تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب استان اذربایجان غربی
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

خوارزمشاهیان 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 13 شهریور 1394-07:01 ق.ظ

پس از ارسلان ،درگیری هایی میان سلطان شاه و تکش بر سر دست یابی به فرمانروایی روی داد.دو برادر بارها با یکدیگر رویارو شدند. سرانجام با برتری تکش درگیری ها خاتمه یافت.

در زمان تکش تمامی ملک خراسان قدیم،ری و سرزمین عراق عجم که امروزه بخش هایی از استان مرکزی (اراک) را شامل میگردد و در واقع میراث نهایی سلجوقی بود،به دست خوارزمشاه افتاد.

برتری تکش بر تمامی میراث سلجوقیان،نارضایتی و دشمنی خلیفه ی بغداد را در پی داشت.تا جایی که پیامدهای این ناخرسندی و کینه ورزی ،در سال های بعد دامنگیر محمد ، پسر و جانشین تکش شد.

در ژوئن 1200میلادی /رمضان 596 قمری /دیماه 578 خورشیدی ، تکش درگذشت و پسرش محمد خود را علاءالدین محمد خواند و پس از تاجگذاری به سلطان محمد خوارزمشاه مشهور گردید.

سلطان محمد در فاصله ی سال های 1219-1200 میلادی /616-596 قمری /598-578 خورشیدی به مدت 20 بیست سال فرمانروایی کرد.

او میراث دشمنی خلیفه را از پدر داشت و از همان آغاز کار ،خود را از تایید خلیفه و فقیهان که آنهم میراث شاهان پیشین بود ،محروم دید ! به همین دلیل ناچار گردید به امیان قبچاقی ،ترکان قتقلیکه از خویشان مادرش ترکان خاتون ،بودند ،تکیه کند.

سلطان محمد با میدان دادن به سپاهیان بدوی و عاری از نظم و انضباط قبچاقی، که  از دید مردم خوارزم انیران و بیگانه نیز تلقی می شدند،رفته رفته حکومت خوارزمشاهی مورد بدبینی و نفرت عموم مردم قرار گرفت.

زمانیکه خوارزمشاه قدرت و نفوذ خود را در نواحی خاوری مرزهای ماوراءالنهر گسترش می داد،خلیفه بغداد ،ناصر ، برای مقابله با توسعه ی قدرت او ، در ایالت جبال و ایالت عراق ، سرگرم دسیسه چینی و توطءه گری بود!

در فراسوی مرزهای خاوری قلمرو خوارزمشاه ،قدرت نوخاسته ای در حال ظهور بود و آن قدرت سپاهی بدوی ،بیابانگرد،جنگاور،ویرانگر و غارتگر از اتحادیه ی از طایفه های بدوی مغلان بود،که خود را برای یورش برق آسا و سیل گونه به ماورای نهر و ایران زمین  مهیا می ساخت.

این قدرت نو ظهور نه تنها جایگاهی نداشت و مورد توجه و اهمیت محمد خوازرمشاه و خلیفه قرار نگرفت، بلکه هرگز به حساب نیامد ! ؟

در اثر بی توجهی و سهل انگاری خوارزمشاه و خلیفه ،فاجعه ی عظیمی که در حال تدارک بود ،از دید قدرت های زمان پوشیده ماند.

این فاجعه هنگامی هویدا شد که از سلطنت خوارزمشاهی و دستگاه خلافت چیزی باقی نمانده بود !

آنچه که باقی مان تنها ویرانی ،تباهی ،تجاوز به مال و جان وناموس مردم ،کشتار های دت جمعی ،ویرانی شهرها و آبادی ها و...و در یک کلام ویرانی تمدن ایران بود !

هنگامی که چنگیز مغول به تختگاه خویش باز می گشت ، بخش عمدهای از ایران ویران شده و بسیاری از آثار تمدنی نابود شده بود.

دستاورد های دولت خوارزمشاهی با سعی و کوشش بنیانگذاران آن که شاید می توانست آینده ی بهتری را برای ایران رقم بزند، در اثر استبداد ندانم کار،ماجراجویی،بی تدبیری ،کوتاهی یا زیاده روی در برخی از امور،تنگ نظری هاو تعصب ها ی بدور از خرد در مذهب و سیست ،رنگ باخت و تباهی را نصیب مجریان و کار گذاران و مهمتر از همه مردم محروم نمود.

علل سقوط خوارزمشاهیان :

1-ناچیز و پست دیدن مغول ها و عدم داشتن سارو کار لازم در مقابله با یورش مغول ها

2-نفوذ ترکان خاتون بر محمد شاه و دخالت های نابجای او

3-نداشتن آرایش جنگی مناسب و فرماندهان خردمند و جنگاور و نیز بودن نیروی دفاعی در شهرها

4- همسایگی ایران بامغولستان با نابود شدن حکومت قراختاییان توسط سلطان محمد که چون سدی در برابر مغولان محسوب می شد. و ...




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوارزمشاهیان 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 9 شهریور 1394-07:01 ق.ظ

برآمدن دولت خوارزمشاهی

از ابتدای استقلال دولت های ایرانی، می توان داستان را چنین تصویر کرد که نخست، شخصیتی برجسته از شهری بر می خیزد، اندک اندک دولتی تشکیل داده و با جنگ و حماسه فراوان که معمولا همراه با کشت و کشتارهای زیاد است، دولتی فراگیر تشکیل می دهد.یک بار سیستان، چند بار خراسان و طبرستان و...اکنون نوبت خوارزم بود تا دولتی فراگیر البته نه چندان پر دوام تشکیل دهد.

خوارزم در شمال خراسان و غرب ماوراء النهر قرار داد.در دوره هایی از تاریخ خود در شمار شهرهای خراسان و گاه در زمره شهرهای ماوراء النهر به شمار می آید.

اهمیت خوارزم و موقعیت جغرافیایی آن اقتضای آن دارد که منطقه ای مستقل به حساب آید، به ویژه که تا پیش از تسلط ترکان، زبان و فرهنگ ویژه خود را داشته است.پس از این تسلط، آن زبان و فرهنگ به طور کلی از میان رفت و تنها لغات اندکی از آن در برخی از متون بر جای ماند ! البته زبان علمی و نوشتاری مردم این دیار، زبان عربی بود و بسیاری از آثار  که توسط عالمان این شهر تدوین شده به زبان عربی است.

خوارزم در قرن چهارم هجری، از مراکز مهمی فرهنگی بود و شخصیت هایی مانند ابو ریحان بیرونی در آنجا زندگی می کردند.

با تسلط سلجوقیان بر خراسان، این منطقه تحت سلطه آنان در آمد و یکی از امرای ترک دربار آنان، با نام انوشتگین به خوارزم فرستاده شد.وی طبق سنت مرسوم در خوارزم، خوارزمشاه نامیده شد.

انوشتگین در سال 490 هجری درگذشت و فرزندش قطب الدین محمد حکومت خوارزم را عهده دار شد.وی در دوران امارت خود، هماهنگ با سلطان سنجر بوده و به عنوان دست نشانده آنان در این منطقه حکومت می کرد.

پس از درگذشت او در سال 521 فرزندش اتسز از سوی سلطان سنجر به امارت خوارزم انتخاب شد .وی به تدریج به استقلال گروید و کوشید تا دولتی مستقل از سلجوقیان در خوارزم پدید آورد .اتسز طی سالها امارت خود، میان خوارزمیان، شخصیتی محبوب بود و مردم به طور کامل از وی حمایت می کردند.

اتسز تا سال 529 ارتباط خود را با سنجر حفظ کرد، اما از این سال به بعد، پیوند خود را با سلجوقیان قطع کرد و کوشید تا با تصرف مناطق جدیدی، بر حوزه جغرافیایی تحت سیطره خود بیفزاید.سلطان سنجر سپاه بزرگی تدارک دید و به سوی خوارزم تاخت.آنها بر هزار اسپ با یکدیگر درگیر شدند.سپاه خوارزم با دادن بیش از ده ها هزار کشته و مجروح و اسیر شکست خورد.از آن جمله فرزند اتسز که به دستور سنجر دو نیم شد.سنجر، خوارزم را به برادر زاده اش سلیمان داد و بازگشت.

از آنجا که مردم خوارزم اتسز را دوست می داشتند، سلیمان را بیرون کردند و بار دیگر دولت خوارزمشاهی در خوارزم بر سر کار آمد.اتسز کوشید تا با سنجر از در آشتی در آید و ارتباطش را با وی بر پایه دوستی متقابل استوار کند، اما از آنجا که اندیشه استقلال خواهی او را آرام نمی گذاشت بلافاصله دوستی را بهم زد، به بخارا تاخت و پس از آن با ترکان حد فاصل ماوراء النهر و چین ختائیان اظهار دوستی کرده آنها را دعوت به تهاجم به ماوراء النهر کرد.نتیجه حمله ترکان  ، جنگ سال 536 در نزدیکی سمرقند بود که سنجر شکست سختی خورد و طی آن زنش نیز به اسارت دشمن در آمد.

اگر خوارزمشاه این اشتباه را مرتکب شده و پای ترکان  را به ماوراء النهر کشیده باشد، خطای بزرگی مرتکب شده است.خواهیم دید که طبق نظر برخی از مورخان، در سالهای بعد، دشمنان خوارزمشاهیان، برای کوبیدن آنها از مغولان دعوت کردند تا به خراسان قدم بگذارند.به هر روی، اتسز که فرصت را مناسب دید، به خراسان تاخت و کوشید تا سرزمین های تازه ای را به خاک خوارزم ضمیمه کند.اقدامات وی به جایی نرسید و سنجر در سال 538 به خوارزم حمله کرد .سنجر نتوانست شهر را بگشاید، اما اتسز نیز پیغام های دوستی فرستاد و سلطان بازگشت.اتسز در پی گرفتن فرمان مستقلی از خلیفه عباسی بر آمد.سنجر بار دیگر در سال 542 به خوارزم حمله کرد.

بدین ترتیب، اتسز، به رغم تلاش های گسترده خود نتوانست آن گونه که آرزو داشت استقلال خوارزم را به دست آورد.پس از آن که سلجوقیان در برابر ترکان غز شکست خوردند و سنجر به اسارت در آمد، خوارزم رو به استقلال بیش تر رفت.

ایل ارسلان فرزند اتسز به سال 551 به جای پدر نشست.وی توانست برخی از مناطق خراسان مانند دهستان و گرگان را ضمیمه قلمرو خویش کند.کوشش های بیش تر وی به نتیجه نرسید و ایل ارسلان، به جای جنگ در خراسان، تصمیم گرفت تا به جنگ ترکان  برود.مرگ ناگهانی وی در سال 568 این اقدامات او را متوقف کرد.

