تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب استان اذربایجان غربی
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

نام ها و صفت های پروردگار در اوستا - اوستا شناسی 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 19 تیر 1394-06:38 ب.ظ

هرمزد یشت :

1- سرچشمه ی دانش وآگاهی                                     9-مزدا

2-بخشنده ی گله و رمه                                              10-اهورا

3-توانا                                                                     11-زورمندترین   

4-بهترین اشه                                                           12-شکست ناپذیر

5-آفریننده ی خوبی ها                                                13-به یاد دارنده ی پاداش هر کسی

6-خردمند                                                                 14-نگهبان همه

7-دانا                                                                      15-پزشک همه  

8-ورجاوند                                                                 16-آفریدگار   

ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  موسیقی تاتی  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  جلد کتاب سایکل توریست  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سامانیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 18 تیر 1394-08:20 ق.ظ

پس از طاهریان  ، سامانیان، این دودمان کهن ایرانی در سالهای 261  – 395 قمری برابر با 8 -12  خورشیدی مطابق با 874 – 1004 میلادی بر سرزمین‌های خراسان، هیرکان، مکران، سیستان، خوارزم و کرمان فرمان‌روایی کردند .
 سامانیان از نوادگان بهرام چوبین ساسانی بودند که آیین زرتشتی داشتند و از مردمان بلخ بودند.بنیانگذار این سلسله نصر یکم بود.

نصر یکم توانست با روی کار آمدنش اوضاع ایران را سرو سامان دهد و آرامشی نسبی را برای ایرانیان فراهم   کند.با افراط کاریهای دینی پادشاه با شکوه سامانی، نصر دوم ،در اواخر زندگی خود به مذهب اسماعیلی گروید و از این راه خود را با دستگاه خلافت درگیر کرد.

 در دوره ایران سامانی، زبان فارسی از پیشرفت و شکوفایی زیادی برخوردار شد.سامانیان  امکان آن را فراهم آوردند تا شاعرانی ایرانی همچون  رودکی پدر شعر فارسی وفات در ۳۲۹ ق ، دقیقی توسی حدود ۳۲۵ – ۷۰ ق  از نخستین کسانی باشند که با گونه‏ های از زبان ملی خود که از تکمیل و تلفیق لهجه‏ های محلی گوناگون فراهم آمده بود، مطلب بنویسند.

این زبان در دبار سامانیان پذیرفته شد و سرانجام به عنوان زبان فارسی جدید (دری) رواج پیدا کرد که با اندکی تغییرات آوایی تا زمان حاضر بر جای مانده‌است.


فرمانروایان سامانی :
  1. اسد بن سامان
  2. یحیی بن اسد
  3. نصر بن احمد ۲۷۹ – ۲۵۰ ه‍. ق
  4. اسماعیل بن احمد، معروف به امیر ماضی۲۹۵ – ۲۷۹ ه‍. ق
  5. احمد بن اسماعیل، معروف به امیر شهید ۳۰۱ – ۲۵۹ ه‍. ق
  6. نصر بن احمد، معروف به امیر سعید 330 – ۳۰۱ ه‍. ق
  7. نوح بن نصر، معروف به امیر حمید ۳۴۳ – ۳۳۱ ه‍. ق
  8. عبدالملک بن نوح، معروف به امیر رشید ۳۵۰ – ۳۴۳ ه‍. ق
  9. منصوربن نوح، معروف به امیر سدید ۳۶۵ – ۳۵۰ ه‍. ق
  10. نوح بن منصور، معروف به امیر رضی ۳۸۷ – ۳۶۵ ه‍. ق
  11. منصور بن نوح ۳۸۹ – ۳۸۷ ه‍. ق
  12. عبدالملک بن نوح ۳۸۹ – ۳۸۹ ه‍. ق
  13. اسماعیل بن نوح ۳۸۹ – ۳۹۰ ه‍. ق


  -   علل سقوط سامانیان :

                                                      1-عوامل درونی :

افزایش هزینه دولت و دیگر کاهش درآمد آن.

 مهم‌ترین عوامل افزایش هزینه دولت ایجاد نظام گسترده دیوانى بود که باعث استخدام شمار زیادى از کارمندان حقوق بگیر شد و همچنین تشکیل و نگهدارى نیروى نظامى سازمان یافته، هزینه‌هاى بسیارى داشت.
 ایجاد نظام گسترده دیوانى و رواج بازرگانی، گسترش و رونق شهرها و پیشرفت صنایع را به‌دنبال داشت رونق روزافزون شهرها از یک سو و بى‌توجهى دولت به امور روستاها از سوى دیگر موجب روى آوردن جمع زیادى از دهقانان به شهرها شد و کساد کار کشاورزى آغاز گردید.
موضوع دیگر آن بود که دولت براى تأمین هزینه روبه افزایش سپاه مجبور به واگذارى درآمد (اقطاع) پاره‌اى از زمین‌هاى کشاورزى به سران سپاه شد. همچنین جمعى از تجار با خرید زمین‌هاى زراعتى به جمع مالکان زمین پیوستند.
  دل‌سردى دهقانان به رکود وضعیت کشاورزى مى‌انجامد و این موضوع موجب مى‌شد که صدور محصولات کشاورزى که یکى از اقلام صادراتى دولت سامانى به سرزمین‌هاى اطراف و از منابع درآمد دولت بود دچار اختلال شود.
 مهم‌ترین پیامد اجتماعى و سیاسى این رکورد اقتصادی، انحطاط طبقه دهقان بود که در واقع ستون فقرات دولت به‌شمار مى‌آمد و به قول فراى کاهش قدرت و نفوذ طبقه دهقان داراى نتایجى پردامنه بود و آن را مى‌توان از جمله عوامل تسلط ترکان بر ماوراءالنهر به شمار آورد

  در آغاز تشکیل حکومت سامانى سپاه این دولت متشکل از نیروى رعایائى بود که دهقانان مناطق مختلف در اختیار امیر سامانى مى‌گذاشتند .همچنین نیروى مردمى خودجوش در مواقع ضرورت در خدمت سامانیان قرار مى‌گرفت.

به‌عنوان مثال هنگامى که عمرولیث صفارى قصد حمله به ماوراءالنهر را داشت، امیراسماعیل سامانى براى مقابله با او ”اندر ماوراءالنهر منادى کرد که عمرو آمد که ماوراءالنهر بگیرد و مردمان بکشد و مال‌ها غنیمت کند و زنان و فرزندان را برده کند“ (تاریخ سیستان، ص ۲۵۵).

و با این تبلیغات بود که ”هرچه اندر ماوراءالنهر کس بود مردان کارى همه با او برخاستند و به حرب عمرو آمدند گفتند به مردى کشته شویم به از آن که اسیر …“ (تاریخ سیستان، ص ۲۵۵).

اما به جاى این سپاه مردمى، لشکرى دائمى متشکل از عناصر غالباً ترک جایگزین شد. افزایش قدرت سپاهیان ترک و تقاضاهاى مالى روزافزون آنها به‌تدریج دستگاه ادارى مملکت را در خدمت آنها قرار داد !


2-عوامل بیرونی :

 


شورش‌هاى پى‌درپى سران سپاه سامانى فرصتى مناسب در اختیار دول همجوار سامانیان قرار داد تا در امور آن حکومت دخالت کنند.  بى‌تردید قدرت مهار نشدنى سیمجوریان ترک نژاد و طغیان علنى آنها برضد سامانیان موجبات دخالت آل‌بویه، قراخانیان و غزنویان را در امور داخلى حکومت سامانى فراهم آورد.

 آل‌بویه با حمایت از سیمجوریان در اندیشه صدمه زدن بر رقیب دیرین خود یعنى سامانیان بودند.

 غزنویان با حمایت از سامانیان به کسب قدرت در حکومت سامانیان مى‌اندیشیدند.

و قراخانیان در این جار و جنجال مطامع ارضى خود را تعقیب مى‌کردند.

  امیرمحمود غزنوى به بهانه تنبیه سرداران متعرض به منصور سامانى به خراسان وارد شد و آن سرزمین را به قلمرو خود افزود.

ایلک‌خان با عنوان حمایت از امیرعبدالملک خردسال به ماوراءالنهر لشکر کشید و سلسله سامانى را برانداخت.

 در شرایطى که دولت سامانى از درون پوسیده بود ، ضربه خارجی،  بسیار کار آمد بود.

و مسلم است که با از میان رفتن نیروهائى که انگیزه ملى و احساسات قومى داشتند، نیروى مقاومى در برابر هجوم ترکان قراخانى وجود نداشت .


به‌ویژه آنکه ترکان مهاجم تقریباً نیم قرن قبل، اسلام پذیرفته بودند و به زعم فقها جنگیدن اهالى ماوراءالنهر با ترکان مسلمان مجوز شرعى نداشت.

  ”خطیبان بخارا چون مواجب‌بگیر سامانیان بودند ، مى‌کوشیدند تا مردم را به حمایت امرا تحریض کنند …      

اما مردم با فقیهان که نمایندگان تمایلات مذهبى عامه بودند، رأى زدند و آنان خلق را از برگرفتن سلاح و به مخاطره‌افکندن جان خود علیه مسلمانان نیک که قراخانیان باشند،بر حذر داشتند و فتوى دادند که:

”اعتزال الفتنه اولی“ .        - تاریخ غزنویان، ج۱، ص ۳۳-۳۲



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوستا شناسی 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-08:50 ق.ظ

اوستا ، میراث مشترک فرهنگی جهانیان ، کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامه ی دینی مزداپرستان است.
بخش های گوناگون این مجموعه ی کهن ، از زمانی در حدود نیمه ی هزاره ی دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمدو در طول سده های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان ، آنچه که از آن بر جای مانده بود، به خطی به نام  دین دبیره به نگارش درآمدو شکلی منظم و مدون یافت.
اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه ،دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسل های پسین برسدو بجز  گاهان پنجگانه ی زرتشت  و وندیداد که همه ی آن باقی  مانده است ،از دیگر بخش های کتاب ، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست .
آنچه امروزه به نام اوستا در دست داریم و از چند سده پیش ازاین در دانشگاه ها و مراکز علمی بزرگ جهان محور پژوهشهای  اوستا شناختی  بوده، به سبب کاهش ها و افزایش ها و جابچایی و دستکاریهای فراوانی که در طول تاریخ در آن راه یافته ، نابسامان و ناهمگون است.
از همین رو پژوهش در این نامه ی کهن و شناخت دقیق مفاهیم ورازها و اشاره های آن، کار  است بس دشوار و باآن که بسیاری از پژوهندگان و دانشوران ، همه ی زندگی خود را بر سر این سودا گذاشته اند ،هنوز هم پیچیدگی ها و گره های ناگشوده در آن کم نیست.
و...        ( اوستا کهن ترین سرود ها و متن های ایرانی-گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه )
با درود بر روان استاد ابراهیم  پورداود پیشگام اوستا شناسی و ایران شناسی و همه ی آنانی که از سرمهر و دوستی و میهن پرستی در را پیشرفت و شکوفایی ایران زمین کوشیده اندو یا در آینده خواهند کوشید.
 
بخش های اوستا : اوستا دارای 6 بخش است.بخش های اوستا عبارتند از :

- گاهان : در اوستا  گاثا  ،در پهلوی  گاس  و در فارسی نو  گاه به معنی سرود است.گاه عنوان هریک از پنج سرود زرتشت است و به همهی آن گاهان گفته میشود.گاتها نام دیگر آنست.

- یسنه :  در اوستا به معنی نیایش ،ستایش و پرستش آمده است.مهم ترین بخش اوستای کنونی که 72 هات داردو گاهان زرتشت نیز جزو همین 72 هات به شمار می آید.

- یشت ها : در اوستا یشتی هم معنا و هم ریشه یسنه یعنی ستایش،نیایش و پرستش. یشتر یعنی نمازگزار و نیایشگر. واژه ی جشن فارسی نو از همین بنیاد است.

تفاوت یشت با یسنه در چیست ؟

یشت ستایش ونیایش ویژه ی آفریدگار و مینویان اما یسنه ستایش ونیایش به مفهوم عام است.

- ویسپرد : در اوستا ویسپ رتو به معنی ستایش همه ی ردان است.بخشی از اوستا که 24 کرده دارد.

- خرده اوستا : به معنی اوستای کوچک،نام یکی از بخش های اوستای کنونی است که شامل نیایش ها،نماز های روزانه ی  مزداپرستان میگرددو از سراسر اوستا گردآوری شده است.

- وندیداد :بخشی از اوستا که22 فرگرد دارد.


- گاهان : این بخش دارای 5 سرود است.

1-سرود یکم : اهونودگاه

2-سرود دوم: اشتودگاه

3-سرود سوم : سپنتمدگاه

4-سرود چهارم: وهوخشترگاه

5-سرود پنجم : وهیشتوایشت گاه


- یسنه : این بخش دارای 13 سرود است.

- یشت ها : این بخش دارای 21 یشت می باشد.

- ویسپرد :این بخش از کرده ی 1 تا کرده ی 24 راشامل می شود.

- خرده اوستا : این بخش دارای 15 سرود است.

- وندیداد : این بخش فرگرد 1 تا فرگرد 22 را شامل میگردد.

دریک بررسی اجمالی اوستای ساسانی دارای بخش های زیر ارزیابی شده است :

1- بخش عبادت ها ،دعاها و اوراد،نماز ها

2-گفتارهایی گسترده و پربار در دانش های طبیعی

3-مباحث دقیق و مفصل در دانش جغرافیا

4-گفتارهای گسترده در امور حقوقی و احکام مذهبی

5-مباحثی پربار و مفصل در دانش تاریخ و رویدادهای تاریخی

کتاب اوستا شامل 21 نسک و به زبان اوستایی (زرتشتی) و دارای  345700  واژه است.
این کتاب به زبان پهلوی ترجمه شده که دارای بیش از2000000 واژه است.
کتاب دینکرد ، تالیف گروهی از نویسندگان قرن نهم میلادی،خلاصه ای از کتاب اوستای ساسانی است.
کتاب مسائل زرتشتی در کتب قرن نهم میلادی،نوشته ی بیلی موسوبه ،اکسفورد 1943میلادی و...


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واژگان اوستایی ، مادی ، پهلوی، پارسی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 14 تیر 1394-08:30 ق.ظ

اهورا  :

اهوره در اوستا  به معنی بزرگ و سروراست و نیز فرمانروا و سالار
.پهلوی آن خوتای (خدای) است.

مزدا:

در اوستا مزداه، به معنی هوشیار ،دانا و آگاه است.در پهلوی داناک (دانا) و در سنسکریت مذاس=مزدای ایرانی یعنی داشن و هوش.


اهوره مزدا :

در اصل اوستایی اهوره مزداه ،نام آفریدگار جهان اشه و نیکی (سراسر آفرینش نیک و پاک) در آیین مزداپرستی است.


در پهلوی و پازند به صورت اوهرمزد ، هرمزد، اورمزد ، اهورای مزد و در پارسی نو  اهورا مزدا و هرمز دیده می شود.

در گاهان این نام به سه صورت  ( اهوره ، مزدا ، مزدا اهوره
)آمده است و در بخش های دیگر اوستا بیشتر اهوره مزدا دیده می شود.


زرتشت :

 زرتشت یا زردشت ، در اوستا زرثوشتر به معنای دارنده ی شتر زرد و نیزدارنده ی روشنایی زرین است.


نام پیامبر ایرانی و بنیانگذار آیین زرتشتی (مزداپرستی ،دین بهی) و سراینده ی گاثاها ( گاهان ، پنج گاهان ، کهن ترین بخش اوستا )

زرتشت سپیتمان : نام زرتشت به همراه نام خانوادگی او.در اوستا سپیتام آمده است.در گاهان 7هفت بار از زرتشت تنها با نام خانوادگی اش یاد شده است.

در بندهشن ، سپیتمان ، نهمین نیای زرتشت خوانده شده و نام دودمان زرتشت از او گرفته شده است.



اوستا :

نام کهن ترین نوشتار ایرانیان و قدیمی ترین نامه ی دینی مزداپرستان است.

به نوشته دینکرت و... نوشته های کهن ، در روزگار باستان   21 نسک (کتاب ) داشته و در شکل کنونی خود دارای 6 بخش است.

 این شش بخش عبارتند از:  گاهان  ،  یسنه  ،  یشت ها  ،  وندیداد  ،  ویسپرد  و  خرده اوستا  است.


اوستا =
ا +ویسته 

 1) :      ا =( ا a ، از az ) در زبان اوستایی و تاتی تاکستان (سیادن) به معنی من است.


ویسته ، صفت مفعولی ویسته از مصدر  وید یا وئد ، در پهلوی وینداتن و درتاتی تاکستان (سیادن)  ویندن  به معنای دیدن ،فهمیدن ، شناختن ،دانستان ،یافت شدن ،پدیدار آمدن است.

این واژه با واژه ی ودا (وید) نام کهن ترین کتاب دینی هندوان نیز هم ریشه است.

 پس می توان واژه ی  اوستا را  به معنای  آگاهی بخش من  ، آگاهی نامه یا دانش نامه دانست.

2) : ا =( پیشوند منفی ساز ) + ویسته

دراین صورت اوستا یعنی :  رازنامه ، سخن سربسته و پنهان ، نوشتاری که افزون تر از درک و فهم جهانیان است.

 دکتر علی اکبر جعفری پیشوند( ا ) را پیشوند نفی دانسته و واژه ی اوستا را  سخن سربسته ، راز نهانی ، گوهر نهفته ، کلام آسمانی ، رمز باطنی و بالاتر از فهم نارسای جهانیان  گرفته است.

 بهمن :
در اوستا وهومنه (Vahumanah) و در پهلوی وهومن (Vahuman) نامیده می شود.
 وهو (ونگهو Vanghu) صفت است به معنی خوب ونیک، و  منه (Manah) به معنی اندیشیدن، شناخت و تفکر،  در فارسی نو
منش شده است.
  واژه وهومنه یا بهمن به معنی 
به‌منش ، نیک‌‌نهاد و اندیشه ی نیک است.


رستم :
رستم یل ، نام آورترین چهره ی اسطوره‌ای در  شاهنامه اثر ارزشمند و بی نظیر فرزانه توس ،حکیم نامی فردوسی بزرگ است .

او  مهم ترین چهره ی اسطوره ای زبان وادب پارسی است .

رستم پسر زال و رودابه
است .تبار پدری رستم به گرشاسب پهلوان اسطوره‌ای و چهره ی نامدار و برتر  کتاب مقدس ایرانیان ،اوستا می رسد و از طریق گرشاسپ به جمشید جم پادشاه بزرگ ایران،بنیانگذار جشن نوروز می‌رسد.
 تبار مادری او به مهراب کابلی 
می‌رسد. رستم، سرانجام به دست نابرادرش شغاد کشته شد.
این نام درادب فارسی به صورت رستهم، روستهم، روستم نیز آمده است.
 رس= raodha بالیدن و نمو یافتن،رستن و روییدن از همین ریشه است
 تهم= taxma  درپارسی باستان ،
گاتها و دیگر بخش های اوستا به معنی "دلیر" و "پهلوان" آمده است.
  تهمتن نیز از همین ریشه است به معنی بزرگ پیکر و قوی اندام و در حقیقت تهمتن معنی کلمه ی رستم است.

