تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب استان اذربایجان غربی
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

بابک سردار دلیر و میهن پرست ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-07:31 ب.ظ

بابَکِ خُرَّم‌دین، رهبر جنبش خرّمیان در نیمه نخست سده 3ق/ 9م بود.با وجود همه شهرت وی، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در منابع تاریخی، بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت !؟

درباره اصل و نسب بابک مفصل‌ترین روایت از سوی واقد بن عمرو تمیمی است.ابن ندیم و مقدسی از اثر او نقل می‌کنند :

پدر بابک روغن فروشی دوره گرد و اهل مداین بود. وی در روستای بلال‌آباد از میمد در آذربایجان، دلباخته زنی یک چشم شد . فسق آنها بر اهالی آشکار شد. بعدها ازدواج کردند و بابک به دنیا آمد. بابک فرزند ازدواجی غیر شرعی شمرده شده، و یکی از راهزنان ادعای پدری اورا کرده است !

روشن است که در این روایت قصد تحقیر و طعن بابک در میان بوده است.

در روایتی دیگر:

وی را فرزند مطهر بن فاطمه خوانده،‌ و این فاطمه را دختر ابو مسلم خراسانی دانسته‌اند.

بابک در آذربایجان به دنیا آمد و در آنجا فعالیت خود را آغاز کرد؛ حتی گفته‌اند زمانی که هنوز جوان بود، «اعجمی» را به خوبی تکلّم نمی‌کرد.

اگر این نکته درست باشد، می‌توان حدس زد که زبان مادری بابک ، آذری( آذری پهلوی یاپهلوی آذری، همان مادی (تاتی) است ،که زبان آذربایجان باستان بوده است.

در منابع موجود، روایتی که بتوان با توجه بدان سالزاد بابک را تعیین کرد، وجود ندارد.

به نظر می‌رسد خانواده بابک ظاهراً در زمره مسلمانان محسوب می‌شده‌اند، زیرا به نوشته مسعودی بابک حسن نام داشت و از برادر او به نام عبدالله هم در مآخذ، بسیار یاد شده است.                                

البته وی شاید مقارن آغاز جنبش، نام ایرانی بابک به معنای پدر را برگزید که در ایران پیش از اسلام هم سابقه داشت و از جمله، نام نیای ساسانیان بود.
بابک پس از مرگ پدرش تا 18 سالگی در شهرهای سراب و تبریز به کار تیمارداری چارپایان برای یکی دو تن از عربهای ازدی که در آن نواحی صاحب اموالی بودند می‌پرداخت !؟

این گفته ها نشان می‌دهد که منطقه بذّ و قعله آن ـ‌ اکنون مشهور به «جمهور» واقع در آذربایجان شرقی در شمال شهرستان اهر و جنوب غربی کلیبر ـ از دیرباز مرکز تجمع خرم‌دینان که یک فرقه مزدکی محسوب می‌شدند، بوده است.

از برخی تحرکات ایشان در دوره هارون‌الرشید و امین نیز در مآخذ یاد شده است در زمان کودکی و نوجوانی بابک، ریاست بر خرمیان در همین ناحیه، موضوع رقابت میان دو تن از بزرگان ایشان به نامهای جاویدان بن سهرک و ابو عمران بوده است.

جاویدان که مالدار نیز بود، یک بار بر سر راه خود در زمستانی سخت، ناچار در قریه بلال‌آباد میمد در منزل مادر بابک ـ که بسیار فقیر بود ـ فرود آمد. بابک به خدمتکاری جاویدان پرداخت و او کاردانی و فراست بابک را پسندید و از مادرش خواست تا در قبال دریافت دستمزد، او را برای سرپرستی اموال و زمینهایش استخدام کند و مادر بابک پذیرفت.

مدتها بعد میان ابو عمران و جاویدان جنگی درگرفت که ابو عمران در طی آن کشته شد، و جاویدان نیز زخمی برداشت که بر اثر آن درگذشت.

بنا بر همان روایت، همسر جاویدان که با بابک روابط عاشقانه داشت، با این ادّعا که روح جاویدان در بابک حلول کرده است، یاران جاویدان را گرد آورد و طی مراسمی او را به عنوان رهبر خرم‌دینان جانشین جاویدان کرد .

و از قول وی گفت:

هموست که خرمیان را به پیروزی می‌رساند. اما برخی از خرمیان گویا این موضوع را با نظر شک و تردید تلقّی کردند.
مورخان سال آغاز جنبش بابک را 200 یا 201ق نوشته‌اند.

به روایت مقدسی:

بابک کار خود را با خون‌ریزی و ایجاد رعب و وحشت در اهالی آن ناحیه آغاز کرد.

توجه به اوضاع دستگاه خلافت عباسی در این زمان، برای درک علل پیشرفت کار بابک مهم و اساسی است:

از حدود سال 195ق که امین و مأمون برای دست یافتن به خلافت با یکدیگر نزاعها و جنگهای خونین داشتند، تا 198ق که سرانجام امین به قتل رسید، دستگاه خلافت چنان آشفته و درگیر مسائل و دشواریهای بزرگ‌تر بود که فرصتی برای توجه کافی به بابک باقی نمی‌ماند.

اقدامات شخص داعیه‌داری چون حاتم بن هرثمة بن اعین نیز در مناسب جلوه دادن اوضاع برای بابک بی‌تأثیر نبوده است.

از سوی دیگر اقدامات مأمون، حتی در بغداد برای او دردسرهای بزرگی فراهم آورد، چندان که در 201ق او را از خلافت عزل، و با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند.

بنابر این، پیشرفت‌های اولیه بابک در گسترش جنبش و پایداری آن، در درجه نخست مرهون وجود بحران در دستگاه رهبری خرمیان بود

و سپس آشفتگی و درگیریهای داخلی در ارکان خلافت عباسی.

همچنین جایگاه اصلی وی در قعله بذ که بر سر کوهی با راههای کوهستانی و صعب‌العبور واقع بود و زمستانهای سخت داشت، دسترسی لشکریان خلافت را به او دشوار و ناممکن می‌نمود،

چنانکه خلیفه معتصم نیز بعدها بر نکته اخیر تأکید کرد.

ا نخستین اقدام جدی برای سرکوبی جنبش بابک در دوره خلافت مأمون در حدود سال 204ق/ 819م صورت گرفت که یحیی بن معاذ به آن ناحیه لشکر کشید، گرچه کار چندانی از پیش نبرد.

پس از او در 205ق/ 820م عیسی بن محمد بن ابی خالد ،

و در 207ق طاهر بن ابراهیم    ،                                                                       

و در 209ق علی بن صدقه هر یک به عنوان والی آذربایجان و جبال مأمور سرکوب این جنبش شدند.

در حدود سال 212ق/ 827م مأمون، محمد بن حُمید طوسی را مأمور سرکوب جنبش بابک کرد، اما وی در جنگی که در ناحیه هشتاد سر در جنوب قلعه بذ، میان او و سپاهیان بابک در 214ق صورت گرفت، شکست خورد و کشته شد.
سپس مأمون عبدالله بن طاهر را در همان سال به جنگ بابک گسیل داشت و عبدالله در طی حدود 9 ماه که غالباً در دینور اقامت داشت، لشکریانی پی در پی برای سرکوب بابک می‌فرستاد.
به هر حال، مأمون که در اواخر دوره خلافت خود سرگرم پیکار با رومیان بود،‌ نتوانست از عهده کار بابک برآید، و در وصیت خود به معتصم بر سرکوب خرمیان تأکید کرد.

در این زمان کار بابک و هواداران او چنان بالا گرفته بود که در حدود سال 218ق/ 933م در ناحیه جبال از همدان و اصفهان و دیگر مناطق، کسان بسیاری حتی از والیان و مشاهیر دست کم در ظاهر با او همراه شده بودند؛‌ احتمالاً وی در خراسان نیز هوادارانی یافته بود و مقاومت طولانی او بر شمار هوادارانش می‌افزود.

معتصم از آغاز خلافت،‌ همت بر از میان برداشتن بابک گماشت و از بذل اموال هنگفت و فرستادن سپاهیان متعدد برای سرکوب او دریغ نورزید: اما این لشکرکشیها اگر چه موجب نابودی و شکست بسیاری از هوادارن بابک می‌شد، از حیث سرکوب کامل جنبش او کاری از پیش نمی‌برد.

سرانجام خلیفه بر آن شد تا یک سردار ایرانی به نام افشین را که قبلاً رشادتهایی نشان داده بود، برای سرکوب بابک گسیل کند.

افشین در جمادی الآخر 220 با سمت والیگری آذربایجان و ارمنستان، با لشکری گران و مجهز که گروهی داوطلب جهاد با کفار نیز با آن همراه شده بودند، به قصد سرکوب جنبش به سوی بابک به راه افتاد.

افشین که می‌دانست با جنگی فرسایشی و دشوار رو به روست و موقعیت بابک موجب برتری او بوده است، در برزند اردو زد و نخست دست به کار استحکام موقعیت خویش از طریق حفر چندین خندق و نصب منجنیق در اطراف منطقه استقرار بابک شد

و سپس به پاک‌سازی آن نواحی از هواداران و جاسوسان بابک و حفظ یا تصرف یا استحکام قلعه‌ها و بناهای نظامی منطقه پرداخت؛

آنگاه به حیله چنین شایع کرد که یکی از سرداران خلیفه با اموالی هنگفت از جانب اردبیل به سوی اردوگاه افشین در حرکت است. این حیله مؤثر افتاد و بابک به قصد تصرف این اموال بیرون آمد و جنگی که در ناحیه ارشق درگرفت، به سختی شکست خورد و به شهر موقان گریخت و سپس در بذ موضع گرفت.
پس از آن تا حدود دو سال بعد، افشین با نبردهای پراکنده در وضعی سخت و فرساینده با زمستانهای سرد و راهها و ارتفاعات ناآشنا کوشید قدم به قدم به قلعه بذ دست یابد و یاران بابک را از اطراف او پراکنده کند.
از سوی دیگر، بابک نیز در طول این مدت با رومیان مکاتبه داشت و می‌کوشید با تحریک آنان به جنگ با مسلمانان در دیگر سرزمینهای اسلامی، از فشار بر خود بکاهد.

گفته شده است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار، و از خلیفه تقاضای امان کرد، اما با توجه به روحیه‌ای که بابک بعدها از خود نشان داد، می‌توان حدس زد که از جانب او حیله‌ای در کار بوده است.

به هر حال، احتمالاً در رمضان 222 مردان افشین موفق شدند، قلعه بذ را با تلاش بسیار به تصرف خویش درآورند و بسیار از اطرافیان بابک را دستگیر کنند، اما بابک با شمار اندکی از یاران خود ـ ظاهراً بدین قصد که به روم پناهنده شود ـ به سوی بیشه‌ای میان آذربایجان و ارمنستان گریخت که به سبب انبوه درختان امکان تعقیب و گریز در آن میسر نبود.

افشین که سراسر ناحیه را در محاصره گرفته بود و از طریق جاسوسان خود بر جایگاه بابک آگاهی داشت، کوشید با ارائه امان‌نامه‌ای همراه با نامه‌ای از پسر بابک برای پدرش، وی را دستگیر کند، اما بابک یکی از فرستادگان را گردن زد و پسرش را سخت ناسزا گفت. از آن سوی، افشین با بطریقان و سرکردگان ارمنستان که ظاهراً از بابک چندان دلخوشی هم نداشتند، نامه‌نگاری کرد تا اجازه ندهد بابک از طریق سرزمینهای آنان بگریزد.
سرانجام، بابک که پس از دستگیری چند تن از اعضای خانواده‌اش، بی‌یاور مانده بود، به دعوت یکی از بطریقان ارمنستان به نام سهل بن سنباط مخفیانه در منزل او فرود آمد و برادرش عبدالله را به نزدیکی دیگر از بطریقان آن ناحیه گسیل کرد

اما سهل بن سنباط که بعدها ارتقای مقام و پاداش بسیار یافت، خبر بابک را به اطلاع افشین رسانید و سرانجام با همکاری صمیمانه سهل به سنباط بابک دستگیر شد.
بابک را در 10 شوال 222 به اردوگاه افشین در برزند آوردند و چون برادرش نیز اندکی بعد دستگیر شد، هر دو را در یک خانه به زندان افکندند.
افشین، بابک و برادرش را در 3 صفر 223ق به سامرا آورد و بابک را در قصر خود جای داد.

خلیفه خود به دیدن بابک آمد گفته‌اند که بابک سرانجام به امر خلیفه به دست شمشیردار خود با شکنجه بسیار از پای درآمد.سر بابک را به خراسان فرستادند و پیکرش را در سامرا به دار کشیدند و با برادرش نیز در بغداد چنین کردند.

معلوم نیست بابک تا چه اندازه به عقاید خرمیان پایبند بوده است، زیرا گفته‌اند که خرمیان اهل خون‌ریزی و قتال نبوده‌اند و بابک جنگ و خون‌ریزی را پیشه گرفته بود.

به هر حال، می‌توان گفت که اگر هم عقاید خرمی موجب اعتلای بابک در میان پیروان این فرقه شد، ادامه و توفیق نسبی جنبش 20 ساله او، نه در جاذبه‌های اعتقادی، بلکه در وجود زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آن عهد بوده است.

در مآخذ موجود، نشانه‌ای از چگونگی پیشرفت کار بابک و از شیوه‌های او برای جلب هوادار دیده نمی‌شود. از ملاحظه مجموع روایتهای مربوط به آن عهد می‌توان حدس زد که در میان ایرانیان نوعی احساس استقلال‌طلبی از عنصر عرب و حتی برپایی گونه‌ای پادشاهی همچون ساسانیان وجود داشت که در وجوه گوناگون سیاسی و مذهبی مجال ظهور می‌یافت.

چنان که محققان به درستی گفته‌اند، خرمیان و در رأس ایشان بابک در این عهد ـ دست‌کم نزد بخشی از مردم ـ نماینده چنین احساس شمرده می‌شدند.
البته اصل و نسب و خاستگاه بابک سخت در پرده ابهام است، اما از لابه‌لای روایات می‌توان حس برتری جویی و جاه‌طلبی او را دریافت.

حتی از پیغامی که او در مخفی‌گاه خود پس از فتح قلعه بذ به دست افشین، برای پسرش فرستاد، چنین بر می‌آید که در سودای پادشاهی بوده، زیرا از خود به عنوان «پادشاه» یاد کرده و گفته است که اگر پسر به او می‌پیوست، سروری بدو می‌رسید.

همچنین گفته‌اند که بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی می‌خواست، چنانکه ابن سنباط نیز به او گفت: بطریقان این سرزمین همگی با تو خویشی دارند و تو از طریق ایشان فرزند یافته‌ای و همین امر احتمالاً در ناخشنودی اهالی آن سرزمین از بابک سخت مؤثر افتاد.
با کشته شدن بابک،‌کار خرمیان به پایان نیامد و سالها و حتی قرنها بعد در همان ناحیه و نواحی دیگر ایران، نشانی از تحرکات ایشان وجود داشته است.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترانه های تاتی - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-05:53 ب.ظ

تاتی یک زبان است، زیرا کسی که اهل زبان نیست، برای گویش بدان، چاره ای جز آموزش ندارد. سخن بر سر ادبیات شفاهی تات است و نقد و بررسی آن .

