تمام داشت. بسیار خسیس و مال اندوز می‌بود و در فرمانروایی بی‌همتا بود.

برخی بر این باورند که وی به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت . او به ترکی، فارسی ، عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت؛

وی فردی متعصب و خشک مذهب بود و با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. گویند قران را ازبر بود ،صاحب رساله و فتوا بود. حتی در جنگ روزه خویش را باز نمی کرد و....

شب ها علیرغم خستگی و کار زیاد نماز شبش فراموش نمی‌شد. علی رغم اخته بودن در حرمسرای وی زن هایی زیادی بودند و نام برجسته‌ترین آن‌ها مریم خانم و گلبانو خانم بود.

همچنین علاقه فراوانی به گنج و ثروت داشت ؛ وی در ۱۷ سالگی پدر خویش را از دست داد و پس از آن در شیراز با محدودیت فراوانی روبرو بود.

گویند : زمانی که آغا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه می کرد و گویا با نگاه خود می خواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد.

آغا محمد خان نیز دستور داد تا چشم‌های او را در بیاورند ! !

نقل است : روزی اندکی بعد از تاجگذاری، آغا محمد خان قاجار آماده می‌شد که با فتحعلی خان از سربازان مازندرانی سان ببیند... ناگهان یکی از افسران حاضر، در برابر شاه تعظیم بلندی کرد ... و مدتی در گوشی با وی صحبت داشت...

پس از چند لحظه آغا محمد خان اظهار درد کرد و رنگ پریدگی مرده وار سیمایش مویّد اظهارش بود. یکی از وزیران را به مرخص کردن سربازان برگماشت زیرا که حال سان دیدن نداشت.

همین که مجلس خالی شد، تغییر حالت داد ولیعهد و نزدیکان حاضر را روانه اتاق های دیگر کرد و فرمانده قره چوخاها را خواست و دو ساعت تمام با وی گفتگو کرد...

در آن میان افسرانی را برای بازجویی به درون تالار می‌آوردند فتحعلی خان در دیوانخانه مجاور منتظر دستورهای عموی خود بود.

سرانجام برادر زاده را نزد خود خواند و گفت:

افسری که زیر گوشی با من صحبت می کرد یکی از رفیقان خود را متهم می‌کرد که قصد دارد شاه را بکشد...

من هم در این دو ساعت بازجویی دقیق کردم تا معلوم شد که مدعی با افسر متهم دشمنی شخصی داشته و اتهام را سراپا از خود ساخته است...

حالا پسر جان تو که روزی به پادشاهی خواهی رسید بگو ببینم به عقیده تو چه باید کرد؟

جوانک با شور ساده لوحانه‌ای گفت:

باید مفتری را تنبیه کرد و کسی را که به او بهتان بسته اند، پاداش داد.

آغامحمدخان گفت:

به این ترتیب تو دستوری می دادی که از نظر عدالت انسانی معقول و منطقی بود ولی فرمانی نبود که در شان پادشاه باشد. باز هم برو بیرون و منتظر دستور من باش...


ساعتی بعد فتحعلی خان را به تالاری که شاه در آنجا بود خواندند.

وی چیزی در آنجا دید که از نفرت و وحشت خون در رگ هایش بند آمد...

نعش چند افسر را در آنجا دید و در آن میان، مفتری، متهم و همه کسانی را که به عنوان گواه بازپرسی شده بودند، بازشناخت.

شاه گفت من دچار اشتباه شدم که دو طرف را رویاروی کردم.

روی اینگونه چیزها نباید بحث شود، زیرا که شایسته نیست در میان اطرافیان شاه ...کسانی آمد و شد داشته باشند که امکان شاه کشی به گوششان خورده است...

من برای جبران اشتباهی که کردم چاره‌ای نداشتم جز آنکه بدهم همه کسانی را که به هر عنوان، پایشان به این قضیه کشانیده شده بود، خفه کنند ! ! !



ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  امام زاده حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  قاسم طاهری  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  موسیقی  موسیقی تاتی  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  مستند موسیقی تاتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-08:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهریار

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 17 خرداد 1394-10:36 ق.ظ

محمد حسین تبریزی شاعر معاصر ایران  در میان سالی و پیری

نتیجه تصویری برای شهریار


 نتیجه تصویری برای شهریار


 محمدحسین بهجت تبریزی  متخلص به شهریار  شاعر  اهل آذربایجان شرقی بود و به زبان‌های ترکی و

 فارسی شعر سروده‌است.

او درتبریز به‌دنیا آمد و  در  همین شهر به خاک سپرده شد. 

وی در سرودن گونه های شعری  قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی ، قطعه ، شعر نو مهارت داشت.


مهم‌ترین آثار:


- منظومه ی  سلام به حیدر بابا

- آمدی جانم به قربانت

-علی ای همای رحمت

-ای وای مادرم

-پیام به انیشتن


او بسال 1285خورشیدیدر شهر تبریز تولد شد. دوران کودکی را در روستای مادری‌ و روستای پدری‌اش سپری

 نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی نام داشت که در تبریزوکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز،

 در سال1300 به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون تا سال1303 و پس از آن در رشته ی پزشکی بیه ادامه ی

 تحصیل پرداخت.

 شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکترا به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک

 تحصیل کرد.  او به‌سال1315در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

 


شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبرایرانی است، مردم

 این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از

 آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد .


او خطاب به آذربایجان می‌گوید:


تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ایی

صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان


این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان


نمونه‌ای از قصیده :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟


نمونه‌ای ار غزل :

امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی

...



شهریار شاعر غزل‌سراست و علاقه شدیدی به غزل‌ دارد و غزل تمام احساسات و عواطف انسان را         

می تواند  بیان كند. شهریار نیز مثل حافظ حرف‌هایش را با غزل‌هایش می زند. 

آنهایی كه به شعر سفید و نیمایی رو می‌آورند، فكر می‌كنند خواسته‌های درونشان را در قالب وزن و قافیه و

 ردیف نمی توانند بیان كنند. درنتیجه آزادگرایی می كنند و حرف دلشان را با شعر نیمایی بیان می‌كنند. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندرز داریوش بزرگ

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 14 خرداد 1394-03:27 ب.ظ

اینک که من از دنیا می روم، 25 کشور جزو امپراتوری ایران است.