خوارزمشاهیان رو به توسعه

ایل ارسلان، پسر کوچکش سلطان شاه را به جانشینی خود گماشت، اما با حضور برادرش تکش نوبت به وی نرسید.سلطان شاه حکومت مرو و سرخس و نسا و ابیورد را گرفت که تا سال 589 که درگذشت در آنجا حکومت داشت.آن زمان قلمرو وی به قلمرو تکش افزوده شد.میان این دو برادر نیز سالها نزاع و درگیری بود و هر بار شماری از مردم در آن میانه کشته می شدند.

علاء الدین تکش یکی از نیرومندترین خوارزمشاهیان است.وی در سال 588 بر ری مسلط شد و پس از آن، در سال 590 با کشتن طغرل فرزند ارسلان شاه، آخرین شاه سلجوقی، سلسله سلجوقی را منقرض کرده عراق عجم را نیز ضمیمه قلمرو خویش کرد.وی همچنین المؤید حاکم نیشابور را که پس از اسارت سلطان سنجر بر آن نواحی غلبه کرده بود، کشت و خراسان را به طور کامل زیر سلطه خود در آورد.

اکنون تکش به دنبال آن بود تا خلیفه عباسی الناصر را وادار کند تا قلمرو سابق سلجوقیان را به او واگذار کند.با عدم موافقت خلیفه، اختلاف میان خوارزمشاهیان و عباسیان بالا گرفت.تکش در جنگی با ترکانی که بخارا را اشغال کرده بودند ختائیان آن شهر را در سال 594 از آنان باز پس گرفت.تکش در سال 596 درگذشت.این زمان قلمرو خوارزمشاهیان توسعه زیادی یافته بود.

علاء الدین محمد فرزند تکش به جانشینی پدرش رسید.همان آغاز، دولت غوری به رهبری غیاث الدین و شهاب الدین غوری به قصد تصرف نیشابور، مرو و سرخس به این مناطق هجوم آوردند و آنها را تصرف کردند.علاء الدین محمد به سرعت مناطق مزبور را به سال 599 پس گرفت.وی تا سال 602 که توانست غوریان را سرکوب کند، درگیر آنها بود.پس از آن، به قصد توسعه قلمرو خویش، ابتدا مازندران را تصرف کرد.پس از آن به سوی ترکانی که سمرقند را تهدید می کردند تاخت که از آنان شکست خورد و به اسارت در آمد.

زمانی که از اسارت در آمد، بار دیگر بر آنان هجوم برد و آنها را قلع و قمع کرد.بسیاری از مورخان بر این باورند که از میان بردن این ترکان ، سبب شد تا مغولان راحت تر بتوانند به ماوراء النهر و خراسان یورش برند .

علاء الدین محمد توانست کرمان و سیستان تا سواحل رود سند را تصرف کرده و در سال 612 دولت غوری را که در غزنه حکومت داشت، براندازد.این زمان دولت خوارزمشاهی، بزرگ ترین دولت وقت بود.قلمرو آن در شرق به هند و در غرب به عراق می رسید.

علاء الدین محمد قلمرو خویش را چهار قسمت کرد.

بخش شرقی را شامل غزنه تا هند و بست به جلال الدین منکبرنی یا منکبرتی فرزند بزرگش سپرد.

بخش شمالی، شامل خراسان و خوارزم و مازندران را به قطب الدین ازلاغ شاه فرزند دیگرش که ولی عهدش نیز بود، داد.

قسمت جنوبی را به غیاث الدین پیر شاه

و قسمت غربی را تا عراق عجم به رکن الدین غورشایجی سپرد.

با همه این وسعت، دولت خوارزمشاهی دیری نپایید.مغولان در سال 617 به خوارزم رسیدند و آن شهر را تصرف کردند.سلطان نیز اندکی بعد در یکی از جزایر دریای مازندران درگذشت.

وی زمان کوتاهی پیش از درگذشت خود، ولایت عهدی را به فرزند بزرگش جلال الدین منکبرنی سپرد که در آن شرایط کار عاقلانه ای بود.

جلال الدین جنگ هایی با مغولان داشت که نتوانست  همه ی حملات آنها را متوقف کند.او، توانست آذربایجان را به قلمرو خود بیفزاید و با نیروهای عباسی نیز درگیر شود اما با همه ی باهمه ی دلاوری هی ،جان فشانی ها و  تلاش های سرسختانه ای که سلطان جلالدین خوارزمشاه و سرداران و سربازان دلیرش از خود نشان دادند،نتوانستند در برابر یورش سیل آسا و ویرانگر مغولان وحشی و غارتگرکه چون مور و ملخ از در ودیوار میباریدند، کاری آنچان شایسته و کارساز از خود بروز دهند.زیرا انبوه مغولان وحملات آنان، مشکلی نبود که او بتواند با سپاه اندکش در برابر آنان ایستادگی کند.

شرح درگیری سلطان جلالدین و سپاهش با سپاه مغول از زبان دکتر حمیدی شیرازی در شعر اماج سند بسی خواندنی و با آرایه های ادبی که او بکار می برد ،شنیدنی و جذاب است.به ویژه که از دلاوری و گذشت و کار ها ی بزرگ سخن میراندو نیز چقدر غم انگیز است !

او چندی با جنگ های پارتیزنی و جنگ و گریز با مغولان سپری کرد ،سرانجام در سال 627 در یکی از مناطق کوهستانی  کشته شد و دولت خوارزمشاهی خاتمه یافت.

 خوارزمشاهیان :

انوشتگین غرشاه/470 490

قطب الدین محمد بن انوشتگین/490 521

اتسز بن محمد/521 551

ایل ارسلان بن اتسز/551 568

محمود بن ایل ارسلان/568 589

تکش بن ایل ارسلان/589 596

علاء الدین محمد بن تکش/596 617

جلال الدین منکبرنی بن محمد/617 628


خوارزمشاهیان و خلافت عباسی

یکی از دشواری های خوارزمشاهیان، ارتباطشان با خلافت عباسی بود.تا این زمان، دولت سلجوقی از طرف عباسیان به رسمیت شناخته می شد.

 اتسز درصدد بر آمد تا حکم مستقلی از مقتفی عباسی (530 555) بگیرد.رشید الدین وطواط، منشی معروف وی، چندین نامه از طرف خوارزمشاه به مقتفی نوشت و ضمن آنها با بدگویی از سنجر (که اندکی مورد تنفر عباسیان نیز بود) و نیز بیان سوابق اجدادش در جهاد با کفار، از او خواست تا سلطنت خوارزمشاهیان را به رسمیت بشناسد.

وی در این نامه ها، با عبارات بلیغی، اظهار اطاعت می کرد.همین روابط با مستنجد (555 566) و مستضی ء عباسی (566 575) نیز بر قرار بود.روشن بود که با سلطه سلجوقیان بر بغداد، این کار برای خلیفه دشوار بود.

خلیفه بعدی الناصر لدین الله (575 622) بود که چهل و هشت سال خلافت کرد ناصر در سال 584 با سپاه سلطان سلجوقی درگیر شد و شکست خورد.

پس از آن وی به اختلاف میان خوارزمشاهیان و سلطان طغرل سلجوقی دامن زد تا آن که طغرل در سال 590 توسط خوارزمشاهیان کشته شد.این بار درگیری میان خوارزمشاهیان و الناصر آغاز شد، چرا که خواست خوارزمشاهیان آن بود تا به نام آنها در بغداد خطبه خوانده شود، چیزی که الناصر با آن موافق نبود.وی به عکس، خواستار آن بود تا به طور مستقیم بر سرزمین های تحت سلطه سلجوقیان حکومت کند.

الناصر در سال 591 سپاهی به سوی اصفهان فرستاد تا آن شهر را از دست خوارزمشاهیان به در آورد و چنین شد.همین اتفاق درباره همدان و خوزستان افتاد.این وضعیت دیری نپایید، چرا که سال بعد میان سپاه سلطان و خلیفه درگیری پیش آمد که سپاه خلیفه شکست خورد و خوارزمشاهیان بر خوزستان، همدان و اصفهان مسلط شدند.

کفته می شود که خوارزمشاهیان در حکومت داری، رفتار انسان منشانه ای در پیش نگرفته و ظلمی فراوان به مردم کردند.

راوندی می نویسد:

«غزان در خراسان آن بیرحمی ننمودند که خوارزمیان با عراقیان از خون به ناحق و ظلم و نهب و خرابی» .

به همین دلیل مردم نیز از آنان متنفر بودند.افزون بر آن، خوارزمیان سخت از مردم عراق عجم بیگانه بودند .با این حال، قدرت خوارزمشاهیان، مانع از آن بود که خلیفه یا مردم بتوانند کاری از پیش ببرند.

الناصر خواستار آن بود که علاء الدین تکش به سرزمین آباء و اجدادی خویش قانع باشد، اما تکش حکومت خوزستان را می خواست.ناصر از سلطان غوری خواست تا به خوارزم حمله کند.تکش که خطر را دریافت، از ترکان  آن سوی سیحون خواست تا هماهنگ با یکدیگر به غزنه حمله کنند.این اقدام در سال 594 انجام گرفت.ترکان شکست خورده بازگشتند.

خوارزمشاه که نتوانسته بود کاری انجام دهد، با خلیفه صلح کرد و خلیفه نیز خلعت سلطنت برای وی فرستاد.تکش در سال 595 درگذشت.

در سال های نخست سلطنت بیست و یک ساله علاء الدین محمد (596 617)، روابط او با الناصر حسنه بود، اما پس از استقرار کامل وی بر سلطنت و هوس آمدن نام وی در خطبه در بغداد، روابط تیره شد.علاء الدین محمد که قدرت بی چون و چرایی یافته بود، مصمم شد تا خلافت عباسی را منحل کرده و با یکی از علویان بیعت کند.

این اقدام او چندان طرفداری نداشت، چرا که عامه مردم، به ویژه در خوارزم سنی بودند و حتی در همانجا نیز نام خلیفه را از خطبه حذف نکردند.

اختلاف میان آنها رو به فزونی گذاشت تا آن که در سال 614 علاء الدین محمد، عازم عراق شد.هنوز چندی از همدان دور نشده بود که هوا بسیار سرد شد و سربازان و استران بسیاری از خوارزمشاه تلف شده مجبور به بازگشت شد.این وضعیت، در میان مردم، به عنوان یک امداد الهی تلقی شد ! ؟ ! ؟

از سوی دیگر الناصر متهم شده است که برای نابودی خوارزمشاهیان، از مغولان خواسته است تا به عراق بیایند.این مسأله را برخی از محققان انکار کرده اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

غزنویان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 2 شهریور 1394-07:05 ق.ظ

دوره ی حکمرانی دولت غزنَوی یا غزنویان بین سال های   ۹۷۵-۱۱۸۷  م.    /    ۳۴۴  - ۵۸۳ ق.    /    565  -334 خ. را در بر می گیرد.