جنبه های ادبی، زبانی، فکری، زیباشناسی و ... همان ادبیاتی که همه تات با آن آشنایی دیرینه دارند و آن را مونس تنهایی خود می دانند و با هم می خوانند :

اَزمون تَ دَس خاکایمون *

جالیز ون (کالیکون)، پستکایمون (پوستکایمون) *

سرمون بِزَند سَنگِ سر*

اِی کِمچیه خِمن بُومه *

خِمنون آدا چا *

چا چوما را وُویاش آدا *

وُویامون آدا دِرختِ *

درخت چوما را ولگش آدا *

ولگمون آدا بِزه *

بزه چوما را شیرش آدا *

شیرمون آدا قری ننه *

قری ننه چوما را گیردِیاش دِبست *

گیردیامون آدا مِلّا،

مِلّا چوما را دوویاش بیه و ...


من و تو، یار صمیمی و به هم وابسته ایم،

چون وابستگی پوست میوه (نوعی میوه از دسته خربزه) با خود میوه که تنها کارد یا چاقو ما را از هم جدا می کند،

سر خود را بر سنگی زدیم

و خون از سر ما بر روی سنگ ریخت،

آن خون را به چاه دادیم

 چاه به ما آب داد

و آب را به درخت دادیم

و درخت به ما برگ داد،

برگ را به بُز دادیم

و بز به ما شیر داد

و شیر را به پیرزن خانه (مادربزرگ) دادیم

و او برای ما نان پخت

و این نان را به ملای محل دادیم

و او برای ما دعا کرد و ...

در ادیبات شفاهی تات ترانه هایی به یک وزن و آهنگ داریم که بیشتر دو رکنی بوده و از نظر نوع هجا کاملا مطابق با یکدیگر نیستند و می توان گفت از وزن عروضی درست و قافیه سالم، برخوردار نیستند.

این ترانه ها قالبی چون دوبیتی دارند و از چهار مصراع تشکیل شده اند و قافیه در مصراع اول و دوم و چهارم اجباری و در مصراع سوم اختیاری است .

اما دوبیتی وزن مشخصی دارد و سه رکنی است. شامل مفاعلین مفاعیل (فعولن). البته دوبیتی یا فهلویات نیز در ابتدا از وزن عروضی درستی برخوردار نبوده و بعدها وزن منسجمی یافته اند.

مانند:

دِرَختون لاقَه لاقَه                                                             لاقاش پُرا چاقالِه


       اَی چَروا چَرا فِره                                                              چروای بِرون آغالِه

در این ترانه ها صداقت، یکدلی، سادگی اندیشه و سلاست زبان جلوه آشکار دارد.

این ترانه زبان حال عاشق است در ابراز عشق به معشوق:

جاجِیمِم باشِی لُوبون                                                         فَرِیکَه پَیَ گُوردِمُوم


        فَرِیکَه دَه وُنَیا                                                                 جا فِرِی پَیَ گُوردِمُوم

- جاجیم را بر لب بام افکنده ام و به دنبال مرغ خانگی می گردم.

جستجوی این مرغ بهانه ای بیش نیست، زیرا که من به دنبال آن پسر می گردم.

حَیاطِ بُونِ غُرغُریِ                                                           خَبَر مُورِجُورِ حُوری


       اِی تَوَقّوی اَز دِرِم                                                            دِل بوگوستیَرِم بُوری


این ترانه ها دارای احساسی ژرف است و از سر اخلاص، به اندازه ای که عاشق حاضر نیست معشوق را از خواب بیدار نماید .زیرا که لباس گرمی همراه ندارد و ممکن است دچار سرماخوردگی شود.

و نیز گاهی معشوق به کار کشاورزی و مزرعه داری مشغول است و با مرکب (قاطر و ...) گندم به خرمن می آورد، مورد ترحم عاشق است و عاشق بر قاطر نفرین می کند، زیرا کار آفتاب صورت او را سوزانده است و کار مداوم فرصت چاق کردن چپق را از او سلب نموده است:

آفِرَه کتیل گشِ                                                                  جِی رایون سَتَم کَشِ

حَرّومابِه کو قاطر                                                                مِنَرذِ چُپُق بِکَشِ

**


 قُربون بِشِم جاخاوی                                          دِلِمهِ بَرمِنا پابی 

  کمَرِیَ نِدِرِی                                                      مِتَرسِمِه ناچاقابِی                                    


  آنچه که در این ترانه ها بسیار جالب می نماید، ماهیت و جنس عاشق و معشوق است.

در این ترانه ها عاشق جنس مؤنث است و معشوق جنس مذکر، و این در ادبیات شفاهی اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است.

این ویژگی زبان تاتی در ادبیات شفاهی فرانسه نیز به چشم می خورد، و در آن جا نیز، جنس عاشق، مؤنث و جنس معشوق مذکر است.

در این ترانه ها عاشق به وصف معشوق می پردازد و داشته ها و زیبایی و ارزشهای او را وصف می کند، و خود را خوار و ذلیل او می داند و آرزوی آن دارد که طوق بندگی معشوق را بر گردن خویش بیاویزد.

به همین دلیل، این ترانه ها سراینده ای زن داشته اند و احساس موجود و نگاه متمرکز در این ترانه ها احساس و نگاهی زنانه و لطیف است. عاشق ابراز می کند، آرزوی وصال معشوق را دارد، اما افسوس که وصالی در کار نیست.

عدم وصال دو دلداده و عشق پاک موجود در این ترانه ها، عشق را آسمانی و شبیه به عشق عذری می کند و این نکته ای بس قابل تأمل است.

آرِ سَرَیّ گَندِم                                                                  خاکِ فَلَکِ سَر بَندِم

چِیَین دِلِمه بَرا                                                                  جا فِرِی جُشمون دِبَندِم

بر سر آسیاب دستی، مُشتی گندم ریخته ام و سرگرم آرد کردن آن هستم.

خاک بر سر این فلک عذار و دون که عزیزان را نابود می کند، و از این دنیا می برد.

چگونه قلبم راضی گردد و دل سپارم که چشمان او را پس از مرگ بر این دنیا ببندم


- در تمام این ترانه ها مورد خطاب پسر (فره) است و معشوق.

این سروده ها ترسیم کننده جامعه ای روستایی و کشاورزی هستند و سراینده برای معنی آفـرینی از ابــزار موجـود در جامعه خــود استفـاده می کند .


مانند: آلات کشاورزی کتیل (katil) جاجیم  ، جَنجَل janjal ، آرَه   سنگی ثابت در زیر، سنگی متحرک در رو با دسته ای چوبی برای چرخش سنگ رویی.                                                  


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گویش تاتی تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-05:48 ب.ظ


«تاتی تاكستان یكی از گویش های بسیار قدیمی و پیشینه دار است. این امر با توجه به پیشینه تاریخی این گویش و نزدیكی ساختمان نحوی و آوایی آن با زبان های كهن ایرانی مانند پهلوی و فارسی باستان و مادی، قابل اثبات می باشد.»


«گویش تاتی تاكستان كه خود، لهجه های متعددی چون اشتهاردی، رامندی، چال (شالی) و غیر اینها را دارد، از گروه شمالی زبانهای غربی است»از این نظر با زبانهای فارسی باستان و مادی و فارسی میانه و پهلوی كه متعلق به دسته غربی می باشد، در پیوند است.


پروفسور هنینگ درباره ی زبان های باستانی آذربایجان می نویسد:

«لهجه ی تاکستانی از جهتی با سمنانی و از جهتی با تالشی شبیه است. بعضی گمان کرده اند که لهجه ی زازا که لهجه ای از زبان کردی است و شبیه تاتی و تالشی می باشد از لهجه های مردم کوه نشین دیلم بوده و بعداً به مغرب رفته است. بنابراین می توان هرزنی، گرنیکانی، خلخالی، تالشی، زازا، تاکستانی و سمنانی را یک رشته از زبان ها و لهجه های پیوسته شمرد که از طرفی با لهجه های دیگر سواحل دریای خزر و از سویی دیگر با لهجه های مرکزی ایران ارتباط می یافته است».

(دیگر اینكه زبانهای ایرانی دوره باستان تماما تركیبی (تصریفی)  synthetic    بوده اند) و كم كم حالت تركیبی خود را از دست داده، به صورت تحلیلی    analytic   درآمده اند، لیكن   تاتی تاكستان   هنوز به صورت یك زبان كاملا تحلیلی درنیامده است، زیرا اسم و صفت و ضمیر، برخی از حالتهای هفت یا هشتگانه را حفظ كرده، دارای جنس مذكر یا مؤنث نیز می باشند.

«مادها، قومی بوده اند، آریایی، ساكن شمال و مغرب ایران و تاكستان از نظر جغرافیایی ناحیه ای بوده كه در مركز ماد سفلی قرار داشته است.»

بنابراین می توان گفت كه مادها كه «هرودوت مورخ یونانی آنها را به شش طایفه پوز، پارتاسن، استروخات، بودین،آریزانت و مغ تقسیم كرده است»در این ناحیه سكونت داشته اند و به زبانی تكلم می كرده اند كه امروزه به زبان تاتی، مشهور است.

«واژه های  [speak] سگ»، [zan] «دانستن» و [asp] «اسپ» كه هـر سـه مـــادی هستنـد   در تـاكستـان بــه صـورت ] [aspe و ] asbe [ «سـگ» و ] bÖzÖn [ «دانـــا»،] bÖzÖnastan [  «دانستن» و] [asp و] [asb «اسب» بكار می روند .»



                                                                                                   برگرفته از کتاب:    تاریخ و فرهنگ تات



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  حنفیه تاکستان  حنفیه تاکستان  حنفیه تاکستان  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری کارگردان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حاج منصور رحمانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-06:44 ب.ظ

  منصور رحمانی فرزند حاج احمد و نواده ی محمدعلی در سال 1321خورشیدی در شهر تاکستان محله قدیمی آسیا را (راه آسیاب،یعنی راهی که انتهای آن به آسیاب های آبی می رسید) که در ناحیه ی  جنوب باختری تاکستان،غرب تپه ی باستانی خله کو، و شمال غربی بنای کهن پیر قرار دارد ، در یک خانواده ی ساده دل و کشاورز به دنیا آمد.
به سرعت دوران کودکی ،نوجوانی و جوانی را سپری کردو پس از تحمل سختی های روزگار و چشیدن تلخی ها و شیرینی های زندگی به درجه ای از تجربه و پختگی رسید.در سن 25 سالگی همزمان با تاسیس جمعیت  شیر و خورشید تاکستان ( درمانگاه و اورژانس شیروخورشید و.....) در تاریخ 1346 خورشیدی به ریاست نوراله طاهرخانی به استخدام رسمی این سازمان درامد.
شادروان احمد رحمانی نخستین شهردار تاکستان ،دومین ریاست شیروخورشیدبودکه باهمکاری شادروان اسماعیل صمدی رییس هیات مدیره و دومین شهردار خوشنام تاکستان که خوش قلبی ، مردم داری و نیکی هایش نه تنها در ذهن و اندیشه نسل های پیشین و امروز جای دارد، بلکه در دل تاریخ این مرزوبوم ماندنی شده است و  نیز همکاری آقای قاسم طاهری به عنوان رییس کارگزینی ،به اداره این سازمان می پرداخت.
منصور رحمانی درسال46 استخدام شد و پس از طی یک دوره 6ماهه ی فوریت های پزشکی و اورژانس به عنوان تکنسین اورژانس مشغول به کار شدو با دریافت گواهینامه پایه یکم رانندگی به سمت راننده ی ویژه ی اورژانس شیرو خورشید منصوب شد.
ارآن پس آنچنان که خود او برای نویسنده روایت میکند،از سر دلسوزی و عاشقانه به کارش پرداخت.هر ساعت ،  هرزمان وهرجا به او بی سیم می زدند یا پیام می رسید ، آسیمه سر به محل می شتافت تا بیماری را از درد بیماری  ،  شکستگی، زخم و جراحت یا خدای ناکرده از خطر مرگ برهاند. زیراکه باید بدون معطلی و گذشت کمترین زمان ممکن بیمار را به اورژانس تاکستان ،قزوین و یا تهران برساند.
عشق به کار و میهن دوستی و خدمت به ایرانیان باعث شده بود که او هنگام خطر ، سر از پا نشناسد و فورا به کمک بشتابد.هرگز برای حاج منصور رحمانی مهم نبود که بیمارکیست و یا کجاست ؟ مهم این بود که بیماری دچار حادثه شده است و نیاز به کمک دارد.پس باید به یاری او شتافت و او را به نزدیکترین مرکز امدادی شیروخوشید یا بیمارستان رسانید.تهران ،تبریز ،همدان و یا هرجا که لازم باشد.

بسیاری از اهالی شهر و روستا در شهرستان تاکستان پیشین که قلمرو و وسعتی بسیار بیشتر از امروز داشته است، مدیون محبت های اویند. خیلی از خانواده ها خاطره هایی در ذهن دارند ، که تلخ و شیرین است، اما شنیدنی !
 نویسنده کسی است که سراسر دم های زندگیش  را پس از خدای مهربان ،مدیون اوست . زیرا که اگر تلاش ها ، عشق به وطن و خدمت گزاری او به هم میهنان نبود، تنها یک حکم گارکزینی و حکم ماموریت سرد ،بی روح و بی جان کاری از پیش نمی برد !
 من امروز در جهان هستی نبودم و به مهارت نویسندگی و کرسی استادی نمی رسیدم !
حاج منصور همچنین در سال 1361 خورشیدی طی حکمی به ماموریت و انجام وظیفه به جبهه های جنگ در ناحیه ی پاوه و جوانرود اعزام شد. او به مدت 6 ماه تمام به خدمت رسانی در جبهه های جنگ پرداخت و پس از پایان ماموریت به محل خدمتش در تاکستان بازگشت و همچنان به کار پرداخت.
عشق به کار،کمک رسانی به بیماران،تلاش در جهت نجات بیمار به هر نحو ممکن و رسانیدن او به مراکز درمانی.
خاطره ی نیکی های او در هر دل دردمندی زنده و جاوید است و هرگز از یادها نمی رود. مردی که 34 سال به مردمان این سرزمین خدمت کرد و در نهایت به سال 1380خورشیدی به افتخاور باز نشستگی نایل شد.