 در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند.

 و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند . 

جانشین من ، خشایارشاه ، باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد.

راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و باور های آنان

 را محترم شمرد . 

اکنون که من از این دنیا می روم ، تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو 

می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. 

البته به خاطر داشته باش که تو باید به این حزانه بیفزایی ، نه این که از آن بکاهی ! 

من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که

 هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان . 

مادرت،  آتوسا  بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . 

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم .

 من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم . 

چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال 

می ماند، بدون این که فاسد شود .
 
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یا سه سال کشور در آن

 انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری

 خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما . 

به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی

 شود . 

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار.

 برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست . 

چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع

 نمایند، نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی. 

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از

 نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی . 


اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند . 

ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی،

با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است 

مرتکبین فجایع را تنبیه کند . 

توصیه دیگر من به تو این است که:

 هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند .

بدون ترحم دروغگو را از خود بران. 

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن.

 برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را

 خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت . 


افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند

 توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد

 و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله

 شکست خوردن تو را فراهم کنند . 

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که

 فهم و عقل آنها بیشتر شود .

هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد . 


همواره حامی کیش یزدان پرستی باش،
اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو

 پیروی نماید.

 پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد

 پیروی کند . 

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من

 بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، 

اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی

 که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز

 خواهی مرد. زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک

 خارکن . هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
 
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو

  غلبه نخواهد کرد.

 اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا

 این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند. 

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، 

اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند،

 زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
 

هرگز از آباد کردن دست برندار
 !

زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری ،کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت.

  قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . 

در آباد کردن ، حفرکاریز ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده . 

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت . 

 عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد

 و تو عفو کنی،  ظلم کرده ای. زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . 

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که

 بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام .

 اینک بروید و مرا تنها بگذارید !   زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است . 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرنوشت شوم یک امپراتور ( ناپلئون بناپارت )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 11 خرداد 1394-12:00 ب.ظ


سخنان ناپلئون بناپارت, جملات قصار, سخنان بزرگان


ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های 1804 تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. 

وی، در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد، سه خواهر و چهار برادر داشت. زمانی که کرزیکا توسط جمهوری جنوا(حکومتی ایتالیایی) به فرانسه واگذار شده بود.. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در جنوب فرانسه و غرب ایتالیا ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. یعنی اگر ناپلئون یک ماه زود تر بدنیا می امد ملیتش ایتالیایی میشد. 

ناپلئون  در جوانی بدلیل بیکاری و فقر به دانشکده افسری رفت و استادان او دانشمندان و ریاضی دانان بزرگی مانندلاپلاس بودند نخست در مارسی افسر ارتش بود و هنگامی که انگلیسی ها قلعه تولون را در بندر مارسی اشغال کرده بودند او با شجاعت و دلیرانه به شدت قلعه تولون را سرکوب کرد او در جنگ تولون فرمانده جنگ نبود و فقط فرماندهی یکی از دسته های چند صد نفری ارتش را بهده داشت ولی بدون اجازه گرفتن از فرمانده ارتش و بدون ترس از (اعدام) این حرکت را انجام داد

 در ۲۶ سالگی و زمانی که انقلاب فرانسه پیروز شده و حکومت جدیدی بر پایه خواسته های مردم شکل گرفته بود از سوی رهبران انقلاب فرانسه مامور حفظ نظم و ایجاد حکومت نظامی در پاریس شد.


در سال 1796 اتریش به المان و شمال ایتالیا حمله کرد و انجا را از دست فرانسه خارج نمود که موجب عصبانیت شدید مردم فرانسه شد(اتریش به این دلیل این کار را کرد چون حکومت جدید فرانسه بدلیل تازه تشکیل شدن قوای نظامی قدرتمندی نداشت و اتریش از این موقعیت سو استفاده کرد) در این زمان بود که ژنرال ناپلئون دی بوناپارت با ارتشی حدودا 20000 نفر به شمال ایتا لیا حمله ور شد و در جنگ های لودی(Lodi)و ارکول(Arcole) به شکل هنرمندانه ای ارتش اتریش را شکست داد که چند برابر او بودند و انها را تا دروازه های وین(پایتخت اتریش) عقب راند و تاپایان سال 1796 شمال ایتالیا و قسمتی از خاک اتریش را تصرف کرد.

 در این زمان بود که شکوه و عظمت ژنرال فرانسوی را در اغوش گرفت او به چنان قهرمان و الگوی افتخاری برای مردم فرانسه تبدیل شد که حکومت مرکزی مجبور شد او را تام الاختیار کند.


در سال 1798 به مصر رفت و حکمت مصری ها که در دست پادشاهان مملوک بود در جنگ اهرام ثلاثه(Pyramids) بیرون اورد ژنرال تصمیم داشت به سمت هند برود و خاور میانه برود اما نیروی دریایی او بدست هوراسیو نلسون فرمانده نیروی درایی بریتانیای کبیر در دریای نیل نابود شد. علت آمدن نیروی دریایی بریتانیا به نیل این بود که انها فکر میکردند ناپلئون قصد دارد با نیروی دریایی خود از سمت غرب دریای مدیترانه و سپس اروپای مرکزی را دور زده و به بریتانیا حمله کند بدین ترتیب نقشه های ناپلئون در مورد حمله به هند و خاورمیانه هم لغو شد .

او در سال 1800 به مصر بازگشت. . . در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید.

او پس از بازگشت دید که اتریش هوس کرده دوباره ایتالیا را تصرف کند به همین دلیل درنبرد اتریش (Austuritlz) به اتریش و متحد او یعنی روسیه شکست سختی وارد کرد. در همین زمان بود که دوره صلحی در اروپا رقم خورد و تا سال 1805 اروپا در اسایش بود و در این زمان ناپلئون به بازسازی خرابی ها و تعمیر خسارت های جنگ های گذشته پرداخت.