سهراب
:
 سهراب یل فرزندرستم و تهمینه دختر شاه سمنگان است.
او در
سمنگانکه بخشی از توران محسوب می‌شد به دنیا می‌آید.
 مادر به سفارش رستم پس از بدنیا آمدن سهراب مهره‌ای بر بازوی وی می‌بندد تا شناسه‌ای باشد برای فرزندش.
رستم توران را ترک می‌کند.
...
نام سهراب همان کلمه ی سرخاب است که از sohr به معنای «سرخ» + ab «آب» تشکیل شده و به معنای دارنده آب و رنگ [خون] سرخ است، همچون
یاقوت و شراب

سروش:

در اوستا سروش از ریشه ی سرو به معنی شنیدن شنوایی و فرمانبرداری، به ویژه شنوایی و فرمانبرداری از فرمان های ایزدی و سخن خداوندی آمده است.

ابوریحان بیرونی می نویسد : سروش نخستین کسی است که مردمام را به ستایشپروردگار، به زمزمه کردن و باژگرفتن فرمان داد.

در ادبیات دینی زرتشتیان ، سروش پیک ایزدی و آورنده ی گفتار ایزدی خوانده شده است.


آبتین : در اوستا  آثویه ،در سنسکریت آپتیه نام پدر فریدون است.

آرش : تیرانداز بلند آوازه ی ایرانی که در روزگار منوچهرشاه با پرتاب تیری از یکی از بلندی های البرز به سوی کوهی در کرانه ی آمو دریا ،مرز ایران و توران را نشانه گذاری کرد.

جمشید : جم +شید

جام خورشید نمای ،جم نورانی و رخشان ،

جمشید از پادشاهان بزرگ ایران زمین و بانی چشن نوروز،داستان جمشید و باغ نامی اش ،وزه جمکرد در شاهنامه و نوشته های کهن خواندنی است.

ایرج :

در اوستا  ایریاو  نام خاندان منوچهر است.در اوستا بخش فروردین یشت بند 131 فروشی منوچهر اشون از خاندان  ایریاو  ستوده می شود.

در شاهنامه  ایرج  نام پسر  فریدون  است که به دست برادرانش  سلم  و  تور  کشته می شود و نبیره ی  او به خونخواهی وی با دو برادرکش می جنگد و آنان را نابود می کند.

منوچهر :

در اوستا منوش چیثر به معنی منوش نژاد یکی از پادشاهان بلند آوازه پیشدادی از خاندان ایرج است.
نبرد منوچهر با سلم و تور ،چیرگی تورانیان بربخش بزرگی از ایران زمین و تیراندازی آرش کمان گیر در فرمان روایی منوچهر روی میدهد.داستان این رویداد ها را می توان در شاهنامه،نوشته های ابوریحان بیرونی و نوشته های کهن تر مطالعه نمود.


کورش: کور( کوره ) +ش( اشا )

کوره در زبان کردی به معنای  پسر و اشا به معنای زیرک ، باهوش  ، دقیق ، بانظم ،نیک است.

پس کورش به مفهوم پسر باهوش ،پسر منظم ،پسر نیکوکار است.

داریوش: دار+ی وش(اشا)

دارای نیکی ، هوش و برنامه ،به معنی استوار نگهدارنده ی نیکی ها نیز آمده است.

خشایار : خشای ( شاه ) + آرشا ( مرد   )

پس خشایارشاه یعنی :

 شاه مردان ، فرمانروای قهرمانان ، کسی که درمیان شاهان ،پهلوان است.

و یا :  شاه مرد  ، مرد بزرگ ، مرد نیرومند و پهلوان



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نژاد شناسی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 10 تیر 1394-08:30 ق.ظ

نژاد : به بزرگ‌ترین گونه های انسان نژاد گفته می‌شود.

 نژادهای انسان ،گروه‌های جمعیتی بزرگی هستند که از نظر ژنی با یکدیگر تفاوت دارند.

در قرن نوزدهم، نژادهای جهان  بر اساس ویژگی‌های ظاهری به چهار دسته بزرگ تقسیم می شد:

 سفید پوست ،سیاه پوست ،زرد پوست ،سرخ پوست

 برخی نژاد سرخ‌پوست را جزئی از نژاد زردپوست به شمار می‌آوردند. 

برخی از مردم شناسان  ، نژاد استرالیایی را نیز به عنوان چهارمین گروه و با احتساب سرخ‌پوستان  در پنجمین گروه ذکر کرده بودند.

امروزه ، ویژگی‌های ظاهری مانند رنگ پوست، ریخت اندام، رنگ چشم و مو و جنس مو  ، سند معتبری برای بازشناسی نژادهای گوناگون نیست.زیرا هیچ‌گاه مرزهای قاطعی گروه‌های نژادی پیش گفته را از یکدیگر جدا نمی‌کند. 

افزون بر آن، به رغم برخی تفاوت‌ها، همانندی‌های بسیاری میان افراد بشر وجود دارد.

  افراد هر یک از گروه‌های نژادی طبقه‌بندی شده در سده نوزدهم نیز ممکن است با یکدیگر تفاوت‌های زیادی داشته باشند.

 هر یک از گروه‌های نژادی ذکر شده دارای ویژگی‌هایی هستند که این ویژگی‌ها معمولاً تابع شرایط زیست‌محیطی‌اند. برای نمونه، رنگ تیره اقوام آفریقایی بر اثر تراکم ملانین در پوست آنان ایجاد شده تا پوست در برابر تابش شدید آفتاب مقاومت داشته باشد.

صفات اکتسابی با گذشت زمان و پس از چندین نسل، به صفات ژنتیکی تبدیل می‌شوند و بدین ترتیب افراد یک گروه نژادی این صفات ژنتیکی را طی مدت زمان بسیار طولانی در میان خود انتشار می‌دهند.


 در ایران ، بیشتر هاپلو گروپ ها (شناسه DNA)متعلق به نژاد آریاییند .

استان تهران  بیشترین درصد مارکرهای متعلق به نژاد آریایی را داراست. بیشتر از استانهایی چون مازندران و گیلان و استانهای لرنشین و کرد نشین که آمیزش کمتری با نژادها عرب و ترک داشته‌اند .

همچنین درصد کم نژاد ترک در استان‌هایی چون آذربایجان غربی و شرقی نشانه عدم حضور گسترده ترکان در این استانهاست .
اما هاپلوگروپ T در این استانها نشانه کوچ دسته‌های بزرگی از اعراب به این نواحی ایران است .
 علت سیاهی پوست برخی از مردم آذربایجان که شباهت زیادی به اعراب دارند، این امر می‌باشد.

نتیجه بررسی ژنتیکی مردم کنونی ایران  ، حاکی از آریایی نژاد بودن ۸۵ درصد مردم ایران است که حداقل ۷۰۰۰ سال است که با شاخصه‌های ژنتیکی خاص خود در این سرزمین مقدس ساکنند و از همین سرزمین به سایر نقاط  ،هندوستان و اروپا کوچیدند.

B-M150

صاحب این شناسه ژنتیکی یا هاپلوگروپ ، آفریقایی تبارند.

این گروه در استان‌های هرمزگان ، جزیره های ایرانی استان  بوشهر ، سیستان و بلوچستان ، کرمان و میزان اندکی در استان فارس حضور دارند. در استان فارس به ویژه حوالی فسا و داراب آفریقایی تبارند و به نام کولی ها شناخته می‌شوند.

این سیاهان دارای پوست سیاه تا سبزه روشن هستند و نباید با پارس‌های سبزه ی جنوب ایران اشتباه گرفته شوند.


C-M216

این شناسه یکی از شاخصه‌های ژنتیکی مخصوص ترک (زرد پوست )و برخی از زرد پوستان  دیگر است .

کم بودن آمار این هاپلوگروپ نشانه تأثیر کم نژاد ترک بر مردم آذربایجان است


E-M2

این شناسه در نواحی  پارس نشین ایران دیده می‌شوند.


E-M123

این شناسه ژنتیکی مشترک بین آریاییان و سامیان است.

این شناسه در کشور اردن با ۳۱ درصد بیشترین امار را دارا  است.

پس از ان کشور اتیوپی با ۲۳ درصد و یهودیان اتیوپی با ۱۳٫۱ درصد در رتبه‌های بعدی قرار دارند.

آمار این هاپلوگروپ طبق نقشه در نواحیتهران و همدان بیش از ۱۰ درصد است اما در مناطق دیگر دیده نمی‌شود.

علت رویت این هاپلوگروپ در بین سامیان  ، شاید به خاطر تسلط آریاییان بر سرزمین سامیان باشد.


E-M78

این شناسه در بین سفید پوستان اروپایی بخصوص مردم جنوب پرتغال و اسپانیا  وجود دارد.

بیشترین امار این هاپلوگروپ در بین مردم استان‌های مرکزی ایران نظیر  سمنان و تهران است


G-M201

این شناسه یک شناسه کاملاً  آریایی است که در بین مردم ایران و اروپا مشترک است.


H-M69

این شناسه یک شناسه مختص دراویدی ها است که در هند و سریلانکا و پاکستان بیشترین امار این هاپلوگروپ دیده می‌شود.

  در ایران تنها در استان سیستان و بلوچستان و  خراسان دیده می‌شود


J2-M12 و J2-M410

این دو هاپلوگروپ دو شناسه ژنتیکی آریایی است.

  بیشترین امار این شناسه مربوط به پارس‌های ایران و کردهای ایران ،عراق، ترکیه و سوریه است.

حضور این دو شناسه در هر جای جهان نشانه ارتباط ژنتیکی آنها با پارس هاست .

فراوانی و اشتراک این هاپلوگروپ بین پارس‌ها و لرها و کردها نشان از خویشاوندی این سه قوم و در نتیجه از یک ریشه بودن هر سه انهاست.

صاحبان این مارکر معمولاً سبزه و جذاب و خونگرم هستند اما هیچ شباهتی به سیاه پوستان و اعراب ندارند.


J1-M267

این هاپلوگروپ مربوط به  میان دورود  است  و در بین مردم آذربایجان غربی زیاد دیده شده است.

این یک هاپلوگروپ مختص به نژاد سامی نیست اما در بین سامیان هم این هاپلوگروپ دیده می‌شود.


J1-PAGEO8

این هاپلوگروپ مخصوص سامی نژادان ( تازیان ، عرب ها ) است.

شناسه یاد شده در کنار هاپلوگروپ های دیگر نظیر هاپلوگروپ‌های L و T شناسه ژنتیکی کلی اعراب را تشکیل می‌دهد.

فراوانی این شناسه در جنوب عراق ،حاکی از کوچ دسته‌های بزرگ تازیان پس از اشغال ایران و ساکن شدن در این منطقه است .

بیشترین امار این هاپلوگروپ مربوط به عرب‌های خوزستان است که بالای ۳۰ درصد کل امار را نشان می‌دهد. پس از آن استان فارس با ۱۰ درصد ، استان اصفهان با ۵ درصد در رتبه‌های بعدی قرار دارند .

درصد این هاپلوگروپ در بقیه استان ها کمتر از ۵ درصد است.


L-M61

این شناسه متعلق به سیاه پوستان و اعراب و دراویدیان است .

این هاپلوگروپ در نواحی جنوبی ایران مانند بلوچستان و هرمزگان و قشم دیده می‌شود.

به احتمال زیاد وجود این هاپلوگروپ در ایران به خاطر حضور دراویدیان در ایران یا کوچ قوم دورگه ایرانی دراویدی بلوچ به سایر نقاط  ایران است .


Q-M242

این شناسه ژنیکی نشانه حضور ترکان ومغولان(زردپوستان) در ایران است.

طبق نقشه بیشترین امار متعلق به شهرهای ترکمن نشین استان گلستان و پس از آن استان اصفهان است.

جالب است که در آذربایجان این امار خیلی کمتر از استان های دیگر است.


R1-M198 و R1-M269 و R2-M124

این سه هاپلوگروپ متعلق به نژاد آریایی است.

صاحبان این هاپلوگروپ‌ها در سراسر ایران،هند و اروپا پراکنده‌اند.


T-M70

این هاپلوگروپ متعلق به اعراب شمال شرقی آفریقا، کشورهایی چون  مصر و اتیوپی است .

بیشترین امار این شناسه  به آذربایجان تعلق دارد که حاکی از کوچ گسترده اعراب به این سرزمین است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

طاهریان نخستین حکومت ایرانی پس از دو قرن سکوت در برابر تازیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 8 تیر 1394-11:10 ق.ظ

در آغاز قرن سوم، طاهر پسر حسین،  از طرف  مامون عباسی ،امیر خراسان شد. او چندی بعد  از اطاعت  مأمون سر باز زد. بدین ترتیب نخستین حکومت مستقل ایرانی پس از سلطه ی 200 ساله ی عرب در ایران زمین بوجود آمد و به نام او به طاهریان نامورشد.

طاهریان در جنگ با  خوارج در شرق ایران به پیروزی دست یافتند و سرزمین های دیگری مانند سیستان و قسمتی از ماوراالنهر را به تصرف در آوردند و نظم و امنیت را در مرزها بر قرار کردند.

در زمان حکومت طاهریان، به جهت اهمیت دادن آنان به کشاورزی و عمران و آبادی، کشاورزان به آسودگی زندگی می‌کردند.

در زمان طاهریان قیام های بابک (آذربایجان) و مازیار (تبرستان )رخ داد، و موجب گردید که آن ها را از توجه به شرق ایران باز دارد. به همین دلیل خوارج دست به شورش زدند.

 محمد پسر طاهر،آخرین حاکم طاهریان ، فردی مقتدر نبود،و حکومت طاهریان رو به ضعف نهاد .سرانجام در میانه‌های سده سوم هجری به دست یعقوب لیث صفاری برچیده شد.


امیران طاهری عبارتند از : - طاهر اول - طلحه - عبداله  -  طاهر دوم- محمد


طاهریان از خاندان امیران و سرداران ناحیه‌ای در نزدیکی  هرات به نام پوشَنگ یا فوشَنج بودند و در مبارزات   ابو مسلم برای روی کار آوردن بنی‌عبّاس شرکت داشتند.

در اختلاف بین پسران هارون، امین و مأمون، طاهر پسر حسین جانب مأمون را گرفت و در جنگی که علی بن عیسی بن ماهان، سردار امین، در ری برضدّ مامون کرد، طاهر او را شکست داد و کشت.

هنگامی که  مامون به خلافت رسید به پاس این خدمات طاهر را، برای پاسداری از امنیّت شهر، شُرطه بغداد کرد و چند سال بعد حکومت خراسان را به او داد.

نوشته‌اند :

طاهر پس از فتح بغداد، هنگامی که می‌خواست با  امام رضا ولیعهد مأمون بیعت کند، با دست چپ با امام بیعت کرد!

و گفت:

چون مأمون این گفته را شنید گفت:

من هر دو دست طاهر را راست می‌گویم تا بیعت او بر هردوی ما درست باشد.


 لقب " ذوالیمینین "  یعنی کسی که دارای دو دستِ راست است.

 گفته‌اند :

طاهر با هر دو دست شمشیر می‌زد و لقب ذوالیمینین به این مناسبت بدو داده شده‌است.

درسال ۲۰۷ه/۸۲۲م، هنگامی که طاهر حکومت خراسان را داشت، روزی در مسجد جامع مرو نام خلیفه را از خطبه انداخت.

اگرچه فردای آن روز او را مرده یافتند و گمان می‌رود که به وسیله جاسوسان خلیفه مسموم شده باشد، امّا این تاریخ را آغاز تلاش برای تشکیل حکومت‌های ملّی ایرانی شمرده‌اند.

پس از طاهر ذوالیمینین جانشینان او ۵۰ سال حکومت خراسان را داشتند و در بغداد نیز با نفوذ بسیار چندی در مقام شُرطه بودند. معروف‌ترین امیر طاهریان، پس از طاهر ذوالیمینین، عبداله است که مردی دانا و دادگر بود و با آن که نام خلیفه را در خطبه نماز جمعه می‌آورد و هر ساله بخشی از خراج  خراسان را به دربار خلافت می‌فرستاد، امّا به خلیفه اجازه دخالت درامور داخلی خراسان را نمی‌داد.

این امیر دانشمند در آبادانی نیشابور بسیار کوشید. به کشاورزی توجّهی خاص داشت و از همین رو به فرمان او کتابی درباره راه نگه‌داری از قنات‌ها نوشته شد.

دربارِ او محلّ رفت‌وآمددانشمندان ،شاعران و نویسندگان پارسی‌زبان بود.

آخرین امیر طاهریان، محمّد بن طاهر، به دست یعقوب لِیث صفّار زندانی شد. وی پس از مرگ یعقوب آزاد گردید و دوباره به مقام ریاست شهربانی بغداد رسید. امّا دیگر نتوانست حکومت خراسان را به دست آورد.»


طاهریان نخستین سلسله ایرانی هستند که از سوی حکمای عباسی بر بخش‌های مهمی از ایران یعنی خراسان – هندوستان – کرمان و گرگان وبرخی از مناطق تبرستان – ری و همدان حکومت کردند.

قبل از این در زمان خلافت امویان حکمرانان عرب بر ایران حکومت می‌کردند.

دولت طاهریان در حدود ۵۵ سال توانست حاکمیتی یک پارچه تشکیل دهد.

طاهریان در اصل ریشه و تبار ایرانی داشتند.

بنیان گذار این سلسله فردی به نام ابو طیب طاهر بن حسین بن محمد بن مصعب بن ماهان بن خزاعی است

که به طاهر بن حسین معروف است.

طاهر بن حسین از فرماندهان بزرگ عباسیان بود. طاهر فرماندهی لشکر مامون علیه برادرش یعنی امین را بر عهده داشت .

طاهر با قتل امین به عنوان حاکم شام و عراق و مغرب تعیین شد اما در چند سال بعد به حکومت تمام سرزمین‌های شرق بغداد که مهم ترین آن خراسان بود ،منصوب گردید.

استقلال طاهر از آنجا شروع شد که فعالیت‌های خود را از جمله انداختن نام مامون از خطبه‌ها و منابر مساجد شروع کرد و همین کار را ادامه داد .

پس از این که هارون الرشید مناطق تحت سلطه خود را بین دو فرزندش تقسیم کرد با این کار بذر اختلاف افکنی دو برادر را کاشت و این سبب اعتراض مامون شد.

هارون ولایت شام و عراق را به پسرش امین و هم چنین به پسر دیگرش همدان تا نواحی شرقی ایران را خلافت بخشید.

این موضوع به خودی خود باعث جنگ دو برادر نشد اما اقداماتی که امین یک سو گرایانه انجام می‌داد .

از جمله :

تحریک یکی از وزرای امین برای خلع برادرش و جانشینی پسرش موسی به جای مامون و اثر کردن آن بر روی امین با انجام دستور این که در خطبه‌های مختلف پس از حمد و ستایش خدای بزرگ و بردن نام امیر امین بزرگ نام مامون دیگر گفته نشود و نام پسرش بر منابر برده شود و مردم برای پسر او دعا کنند.