در تاریخ  1394/2/21 به دیداراین نیکمرد مهربان شتافتم. پیرمردی مصمم و با اراده با چهره ای غم آلود، همدیگر را به گرمی در آغوش گرفتیم و پس از خوش و بشی چند به گفتگو نشستیم. با دقت و وسواس هر چه تمام تر به سخن هایش گوش می دهم . مرا با نام می خواند!
 حرف هایش شنیدنی و شیرین است از غم نهفته در گلویش و نیزنوار مشکی بر  عکسی که نا گاه در جلوی دیدگانم  قرا گرفت ، دانستم که همسفر زندگیش را از دست داده است. 2سال است که روح همسفرش  به آسمان ها پروازنموده است .اکنون در کنارفرزند ، عروس و نوه اش یلدا کوچو لو زندکی میکند.
 از اعماق وجودم سلامتی و شادابی و خرمی او و خانواداش را از ایزد پاک خواهانم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرچم ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-04:25 ب.ظ

پرچم ایران، به رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز

درمیان این سه رنگ بسته به نوع حکومت‌هایی که بر ایران فرمان‌روایی کرده‌اند، گاهی  نشان شیر و خورشید  که قدمت بیشتری دارد و گاه بدون نشان قرار گرفته‌است.


 
- رنگ سبز نشانه ی سرسبزی، آرامش، شادابی و دوستی است.

-  رنگ سفید  نشانه ی پاکی ،بهداشت ، سلامتی ،تندرستی و دوستی  است .

برگرفته از باورهای ایرانیان باستان و آیین زرتشتی. همین باور ایرانی به فرهنگ های جهان راه یافت و نشانه ی پاکی و بهداشت در بیمارستان، درمانگاه و ... شد.

- رنگ قرمز  نشانه ی قدرت و مبارزه تا پای جان برای دفاع از میهن است.

تاجایی که هر ایرانی خون خویش را فدا میکند و از جان خویش میگذرد تا سرزمینش را از یورش اهریمنان در امان نگه دارد.
این سه رنگ از دیر باز  در نماد های ایرانی چون نگاره های کاخ های شوش بکار رفته است.

پرچم ایران پس از یورش تازیان :


پس از یورش تازیان ، ایرانیان تا 200 سال هیچ پرچمی نداشتند و تنها دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین،  ابومسلم خراسانی  سرداربزرگ ایرانی و بابک خرمدین جوانمرد مبارز و وطن پرست ایرانی، دارای پرچم بودند.

ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت . به همین روی پیروان او را سیاه جامگان می گفتند. بابک پرچمی سرخ‌ رنگ داشت، پیروان او را سرخ جامگان می‌خواندند.

روحانیون دین اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند ، بنابراین تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها دیده نمی‌شد.

غزنویان :

 در سال 255 خورشیدی برابر با 976 میلادی ، غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند.

سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود، زردوزی کنند.

سپس در سال 410 خورشیدی برابر با 1031 میلادی سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر ، دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد، تا  اینکه انقلاب اسلامی در سال  1357 برابر با 1979 میلادی روی داد .

 برخی گفته اند : در زمان خوارزمشاهیان و سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود؛ رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نیز رعایت شد.

این نظریه نزدیک به حقیقت نیست .زیرا آنچان که در باره ی درفش کاویانی شرح دادم ، ایرانیان باستان نقش خورشید را در مرکز درفش کاویانی و بالای نشان چهار آخشیج بکار می بردند.


در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد:


1- نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت میکند . و  به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

 


2-  شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.




دوره ی صفویه :

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند، تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.

پرچم شاه اسماعیل یک‌ سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.

شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.

پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می‌کردند.

 موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر در همه این پرچمها یکسان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن.

به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده از بیرق‌های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه‌ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده‌است.

به نظر می‌آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

           
افشاریان :                  

نادر که مردی خودساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند.

سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد.

در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران به‌وجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می‌شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت.

اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود:  الملک الله

سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده‌است، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشه بالایی آن نواری سبزرنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده‌است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن باز هم «الملک الله» آمده‌است.

بر این اساس می‌توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم‌های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچم ها سه گوشه بودند.

دوره ی قاجار :

در دوره ی آغا محمدخان قاجار، سر سلسله قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت، سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.

دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت، با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.

در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد.

در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان شیرازی» به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است.

سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم‌های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.

برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می‌رفته‌است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی (ع) و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت . پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

 

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند.

امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد   و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد.بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود.


 با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.

در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،

  مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند. زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.درباره وجود یا نبود شمشیر یا جهت روی شیر نیز ذکری نشده بود.

به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می‌دانستند.

نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند:

- رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام (ع) و رنگ دین است، بنابراین پیشنهاد می‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.

- رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده‌اند. رنگ سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

- در باره ی  رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.

وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و گفتند که انقلاب مشروطیت در مرداد  ماه سال 1285خورشیدی برابربا 1906 میلادی به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).

از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است، بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان. در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان.

بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

در سال 1336 خورشیدی منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خارجه، آموزش و پرورش و جنگ ، طی بخش‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

 پرچم پس از انقلاب 1357 :

  پس از انقلاب 1357  نشانی که بیان‌گر  الله  و  شعار  لا اله الا الله  است به رنگ قرمز  و روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته‌است، همچنین 22بار  الله‌اکبر  به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز 22 بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته‌است.

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب سال 1358 خورشیدی برابر با 1979 میلادی ، آمده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه ی جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاهشماری ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 19 اردیبهشت 1394-09:24 ب.ظ

نام کنونی ماه های سال- ریشه اوستایی و مفهوم آن


نتیجه تصویری برای گاهشماری ایرانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخن بزرگان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 15 اردیبهشت 1394-04:47 ب.ظ

اشو زرتشت پیامبر ایران باستان:

1- 
اینک در آغاز با دستانی برآورده،ترا نماز می گزارم و خواستار بهروزی و رامشم.
2-
پروردگارا از تو یاری می جویم، همان یاری که دوستی از دوستش انتظار دارد.
3-پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک،خوشبختی هردو جهان رادر پی دارد.

کورش هخامنشی:

1-آیین های گذشته خود راگرامی شمارید.
2-پاس قانون را بر خود بایسته شمارید.
3-دو رویی و دشمنی مایه ی فرومایگی استو بیدادگری و کینه توزی شوند نابودی دودمان ها.

داریوش هخامنشی:

1-هرگزدوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار.زیرا اگر ستم کنندو اموال مردم به ناروا بگیرند،نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوستند.
2-هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه مده .چون هردوی آنها آفت هستند.
3-امر آموزش را ادامه بده ،بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و خرد آنها فزونی یابد.

بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان دادگر ساسانی و مخترع تخته نرد :

تنها در سختی هاست که دوست و دشمن خود را نشان میدهند .



فردوسی : چو ایران نباشد،تن من مباد                بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

خیام     :  اسرار ازل را نه تو دانی و نه من           وین سر و معما نه تو خوانی و نه من
        
            هست از پس پرده گفتگوی من و تو        چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
 
مولوی :صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه             بشکست عهد صحبت اهل طریق را

          گفتم: میان عالم و عابد چه فرق بود            که زان میان برگزیدی این فریق را

         گفت:آن گلیم خویش به در می برد زموج        وین جهد میکند تا بگیرد غریق را

حافظ شیرازی: آسایش دو گیتی ،تفسیر این دو حرف است     بادشمنان مدارا،با دوستان مروت


سعدی شیرازی: 1-  هرکه را زر در ترازوست ،  زور در بازوست .
 
                      2-عالمی را که گفت باشد بس              هرچه گویدنگیرد اندر کس



دیل گارنگی :     به هم نخندید، با هم بخندید !  / با دیگران بخند نه بر دیگران !

ارسطو       : تنها قطبنمای کشتی زندگی مهر و محبت است.

وینستون چرچیل:  هرگز از مخالفت ها نهراسید زیراکه بادکنک را باد مخالف بالا می برد !

ویلیام شکسپیر:  1- فروتنی و تواضع نردبان بزرگی و بلندی است .

                      2-سخن گفتن کافی نیست ،بلکه باید راست گفت.

                      3-نه گفتن ما به آری گفتنمان معنا می دهد.

     کانت        : چنان باش که به هرکس بگویی مثل من رفتار کن !

   مک لوهان  :  صاحب نظریه ی دهکده ی جهانی و نامی به اندیشه ی پیشرفته تر از زمان


1- خوشبختی بر سه چیز استوار است : خواب ، فرامو شی ، امید

2- این مهم نیست که ،که می گوید ، بلکه مهم آنست که چه می گوید !


داستان زد آلمانی : 

 وقتی که روباه موعظه می کند ، مواظب مرغ و خروسهایتان باشید!


آدلا استیونسون   : 

مهم چقدر زیستن است نه چند سال زیستن !


ای.فری من       : 

 کسی که هنگام خراب شدن کاری لبخند می زند ، احتمالا کسی را یافته است که تقصیر را به گردن او بیندازد .

برنارد روسن پیر:

 حقیقت، آزادی و آزادگی عبارتست از پذیرش مسئولیت شخصی در پیشگاه وجدان و قلب !

لقمان حکیم:

 زیانکارترین عیب ها، عیب خود نادیدن است .

لدنی استیولنس:

 تنها گنجی که به جستجو کردنش می ارزد،هدف است.

موریس مترلینگ :

خوشبختی بر پایه سه ستون است: فرامش کردن تلخی های گذشته ،غنیمت شمردن حال،امیدوار بودن به آینده

بالزاک : 

 تلف کردن زمان گران بها ترین هزینه هاست.

شارل دو مونتسکو :

انسانی که نتواند  باور ،اندیشه و احساس خویش را برای دیگری بازگو کند ،موجود زنده به شمار نمی رود !

بهمن رحمانی (نویسنده) :

1-آهنگ صدا هرچه ملایم و مطبوع باشد،سخن موثرتر و دلنشین تر خواهد بود.

2-برخی خوب سخن می گویند،برخی سخن خوب میگویند; آموزگار خوب آنست که هم خوب سخن بگوید ، و هم سخن خوب بگوید.

3-آینده در دستان توست ، اگرخود را باور داشته باشی و برای دستیابی به هدف ها و آرزوهای دست یافتنیت،بکوشی .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرود ملی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 12 اردیبهشت 1394-11:55 ق.ظ


سرود ملّی ایران، سرود رسمی دولت ایران و یکی از نمادهای ملّی ایران است که در مراسم رسمی، یادبودهای ملّی، مسابقات ورزشی و دیگر مناسبت‌های ملّی اجرا یا پخش می‌شود. سرود ملّی ایران دارای دو بخش شعر و موسیقی است.


ناصرالدین شاه در سال ۱۸۷۳ میلادی برابر ۱۲۵۲ خورشیدی و ۱۲۹۰قمری دستور ساخت مارشی را به آلفرد لومر استاد فرانسوی موسیقی دارالفنون می‌دهد که در دیدارهای رسمی شاه در کنار سرودهای ملی دیگر کشورها نواخته شود.

این مارش بی‌کلام، سلام شاه  نامیده شد و در مراسم‌ رسمی  ایران به کار رفت و به همین دلیل اروپاییان از آن به عنوان سرود ملی ایران یاد کرده اند.

همچنین  یوهان اشتراوس  در سال ۱۸۶۴ میلادی یعنی ۴ سال پیش از آمدن آلفرد لومر به ایران، مارشی به نام  مارش ایرانی  ساخت که سال‌ها بعد در هنگام استقبال از ناصرالدین شاه در وین به جای سرود ملی ایران نواخته شد.

 آقای عباس امانت در کتاب قبله ی  عالم آورده است: آهنگ موسیقی نظامی که به مناسبت دیدار  ناصر الدین شاه از وین در سال ۱۸۷۳ میلادی به آهنگ‌سازی به شهرت  یوهان اشتراوس  سفارش داده شد،  مظهر تلاشی بود تا به گونه‌ای توشه ی نغمه‌سرایی  متمدن برای شاهنشاهی ایران تعبیه شود.

با این حال در برخی منابع زمان نواخته شدن این مارش در وین را مربوط به سفر دوم ۱۸۷۸ م. برابر ۱۲۵۷ خ.  ۱۲۹۵ ق. و نیز برخی نیز مربوط به سفر سوم ناصرالدین شاه ۱۸۸۹ م. برابر ۱۲۶۸ خ. ۱۳۰۶ ق. می‌دانند.

این آهنگ، شعری به  زبان فرانسوی داشته است که سروده ی  میرزا رضا خان دانش معروف به پرنس ارفع می‌باشد. یوهان دِکِر-شِنک  نوازنده ی  اتریشی مقیم سن‌پترزبورگ سرود و آهنگ آن را تنظیم کرده است.

ترانه ی تاجگذاری احمد شاه قاجار  مورد توجه او قرار گرفت و مقرر شد آهنگ آن به عنوان مارش ملی ایران شناخته شود.

این مارش با نام  سلامتی دولت علیه ی ایران ساخته ی  غلامرضاخان امیر پنجه طلا سالار معزز رئیس کل موزیک بود. برای این مارش شعری نیز سروده شد.  نت این سرود، نخستین بار تحت نام مارش ملی ایران در روز نخست رجب ۱۳۲۷ ق. برابر با ۹ ژوئیهٔ ۱۹۰۹ م. و ۲۸ تیر ۱۲۸۸خ. یعنی چند روز پس از اشغال تهران به‌دست مشروطه‌خواهان و شکست محمدعلی شاه قاجار در چاپخانه ی  فاروس تهران به چاپ رسیده است. این سرود توسط  سالار معزز برای کلیه ی  سازهای نظامی تنظیم شد و برای دولت‌هایی که انقلاب مشروطه ی  ایران را پذیرا شدند، ارسال گردید.

نت پیانوی سرود ملی در سال ۱۳۰۱خ/۱۳۴۱ق/۱۹۲۲م، در ژنو با عنوان سلامتی دولت عِلّیهٔ ایران چاپ شد.

به‌دلیل نبود رادیو و تلویزیون در آن زمان، این سرودها چندان شناخته نگردیدند.

ماجرای نقل شده از دکتر جلال گنجی درباره ی  دانشجویان ایرانی مقیم آلمان در زمان احمد شاه قاجار و ناآگاهی آنان از سرود ملی کشورشان و اجرای ترانه ی  عمو سبزی فروش  به جای سرود ملی ایران در برابر امپراتور آلمان نیز نشان از همین امر دارد.


مجموعه ی  سه‌گانه ی   سرود شاهنشاهی  ،   سرود پرچم   و   سرود ملی ایران در دوره ی رضاشاه پهلوی  و  پیش از سفر او به ترکیه تهیه گردید.

این سه سرود دارای وزن و آهنگ یکسانی هستند. شاعر  سرود شاهنشاهی  و  سرود ملی محمدهاشم افسر (شیخ الرییس افسر )  و شاعر  سرود پرچم پارسا تویسرکانی  می‌باشد. آهنگساز این مجموعه     داود نجمی مقدم است. لحن دو بیت نخست این سرود کاملاً در درآمد دستگاه ماهور است، بیت سوم در گوشهٔ فِیْلی است و مصراع آخر فرود به درآمد ماهور می‌باشد.