 او در سال 1805 به اروپا اعلان جنگ داد و هلندو بلژیک قسمتی ازپروس، سوئیس و قسمتی از اتریش را ضمیمه خاک فرانسه کرد و با 500000 هزار نفر عازم روسیه شد و در جنگ بورودینو (Borodino) روسیه را شکست داد.

 اما وقتی به مسکو رسید دید که روس ها اذوقه ها و شهر را سوزانده و فرار کرده اند امپراطور نتوانست زیاد در انجا بماند. زیرا اذوقه و وسایل گرمایی کمی وجود داشت او با خفت عقب نشینی کرد و سربازان قدیمی که در جنگ ها ی بسیاری در رکاب او میجنگیدند مردند و از ان 500000 هزار نفر فقط 13000 نفر باقی ماند در این زمان روسیه و اتریش و پادشاهی ایتالیا که حکومتی مستقل در جنوب ایتالیا بود و پروس و سوئد با هم متحد شده و ارتشی بالغ بر 1 میلیون نفر را تشکیل داده و ناپلئون را در دشت لایپزیک در نزدیکی شهر برلین پایتخت پروس(المان قدیم) شکست دادند و او را به جزیره البا واقع در جنوب فرانسه در نزدیکی کرزیکا زادگاه ناپلئون تبعید کردند .

او پس از 10 ماه در انجا ماندن فرار کرد و به سوی پاریس حرکت کرد تا حکومت را دوباره پس بگیرد در راه امدن به پاریس یکی از ِژنرال های سابقش که به خدمت دولت جدید در امده بود سد راه او شد تا اورا گرفته و به پاریس تحویل دهد یا بکشد.

 فقط چند دقیقه مانده تا شروع جنگ فریادی به گوش رسید این فریاد بناپارت بود که گفت صبر کنید او جلوی سربازان سابقش امد و پیراهنش را پاره کرد و گفت من امپراطور شما هستم ایا کسی هست که بخواهد امپراطورش را بکشد. در همین زمان بود که خون سربازان به جوش امد و اسلحه هایشان را انداخته و فریاد زنده باد امپراطور سر دادند .

او سپس حکومت را پس گرفت در این موقع کشور های اروپایی پیامی دادند که متن ان اعلان جنگ بود شعار انها این بود ما با فرانسه جنگ نداریم بلکه با ناپلئون جنگ داریم تا او زنده است ما نمیتوانیم با اسایش بخوابیم اما مردم و مقامات فرانسه از ته دل به امپراطور عشق می ورزیدند نه تنها او را تحویل ندادند بلکه از او حمایت کرده و منتظر بودند تا امپراطور به انها دستور بدهد.

 در این موقع بریتانیایی ها ارتشی بالغ بر 80000 نفر را به فرماندهی ارتور ولزلی(دوک ولینگتون) که فرماندهی بسیار شجاع بود عازم شمال فرانسه در منطقه واترلو کردند و پروس ها هم به فرماندهی امپراطورشان گبهارد فان بلوشر که تعداد انها حدودا 87000 نفر بود به سمت بلژیک حرکت کردند تا با ارتش ولینگتون ادغام و با اتحاد ناپلئون را شکست بدهند.

 در این زمان بناپارت ارتش فرانسه را که حدودا 120000 هزار نفر بودند را به سمت بلژیک راند تا مانع از ادغام دو ارتش بریتانیا و پروس شود او موفق شد این کار را انجام دهد و در لینی(Ligny) ارتش پروس را در هم شکست .

از ان 87000 هزار نفر فقط 30000 نفر باقی ماند (بفیه کشته زخمی و فرار کردند) ولینگتون که این خبر را شنید با نا امیدی در مناطق مرتفع موسوم به مون سن ژان (mount sainte jean) در کنار زمین های زراعی و خانه کشاورزان انجا سنگر گرفت .

 ناپلئون که پروس را شکست داده بود و از پروس ها فقط 30000 نفر بافی مانده بودند گریخته و به طرف شمال رفتند .ناپلئون یکی از ژنرال های خود را به نام گروشی(Grouchy) را برای تعقیب انها فرستاد و تاکید کرد تا نابود کردن انها از تعقیب دست نکشند و با خیال راحت به سمت واترلو رفت تا ولینگتون را شکست دهد اما شب قبل از جنگ باران شروع به باریدن گرفت و حرکت و شلیک توپ ها را با مشگل بزرگی روبه رو کرد زیرا باروت خیس کار نمیکند و خراب میشود.


ادامه مطلب

نوع مطلب : چهارشنبه خاتون  تپه شیزر  شعبان بابا اولادی  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  آداب و رسوم تاکستان  زبان تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  سواستیکا  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  چلیپا  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بیوگرافی بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  جشن انگور  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت  رودبار ؛ مراغی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرزانه ی توس حکیم ابوالقاسم فردوسی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 10 خرداد 1394-12:30 ب.ظ


تصویر
فردوسی در سال 329 هجری  در تابران توس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان توس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد وبه ویژه به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. شایدهمین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.  او  پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. 

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سال هایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. 

 فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود غزنوی سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند، به گمان اینکه سلطان  چنان که باید قدر او را خواهد شناخت !
پس شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. 

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد! ؟

برخی گفته اند : 

 به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد !
 و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. 

برخی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به همین خاطر سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: 

 "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست" !

گفته اند  :
 فردوسی از بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. 

تاریخ وفاتش را برخی  411 قمری برابر با 399 خورشیدی و 1980 میلادی و برخی دیگر 416 ق. برابر با 403 خ.  1975 م.  نوشته اند. 

فردوسی را در شهر توس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. امروز آرامگاه او دیدارگاه عاشقان و میهن پرستان آگاه و خردمند ایرانی است .

تصویر


گفته اند :
 چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به توس بفرستند و از او دلجوئی کنند.  روزی که هدیه سلطان را از غزنین به توس می آوردند، جنازه شاعر را ازتوس بیرون می بردند. 

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. 



نوع مطلب : قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  جلد کتاب سایکل توریست  کارگردان بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  برداشت انگور  برداشت انگور  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  الموت  امام زاده حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  دانلود مستند موسیقی تاتی  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان زد - تاتی تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 7 خرداد 1394-08:19 ق.ظ


داستان زد عبارتی نغز و شیواست که در عین کوتاهی پرمعنا و دل انگیز است .