  امین علاوه بر این سازمان جاسوسی اطلاعاتی بَرید را در خراسان ایجاد کرد .

هم چنین بخش‌های از مناطق خراسان را به افرادی واگذار کرد ،بدون این مامون را در انجام این کار مطلع کند. همین کارها سبب بالا گرفتن اختلافات و شروع جنگ دو برادر شد.

امین با اولین اقدام خود ابن ماهان را به حکومت سراسر جبل منصوب کرد.

جبل نام منطقه‌ای تقزیبا استراتژیک برای ایران به حساب می‌آمد و همدان، نهاوند، قم و اصفهان را در بر می‌گرفت .

چند ماه بعد امین با فرستادن ۵۰ هزار سوار به منطقه جبل به جنگ با مامون رفت.

اما در همین زمان یکی از افراد صاحب نفوذ در دربار امین به نام فضلبن سهل با وفاداری به مامون و تحریک امین خواست تا ابن ماهان به جنگ برود و این موضوع در امین اثر کرد و او را به جنگ فرستاد .

ابن ماهان در زمانی که والی خراسان بود،ظلم وستم‌های بسیاری در حق مردم خراسان کرده بود و این موضوع باعث می‌شد تا مردم با جدیت بیشتری با حنگ با او بروند.

در همین زمان بود که مامون نیز سردار سپاه خود را انتخاب کرد و طاهر را به جنگ با ابن ماهان فرستاد. ابن ماهان با دست کم گرفتن طاهر و اقدامات بچه گانه‌ای که انجام داد در ری با ۴ هزار سوار طاهر روبرو شد و ضربه به شدت مهلک خورد و پس از آن با درگیری‌های زیادی ابن ماهان را کشت و پس از آن بود که مامون به او لقب ذوالمینین را داد .


ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  داستان های تات  سواستیکا  بقعه  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارشی از تاریخ ایران - تاکستان ( سیادن )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:44 ق.ظ

آنچنان كه در كتیبه پئوتین گرایا نیز ذكر شده است نام قدیم تاكستان، سیادن بوده و به همراه ساوه از شهرهای آباد و مهم عصر هخامنشی بوده است .

این کتیبه در غرب کشور کشف شده و هم اکنون در موزه شهر وین پایتخت اتریش نگهداری می شود.


خوشبختانه این نام تا كنون حفظ شده، و هم اكنون نیز سیادن خوانده می شود.


 دربــاره وجه تسمیــه كلمه سیــادن  siyaden  نظریه های گوناگونی وجود دارد كه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود:


1- «سیادن كه در برخی از نوشته ها بصورت سیاده یا سیاه دهان یا سیادهان یا سیادهن ثبت شده است از نام سنگی به نام «اَبی سی دین»[1] كه هزاران سال پیش و به روایتی در حدود 12000 سال پیش در این منطقه یافت و استخراج می شده است، گرفته شده و در طول زمان بصورت سیادِن درآمده است.»[2]


2- «در گذشته های دور قبیله ای مشهور به قوم سا از پیروان كیش بلقیس به عللی از كیش او دور شدند، و ... سیل به اقامتگاه آنها هجوم آورد و تمامی خانه و كاشانه ی آنها را ویران نمود و تمام مردمش را نابود كرد اما عده ای از آن قوم كه در نقاطی دیگر مسافر بودند از حادثه جان بدر بردند ولی از موطن خود آواره شدند و شكایت آوارگی خود را به نزد پادشاه وقت ایران بردند و به دستور وی در سرزمینی كه امروزه تاكستان نامیده می شود، ساكن شدند. آنها اسم قوم خود را بر این سرزمین نهادند و نام آبادی را كه بوجود آورده بودند ساده نامیدند كه در زمانهای بعدی به واسطه ی محله های بسیار كلمه جمع سادهان معروف شد و بعدها سیادهن خوانده شد.»[3]


3- «سیادِهِنْ بر وزن رودهن: سیادهِن ْبه دلیل وجود دشت های سرسبز و جنگل های فراوان آن به این نام خوانده شده است چرا كه از دور سایه سار جنگل های آن به سیاهی می نماید و سیادِهِنْ به معنی دماغــه و دهــانه ی سیاه و تنها یك شهــر در ایــران همانند سیادهن اسـت وآن رودهــِن می باشد.»[4]


4- در نقشه هایی كه قلمرو دولت ماد در قرن های نهم تا هفتم پیش از میلاد نشان می دهد (نقشه صفحه بعد) در محــدوده ی سرزمین تاكــستان امــروزی، نام چند دژ مهـم به چشــم می خورد مانند سیبار، ساپاردا آندارپاتی آنو،بیت ساگبت، بلیان، خارخار و ... كه امروزه اثری از آنها نیست اما ممكن است سیادن از سیبار و اسفرورین از ساپاردا گرفته شده باشد و در طی زمان به صورت كنونی درآمده باشد، كه از تخصص نگارنده بیرون است و شایسته است كارشناسان علم اِتِمالوژی و واژه شناسی در این باره پژوهش نمایند.


5- «بنا به دستور داریوش كبیر جهت ارتباط ملت ها و سهولت عبور و مرور و ارسال كالاها، در سراسركشور چاپارخانه ساخته شد و در هر چهار فرسنگی قرارگاههایی جهت استراحت و تعویض اسب ساخته شد و اگر آبادی نبود، بنایی به نام دژ می ساختند مانند میمون دژ، سپیددژ، دریدژ و كهن دژ و ... و متصدی آنرا دژبان یا دژدار می خواندند و چندین دژ به فرماندهی یك نفر به نام ساتراپ اداره می شد.

   چون دریدژ كه مركز اولیه تاكستان بوده در مسیر سه راه ایدژ، آدژ و قلعه دژ قرار داشته به همین خاطر به سه دژ موسوم گشته است. و در طول زمان به سه دژان معروف و پس از یورش اعراب و رایج شدن خط عربی به جای فارسی، حرف (ژ) منسوخ شده و بجایش حرف (ه) بكار رفت و سه دژان بصورت سه ده یا سه دهن یا سه دهان یا سیادهان و ... درآمده است»[5] 

این نظریه صحیح نیست زیرا در كتیبه پوئین گرایا[6] كه مربوط به دوره هخامنشیان است، نام قدیمی تاكستان را سیادن ثبت شده است. در این كتیبه درباره ی تاكستان (سیادِن پیشین) آمده است: «سیادِن و ساوه از شهرهای سرسبز شمال فلات ایران است»


6- برخی از كهنسالان و پیران منطقه، سیادن را به دیوی با دهانی سیاه (سیاه دهن) كه در این ناحیه زندگی می كرد، مربوط می دانند.

 این باور با توجه به اینكه ایرانیان باستان، دشمنان خود را دیو می خواندند شایان توجه و بررسی است.

 


 7- برخـی نیز می گویند كه در گذشته زنـــان منطقه جلـوی دهــان خـود را با پارچه سیاهـی،می گرفته اند كه به سیاه دهن مشهور شده اند و نام سیادن را با آن مربوط می دانند.

 این باور صحیح به نظر نمی رسد. چون این پوشش به باورهـای افراطی دوره صفویه و قاجاریــه مربـوط می شود و با توجه به سابقه تاریخی تاکستان، مردود است و در گذشته های دور نیز چنین پوششی در تاریخ ثبت نشده است.

 

                                                          - بر گرفته از کتاب تاریخ و فرهنگ تات



1- سنگ ابسیدین محور كهن ترین مبادلات تجاری و فرهنگی و تكنولوژی در قاره آسیا بوده و برای ساختن ابزار به كار می رفته است، معادن این سنگ در نقاطی از ایران مانند: تاكستان، ارومیه، ساوه و بصیران و در تركیه: اطراف دریاچه وان، حوزه مدیترانه، آناتولی مركزی قرار داشته است.

2- علی محمد علیخانی، جستاری در زبان وادبیات تاتی ص 141

3- شادروان حاج میرزا علی محمد طاهری از نخستین معلمان تاكستان، دست نوشته های وی در (خاطرات یك آموزگار)

4- پروفسور آساتوریان عضو هیئت علمی دانشگاه های ارمنستان

5- علی محمد، طاهری، بیوگرافی دربدژ، 1337

6-  كتیبه ی پوتین گرایا: این كتیبه مربوط به 2300 سال پیش یعنی امپراتوری بزرگ هخامنشی می باشد كه به زبان یونانی نوشته شده است و اینك در موزه شهر وین پایتخت كشور اتریش نگهداری می شود. این كتیبه به وسیله ی آقای ویلهم توماشك به انگلیسی ترجمه شده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  تپه باستانی خندا  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نژاد ها و زبان ها ی ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 2 خرداد 1394-09:23 ب.ظ

پیش از ورود و استقرار آریایی ها،‌ نژادهای بومی ای در ایران زندگی می كردند. از جمله این نژادها می توان به نژادهای مدیترانه ای، ‌استرالیایی،‌ نگرویی و حامی اشاره كرد.

 اقوام عیلامی،‌ كاسی،‌ لولویی،‌ كادوسی و تپوری از اقوام مربوط به این نژادها بودند. 

ورود اقوام بیگانه مانند اقوام هند و اروپایی،‌ سامی،‌ عبری،‌ تورانی،‌ گرجی و چركسی ، (تازی ، عربی) ، مغول و ترکمان موجب افزایش تعداد نژادها در ایران شد.

 

در حال حاضر علاوه بر اقوامی كه به زبان فارسی ( فارسی نو با لهجه های یزدی ،کرمانی،تهرانی ،مشهدی،و....)صحبت می كنند، گروه های نژادی دیگر از نظر زبانی كه به آن تكلم می كنند به شش دسته تقسیم می شوند:

 ترکمانان :

 این مردمان بیشتر در شمال استان خراسان و شرق استان مازندران زندگی می كنند و از نظر شكل ظاهری شبیه به مردم چین و مغولستان هستند و در واقع از بقایای مهاجمانی كه پیش از این به ایران حمله كرده اند،‌ هستند.

تركمنان علاوه بر اقامتگاه های دایمی دارای خیمه هایی هستند كه هنگام كوچ برپا می كنند. طوایف مهم تركمنان شامل كوكلان و یموت (شامل تیره های جعفربای و اتابای) می شوند.

ترک زبانان :

ین مردمان در بیشتر نقاط ایران پراكنده اند و بیشتر در منطقه آذربایجان زندگی می كنند. 

بیشتر ترک زبان ها ایرانی و از نژاد سفید ،جوگندمی و سبزه هستند،اما به دلیل سلطه ی قبایل ترک درایران و ارتباط با آنها و... زبان آنان از آذری پهلوی به  تركی تغییر یافته است. آنان از شاخه های اصیل آریایی هستند كه در طول تاریخ بر اثر آمیزش با تركان عثمانی، ترکان مغول ، جغتایی، آلتایی و غز و تیره های گرجی و قفقازی تغییرات زیادی در زبان آنها ایجاد شده است.


 ایلات ترك زبان :

قشقایی ،‌ ایل سون (شاهسون) ،‌ ارسبارانی و خلخالی.

 برخی قشقایی ها را از طوایف مغول و برخی از طوایف قدیمی آسیای صغیر (خلج) می دانند. اجداد قشقایی ها در ابتدا در قفقاز زندگی می كرده اند.

تیره های مهم قشقایی عبارت است از: كشكولی ،‌ دره شولی و شش بلوكی هستند. 

قشقایی ها در فارس سكونت دارند.

ایلات خمسه كه در این ناحیه زندگی می كنند اینانلو،‌ بهارلو و نفر هستند.


 

کرد  ها :

نژاد كرد كه تعداد آنها حدود پنج میلیون نفر تخمین زده می شود در ایران،‌ عراق، ، سوریه ،تركیه و قفقاز زندگی می كنند.

 در ایران بزرگ ترین مركز تمركز كردها اردلان است كه شامل آذربایجان غربی و كردستان است.

 زبان کردی به همراه زبان تاتی ، باز مانده ی  زبان مادی است كه  از تیره هند و اروپایی  منشعب می شود.

طوایف كرد عبارتند از:  مكری ،‌ گوران ،‌ كلهر ،‌ سنجابی ،‌ قبادی ، زعفرانلو ، شادلو


لرها :

لرها در غرب رشته كوه های زاگرس و جنوب كردستان زندگی می كنند .

طوایف مهم لر عبارتند از: سگوند،‌ ممسنی،‌ لك، عشایر كهكیلویه و بویراحمد و بختیاری ها.

بختیاری ها ایلات كوچ كننده ای هستند كه از نظر تعداد افراد كوچ کننده در ایران مقام اول را دارا هستند.  بختیاری ها به دو ایل بزرگ هفت لنگ و چهارلنگ تقسیم می شوند.

 همچنین به چند تیره مانند دوركی، باباوی، راكی،‌ بختیاری وند، دنیاران، بانكی و ... تقسیم می شوند. 

 

عرب زبانان :

 عرب زبانان در خوزستان و ساحل و جزیره های خلیج فارس ساكنند.

اینان بر اثر مجاورت با كشورهای همسایه ی عرب زبان، پیوندهای نژادی و زبانی با آنان دارند.

 از ایلات عرب می توان به بنی طرف، بنی كعب، آل خمیس،‌ آل حمیر،‌ آل كثیر، صابیان،‌ بنی صالح و بنی تمیم اشاره كرد.


بلوچ ها :

اگرچه بیشتر بلوچ ها در بلوچستان ساكن هستند،‌ اما تعدادی از آنها نیز در سیستان، كرمان و كشور پاكستان زندگی می كنند.

بلوچ ها به شیوه های مختلف امرار معاش می كنند.

 طوایف مهم بلوچ عبارتند از:

یاراحمدزایی ، میرعبدی  ، نارویی ، ریگی ، مارانی  ،  مرادانی. 

آنان ازباز مانده های بلوچ های باستانی براهویی هستند كه با ورود آریایی ها، به جنوب شرقی ایران رانده شدند.

به دلیل ناکافی بودن ،این نوشتار ،شایسته است ،خوانندگان گرامی به توضیح کوتاه زیر توجه نمایند:

افزون برمردمانی که به زبان ها ی یاد شده سخن میرانند ، مردمان دیگری هستند، که دارای سابقه سکونت کهن تر و زبانی بسیار قدیمی به درازای تاریخ ایران زمین دارند،و به زبان های دیگری ، چون تاتی (مادی) ،گیلکی ،مازنی ،تالشی، مراغی و ... سخن می گویند.

 زبان های یاد شده، در این تقسیم بندی  به دلیل نزدیکی آوایی و واژگانی به فارسی نو ،در گروه زبان فارسی منظور شده اند.

اما از نظر قدمت تاریخی و داشتن واژه های اصیل وکهن و نیز شاخصه های دانش زبان شناسی ، زبان های اخیر جزو زبان های باستان و در گروه مادی  قرار می گیرند.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  واژه ی سیادن - سیادنیج  روستای خروزان  قرقسین  روستای قرقسین  سوری  چهارشنبه سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  صلیب شکسته  سواستیکا  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  جشن انگور  سایكل توریست  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  ایران  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  استان آذر بایجان شرقی  انگور - کریم خان زند  انگور - کریم خان زند  کتیبه ی پئوتین گرایا 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارشی از تاریخ ایران - همدان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 1 خرداد 1394-05:39 ب.ظ


- اَمَدانه یا آمادی نخستین نام این شهر است که در کتیبه‌های آشوری پیلسر آمده‌است.

-  هگ  مک  تانا  ،هگمتانه یا هنگمتانه که به معنی محل تجمع می‌باشد. واژه ی  هنگ  به معنی جا -  متا به معنی تجمع. 

- به زبان یونانی  اکباتان  و  در زبان پارسی  هگمتانه است.

- اپیفانیا در زمان سلوکیان و به افتخار آنتیوخوس اپیفانس چهارم، این شهر اپیفالیا نامیده‌شد.


  - اخمثا  نام  این شهر  در کتاب تورات  اخمثا نوشته‌شده‌است.

اخمثا، یعنی  شهر دوستی و مکان دوستی ، زیرا شاهان ایران در تابستان ،دوستان خود را به این شهر دعوت

 می‌کردند.


- آکسایا  برخی از مورخان بر این باورند که نام این شهر پیش از مادها آکسایا بوده است.

این واژه در فرهنگ آشوریبه صورت  کار-کاسی  یعنی شهر  کاسیان ،کاسی ها آمده  است.

 این شهر در پی تشکیل اولین نهادهای اداری-سیاسی در کشور، و به سبب ضرورت وجود سکونت‌گاهی جهت استقرار نهادهای مذکور و کارگزاران آن، توسط دیااکو بنیانگذار شاهنشاهی ماد، نخستین داوری(قاضی) کهبه پادشاهی رسید، ساخته شد.
  با آنکه مشهور است اکباتان یا هگمتانه در محل همدان کنونی بوده‌است،برخی معتقدند که همدان کنونی، اکباتانی که هرودوت
مورخ یونانی ،گفته‌است، نیست. بلکه شهر همدان همان اَمَدانه یا آمادی است که نام آن در کتیبه تیگلت پیلسر یکم آمده‌است. تاریخ احداث آن به بیش از (۱۱۰۰ سال پیش از میلاد) برمی‌گردد.

پولیبیوس مورخ یونانی ( ۲۰۴-۱۳۲ پیش از میلاد) بدون اینکه خود شهر هگمتانه را دیده‌باشد، می‌نویسد:

در دامنه کوه الوند شهر هگمتانه با قلعه و ارک مستحکم و عجیب و حیرت‌آور قرار گرفته، قصر شاهی درون آخرین قلعه آن استوار گردیده‌است. چوب‌هایی که در کاخ به مصرف رسیده پوشیده از زر و سیم و درها و ستون‌ها و رواق‌ها با هزاران گونه کنده‌کاری‌ها و نقش و نگارها آراسته شده، یک تیر عاری از زیور و یک دیوار بی‌پیرایه در آن کاخ یافت نمی‌شود. حتی کاشی‌هایی که زینت بخش ازاره‌ها و دیوارهای درونی قصر است با پوششی از آب و نقره سیم‌اندود گشته‌است.

مادها  قصری به نام قصر هفت حصار  در آن ساختند، همچون قصر عجایب هفتگانه بابل. پادشاهان آن دیااکو ،فرورتیش، هووخشتره و اژی دهاک . این اوج شکوه هگمتانه بود که به پرجمعیت‌ترین و پررونق‌ترین شهر دنیای زمان خود تبدیل شده‌بود.

بخت النصر  پادشاه بابل و سازندهباغ های معلق بابل، با حمله به همدان سبب ویرانی شهر و همچنین قصر هفت‌حصار شد. بعدها داریوش بزرگ هخامنشی شهر را مرمت کرد.