سرود شاهنشاهی :

شاهنشه ما زنده بادا

پاید کشور به فَرَّش جاودان

کز پهلوی شد ملک ایران

صد ره بهتر ز عهد باستان

از دشمنان بودی پریشان

در سایه‌اش آسوده ایران

ایرانیان پیوسته شادان

همواره یزدان بوَد او را نگهبان

سرود پرچم :

ای پرچم خورشید ایران

پرتو افکن به روی این جهان

یاد آور از آن روزگاری

کآسود از برق تیغت هر کران

در سایه‌ات جان می‌فشانیم

از دشمنان جان می‌ستانیم

ما وارث ملک کیانیم

همیشه خواهیم وطن را از دل و جان

سرود ملی :

بودیم و هستیم پیرو حق

جز حق هرگز نخواهیم از جهان

با شه‌پرستی مملکت را

داریم از دست دشمن در امان

ما پیرو کردار نیکیم

روشندل از پندار نیکیم

رخشنده از گفتار نیکیم

شد زین فضایل بلندآوازه ایران




پس از انقلاب 57 و تشکیل حکومت جمهوری اسلامی ، ابتدا سرود پاینده بادا ایران و سپس در شب سوم خردادماه ۱۳۷۱ سرود مهر خاوران به عنوان سرود ملّی به کار رفته‌اند.


شعر سرود مهر خاوران :

سَر زَد از اُفُق
مِهرِ خاوران
فروغِ دیدهٔ حق باوران
بهمن! فَرِّ ایمانِ ماست
پیامت ای امام!
«استقلال، آزادی»
نقشِ جانِ ماست
شهیدان پیچیده در گوش زمانْ، فریادتان
پاینده، مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران


سرود پاینده بادا ایران :


شعر این سرود از  ابوالقاسم حالت   و موسیقی آن توسط محمد بیگلری پور ساخته شد.  برخی معتقدند که آهنگ ساخته شده برای آن به سرود شاهنشاهی شباهت داشت. 

شُد جمهوری اسلامی به پا
که هم دین دهد هم دنیا به ما
از انقلاب ایران دِگر
کاخ ستم گشته زیر و زِبَر
تصویر آیندهٔ ما،
نقش مراد ماست
نیروی پایندهٔ ما،
ایمان و اتحاد ماست
یاریگر ما دست خداست
ما را در این نبرد او رهنماست
         در سایهٔ قرآن جاودان         
     پاینده بادا ایران     
....

آزادی چو گل‌ها در خاک ما
شکفته شد از خون پاک ما
ایران فرستد با این سرود
رزمندگان وطن را درود
آیین جمهوری ما
پشت و پناه ماست
سود سلحشوری ما
آزادی و رفاه ماست
شام سیاه سختی گذشت
خورشید بخت ما تابنده گشت
         در سایهٔ قرآن جاودان         
     پاینده بادا ایران 

دوره قاجار -سلامتی دولت علیهٔ ایران


شعر و نت این سرود در نشریه ی  عصر جدید  در تاریخ شنبه ۲۱ ذی قعدهٔ ۱۳۳۳ ق. برابر با 9 مهر 1294 خ. منتشر گردید.

قسمت اول:

تا خدایْ این کشورِ ایران نمود

بس درِ عزت به رویش برگشود

خسروانش را کُلَه خورشید بود

رایتش را فرق بر خورشید بود

تا که خود چترِ عدالت گسترد

خود چترِ عدالت گسترد

مُلکِ ایران را نشانِ خیر و خوبی بُد لِوا

این لِوا فرخنده بادا باز با دورِ بقا

راست اندرین جهان

افتخارِ ما، شرحِ مامَضیٰ

شرحِ مامَضیٰ تا کی‌ام راست

باز کوششی جوششی یاران

قسمت دوم:

چون به فرخ‌رسمِ دورانِ کیان

مُلکِ ملت را یکی یابی روان

بی‌تأمل باز باید داد جان

تا به‌جز نیکی نبیند زین نشان

هر که در تقدیرِ ایران بنگرد

در تقدیرِ ایران بنگرد

بود در مُلکِ کیان آیتِ قدرت عیان

باد با تاجِ کیانی رایتِ عزت به پا

هان ای برادران

موطنِ عزیز بهترین سراست

حفظِ خاکِ آن آبرویِ ماست

باز غیرتی همتی مردان



در سال ۱۳۸۳ خورشیدی  بیژن ترقی  بر روی اجرای جدید این قطعه که توسط سیاوش بیضایی  تنظیم شده بود،  شعری سرود و این کار برای اولین بار توسط  ارکستر ملل به رهبری پیمان سلطانی در تالار وحدت  اجرا شد که خواننده ی  آن  سالار عقیلی  بود.

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من
شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که هم‌آواز تو منم
همهٔ جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه‌زنان
ز صلابت ایران جوان

سرود ای ایران :


سرود زیبا ، دلپسند ، پر محتوا و جذاب  ای ایران  سرود ملی  ایران است. این سرود ، شعر ی سرشار از میهن پرستی و غرور ملی و آهنگی بسیار زیبا ودلنشین  دارد که بر تمامی وجود آدمی تاثیری شگرف می گذارد .سراپا شور ، احساس ،خردورزی و میهن دوستی است . سرود  ای ایران ،یک سرود ملی و میهنی به معنای واقعی کلمه است . یعنی سرود ملی !

زیرا اختصاص به هیچ حکومت یا حزب و گروه یا فرقه و مذهب ندارد. به بیان دیگر ، سرود ای ایران هرگز سرود هیچ یک  از دولت‌ها و حکومت ها نبوده‌است. بنابراین می‌توان آن را سرودی میهنی صرف نظر از نوع حکومت در ایران دانست؛ زیرا که به  همه ی قوم ها و نژاد ها  یعنی همه ی مردم ایران تعلق دارد.

 در دوره ی پهلوی گاهی از این سرود در برخی از مراسم  استفاده می شد. در نخستین سال‌های پس از انقلاب ۵۷  نیز تا پیش از گردآوری سرود پاینده بادا ایران، به‌عنوان سرود ملی استفاده می‌شده‌ است .

در سال‌های اخیر استفاده از این سرود  ای ایران بجای سرود جمهوری اسلامی، واکنش منفی برخی از دولتمردان را برانگیخته است ! همچنین در برخی میادین ورزشی نیز از این سرود بجای سرود جمهوری اسلامی  استفاده شده‌ است.

متن سرود ای ایران :

ای ایران ای مرز پرگُهر
ای خاکت سرچشمهٔ هنر
دور از تو اندیشهٔ بَدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ار تو سنگ خاره‌ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت درّ و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کِی برون کنم
بَرگو بی مهرِ تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان به‌پاست
نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
ایران ای خرّم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم
مهر اگر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه‌ام
دور از تو نیست اندیشه‌ام
در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نبرد ایران و توران و آرش کمان گیر

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 7 اردیبهشت 1394-09:34 ب.ظ



روزگاری به سختی گذشت. چاره ای جز بردباری نبود. سپاه توران نیز از درنگ بسیار و کمیابی توشه به ستوه آمد. افراسیاب به ناچار دل برآشتی نهاد و راه سازش پیش گرفت.
سرانجام بر آن نهادند که پهلوانی ایرانی ، تیری به سوی خاور رها کند؛ هر جا که تیر فرود آید، آن جا مرز ایران و توران شناخته شود. از آن پس، چشم امید ایرانیان به این تیر دوخته شد. همه می اندیشیدند هر چه تیر دورتر رود، خاک ایران پهناورتر می گردد.
آرش که پهلوانی پیر بود و در همه ی سپاه ایران به تیراندازی نامور، برای انداختن چنین تیری گام پیش نهاد؛ پس برهنه گشت، تن نیرومند خود را به سپاهیان نمود و گفت:
به تن من بنگرید؛ بیماری ای در آن نیست؛ از همه ی عیب ها پاک است اما می دانم که چون تیر را از کمان رها کنم، همه ی نیرویم با این تیر از تنم بیرون خواهد رفت و جانم فدای ایران خواهد شد.
آن گاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر کوه البرز برآمد و به نیروی ایمان، تیر را از کمان رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد.
تیر از بامداد تا نیمروز روز دیگر در پرواز بود و از کوه و دره و دشت می گذشت؛ تا در کنار رود جیحون بر ساقه ی درخت گردویی نشست. آن جا را از آن پس مرز ایران و توران قرار دادند.
متن کهن :
- و  او ( آرش ستوربان ) در اندیشه ای دراز بود. پیشانی پرچین، به سراپرده ی دور چشم دوخته. آنک بر طبل ها می کوبند و در کرناها غریو می دمند. بر خاک ریز بلند آتشی می افروزند بزرگ، و شهبازی را پرواز می دهند. اینک مردان، مردان ایران به فریاد ، با بلندترین فریاد می گویند: ای آرش پیش برو؛ به سوی تورانیان ، که گروهشان به گروه دیوان می ماند،  و به ایشان بگوی که تو تیرخواهی انداخت،تا هر کجا که تیر تو برود، تا همان جا از آن ایران است. تا هر کجا تیر تو برود ای آرش. و او ( آرش )پیش رفت، و به سوی تورانیان رفت که گروهشان به گروه دیوان می مانست.
البرز ، آن بلند پنهان شده در ابرها، ابرها را به کناری زد. در پای خود ،  او ( آرش) را دید:
او کیست که به سوی من می آید و کمانی بلند و تیری با پر سیمرغ دارد؟
نگاه او به پریشانی و گام هایش بی واهمه از هر چیز؟ البرز چنین می گفت و آرش چنین می رفت.
او (آرش ) کمانش را به ابرها تکیه داد : مادرم زمین، این تیرهای آرش است ، او که  مردی رمه دار بود و مهر به  او دلی آتشین داده بود .
 او تا بود هرگز کمان نداشت و تیری رها نکرد. نه موری آزرد، نه دامی آراست.
زمین بالا رفت و آسمان فرود آمد و آرش پای بر زمین، سر بر آسمان، تیر بر کمان نهاد.
 او (
آرش آدمی ) پا به زمین استوار کرد و مهر ، که بر گردونه ی خورشید می گذشت ، از گاه خود بسی بالا رفت تا زیر پای آرش رسید.
آرش کمان راست تر گرفت، با چهل اندام . او زه کشید و ابرها به جنبش درآمدند. او
( آرش آدمی ) زه را با نیروی تمام کشید و خروش بادها برخاست.
و او ، آرش فرزند زمین، زه را با نیروی دل کشید و آذرخش تند پدید آمد.
کمان آرش خم شد و باز خم تر شد و در دریا خیزابه ها بلند.
کمان آرش خمیدتر شد و باز خم تر شد و زمین را لرزش سخت و نعره از دل البرز برخاسته بود و خورشید تندرو از رفتار باز ایستاده و هفت آسمان زبر زیر شده و گردون به سرخی سرخ ترین شراب گشته. ابرها شکافته، رودها از راه خود بازگشته. وین آذرخشی چند، آذرخشی چند .
البرز می گوید: من چگونه توانستم او را بر دوش خود نگه دارم و زبان او شعله های آتش بود وخروش از کیهانیان برخاست؛
چه بر بلندترین بلندی ها آرش دگر نبود و تیر او بر دورترین دوری ها می رفت و ابرها را خروشی چند. غریوی چند و خورشید پنهان، و آسمان ناپدید و مردان نعره هاشان سهم:
 آرش بازخواهد گشت، آرش باز خواهد گشت. و آن تیر که به بلند نیزه ای بود، نیزه ای که خود بسیار بلند باشد ، و
از آن آرش بود، هم چنان می رفت و بادها می رفتند تا مگرش بازیابند.
 از سه کوه بلند گذشت که سر به دامان دریا داشتند. از هفت دشت پهناور که رمه در آن ها فراوان بود. از چند و اند رود و پنج دریا، که کرانه هاشان پیدا نبود، و از هر دریا تا دیگری باز دریایی؛ و بر دریا خیزابه ها پدید و سه بار خورشید فرو رفت و باز بالا آمد و سه بار طوفان در گرفت، و باز آرام شد 
و سه روز مردان در پای البرز ،
آن بلند پایه ی هفت آسمان،بودند، تا آرش ،فرزند زمین،بازگردد، و او بازنگشت.
و تیر می رفت و باد از پی او چندان سوار دشمن و دوست که در پس آن می رفتند، در مرز پیشین از آن بازماندند. کنار بر درختی تک؛ سترگ و ستبر و سال دار و سایه دار.
روز از پی روز و شب از پس شب؛ و هر کس از آن می گفت؛ پدر با پسر، برادر با برادر.
خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد و در سپیده دمان زیباست. ابرها باران به نرمی می بارند. دشت ها سبزند. گزندی نیست.
و من مردمی را می شناسم که هنوز می گویند:
آرش بازخواهد گشت.                                             



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درفش کویانی (کاویانی)

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 1 اردیبهشت 1394-09:48 ب.ظ

درفش کویانی (کاویانی):

نویسنده بر اساس آگاهی ها ، دانسته ها و اندریافت خود بر این باور است که این پرچم آنچنان که از نام آن بر می آید به دوره های بسیار قدیم ارتباط دارد.

این نشان دوره ی کهن تا پایان امپراتوری ساسانی را در بر می گیرد .واژه کوی(kavy) به معنای شاه است و کویانی یعنی شاهی ، شاهانه یا شاهانی .واین از آن جهت است که نماد حکومت ومردم یک سرزمین است.یعنی همان ایران سربلند وسرفراز،میهن گرانقدر و دوست داشتنی ایرانیان.

شمار سه(3) در فرهنگ باستان و در نزد ایرانیان زرتشتی گرامی و مقدس بوده است.به همین شوند این مفهوم در شمارگان رنگ های درفش کاویانی مشاهده می شود:

1-رنگ بنفش   2-رنگ سرخ   3- رنگ زرد 

این سه رنگ به نشان پندار نیک ،گفتار نیک،کردار نیک زرتشت سپنتمان پیامبرایرانی نیز میباشد.

رنگ بنفش به خاطرآنست که بالاتر از آن فرا بنفش است و این به مفهوم خداوند است که در آیین زرتشتی  اهورا مزدا  خوانده می شود.

رنگ سرخ به معنای میتراییسم است .یعنی همبستگی و پیوستگی .رنگ سرخ نماد  قدرت  ، جنگاوری ،دلیری و فداکاری تا پای جان انسان ها ست.

رنگ زرد نماد مهر و مهربانی خورشید فروزان بر زمینیان است که پرتوهای طلایی اش را بی هیچ چشم داشتی بر انسان ،حیوان و گیاهان ارزانی می نماید.

این سه رنگ به هم پیوستگی دارد.نخست خداوند بلند مرتبه و در پی آن انسان و دیگر موجودات و در نهایت خورشید فروزان که به فرمان ایزدی زمین و جاندارانش را گرمی می بخشد.