داستان زد ،عصاره اندیشه و فرهنگ شفاهی ملتی است که از گذشته های دور سینه به سینه نقل شده و از نسلی به نسلی دیگر سپرده، شده و بسان سکه زرینی که در بازار دادوستد زمان از رواج نیفتاده باشد به ما رسیده است و میراثی بس گران بهاست.

«دکتر معین در فرهنگ فارسی ارسال المثل یا ضرب المثل را به مفهوم مثل زدن، مثل آوردن آورده است»[1] 

و استاد دهخدا در اثر جاوید خویش ضرب المثل را «داستان زدن، ارسال مثل کردن، مثل راندن، نادره و حکمت گفتن»[2] معنا نموده است.

«داستان زد یکی از صنایع معنوی کهن زبان پارسی است و مُرَخِّم داستان زدن می باشد که چون از زبان نویسنده، شاعر و یا خطیبی جاری گردد، زیبایی سخن چندین برابر می نماید»[3] 

چرا که:

هر چه از دل برآید، بر دل نشیند.

(از مجموعه امثال و حكم، آن قسمتی كه شعر گونه و آهنگین است می پسندیم و بدان توجه داریم اینگونه ترانه ها، كه از روابط اجتماعی و تجارب زندگی نشأت می گیرند)[4] [5]، مفاهیم اخلاقی گوناگونی را مستقیم و غیرمستقیم بیان می كنند، دارای وزن و شعر هستند- نیم مصراع مصراع دوبیتی قطعه از انواع آنست 

«مثل ها گاهـی ادبـی و هنرمندانه، گاهـی عامیانه و محاوره ای و گاهی مبهم و گاهی صریح اند، گاه مستهجن و گاهی دارای ادب و حرمت كلام هستند.

«مثل سه وصف مطلوب دارد: اختصار لفظ، صحت، حسن تشبیه»[6]

«مثل، جمله كوتاهی است كه از تجربه دراز تولد یافته است»[7]

«مثل، زاده فكر یك جمع و نادره گویی یك فرد است»[8]

در زبان پارسی، درباره ی داستان زد، پژوهشگران و اندیشمندان بزرگی چون علامه ی دهخدا در کتاب امثال و حکم، شادروان صادق هدایت در کتاب نیرنگستان، محمدعلی جما ل زاده که قالب داستان را برای بیان و حفظ ضرب المثل های ایرانی و عبارت های حکیمانه به کار گرفته است، و نیز امیرقلی امینی و ابوالقاسم انجوی شیرازی و ... با کوشش ها و تحقیقات ارزشمند خویش، آثار گران بهایی را ارایه داده اند.

 

 

در زبان تاتی نیز استاد علی عبدلی در کتاب فرهنگ تطبیقی تاتی، تالشی و آذری، مجموعه ای از داستان زدهای رایج در لهجه های مختلف تاتی را در بخش آخر کتاب آورده است، 

و نیز استاد علی پدرام در اثر ارزشمند خویش هزار ضرب المثل تاتی[9] را گردآوری نموده است که خود وی در این باره می نویسد: 

«من ازدیرباز به زبان مادری خود (زبان تاتی) عشق می ورزیدم و به ضرب المثلهایش که از نظر کیفی و کمی قابل توجه و تعمق می باشند، علاقه ی خاطر پیدا کرده بودم. 

مطالعه ی برخی از آثار در این زمینه، ذهن خفته و ناخوداگاه مرا بیدار کرد و برآنم داشت که درصدد گردآوری حدود هزار ضرب المثل تاتی برایم.»[10]  و آثار دیگر ...

داستان زد، ممکن است همانند زبان و دیگر پدیده های فرهنگی در طول مسیر پر فراز و نشیب تاریخ دستخوش تغییر و دگرگونی شده، واژه ها و عبارت هایی را از دیگر زبان ها وام گرفته و خود نیز به زبان های دیگر وام داده باشد. 

و نیز ممکن است ضرب المثلی را عینا به زبانی دیگر منتقل کرده باشد و یا از زبانی به عاریه گرفته باشد که قطعا ثبت و ضبط داستان زدهای تاتی به حفظ و نگهداری این گنجینه ی گران قدر یاری می رساند و امید که این مهم محقق گردد.

ساختـار داستان زد به این گونه اسـت که دو جمله را بـدون ادات تشبیه به یکدیگـر تشبیه می نمایند و مشبه به ضرب المثل است که در این صورت تشبیه، مرکب (تشبیه تمثیل) و مضمر است و مقصود از آن تاکید مشبه می باشد:

«غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری»[11]

بیشتر علمای بدیع ارسال مثل را با تمثیل یکی دانسته و تعریف واحدی برای این دو مفهوم آورده اند، حال آنکه چنین نیست و این دو مقوله غیر هم بوده و متفاوتند.

در تمثیل گوینده برای ثابت نمودن نظر غیر محسوس خود مثالی محسوس از خود می آورد و در واقع سعی می نماید با دلیل و برهان، ادعایش را استدلال نماید. مانند:

1- تمثیل در سبک عراقی:

«آن یکی پرسید اشتر را که هی

از کجا می آیی ای فرخنده پی

گفت از حمام گرم کوی تو

گفت خود پیداست از زانوی تو»[12]

2- تمثیل در سبک هندی:

«ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند

  به روی آب جاری قطره ی باران نمی ماند»[13]

اما چنانکه پیش از این گفته شد، ضرب المثل به معنای مثل آوردن آمده است که تصویری در قالب عبارت یا بیتی از اندیشه ی شاعر، نویسنده، حکیم و حتی یک فرد عادی جوشیده و در دل ها می نشیند و سال ها و قرن های متمادی در میان عامه مردم دهان به دهان نقل می گردد تا در نزد عامه حکم و مقام و داستان زد یا ضرب المثل می گیرد و آنگاه گویندگان دیگر در سخن خود بدان استناد می جویند:

 «می توان گفت که تمثیل سخنی است از خود گوینده به عنوان برهان و استدلال جهت اثبات ادعای او که در زبان گویش نمی توان نام ضرب المثل بر آن نهاد، ولی ممکن است با گذشت زمان و انتقال از نسلی به نسل دیگر چنین عنوانی پیدا کند»[14]:

«از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید، جو ز جو»[15]

به بیانی دیگر :

«ارسال مثل یک نوع مصرف است اما تمثیل نوعی تولید است. ارسال مثل مصرف ضرب المثلی که از قبل وجود دارد، اما تمثیل فقط ذکر مثالی است برای اثبات یا استحکام یک اندیشه»[16]

گاهی سخن حکیمانه ای مانند:

«میازار موری که دانه کش است
 

    

که جان دارد و جان شیرین خوش است»[17]

که در هنگام سرایش در قرن چهارم هجری نه تمثیل است و نه ضرب المثل، اما حرف خوشایند عام گشته و بر سر زبان ها می افتد و به مرور زمان ارسال مثل می گردد، تا جایی که در قرن هفتم شیخ شیراز آن را به عاریت گرفته می فرماید:

«چنین گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»[18]

در طول تاریخ، بشر پیوسته بر آن بوده است که اندیشه ها و ایده های خود را در انجمن های ادبی، فرهنگی و اجتماعی و ... و میدان های سیاسی در صحنه های نبرد به دیگران منتقل و گاهی تحمیل نماید.

 در این میان زبان بهترین وسیله برای رساندن بشر به این هدف، بوده است به ویژه زمانیکه با سخنان بزرگان و مثل ها و حکمت ها و ... آمیخته گردد، که در این صورت لطف و زیبایی و گیرایی سخن را دوچندان خواهد نمود و درست به همین خاطر است که ضرورت استفاده از ضرب المثل در ذهن و اندیشه بشر بارور شده و ابزاری بسیار سودمند برای بیان و فهمانیدن بهتر و ساده تر مکنونات قلبی می گردد.

دیگر بهره ای که از کاربرد داستان زد به دست می آید، اعجازی است که در ایجاز آن به وجود می آید، به گونه ای که گاه چنان است که کار یک کتاب را می کند و زمانی به اندازه ی ساعت ها سخنرانی خطیبی توانا بر دل ها اثر عاشقانه می بخشد. مانند:

شَر اَجوره بی شَر مِنِگرده، آدمِ بی شَر مِگَردِه»[19]

شهر با آجر شهر نمی شود، بلکه با آدم شهر می شود.

در این عبارت کوتاه دریایی از معناها و مفهوم ها بیان شده است، زیرا شرایط مدنیّت را وجود زمینه های علمی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و ... و به طور خلاصه انسان بودن عنوان شده که شرح و تفسیر آن کتابی را در بر خواهد گرفت.

 درباره ی زمینه ی پیدایش این داستان زد، گفته می شود زمانی که در احداث بناها و ساختمان ها خشت و گل جای خود را به آجر و سیمان داد، آنگاه که به «استاد علی محمد»[20] مرحوم گفته شد، تاکستان شهر شده و همه ساختمان ها را با آجر می سازند، عبارت مزبور را بیان کرد که امروزه به صورت ضرب المثل بر زبان ها جاری است.

زمینه ساز پیدایش ضرب المثل عامل های زیادی می تواند داشته باشد، نظیر عامل های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و ... 

نگارنده سعی می نماید برخی از داستان زدهای تاتی را به خوانندگان تقدیم نماید.



ادامه مطلب

نوع مطلب : پهلوان بابا اولادی  سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  آداب و رسوم  یلدا  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  موقعیت تاکستان  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  انگور  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نژاد ها و زبان ها ی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 2 خرداد 1394-09:23 ب.ظ

پیش از ورود و استقرار آریایی ها،‌ نژادهای بومی ای در ایران زندگی می كردند. از جمله این نژادها می توان به نژادهای مدیترانه ای، ‌استرالیایی،‌ نگرویی و حامی اشاره كرد.

 اقوام عیلامی،‌ كاسی،‌ لولویی،‌ كادوسی و تپوری از اقوام مربوط به این نژادها بودند. 

ورود اقوام بیگانه مانند اقوام هند و اروپایی،‌ سامی،‌ عبری،‌ تورانی،‌ گرجی و چركسی ، (تازی ، عربی) ، مغول و ترکمان موجب افزایش تعداد نژادها در ایران شد.

 

در حال حاضر علاوه بر اقوامی كه به زبان فارسی ( فارسی نو با لهجه های یزدی ،کرمانی،تهرانی ،مشهدی،و....)صحبت می كنند، گروه های نژادی دیگر از نظر زبانی كه به آن تكلم می كنند به شش دسته تقسیم می شوند:

 ترکمانان :

 این مردمان بیشتر در شمال استان خراسان و شرق استان مازندران زندگی می كنند و از نظر شكل ظاهری شبیه به مردم چین و مغولستان هستند و در واقع از بقایای مهاجمانی كه پیش از این به ایران حمله كرده اند،‌ هستند.

تركمنان علاوه بر اقامتگاه های دایمی دارای خیمه هایی هستند كه هنگام كوچ برپا می كنند. طوایف مهم تركمنان شامل كوكلان و یموت (شامل تیره های جعفربای و اتابای) می شوند.

ترک زبانان :

ین مردمان در بیشتر نقاط ایران پراكنده اند و بیشتر در منطقه آذربایجان زندگی می كنند. 

بیشتر ترک زبان ها ایرانی و از نژاد سفید ،جوگندمی و سبزه هستند،اما به دلیل سلطه ی قبایل ترک درایران و ارتباط با آنها و... زبان آنان از آذری پهلوی به  تركی تغییر یافته است. آنان از شاخه های اصیل آریایی هستند كه در طول تاریخ بر اثر آمیزش با تركان عثمانی، ترکان مغول ، جغتایی، آلتایی و غز و تیره های گرجی و قفقازی تغییرات زیادی در زبان آنها ایجاد شده است.


 ایلات ترك زبان :

قشقایی ،‌ ایل سون (شاهسون) ،‌ ارسبارانی و خلخالی.

 برخی قشقایی ها را از طوایف مغول و برخی از طوایف قدیمی آسیای صغیر (خلج) می دانند. اجداد قشقایی ها در ابتدا در قفقاز زندگی می كرده اند.

تیره های مهم قشقایی عبارت است از: كشكولی ،‌ دره شولی و شش بلوكی هستند. 