 همدان در دوره ی هخامنشیان  پایتخت تابستانی و ضرابخانه هخامنشیان بوده است

  در سال ۳۳۰ قبل از میلاد شهر همدان به دست اسکند مقدونی  ویران و به دلیل موقعیت استراتژیک آن، تبدیل به مقر نظامی او گردید. در اوخر دوره سلوکی شهر همدان محل تلاقی و برخورد متعدد آنان با اشکانیان بود. با حمله  اینکشورگشای مقدونی آخرین بازمانده دولت پارس ، داریوش سوم، از مقابل اسکندر گریخت . اسکندر به شوش و تخت جمشید دست یافت.

در بازگشت در همدان پیروزی خود را جشن گرفت. کشتاری وحشیانه و بی‌رحمانه به‌وسیله یونانیان در همدان بوجود آمد.

 همدان در دوره اشکانیان پایتخت تابستانی بود.

این شهر در دوره ساسانیان نیز پایتخت تابستانی شاهان و درباریان بود.


 پس از جنگ نهاوند (۲۳ق /۶۴۴ م)حکمران ایرانی شهر همدان با تازیان صلح کرد، ولی این صلح دوامی نیافت !

جنگی درگرفت و شهر به قهر گشوده شد و بعضی از تازیان در آنجا ساکن شدند و از جمله آنان (بنوسلمه) ریاست شهر را یافت.

همدان را در سده ی چهارم شهری بازسازی شده وصف کرده‌اند که چهار دروازه با حصارها و سه بازار و خیابان‌های وسیع داشته و مسجد جامع بر شالوده یک بنای قدیمی (آتشکده) ساخته شده بود.

-  لشکرکشی مردآویز ( مردآویج) زیاری به همدان به بهانه انتقام کشته شدن خواهرزاده‌اش به دست مردم همدان،در برخی از نوشته ها آمده است.و اینکه قتل عام دو روزه‌ای  در آن شهر به راه انداخت، وگفته های غلو آمیز و متناقض دیگر،که تنها برای تخریب چهره وشخصیت این دلاور ایرانی ساخته وپرداخته شده است !
  مردآویز خواهرزاده خود ابوالکرادیس !  به تصرف همدان
گسیل داشت. حکومت همدان از طرف خلیفه به ابو عبداله محمدبن خلف واگذار شده بود و او عده‌ای از لشکریان خلیفه را در اختیار داشت. در نبردی که میان این دو نیرو درگرفت مردم همدان به سبب ناخرسندی از سپاه گیل و دیلم به یاری عامل خلیفه شتافتند !

در نتیجه سپاه مرداویج شکست خورد و خواهرزاده او همراه چهارهزار تن دیگر به قتل رسیدند. پس از کشته شدن ابوالکرادیس بازماندهٔ سپاه نزد مرداویج بازگشتند. مردآویج در سال ۳۱۹ هجری برای انتقام از مردم ری با سپاهی عازم همدان شد !؟  و آن‌جا را به تصرف درآورد و گروه بی‌شماری را به سبب کمک به نماینده خلیفه کشت.

بنابه روایت مسعودی ، در نخستین روز نبرد در حدود چهل هزار مرد کشته شدند. کشتار سه روز به درازا کشید و شهر نیز تاراج گشت. مرداویج پس از گشوده شدن شهر، خون مردم را مباح کرد و به زنان‌شان دست یازید و هر که را در شهر بود نابود کرد.

پس از این کشتار سپاه مردآویج دست از قتل‌وعام مردم برداشت و اجازه داد تا بزرگان و محترمین شهر نزد مردآویج بروند به امید آنکه میانجیگری کنند و از کشتار بیشتر جلوگیری نمایند.

بدین ترتیب مردم در مصلای شهر حاضر شدند در پی این نیرنگ مردآویج به سربازانش دستور داد تا همه را از دم تیغ بگذرانند. فریاد این بیداد به بغداد رسید ومقتدر، خلیفه عباسی در سال ۳۱۹ هجری/۹۳۱ میلادی سپاهی به فرماندهی هارون بن غریب به جنگ مرداویج فرستاد، ولی این سپاهیان در محلی میان قزوین و همدان،درغرب تاکستان امروزو شرق گردنه ی آوج شکست خوردند.

پس از آن فاجعه در سال (۳۴۵ ق/ ۹۵۶ م) شهر بر اثر زلزله خسارت دید و بعد از آن تا سال (۳۵۱ ق /۹۶۲م) کشمکش‌های مذهبی جان بسیاری از مردم را گرفت.

  - از میانه های قرن سوم ریاست شهر به عهده سادات حسنی افتادکه اندکی پیشتربه این شهر کوچیده بودند.این خانواده های عرب به علویان مشهور شدند.  سپس علاء‌الدوله‌های همدان حدود چهار قرن این مقام(ریاست شهر) را بطور موروثی داشتند.

بیشتر تاریخ‌نگاران اتفاق نظر  دارند که ابوالقاسم بطحایی علوی سر دودمان علویان همدان است. او به همراه گروهی از علویان از تبرستان به همدان مهاجرت کردند و برای علویان همدان شالوده‌ای محکم ریختند.

محمد بطحایی پس از مهاجرت محیط را در همدان مناسب یافت و به سرعت قدرت و مکنتی برای علویان همدان فراهم نمود و به جبران خساراتی که علویان در حاشیه دریای مازندران ازسامانیان (۲۶۱۳۸۹) وآل زیار(۳۱۶۲۳۴) دیده بودند، پرداخت.

علویان طبرستان پس از ۶۴ سال قدرتمندی در ناحیه طبرستان عاقبت‌ تار و مار شده و در گوشه و کنار فلات ایران پراکنده گردیدند. اما در همدان اقبال با آنان یار گردید.

آل بویه از نیمه‌های قرن چهارم هجری تا دهه ی آغازین قرن پنجم همدان در دست آل بویه قرار داشت. این شهر در آن زمان نیز اهمیت خودش را حفظ کرده‌بود به طوری که برخی از افراد سلسله ی آل بویه مقر و پایتخت خویش را در همدان قرار داده بودند.

بوعلی سینا در این زمان در همدان مستقر شد و وزارت شمس الدوله دیلمی را پذیرفتبدیع الزمان همدانی نیز در سال ۳۵۸ هجری قمری در زمان آل بویه در همدان متولد شد.

سپس خاندان کاکویه آن را تصرف کردند و ترکمانان  غز آنجا را در سال ۴۲۰ قمری تاراج نمودند.



ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  واژه ی سیادن - سیادنیج  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  ادوارد گروس  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  بازی های نوروزی  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  عمارت بانک ملی تاکستان  عمارت بانک ملی  بانک ملی  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  آداب و رسوم  شب یلدا  داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  زبان تاکستان  موقعیت تاکستان  تپه های تاکستان  امام زاده حنفیه  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مز د ک و آیین مزدکی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 1 خرداد 1394-12:01 ب.ظ

 

بیامـد یکی مـرد مـزدک بنــام

سخنگوی و با دانش و رای وکام

 

مزدک پور بامداد که به قولی زادگاهش نشابور و به قول طبری از مدریه شهری برساحل دجله و شاید کوت العماره ی کنونی بود . گفتنی است که مزدک ،خود نخستین مؤسس و بانی آئین مزدکی نیست . نخستین کسی که آغاز بحث نوینی در عقاید مانی گذاشت و در نقش نور و ظلمت بدان نحو که مانی گفته و نور را ناتوان و مقهور ظلمت شمرده است ، تردید کرد، شخصی بود بنام  بوندس که در قرن سوم میلادی و در زمان دیوکلیسین می زیسته و حدس می زنند که نام وی صورت یونانی  یا رومی نام فارسی بوندک باشد . بوندک یا بوندس   در بیزانس نظریات خود را پخش می کرد .

 شخصی دیگر به نام زرتشت خرک ، گویا از مردم فسا، دنباله ی کار بوندک را گرفت و آئین وی را تکمیل نمود و زمینه ی کیش (  زرتشتکان ، درست دینی ) را گذاشت..  مزدک که مردی روحانی اندرزگر یا واعظی از پیروان کیش زرتشتکان بود ،موفق شد در دوران گرفتاری های اجتماعی و ناخرسندی  مردم به خاطر صفاتی  چون بیان،اندیشه و  منطق  نیرومند خود ، آموزش های  خویش را در پیروز مندانه دنبال کند . سخنان شورانگیز مزدک ، در باره ی اصول کیش زرتشتکان مردم مستعد و ناخرسند را به جنبش آورد و گروهی انبوه به وی پیوستند .

به قول خواجه نظام الملک مردمان  پنهان و آشکار در مذهب مزدک شدند .

و به قول فردوسی:

 

همی     گشت     درویش   با    او     یکی                      اگر     پیر     بود       و       اگر      کودکی

 

قباد که ، از روحانیون و اشراف دل پری داشت و از دخالت های آنها در تعیین جانشین و حمایت آنها از سوخرا و رفتار قبلی آنها نسبت به پدر و  برادرش بلاش که بدست روحانیون و اشراف کور شد، دلخون بود ،  شاید هم    به حدس برخی، از دوران کودکی  گرایشی مانوی در افکارش موجود بوده است و نیز از موج عظیم مردم طاغی هراسیده و درصدد بازی با نهضت و تظاهر به سازش و نرمش بود  ، با جنبش کنار آمد و راه رفق و مدارا و حتی حمایت و  دستیاری را با مزدکیان در پیش می گیرد و به سخنان مزدک اندرزگر در باره ی لزوم گشودن در انبارهای غله به روی قحطی زدگان و .....تن در میدهد .

اما  روحانیون و اشراف در مقابل این جریان که به هیچ وجه با منافع و هدف های آنان  سازگار نبود  ، واکنش شدیدی  نشان می دهند و در سال 496 یعنی یک سال پس از آغاز شورش قباد را از سلطنت خلع و برادرش زاماسپ را به جایش می نشانند .

قباد از چنگ رقبا و دشمنان خود می گریزد و به نزد خاقان هیاطله خوشنواز (  اخشون وار) می رود و با وی پیمان می بندد و خوشنواز دخترش را به زنی به او می دهد. قباد با کمک هیاطله  ، زاماسپ را بر می اندازد و دوباره بر اریکه ی شاهی استوار می شود .

ولی این بار با مزدکیان راه سردی در پیش میگیرد . با این حال مزدکیان کماکان بمثابه ی سلک نیرومندی که تکیه گاهشان مستمندان شهر و ده، به قول دینکرت  نیوروزدها ، هستند ، نه فقط در جامعه بلکه در دربار صاحب نفوذند .

از آنجا که قباد بر سر جانشینی خسرو کواتان با مزدکیان اختلاف می یابد با کمک اشراف و با استفاده از تناقصات درونی خود نهضت ، بهانه ای جسته  ،آنان را به محاکمه می کشد و با حضور روحانیون بزرگ زرتشتی چون دادهرمز ،  آذرفرن بغ ، آذر مهر ،  بُخت آفرید ، آذربد  و اسقف ها ی مسیحیان ایران چون  گلوزانس ، بازانس و...  آنان را به بد دینی محکوم می سازد . خسرو کواتان مأمور اجرای حکم جابرانه ی دادگاه می شود و در زمستان سال 524 ( بقولی 25 ژانویه )  مزدک و هزاران تن از پیروانش به فجیع ترین و قساوت کارانه ترین وضع نابود می گردند .

 جنبش مزدک در ایران از ششمین سال سلطنت قباد ،سال 494  میلادی آغاز شد و تا سال 524 م. ادامه یافت یعنی  قریب سی سال از سلطنت قباد را در برگرفت . جنبش طی یک سال اول مورد حمایت قباد بود و گسترش عظیم داشت .

به قول گیرشمن :  ملت ، همگی ، تابع نهضت مزدکی شده بود.  این نهضت طی سه سال حکومت ،زاماسپ بطور حتم تحت فشار و تعقیب قرار داشت . در بیست و پنج شش سال بعد با آنکه دیگر از حمایت اولیه ی قباد برخوردار نبود ولی هنوز نقشی بزرگ در حیات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا می کرد تا آنکه پس از سازش کامل قباد و اشراف و روحانیون و توافق آنها بر سر جانشینی خسرو ، شاه ساسانی دیگر بازی با مزدکیان را زاید می داند و درصدد محو آنها بر می آید .

آنچه که مسلم است در آغاز جنبش خشم و غضب مردم به حد اعلا و جامعه را طوفانی عظیم فرا گرفته بود. بعدها مزدک بامدادان  علیرغم گذشت سالیان توانست پیشوای با نفوذ و مسلم انقلاب بماند و تنها کشتاری موحش و نامردانه بطور موقت آنها را از صحنه بدر ساخت .

جریان این کشتار را  حسن توسی نامور به خواجه نظام الملک درکتاب  سیاست نامه ، فصل 45 – اندر خروج مزدک و مذهب او و چگونگی کشته شدن او به دست نوشیروان عادل ، به تفصیل شرح داده  که به یقین ،حاوی نکات افسانه آمیز و افترا زنانه است. در عین حال شیوه ی طبقات حاکمه را در محو این جنبش انقلابی نشان می دهد . این شیوه عبارتست از فریب و جلب اعتماد کامل مزدک و سپس محو بی رحمانه و دژخیمانه ی یاران او از طریق زنده بگور کردن .

خواجه نظام الملک از قول خسرو انوشیروان می نویسد :

 مزدک را کشتن آسانست ، لیکن تُبّع او بسیارند . چون او را بکشم ،مزدکیان بگریزند و پراکنده شوند و مردمان را دعوت کنند و جایگاهی محکم به دست آرند و ما را و مملکت را کار دهند . ما را تدبیری باید کرد چنانک یکبار کشته شوند و یک تن از ایشان زنده نماند.

 

سپس خواجه نظام الملک شرح می دهد که چگونه قباد و خسرو مزدک را فریب دادند و او را گفتند که هواداران خود را جریده کند و سپس آنها را به عنوان دعوت خلعت دادن  "بیستگان و سیگان" به باغی بردند و نابود کردند . با آنکه طبقه ی حاکمه ی عصر به قول خود ، آئین مزدکی و جنبش مزدکیان را ریشه کن ساخت ، تا دیری روح طاغی مزدکی بمثابه ی تجلی عالی عواطف انسانی و دشمنی با بیدادگران هر چندی یکبار طی قرون مدید در کالبد جامعه ی ما ظهور می کند و بیمرگی اندیشه های روشن و حق پرستانه را مبرهن می سازد .


آیا می دانید اندیشه های روشن و حق پرستانه که مزدک مبلغ چیره دست آن بود ، چه بود؟


 پیش از بیان آئین مزدک  ، باید گفت بهیچوجه روشن نیست که  تعالیمی که به مزدک منسوب است تا کجا نتیجه ی فکر بوندس ( بوندک ) و زرتشت خرک است و از کجا محصول تفکر مزدک .

 این افکار التقاطی  دارای سرچشمه های فکری به کلی مختلفی است از آیین زرتشت پیامبر ایرانی،آیین مسیح پیامبر،آیین مانوی و... ولی از جهت روح انقلابی خود ، یکپارچه و هماهنگ است و عقل چنین  حکم میکند که شهرت عظیم این افکار به نام مبلغ برجسته و فصیح و دلاور آن مزدک بامدادان  مسلماً فقط نتیجه ی اشاعه ی آنها بوسیله ی این مرد نیست بلکه قرینه ایست بر تعلق آنها به وی .

صاحب دبستان المذاهب حتی کتاب مذهبی " دسناد " را که متضمن قوانین مزدکی بود به مزدک نسبت میدهد.  به هر صورت از آنجا که عظمت مزدک به ویژه در افاده و اشاعه ی این آئین است که دینکرت آنرا به نام وی " مزدکیکان " می نامد.

ما به بیان وسیع تراجزای آموزش مزدک می پردازیم   :

 

الف – آموزش نور و ظلمت

 

در آموزش مانی مسئله ی نور و ظلمت و نبرد این دو عنصر با یکدیگر جای مرکزی را اشغال می کند .منتها آموزش مانی از جهت ماهیت خود یک آموزش بدبینانه است زیرا حرکت نور را مانند ظلمت غیر ارادی و منفعل ( پاسیف ) می شمارد و نور را ناتوان و مقهور پنجه ی ظلمت میداند .

ولی در آموزش مزدک روح این مسئله بکلی دگرگون شده است . نور آگاه ولی ظلمت کور است و مزدک برآنست که حرکت نور ارادی و حرکت ظلمت غیر ارادی است ، لذا نصرت و غلبه ی نور ضروری و قطعی و نصرت و غلبه ی ظلمت تصادفی و موقتی است . مزدک تداخل نور و ظلمت و پیدایش جهان مادی را طبق این مقدمه امری تصادفی می داند .ولی برای این تداخل سه مرحله قائل است .

 

مرحلة اول – مرحله ی بندهشن – در این مرحله نور و ظلمت مخلوط نیستند و هر یک بالاستقلال وجود دارند .

 

مرحلة‌دوم – مرحله ی گومیزشن یا مرحله ی اختلاط – در این دوران این دو عنصر با یکدیگر در می آمیزند.

 

مرحلة سوم – مرحله ی ویچارشن یا جدا شدن نور از ظلمت که وقوع آتی این امر مسلم است و تحقق آن با یاری و مساعدت مردم از نور و نبرد با نیروهای ظلمانی میسر است .

وظیفه ی آدمی است که نور را از چنگ ظلمت برهاند و به این مرحله ی تصادفی "گومیزشن "خاتمه دهد و نور را بر مسند قدرت و اصالت خود بنشاند . نکتة شگرف انقلابی در آئین مزدک همانا تبلیغ این مسئله است که باید از طریق جهاد و مبارزه نور را از مرحله ی گومیزش به مرحله ی ویچارشن رساند ، نور را از اختلاط ظلمانی رهاند ، پرتوهای روشن را از آویزش حلقه های تاریک نجات بخشید .این نظر بنیاد تمام نظریای بعدی اوست .

مزدک می افزاید که ظفر نهائی با نور است . زیرا نور اصولاً بر ظلمت مسلط است ، نهایت غلبه و تسلطش کافی نیست . لذا کوشش و تلاش و پیکار آدمی  در راه رهائی نور  قطعاً با ظفر و پیروزی مقرون خواهد بود. بدین سان آموزش مزدک در باره ی نور و ظلمت تماماً یک آموزش خوش بینانه و پیکارجویانه است .

 

 ب – آموزش عدالت و برابری

 

ویژگی مهم آموزش مزدک در آنست که این آئین به توضیح پدیده های اجتماعی و انتقاد از آنها می پردازد و جهان شناسی خود را بر مسائل معیشت روزانه انطباق می دهد . مسئله ای که نظر مزدک را جلب میکند نشان دادن ریشه های نابرابری در جامعه و راه حصول به عدالت و مساوات است . 

 به نظر مزدک نعمت های مادی را آورمزدا یکسان در دسترس مردم قرار داده است و نابرابری از آنجا برخاست که کسانی از طریق قهر و جبر خواسته اند، اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند .

پیگولوسکایا حدس می زند که این آموزش مزدک مستقیماً به مسئلة تلاشی املاک مشاع دهقانان آزاد ، یعنی کدگ ها و ویس ها، مربوط است . بنا به استدلال این مؤلف ، در کتاب پهلوی " ماتیکان هزار داتستان "، یعنی تفسیر مجموعه ی قوانین  و اسناد مکشوفه در اورامان دلایل متعددی وجود دارد حاکی از آنکه اشراف ، اراضی دهقانان را به زور غصب می کردند و یا دهقانان بی پا ناچار می شدند ، زمین های خود را بدانها بفروشند . مشاهده این جریان در ذهن مزدک این اندیشه را که  " غصب و تصرف قهری منشاء  "  نابرابریست " پدید می آورد .پس نابرابری در تقسیم خواسته ها و نعمت های مادی ریشه ی ظلم است و راه نیل به عدالت رفع نابرابری یعنی استقرار مساوات در برخورداری از نعمت های  مادی است .

خواجه نظام الملک در سیاست نامه این مطلب را چنین بیان کرده است :

 مزدک گفت :  مال بخشیده ای است ، میان مردمان که همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند و به چه حاجتمند کردند باید که مال یکدیگر خرج کنند تا هیچکس را بی برگی نباشد و درماندگی.  متساوی دلی باشد .

 پیگولوسکایا بر این باور است  که اندیشه ی مساوات و برابری را مزدک از یک پدیده ی دیگر جامعه ی زمان بنام " همبائیه " می گیرد وهم بائی از فعل بایستن یعنی تلازم مشترک . "همبائیه "عبارت بود از تعاون در معاملات ، خرید مشترک و دریافت درآمد مشترک که در دوران ساسانی رواج داشته است .

تمایل به بازگشت به مالکیت مشاع دهقانان آزاد و شیوه ی همبائی پایه های مشخص و مادی تفکر مزدک در باره ی مساوات و برابری است . این استدلالات پیگولوسکایا نه تنها جالب بلکه مسلماً دارای هسته ی معقول جدی است . مزدک "کمونیسم "خود را در باره ی تساوی وبرخورداری از نعم مادی از اثیر دماغ خود استخراج نکرده و مسلماً ناظر به واقعیات عینی زمان خود بوده است . کمونیسم دهقانی مزدک ندائی بود برای بازگشت به مالکیت مشاع که فئودالیسم آنرا متلاشی می ساخت .  بازگشت به مساوات دودمانی که رشد جامعه ی فئودال آنرا بر هم میزد.


 مانی معتقد به وجود پنج عنصر بود . جهان را از این پنج عنصر مرکب میدانست . عناصر از نظر مانی عبارت بودند از اثیر ، نسیم ، نور ، آب ، آتش. آموزش مزدک در مورد عناصر با آموزش مانی تفاوت دارد .

مزدک به سه عنصر معتقد است : آب،آتش، خاک . مزدک در اینجا نیز مانند آموزش نور و ظلمت مطلب را به مسائل اجتماعی پیوند میدهد و می گوید همان طور که آب و زمین و آتش متعلق به همگان است ، به همان ترتیب نعمات مادی باید از آن همگان باشد . بدینسان همگانی بودن نعمات مادی ثمره و نتیجه ی عامیت عناصر است که جهان از ترکیب آنها ساخته شده است .

 

به نظر مزدک نابرابری و عدم مساوات موجود در جامعه ریشه ی کین و رشگ و خشم و جنگ است . همانا این بلیات است که زندگی بشری را تیره ساخته است . اگر نابرابری در استفاده از نعم مادی از میان برود پایه ی مادی و اجتماعی این بلیات عظیم اجتماعی نیز از میان خواهد رفت و کین و رشک و خشم و جنگ جای خود را به آشتی و مهر و دوستی و داد خواهد داد . جهاد در راه پیروزی نور همان جهاد در راه پیروزی برابری و دادگری و مهر و آشتی و دوستی است و همه ی اینها نبرد اهورائی و ایزدی علیه اهریمن است .


فردوسی این تعالیم را در شاهنامه بدین نحو آورده است:

 

بپیچاند  از  راستی  پنج  چیز

 

که  دانا  بر  این پنج نفزود نیز

 

کجا  رشگ  و  کین  است   و   خشم   و   نیاز

 

به     پنجم    که     گردد     بر   او    چیره   آز

 

زن در آیین مزدکی :

در همین جا باید از مسئله ی زن در آموزش مزدک صحبت کنیم . تقریباً همه ی مورخین باستان یادآوری می کنند که مزدک شعار " اشتراک زنان " را درمیان گذاشت . با آنکه این مطالب مسلماً محتوی نکات افترا آمیز است ولی نمی توان ، بکلی آنرا مجعول شمرد .

مسئله ی زناشویی در دوران مزدک مسئله ی حادی بود . تعدد زوجات و داشتن حرم های بزرگ ( شپستان ) برای اشراف مجاز بود . در حرم های اشراف علاوه بر " پادشازن "  که کدبانوی سرای محسوب می شدند، تعداد بیشماری   " چاکرزنان  " زندگی می کردند . از آن گذشته  " خوته دسی " یا ازدواج با محارم در نزد اشراف مجاز بود !؟

داستان پهلوی  ویسه و رامین که فخرالدین اسعد گرکانی آنرا با چنان مهارت به شعر پارسی دری گزارده است.  داستان دو عاشقی است که در عین حال برادر و خواهرند . در این شرایط احتمال محرومیت های شدید جنسی مردم مستمند ، تجاوزات خشن ناموسی از طرف اشراف به زنان دهقانان و فقرای شهری فراوان است .

افزون بر آن  باید در نظر داشت که در میان اقوامی که در مجاورت ایران زندگی می کردند، مانند ماساژت ها و هیاطله ( هپتالی ها) هنوز ازدواج گروهی مرسوم بود . همه ی این ملاحظات ما را بدین نتیجه می رساند که مزدک نوعی اصلاحات در مسئله ی زناشوئی که مقررات آن بر ما روشن نیست و الغاء حرم و تعدد زوجات را خواستار بوده است !

اشراف الغای حرم و تعدد زوجات را در حکم آن می دانستند که همراه اموالشان ،نوامیس آنها نیز بوسیله ی اراذل ، غارت شده و اشتراکی گردیده است . از این سبب بعدها در دوران پس از اسلام به مزدکیان  و پیروان این روش ها نام  " اباحیه " نیز داده شده است !

 بهر روی  با توجه به سیمای اخلاقی مزدک که مردی بی نهایت مهربان و بی آزار و ریاضت کش بوده و با توجه به بخش های دیگر تعالیم وی ،  تصور آنکه مزدک بدعت هائی برای عنان گسستگی شهوانی گذارده باشد ، محال است . هرگزنباید اندکی تردید داشت که آموزش مزدک در این زمینه ناشی از روح تعالیم اوست که بر تجلیل برابری و داگستری و مردم دوستی مبتنی است .

 آموزش مزدک در باره ی برابری و عدالت را مورخین معاصر "کمونیسم مزدکی" یا "کمونیسم ایرانی" نام نهاده اند .

 رومن گیرشمن مینویسد :

 

"برنامه ی مزدک که بحق کمونیسم ایرانی است ، یک برنامه ی انقلابی حقیقی بشمار میرفت".

 

باید گفت از جهت علمی این نامگذاری بلامانع است زیرا اشکال مختلف کمونیسم ابتدائی که با کمونیسم علمی تفاوت اساسی دارد، مبتنی بر خواست مساوات مطلق ، هموارطلبی و برابری جوئی بوده است .

این کمونیسم که شعار آن " تقسیم مساوی اموال موجود بین همگان  " است با کمونیسم علمی معاصر که بمثابه ی مرحله ی دوم جامعه ی کمونیستی ( پس از مرحله ی سوسیالیستی است ) و شعار آن "از هر کس به اندازه ی استعدادش و بهر کس به اندازه ی نیازش" میباشد ، تفاوت اساسی دارد.

کمونیسم ابتدائی متعلق به دوران های سافل رشد قوای مولده و کمونیسم معاصر متعلق به دورانهای عالی رشد قوای مواده و تولید ماشینی است . به همین جهت نباید بین کمونیسم مزدکی و آموزش سوسیالیسم علمی علامت تساوی گذاشت با آنکه مسلماً کمونیسم مزدکی فصلی از تاریخ تکامل اندیشه ی کمونیستی بشری است و با اندیشه ی معاصر کمونیستی از این جهت پیوند باطنی دارد.

 

 ج - آموزش بی آزاری و ریاضت

 

مزدک به ویژه برای " برگزیدگان " دین خود که مانند برگزیدگان کیش مانی هسته ی مرکزی جنبش بودند، دو اصل ریاضت و آزار نرساندن را مقرر داشته بود . مزدک کشتن و زیان رساندن به دیگران را اکیداً ممنوع می داشت و تعلیم می داد که حتی به دشمن باید مهربان بود .


 -  چند منبع برای مطالعه در باره ی   مزدک :

در باره ی مزدک بامدادان پیشوای جنبش بزرگ اجتماعی مساوات طلبانه ی دهقانان و فقرای شهری دوران ساسانی      ( اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم میلادی ) می توان از سرچشمه های مختلف ایرانی ، عرب‌ی، سوریایی، بیزانسی اطلاعات فراوان بدست آورد .

1- "تاریخ الرسل و الملوک"  -  طبری

2-  "یتیمه الدهر"  -  ابومنصور ثعالبی

3-  "مروج الذهب" -  مسعودی

4-  "ملل و نحل" - ابوالفتح محمد بن عباس شهرستانی

5-"سیاست نامه" - خواجه نظام الملک

6-"شاهنامه" - ابر مرد حماسی سرای ایران زمین ،حکیم ابوالقاسم فردوسی

7- کتاب پهلوی "خداینامه" که بطور یقین منبع شاهنامه فردوسی  بوده است.

8-  کتاب پهلوی "مزدک نامه" که منبع اصلی سیاست نامه خواجه نظام الملک بوده است.

9- اثر یشوعا ستلیت واقعه نگار سوریایی- معاصر جنبش مزدکی بود

10-  پرکپ قیصاری واقعه نگار بیزانسی که معاصر جنبش بود

11-پژو هش های پروفسور آرتور  کریستنسن دانمارکی 

12- پژوهنده ی چک دکتر آتاکارکلیما.
13-مجموعه ی "شمه ای از تاریخ عقاید اجتماعی و سیاسی"در باره ی مزدک تحت عنوان "اندیشه ی برابری در آموزش مزدکیان"-
بانو پیگولوسکایا عضو پیوسته ی فرهنگستان علوم شوروی 

 

این پژوهندگان گرانقدر به ویژه پرفسور کریستنسن و دکتر کلیما تحقیقات وسیع و مفصل و جامعی انجام داده اند.بطوری که نکته ی مهم ناگفته ای باقی نگذاشته اند. لذا بررسی حاضر فقط ممکن است از جهت افاده ی منظم و موجز عمده ترین مسائل و تلفیق نظریات و تحلیل ها ، همراه برخی استنتاجات مستقلانه قابل اعتنا قرار گیرد .






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تات شناسی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 29 اردیبهشت 1394-05:26 ب.ظ




زبان تاتی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازمانده یکی از گویش های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویشهای تاتی در منطقه بجا مانده است.

بزرگترین این جزیره‌ها در شهرستان تاکستان ( استان قزوین )دیده می‌شود. تاتی تاکستان یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به پنج شهرستان کهن کرج، ساوجبلاغ، طالقان، تاکستان و بوئین‌زهرا می باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این پنج منطقه ارائه نشده است.

تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:

- در استان تهران، شهرستان کرج در گذشته نه چندان دور، البته اطراف آن روستاهای جاده کرج به چالوس، کلاک، سرحدآباد، اشتهارد، بیلقان، آتشگاه، هلجرد، سیاهکلان، ده مصباح قدیم و ... تات زبان اند.

- در استان تهران، شهرستان ساوجبلاغ روستاهای بالای جاده که اکثراً کوهستانی است. مانند: سنج، برغان، سفیداران، سیرود، کوشک زر، آردهه، اغشت، سیباندره، بانوصحرا، فشند، ولیان، کله رود، اسکولدره، آجین دوجین، عالم زمین، خوروین و عالم زمین و... تات زبان اند.

-در استان تهران، بخش طالقان بغیر از روستاهای گته ده، ناریان، دیزان، گراب، اسکان و ده در بالا طالقان به زبان مازنی (مازندارنی) و روستای میناوند در پایین طالقان ترک زبانند و روستاهای دیگر مانند تکیه ناوه، اورازان، خچیره، نساء علیا، نساء سفلی، گوران، گلینک، میر، جویستان، حسنجون و ... تات زبان اند.

-در شهرستان تاکستان، شهر تاکستان و در بخش اسفرورین،شهر اسفرورین و روستای قرقسین، تات زبان اند.

-در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال و دانسفهان و روستاهای خیارج, خوزنین, خروزان, ابراهیم‌آباد و سگزآباد و … تات زبان اند.

- تاتهای خلخال، جیرنده، کلور، طارم، عنبران، میناباد، میرزانق، کلش، سروآباد، پیله‌زیر، پیله‌رود، جید، لرد، شاهرود، تولش، عنبران علیا، لنکران و ماسالی جمهوری آذربایجان.

به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان می‌یابد.

-  در استان مرکزی (منطقه وفس) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت می‌‌نمایند. این روستاها به فاصله 100 تا 120 کیلومتری شهر اراک و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌‌شوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج، ساوجبلاغ، طالقان و ... سکونت می‌‌نمایند.

در این میان از مهمترین و دست نخورده‌ترین گویش تاتی یعنی گویش اشتهاردی که در شهرستان کرج  قرار دارد ،نام برده نشد. حال آنکه طبق کتاب تات نشینهای بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد. چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در 80 کیلومتری کرج و 25 کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچ نشینهای ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده اند.

گویش وفسی یکی از زیر شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد و با  قدمتی 3000 ساله. گویش وفسی جزو زبان های شمال غربی ایران می باشد. زبان های شمال غربی ایران، خود به هفت زیر گروه اصلی و تعدادی گروه فرعی تقسیم می شود که گویش وفسی جزو زیر مجموعه « تاتی » قرار می گیرد.

برای مطالعه و تحقیق بر روی گویش وفسی، لازمست که با گروه اصلی « زبان های تاتی» بیشتر آشنا شویم. خوشبختانه تا کنون تحقیقات و مطالعات بسیار زیادی بر روی زبان های تاتی(مادی) توسط محققان داخلی و خارجی انجام شده است که می تواند منبع بسیار خوبی برای علاقه مندان به گویش تاتی و وفسی باشد و خوشحالی بیشتر از این بابت که پروفسور دونالد استیلو آلمانی مطالعاتی را مشترکاً بر روی زبان تاتی و گویش وفسی انجام داده است.


پروفسور دونالد استیلو :

درباره گویش اراکی(عراقی) باید گفت که قبل از پیدایش شهر فعلی اراک، در نقاط مختلف این استان، لهجه های متفاوتی وجود داشت؛ از جمله گویش « تاتی » در منطقه وفس، لهجه مردم شرا (چرّا) و کزاز و سربند، که هر کدام در صورت و آوا تفاوتهایی با هم داشته و دارند.
 پس از بقای شهر اراک و مهاجرت و اسکان گروه های مردمی با لهجه‌های متفاوت در این ناحیه، یک ترکیب خاصی از لهجه های مختلف به وجود آمد که تا پیش از پیدایش رادیو، سینما و تلویزیون متداول بود، اما با پیدایش رسانه های گروهی و تسلط زبان (لفظ قلم) با لهجه تهرانی و زبان رسمی دولتی، گویش محلی کم کم فراموش گردید و اینک مردم اراک تا حدی بدون لهجه بوده و کتابی یا تهرانی سخن می گویند.
ولی در روستاهای اطراف و خود شهر محاوره پیرمردان و پیر زنان همان لهجه قدیمی می باشد که بیشتر لغات و الفاظ ریشه در زبان اوستایی و پهلوی دارد،ولی امروزه در حال نابودی و از بین رفتن است و ضرورت دارد برای حفظ و نگهداری واژه های اصیل و سره قدیمی به روستاها و در بین عشایر رفته و به جستجوی آن پرداخت، تا براین گنجینه ادب دست یافت.


متن لاتین و ترجمه ذیل از مقاله پروفسور دونالد استیلو آلمانی، انتخاب شده است.

Vafsi in Tafresh area

In the Tafresh area there are four languages whose interrelationships or further affiliations to other groups of NWI (Northwest Iranian) have never been defined

 

Vafsi, a seemingly mixed language (spoken in four villages) with features of both the Tatic and the Central Plateau groups, with a heavy overlay of some form of Kurdic; it does not, however, look to be a normal transitional language between any of these groups but rather a later mixture of all three groups, probably due to population movements and language switching

 

Tafreshi

Ashtiani

Amorei

 

در ناحیه تفرش، چهار زبان وجود دارد که ارتباط متقابل یا وابستگی آنها به سایر گروه های زبانی شمال غربی ایران، قابل تعریف و تعیین نمی باشد:

وفسی، ظاهراً زبانی مرکب و مخلوط است ( در چهار روستا صحبت می شود) که ویژگی هایی مشترک از دو گروه زبانی تاتی و فلات مرکزی دارد. همچنین این زبان به مقدار زیادی تحت تاثیر گونه هایی از زبان کردی قرار گرفته است؛ به نظر نمی رسد که زبان وفسی، یک زبان انتقالی معمولی از این سه گروه زبانی ( تاتی، فلات مرکزی و کردی) باشد بلکه بیشتر می توان گفت که ترکیب و مخلوطی از این سه گروه است که احتمالاً در نتیجه ی حرکت جمعیت و تغییر زبان حاصل شده است.

تفرشی

آشتیانی

آمره ای

پروفسور استیلو در این مقاله به شرح و توضیح زبان های شمال غربی ایران می پردازد و آنها را به ۷ گروه اصلی و ۲ گروه فرعی تقسیم می کند.

هفت گروه اصلی عبارتند از: تاتی، کردی، گورانی، زازکی / دیملی، کاسپین، فلات مرکزی و بلوچی.

دو گروه فرعی عبارتند از: ۱) زبان های ناحیه تفرش ۲) زبان های ناحیه سمنان.

ایشان، زبان وفسی را، هم به صورت زیر شاخه ای از زبان تاتی مطرح کرده است(زبان وفسی فرمی غیر عادی از گویش تاتی است) و هم آن را به صورت زبانی مستقل جزو زبان های ناحیه تفرش تقسیم بندی نموده است.

-- بررسی تاریخی واژه تات

 بررسی تاریخی واژه تات به چند جهت دارای اهمیت است :

1- بیـانگـر معنای متفاوت تات در ادوار تاریخی گوناگون است .

2- سیر تاریخی پیشرفت زبان ترکی از غرب به شرق، بویژه در زمان صفویه و بعد از آن نشان می دهد .

3- مشخص می کند که زبان تاتی کنونی با لهجه های متفاوت، زبان مشترک ایالت آذربایجان و ایران بوده است .

4- بیانگر زیر بنای مشترک زبانهای ایرانی در قلمرو ایران بزرگ است که بقـایـای جزیــره های زبان تاتی آذربایجان و زنجان و مناطق غرب،گواه آن است .