دولت غزنوی یک حکومت ترک تبار و مسلمان در بخشی از شرق خاورمیانه و جنوب آسیای میانه بودو به عنوان مروج دین اسلام مورد توجه و تایید عباسیان قرار گرفت.

شهرت این حکومت ، بیشتر به خاطر فتوحاتی است که درهندوستان انجام داده‌است.

 غزنویان نخستین پایه‌های شهریاری را در شهرغزنین آغاز نمودند،به همین دلیل به غزنویان نامدار شدند.

بنیانگذار این دولت سلطان محمود بود. پدران او از خانان ترک بودند که در خراسان می زیستند .

نام‌آورترین شهریاران این دودمان سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود بودند.

پس از سلطان مسعود این دودمان رو به ناتوانی گذارد و چندی بستر حوزه فرمانروای‌اش به بخش‌هایی از  هندوستان و افغانستان کنونی محدود شد.

دیگر سلاطین غزنوی به این شرح است:


سلطان محمود غزنوی(34سال)


جلال الدوله ابواحمد محمدبن محمود(1سال)


شهاب الدوله ابوسعید مسعود بن محمود(11سال)


شهاب الدوله ابوالفتح مودودبن مسعود غزنوی(9سال)


بعد از شهاب الدوله 10 نفر دیگر نیز روی كار آمدند.


دولت غزنوی (۹۷۵-۱۱۸۷)م. (۳۴۴ ه.ق. - ۵۸۳ ه.ق.) یک دولت فارس زبان، نظامی و اسلامی بود.

دولت غزنوی خاستگاه نژادی و پایگاه ملی خاصی نداشت،


تاسیس:

در اواخر حکومت سامانیان یکی از سپه سالاران ترک به نام آلب تکین کوشید با همدستی عده‌ای دیگر ٬ یکی از اعضای خاندان سامانی به نام نصربن عبدالملک بن نوح ا به حکومت برساند اما نتوانست و پسر عموی وی یعنی منصور بن نوح به جای وی بر تخت نشست.

بعد از این ماجرا البتکین راهی شهر غزنه در شرق ایران آن زمان و درافغانستان امروزی شد و در آنجا حکومت را بر دست گرفت.

دولت سامانی که گرفتار مشکلات درونی بودو از سمت ماوراالنهر نیز با حکومت مسلمان و ترک نژاد ایلک خانیان درگیر جنگ بود پذیرفت که البتکین حاکم غزنه باشد.وی نیز خود را تابع دولت سامانی اعلام کرد و تا پایان عمر خود نیز در شهر غزنه اقامت گزید.اما دولتی که وی بنیاد نهاد بعدها به علت انتساب به شهر غزنه به حکومت غزنویان مشهور گشت.


 

یکی از معروف ترین جانشینان البتکین داماد وی یعنی سبک تکین بود که زمانی خدمتکار البتکین بود.سبکتکین با نشان دادن لیاقت خود به بزرگان ترک توانسته بود حمایت و اعتماد آنها را به خود جلب کند.

همگام با این تحولات در غزنه ٬ دولت سامانی به ضعیف ترین زمان خود رسیده بود و دچار مشکلات عدیده‌ای بود.سبکتکین ضمن اعلام وفاداری به حکومت سامانی برای سرکوب سرداران یاغی خراسان راهی آن دیار گردید و توانست اوضاع را تا حدی به نفع سامانیان آرام کند.

دولت سامانیان نز به پاسداشت این خدمت وی٬نه تنها وی را در مسند حکومت غزنه تثبیت کردند بلکه اداره خراسان را نیز به پسر وی محمود واگذاردند.و سلطان محمود نیز با استفاده از امکانات این منطقه پهناور و آباد توانست بر قدرت خویش بیافزاید.محمود بعد از وفات پدر به حکومت غزنه دست یافت.

در همین اوضاع و احوال حکومت ایلک خانیان به ماوراءالنهر تاختند و با تصرف بخارا و پایتخت سامانیان و قسمتهای جنوبی رود جیحون به عمر این دودمان پایان دادند.

و این باعث گردید سلطان محمود به استقلال کامل برسد.خلیفه عباسی نیز وی را مورد تایید قرار داد.دوران سی و سه ساله حکومت محمود بیشتر به جنگ با دولتهای اطراف و اضافه کردن تصرفات گذشت.

وی در اکثر این نبردها پیروز میدان بود ؟

زیرا:

- استفاده وی از سپاه کارآمد و مجهز که خاصه توجه خود سلطان محمود به امور نظامی بود ٬

-درگیری‏ها و ضعف داخلی دولتهای اطراف نیز مزید بر علت شد که وی راحت تر به پیروزی برسد


علل حمله ی غزنویان به هندوستان :

1.  هند سرزمینی غنی و آباد بود که بتکده‌ها و معابد هندو‌های آنجا همیشه سرشار از طلا و جواهری بود که مردم برای خدایان خود هدیه می‌آوردند و حمله غزنویان به آنجا به معنای دستیابی به این ثروت بود.

2. هندوستان کشوری کافر از نظر مسلمانان بود و لشکر کشی غزنویان به آنجا تلاشی در جهت گسترش اسلام وانمود میکرد!

3.مخصوصا از نظر دولت عباسی جهاد در برابر کفر بود که مشروعیتی را برای حاکمین غزنه به بار می‌آورد.

4. این لشکر کشیها باعث مشغول بودن سپاه غزنویان می شد !  اگر این سپاه بی کار می‌ماندند باعث ایجاد مشکل و بحران در دستگاه غزنویان می‌گشت.

این حملات مداوم سپاه غزنویان به هند باعث شد :

 اسلام در آن شبه قاره گسترش یابد .

زبان فارسی نیز به عنوان زبان رسمی دولت غزنویان به هند راه یافت ٬

و همچنین باعث گشت قدرت دفاعی این کشور به علت حملات پی در پی رو به زوال گذارد و راه برای حملات بعدی غزنویان باز شود.

 

یکی از بزرگترین فتوحات سلطان محمود در هند فتح سومنات بود که بزرگترین و مهم ترین بت هندوستان بود و طولش به پنج متر بالغ میشد.

هندوان دسته دسته به زیارت این بت میرفتند و صدها برهمن نیز به دعای وی مشغول بودند.

این بت آنچنان برای هندوان با ارزش بود که حتی معتقد بودند دریا نیز وی را میپرستد و جزر و مد را نشانه‏ی همین پرستش میدانستند.

جواهرات فراوانی نذر این بت میشد و حتی صدها روستا وقف این بت بود.

تا قبل از اینکه غزنویان به سومنات حمله کنند هندوان برای توجیه بی قدرتی بت‏هایی که به دست سپاه غزنویان نابود میشد میگفتند که این بتان مورد قهر سومنات هستند.

هنگامی که سپاه ۳۰ هزار نفری غزنویان به قصد سومنات حرکت کردند هندوان به پای سومنات افتادند که جلوی سپاه محمود را بگیرد اما سومنات برای جلوگیری از نابودی خود نیز توانایی کاری را نداشت٬و بدستور محمود نابود شد و ثروت معبد نیز به غنیمت گرفته شد.


بعد از مرگ محمود برای به حکومت رسیدن میان دو پسرش یعنی محمد و مسعود اختلاف بوجود آمد

و بعد زا کشمکش‌هایی مسعود توانست پیروز شود و به حکومت برسد اما چون حس میکرد کارگزاران پدرش با به حکومت رسیدن وی مشکل دارند ٬ در صدد کنار گذاشتن آنها برآمد.

در این زمان کارگزاران دستگاه غزنوی به دو دسته تقسیم شده بودند یک دسته پدریان یعنی طرفداران سلطان محمود و دیگران پسریان که هواداران مسعود بودند.

از جمله پدریانی که سخت مورد غضب سلطان مسعود قرار گرفت ابو علی میکال معروف به حسنک وزیر بود که چون از موقعیت اجتماعی بالایی برخوردار بود به ناچار برای از سر راه برداشتن وی ٬ او را به انحراف مذهبی متهم نمود که شرح آن در تاریخ بیهقی آمده‌است.و سپس وی را دار زد و اموالش را مصادره نمود.

این اقدام وی ضربه مهلکی بر پیکره دودمان غزنویان وارد کرد؛زیرا وی با این کار هم خود را از داشتن کارگزاران مجرب محروم ساخت و هم وجه خود را در میان مردم که میدانستند علت اصلی بر دار کردن حسنک چیست ٬ خراب نمود.

مسعود غزنوی نیز مانند اسلاف خود حمله به هند را در سرلوحه کاهایش قرار دارد اما دیگر از آن ثروتهای افسانه‌ای هند خبری نبود و در نتیجه بار سنگین هزینه‌ها بر دوش مردمی نهاده شد که مجبور بودند مالیات بپردازند و این خود باعث نارضایتی مردم بویژه مردم خراسان شد.

و در نتیجه توجه بیش از اندازه مسعود به هند وی از تحرکات سلجوقیان در خراسان غافل ماند.پس از مرگ مسعود فرمانروایی غزنویان به قسمتی از غرب هند به مرکزیت لاهور محدود گشت.

و در نهایت در قرن ششم هجری غوریان آخرین بقایای غزنویان را نیز از بین بردند.



ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پوشش تاکستان قدیم (سیادن )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 28 مرداد 1394-07:05 ق.ظ

  پوشش مردان (مردکون ارماز ) :

پوشش مردم ایران در بیشتر موارد شبیه هم است اما تفاوت هایی در برخی نواحی بر اساس فرهنگ تاریخی و قومی یا وضعیت اقلیمی و آب هوایی دیده می شود.
از آنجا که مردم تات از ایرانیان کهن و از قوم ماد هستند،فرهنگ و زبان و پوشش انان نیز ریشه در ماد دارد اما در طی زمان به خاطر سیاست ، حکومت ، مذهب ، هجوم بیگانگان و همجواری با قوم های مهاجم و .... تغییراتی درآن ایجاد شده است.آنچنان که در دیگر نقاط نیز چنین است.ولی در برخی موارد فرهنگ باستانی همچنان بکر و دست نخورده حفظ شده وبه نسل امروز سپرده شده است.
پوشش هخامنشی به سبب تبار آریایی همان پوشش مادی است.ارتباط نزدیک هخامنشی با مادها و روابط خویشاوندی بعدی و حضور بزرگان و سرداران ماد در حکومت هخامنشی و...از دلایل دیگر این یکسانی است.
پوشش اشکانی و ساسانی نیز به دوره های پیشین وابسته است و....