قشقایی ها در فارس سكونت دارند.

ایلات خمسه كه در این ناحیه زندگی می كنند اینانلو،‌ بهارلو و نفر هستند.


 

کرد  ها :

نژاد كرد كه تعداد آنها حدود پنج میلیون نفر تخمین زده می شود در ایران،‌ عراق، ، سوریه ،تركیه و قفقاز زندگی می كنند.

 در ایران بزرگ ترین مركز تمركز كردها اردلان است كه شامل آذربایجان غربی و كردستان است.

 زبان کردی به همراه زبان تاتی ، باز مانده ی  زبان مادی است كه  از تیره هند و اروپایی  منشعب می شود.

طوایف كرد عبارتند از:  مكری ،‌ گوران ،‌ كلهر ،‌ سنجابی ،‌ قبادی ، زعفرانلو ، شادلو


لرها :

لرها در غرب رشته كوه های زاگرس و جنوب كردستان زندگی می كنند .

طوایف مهم لر عبارتند از: سگوند،‌ ممسنی،‌ لك، عشایر كهكیلویه و بویراحمد و بختیاری ها.

بختیاری ها ایلات كوچ كننده ای هستند كه از نظر تعداد افراد كوچ کننده در ایران مقام اول را دارا هستند.  بختیاری ها به دو ایل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم می شوند.

 همچنین به چند تیره مانند دوركی، باباوی، راكی،‌ بختیاری وند، دنیاران، بانكی و ... تقسیم می شوند. 

 

عرب زبانان :

 عرب زبانان در خوزستان و ساحل و جزیره های خلیج فارس ساكنند.

اینان بر اثر مجاورت با كشورهای همسایه ی عرب زبان، پیوندهای نژادی و زبانی با آنان دارند.

 از ایلات عرب می توان به بنی طرف، بنی كعب، آل خمیس،‌ آل حمیر،‌ آل كثیر، صابیان،‌ بنی صالح و بنی تمیم اشاره كرد.


بلوچ ها :

اگرچه بیشتر بلوچ ها در بلوچستان ساكن هستند،‌ اما تعدادی از آنها نیز در سیستان، كرمان و كشور پاكستان زندگی می كنند.

بلوچ ها به شیوه های مختلف امرار معاش می كنند.

 طوایف مهم بلوچ عبارتند از:

یاراحمدزایی ، میرعبدی  ، نارویی ، ریگی ، مارانی  ،  مرادانی. 

آنان ازباز مانده های بلوچ های باستانی براهویی هستند كه با ورود آریایی ها، به جنوب شرقی ایران رانده شدند.

به دلیل ناکافی بودن ،این نوشتار ،شایسته است ،خوانندگان گرامی به توضیح کوتاه زیر توجه نمایند:

افزون برمردمانی که به زبان ها ی یاد شده سخن میرانند ، مردمان دیگری هستند، که دارای سابقه سکونت کهن تر و زبانی بسیار قدیمی به درازای تاریخ ایران زمین دارند،و به زبان های دیگری ، چون تاتی (مادی) ،گیلکی ،مازنی ،تالشی، مراغی و ... سخن می گویند.

 زبان های یاد شده، در این تقسیم بندی  به دلیل نزدیکی آوایی و واژگانی به فارسی نو ،در گروه زبان فارسی منظور شده اند.

اما از نظر قدمت تاریخی و داشتن واژه های اصیل وکهن و نیز شاخصه های دانش زبان شناسی ، زبان های اخیر جزو زبان های باستان و در گروه مادی  قرار می گیرند.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  واژه ی سیادن - سیادنیج  روستای خروزان  قرقسین  روستای قرقسین  سوری  چهارشنبه سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  صلیب شکسته  سواستیکا  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  جشن انگور  سایكل توریست  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  ایران  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  استان آذر بایجان شرقی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  کتیبه ی پئوتین گرایا 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخن بزرگان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 15 اردیبهشت 1394-04:47 ب.ظ

اشو زرتشت پیامبر ایران باستان:

1- 
اینک در آغاز با دستانی برآورده،ترا نماز می گزارم و خواستار بهروزی و رامشم.
2-
پروردگارا از تو یاری می جویم، همان یاری که دوستی از دوستش انتظار دارد.
3-پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک،خوشبختی هردو جهان رادر پی دارد.

کورش هخامنشی:

1-آیین های گذشته خود راگرامی شمارید.
2-پاس قانون را بر خود بایسته شمارید.
3-دو رویی و دشمنی مایه ی فرومایگی استو بیدادگری و کینه توزی شوند نابودی دودمان ها.

داریوش هخامنشی:

1-هرگزدوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار.زیرا اگر ستم کنندو اموال مردم به ناروا بگیرند،نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوستند.
2-هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه مده .چون هردوی آنها آفت هستند.
3-امر آموزش را ادامه بده ،بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و خرد آنها فزونی یابد.

بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان دادگر ساسانی و مخترع تخته نرد :

تنها در سختی هاست که دوست و دشمن خود را نشان میدهند .



فردوسی : چو ایران نباشد،تن من مباد                بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

خیام     :  اسرار ازل را نه تو دانی و نه من           وین سر و معما نه تو خوانی و نه من
        
            هست از پس پرده گفتگوی من و تو        چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
 
مولوی :صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه             بشکست عهد صحبت اهل طریق را

          گفتم: میان عالم و عابد چه فرق بود            که زان میان برگزیدی این فریق را

         گفت:آن گلیم خویش به در می برد زموج        وین جهد میکند تا بگیرد غریق را

حافظ شیرازی: آسایش دو گیتی ،تفسیر این دو حرف است     بادشمنان مدارا،با دوستان مروت


سعدی شیرازی: 1-  هرکه را زر در ترازوست ،  زور در بازوست .
 
                      2-عالمی را که گفت باشد بس              هرچه گویدنگیرد اندر کس



دیل گارنگی :     به هم نخندید، با هم بخندید !  / با دیگران بخند نه بر دیگران !

ارسطو       : تنها قطبنمای کشتی زندگی مهر و محبت است.

وینستون چرچیل:  هرگز از مخالفت ها نهراسید زیراکه بادکنک را باد مخالف بالا می برد !