5- به معرفــی تاریخـی یکی از اصیل ترین زبانهای ایران می پردازد و علاوه بر معرفی زبان تاتی، به معرفی مردمی می پردازد که به این زبان سخن می گویند .

 واژه « تات» از دو منشاء زبانی به مــا رسیده است:

یکی زبـــــــان فارســی باستـان ودیگر زبان ترکی.

تات در زبان باستان به صورت پسوند استفاده می شده است، اما تات در زبان ترکی به معنی خارجی یا بیگانه می باشد. 
پس از حضــور ترکـان در سرزمین های شرق ایران، به ایرانیان تحت سلطه ترک ها ، تات  گفتند.  اگر چه با تسلط بیشتر  ترک ها  تات معنی وسعیتری به خود گرفت. تـا اینکـه  در دوره  اقتدار تـرک ها در ایران، معادل ایرانیان شد . اما مردم ایران با استعداد فرهنگی و پیشینه تاریخی ای که داشتنــد  معنــی تات را از مفهوم  بیگانــه و خارجی به معنی ایرانی و اهل قلم تغییر دادند .بطوریکه در دوره صفویه، جامعه ایران به دو گروه اهل شمشیر (ترک ها ) و اهل قلم (تاتها وتاجیک )تقسیم شده بود.

اگر چه تات و تاجیک  و هیئت های متفاوت  آن در مورد ایرانیان بکار می رفت، ولی نمی توان گفت که معنی تات و تاجیک  کاملاً برابر بوده  است . زیرا معنایی که فرهنگ و لغت های ترکی و مفاهیمی که سفرنامه نویسان  اروپایی  از این دو واژه داده اند و همچنین سکوت فارسی نویسان ایرانی، در مورد استفاده از واژه تات جملگی شواهد و دلایلی هستند که اندکی  تفاوت درمعنی و مفهوم این دو واژه را نشان می دهند و احتمالاً واژه تات نسبت به تاجیک  از نظر معنی و مفهوم منفی تر بوده است  و به همین جهت است که در متـون گذشتـه  فارسـی، فقط در پنج مورد از واژه تات استفاده نموده اند و بطور یقین دو مــورد آن نیــز بخاطـر ضــرورت شعـری بوده است . ولـی واژه  تاجیک را  بطـور متعـدد و در متــون گوناگون فارسی می توان دید .

به هر حال با سقوط صفویه و به مرور زمان، این مرزبندی جامعه ایران- تات ها (تاجیک ها) و ترک ها - از بیـن  رفت و زبان  مـردم  هرمنطقه را نیز بنام همان ایالت یا منطقه  نامیدند مانند : لری،گیلکی، تالشی، مازندرانی،کردی، مشهدی و.... در حالی که زبان شهرهای بزرگ شمال غرب ایران به ترکی تغییر یافته بود . البته این تغییر زبان بصورت تدریجی و از زمان سلجوقیان تاپایان حکومت صفویه انجام گرفته است. اما نیم زبانهای شمال غرب ایران که در روستاها و آبادی های پراکنده متداول بود ،به نام زبان تاتی در بعضی مناطق  به نام همان روستاها- مثل هرزنی و... خوانده شدند.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جنگ جهانی اول

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 29 اردیبهشت 1394-05:13 ب.ظ

 یکی از عواملی که موجب بروز جنگ جهانی اول شد ، استعمار گری انگلستان و قدرت طلبی کشورهای آلمان و....... بود.

جنگ جهانی اول به جز ویرانی و کشت و کشتار , آوارگی , ورشکستگی چیزی در پی نداشت .  در طول این جنگ حدود میلیون ها نفر کشته و زخمی و ناپدید شدند و یا از قحطی , گرسنگی جان دادند. شهرها و روستاهای زیادی ویران شد و خسارات زیادی یرای کشورهای درگیر جنگ  در پی داشت .

بهانه ظاهری این جنگ کشته شدن ولیعهد اتریش به دست جوان صرب بود. این جنگ برای کشور عزیز ما ایران نیز خسارات های جانی و مالی  درپی داشت .

مردم جهان در قرن بیستم شاهد دو جنگ بزرگ بودند که این دو جنگ از نظر بزرگی و شدت و تعداد جنگجویان در طول تاریخ بی سابقه بود . در طول این جنگ دهها میلیون انسان کشته و زخمی و ناپدید شدند یا از قحطی و گرسنگی و بیماری های جدیدی که رواج پیدا کرده بود جان دادند . شهرها و روستاهای زیادی ویران شدند و با این دو جنگ چهره ی جهان نیز تغییر یافت و از یک دنیای قدیمی به یک دنیای جدید تبدیل شد.

در سال 1815 ناپلئون امپراتور فرانسه در نبرد واترلو که درآن تقریبا تمام کشور های بزرگ اروپا شرکت داشتند، شکست خورد. به دنبال نبرد واترلو در اروپا به مدت صد سال جنگ بزرگی رخ نداد  و تنها در سال 1870 جنگ کوتاهی میان آلمان و فرانسه در گرفت که در آن ارتش فرانسه به سرعت درهم شکست و نابود شد .

در این جنگ کشورهای دیگر اروپا دخالتی نکردند و صلح به زودی برقرار شد و آرامش همه جا را فرا گرفت  و این آرامش آرامشی پیش از توفان بود .  توفان مهیب جنگ جهانی اول که در ماه اوت و در سال 1914 آغاز شد و چهارسال و نیمی ادامه یافت ودر آن 26 کشور بزرگ و کوچک از جمله کشور های بی طرفی مانند ایران  در گیرمبارزه شدند .

کشتی سازی آلمان به سرعت گسترش یافت و کم کم با انگلیس که بزرگترین نیروی دریایی جهان را در آن زمان در اختیار داشت به رقابت پرداخت. به نوعی می توان گفت که رقیب انگلیس شده بود . نیروی دریایی آلمان کم کم قدرت گرفت و موجب نگرانی انگلستان شد .

 قدرت انگلیس بر نیروی دریاییش متکی بود  و کشتی های آلمانی در دریاها با انگلیس به رقابت برخاستند . انگیس هم با فرانسه و روسیه بر ضد آلمان پیمان نظامی بست و به این ترتیب در آغاز قرن بیستم اروپا کم کم آماده بزرگترین جنگ می شد . در یک سو انگلیس و فرانسه و روسیه قرار داشتند  و در سوی دیگر آلمان و اتریش .

وضع ایتالیا مبهم بود و سرانجام شش ماه پس از آغاز جنگ به انگلیس , فرانسه و روسیه پیوست !

- در چند ماه اول جنگ ،

آلمان ارتش خود را از 791,000 به 5,000,000 نفر

و اتریش از 450,000 نفر به 3,350,000 نفر

و فرانسه از 790,000 به 4,000,000

و روسیه از  نفر 1,200,000به 6,000,000نفر

ارتقا دادند .

انگلیس نیز نیروی دریایی بالغ  بر1,000,000نفر بسیج کرد . 

- سازمان ارتش ها کم وبیش به یکدیگر شبیه بودند :

هر تیپ یا هنگ از 12,000 تا 22,000 تشکیل می شد .

دویا یا چند تیپ تشکیل یک لشگر

و دو یا چند لشگر تشکیل یک ارتش را می دادند .

ارتش ها از واحد های پیاده نظام , سواره نظام , توپخانه , نیروی دریایی و به مقدار اندک از نیرو های هوایی تشکیل می شد .


آتش توپخانه و رگبار مسلسل پشتیبان  پیاده نظام و سواره نظام بود  و پیشروی آنها را همراهی می کرد . توپ ها معمولا 120 تا 150 میلیمتر بودند.

  در نبرد دریایی تنها انگلیس و آلمان مقابل هم قرار داشتند. انگلیس در آغاز جنگ 532 و آلمان 262 کشتی جنگی داشت . 

از سوی دیگر انگلیس 65 و آلمان 28 زیز دریایی در اختیار داشت .

در این جنگ هواپیما که تازه اختراع شده بود , نقش مهم و حیاتی نداشت. در آغاز جنگ تعداد هواپیماهای آلمان 480 و تعداد هواپیماهای فرانسه و انگلیس 195 فروند بود .

تانک نیز در میان جنگ اختراع شد و نخستین بار در سال 1916 وارد نبرد شد .

ارتش آلمان پس از نبرد 100 کیلومتر عقب نشست . آنگاه پیاده نظام دو طرف در سنگر های که برای خود حفر کرده بودند، قرار گرفتند . این سنگرها از شکافهای طولانی و پیچ در پیچ بودند که اندکی بیشتر از قد یک سرباز ارتفاع داشتند .

هر روز توپخانه که در پشت سنگر ها قرار داشت، شروع به تیراندازی می کرد وآنگاه سربازها از سنگرها به بیرون می دویدند و با سر نیزه ها به جان یکدیگر می افتادند . هر روز سنگر ها جا به جا می شد .


در صبح یکی از روزهای بهار 1915سربازان متفقین ( انگلیس و فرانسه) به ناگاه متوجه شدند که رودی به رنگ سبز مایل، آهسته از سنگرهای آلمانها بیرون می خزد  و به سوی آنها پیش می آید. این رود گاز سمی بود و در پشت آن سربازان آلمانی پیش می آمدند  این گاز سمی وقتی که به سربازان دشمن می رسید , آنها را به استفراغ و خفقان دچار می کرد . ولی  به سرعت متفقین راه چاره را در یافتند  و باز جنگ سنگر ها همچنان بیهوده ادامه یافت .

  نبرد سم بیش از چهارماه به طول انجامید. در همین نبرد بود که برای نخستین بار تانک به میدان آمد .

مخترع تانک یک سرهنگ انگلیسی به نام سوئینتون بود که اختراعش را سالها فرماندهان ارتش به هیچ می گرفتند .  سرانجام چرچیل که در آن زمان فرمانده نیروی دریایی انگلیس بود . پادرمیانی کرد و تانک وارد نبرد شد , براساس گفته ی سربازان آلمانی تانک، ماشین زرهپوش ترسناکی بود که آنها را دچار وحشت می کرد .

روزهای نخست سربازان آلمانی چنان از تانک می ترسیدند که یک تانک کوچک سنگری که 300 سرباز داخل آن بود به راحتی متصرف شد . یک تانک دهکده ای با تمام ساکنانش را  تسلیم کرد .

تعداد تانک ها کم بود و بسیاری از فرماندهان از آن با تردید استفاده می کردند  و هنوز برایشان با این همه پیروزی های که به وسیله تانک بدست می آوردند استفاده از تانک جا نیافتاده بود.


هواپیما در آغاز جنگ چندان نقش مهم و حیاتی نداشت . برادران رایت تنها پیش از شروع جنگ هواپیما را اختراع کرده بودند ولی نیاز جنگ و شدت نبرد سبب شد تا صنعت هواپیما سازی به سرعت فراگیر شود .

در آغاز هواپیما فقط برای عکس برداری و کسب خبر از جبهه ها استفاده می شد . تا این که یک روز یک خلبان انگلیسی با هفت تیری به سمت خلبان آلمانی شلیک کرد و کم کم هواپپیما ها به مسلسل و بمب افکن ها محهز شدند .

 در جنگ جهانی اول از بالون یا کشتی های هوایی نیز استفاده می کردند .این بالون ها که از گاز پر شده بود و به کمک چند موتور رانده می شد و البته بالون ها چون پر از گاز بود هنگامی که گلوله به آنها می خورد به سرعت آتش می گرفتند و هدایت بالون در توفان و گرد باد نیز مشکل بود .

در آغاز جنگ زیر دریایی های آلمان عرصه را بر کشتی های دشمن تنگ کرده بودند . زیر دریایی های آلمان بیشتر کشتی های انگلیسی را غرق می کرد .

در جنگ اول تنها یک نبرد بزرگ دریای رخ داد .این نبرد در دریای شمال و نزدیک سواحل دانمارک میان آلمانی ها و انگلیسی ها در گرفت. در اوایل ماه مه چند رزمناور انگلیسی ناگهان در دریایی شمال به دام کشتی های آلمانی افتادند  و نابود شدند .

ولی این دامی بود که انگلیسی ها بر سر راه آلمانی ها گذاشته بودند و ناگهان آلمانی ها خود را در محاصره انگلیسی ها دیدند , آلمانی ها خواستند که عقب نشینی کنند ولی راهی نبود و سرانجام نیروی دریایی آلمان که از هر دو طرف زیر رگبار و گلوله بود نابود شد .


در سال 1917 جنگ به بن بست رسیده بود و اگر پای دو عامل به میان نمی آمد ، پیش بینی فرجام آن بسیار دشوار بود و آن دو عامل یکی انقلاب روسیه و دیگری دخالت آمریکا بود .

روسیه در سالهای اول جنگ قربانی های بسیاری داد و مدام از ارتش آلمان شکست می خورد . مردم روسیه و سربازان روسی از جنگ خسته و بیزار شده بودند . در اکتبر 1917 انقلاب دیگری رخ داد و دولت جدیدی روی کار آمد که چندی بعد طبق یک عهد نامه با آلمان صلح کرد و نبرد جبهه شرق خاموش شد .

آلمانها که از جبهه شرق خیالشان آسوده خاطر بود، همه نیروهای خود را در جبهه غرب متمرکز کرده بودند . در این زمان دولت آمرکا وارد جنگ شد . سرمایه داران و صاحبان صنایع اسلحه سازی آمریکا مشتاق و در پی جنگ بودند ! و این یکی از علل بیشتر جنگ هاست !

 سرانجام بهانه ی لازم برای ورود به جنگ پیدا شد. تهدید آلمان به غرق نمودن کشتی های آمریکایی، مردم آمریکا را بر سر خشم آورد .

در فوریه 1917 وزیر خارجه آلمان با دولت مکزیک تماسی گرفت و به این دولت قول داد که در صورت ورود آمریکا به جنگ , اگر دولت مکزیک از آلمان بر ضد آمریکا حمایت کند ،ایالت های نیو مکزیکو و آریزونا را پس از جنگ ودرصورت شکست آمریکا به این دولت خواهد داد.

این تماس به وسیله جاسوسان انگلیسی کشف شد و روزنامه های سر و صدای عظیمی به راه اندختند. سرانجام در 6 آوریل 1917 کنگره آمریکا به آلمان اعلان جنگ داد و بسیج سربازان آمریکایی آغاز شد .در کمتر از یک سال، دو میلیون سربازه تازه نفس آمریکایی وارد خاک فرانسه شد و نبردهایی آغاز شد.

سودند ورف  در 21 مارس 1918 حمله به جبهه غرب را آغاز کرد . آلمانها در این حمله از عظیم ترین توپ های جنگی مشهور به برتای بزرگ استفاده کردند .در نخستین حمله متفقین عقب نشینی کردند و دیری نگذشت که تمام نیروهای خود را متمرکز کردند و زیرنظر فرمانده کل سردار فرانسوی دست به حمله نهایی زدند .

در این نبرد با یک حمله گاز انبری نیروهای فرمانده کل در جنگهای آرگون به محاصره افتادند . از 16 سبتامر تا 31 اکتبر 1918 جنگ خونین ادامه داشت و سرانجام آرتش آلمان که ضعیف بود شکست خورد. در خود آلمان نیز قحطی , گرسنگی و بیماری بیداد می کرد  و همه از جنگ و خونریزی خسته شده بودند .

در 10 نوامبر قیصر آلمان و خانواده اش به هلند فرار کردند و آخرین گلوله در 11نوامبر 1918 شلیک شد و جنگ جهانی اول به پایان رسید و مردم نیز تا مدتی از جنگ و خونریزی رها شدند .

پیامد های جنگ جهانی اول :

 کشته شدن 1,110,000  نفر از آلمانی ها , انگلیسی ها و فرانسویان

 در جنگ جهانی اول 13,000,000نظامی و 10,000,000 غیر نظامی کشته شدند

و شمار زخمیان از مرز 21,000,000 بشتر شده بود که بیشتر آنها جان دادند

 چهره جهان از یک دنیای قدیمی به یک دنیای جدید تبدیل شود

ویرانی بسیاری از آبادی ها و شهرها ،کشتزارها،باغها ،و....

 خسارات جانی و مالی زیادی برای کشور های شرکت کننده در پی داشت و...

بروز اتکار و نو آوری مانند اختراع تانک در پی داشت که از این اختراع انگلیس بیشترین سود را بردند
 
امیدوارم که دیگر در هیچ کجای دنیا جنگی  در نگیرد و خون و خونریزی نباشد و به جای آن آشتی ، دوستی ،جشن، شادی ،مهر و مهربانی  در همه جای این کره زمین برقرارگردد.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرهنگ و تمدن ایران زمین

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 28 اردیبهشت 1394-05:09 ب.ظ

 ایرانیان نخستین ملتی بودند که امپراتوری جهانی بوجودآوردند و روح عدالت و آزاد منشی را که تا ان زمان بر بشر مجهول بود بسط و اشاعه دادند. بی گمان امپراتوری بزرگ مادها ، هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان در رشد وتوسعه ی دانش پزشکی ، ریاضی ، فلسفه ، ستاره شناسی ، جغرافیا  ، هنر  ،معماری ، موسیقی ،راه ها ، دریانوردی ، بازرگانی ،فرش بافی، پارچه بافی،شیشه گری ، فلز کاری ،گسترش قلمرو و ایجاد امنیت،و.... منشا اثر بوده اند  .

 رومن گیرشمن و بیشتر مورخان این اعتقاد را دارند :

بیشتر پیشرفت های دانش ها و تمدن بشری مرهون تلاش ها و پژوهش های خردمندان و دانشمندان ایران زمین است و ایرانیان سهم بیشتری در پیشرفت های بشریت داشته اند ،سخن نخست و نوشته های مورخان این باور را اثبات می کند .

ایران از آغاز تاریخ ،  سرچشمه تاریخ ، سرچشمه نیکی و قدرت و زیبایی و فضیلت بوده و دنیا اگر از یونان هماهنگی و زیبایی و از روم قانون و هنر را آموخت  ، از ایران ترکیبی ازهر چهار تا یعنی ( هماهنگی ، زیبایی ، قانون و هنر )  را فرا گرفت .

با این که اقوام وحشی بارها به ایران حمله کردند  اما ایران استوار پای بر جا ماند و مشعل فرهنگش خاموش نشد . حملات زیادی به ایران شده است اما هیچ یک نتوانست مشعل فرهنگ ایران را خاموش کند .

هر ایرانی در طول تاریخ ثابت کرده که قوه حیاتی سر شار و زیادی دارد . ایران با انتشار فرهنگ خود به شمال شرق توانست سرکش ترین فاتحان ترکمن را به شعر فارسی علاقمند کند. امیر تیمور از کسانی بود که به شعر فارسی علاقمند شد و در سمرقند ثقلیدی دفن شده است و این نشان از فرهنگ بزرگ ایران و ایرانی است که اقوام وحشی را به فرهنگش علاقمند می شوند و این فرهنگ همان فرهنگ آریایی است .

ایران کشوری است که سهم زیادی در تمدن بشر دارد . میراث گرانبها  به جا مانده به حدی است که نمی توان آن را به قلم آورد و تمدنی که امروزه شاهد آن هستیم با قاطعیت می توان گفت که از ایران و ایرانیان متاثر شده است . ایرانیان بودند که مسئو لیت حمل تمدن بشر را بر عهده داشتند و این مشعل را به خاطر ترویج و فرا گیر شدن آن به گروه ها و اقوام مختلفی دادند .