در نگاهی دقیق تر نشان راز آمیز گردونه مهر (چلیپا) که گاهی به نام صلیب شکسته نیز ازآن یاد شده است،دیده می شود.

در این نشان عدد 4 دیده می شود. چهار پرتو خورشید در چهار سوی  گیتی که در مرکز آن طرح گلی  قرار دارد که دارای 12 گلبرک است.

شمار چهارنیز در گذشته مقدس بوده است.چهار به نشان چهار آخشیج تشکیل دهنده ی گیتی است و یا چهار عنصری که حیات بدون آنها ناممکن است.

عدد 12 نیز تعداد ماه های سال را نشان می دهد. نماد خورشید با دایره ای کوچک و زرد رنگ در بالای این چهار آخشیج که در نماد گردونه مهر دیده می گردد ،طراحی شده است.

از آنچه که گفته شد ، چنین بر می آید که این نماد باستانی و زیبای ایرانی پیام زندگانی و حیات زمین و طبیعت را در بر دارد.بدین معنا که چهار آخشیج آب ، باد ، خاک ، آتش زیربنای حیات طبیعت و همه ی موجودات است و این چهارعنصر در پیوستگی خورشید فروزان است. زیرا که تارهای زرد و طلایی آن  ، انسان  ، جماد  ، گیاه  ، جاندار و همه ی هستی را در  12  ماه سال  ، نور ،  روشنی  و  گرمی می دهد. در نهایت اینکه  ، اینهمه در همکاری و همبستگی  یکدیگرند و در سایه ی اراده و خواست اهورا مزدا خداوند بخشنده و مهربان است. جای بسی شگفتی است که انسان خردورز و خردمند چند هزار سال گذشته ، چه سان و چه زیبا به این مهم پی برده است !

درفش کاویان، درفش کابیان، درفش کافیان، درفش کاوان، اختر کاویانی و علم فریدون ،  نام های دیگر این نماد کهن ا یرانی است .درفش اسطوره‌ای و تاریخی ایران زمین ، از عهد قدیم تا پایان امپراتوری ساسانی . برخی از مورخان ایرانی ارزش آنرا ، هزار هزار (یک میلیون) سکه ی طلا دانسته اند.

 درفش کاویانی پس ازیورش وحشیانه و بی رحمانه ی تازیان  به ایران زمین که با کشتار ،تجاوز ، ویرانی شهر ها و روستاها ،غارت و تاراج جان ، مال واموال و ناموس مردم  همراه بود ، به دست اعراب افتاد و از بین رفت. 

درفش کاویانی در اساطیر ایران، به قیام کاوه (کاوه ی آهنگر ) در برابر ستمگری های  ضحاک (ضحاک مار دوش ) اشاره می کند.  ضحاک ماردوش شاهی است که در اثر بی عدالتی و ستم هایش ،ابلیس شانه‌هایش را بوسه می‌زند و از جای بوسه‌ها مارهایی می‌رویند !

ضحاک برای اینکه زنده بماند باید روزانه مغز دو جوان را به مارها بدهد. کاوه آهنگر نیز کسی است که هفده فرزندش قربانی مارها شده‌است.

در این هنگام، کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند، پیش‌بند چرمی خود را بر سر چوبی می‌کند و آن را بالا می‌گیرد تا مردم گرد او آیند. سپس با کمک مردم، کاخ فرمانروای ضحاک خونخوار را در هم می‌کوبد و فریدون را بر تخت شاهی می‌نشاند.

فریدون ، نیز پس از آینکه به شاهی رسید. فرمان داد تا چرم پیش‌بند کاوه را با دیباهای زرد و سرخ و بنفش بیارایند و زر و گوهر به آن بیافزایند و آن را درفش شاهی خواند، و بدین شکل کلمه درفش کاویانی پدید آمد.

فردوسی در شاهنامه چنین می‌گوید:

فرو هشت ازو سرخ و زرد و بنفش
همی خواندش کاویانی درفش

بعدها نیز هر پادشاهی به آن گوهری می‌افزود تا در شب نیز درفش کاویان بیشتر بدرخشد. درفش کاویان نشان جمشید و نشان فریدون نیز نامیده می‌شد.

 محمد پسر جریر طبری مورخ نامدار و نابغه ی ایرانی در کتاب تاریخ ملت ها و شاهان(تاریخ الامم و الملوک) خود می نویسد:

 درفش کاویان از پوست پلنگ درست شده، به درازای دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی‌متر به حساب آوریم- تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول می‌شود.

مسعودی نیز به همین موضوع اشاره می‌کند.

ابن خلدون  گزارش می‌دهد که درفش کاویانی دارای ستاره‌ای بود و چنین اعتقادی وجود داشت که تا زمانی که کسی که این درفش را حمل می‌کند، شکست ناپذیر است. گفته می‌شود که علامت + که بر روی پرچم کاویانی بوده همان چلیپا یا یا گردونه ی مهر است که نماد و آیکون خورشیددر فرهنگ ایرانی و آیین مهر

بوده‌است

کاوه فرخ ، بیان می‌کند که بالاترین نشان دوره ساسانی درفش کاویانی است و تصویری بازسازی شده‌ای از درفش کاویان بر اساس شاهنامه ارایه می‌دهد.

به هنگام حمله اعراب به ایران، در جنگ  قادسیه ،درفش کاویان به دست آنان افتاد و چون آن را نزد عمر، خلیفه ی دوم مسلمانان، بردند، وی از بسیاری گوهرها، درها و جواهراتی که به درفش آویخته شده بود، دچار شگفتی شد.

  به نوشته ی علی بلعمی در تاریخ بلعمی ،  عمر  دستور داد تا گوهرهای آنرا بردارند و آنرا بسوزانند.


درفش کاویانی و ملی گرایی:  نشریه ملی گرایانه ی کاوه که به‌دست  سید حسن تقی زاده ،در جنگ جهانیِ اول چاپ می‌گردید

درفش کاویانی نقشی نمادین در بین جنبش های گوناگون با تفکرات ملی گرایانه ایران از آغاز اسلام تاکنون بازی کرده‌است.

یعقوب لیث صفاری  در هنگام قیام خود بر علیه عباسیان در شعری که از طرف او برای خلیفة عباسی ارسال شد، چنین نوشت:

«درفش کاویان  همراه من است و امیدوارم که زیر لوای آن بر ملتها حکومت کنم»

در دوران مدرن نیز ، درفش کاویانی نقشی نمادین در جنبشهای ملی گرایانه و سیاسی داشته و دارد.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شاپور دوم ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 20 فروردین 1394-11:28 ق.ظ


شاپوردوم ( بزرگ ، ذوالاکتاف) :

شاپور فرزند هرمز دوم ازسال 309 تا 379میلادی،حکومت کرد .وی بعد از برادرش آذر نرسی ، دهمین پادشاه ساسانی بودکه70سال برتخت نشست.  نشست.

سه تن از شاهان ساسانی و برخی ازشخصیت‌های مهم ساسانی و بسیاری دردوره‌های بعدی شاپور نام گرفتند. شاپور برگرفته از واژه ی ایرانی باستان xšāyaθiyahyā-puθra- به معنی «پسر پادشاه» است .

این نام در اصل باید عنوان باشد که از دهه‌های پایانی قرن ۲ میلادی به عنوان اسم شخصی به کار رفته، گرچه در لیست اسامی پادشاه‌های پارتی در تاریخ‌نگاری عرب-پارسی نابه‌همگام دیده می‌شود.

صورت‌های دیگر این نام شامل :    پارتی : šhypwhr    ساسانی :šhpwr-y      پهلوی مانوی : š’bwhr       پهلوی کتاب‌نویس:  šhpwhl        ارمنی : šapowh     سریانی:  šbwhr         سغدی :  š’p(‘)wr      یونانی:  Sapur, Sabour ,Sapuris    لاتین:  Sapores ,Sapor                      عربی :  سابور ، شابور  فارسی نو: شاپور، شاهپور و شاهفور است.

منابع رومی می‌گویند که شاپور دوم خود را «برادر خورشید و ماه» می پنداشته است. همچنین منابع ارمنی و کلاسیک می‌گویند که شاهان ساسانی خورشید و ماه را می‌پرستیدند؛ ولی چنین چیزی را در منابع ساسانی نمی‌یابیم اما می‌توان ۲ احتمال را در نظر گرفت:
  1.  اشاره به ایزد میترا (میثر ،میتر ،مهر ) آیین مهر پرستی باشد 
  2. پاسخ جالب‌تر در در اساطیر هندوایرانی نهفته است که بنا بر آن، نیای مردم آریایی، منوچهر (منو در هندی) فرزند ویوَهوَنت (ویوَسوَنت در هندی) بوده که در هندی باستان به ترتیب معادل ماه و خورشید است

افزون بر داستان افسانه‌ای گداشتن تاج شاهی بر شکم مادر شاپور دوم، داستان‌های دیگری هم درباره او در منابع فارسی و عربی آمده است.

گفته‌اند که در جوانی چنان هوشمندانه رفتار می‌کرد که مایه تسلی مقامات و موبدان بود. آمده است شبی در تیسفون با شنیدن همهمه مردم از خواب پرید و جویای علت آن شد. به او گفتند علت آن انبوه جمعیتی است که قصد گذشتن از پل رودخانه دجله را دارند. پس فرمود پل دیگری بزنند تا یکی برای گذر از شرق به غرب و دیگری برای گذر از غرب به شرق آن باشد.

سرگذشت شاپور دوم در شاهنامه تا حدودی با زندگی شاپور اول درآمیخته و بیشترجنگ‌های او با اعراب، عشقش به مالکه و سفرش به روم را بیان می‌کند. حمله اعراب به شاهنشاهی ساسانی در شاهنامه با نام طایر، ملقب به شیردل همراه است. طایر رئیس غسانی‌ها است که سرانجام شاپور دوم او را تا قلعه‌ای در یمن تعقیب می‌کند و برای تنبیه او و بسیاری دیگر از اعراب، کتف آنها را سوراخ می‌کند. شاپور دوم به کمک مالکه، دتر طایر، که مادرش نوشا، عمه شاپور بود، به درون قلعه راه می‌یابد. مالکه زیبا به پادشاه دل بسته و با فرستادن پیامی با یادآوری پیوند خونی اش، به شاپور دوم می‌گوید که چنانچه پادشاه از وی خواستگاری کند، راه ورود به قلعه را به وی نشان می‌دهد. شاپور دوم شرط را می‌پذیرد و به قلعه راه می‌یابد، اما ماجرا با کشته شدن مالکه، به علیت خیانت به خاندانش به پایان می‌رسد.

یکی دیگر از داستان‌های افسانه گونه درباره شاپور، ماجرای سفر او، در لباس مبدل، به امپراتوری روم، به قصد پی بردن به توان دشمن است. اما در روم او را شناسایی و دستگیر می‌کند و پوست خری به تنش می‌دوزند و به سیاه‌چال می‌اندازند. کلید سیاه‌چال در دست همسر قیصر روم است. ندیمه ملکه، که تبار ایرانی دارد، پوست را با شیر می‌خیساند و شاپور را از آن خارج می‌کند و همراه با او به ایران می‌گریزد. در همین زمان قیصر روم تیسفون را محاصره کرده و شاپور با ۶ هزار سرباز شبانه به قیصر مست و سربازانش حمله می‌برد. قیصر اسیر می‌شود، گوش و بینی اش را می‌برند و در زندان جان می‌دهد..

 این دو داستان چند شباهت دارند:

  1. شاپور خوش بروبالا است و ندیمه‌های زیبای ساکن در قلمرو دشمن اسباب فرار او را فراهم می‌آورند.
  2. ندیمه‌ها ایرانی تبارند و وفاداری آنها به شاپور، وفاداری به وطنشان است.
  3. شاپور در آستانه شکست ورق را بر می‌گرداند و با هوشمندی و شجاعت دشمن را شکست می‌دهد.

حمزه اصفهانی می‌گوید:  نزد موبدان زرتشتی کتابی درباره تاریخ پادشاهان ایران باستان دیده که حاوی تصویری از شاپور دوم بوده است. در این تصویر، شاپور با پیراهن و شلوار قرمز و تبرزینی در دست، بر سریر نشسته، تاج آبی آسمان‌گون با حاشیه زرنگار که در میانه دو رده طلا قرار داشته با هلالی زرین در وسط آن بر سر دارد.


- جنگ شاپور با اعراب

به استناد منابع دوره ساسانی، چون شاپور دوم شانزده ساله شد (۳۲۵ م)، فتنه قبایل عرب را فرونشاند و امنیت را در مرزهای شاهنشاهی برقرار کرد. در آغاز به قبیله ایادِ ساکن شواد تاخت و سپس از خلیج فارس گذشت و به الخط، ناحیه ساحلی بحرین و قطر رسید. پس از آن به هجر حمله کرد که مسکن قبایل تمیم، بکر بن وائل و عبدالقیس بود. از این قبایل بسیاری را کشت و برای تنبیه بیشتر آنها چاه‌های اب را ویران کرد تا مانع دستیابی آنها به آب شود. سپس به شرق عربستان، سوریه و شهرهای یمامه، بکر و تغلب تاخت.

در متن بندهش (دانشنامه زرتشتی) نیز به جنگ شاپور اشاره شده است:

در دوران شاهی شاهپور، پسر هرمزد ، تازیان آمدند و اول خُرِگ‌رودبار را گرفتند و طی سال‌ها اهانت، به تازش روی آوردند، تا شاپور به پادشاهی رسید، آن تازیان را تارومار کرد، شهر از ایشان پس گرفت، تازیان بسیاری را نابود کرد و شانه‌هایشان را درآورد.

شاپور دوم را ذولاکتاف (صاحب شانه‌ها) لقب دادند، زیرا کتف‌های اعراب را سوراخ کرد.

ذولاکتاف معادل «هویه سنبا» (هوبه سُنبا= شانه سوراخ‌کن) فارسی است که خود برگردان «شانگ آهَنج» فارسی میانه است. بر اثر حملات شاپور دوم، عده‌ای از اعراب به نواحی مرکزی عربستان رانده شدند و ناحیه خلیج فارس در تسلط شاهنشاهی ساسانی باقی ماند. این بخش از سیاست کلی ساسانیان برای حفظ خلیج فارس بود.

شاپور دوم بعضی از قبایل عرب را کوچاند و در قلمرو شاهنشاهی اسکان داد.                               قبیله تغلب در دارین (بندری در بحرین) و الخط ، قبیله عبدالقیس و بنی تمیم در هجر،  قبیله بکر بن وائل در کرمان و بنی حنظله در رَمیله (در نزدیکی اهواز) ساکن شدند. 

شاپور دوم، برای جلوگیری از یورش اعراب، سیستم دفاعی تشکیل داد که «دیوار تازیان» نام گرفت. این دیوار ظاهراً در نزدیکی شهر حیره واقع به خندق شاپور معروف بود.