ویلیام شکسپیر:  1- فروتنی و تواضع نردبان بزرگی و بلندی است .

                      2-سخن گفتن کافی نیست ،بلکه باید راست گفت.

                      3-نه گفتن ما به آری گفتنمان معنا می دهد.

     کانت        : چنان باش که به هرکس بگویی مثل من رفتار کن !

   مک لوهان  :  صاحب نظریه ی دهکده ی جهانی و نامی به اندیشه ی پیشرفته تر از زمان


1- خوشبختی بر سه چیز استوار است : خواب ، فرامو شی ، امید

2- این مهم نیست که ،که می گوید ، بلکه مهم آنست که چه می گوید !


داستان زد آلمانی : 

 وقتی که روباه موعظه می کند ، مواظب مرغ و خروسهایتان باشید!


آدلا استیونسون   : 

مهم چقدر زیستن است نه چند سال زیستن !


ای.فری من       : 

 کسی که هنگام خراب شدن کاری لبخند می زند ، احتمالا کسی را یافته است که تقصیر را به گردن او بیندازد .

برنارد روسن پیر:

 حقیقت، آزادی و آزادگی عبارتست از پذیرش مسئولیت شخصی در پیشگاه وجدان و قلب !

لقمان حکیم:

 زیانکارترین عیب ها، عیب خود نادیدن است .

لدنی استیولنس:

 تنها گنجی که به جستجو کردنش می ارزد،هدف است.

موریس مترلینگ :

خوشبختی بر پایه سه ستون است: فرامش کردن تلخی های گذشته ،غنیمت شمردن حال،امیدوار بودن به آینده

بالزاک : 

 تلف کردن زمان گران بها ترین هزینه هاست.

شارل دو مونتسکو :

انسانی که نتواند  باور ،اندیشه و احساس خویش را برای دیگری بازگو کند ،موجود زنده به شمار نمی رود !

بهمن رحمانی (نویسنده) :

1-آهنگ صدا هرچه ملایم و مطبوع باشد،سخن موثرتر و دلنشین تر خواهد بود.

2-برخی خوب سخن می گویند،برخی سخن خوب میگویند; آموزگار خوب آنست که هم خوب سخن بگوید ، و هم سخن خوب بگوید.

3-آینده در دستان توست ، اگرخود را باور داشته باشی و برای دستیابی به هدف ها و آرزوهای دست یافتنیت،بکوشی .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پا زیریک قدیمی ترین فرش جهان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 5 اردیبهشت 1393-11:41 ق.ظ

فرش پازیریک:

براساس گفته ی کارشناسان و پژوهشگران ،فرش پازیریک یکی از قدیمی ترین فرش های جهان است .
در طراحی و بافت این فرش ، نقش های هندسی،نقش های گل و گیاه،تصویر حیوانات افسانه ای و خیالی ،تصویر شکار و شکار چی و انسان های سوار بر اسب و پیاده ،بکار رفته است.
این فرش در جریان یک حفاری در کشور روسیه از درون یک گور قدیمی به دست آمده است.
گفتنی است که پژوهشگران بر اساس نشانه ها و شواهد موجود بر این باورند که فرش پازیریک در دوره ی هخامنشیان  و به دست توانمند هنرمندان ایران باستان بافته شده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  جهان  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  موسیقی تاتی  برداشت انگور  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  نقاش احسان طاهری  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  موسیقی تاتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استان گیلان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 21 فروردین 1393-09:54 ب.ظ

استان گیلان :
این استان سرسبز و زیبا در ناحیه ی غربی دریای کاسپین قرار گرفته است.شهر ها وروستا های این استان در فاصله ی اندکی از هم قرار گرفته اند.مهمترین تولید آن برنج و چای است.این استان از نواحی پرباران است و تابستان آن هوای گرم و شرجی دارد.مردمان آن بسیار خونگرم مهربان و مهمان نواز هستند.زبان های تاتی،گیلکی،تالشیو فارسی نو در آن جریان دارد.
از نواحی دیدنی آن می توان به زیبا کنار،ساحل گیسو،روستای تاریخی و دیدنی ماسوله،منطقه ی کوهستانی ،جنگلی و تاریخی قلعه ی رودخان وشهربندری و مرزی آستارا و.....اشاره کرد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

استان خراسان جنوبی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 20 فروردین 1393-08:56 ب.ظ

خراسان جنوبی

این استان در قدیم قهستان نام داشته. قهستان به معنی كوهستان می باشد. كتیبه (كا چنگال خوسف) تایید می كند كه این ولایت در زمان اشكانیان دارای استقلال اداری بوده است این سرزمین بدلیل هوای گرم از دیرباز سبب جلب اعراب شده و مكان امنی برای آنها بوده است مدتی اسماعیلیه بر این سرزمین حكومت داشته اند در زمان صفویه امرای عرب تبار خریمه و شیبانی بیرجند را بعنوان مركز قدرت خود انتخاب كردند نادرشاه نیز چندین خانواده از اعراب خوزستان را به این منطقه كوچاند از آثار باستانی این دیار می توان از كارونسراها- قلعه ها- آب انبارها- بندها و سدهای قدیمی- ارگ بیرجند- مساجد و حسینیه های قدیمی و نیز سنگ نگاره لاخ مزار نام برد. بعلت شرایط نامساعد طبیعی(كمی باران و گرما) كشاورزی بسیار ضعیف می باشد عمده محصول زراعی گندم- جو- زعفران- چغندر- پنبه- حبوبات- میوه و پسته می باشد. صنایع آن كارخانه قند- سیمان- موادغذایی-  صابون سازی- آجر سفال- لاستیك اتومبیل- لوازم خانگی و  ... از معادن آن مس- گرانیت- پنبه نسوز و طلا را می توان نام برد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هتل 4 ستاره ی بغدادی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 14 فروردین 1393-09:44 ق.ظ

هتل 4  ستاره ی بغدادی baghdadi Grand Hotel:
هتل رستوران بغدادی با ظرفیت 200 تن درسرتاسر روزهای سال آماده ی ارایه خدمات و سرویس دهی به میهمانان گرانقدر ایران زمین می باشد و خوراک های اصیل وخوشمزه ایرانی سرو می نماید.
هتل بغدادی دارای دو تالاربزرگ به ظرفیت 600 تن آماده ی پذیرایی از میهمانی های بزرگ چون جشن عروسی ،مراسم عقد و ....است .
بخش اقامتی هتل دارای 62 اتاق، 10 سوئیت رویال،دو رستوران ایرانی و فرانسوی،کافی شاپ،کافی نت،سالن کنفرانس،لابی بزرگ و رستوران سنتی،استخر،سونا،جکوزی،زمین تنیس و....است.