کلاه (کولو): 

در گذشته استفاده از کلاه در میان برخی مردان بسیار متداول بود و هر ایرانی با توجه به درآمد و پیشه خود و نیز چگونکی اقتصاد و فرهنگ زندگانی از نوعی کلاه استفاده می‌کرد.

کلاه نمدی (نمده کولو) ،کلاه کشی (کشه کولو ) ، کلاه پشمی(پشمه کولو) ،کلاه پهلوی،کله لبه دار (عینکی کولو) ،  کلاه شاپو (دوری کولو)،پاپاقی  و ...

نوع کلاه براساس درآمد مردم ،  مقام  و  اینکه در چه فصلی  استفاده می شد، گوناگون بود  و از جنس نمدی ،نخی ، پشمی و...


پیراهن (شی ) :

پیراهن مردم تات با مردم شمال و لر ...شباهت زیادی دارد.جنس پیراهن هم براساس درآمد و مقام و جایگاه مردم متفاوت بود و بیشتر از جنس نخی ،جامه،قمیس ،متقال  و ...تهیه می شد.

پیراهن‌ها به رنگ سفید و ساده تهیه می‌گردید و تکمه یقه آن بر شانه چپ بسته می‌شد. در میان سینه چپ از شانه تا زیر سینه چاکی داشت.

پس از آن پیراهن هایی با یقه‌های بلند به نام یقه قزاقی متداول شد و سپس یقه ملایی جای آن را گرفت.


آر خالق:

  تن پوش بسیار بلندی بود که تا انتهای پا می‌رسید. یقه آن ایستاده و جلو باز بود. در ناحیه کمر تنگ، و دامن آن بسیار گشاد بود و در دو پهلو دارای چاک که تا کمر می‌رسید. در واقع کت بلندی بود که به صورت نیم پالتو ، پالتوی امروزی دوخته می شد.


شلوار(شلوار به کسر ش ):

شلوار را در گویش محلی بنده شلوار (شلوار بندی) می خواندند.جنس شلوار را درآمد و آگاهی و شغل مردم تعیین می کرد. شلوار به رنگ سیاه راه راه، شلوار پهن و گشاد و ...  از کارهای حبیب درزی (حبیب خیاط) در تاکستان قدیم روایت شده است.

شلوار افراد کم در آمد از کرباس به رنگ آبی یا مشکی بود. بلند و گشاد و در لیفه آن از بند استفاده می‌کردند. بند تنبان از نخ پنبه بافته می‌شد. اشخاص اعیان از شلوارهای دکمه ای استفاده می‌کردند. سایرپوشش ها  شامل سرداری، عبا، چوقا، پوستین جلیقه، پوستین آستین دار،  و  ....


پاپوش ( چست  به ضم  چ ،سکون س ،ت  ) :


پاپوش مردان هم با توجه به  درآمد و مقام  و نوع فصل مردم تعیین می شد.

کفش چرمی که ارسی (به ضم ا)خوانده می شد.

کفش لاستیکی که گالش خوانده می شد .

گیوه ،کفش ریسی یا ریسمانی و یا ابریشمی که دیمیه (به تشدید م ) یا تخجورب  یا ریسه جورب خوانده می شد.

 در گذشته بشتر مردان گیوه به پا داشتندکه به  نام های تخجورب ،جوراب و آجیده  نیز خوانده می شد و در فصل تابستان مورد استفاده قرار می‌گرفت.

این گیوه ها بسیار ساده و بیشتر به رنگ سفید و گاهی سیاه تهیه می شد.

اشخاص اعیان گیوه‌های بسیار ظریف و مرغوب‌تری می‌پوشیدند که به گیوه ملکی معروف بود.دراین نوع گیوه ها گاهی دورتادور کفش چرمدوزی می شد و تزئیناتی داشت.

نقل است که برخی از انسان های متمول یا صاحب مقام و نفوذ در فصل برف و باران که کوچه و خیابان آنروز پر از گل ولای می شد ،کفشی از جنس گالش بر روی کفش چرمی ومر غوب خود می پوشیدند !

آنان هنگام ورود به خانه ی مقامات  یا سازمان و اداره ای کفش رویی را در آستانه از پای می کندند، تا با کفش تمیز  شرفیاب گردند!

امروزه نیز استفاده ازگیوه در میان برخی از مردم در تاکستان و قزوین و برخی نقاط دیگر معمول است. خوشبختانه هنوز این هنر و صنعت دستی پابرجاست و توسط برخی از هنرمندان به حیات خویش ادامه می دهد.

جوراب :

جوراب هم بسته به فصل گرما و سرما متفاوت بود.جوراب نخی ،پشمی ،ریسی،کشی ،کاموا ،الیاف

شال:

شالی که به کمر یا دور گردن می پیچیدند،ازجنس ابریشم یاپشمی ویا پارچه ای بود.گاهی چند لایه نخ بافته شده از ابریشم بصورت بندی محکم بر شلوار بسته می شد.این بند ریشه در آیین ایران باستان دارد.

کمریه :

کمری kamari لباس گرم و مناسب فصل سرما ،پوششی از جنس پشم که روی لباس های دیگر می پوشیدند.

کلجیه: 

kolegiyeh پوششی پشمین یا از پوستین گوسفند و..

جرقه :

geregeh جلیقه ،پوششی از جنس نخی ،پشمی یا پارچه که به صورت دولایه یا پارچه رویی با آستری تهیه می شد.


 پوشش زنان  ( زنون ارماز ) :


چرقته :

چارقد ، روسری،سرپوش یا سربندی ازجنس پارچه ای ،نخی،ابرشم و...که چهار گوشه و چهار ضلع داشت که که ازقطر بصورت مثلثی تا می شد و سپس بر سر می بستند.

کلاقیه:

سربندی تیره رنگ که زنان کهنسال برسر می نهادندو باگوشه آن جلوی دهان را می پوشانیدند.

شله چرقته:

چارقدی از پارچه ی  ترمه به رنگ قرمز یا زرشکی که تارهای زربفت داشت.این روسری بیشتر برای نوعروسان یا دختران نامزد شده کاربرد داشت.

جرقه:

جلیقه ای که زنان کهنسال برتن می کردند.

شلوار:

زنان در زیر شلیته خود شلوارهایی به رنگ مشکی می‌پوشیدند که دمپای آن تنگ بود و بالای آن فراخ. این شلوار را با بند تنبان می‌بستند.  پوشش های   دیگر نیز در منطقه استفاده می‌شده است. از جمله:  جومه، کرباس، شگ، قرقری شلوار و.....

قرقری شلوار:شلوار چهل تیکه ،شلواری که چین های زیادی در راستای قامت فرد داشت ،طوریکه هنگام حرکت جلوه ی زیبایی داشت .

پاپوش:

پاپوش زنان نیز به فراخور وضع مالی خانواده دارای انواع مختلف بوده است.

در تابستان گیوه‌های ظریف می‌پوشیدند.

زنان اعیان از کفشهای چرمی با مدل های متداول در زمان خویش استفاده می‌کردند.

 کفش زنان از نوع گیوه سفید و سیاه و گاهی دارای تزیینات،یا کفش چرمی منگوله دار،و گالش ...

لچکه :

لچک lachak نوعی سربندپارچه ای که سه گوشه داشت و به آن لچک می گفتند.

قاش بنده :

بندی  پارچه ای که برپیشانی بسته می شد.

پاچین:

پیراهن بلندی که از جنس و رنگ های گوناگون بود .اندازه ی آن شامل پیراهن و دامن بلند امروزی میشد یعنی سرتاپای فرد رافرمی گرفت . درگذشته این پوشش درمیان زنان ،دختران و کودکان و نوجوانان کابرد داشت.


پیراهن ،شلیته :

در گذشته زنان زیر پیراهن خود شلیته به پا می‌کردند، به طوری که یک وجب و یا حتی کمتر از دامن بیرون می‌آمد. جنس پارچه آن اغلب ململ، چیت، کرباس و در انواع ساده و متنوع گلدار و یا مشکی انتخاب می‌شد.

جوانان اغلب روی شلیته با نخهای رنگی گلدوزی می‌کردند. شلیته گلدار ، دارای سجاف پهن بوده است و درانواع دیگر به جای سجاف، لیفه دار بوده است. برای شلیته لیفه دار از پارچه ای ضخیم و سنگین مانند مخمل ترمه و تافته ابریشمی و … استفاده می‌کردند.

نیم تنه :

قسمت پایین شلیته را با دست دوخته و به حالت تزیین بوده که به آن دالبر و دندان موشی گفته می‌شد. یل یا نیم تنه  در بین اعیان متداول بودهاست که با استفاده از پارچه ترمه با آستری از پارچه تافته به رنگ کرم تهیه می‌شده که در قسمت جلو هژده دکمه فلزی پی در پی روی آن دوخته می‌شد.


گیوه‌دوزی:

شهرهای قزوین و تاکستان از جمله مراکزی است که خوشبختانه  این صنعت وهنر دستی هنوز هم در آن رواج دارد. گیوه‌های تولیدی این استان با گیوه‌هایی که در یزد، آباده و کرمانشاه می‌دوزند، کمی تفاوت دارد.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نگاهی به تاریخ ادب ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 24 مرداد 1394-07:25 ق.ظ


طاهریان:

 پس از مرگ هارون ‏الرشید خلیفه عباسی ، در 193 ق. میان دو پسرش امین و مأمون بر سر خلافت نزاع درگرفت.

مأمون به طاهر دستور داد که با برادر وی امین جنگ کند.

طاهر امین را مغلوب کرد و ذوالیمینین (صاحب دو دست راست) لقب گرفت و از طرف مأمون حکومت خراسان منصوب شد و اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی را تشکیل داد.

او  اولین گام در راه استقلال ایران را برداشت و نام خلیفه از خطبه حذف کرد.

چند تن بعد از وی به حکومت رسیدند. حکومت محمدبن طاهر در 259 هـ..ق به دست یعقوب برافتاد.


 یکی از وقایع مهم روزگار طاهریان  206 ـ 259ق. ظهور بابک خرم دین بود که گویا از آیین مزدک پیروی می‏کرد و علیه حکومت تازیان برخاسته بود.

او پس از سال ها مبارزه ، سرانجام در 223 ق. به دست افشین سردار ایرانی معتصم خلیفه عباسی به قتل رسید !

دیگری  قیام مازیار پسر قارن بود در 224 ق. که در همان سال گرفتار شد و در 225ق. در سامرا اعلام گردید.

معتصم افشین را بازداشت کرد و او در سال 226 هـ.ق در زندان خلیفه جان داد.