چنانکه گریسون می گوید:

ایران فقط مشعل دار علم نبوده و بلکه مشعل خود را به اروپا سپرد و هنوز آن مشعل با نوری در خشان تر از همیشه می سوزد.

 ایران و ایرانیان در طول تاریخ گنجینه عظیمی بر تمدن جهان از نظر مادی و معنوی افزوده اند .

ایرانیان باید به خود ببالند که در تمدن جهان سهم زیادی دارند  و باید اعتراف کرد که کشور ایران گهواره تمدن بشر بوده  است .

پروفسورهرتسفلد در کتاب بررسی هنر ایران می نویسد:

 از اینکه فلات سمت شرق بین النهرین یعنی ایران در آخرین مرحله از عصر حجر یعنی در اواخر هزاره پنجم قبل از میلاد دارای یک تمدن پیشرفته بود، شکی نیست . فرهنگ تمدنی است خاص یک ملت که هیچ ملت دیگری در آن شرکت ندارد و ایران سرزمینی است با اقلیم های متفاوت و با اوضاع متغییر طبیعی .

در حدود 7000 سال قبل در دشت وسیعی که از باختر و جنوب باختری  قزوین تا ری کشیده شده است، مردمی زندگی می کردند که دارای تمدن پیشرفته ای بودند. از حفاری های که در این نواحی به عمل آمده نشان می دهد که ساکنان این ناحیه به خانه سازی و کشت گندم آشنایی داشتند،  در حالی که مردمان دیگر نواحی در جهل و نادانی بودند .

 حسن پیرنیا درکتاب ایران باستان ص 508 می نویسد:

وقتی اسکندر به ایران آمد همان طرز تفکر و حکومت را در پیش گرفته و به احترام به ایرانی ها می نگرد و به اندازه اسلوب و شیوه اداری حکومت خود را ایرانی می کند که برای بعضی محققین این عقیده حاصل می شود که تاریخ دوره اسکندر، تاریخ ایران است نه مقدونی و یونانی.

  این گفته نشان می دهد که ایران چنان فرهنگ و تمدن پیشرفته ای داشته است که دشمنش را به فرهنگ و تمدنش علاقمند می کند تا همان فرهنگ و تمدن را برای خود انتخاب می کند.

در دنیا نخستین مرکز یا مدرسه طب را داریوش بزرگ پادشاه ایران در یکی از کشورهای تابعه مصر تاسیس کرد.

در زمان اردشیر دوم هخامنشی بود که سازمانی برای اطباء و جراحان وجود داشت.

این نشان می دهد که ایران و ایرانیان نخستین کسانی و کشوری بودند که با پزشکی آشنا شدن و در این زمینه نسبت به دیگر کشورها برتر شدند و این ایرانیان بودند که در جهان برای پزشکی مقام ارجمندی قائل شدند .

در زمان ساسانیان دانشگاه گندی شاپور را درست کردند که مرکز آموزش پزشکی و درمان بیماران بود . ایرانیان نخستین بار در آنجا  به تاسیس بیمارستان پرداختند . در حالیکه درهمان دوران،در بخش هایی از اروپا را اقوام وحشی فرا گرفته بود و علم و      دانش در آنجا جایی نداشت.

در همان زمان بود که امپراتوری بیزانس به حکم تعصب دینی دانشگاه آتن را تعطیل کرد .اما ایران پناهگاه علماء بود و علم و دانش در ایران فراگیر شده بود و از نظر علم و دانش در آن زمان در جهان رتبه اول را داشت و رقیب بسیار جدی برای ایران پیدا نشده بود.

 پروفسور پوپ :

 
هنر هدیه دائم ملت ایران به تاریخ جهان بوده است . ایران در بسیاری موارد در مقایسه با کشور های جهان برتری تام یافته است و بسیاری از وجوه هنرمندانه تعبیر و بیان را به وجود اورده که سهم گرانبهایی از میراث هنری جهانست.
 
این سخن پوپ نشان می دهد که ایران و ایرانیان بازهم اولین کشور و مردمانی بودند که به هنر روی آوردند و آن را در دنیا فراگیر کردن و ایرانیان در هنر هم برتری یافته بودند وهم در زمینه هنر رتبه اول را داشته اند.

 از دیدگاه پروفسور پوپ صفات خاص هنر ایران آن است که به زندگی پیوند نزدیک دارد و در همه دوران باستان هنر ایران نیروهایی آسمانی می جوید و ایرانیان برای زیبایی مقامی بلند قائل بودند.  هنر ایران بهترین هنر در جهان بوده است .

فرهنگ ایرانی عبارتست از تخصص کامل و تمرکز تمام قوای روحی، نبوغ ملی  و هنر ایرانی بر تزیین و پیراییدن و آراییدن . با این حال هنر ایرانی قائده ایجاد آثار قوی و عظیم را نیز می شناخت  و کاوشهای علمای اروپایی و آمریکایی  و تاریخ تمدن بشر ایران در ظرف شش هزار سال هنر را داشته و دارد .

ایران در میان کشورهای شرقی یگانه کشوری است که الهامات هنری را به اروپا بخشید ایران .

استیون انس مان  درباره ی  نفوذ ایران در تمدن اروپایی می گوید:

بطور کامل هیچ یک از صنعت و هنر اروپایی قرون وسطی یافت نمی شد  که نفوذ و تاثیر دوره ساسانی در آن دیده نشود. و هنرهای مغرب که این همه از آن صحبت می شود، هرگز بدون کمک و دستیاری ایران ترقی نمی کرد و رونق و شکوه نمی یافت.

پروفسور پوپ می گوید :

  در قرن ششم  م. فلات ایران افکار و فنونی از خود ظاهر کرده که کمک به متمدن نمودن بشر کرده است و می کند.                                                               

 هنرمندان ایرانی در رسم نمودن اشکال سرمشق دیگر کشورها بوده و هستند  که از این کشورها عثمانی را می توان نام برد اشکال گیاهی که بوسیله هنرمندان ایرانی رسم می شد و بسیار شبیه تر از مصنوعات باطل طبیعی خود بود.هنرمندان ترک های عثمانی را به تقلید و اقتباس از ایرانیان وادار کردند .

برای این که مزیت هنری ایران ثابت شود :

کافی است منسوجات  و پارچه های گرانبهایی که از قرن دهم و یازدهم باقی مانده است مراجعه کنیم  که زیبایی های نقاشی ایران و ایرانی و هنر ایران و ایرانی را می توان در آن یافت یا دید.

دویست سال پیش از بعثت پیغمبر اسلام  ، در کاره( حیره) ،  پایتخت کشوری عربی که بوسیله سلسله لخمی در کنار فرات تاسیس شد . پادشاهان این محل که سال ها دست نشانده ساسانیان بودند . در اداره سرزمین خود از دربار ساسانیان را تقلید می کردند  و از کالاهایی ایرانی  که خوششان می آمد، می خریدند و می بردند .واژه ها ونام های  این اجناس حتی در قدیمی ترین ادبیات اعراب به کار رفته است . اعراب کارها و رفتارهای ساسانیان را تقلید می کردند و در کشور خود انجام می دادند و می خواستن مانند ایران در همه زمینه ها پیشرفت کنند.
 شاید داستان زد مشهور زیر از همین قضیه ناشی شده است.زیرا که از قدیم  گفته اند:
 شتر در خواب بیند پنببه دانه !
زیرا که تازان در بیابان ها و صحراها می زیستند و جز شتر و شمشیر که آنهم ابزار غارت و کشتار  کاروان ها ویا قبیله های ناتوان بود ، چیزی نداشتند و در اندیشه روز های خوش بودند.این نادان ها ما را بدبخت کرده اند. بعد از حمله این تازیان بود که ایران سیر نزولی به خود گرفت  و  هرگز نتوانست کمر راست کند .بسیار کم پیشرفت کرده  و می کند.یورش مغول ها و حکومت های ناتوان و غارتگر دیگر ومهمتر از همه خیانت و وطن فروشی برخی، از عوامل رکود و پسرفت ایران بوده است.

 شاید مهترین کالایی که اعراب از ایران دریافت داشتند، کاغذ بود. روایت است منصور خلیفه عباسی وقتی خبر دار شد در ایران کاغذ می سازند به انبار دار خود دستور داد تا کاغذ مصری بی کفایت موجود در انبار را بفرشند وآنگاه وی اعلام کرد که وی از ایرانیان پیروی کرده و فقط کاغذ ساخت  ایران را مصرف خواهد کرد و به نوعی خواست تا با ایرانیان ارتباط داشته باشد تا پیشرفت کنند و شاید طریقه ساخت کاغذ را یاد بگیرند و دیگر به کالاهای دیگر کشور ها محتاج نباشند.

پیرنیا می نویسد:

  اعراب وقتی دولت ساسانی را در ایران نابود می کنند، از آنچه در ایران می بینند، مخصوصا از طرز اداره کردن ساسانیان  در حیرت فرو می روند . تا زمان عبدالملک مروان هرچه که اقتباس می کنند، ایرانی است . بعد از عبدالملک مروان باز دیری نمی گذر که خلفای بنی عباس به دست ایرانیان روی کار می آیند و قدرت را در دست می گیرند  و این دفعه خلفات عباسی  بقدری شبیه ساسانیان است که گویی دولت ساسانیان بعد از 130 سال روی کار آمده و قدرت را در دست گرفته و بر ایران و ایرانیان حکومت می کند.

در داخل خانه نیز اثاثیه ی مختلفی مانند میز و صندلی و پشتی ..... از ایران وارد می شد  و در آشپزخانه نیز به همین منوال بود دستور العمل طبخ غذاهای ایرانی که از اسرار خانم های خانه دار ایران بود، در خانه های اعراب نادان نیز باب می شد .

این اثاثیه ایرانی به بازار های عربستان راه یافتند و اعراب نادان که تو عمرشان چنین چیزهای ندیده بودند ، طالب این کالاها شدند و از این کالاها خوششان آمد و هرچی از کالاهای ایرانی را می دیدند می خریدند  و به خانه های خود می بردند .

- یونان را بنیان گذار علم در جهان می دانند ! ؟

ولی قرنها قبل از اینکه یونان تمدنی داشته باشد، یا با کلمه تمدن و فرهنگ مردمان آشنا شوند، در بین النهرین و اکنون آن سرزمینی که اکنون آن را ایران می نامند  علوم مختلفی از جمله پزشکی و دام پزشکی رواج داشته است و دارد .

ویل دورانت   در تاریخ تمدن می نویسد  :

تمدن ایران  اگرچه از برخی جهات نه چندان برتر از تمدن یونان آن عصر بوده و در پیرامون یونان تمدن های بوده مانند تمدنهای مصر و کرت و بین النهرین که یونان ارکان صناعت و علم و هنر خود را از آنها فرا گرفت  و به هیئت درخشان ترین تصور تاریخ در آورد .

به همین سبب ادعا کردند که یونانیان بنیان گذار علم در جهان بوده و هستند،  در حالی که این طور نیست !

 با مراجعه به تاریخ می توان دریافت که آن زمانی که ایران و ایرانی علم را پایه گذاری می کردند، یونان یا حتی دیگر نقاط اروپا را تعصبات دینی فرا گرفته بود و حتی  به خاطر تعصبات دینی در زمان امپراتوری بیزانس حکم به بستن دانشگاه آتن دادند .

پس می توان نتیجه گرفت که ایران و ایرانیان نخستین کشور و مردمانی بودند که علم را پایه گذاری  کردند و ادعای یونانیان درست نیست .




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مازیار سردار بزرگ ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394-12:32 ب.ظ


مازیار  آخرین حکمران کارنوندیان، رهبر قیام علیه سلطه اعراب، و از جمله سلطه خلافت بنی عباس، بر ایران و همچنین یک ملی گرا بود.


مازیار شکل دگرگون شده ی  واژه ی (مه زیار) است و خود (مه زیار) دگرگون شده ی (مه ایزد یار) است.

بر اساس نظریه‌ای دیگر مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده.

 بلاذری  واژه ی  مازیار  را به صورت    ماه یزدیار   ثبت کرده است .

در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا زنبور است که دراین جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها.

مازیار پسر کارن دوم و از خاندان کارنوندیان، در اواخر سال ۲۲۴ه ق/۸۳۸ میلادی، یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد.


از سلسله‌های حکام و شاهان طبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبشان به کارن بزرگ می‌رسد به کارنوندیان معروف اند.

هریک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌است.

نسب مازیار از این قرار است:

مازیار پسر کارن دوم،

کارن دوم پسر ونداد هرمز،

ونداد هرمزد پسر فرخان

و فرخان از نواده‌های سوخرا

سوخرا پسر انداذ 

انداذ پسر  کارن بزرگ

کارن بزرگ  پسر  سوخرای بزرگ  بود.

ریاست ایالت تبرستان

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان انوشیروان دادگر ساسانی  پسر قباد بود که کارن بزرگ پسر سوخرا را از سال ۵۶۵ میلادی به بعد رتبه ی سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را به خانواده او مخصوص گردانید.

ویشاپور ، «پدر سوخرای بزرگ»، رییس خاندان کارن،  یکی از هفت خاندان بزرگ تیره ی پارس  در عهد ساسانیان  بود.

 مازیار یکی از پسران کارن دوم  بود که جانشین او گشت. شهریار پسر شروین ، ششمین پادشاه یا سپهبد باوندیان که از سال ۷۹۷ تا ۸۲۵ میلادی بر خاور تبرستان  حکومت می‌کرد، به سرزمین مازیار حمله نمود و آنرا بتصرف خود درآورد.

«۸۱۹ میلادی». مازیار بناچار به نزد ونداد اومید  پسر عموی پدر خویش رفت، و از او درخواست کمک کرد. شهریار نامه‌ای به ونداد اومید نوشت، و از او خواست که مازیار را دست بسته به نزد وی فرستد.

او حکم شهریار را اطاعت کردو مازیار رادستگیر نمود؛ ولی چون به افراد خود اعتماد نداشت، از شهریار خواست که معتمدانی را برای انتقال مازیار بفرستد. زمانی که ایشان در پیگیری این موضوع بودند مازیار حیلت کرد و از بند فرار کرد و سر به بیشه‌ها نهاد تا در فرصت مناسبی خود را به عراق برساند.

مازیار پس از مدتی اختفا در جنگل، به نزد عبداله ابن سعید حرشی  رفت و از او کمک خواست. عبدالله که پدر و جد مازیار، کارن دوم  و ونداد هرمزد، را می‌شناخت، در حق او نیکی و کرامت فرمود و او را به بغداد برد «۸۱۹ میلادی»(۲۰۴  قمری).

مامون منجمی به نام بزیست  پسر فیروز ، داشت؛ که خلیفه نام او را به یحیی بن منصور بدل کرده بود.

مازیار نزد بزیست رفت و تصرف تبرستان توسط شهریار، از خاندان باوندیان، را برای او شرح داد.

بزیست پس از شنیدن مطالب مازیار، به او گفت:

اگر من تو را حمایت کنم، حق آن شناسی و ضایع نگردانی و منت پذیری؟

مازیار پذیرفت و سوگند یادکرد.

روزها گذشت تا فرصتی پیش آمد که بزیست به نزد خلیفه برود و او را از طالع مازیار مطّلع سازد،

بنابراین بزیست به خلیفه گفت:

از مازیار به دولت خلیفه خیری رسد؛

بنابراین مأمون امر کرد تا مازیار را حاضر کنند.

مأمون که پدر او کارن را می‌شناخت، فرمان داد تا مسلمانی را برایش شرح دهند تا مسلمان شود.

مازیار اسلام را قبول کرد و مأمون او را محمد مولی امیرالمؤمنین نام نهاد و کنیت ابوالحسن !.


در سال ۲۰۸ «۸۲۳ میلادی» به توصیه بزیست که مدعی بود طالع مازیار برای حکومت تبرستان موافق است، مأمون او را به همراهی موسی ابن حفص بن عمربن علا  حاکم ولایت طبرستان و رویان و دماوند کرد


 به عبارت دیگر، مازیار والی کوهستان و موسی والی دشت طبرستان گردیدند. وقتی این دو به اتفاق هم به طبرستان رسیدند، مردم به زیر پرچم مازیار جمع شدند.

در این هنگام شهریا پسر شروین درگذشته بود و پسر بزرگش شاپور به شاهی نشسته بود ولی بیشتر اتباعش از بابت شرایط نابسامان خود، از او متنفر شده بودند و نزد مأمون شکایت‌ها نوشته بودند؛

بنابراین، مأمون به مازیار فرمان سرکوبی شاپور را داد، مازیار فرمان مامون را اجابت کرد و وی را اسیر کرد و به زنجیر بست، سپس به موسی خبر داد که ظفر یافتم و پیروز شدم.

شاپور وقتی فهمید مازیار او را خواهد کشت پنهانی به موسی قاصدی فرستاد و از او یاری خواست و در عین حال به او وعده پرداخت مال فراوان داد.

موسی جواب داد که: اگر تو را آزاد کنم گویی مسلمانی را کشته‌ام. چندروز بعد، مازیار دستور داد تا سر شاپور را قطع کنند و نزد موسی فرستند(۲۱۰ قمری) «۸۲۵ میلادی»

پس از کشته شدن شاپور، مازیار حاکم تمام کوهستان طبرستان گردید. چهار سال بعد موسی وفات یافت و پسرش محمد به جای او حاکم دشت طبرستان گشت، ولی مازیار از وی تبعیت نکرد و خود هم به کوه، و هم به دشت طبرستان، تسلط یافت (سال۲۱۴) «۸۲۹ میلادی».

پس از این، مازیار، از کارن «برادر شاپور» وسایر مرز بانان آن ناحیه خراج گرفت، این امر موجب شد که آنان کینه مازیار را به دل بگیرند و به مأمون شکایت کنند.

بدنبال این وقایع، مأمون مازیار را به بغداد احضار نمود، ولی مازیار جواب نوشت که من در این زمان مشغولم و نمی‌توانم به بغداد بیایم.

مأمون بزیست را با خادمی به نزد مازیار فرستاد تا او را با خود به بغداد بیاورند. مازیار مدتها ایشان را به ناز و نعمت و لطف، حرمت می‌داشت. عاقبت عذر و بهانه پیش آورد که من مشغولم، و به جای خود قاضی آمل و قاضی رویان را با ایشان روانه داشت.

وقتی به بغداد رسیدند و به نزد خلیفه شرفیاب شدند خلیفه از آنان حال و طاعت و سیرت مازیار را جویا شد جواب شنید که وی بر جادهٔ تابعیت مستقیم است و رفتارش با خلایق، نیکوست. وقتی از محضر خلیفه بیرون آمدند قاضی رویان به منزل رفت .

ولی قاضی آمل به محضر خلیفه بازگشت و به او گفت:

او خلع طاعت کرده‌است و همانکستی زرتشتی را بر میان بسته و با حامیان خلافت جور واستخفاف می‌کند و هر گز بار دیگر به میل خود به بغداد نمی‌آید.