 - آسودگی از کوشان ،روم و ارمنستان

بعد از حل مسایل داخلی و تنبیه اعراب، شاپور ناچار بود به مسئلهٔ روم و ارمنستان و دشواری‌های ناشی از عهدنامه نصیبین که بین برادرش نرسی با امپراتور دیو کلتیان امضاء شده بود و طی سالها یک دغدغهٔ بزرگ و یک لکهٔ ننگ خاندان او شده بود، توجه کند.

اما پیش از آنکه به این مسایل بپردازد، لازم دید که از جانب حدود شرقی کشور نیز تکلیف خود را با کوشانیان که مداخلات آنها ممکن بود مانع از توفیق در کار روم باشد، روشن کند. در اینجا نیز بخت با وی یار شد، چرا که ضعف کوشانیان ، سرزمین آنها را که یک بار نیز در مقابل پدرش هرمز دوم تسلیم شده بود، در سال 3758 میلادی به کلی به قلمرو شاپور در آورد و سرزمین کوشان از آن پس تا دوران بهرام که هیاطله (هفتالیان) در آن حدود غلبه یافتند، یک ایالت ایران گشت. این کامیابی شاپور را در توجه عاجل به حل مسئله روم کمک کرد.

 - شاپور و مسئله ی دین

در دوران پادشاهی شاپور دوم، در سال ۳۳۷ م، آزار و تعقیب مسیحیان افزایش یافت. یکی از علت‌های این امر گرویدن امپراتور روم به مسیحیت بود. شاپور مسیحیان را همدستان دشمن تلقی می‌کرد. شاپور دوم، پس از نبرد با رومیان درناحیه ی  سوریه امروزی، گروهی از مسیحیان را به شاهنشاهی ایران کوچاند که موجب پیشرفت مسیحیت در ایران شد.

مالیات مسیحیان در زمان جنگ با رومیان دو برابر شد. این همه حاکی از تردید شاهنشاه نسبت به وفاداری آنها بود. در اعمال شمعون آمده که چون رهبر مسیحیان از این فرمان سرپیچی کرد، شاپور دوم گفت: «شمعون در پی آن است که پیروانش را به شورش علیه پادشاهای من وادارد و آنها را بنده هم‌کیش خود، قیصر کند».

گرچه همه، موبدان زرتشتی را مسبب آزار و اذیت مسیحیان می‌دانند، تعداد تذکره‌های شهدای دین مسیح از دوران شاپور دوم افزایش یافته است. منابع ارمنی نیز آزار مسیحیان ساکن شاهنشاهی ایران را در روزگار پادشاهی شاپور دوم ثبت کرده‌اند.


حکاکی پیکر شاپور دوم و سوم در طاق بستان -اثر :جرج راویلسون

تیرداد چهارم، پادشاه ارمنستان (۲۹۸-۳۳۰ م)، مقارن با نخستین سال‌های زندگی شاپور دوم، مسیحیت را دین رسمی این کشور اعلام کرد (۳۱۴ م).


برخی از خاندان‌های فئودال ارمنی (ناخارارها) نیز در پی آن، به مسیحیت گرویدند و به حمایت از تیرداد چهارم برخاستند. این حمایت در مقابل ناخارارهای طرفدار ساسانیان مهم تر از آن ارامنه پای بند به دین کهن زرتشتی بود که همچنان اهورامزدا و آناهیتا و وهاگن را می‌پرستیدند.

درگیری شدید خانگی و خواسته‌های متضاد ناخارارها، شاه و روحانیون، موجب بروز دوره ی  پراغتشاشی در تاریخ ارمنستان شد. منابع این دوران نیز آشفته و مغشوش است. چنانکه از سنگ نبشته‌ای به زبان فارسی میانه در مشکین شهر بر می‌آید، شاپور دوم، برای مهار قدرت ناخارارها، پیشاپیش در ناحیه مرزی ایران و ارمنستان استحکاماتی احداث کرده بود.

تیگران شاه، که در قبال ایران و روم چنان رفتار می‌کرد که بتواند استقلال ارمنستان را حفظ کند، در دوران پادشاهی شاپور دوم درگذشت و  پسرش آرشاک(۳۵۰-۳۶۷ م) بر جای او نشست.

آرشاک در آغاز می‌کوشید که هم رومیان و هم ایرانیان را راضی نگه دارد، اما سرانجام به لشکرکشی پولیانوس علیه ساسانیان پیوست. طبق مفاد پیمان صلح شاپور دوم و یوویانوس، ارمنستان تحت نفوذ دولت ساسانی قرار گرفته بود و رومیان دیگر نمی‌توانستند ، در امور ارمنستان دخالت کنند. ایرانیان پادشاه ارمنستان را اسیر و در دژ فراموشی (در منابع ارمنی، قلعه اندیمش یا انیوش در خوزستان) زندانی کردند. آرشاک دوم در حضور غلامش، دراستامات،خودکشی کرد.

ایرانیان شهرهای آرتاشاست،واقارشاپات،اروانداشات،زاره‌وان ، ازاریشات، وان و نخجوان را تصرف کردند و اهالی آنها، از جمله بساری از خانواده‌های یهودی را کوچاندند. ناخارارهای طرفدار ایرانیان، یعنی خاندان‌های واهان مامیکونیان و مروژان آدرزورنی، با شاپور دوم همراهی کردند و پاداش خود را گرفتند.

شاپور دوم دو ایرانی به نام‌های زیک و کارن را با سپاهیانی انبوه به اداره امور ارمنستان گماشت. گرجستان نیز زیر نفوذ ایران درآمد و شاپور دوم آسپاکورس را به اداره گرجستان شرقی گماشت. اما سرانجام والنس، امپراتور روم توانست سوروماکس را به حکمرانی گرجستان غربی منصوب کند.

پاپ (۳۶۷-۳۷۴ م)، فرزند آرشاک پادشاه ارمنستان که به روم پناهنده شده بود، در سال ۳۶۷ م، با پشتیبانی رومیان به جای پدر بر سریر پاشاهی نشست. ارمنیان در سال ۳۷۱ م، در برابر حمله شاپور در حوالی باقاوانمقاومت کردند. بیشتر ناخارارها، یا مقامات کلیسای ارمنی، به علت هواداری پاپ از آئین آریانیسم، با او مخالف بودند. عقاید او باعث شد که در منابع ارمنی، به علت اعتقادات دینی مادرش، ملکه پارانجم سوینیک، به او تهمت دیوپرستی زده شود.

پاپ قربانی اختلاف‌های داخلی و جنگ میان ناخارارها و اسپارپِت (فارسی میانه: سپاهبد) موشق مامیکونیان

بود و سرانجام به تحریک قیصر والنس، کشته شد.

 - جنگ اول با روم

تیرداد پادشاه ارمنستان مذهب مسیحی را قبول کرده، آنرا ترویج می‌نمود .وی در سال 314فوت کرد و جانشینان  او اشخاص لایقی نبودند. ارمنستان همیشه دستخوش نزاع بین بزرگان کشور بود. پی در پی شاهزادگاه را می‌کشتند و توطئه‌ها می‌کردند و خیانت‌ها مرتکب می‌شدند . پس ارمنستان کمافی‌السابق کانون جنگ‌های ایران و روم بود. این دفعه نیز منازعات داخلی ارمنستان بهانه به دست شاپور داد تا جنگ را تجدید کند.

کنستانتین بزرگ امپراتور روم که فردی ، جدی و فعال و بهترین سردار زمان خود بود در سال 337فوت کرد و کنستانتین دوم جایگزین او شد.

  از نظر شاپور، شرایط لازم برای شروع جنگ مساعد بود و او جنگ را با روم در سال 338آغاز کرد.در این سال شاپور نصیبین را که قلعه ی  محکم رومیان در میان درود بود، محاصره کرد اما موفق نشد که آنرا تسخیر کند این بود که به تاخت و تاز، سواره نظام ایرانی در ناحیه پرداخت که گاهی با پیروزی همراه بود. ولی موفق نشد قلعه‌های آنها را بگیرد. محاصره ی مجدد نصیبین در سال 350 هم بعد از دادن تلفات سنگین قشون ایرانی، به شکست انجامید.

 - جنگ با هون‌ها ( خیانیان)

شاپور دوم در سال ۳۵۹ م. با کمک گرومباتس، شاه خیون‌ها به سوریه حمله کرد، آمِد را محاصره و پس از ۷۳ روز تسخیر کرد و اهالی آن را به خوزستان کوچاند. علت غارت و تبعید مردم شهر آمِد قتل پسر شاه خیون‌ها بود.

در سال ۳۶۱ میلادی، یولیان، امپراتور جدید روم، برای تلافی به ایران تاخت و در سال ۳۶۳ م. به پیروزی‌هایی رسید و حتی تیسفون را محاصره کرد، اما به علت هرج و مرج سربازان رومی و سرگرمی آنان به چپاول، پایتخت ایران تسخیر نشد. یولیانوس به امید پیروزی بر ایرانیان سنگ نبشته‌ای در دره اردن علیا بر جای گذاشت و احتمالاً به علت نخستین پیروزی اش در انطاکیه، در مارس ۳۶۳ م. خود را «نابودکننده بربرها» لقب داد.گفته‌اند ایرانی خائنی به نام هرمزد فرمانده سواره نظام را در میان سرداران رومی، بر عهده داشت.

یولیانوس کشتی‌های جنگی خود را نابود کرده بود تا سربازانش خیال عقب‌نشینی در سر نپرورند.

شاپور دوم نیز در بین‌النهرین با ترفند زمین سوخته، سپاه روم را گرفتار قحطی کرد. سپاهیان ایران که فیل جنگی به همراه داشتند در ژوئن ۳۶۳ م. رومیان را شکست دادند. یولیانوس هم احتمالا به نیزه «کونتوفورس» (سواره نیزه‌دار) جراحت شدیدی برداشت و در خیمه اش جان سپرد. اثوتروپیوسکه از شاهدان عینی این جنگ بوده، کشته شدن یولیانوس به دست دشمن را تائید کرده است.

یوویانس Jovian به عنوان امپراتور روم انتخاب شد و ناگزیر پیمان صلحی را پذیرفت که رومیان آن را صلح ننگین خواندند. به موجب آن، بین‌النهرین شرقی، ارمنستان و نواحی مربوط به آن، پانزده قلعه و نصیبین به ایرانیان واگذار شد. سورنا (سورن) خواست‌ها و شروط ایرانیان را اعلام کرد و در حالی که پرچم ایران در نصیبین برافراشته بود، پذیرفت که اهالی مسیحی آن شهر را به قلمرو روم کوچ کنند. یوویانس بین‌النهرین را ترک کرد و رومیان پیکار با ساسانیان را کنار گذاشتند، زیرا والنس،امپراتور روم ناچار درگیر نبرد با قبایل ژرمن بالکان شد.

 - جنگ دوم شاپور با رومیان( 363م)

  همچنین وی در سال 359 به جنگ با رومیان پرداخت و شهر «آمد» (دیاربکر کنونی) را گشود. یولیانوس (یولیانوس مرتد) پس از مرگ کنستانتین دوم، امپراتور تمام رومیان شد و لشکرهای روم را به جنگ ایران برد.

یکی از سرداران او هرمزد شاهزادهٔ ایرانی و برادر پادشاه بود که به روم گریخته بود و حال امید داشت که به یاری روم به تخت سلطنت ایران جلوس کند

متحد دیگرارشک سوم پادشاه ارمنستان بود.


قوای روم و متحدین آنان به جانب تیسفون پیش رفتند و همه جا با خشونت بدوی گونه اهالی شهرها را با تمام حیواناتشان هلاک کردند. شاپور ظاهراً به عمد و با تمهید قبلی سپاه روم را به داخل خاک ایران، کشانده بود و ارتباطشان را با روم قطع کرده بود. راه پیشرفت آنها را یک لشکر نیرومند ایرانی به فرماندهی سرداری از خاندان مهران، فرو بست و در خلال جنگ‌هایی که رخ داد، یولیانوس در سال 363 کشته شد و سپاهش نیز به روم بازگردانده شدند. به زودی صلحی به مدت سی سال بین طرفین منعقد گشت.

به موجب این معاهده:

۱. ایرانیان نصیبین ، سنجار ،  ولایات ارمنستان کوچک (روم) را که مورد اختلاف بود، پس گرفتند.

۲. سرزمین قفقاز ،ایبری(گرجستان) و آلبانی به موجب شرائط صلح از تصرف روم خارج شد و در قیمومت ایران قرار گرفت.

۳. به علاوه امپراتور روم متعهد شد که از ارشک سوم حمایت نکند.

بدین وسیله شاپور دوم توانست انتقام شکست برادرش نرسی  را از رومیان بگیرد.

شرح بیشتر جنگ‌های شاپور دوم با رومیان در تاریخ آمیانوس مارسلینوس موجود است چون آمیانوس در لشکرکشی‌های روم به آسیا در سال ۳۶۳ میلادی حاضر بوده‌است.

آمیانوس، مؤرخ رومی، با اینکه به طور طبیعی از این دشمن خطرناک دولت روم، متنفر بوده، در روایت خود نتوانسته‌است که از ذکر جلال و شکوه و دلیری شخص شاپور خودداری کند.

«شاه قدی بلند داشت و از ملتزمین خود یک سر و گردن بلندتر بود. در لشکر شاپور انتظام کامل حکمفرما بود و معمولاً در موقع فتح شهرهای دشمن، بیهوده قتل‌عام نمی‌کرد.»

از روایات وی بر می‌آید که شاپور دارای صفات جوانمردانه و مروت و انصاف بوده‌است. آمیانوس این رحم و انصاف را به مکر و حیلهٔ پادشاه نسبت داده‌است.

 - مرگ و جانشینی

شاپور دوم در سال ۳۷۹ میلادی، پس از هفتاد سال درگذشت. ت

تردیدی نیست که وی یکی از بزرگترین پادشاهانی بود که بر سریر پادشاهی نشسته بود. به حدی که حتی شاهد معاندی همچون آمیانوس مارسلینوس نمی‌تواند از تحسین وی خودداری کند.

جانشینان بلافصل او نتوانستند به این میزان عظمت و قابلیت دست یابند، حال دیگر به خصوص می‌بایست تیول‌داران بزرگ ساسانی باز به قدرت برسند.

- شاپور در تلمود

مجلد کامل تلمود بابلی.

تلمود فرقی بین شاپور اول و دوم نمی‌گذارد و هر کجا اسمی از شاپور می‌آید، باید از جمله قیاسی، مقصود تلمود را درک کرد. شاپور اول در سال‌های ۲۴۰- ۲۷۲ پادشاهی می کرده و این دوره اول و اوائل دوره دوم امورائی تنظیم کنندگان تلمود است؛

بنابراین هر کجا نامی از امورائی نسل سوم همزمان با شاپور برده می‌شود، مقصود تلمود شاپور دوم است. چون شاپور دوم بیش از نیم قرن پادشاهی کرد، لذا نام امورائی‌های متاخر نیز با وی آمده است.