صفاریان:

 یعقوب، رویگرزاده ی  سیستانی بانی سلسله ی صفاریان بود. یعقوب از عیاران بود.

عیاران یا جوانمردان طبقه ای از طبقات اجتماعی ایران و از مردم عادی بودند که آداب و رسوم خاصی داشتند.

مردمی جنگجو ، شجاع ‏، جوانمرد ، ضعیف نواز  و  دارای  صفات عالی مردانه  بودند.

رهبر آنان «سرهنگ»  خوانده می‏ شد.

خلف بن احمد از فرمانروایان آنان مردمی دانشمند بود که در سال 393 هـ.ق محمود غزنوی او را از میان برد.


زبان فارسی:

سندی در دست نیست که ثابت کند طاهریان در برانداختن زبان عربی که در آن عهد رایج بود، تلاشی کرده باشند.

 نوشته ‏اند :

«طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقادی نبود، در آن عصر شعرا در این فن کمتر خوض کردند» .

اما یعقوب که در صدد برانداختن خلافت بغداد بود، شایدبخاطر روحیه ملی گرایی و میهن پرستی یا عشق

وعلاقه به زبان جادویی پارسی ، یا بیزاری از زبان بیگانه ی عربی ،زبان مهاجمان تازی و یا اینکه با زبان عربی

آشنایی نداشت و به شعر و ادب عربی توجه نمی‏ کرد و به شاعران عرب زبان می ‏گفت:

«سخنی که من اندر نیابم(نمی‏ دانم، درک نمی‏ کنم) چرا باید گفت؟»

این بی علاقگی او به زبان تازی سبب شد که لهجة دری زبان رسمی و ادبی دربار او تلقی گردد و شعر به زبان دری آغاز شود.


نخستین شاعر فارسی‏ گوی:

درتذکره ‏ها از نخستین شاعر سخن گفته‏ اند. در کشوری چون ایران در این باب که اولین کسی که شعر به فارسی گفته است، نمی‏ توان حکم قطعی داد.

زیرا بسیاری از آثار بر اثر یورش ‏های گوناگون چون : رومی ها ،یونانی ها ، اسکندر مقدونی ،تازیان(اعراب

بیابان گرد) ،مغول ها :چنگیز،هولاگو ،تیمور، ایلخانان،افغان ها و... از میان رفته ‏اند.

اما به هر حال نام چندتن در تذکره‏ ها به عنوان اولین شاعر قید شده است :


1-بهرام گور پادشاه ساسانی


2-ابوالعباس مروزی


3- محمدبن وصیف سیستانی


4-ابوحفض مسغدی که شعر زیر از وی است:


"آهوی کواهی در دشت چگونه بودذا                  او ندارد یا بی یار چگونه دودا"


شاعران دوران طاهریان و صفاریان:


1-حنظله بادغیسی: در دوره عبدالله بن طاهر در نیشابور می‏ زیست. گویا دیوانی داشته.

شعر زیراز اوست:


"مهتری گر به کام شیردرست            شو خطر کن ز کام شیر بجوی"

"یا بزرگی و عز و نعمت و جاه              یا چو مردا آنست مرگ رویاروی"


سال مرگ او را 220 ق.ـ نوشته‏ اند.


2-محمود وراق هروی، وفات 220 ق..


3-فیروز مشرقی، معاصر عمر و لیث بود. وفاتش را 283 ق.نوشته‏ اند.


4-ابوسلیک گرگانی، معاصر عمر و لیث بود، منوچهری او را در شمار شاعران قدیم خراسان یاد کرده است.


نویسندگان، مترجمان این دوره:

در این عصر چند تن ادیب، نویسنده و طبیب و مترجم و ریاضی‏دان می‏ زیستند که یکی از نامدارترین آنان عبداله بن مقفع است که نام اصلی او روزبه بود.

این مرد بزرگ  از مترجمان برجسته بود که بسیاری از کتاب های پهلوی را به عربی ترجمه کرد !

ترجمة او از کلیه و دمنه که امروز در دست است از کتاب‏ های مورد توجه اعراب است ، در شیوة ترجمه فصیح و بلیغ.

ابن مقفع در 142 ق. به امر سفیان بن معاویه به نهضت زندقه به وصفی فجیع به قتل رسید.

محمدبن موسی خوارزمی200 ق. از علمای نامور ریاضی در این عهد است.

 

سامانیان261 ـ 389 ق:

سامان خدا از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه سردار نامور عهد ساسانی بود.

خلیفه عباسی در 250 ق.حکومت سمرقند و در سال 261 ق. حکومت همه ماورالنهر را به یکی از نوه ‏های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد.

پس از ظهور یعقوب چون خراسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا

بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به مخالفت برخاست، در سال 275

ق. در نزدیکی بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از

مدتی به سمرقند رفت و در 279 ق.درگذشت.

بنیانگذار واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. دو تن در

این سلسله حکومت کرده ‏اند، آخرین آنان عبدالملک دوم در 289ق.  به دست محمود برافتاد.

در این دوره بعضی حکومت‏ ها هم بودند که از سامانیان تبعیت می‏ کردند و در دربار خود شاعران و مداحانی

داشتند.

مهم‏ ترین آن حکومت‏ ها عبارت بودند از:

1ـ آل عراق درخوارزم که پایتخت آنان شهر کاشان بود

2ـ مأمونیه در خوارزم، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصرعراق، ابوسهیل مسیحی و ابن سینا در دربار آنان بودند

3ـ آل محتاج یا چفایان در ماوراء النهر که دقیقی و فرخی در دستگاه آنان بودند

4ـ آل سیمجور که ابوالفرج سگزی در دربار آنان بود.

در نواحی گرگان و طبرستان هم سلسله‏ هایی بودند. در مناطق شمال خاندان‏ های دیگری چون دیلمیان و غوریان یا آل شَنسَب حکومت می‏ کردند.


ادبیات در عهد سامانیان:

اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند.

به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏ های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات

فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون

ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی توسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید.

حتی تألیف شناسنامه استاد توس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.

ویژگی‏ های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏ کردند.

هرگز کسی به دلیل اظهار عقیده ی علمی و دینی خود دچار آن مضیقه ‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دوره ی غزنوی و سلجوقی و یابرخی دوره های دیگر با آن مواجه بودند، نشدند.


سبک نوشته‏ های  عصرسامانی:

1.ایجاز و اختصار، این شیوه در نوشته‏ های پهلوی هم موجود است.

2. عدم توجه به سجع و موازنه جز در خطابه ‏های کتاب

3.تکرار، در این عهد تکرار کلمه، جمله و فعل عیب شمرده نمی‏ شده است.

4.کوتاهی جمله‏ ها

5.کمی لغات عربی

6.کاربرد قید ظرف «اندر» به جای «در»

7. کابرد افعال با پیشوندهای کهن، مانند: فرا، فراز، باز و.

8. کاربرد لغات کهن فارسی، مانند نشاستن(متصدی نشستن)، پرگست باد(حاشا، دور است)

9. استعمال بای تأکید: برفت ، بدانست و

در عهد سامانیان علاوه بر بخارا که بزرگ‏ترین مرکز ادبی بود، شهرهای دیگری مانند غزنین، گرگان، نیشابور، ری، سمرقند و نیستان نیز از مراکز ادبی شمرده می‏ شدند.

زبان فارسی با زبان عربی  آمیخته شد با این حال لغات عربی کمتری داشت، زبان فارسی کمتر تحت نفوذ قواعد دستوری عربی بود و بیشتر از قواعد دستورزبان فارسی پیروی می‏  کرد.

چنانکه در این دوره از جمع‏ های عربی کمتر استفاده  می شد.

 ترکیبات عربی هنوز راهی به زبان فارسی باز نکرده بود.


ویژگی های شعر در عصر سامانی:

- فزونی تعداد شاعران

با آنکه محدوده ی شعر فارسی از حدود شرق تجاوز نمی‏ کرد، در تذکره‏ ها و فرهنگ ‏ها و کتاب‏ های ادبی از شاعران زیادی نام برده شده است.

- مهارت گویندگان

قدرت آنان و تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع و فصاحت از مسائل مهم و قابل توجه در این عهد است.

گویندگان این عصر مانند دقیقی، رودکی و.. هنوز هم از فصیح ‏ترین شاعران ایران شمرده می‏ شوند.

- کثرت اشعار

برخی تعداد ابیات رودکی را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏ اند، شاهنامه را شصت هزار بیت قید کرده‏

اند، امروز در شاهنامه‏ های چاپی قریب 52 هزار بیت آمده است. مقدار زیادی از این اشعار در حمله وحشیانه

قوم مغول از میان رفته است.

- سادگی و روانی کلام و فکر ویژگی دیگر شعر این عهد است.

- تحول اوزان عروضی، در این عهد اوزان مطبوع ‏تر و گوش نوازتر شده است.

 - تازگی مضمون، شاعران این عهد با مضامین تازه روبرویند، کسی پیش از آنان آن مضامین را در شعر خود به کار نبرده بود.

- توصیف و تشبیه، اشعار این دوره سرشار از توصیف‏ های میدان‏ های جنگ و مجالس بزم، جشن‏ ها و است.

- بازتاب اوضاع اجتماعی، نظامی و سیاسی

در شعر این دوره، علت این امر واقع ‏بینی و آشنایی شاعران با محیط مادی، اجتماعی بود.

زندگانی مرفه شاعران سبب شده است که شعر این دوره عیش و کاریابی را بازتاب می ‏دهد و از ناکامی و یأس کمتر سخن به میان آمده است.

شاعران سامانی در قالب ‏های مثنوی، قصیده، غزل، مسلط، ترجیع‏ بند، رباعی، دوبیتی و قطعه شعر سروده‏ اند، مسمط و ترجیع ‏بند در اواخر این عهد رایج شده است.

مطالب و موضوع ‏های شعر این دوره خالی از تنوع نیست. مدح، وعظ، وصف، هجو، هزل، داستان و قصه و حماسه در اشعار این دوره دیده می ‏شود.

مهم ‏ترین دوره حماسه ‏سرایی در ایران همین دوره است.

شاهنامة مسعود مروزی و دقیقی در این دوره سرورده شده است .

اساس بزرگ‏ترین حماسة ملی ایران یعنی شاهنامة حکیم توس در این عهد آغاز شده است.

تغزلاتی که در آغاز قصاید این دوره جای گرفته نوعی اشعار غنایی است که از اواسط دوره سامانی رواج یافته است.

دقیقی در تغزل و غزل مهارت داشت و تغزل به معنی دقیق آن در آغاز قصاید این عهد دیده می‏ شود.