مأمون که برای عزیمت به روم ، خود را آماده کرده بود به قاضی گفت: باید تحمّل کرد تا من از سفر روم باز گردم (سال۲۱۵) «۸۳۰ میلادی»

قاضی به آمل بازگشت. در این زمان، حامیان بنی عباس در رویان، با همدیگر موافقت کرده، و همه کارکنان و افراد مازیار در این شهر را کشتند و نزد خلیل بن ونداد سپان که پسر عموی پدر مازیار بود و در کوه‌پایهٔ آمل بزرگی و نفوذ و قدرتی داشت، کسان فرستاده و او را یار خود ساختند.

این خبر به ساری، پایتخت کارنوندیان رسید، بنابراین مازیار سپاه خود را آماده کرد و به همراهی برادر خویش، کوهیار  به آمل لشکر کشید و آمل را فتح کرد؛ و شروع به ساخت و بازسازی استحکامات نمود.

پس از مرگ مأمون برادر او محمد ملقب به  المعتصم باله به خلافت رسید.

عبداله بن طاهر  والی خراسان که شنید مازیار با حامیان بنی عباس چه معامله می‌کند پیش مازیار پیکی فرستاد و به جهت محمد بن موسی و برادر او شفاعت کرد .

مازیار سخن او شنید و فرستاده او را با خشونت جواب داد که «از ایشان خراج دو ساله طلب می‌کنم» پیک ناامید بازگشت.

عبدالله بن طاهر از حال او به اسحاق بن ابراهیم بن مصعب که به درگاه خلیفه بود نوشت وبنابراین اخبار مازیار به اطلاع معتصم رسید.

 همینکه بابک خرم دین   درآذربایجان ظهور کرد، مازیار با وی مکاتبه کرد و او را به مبارزه با بنی عباس ترغیب کرد.
از طرف دیگر خلیفه به مازیار دستور داده بود که خراج تبرستان رابه دربار عبدالله بن طاهر، سومین امیر طاهریان، ارسال دارد، ولی او گاه در این امر تعلل می‌کرد.
 عبدالله بن طاهر، از اینکه مازیار مراتب تابعیت بی چون وچرا از خلیفه را رعایت نمی‌کرد، شاکی بود و مازیار نیز از وابستگی بیش از حد عبدالله به بنی عباس ناراضی بود و دل خوشی از او نداشت.


مازیار که از فعالیت حامیان سلطه بنی عباس بر طبرستان ناراضی بود، در سال ۸۳۳ میلادی، سرخاستان رهبر سرخ علمان را مأمور کرد تا در ساری به دستگیری باوندیان، اقدام نماید.

سرخاستان این مأموریت را بخوبی انجام داد و بنابراین مازیار در طی نامه‌ای به زبان دری، از موفقیت‌های او قدردانی کرد.

در اوایل سال ۸۳۸ پس از کشته شدن بابک خرمدین، هم پیمان مازیار، توسط معتصم خلیفه عباسی، مازیار از سرخاستان خواست که به سرزمین باوندیان یعنی همان حامیان سلطه عباسیان حمله کند، و حامیان بنی عباس، خواه ایرانی و خواه عرب، را دستگیر کند، جون مازیار می‌دانست که خلیفه، بعد از شکست بابک، به سراغ او خواهد آمد.

سرخاستان، این فرمان جدید را نیز بخوبی اجرا کرد، و بنابراین بعنوان پاداش، فرمانروائی شهرتمشیه، واقع در 46 کیلومتری شرق بهشهر را از مازیار دریافت نمود. کوهیار نیز به فرمانروائی کوهستان دست یافت. سرخاستان دیوار دفاعی شهر  را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بود و تا پنج کیلومتر در دریا امتداد داشت را تعمیر کرد و چندین برج دیدبانی را برای آن تعبیه نمود و سپس سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد.

معتصم، خلیفه عباسی، به حسن بن مصعب نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. حسن، به فرمان معتصم عمل کرد و لشکر خود رادر پشت دیوارها و خندق های  شهر تمشیه مستقر نمود، و بعد از چند روز انتظار، بالاخره با تطمیع دیدبانان دیوار دفاعی شهر، توانست به داخل شهر نفوذ، و مدافعین شهر را دستگیر کند.

خبر وارد شدن مازیار به هرمزدآباد، که به توصیه کوهیار انجام شده بود، به گوش حسن بن معصب رسید و بنابراین او حسن بن حسین را بمنظور دستگیری مازیار، به این شهر اعزام نمود. حسن بن حسین بهمراه سپاه خود از لشکر حسن بن معصب جدا شد و خود را به هرمز آباد رساند و مازیار را دستگیر، و به بغداد منتقل نمود.

در بغداد به دستور معتصم، خلیفه عباسی، .........بر بدن مازیار 450 تازیانه زدند و............. ...بدینصورت او را بقتل رساندند.

گفته شده است که مازیار، بمحض پایان یافتن تازیانه‌ها آب نوشید و بلافاصله جان سپرد.

جسد او را در کنیسه بابک  بر داری که جنب چوبه ی دار بابک و جثه ی یاتس رومی بود، به دار آویختند.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  انگور  تپه باستانی کندر  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  ایران  الموت  حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بزرگمهر وزیر دانشمند انو شیروان ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-07:33 ب.ظ

دینوری در باره بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان ساسانی می نویسد :
 
«بزرگمهر پسر بختکان ، بزرگترین دانشمند روزگار انوشیروان بود و از حکیمان و خردمندان نامی ایران است و انوشیروان او را بر عموم وزیران و علمای روزگار خود برتری میداد»

بزرگمهر ، پسر بختگان ، وزیر با تدبیر و دانشمند انوشیروان ، از عارف منشان و حکیمان ایران پیش از اسلام محسوب میشود، او حکیمی بود فرزانه ، و فرزانه ای بود خردمند ، و خردمندی بود با تدبیر .
حکمت و معرفت زمان خود را در پوشش الفاظ و گفته های گونه گون و در مجالس و محافل مختلف به شاه و درباریان و سران و رجال کشورش گوشزد مینمود که از هم آنها بوی وارستگی استمشام میگردد ،
او حکمت و معرفت خود را در راه خدمت به خلق و انسان دوستی و رعیت پروری و کشورداری به کار میگرفت و به دیگران حتا به شاه سفارش مینمود که از آن بهره گیرند و در عمران و آبادانی مملکت و خیر و صلاح دنیا و آخرت مورد استفاده قرار دهد.
 شاهنشاه ساسانی که سخت بدو دلبسته بود، سخنان و پند و ارزهایش را به جان و دل می شنود و تا حد توان بر کار می بست ، 

 این دانشمند گرانقدر ایرانی  در دیباچة «اندرز بزرگمهر» به زبان پهلوی  مقام و القاب خود را چنین شرح می دهد :

«  وَزرُک ِمتر بوختکان  ؛  وینان پَت شپستان شتر  ؛  و  اوستیکان خسرو  و  دَرین پَت»

برگردان فارسی نو :

«  بزرگمهر پسر بوختک  رئیس رأی -زنان (به چم «زننده» و نه جمع ِ زن) خاص دربار کشور ،  ملقب به «اوستیکان خسرو» یعنی پلیس و پاسبان شخص پادشاه  و  «رئیس دربار»»


نورالدین محمدبن احمدبن علی بن محمد المنشی النسوی به اختصار «محمد نسوی»  ، کاتب و وزیر سلطان جلال الدین مینک بیرلی خوارزمشاه بود.
 پس از آنکه جلال الدین دور شد ، نسوی دچار بلایای عظیمی گشت و عاقبت در 629 به میافارقین رفت و در پناه صاحب آنجا «الملک المظفر» اقامت گزید و رسالة «نفثه المصدور» را بین سالهای 632 تا 637 به یکی از بزرگان و صدور نوشت .

 در فقره ای از آن نوشت :

«چون سپیدة سپید کار چادر قیری از روی جهان درکشید ، خورشید چون کلاه گوشة نوشیروان از کوه تند طلوع کرد ، مهر ِ چون بوزرجمهر از مطلع شرقی برتافت ، زاهد آسمان در هم چید»

یکی از مظاهر تجلی ِ حکمت و معرفت و عرفان و تدبیر بزرگمهر ، سخنانی است که وی در بزم های هفتگانة انوشیروان ایراد کرده است ، بزم چهارمِ انوشیروان با بوزرجمهر و موبدان ، پس از دو هفته در حضور وی تشکیل میشود و شاهنشاه از آنها دربارة تاج و تخت و عدل و داد و فرهنگ و نژاد پرسش میکند و هر کس به اندازة دانش و بینش خویش سخن میگوید .

آنگاه شاه از بوزرجمهر میخواهد که سخن بگوید ، وی میگوید :


بوزرجمهر آن قدر ، در این زمینه ها سخن میگوید که همة حاضران را به شگفتی و تحسین وا میدارد و خسرو به بزرگیش می افزاید و سخت تحت تأثیر قرار میگیرد و سرشگ اشک از دیده اش هویدا میگردد.


بیهقی در بخش «بزرجمهر و زندانی شدنش» می نویسد :

«چون بزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت که دین (یا دینی) باخلل بوده است و دین عیسی پیغمبر صلوات الله علیه گرفت و برادران را وصیت کرد که در کتب خوانده ام که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم.
 اگر روزگار یابم نخست کسی من باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ِ ما را با امت او کنند ، شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید

،این خبر به کسری نوشیروان بردند ، کسری به عامل خود نامه نبشت که در ساعت چون این نامه بخوانی بزرجمهر را با بند گران و غل بدرگاه فرست ، عامل بفرمان او را بفرستاد و خبر در پارس افتاد که بازداشته را فردا بخواهند برد ، حکما و علما نزدیک وی می آمدند و میگفتند که ما را از علم خویش بهره دادی و هیچ چیز دریغ نداشتی تا دانا شدیم ، ستارة روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی و آب خوش ما بودی که سیراب از تو شدیم و مرغزار پر میوة ما بودی که گونه گونه از تو یافتیم ،

پادشاه بر تو خشم گرفت و ترا می برند و تو نیز از آن حکیمان نیستی که از راه راست بازگردی ، ما را یادگاری ده از علم خویش .

گفت :

وصیت کنم شما را که خدای را عز و جل به یگانگی شناسید و وی را طاعت دارید و بدانید که کردار زشت و نیکوی شما را می بیند و آنچه در دل دارید می داند و زندگانی شما بفرمان اوست
 و چون کرانه شوید بازگشت شما بدوست و حشر و قیامت خواهد بود و ثواب و عقاب ،

و نیکوئی گوئید و نیکوکاری کنید که خدای عزوجل که شما را آفرید برای نیکی آفرید و زینهار تا بدی نکنید و از بدان دور باشید که بد کننده را زندگی کوتاه باشد ،

و پارسا باشید و چشم و گوش و دست و فرج از حرام و مال مردمان دور دارید و بدانید که مرگ خانة زندگانی است

 اگر چه بسیار زیید آنجا میباید رفت ، و لباس شرم می پوشید که لباس ابرار است و راست گفتن پیشه گیرید که روی را روشن درد و مردمان ، راستگویان را دوست دارند و راستگوی هلاک نشود ،
و از دروغ گفتن دور باشید که دروغ زن ارچه گواهی راست دهد نپذیرند ،
و حسد کاهش تن است و حاسد را هرگز آرامش نباشد که با تقدیر خدای بلندنام دایم بجنگ باشد و اجل ناآمده مردم را حسد بکشد .

و حریص را راحت نیست زیرا که او چیزی می طلبد که شاید وی را ننهاده اند ،

و دور باشید از طمع و هوس در همة زنان که نعمت پاک بستانند و خانها ویران کنند

و هر که خواهد که زنش پارسا ماند ، گِرد زنان دیگران نگردد ،

 و مردمان را عیب مکنید که هیچکس بی عیب نیست ، هر که از عیب خود نابینا باشد نادان تر ِ مردمان باشد .

و خوی ِ نیک ، بزرگتر ِعطاهای خداست ، و از خوی بد دور باشید که آن بند گران است بر دل و بر پای ، همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی برنج و نیکو خوی را هم این جهان بود و هم آن جهان و در هر دو جهان ستوده است ،

هر که از شما بزاد- بزرگتر باشد ، وی را بزرگتر دارید و حرمت او نگاه دارید و از او گردن مکشید

 و همه بر امید اعتماد مکنید چنانکه دست از کار کردن بکشید .

و کسانی که شهرها و دیهها و بناها و کاریزها ساختند و غم این جهان بخوردند آن همه بگذاشتند و برفتند و آن چیزها مدروس شد ،

 این که گفتم بسنده باشد و چنین دانم که دیدار ما بقیامت افتاد .

چون بزرجمهر را بمیدان کسری رسانیدند ،  فرمود که همچنان با بند و غل پیش ما آرید ،

چون پیش آوردند کسری گفت ای بزرجمهر چه ماند از کرامات و مراتب که آنرا نه از حُسن رأی ما بیافتی ؟

و بدرجة وزارت رسیدی و تدبیر ملک بر تو بود ، از دین پدران خویش چرا دست بازداشتی ؟

و حکیم روزگاری بمردمان چرا نمودی که این پادشاه و لشکر و رعیت بر راه راست نیست ؟

 ترا بکشتنی کشم که هیچ گناهکار را نکشته اند که ترا گناهی است بزرگ

والا توبه کنی و به دین اجداد و آبای خویش باز آیی تا عفو یابی که دریغ باشد چون تو حکیمی کشتن و دیگری چون تو نیست .

گفت زندگانی مَلک دراز باد ، مرا مردمان حکیم و دانا و خردمند روزگار میگویند ،

 پس چون من از تاریکی بروشنایی آمدم بتاریکی باز نروم که نادان بی خرد باشم .

کسری گفت بفرمایم تا گردنت بزنند . بزرجمهر گفت داوری که پیش او خواهم رفت عادل است و گواه نخواهد و مکافات کند و رحمت خویش از تو دور کند.

 کسری چنان در خشم شد که بهیچ وقت نشده بود ، گفت او را باز دارید تا بفرمایم که چه باید کرد ، او را باز داشتند ، چون خشم کسری بنشست گفت دریغ باشد تباه کردن این ،

فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری و بآهن گران او را ببستند و صوفی سخت در وی پوشیدند و هر روز دو قرص جو و یک کفه نمک و سبویی آب او را وظیفه کردند و مشرفان گماشت که انفاس وی میشمردند و بدو میرسانند ،

دو سال برین جمله بماند ، روزی سخن وی نشنودند ، پیش کسری بگفتند ، کسری تنگدل شد و بفرمود زندان بزرجمهر بگشادند و خواص و قوم او را نزدیک وی آوردند تا با وی سخن گوید مگر او جواب دهد ،

 وی را بروشنایی آوردند ، یافتندش به تن قوی و گونه بر جای ، گفتند ای حکیم ترا پشمینة سطبر و بند گران و جایی تنگ و تاریک می بینیم ، چگونه است که گونه برجای است و تن قویتر است ، سبب چیست ؟

 بزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز ، هر روز از آن لختی بخورم تا بدین بمانده ام .

گفتند ای حکیم اگر بینی آن معجون ما را بیاموز تا اگر کسی از ما را و یاران ما را کاری افتد و چنین حال پیش آید آنرا پیش داشته آید ،

گفت:
 نخست ثقه درست کردم که هر چه ایزد عزّ ذکره تقدیر کرده است باشد ،
 
دیگر بقضاء او رضا دادم ،

سوم پیراهن صبر پوشیده ام که محنت را هیچ چیزی چون صبر نیست ،

چهارم اگر صبر نکنم باری سودا و ناشکیبایی را بخود راه ندهم ،
 
پنجم آنکه اندیشم که مخلوقی را چون من کار بتر ازین است شکر کنم ،

 ششم آنکه از خداوند نومید نیستم که ساعت تا ساعت فرج دهد ،

 آنچه رفت و گفت با کسری رسانیدند ، با خویشتن گفت چنین حکیمی را چون توان کشت ، و آخر بفرمود تا او را کشتند و مثله کردند و وی ببهشت رفت و کسری بدوزخ ،

- روایت کشته شدن بزرگمهر بدست یکی از جانشینان خسرو اول ،  علاوه بر بیهقی  ،  توسط  مسعودی  ، ابن العبری  و  ابن الجوزی      نیز آمده است. نوشته های بیهقی ،مسعودی،ابن العبری و ابن الجوزی با نوشته های خواجه نظام الملک و ابن اسفندیار ضمن برخی شباهت ها ،از نظر کلی  منافات دارد.    نظام الملک  و   ابن اسفندیار   معتقدند که  بزرگمهر تا پس از انقراض ساسانیان حیات داشته است-»

محمد بن اسحاق گوید :
 روزدوشنبه ، دوازدهم ماه ربیع الاول که محمد از مادر بوجود آمد ؛ آن سال بود که اصحاب پیل قصد مکه کرده بودند و حق تعالی ایشان را هلاک کرد ،
حسّان ابن ثابت گفته است که من هفت ساله بودم اندر مدینه که یکی را از جهودان دیدم که بر بالای ِ مدینه برآمد و آوازی بلند داد و گفت:
«اختر ِ محمد امشب برآمد» ، یعنی امشب محمد بوجود آمد و آمنه حکایت کرد که در آن شب که محمد از من به وجود خواست آمد ،

ستارگان آسمان دیدم که همچون باران بر سر من فرو می باریدند و به زیارت محمد می آمدند

و هم آمنه گفت که چون محمد به زمین نهادم ، دیدم که سربرآورد و روی سوی ِآسمان کرد و دست به دعا برداشت !

و آن شب که محمد خواست به وجود آمد، آتش مجوس در پارس کشته شد و هزارسال بود تا آن آتش افروخته بودند و هرگز نمرده بود»


شبیه این گفتة  را ، طبری نیز که در حدود یکصد سال پیش از فردوسی زیسته بود روایت میکند :

«از هانی مخزومی روایت کرده اند و او یکصدو پنجاه سال زیسته بود ، که به شب تولد پیغمبر خدا

ایوان کسری بلرزید و چهارده کنگرة آن بیفتاد و آتش پارسیان خاموشی گرفت و هزارسال بود که خاموشی ندیده بود و دریاچة ساوه فرو رفت»

حمدالله مستوفی مینویسد :

«در شب ولادت مبارکش ، همة بتان به روی درافتادند و ایوان کسری بشکست و بحیره ساوه از آب خشک شد

 و آتش آتشکده های فارس بمرد

و از کعبه ندا آمد که کفر پژمرد و دین برافروخت و طهارت رسید ،

 چون مادرش در او نگرید نوری از او درخشان بود که ستارگان را ناپیدا کرد

 و از پیش او تا به شام برفت و از ایوان انوشیروان چهارده کنگره بیفتاد

و انوشیروان عادل در خواب دید که از طاق او ده کنگره به زمین آمد

و موبد موبدان دید که شتر لاغر عرب با شتران فربه عجم جنگ کردند و ایشان را تا خراسان گریزانیدند» 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...