قسمت مهمی از مطالب تلمود که مربوط به شاپور دوم است از مادر این پادشاه، ایفراهرمز، نام می‌برد. تلمود ایفرا را به عنوان ملکه‌ای که علاقه زیاد به یهودیت دارد، نشان می‌دهد. همانطور که نام شاپور اول با شموئیل همبستگی دارد، بهمان گونه نام ایفرا گاهی با نام «رَبا» مربوط است. مذکور است که ایفرا چند راس بهائم برای قربانی به ربا می‌فرستد. طبق رسوم یهودیت قربانی کردن بهائم خارج از اورشلیم حرام است، ربا برای قربانی کردن این بهائم از دو نفر غیر یهودی کمک می‌طلبد.

در باب کتاب baba bathra که از کتب تلمود است، می‌خوانیم که ایفرا یک صد دینار برای ربی یوسف می‌فرستد، که آنرا برای صوابترین کار بکارببرند. ربی اباثی شاگرد ربی یوسف معتقد است که صوابترین کار خریدن و آزاد کردن اسرای جنگی است که از همه گونه مجازات و بلیات دنیایی رنج می‌برند و کسی به فکر آنها نیست.

وقتی دیگر ایفرا مبلغی پول (چهارصد دینار) برای روحانیون یهود می‌فرستد که آنرا میان فقرای یهود تقسیم کنند. ربی امی از پذیرفتن پول ابا می‌کند و آنرا به وسیله فرستاده‌ای به ایفرا باز می‌گرداند. ایفرا بار دیگر همان مبلغ را به ربا می‌فرستد و وی پول را قبول می‌کند.

تلمود این مسئله را مورد بحث و مشاجره قرار می‌دهد. از طرفی برگرداندن پول اسائه ادب به خاندان پادشاهی است و از طرفی دیگر طبق سنن یهود نباید از غیر یهودی برای فقرای یهودی اعانه جمع‌آوری کرد. این مسئله اینطور حل می‌شود که پول را میان فقرای غیر یهودی تقسیم می‌کنند. 

راشی می‌گوید اگر دینارهای ایفرا برای آزاد ساختن اسرای یهودی مناسب هستند، به چه علت تفسیم آنها بین فقرای یهودی مناسب نیست؟ راشی جواب می‌دهد که در وهله اول ایفرا تاکید کرد که این پول را در راه نیکوترین امر خیریه به کار رود. مفسران دیگر معتقدند که این پول در راه آزاد ساختن ایرانی‌هایی که در اسارت رومی‌ها به سر می‌بردند به کار رفت.

چنین بر می‌آید که یهودیان در امور قضائی نیز استقلال قابل توجهی داشتند و قادر بود متخلفین یهودی را کیفر دهند. در یک مورد ربا دستور داد یک نفر یهودی را که با یک زن غیر یهودی رابطه نامشروع داشت، شلاق بزنند. یهودی متخلف زیر شلاق در می‌گذرد و این خبر به گوش شاپور می‌رسد. شاپور دستور می‌دهد ربا را سخت مجازات کنند ولی شفاعت ایفرا ربا را از مجازات می‌رهاند.

مناسبت ربا با دربار (به ویژه با ایفرا) آنقدر دوستانه بود که سایر روحانیون یهود نسبت به ربا مشکوک شده بودند. ربا متمول بود و او را مواخذه می‌کردند که این همه پول را از کجا آورده است. تا اینکه یک روز خانه ربا را از طرف دربار تاراج کرده و اموال او را می‌برند و این عمل غیرمنتظره روحانیون یهود را در بی تقسیر بودن ربا قانع می‌کند.

در کتاب ریگر تلمود مذکور است که ربا را به ربودن اموال خزانه سلطنتی متهم کرده، او را به زندان می‌اندازند. یهودیان از این واقعه سخت ناراحت شده و به آینده خود بیمناک می‌شوند. محققین بر این عقیده‌اند که شاپور تحت تاثیر کرتیر، رئیس موبدان زرتتشی قرار داشته و اگر مداخلات و شفاعت‌های ایفرا نبود، شاپور آزار و شکنجه فراوانی بر یهودیان وارد می‌آورد.

در کتابی دیگر از کتب تلمود شاپور دوم با چهره‌ای دیگر نشان داده می‌شود. دو نفر یهودی بنام مریهودا و باطی در دربار میهمان شاپور بودند. وی ترنجی پوست کند و قسمتی از آن را به باطی داد و آنگاه کارد را چندین بار در زمین فروبرده، پاک کرد و قسمتی دیگر از ترنج را به مریهودا داد. تلمود توضیح می‌دهد که شاپور می‌ترسید که ترشی ترنج چربی حیوانی را که احتمالاً ممکن بود روی کار مالیده شده باشد آب کند و خوردن آن برای یک یهودی مذهبی حرام بود. باطی که یهودی بودن خود را پنهان کرده بود از این حرکت شاپور ناراحت شد؛ ولی شاپور اظهار کرد که او از یهودی بودن باطی مطلع است و می‌داند که رسوم و سنن یهودیت را حفظ نمی‌کند .و...

در یک موقعیت دیگر می‌بینیم که شاپور در اطلاع یافتن به امور کفن و دفن در یهودیت علاقه نشان می‌دهد و از ربی حما پرسش هایی می‌کند. با علم به اینکه زرتشتیان چگونه با اموات خود رفتار می‌کنند، ترغیب شاپور بدانستن این نکته مذهبی بی دلیل نیست. به نظر می‌رسد که ربی حما می‌بایست بگوید: دنیا بدست ابلهان افتاده است.

ربا نیز مانند شموئیل به شاپور ملقب گردیده بود. مسئله اینجاست که مقصود ربا یا ربا (با تشدید)-، هر دوی اینها کم وبیش در یک زمان می زیسته‌اند


روی هم رفته رفتار شاپور اول نسبت به یهودیان بهتر و دوستانه تر از رفتار نبیره او شاپور دوم بود. چون شاپور دوم در طفولیت به تخت شاهی رسید، مادررش ایفرا به رتق و فتق امور می‌پرداخت و از این راه با یهودیان و رسوم وسنن آنها آشنائی یافته، آنها را محترم می‌شمرد.

- شهرسازی و میراث هنری

بشقاب طلا و نقره‌ای شاپور دوم در حال شکار گوزن نقش شده، در حالی که سوار بر گوزن است.

شاپور دوم چندین شهر بنا کرد. او به خوزستان توجهی خاص داشت.

جایی که اسیران جنگی روم در شهر سلطنتی ایرانشهرشاپور (به عربی: ایرانشهرسابور) اسکان داده شده بودند. بنای شهر نیوشابور (فارسی:نیشابور، عربی:نیسابور) را نیز به او نسبت داده‌اند.

در سال ۳۶۳ م، وقتی نصیبین در حکم غرامت جنگی به ایرانیان تعلق گرفت، شاپور دوم مردمانی را از شهرهای استخر و سپاهان در آنجا اسکان داد.

دیگر شهرهایی که بنای آن به او نسبت داده‌اند، عبارتند از:

بزرج شاپور در نزدیکی بغداد در ساحل غربی دجله

خوره‌شاپور (در فارسی میانه:ایران‌خوره شاپور) که همان شوش (کرخه) است، در این شهر آتشکده‌ای به نام سروش‌آذران (فارسی میانه: سروش‌آدوان) بنا کرد؛

پیروزشاپور (انبار)؛

شادروان‌شوشتر در خوزستان،

بَوان در سپاهان،

جُروان در سپاهان، که در آنجا آتشکده‌ای بنا کرد؛

و فرَشاپور ( فَرشاپور) در سند.

 از زمان شاپور دوم خلق یادمان‌های ساسانی در پارس متوقف می‌شود و در شمال‌غرب ایران ادامه می‌یابد. احتمالاً با رواج القاب و چهره جدیدی از پادشاه، کاخ سلطنتی جدیدی نیز لازم بوده است.

مکانی که به تیسفون و خوزستان (که شاپور بیشتر اوقاتش را در آنجا می‌گذراند) نزدیک‌تر باشد. سبک هنری این آثار با آثار موجود در پارس اساساً متفاوت است. در این زمان، تصویر میترا و اورمزد اهمیت بیشتری یافت. برخی از پژوهشگران بر آنند که نقش برجسته طاق بسان در واقع شاپور دوم و مهر (میترا) و ارومزد را در دو سوی او نشان می‌دهد و شاپور این سنگ‌نگاره را به یادبود پیروزی‌اش بر پولیانوس نقش کرده است. نقش‌برجسته دیگر در سمت چپ، بنابر کتیبه‌ها، قطعاً شاپور دوم و شاپور سوم را نشان می‌دهد.

گمان می‌رود از دوران شاپور، ظروف سیمین به جای سنگ‌نگاره‌ها ابزار تبلیغات پادشاهی شد. به نوشته منابع گرجی قرن هفتم میلادی، شاپور دوم کاسه و جام نقره هدیه می‌داد. در دوره پادشاهی شاپور دوم، هنر پادشاهی نیز مدون شد و تحت نظارت درآمد. گچ‌بری‌های کاخ شماره دو در کیش نیم‌تنه پادشاهی را نشان می‌دهد که برخی او را شاپور دوم می‌دانند و بر یافته‌های خارق العاده آذرنوش از حاجی‌آباد نیز چند نیم‌تنه شاپور دوم نقش شده است. این مطلب نشان می‌دهد که از قرن چهارم میلادی گچ‌بری‌ها و ظروف سیمین جانشین سنگ نگاره‌های یادبود شده بود.

 - کتیبه‌های شاپور دوم

تصویری حکاکی شده، از شاپور دوم و سوم، در طاق بستان در نزدیکی کرمانشاه 
  1. در مشکین شهر، در شرق آذربایجان، در سال ۱۳۴۵ کتیبه‌ای به زبان پهلوی کشف گردید که دارای ۲۱ سطر است. احتمالاَ کتیبه در اصل به دستور نرسی به یادبود بنای دژی نگاشته شده بوده که ساختمان آن بعداً در زمان شاپور دوم به پایان رسیده است. کتیبه با ذکر تاریخ ماه مهر سال ۲۷ پادشاهی شاپور دوم که معادل ۳۳۵ میلادی است، آغاز می‌گردد.
  2. در ایوان (یا مغاره) کوجک طاق بستان در ۵ کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه دو نقش برجسته یکی از شاپور دوم در سمت راست و دیگری از شاپور سوم در سمت چپ آن وجود دارد. در کنار هر یک از آن دو، کتیبه‌ای به زبان پهلوی  اسم و نسب هر یک، کنده شده است. کتیبه شاپور دوم دارای ۹ سطر و کتیبه شاپور سوم دارای ۱۳ سطر است.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مانی و آیین مانوی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 17 فروردین 1394-11:12 ق.ظ


با دگرگونی اوضاع سیاسی ایران در قرن سوم میلادی که به دنبال سقوط حکومت اشکانی روی داد ،اوضاع فرهنگی و اجتماعی نیز مجال تحول یاقت و تمایل خود را به تغییر و اصلاح بروز داد.

مانی در چنین روزگاری به تبلیغ اندیشه‌های خود پرداخت. در واقع آئین مانی با ماهیت بدبینانه خود و تمایل به زهد و ریاضت، انعکاسی از اوضاع دشوار و بحرانی ایران در قرن سوم میلادی بود و از این رو با توفیق روبرو شد.

در باب مانی و آئین او تا قرن حاضر، ماخذ و اطلاعات ما از روایات یعقوبی، مسعودی، بیرونی، ابن ندیم و شهرستانی و بعضی ردیه‌های آباء یونانی، لاتینی و سُریانی تجاوز نمی‌کرد.  با کشف اسناد مانوی در تورفان ترکستان و فَیوم مصر،آگاهی های  قابل اعتمادتری به دست آمد.

مانی در دوران فرمانروایی اردوان پنجم اشکانی در حدود ۲۱۶ م. در قریه‌ای در شمال بابِل بدنیا آمد. نژاد او از جانب پدر و مادر به خاندان اشکانی منسوب کرده‌اندکه البته قابل تامل است و بعید نیست که ناشی از تمایل پیروان وی بوده باشد که خواسته‌اند مانی را نیز مانند بودا و بعضی پیامبران شرقی به خاندان شاهی منسوب کنند.

پدرش «بابک» به طایفه مغتلسه از مذاهب گنوسی رایج در میان درود آن روزگار پیوسته بود و مانی هم در چنین محیطی پرورده شد. به ادعای مانی در دوازده سالگی فرشته «توم» بر وی ظاهر شد و در ۲۴ سالگی از جانب «خداوندگار بهشت نور» بر او وحی نازل شد و مانی را به جدایی از مُغتسله واداشت. در همین روزگار بود که مانی برای نخستین بار به تبلیغ اندیشه خود پرداخت و این زمان با آخرین سال پادشاهی اردشیر بابکان مصادف بود.

مانی یک چند در نواحی هند به مسافرت و نشر دعوت خود پرداخت و روایات ارتباط او با چین هم ظاهراً باید مربوط به مسافرت‌های او در نواخی کوشان و خراسان بوده باشد. دعوت مانی در این نواحی پذیرفته شد و اردشیر بابکان و شاپور اول نیز که وی را در نشر این دعوت آزاد گذاشته بودند، شاید اندیشه وی را وسیله ایجاد وحدت بین پیروان ادیان مختلف قلمرو خویش می‌پنداشتند، نه مخالف آیین زرتشت .

به هر حال به نظر می‌رسد که شاپور در ابتدای سلطنت خود، دین مانی را مناسب ترین وسیله برای اجرای سیاست ایجاد وحدت در یک قلمرو بسیار وسیع تشخیص داد. به احتمال به نظر او، آئین مانی به سبب جنبه ترکیبی خود، بهتر از هر دین دیگری می‌توانست مورد قبول مردمان و نژادهای مختلف ساکن در قلمرو ساسانیان واقع شود.

البته این طرز تلقی شاپور از آئین مانی، به معنی گرایش او به این اعتقاد نبود، بلکه حاکی از توجه یا امید او به فوایدی بود که در امر ایجاد وحدت در تمام قلمرو ساسانی، از این آئین تازه توقع داشت. احتمال می‌رود یک علت دیگر در تسامح شاپور نسبت به مانی، جلوگیری از گسترش رو به رشد قدرت روحانیون زرتشتی و مداخله آنها در امور حکومتی بوده باشد.