در غزل‏ های قرن 4 و 5 گاهی کلمات خشن و بعضی ترکیبات ثقیل دیده می‏شود که بیشتر مناسب قصیده است.

آوردن تخلص در پایان غزل‏ رایج نبود. غزل‏  معمولاً کوتاه بود.

مدیجه ‏سرایی به تقلید از شعر عربی رواج پیدا کرده است. شاعران به مدح سرگرم بودند.

 شاهان سامانی و بعد از آنان شاهان غزنوی به شاعران صل‏ه های فراوان بخشیدند.

آوردن پند و حکمت در شعر فارسی از قرن چهاردهم معمول شده است.

در این باب کسائی مروزی پیشقدم بر دیگران بود. بعدها شیوه او را ناصر خسرو شاعر بزرگ تقیلد کرد.

داستان‏ سرایی و قصه ‏پردازی نیز در این عهد رایج بود.

رودکی بجز کلیله و دمنه شش منظومه دیگر نیز داشته است.

ابوشکور بلخی مثنوی آفرین‏نامه و ابوالمؤید بلخی مثنوی یوسف و زلیخا را سرود.


نثر دوره سامانی:

نثر نیز در این عهد اهمیت داشت.

از کتب منثور این عهد، سه کتاب مشهور زیر را می توان نام برد:


1.تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری،

2.ترجمه تفسیر طبری ،محمدبن جریر طبری

3.کتاب الانبیه عن حقایق الادویه، ابومنصور موفق علی بن علی هروی ،که کهن‏ ترین نسخه آن به خط اسدی طوسی در دست است.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پوشش ایرانیان در باستان - 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 18 مرداد 1394-07:25 ق.ظ

 

 بررسی‌ها نشان می دهد که پوشش تمام بدن در دوره های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یک حقیقت بوده است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده اند.

ویل دورانت معتقد است:

نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته‌است که می‌توان ایران را منشا اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.

دایره‌المعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره می‌کند.

 

مادها :

 آریاییانی که به فلات ایران آمدند، به سه گروه اصلی تقسیم شدند:

مادها ،  پارس‌ها  و  پارت‌ها .

مادها نخستین دودمان ایرانی را در ایران تشکیل دادند. دولت ماد را می توان پیشاهنگ دولت آریایی و دولت بزرگ هخامنشی دانست.

زیرا  هووخشتر  دولت های نیرومند آن زمان،  آشور و  بابل را ضعیف ساخت و بر ارمنستان و آسیای صغیر تا رود هالیس دست یافت . عیلام ، پارس ، هیرکانی ، طبرستان و  باکتری از دولت ماد اطاعت می کردند.

این دولت ، اصول کشورداری ، قبایل متحد  و  فنون نوین جنگ را بوجود آورد. چنانکه کوروش بزرگ پس از فتح ماد همدان را که پایتخت دولت ماد بود، مرکز پادشاهی خود قرار داد و پارسیان از آداب و رسوم و حتی طرز پوشاک مادها بهره مند شدند.

کتاب   پوشاک باستانی ایرانیان ،   با تکیه بر نقوش برجسته ی  برجا مانده، درباره ی  پوشش زنان در دوران مادها می‌گوید:

پوشاک زنان آن دوران از دید شکل با پوشاک مردان یکسان است.

در ادامه درباره ی آن نقوش چنین می‌نویسد:

مرد و زن به واسطه اختلافی که میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم تمیز داده می‌شوند. به نظر می‌رسد که زنان پوششی نیز روی سر خود گذارده‌اند و از زیر آن گیسوهای بلندشان نمایان است.

 

هخامنشیان:

به نظر می‌رسد که پوشش زنان در دوران هخامنشیان با دوران مادها چندان تفاوتی نکرده باشد.

پیرامون پوشاک زنان در  دوره هخامنشی چنین آمده است::

از روی برخی نقوش بجا مانده ازآن زمان، به زنان بومی بر می‌خوریم که پوششی جالب دارند.

پیراهن آنان پوششی ساده و بلند یا دارای راسته چین و آستین کوتاه است.

به زنان دیگر آن دوره نیز برمی خوریم که ازپهلو به اسب سوارند. اینان چادری مستطیل برروی همه لباس خود افکنده و در زیر آن، یک پیراهن با دامن بلند و در زیر آن نیز، پیراهن بلند دیگری تا به مچ پا نمایان است.


ویل دورانت درباره ی زنان  دوره ی هخامنشی می‌نویسد:

زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز درتخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند.

هرگز به آنان اجازه داده نمی‌شد که آشکارا با مردان اختلاط کنند.

زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را، حتی پدر یا برادرشان باشد، ببینند.

در نقش‌هایی که درایران باستان برجای مانده، هیچ صورت زنی دیده نمی‌شود و نامی از ایشان به نظر نمی‌رسد.


توسط یک هیات روسی در دره پازیریک قطعه فرشی کشف شده است:

روی فرش مراسمی  را ترسیم شده، که توسط چهار زن جشن گرفته شده است.

آنها ایرانی اصیل وریشه دار هستند و لباس هخامنشی به تن دارند.

رنگ پوست شخصیت ها سفید، چشم هایشان قهوه ای و موهایشان آبی است.

در این فرش شباهت لباس زنان با مردان بسیار قابل توجه است.

فرضیه ای که توسط هرودوت مورخ یونانی پیش از این تایید شده است.

 

اشکانیان :

پس از تاخت و تاز رومی ها و مقدونی ها به ایران، هنگامی که وضعیت آشفته بود، اشکانیان ایرانی که از تبار پارت‌ها بودند، به حکومت رسیدند .

در این دوران که نفوذ ادیان بودایی و مسیحیت از شرق و غرب، آیین زرتشتی را کم‌رنگ نموده بود، زنان ایرانی همچون گذشته دارای لباس پوشیده‌ای بوده‌اند.

در  باره پوشش دوره ی اشکانیان چنین می‌خوانیم:

لباس زنان اشکانی پیراهنی بلند تا روی زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یقه راست بوده‌است.

پیراهن دیگری داشته‌اند که روی اولی می‌پوشیدند و قد این یکی نسبت به اولی کوتاه و ضمنا یقه باز بوده‌است. روی این دو پیراهن چادری سرمی کردند.

 

درجای دیگر آمده‌است:

چادر زنان اشکانی به رنگ‌های ارغوانی و یا سفید بوده‌است.

گوشه چادر در زیر یک تخته فلزی بیضی منقوش یا دکمه که به وسیله زنجیری به گردن افکنده شده، بند است.

این چادر به نحوی روی سر می‌افتاده که سربند (نوعی کلاه زنانه) را در قسمت عقب و پهلوها می‌پوشانیده‌است.

 

درکتاب پارتیان نیزآمده‌است:

زنان عهد اشکانی قبایی تا زانو برتن می‌کردند، با شنلی که برافکنده می‌شد و نیز نقابی داشتند که معمولا به پس سر می‌آویختند

 از آثار این دوره، روسری ابریشمین خوش رنگ و نگار و نفیس زنان سنگسری (تات های سنگسر وسمنان ) به جا مانده‌است که «ساخته مکنه» نام دارد و سده‌هاست که زنان سنگسری آن را می‌بافند و می‌آرایند.

آنان این روسری را به ترتیب خاصی بر سر خود می‌بندند، که این خود نمونه ی کامل پوشش سر زنان در زمان اشکانیان می‌باشد.

در دوره ی  اشکانیان پوشش زنان شامل پیراهن شلوار و در مراسم‌های رسمی و مذهبی همراه با شال بلندی بوده است که نمونه‌های آن در مجسمه‌های دوره ی  اشکانیان نمایان است.

این مجسمه‌ها بانو اوبال و دخترش را با کلاهی بلند وجواهر نشان همراه با شال بلندی که در پشت آویزان است و گیسوان بافته و جمع سده و پیراهنی دراپه(چیندار به صورت افقی) وشلوار دراپه و جواهرات فراوان نشان می‌دهد که بسیار یادآور پوشش بانوان هندی است.

 

ساسانیان :

در زمان ساسانیان نیز همانند دوره های پیش ،مادها ، هخامنشیان و اشکانیان، زنان از چادر به عنوان پوشاک رو استفاده می‌کردند، و در زیر آن پیراهنی می‌پوشیده‌اند.

برخی گفته اند در این دوره پوشاندن صورت با نقاب نیز در میان زنان ایرانی وجود داشته‌است و در تایید آن داستانی از زمان یورش تازیان به ایران و به اسارت گرفتن شمار زیادی از زنان و دختران و مردان و جوانان توسط عرب ها اشاره می کنند:

 در این باره ماجرایی در تاریخ نقل شده‌است:

«هنگامی که اعراب، شاهزادگان ایرانی،دختران «کسری» از پادشاهان ساسانی را به همراه اموال بسیار برای فروش به عنوان برده و کنیز به نزد عمرخلیفه ی دوم اسلام برده بودند،
عمر فرمان می‌دهد تا نقاب از صورت برکشند تا خریداران با دیدن چهره ی آنان پول بیش‌تری بپردازند.

در این هنگام شاهزادگان ایرانی که از دستور عمر اطاعت نکرده ، مشتی بر سینه ی  نماینده عمر   که قصد انجام این کار به زور داشت می‌زنند.
عمر که خشمگین شده بود، قصد نمود تا تازیانه بر آنان بزند،  در این گاه، شاهزادگان ایرانی می‌گریستند.

 علی ابن ابی طالب
که نظاره‌گر ماجرا بودند،
 عمر را به آرام کردند و این حدیث را از پیامبر اسلام محمد بن عبداله نقل نمود:

بزرگ و شریف هر قومی را که خوار و فقیر شده، گرامی بدارید.

پس از این که عمر آرام شده‌بود، علی بن ابیطالب گفت:

با دختران شاهزاده، نباید معاملهٔ دختران بازاری (کنیزان) کرد  ! ؟

آنچه که شرط بلاغ است با تو گفتم ،حال خواهی پند گیر خواه ملال.   تو خود بخوان حدیث مجمل از این دفتر



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بوییان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 14 مرداد 1394-07:30 ق.ظ

آل بویه  از دودمان‌های دیلمیان بودند که در بخش مرکزی ،غربی و جنوبی ایران و عراق فرمانروایی می‌کردند و

از دیلمستان برخاسته بودند.بوییان دارای تباری دیلمی بودند و به زبانی ایرانی صحبت می‌کردند.

سرزمین بوییان دیلمستان بود. این واژه به همه مازندران و گیلان و سرزمین کوهستانی البرز در جنوب گیلان ،

مازندران ، قزوین ، تاکستان، کرج، تهران ، شمیران و ... گفته می‌شده‌است.