هتل بغدادی بزرگترین و مدرن ترین هتل رستوران شهرستان تاکستان است.



نوع مطلب : شعبان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  چهارشنبه سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  یلدا  داستان های تات  داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  زبان تاکستان  موقعیت تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  سواستیکا  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه  پیر  بقعه پیر  حنفیه تاکستان  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  دانلود مستند موسیقی تاتی  احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  جهان  استان اذربایجان غربی  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل  اردبیل 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترانه های ملی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 28 اسفند 1392-08:24 ب.ظ

ترانه های ملی:
ترانه های ملی از جلوه های ذوقی و آفرینش های ادبی  قوم های ایرانی است .این ترانه ها زاییده اندیشه و ذوق هزاران انسانی است که دراین آب و خاک فراز و نشیب های تاریخی را در طی قرن های متمادی دیده وشنیده اند و غم ها و شادی های آنها در جلوه هایی خیال انگیز و گاه بی مانند هنری باز تاب یافته است.
 در ایران زمین ، بررسی و تحقیق پیرامون ترانه های ملی سابقه ی چندانی ندارد و بیش از یک قرن نیست.این ترانه ها در تذکره ها و دیوان ها جایی نداشته و ذهن تاریخی نسل ها و سینه های مردم گنجینه  ی ضبط و نگهداری و انتقال آنها بوده است.
سروده های آهنگین که در حوزه فولکلور وارد شده  ، جزو ترانه های ملی است.استاد بهار این شعر را شعر ملی کهن  و صادق هدایت نویسنده و مترجم و داستان نویس زبر دست و صاحب شاهکار بوف کور آنرا اوسانه نام نهاده است.
از تجربه بزرگان معاصر در شعر فولکلوریک،برای نخستین بار می توان استاد بهارنام برد که شعر بزک نمیر بهار میاد را سرود.پش از وی استاد احمد شاملو  منظومه ی پریا و قصه ی دخترای ننه دریا را سرود که از شاهکار های اوست.در شهرستان تاکستان نیز می توان به اشعار فولکلوریک علی پدرام بانام آوای تات ،  شَادروان محمد حسین طاهری و منظومه آهای وارون و ....اشاره کرد.



نوع مطلب : تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  جهان  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  موسیقی تاتی  برداشت انگور  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری  قاسم طاهری  احسان طاهری نقاش  احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  نویسنده قاسم طاهری  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  دانلود مستند موسیقی تاتی  پیر  بقعه پیر  بقعه پیر  حنفیه تاکستان  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  پیر تاکستان  بقعه  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  موقعیت تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  سواستیکا  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  جشن انگور تاکستان  زبان تاکستان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انگور درختی دارویی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 26 اسفند 1392-01:34 ب.ظ

انگور درختی دارویی : انگور درختی است که  نه تنها تمامی قسمت های آن قابل استفاده است ،بلکه همه ی قسمت های آن استفاده ای دارویی دارد . خوب است بدانید که :
1-برگ مو :دارای ساکاروز  ،لوولز levulose ،اینوزیت  Inosote ،مواد نشاسته ای و تعدادی از اسید های آلی است .
2-دم خوشه انگور : دارای تانن 
، مواد رزینی ، تارتارات ،  پتاسیم  و  اسید های آلی است .
3-غوره :میوه سبز رنگ و نارس انگور است که مزه ای ترش دارد. غوره دارای اسیدهای آلی مانند اسید مالیک
، اسید فرمیک ، اسید سوکسینیک  Succinique Acid، اسید اگزالیک   Agzalic Acid، اسید گلوکولیک Glucolique Acid  و قند می باشد .
4-انگور رسیده و شیرین دارای ترکیبات زیر است :  آب  75 گرم   -  پروتئین 3/1گرم     -  مواد قندی 20 گرم   
گلسیم 12 میلی گرم    -   فسفر 4/. میلی گرم   -   آهن 4/. میلی گرم    -    سدیم 3میلی گرم   -  پتاسیم 175میلی گرم    -      ویتامین آ    100گرم  -           ویتامین ب1   5./.میلی گرم   -              ویتامین ب2   3 ./.میلی گرم  -  ویتامین ب3    3/. میلی گرم -----ویتامین ث  4میلی گرم
5- پوست انگور : دارای تانن ، تارتارات
، پتاسیم  ، اسید های آزاد و مواد معدنی می باشد .
6- هسته ی انگور :در هسته ی انگور مقداری روغن و تانن وجود دارد .روغن هسته انگور Grape LSeed Oil به رنگ زرد مایل به سبز است .این روغن بدون بو و دارای مزه ای خوشایند میباشد .روغن هسته دارای تری گلیسیرید ،اسید اولئیک ،اسید پالمتیک ،اسید لینولئیک ،اسید استئار و اسید آراشیک می باشد .

براساس پروژه تحقیقاتی اساتید و دانشجویان دانشگاه پیام نور گرمسار


نوع مطلب : تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  جهان  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  موسیقی تاتی  برداشت انگور  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  بیوگرافی بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  نقاش احسان طاهری  بهروز طاهری بیوگرافی  نوازنده احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  احسان طاهرخانی نوازنده  قاسم طاهری نویسنده  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  بقعه پیر  حنفیه  حنفیه  امام زاده حنفیه  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  خندا تپه  تپه خندا تاکستان  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  چلیپا گردونه مهر  چلیپا  چلیپا  تپه های تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  صلیب شکسته  صلیب شکسته  تاکستان قدیم  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  موقعیت تاکستان  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  چهار شنبه  آداب و رسوم  آداب و رسوم  یلدا  پهلوان بابا اولادی  سوری  سوری  چهارشنبه بزرگ  چهارشنبه خاتون 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2