مانی چون خبر مرگ اردشیر بابکان و جلوس شاپور را شنید، به ایران بازگشت و در خوزستان به حضور شاه جدید بار یافت. باریابی مانی هم به درخواست و وساطت پیروز (فیروز) برادر شاپور که آیین مانوی گرویده بود، ممکن شد.
مانی چند سال با موکب شاپور همراه بود و حتی در بعضی لشکرکشی‌ها در کنار شاه ساسانی قرار داشت. چنان بر حسب روایات، در جنگ پیروزمندانه شاپور با والریانوس -امپراتور روم- و به قولی شاید در جنگ با گوردیانوس همراهی کرد. تسامح دینی شاپور و مساعدت وی به مانویان و نیز گرویدن دو تن از برادران شاپور به نام‌های «مهر شاه» و «پیروز» به آئین مانی، زمینه خوبی را برای پیشرفت کیش مانوی فراهم کرد. حتی ارتباط خوب مانی با شاپور تا آنجا پیش رفت که مانی یکی از کتب عمده خود یعنی شاپورگان را به نام شاهنشاه ساسانی کرد و به او اهدا نمود.
اما وسعت دامنه تبلیغات مانی، نارضایتی رهبران دیگر ادیان قلمرو ساسانی مانند بودایی، یهودی و مسیحی و بخصوص روحانیون زرتشتی را برانگیخت. سرانجام شاپور به اصرار موبدان، مانی را از موکب خود راند و دستور به توقف فعالیت او داد. یعقوبی حتی از تصمیم شاپور بر کشتن مانی سخن می‌گوید و ابن عبری هم به خطا، شاپور را کشنده مانی معرفی می‌کند. البته این اقدام شاپور در محدود کردن فعالیت‌های تبلیغاتی مانی، در حکم تسلیم شدن شاپور به نفوذ موبدان و قدرت طلبی‌های ایشان نبود، بلکه شاپور در جهت حفظ وحدت و امنیت کشور، فعالیت‌های مانی را محدود کرد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوانش و کتاب خوانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 26 اسفند 1393-11:50 ق.ظ

کتاب است آیینه روزگار

که بینی در او رازها آشکار

گشاید به دانا همه راز خویش

ز نادان نهان دارد آواز خویش

کتاب یکی از مهم ترین ابزارهای فرهنگی است که در طی قرن های دراز، همواره عامل مهمی در  رشد و پویایی جامعه های بشری بوده است .کتاب با وجود رشد روزافزون رسانه ها و ابزارهای پیشرفته دیگر، هم چنان جایگاه ویژه و یگانه خود را حفظ کرده است.زیرا که خوانش و کتاب خوانی ، ابزار خوبی برای دستیابی به ماهیت مشکلات است.کتاب ، انسان  را با جهان می دهد.

میزان توجه به خوانش و کتاب خوانی، نشانگر رشد فرهنگی و ملی هر کشور است و از نماد های توسعه یافتگی کشورها تلقی می گردد.

بی توجهی به کتاب و کتاب خوانی یک بیماری فرهنگی و اجتماعی است .زیرا که فرهنگ مطالعه و کتاب خوانی در بین گروه های  اجتماعی  جامعه فرا گیرنشده است. این امر در دراز مدت ضربه های جبران ناپذیری بر پیکره فرهنگ وارد می کند.

آدمی به وسیله مطالعه می تواند با اندیشه های دیگران رابطه برقرار کند و از دستاوردهای علمی و ادبی دیگران بهره مند گرددد.مطالعه ، نیاز روانی رابرطرف  می کند و در کنار کمک به رشد شناخت، جنبه های عاطفی و اجتماعی انسان را نیز صفامی دهد.کتاب خوراک روان آدمی است .

در مطالعه باید از سطحی نگری پرهیز کرد و به همه جانبه نگری و اندیشه منطقی روی آورد.تمام زندگی انشان از سرآغاز زایش تا واپسین روزهای زندگانی در راستای یادگیری قرار دارد.این یادگیری و آگاهی شایسته است که در چهار ستون صورت گیرد :

1-یادگیری برای دانستن (پندار و اندیشه نیک )

2-یادگیری برای سخن گفتن  (گفتار نیک )                                               

3-یادگیری برای زیستن(کردار و رفتار نیک)                                                                                     4-یادگیری برای باهم زیستن (کنش اجتماعی )

 منظور از مطالعه تنها پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیست  !

بلکه  :   1-خودکفایی

          2  -یادگیری

          3  -خودآموزی ،در طول زندگی است.

خوانش و کتاب خوانی و استفاده از منابع، اساسی ترین نیازهای فرزندان برای ادامه زندگی سالم و تربیت و بالندگی آنهاست.

 کتاب  آموزگاری است که :

1-به رایگان آموزش می دهد می دهد.

2- هرگز خسته نمی شود،

3-همیشه  بیدار است.

4-با چهره ای گشاده ما را می پذیرد

5-از  ما دلگیر نمی شود

6- با ما جدال نمی کند

7-آنچه را که نمی دانیم با مهربانی به ما می آموزد.

8-هیچ وقت ما را سرزنش نمی کند




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاوش شاهزاده ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 20 اسفند 1393-06:08 ب.ظ

سیاوش نماد پاکی و راستی :

سیاوش  ( سیاووش - سیاوخش پهلوی) از شخصیت های پاک کتاب سترگ وارزشمند فرزانه توس ،شاهنامه است او فرزندی پهلوان و برومند از نژاد کاوس است.واژه سیاوش در نوشته های اوستایی به صورت سیاورشن آمده است و  سیاورشن  به معنای :دارنده ی اسب نر سیاه است.در شاهنامه نیز اسب سیاوش با صفت شبرنگ (به رنگ شب = سیاه) آمده است.


چکیدهٔ داستان سیاوش و سودابه در شاهنامه

سیاوش از ازدواج زنی از نژادگرسیوز با شاهنشاه ایران کیکاوس زاده شد. کیکاووس، سیاوش را به رستم سپرد؛ رستم، در زابلستان، سیاوش را آیین سپاه راندن و کشورداری آموخت. چون سیاوش از زابلستان به کاخ پدر بازآمد، کاووس وی را نواخت و به شادی آمدن فرزند جشنی برپا کرد.

بانو سودابه دخترشاه سرزمین هاماوران و همسر کیکاووس، شیفته سیاوش شد چنان که در نهان، پیکی به سوی سیاوش فرستاد و او را به شبستان شاهی فراخواند؛ سیاوش نپذیرفت. روز دیگر، سودابه نزد شهریار رفت و از وی دستوری خواست که سیاوش را به شبستان بفرستند تا وی از میان دختران همسری برای خود برگزیند. سیاوش، به ناچار به شبستان رفت. در بار سوم، سودابه، سیاوش را به نزد خویش فراخواند اما سیاوش برآشفت و به تلخی از آنجا برخاست. سودابه، کاووس را باخبر کرد و سیاوش را متهم ساخت. کاووس، در این اندیشه بود که سیاوش را به کیفر گناه بکشد.

در آزمایش نخست : شاه نخست جامه و دست سودابه را بویید و در آن بوی شراب یافت و در دست و بر سیاوش، بوی گلاب به مشامش رسید؛ و دانست که سودابه به ناراستی سخن گفته است و پسرش بی‌گناه است.

خواست که سودابه را بکشد، از شاه هاماوران اندیشه کرد که به کین‌خواهی برخیزد!

پس به سخن موبدان، آتشی برپا کرد که گناهکار را از بی‌گناه جدا سازد؛ سیاوش در این آتش رفت. سیاوش، این آزمایش را پذیرفت؛ و روز دیگر در آتشی که کاووس آماده کرده بود، با اسب شبرنگ خویش که بهزاد نام داشت، وارد شد و تندرست از آن بیرون آمد.

چون شاه خواست سودابه را بکشد، سیاوش میانجیگری کرد و او را از این کار مانع شد.

همسران سیاوش

سیاوش نخست با دختر پیران ویسه به نام جریره ازدواج کرد. سپس به پیشنهاد پیران با دختر افراسیاب به نام فرنگیس ازدواج کرد.

ثمره ازدواج سیاوش و جریره پسری است به نام فرود. فرود به معنای فروتن

فرزند سیاوش و فرنگیس پسری است به نام کیخسرو.

گل لاله واژگون در پاوه و اورامانان و برخی دیگر از مناطق ایران به نام گل اشک سیاوش نامیده می‌شود.

گویند این گل در آن زمان که گلوی سیاووش پاک‌نهاد با تیغ تیز گرسیوز خونریز، آن پلید دژخیم بدنهاد، آشنا می‌شد، گواه آن رخداد بود. از پس آن اندوه، گلگونه رخ، سر به زیر افکند تا آرام آرام اشک بریزد بر بی گناهی سیاووش.

چو سرو سیاوش نگونسار دید
سراپرده دشت خونسار دید
بیفکند سر را ز انده نگون
بشد زان سپس لاله واژگون

لاله واژگون یا لاله نگونسار، در نقش سرستون‌های ساسانی‌ها و نیز در موزه طاق بستان (گرمانشاهان )در کنار نقش پادشاه ساسانی دیده می‌شود.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طولانی ترین امپراتوری در ایران باستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 16 آذر 1393-08:28 ب.ظ

  • شاهنشاهی اشکانی، بلند مدت ترین حکومت تاریخ ایران محسوب می شود.

     اشکانیان (۲۵۰ پ. م ۲۲۴ م.) که از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طایفه های وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای حدود باختر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. 

    این امپراتوری در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس توسعه یافت. 

    حکومت اشکانی در اثر اختلافات داخلی و جنگ‌های خارجی در مدت پنج قرن در شرق و غرب به تدریج ضعیف شد و  سر انجام به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید.

    اشکانیان به یاری و پشتیبانی بزرگانی که مانند خود آن‌ها از تیرهٔ ایرانی شمالی داهه بودند، با سربازگیری و لشکرکشی، نخست بر بخش پارت چیره شدند و پس از آن به گشودن سراسر ایران پرداختندو دولت ایرانی تازه‌ای به میان آوردند و باز هم آداب و آیین هخامنشی و ایرانی را رواج دادند. 

    به عقیده یوزف ولسکی، ارشک (اشک) در سالهای ۲۳۸/۲۳۹ پیش از میلاد و در زمان پادشاهی سلوکوس دوم کالینیکوس به پارت یورش برد و بر آندراگوراس پیروز شد، سپس بر هیرکانی (گرگان) تاخت و آنجا را تسخیر نمود و شالوده‌های دستگاه اشکانی و پادشاهی پارت‌ها را پی ریزی نمود.

    وی در آساک واقع در استاونه(آستوئن) در بخش شمالی قلمرو پارت که نِسا هم در آن بود تاجگذاری کرد.                          سلوکوس دوم برای باز پس گیری سرزمینهای از دست رفته پادشاهی سلوکی دست به لشکر کشی به بخش‌های شمال شرقی ایران زد، در تلاش برای دست یافتن به این هدف با دیودوتوس یکم شاه یونانی - بلخی پیمان یگانگی بست اما با مرگ دیودوتوس یکم و تغییر سیاست جانشین او، دیودوتوس دوم، با اشک یکم متحد شد، سلوکوس دوم تنها ماند.                                             اشک یکم به روش استپ نشینان به درون استپ ها پس نشست تا شاید در دشت های هموار آنجا از سواره نظامش بهتر بهره گیرد و سپس وارد نبرد شد. نتیجه نبرد پیروزی اشک یکم بود. از آن پس پارت‌ها این روز را به عنوان روز استقلال جشن گرفتند.                                                                                                                                                                      اشک دوم پس از پدر در سال ۲۱۷ پیش از میلاد بر تخت پادشاهی نشست و روند گسترش قلمرو اشکانی را ادامه داد، وی اکباتان را نیز به قلمرو اشکانی افزود. در واکنش به این امر آنتیوخوس سوم پس از در هم شکستن شورش ساتراپ های باختر ایران رهسپار خاور شد و....

  • پس از فتح ایران به دست اسکندر مقدونی و مرگ او، ایران به سلوکوس سردار مقدونی رسید؛ نخستین برخورد او با همسایگان ایران در مرزهای جنوب شرقی روی داد که نتیجه آن واگذاری بخش خاوری ایران به چاندراگوپتا پادشاه هند از سلسله مائوریا بود.                                                                                                                                                                در حدود ۲۸۱ پیش از میلاد اقوام بربر (به گفته منابع یونانی) به شمال شرقی ایران یورش بردند و شماری از شهرها از جمله چند مهاجرنشین یونانی را ویران ساختند.                                                                                                               آنتیوخوس یکم پس از دفع این یورشها شمار مهاجرنشینان یونانی را افزایش داد و مرگیان را به صورت سنگر و بارویی درآورد، همچنین دو لشکر کشی به مرزهای شمال شرقی ایران انجام داد،                                                                                   یکی دریایی به فرماندهی پاتروکلس در امتداد کرانه‌های خاوری دریای مازندران و دیگری زمینی به فرماندهی دموداماس به آن سوی سیردریا (سیحون) که به تأسیس دو استان آنتیوکیس و سلوکیس انجامید.                                                                  در ۲۵۰ پیش از میلاد آندراگوراس شَهرَب پارت و دیودوتوس شَهرَب (ساتراپی) باکتریا (بلخ) اعلام استقلال نمودند؛ دیودوتوس خود را شاه خواند و قلمرو یونانی - بلخی را تأسیس نمود.

  • قدرت نخست از غرب و جنوب‌غربی به سوی شمال کشور، جابجا شد و مردم آن‌جا (شمال‌شرق) صفات ایرانی را پاک‌تر نگه داشته بودند. بنابر این دولت اشکانی با وجود رنگ یونانی اندکی که داشت، از دیدگاه ایرانی بودن حتا پاک‌تر از دولت هخامنشی بود.

  • اختلافات خانوادگی ، عدم تمرکز آن را مخاطره آمیزتر می‌کرد و مخالفت موبدان زرتشتی که سیاست تسامح و اغماض دینی  اشکانیان را به نظر مخالفت می‌دیدند ، از عوامل انحطاط دولت اشکانیان شد .

  • در عهد اشکانی جنگ‌های ایران و روم آغاز شد.                                                                                                 حاصل عمده فرمانروایی اشکانیان :  رهایی کشورایران از سلطهٔ همه جانبهٔ یونانی                                                            نابودی اندیشه های ضد میهن پرستی وضد ایران گرائی                                                                                                   حفظ تمدن ایران از تهاجم ویرانگر طوایف مرزهای شرقی                                                                                       حفظ تمامیت ایران در مقابل تجاوز خزنده روم به جانب شرق                                                                                           

  • نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوی گفته می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند.                                                                  ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد.                                                                                                              قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.

  • از به تخت نشستن ارشک اول (248 پ م) تا سرنگونی اردوان چهارم به دست اردشیر پابکان (226 ب م)، اشکانیان به مدت 476 سال به تمام یا قسمتی از ایران فعلی و سرزمینهای پهناور دیگری در حاشیه فلات ایران حکومت کردند.                           



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های محلی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  TAT  تات  سینزم  سیزده به در  بازی های نوروزی  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  شب  زوز  عید  مراسم شب عید  قاره کوچک  کوچک  قاره  سال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  باشگل  حیاط وحش  حیاط وحش  حیاط وحش  ساختمان میراث فرهنگی  میل خرم آباد شهرستان تاکستان  ابراهیم آباد  ابراهیم آباد  تپه های  تمدن های باستانی ایران  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  مستند موسیقی تاتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...