امروزه مناطق دیلمی نشین(دیلمستان) بین استانهای گیلان ، مازندران، قزوین ، تهران و البرز تقسیم شده است.

در باختر و مرکز ایران دو دودمان دیلمی به نام آل زیار (320 ه.ق.) و آل بویه که هر دو از سرزمین‌های شمالی

برخاسته‌اند،بخش مرکزی و باختری ایران و فارس را از دست خلفا آزاد کردند.


دیلمی نام قوم و گویشی در منطقه کوهستانی گیلان است به نام دیلمستان. دیلمیان سخت نیرو گرفتند و

مدت 127 سال حکومت راندند و چون خلفا در برابر آن‌ها چاره‌ای جز تسلیم ندیدند ، حکومت بغداد را به آنها

واگذاشتند و خود بعنوان خلیفگی و احترامات ظاهری بسنده کردند.

این سلسله در سال 447  ق. بدست سلجوقیان و به خاطر اختلاف همیشگی که با آل زیار و دیگر امیران

محلی ایرانی داشتند، از میان رفتند.

در سالهای ناتوانی و انحطاط بغداد که فرماندهان ترک و کرد و گیل و دیلم خلیفه را  در تختگاه وی دست

نشانده قدرت و غلبه خویش ساخته بودند، با آن که در ایران اندیشه ایجاد یک قدرت پایدار همراه با زنده

ساختن حکومتی مانند حکومت ساسانیان در خاطر بسیاری از داعیه داران این دوره، از گیل و دیلم و طبری

شکفته بود، به بار نشستن این آرزو آن هم در یک مدت کوتاه، تا اندازه‌ای تنها برای آل بویه ممکن شد که آن

نیز به سبب اختلافات خانگی، تقید به پیروی از دعوت زیدیان و برخورد با آشوب‌های خراسان به نتیجه نرسید،

با این حال بنیانگذار این سلسله عل یپسر بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله و برادر زاده‌اش فنا خسرو پسر

حسن معروف به عضدالدوله، با وجود محدود بودن قلمرو خویش و با آن که در زمان آنها فرصتی هم برای زنده

ساختن فرهنگ باستانی در قلمروشان پیدا نشد، باز استعداد خود را برای بازسازی وحدت و یکپارچگی از

دست رفته قرنهای دور نشان دادند.


هر چند دولت آنها علیرغم پایبندی به رسم دوره با تکیه بر یک پادشاه باستانی مانند بهرام گور هم موفق به

ایجاد تعادل پایدار عصر از یاد رفته بهرام در قلمرو یزدگرد نشد.

باری طی چندین دهه فرمانروایی آنها، قدرت خلفای عباسی، که پیش از آن نقش فعالی را در تعیین

سرنوشت مردم ایران داشت، ناتوان ساخت و بدینگونه عناصر تازه‌ای از نژادها و اقوام گوناگون مردم ایران بار

دیگر آنچه را ایران با پیمودن سال ها به اعراب و ترکان اهل سُنت واگذاشته بودند، این بار همراه آیین شیعه،

دیگر بار، و گرچه برای مدتی کوتاه، به دست آوردند. دولت شیعی آل‌بویه در بخش مهمی از سرزمین ایران

حضور داشت.

سه تن از فرزندان بویه که گویا شغل ماهیگیری در گیلان داشتند، به خدمت فرماندهان آل زیار در آمدند. البته،

ماکان کاکی هم از آنان حمایت می‌کرد.

همچنین، «علی»، «احمد» و «حسن» مورد حمایت مردآوز نیز قرار گرفتند. گشایش اصفهان برای مرد آویز، 

توسط علی که برادر بزرگ‌تر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آویز، غلامان ترک از ترس غلامان دیلمی، به

خصوص ابوالحسن علی پسر بویه به اطراف گریختند و میدان تنها برای دیلمیان خالی ماند.

علی بن بویه به همراه برادر خود، احمد که کنیه ابوالحسین داشت به گشایش اهواز توفیق یافت 326 ق. وی،

غلامان ترک را که به سرداری «بجکم» در آنجا پناه گرفته بودند، گریزاند.

علی بن بویه پس از به دست آوردن خوزستان، راهی فارس شد و احمد نیز به کرمان روی آورد و به فتح آن

سرزمین دست یافت 334ق. سپس، به بغداد رفت و المستکفی بالله خلیفه عباسی را مطیع خود

ساخت.خلافت بغداد که پیشرفت های برادران بویه را با چشم خود می‌دید، به خاطر دیدگاه برخی از وزیران

خود، از جمله «ابن مقله» با آنان از در سازش در آمد و لقب ویژه برای آنان فرستاد که علی را «عمادالدوله» و

حسن را «رکن الدوله» و احمد را «معزالدوله» نامید.

همان معزالدوله بود که در بغداد دستور داد سب آل علی موقوف شود و مراسم عزاداری ماه محرم را

برپاداشت. به خصوص، در ایام عاشورای سال 352 ه.ق. که جمع کثیری در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته

شد، مردم آن روز آب ننوشیدند و در بازارها خیمه پر پا کردند و بر آن خیمه‌ها پلاس آویختند و زنان بر سر وروی

خود می‌کوفتند. از این زمان رسم زیارت قبور ائمه علیهم اسلام رایج گردید و بغداد به دو قسمت مهم شیعه

نشین (کرخ) و سنی نشین تقسیم شد 363 ق. همچنین، مقام نقابت علویان هم در زمان آل بویه

تأسیس شد. در زمان رکن الدوله بود که مذهب شیعه رسمیت کامل یافت.

امرای حمدانی که به حمایت خلیفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شکست خوردند. معزالدوله در سال 336 ق.

بصره را تصرف کرد. همچنین در سال 337 ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمدانی را فراری ساخت.اقامت

معزالدوله در سال 356 ق. در بغداد ادامه داشت.

عمادالدوله، برادر بزرگ‌تر، متوفی به سال 338 ق. از آنجا که وی پسری نداشت، از رکن الدوله برادرش که در

عراق و ری بود در خواست کرد تا «پناه خسر» پسرش را به شیراز بفرستد که جانشین او شود. این پناه

خسرو، لقب «عضد الدوله» یافت و در شیراز به حکمرانی فارس و بنادر و سواحل خلیج فارس پرداخت. رکن

الدوله، مردی با تدبیر بود، او در 359 ق. به کردستان لشکر کشید و حسنویه را وادار به مصالحه کرد. وزیر او،

ابوالفتح که فرزند این عمید بود، قرارداد مصالحه را امضاء کرد.

رکن الدوله با امرای سامانی، به خصوص ابوالحسن سیمجور که از جانب سامانیان حکومت خراسان را داشت،

اغلب در کشمکش بود. تنها وقتی صلح میان این دو خانواده رخ داد که امیر نوح سامانی از دختر عضدالدوله

خواستگاری کرد و این ازدواج هم صورت گرفت 361 ق. تا وقتی معزالدوله زنده بود، میان برادران و خانواده

بویه اختلافی نبود. پس از مرگ معزالدله 356 ق.که عزالدوله بختیار، پسر معزالدوله جانشین پدر شد ،اختلاف

ها بالا گرفت.

این مرد بیشتر نواحی شرق کرمان را در تصرف داشت و به همین دلیل هم، عضدالدوله در 357 ق. یک لشکر

کشی به کرمان انجام داده بود. عضدالدوله پسر رکن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندین بار به جنگ

پرداخت. یکی از آن جنگها در حوالی بغداد بود که طی آن، عزالدله شکست خورد و به موصل فرار کرد. معروف

است وقتی این خبر را به رکن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زیر انداخت و چند روز از

خوردن باز ماند.

 

در مورد تبار خاندان بویه در میان دانشمندان و تاریخ نگاران دیدگاه‌های گوناگون وجود دارد :


- صابی در کتاب تاجی آورده‌است :


- نسب بویه به بهرام گور منتهی می‌گردد .


بعضی گفته‌اند:


- بویه از نسل دیلم بن ضبه بوده‌است


ابوعلی مسکویه در کتاب تجارب الامم آورده‌است:


- پادشاهان آل بویه خود را از فرزندان یزدگرد پسر شهریار آخرین پادشاه ساسانی می‌دانند و می‌گویند که در

آغاز تهاجم اعراب بعضی از اولاد یزدگرد به گیلان رفته و درآنجا ساکن شدند.


ابو شجاع بویه جد آل بویه مردی متوسط الحال و سه پسر داشت:

علی و حسن و احمد. هنگامیکه ماکان کاکی بر طبرستان استیلا یافت، بویه در جزو خذام او درآمد و پسرانش

نیز با اسفار بن شیرویه و مرداویز و وشمگیر پسران زیار، که خود را از نژاد ارغش پادشاه گیلان در عهد

کیخسرو می‌دانستند، ملازمت ماکان می‌کردند  تا آنکه اسفار بن شیرویه بر ماکان خروج کرد و بر دیلمستان

مستولی گردید.

اسفار بعد از یکسال کشته شد و مرداویز بجای او نشست. رستمدار، ری، مازندران، قزوین، ابهر، زنجان و

طارم را بگرفت و در همدان دست به کشتار اهالی زد و کشتار زیاد هم نمود.

مرداویز ، علی پسر بویه را با برادران به کرج ابودلف (کرهرود)فرستاد و خود عازم اصفهان گردید. درآن زمان

مظفربن یاقوت از جانب المقتدر عباسی حاکم اصفهان بود و به دفع مرداویج پرداخت ولی شکست خورد و به

فارس نزد پدرش گریخت. یاقوت پدر مظفر با لشکریان فارس متوجه مرداویج گردید ولی از وی هم چیزی

ساخته نشد و تارومار گردید. در این هنگام علی پسر بویه با برادران در ارجان بود که یاقوت دوهزار تن از

دلاورترین مردان لشکر خود را به جنگ ایشان گسیل داشت تا بتواند شکست های پی هم خود و پسرش را

جبران کند، در این پیکار نیز بخت یاقوت یاری نکرد. آنها نیز از پسران بویه شکست خورده فرار نمودند.

 

پس از این رویداد علی برادرش حسن را به کازرون فرستاد و حسن پس از تصرف کازرون سپاهی را که یاقوت

به جنگ او فرستاده بود، بار دیگر شکست داد. در سال 322 جنگی سختی میان یاقوت و علی پسر بویه در

گرفت، نخست گروهی از سربازان علی به یاقوت پناه بردند. ولی یاقوت همه را سر برید، این عمل زشت

یاقوت باعث توانمندتر شدن علی گردید زیرا یاران او چنین دیدند در وفاداری به وی استوارتر گردیدند. یاقوت

درین جنگ نیز شکست خورد و برادر کوچکش احمد که نوزده سال داشت درین جنگ کشته شد. پس از

شکست دادن یاقوت علی وارد شیراز شد و بر فارس مستولی گردید و بدین ترتیب کار خاندان بویه بالا گرفت و

بوییان روی کار آمد.علی پسر بویه در شیراز در سرای مربوط به یاقوت نزول کرد.


می‌گویند سپاهیان مواجب خود را از وی خواستند و او سخت گرفتار بی پولی بود، روزی در سرای خویش در

اندیشه و پریشان نشسته بود و دید ماری از موضعی در سقف خانه یبرون آمد و به سوراخی رفت.

علی فراشان را بخواست و فرمان داد تا مار را بیرون آورند. چون نیک بگشتند از آن سوراخ راه به اتاق دیگر

یافتند که در آن صندوق های پر از مال بود که ارزش پانصد  هزار دینار داشت.

این مال را علی بی درنگ در مواجب سربازان مصرف کرد. پس از آن نامه به الراضی بالله عباسی فرستاد و از

وی خواست که مقاطعه شهرهای راکه در دست دارد، بوی واگذارد و الراضی نیز پذیرفت.

دراین وقت مرداویج آمادگی حمله به شیراز را داشت که به دست غلامش کشته شد. دیگر کسی در میدان

نبود که با پسرن بویه رقابت کند. علی از سوی خلیفه بغداد «عمادالدوله» و حسن «رکن الدوله» و احمد به

«معزالدوله» ملقب گردیدند.

آل بویه پیرو شیعه 12 امامی بودند و بطور مستمری شیعه را تبلیغ نموده و مراسمی مانند محرم و عید غدیر

را پاس می‌داشتند. با اینحال آل بویه معمولا سیاست مدارا و پذیرا بودن با سایر مذاهب مانند اهل سنت را در

پیش داشتند. مثلا آنان بزرگترین تکریم‌ها را برای عبدالله ابن خفیف شیخ کبیر، عالم بزرگ اهل سنت پایتخت

(شیراز) بجا می‌آوردند. یا خانقاه برای اهل تصوف می‌ساختند. با این حال آنقدر از لحاظ سیاسی قدرتمند

بودند که در تصمیم‌گیری‌های خلفای عباسی دخالت می‌کردند.


نقل شده‌است که :

در شیراز ، غیر مسلمانان ، مانند زردشتی‌ها مجبور نبودند که علامت مشخص کننده به تن داشته باشند و یا در محله‌های خاصی زندگی کنند.

در زمان آل بویه بازار شهر شیرازدر هنگام جشن مهرگان و نوروز نورانی می‌شد و هنگامی که در

سال 369 هجری مصادف با 358میلادی، مسلمانان شیراز علیه زردشتیان به اغتشاش پرداختند.

عضدالدوله لشکری برای تنبیه اغتشاش کنندگان به شیراز فرستاد.


علی بن بویه دیلمی ملقب به عمادالدوله :

اولین از سلاطین دیلمی فارس320 – 338  ق.وی به همراه دو برادر کهتر خویش رکن الدوله حسن و

معزالدوله احمد در اوان قیام داعیان علوی در گیلان و طبرستان بر کارداران امرای سامانی، در عداد یاران ماکان

بن کاکی سردار دیلمی، درآمد.

پس از پریشانی احوال ماکان کاکی، این سه برادر به خدمت مرداویج بن زیار پیوستند و مرداویج مقدم آنان را

گرامی داشت و هر کدام را مامور قسمتی از عراق عجم کرد. از آن جمله علی (عمادالدوله) را نامزد کرج ابودلف (کرهرود) کرد.

وی در کرج ابودلف (کرهرود) با مردم و عمال مرداویج با مهربانی و مدارا رفتار کرد. سپس به فتح قلاع اطراف

کرج پرداخت و به زودی در آن نواحی صاحب قدرت گردید. و در سال 321  ق. اصفهان را که در آن هنگام

مظفربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد تسخیر کرد و چند ماهی بیش در آنجا نبود که مرداویج به سبب نگرانی

خاطری که از عمادالدوله داشت، برادر خویش وشمگیر را با سپاهی انبوه برای دفع عمادالدوله بدانجا گسیل

داشت.

علی بن بویه نیزبدون جنگ و ستیز اصفهان را تخلیه کرد، و به ارجان، که ابوبکربن یاقوت بر آن حکومت می‌کرد،

رفت و در ماه ذی حجه سال 321  ق. آنجا را تسخیر کرد. و به تدریج تا اواخر این سال سایر نواحی فارس را

مسخر ساخت وسرانجام پس از جنگ سختی که با یاقوت حاکم شیراز کرد ،آنجا را نیز تحت نفوذ خویش

درآورد. در این اوان مردوایج دست به تهیه سپاهی عظیم جهت راندن عمادالدوله از شیراز زد، ولی اجل

مهلتش نداد و در سال 323 به دست جمعی از غلامان ترک خود به قتل رسید و به این ترتیب عمادالدوله از

شر دشمنی قوی پنجه رهایی یافت.

عمادالدوله در سال 322 برادر خویش رکن الدوله حسن را مامورفتح کرمان کرد و او بدون هیچگونه مقاومت از

طرف اهالی، کرمان را تصرف کرد و بدین ترتیب دربار خلافت، کلیه متصرفات خود را در ایران از دست بداد.

عمادالدوله در سال 329  ق. در حین قلع و قمع شورشیان و مخالفان خویش، تا طبرستان پیش رفت، و در

سال 331، برادرش احمد، خوزستان را نیز جزء متصرفات آل بویه درآورد.

عمادالدوله در سال 337 سخت مریض شد و کارها را به برادرزاده خویش عضدالدوله واگذاشت و خود در سال

338  درگذشت. عمادالدوله در تمام مدت امارت خود با مردم مهربانی کرد و بساط عدل و انصاف را در سراسر  

قلمرو خویش گستراند.

 

-  عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه
-  شرف الدوله پسر عضدالدوله
-  صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله
 - بهاالدوله ابونصر پسر عضدالدوله
-  سلطان الدوله ابو شجاع پسربهاالدوله ابونصر
 - ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله
 

 

با مرگ عضدالدوله دیلمی در وال 372 ق / مارس 983 م،  بزرگان قوم اعلام وفات او را برای سه ماه به تعویق

انداختند و پس از به خاک سپاری جنازه عضدالدوله در نجف، پسرش ابوکالیجار در بغداد به امارت نشست.

خلیفه هم او را صمصام الدوله لقب داد محرم 373 ق / ژوئن 983 م با امارت صمصام الدوله، اختلاف وی با

برادر دیگرش ابوالفوارس شیر دل که فارس را تصرف کرده بود بالا گرفت. نزاع این دو برادر طولانی شد و بعد از

حوادث بسیار شرف الدوله غلبه یافت و صمصام الدوله را به زندان انداخت.

 شیردل در رمضان 376 ق / ژانویه 987 م.  دستور داد تا ابوکالیجار را نابینا کنند. با مرگ شرف الدوله «379 ق

/ 989 م» برادرش ابونصر ملقب به بهاءالدوله به جای او نشست. بهاء الدوله از همان اوان امارت مواجه با

مخالفت برادر بزرگترش صمصام الدوله شد. با این حال، علی رغم نابینایی، در فارس به طلب قدرت برخاسته

بود و طالب سهم خود از قلمرو پدر بود.

سرانجام پس از جنگهای پی در پی، بصره و اهواز به همراه فارس به دست صمصام الدوله افتاد و بغداد و

نواحی دیگر برای بهاء الدوله ماند. اما فرمانروایی صمصام پس از مصالحه با بهاء الدوله دیری نپایید و خشونت

رفتار او با ترکان فارس و بی تدبیری هایی که در حفظ اتحاد دیالمه آن سرزمین کرد موجب تزلزل قدرتش شد.

سرانجام به وسیله پسران عزالدوله بختیار، که از زندان عضدالدوله پس از سالها رهایی یافته بودند، به قتل

رسید ذی الحجه 388 ق / دسامبر 998 م. و بهاء الدوله از تهدید و مخالفت او نجات پیدا کرد.


دیالمه ری , اصفهان و همدان :

-  رکن الدوله حسن پسر بویه
- مؤیدالدوله ابومنصور بویه پسر رکن الدوله
-  فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله
-  مجدالدوله ابوطالب رستم پسر فخرالدوله

 

دیالمه عراق , خوزستان و کرمان :

-  معزالدوله احمد بن بویه
-  عزالدوله فرزند معز الدوله
-  عضدالدوله ابوشجاع فنا خسرو پسر رکن الدوله حسن پسر بویه

-  شرف الدوله ابوالفوارس شیرزیل پسر عضدالدوله
-  ابوعلی کیخسرو پسر ابوکالیجار
-  جلال الدوله ابوطاهر پسربهاالدوله
-  ملک رحیم ابونصرخسروفیروزپسر ابوکالیجار
- قوام الدوله ابوالفوارس پسربهاالدوله
-  ابومنصورفولاذستون پسر ابوکالیجار

بیماری عماد الدوله علی در سال 338  قمری او رابه فکر آینده حکومتش انداخت و چون خود فرزندی نداشت از

رکن الدوله حسن برادرش خواست، فرزندش فناخسرو را به شیراز بفرستد تا او را رسماً ولیعهد و جانشین

خود معرفی کند فنا خسرو با آداب و تشریفات سلطنتی مورد استقبال قرار گرفت. عماد الدوله او را برتخت

خودنشاند و مردم رسماً به او سلام پادشاهی دادند.

عماد الدوله (عموی عضدالدوله) کار را تا بدانجا پیش برد که برای حفظ و تحکیم موقعیت آل بویه و عضد الدوله

فرماندهان نظامی را که ممکن بود پس از مرگش از عضد الدوله تبعیت نکرده و طغیان کنند را دستگیر و به قتل

رسانید. از جمله آنان می‌توان به شرنگین بن جلیس از سرداران دیلمی اشاره نمود. دوران عضد الدوله اوج

قدرت و فرهنگ و هنر و ادب بود او نزد افرادی چون عبدالرحمان بن عمر بن سهل ابوحسین صوفی علم نجوم

آموخته بود.

او از علی بن جسین معروف به ابن اعلم که علوی بود، آموزش زیج گرفت و از ابو علی فارسی، دستور زبان

عربی آموخت وی برای علما و فضلا وارزش بسیاری قایل بود و در محضر آنان می‌نشست و درمسائل علمی و

ادبی به مناظره می‌پرداخت علما در سرای عضد الدوله جایگاه مشخصی داشتند و در آن محل دور از جریانات

سیاسی و اختلافات مذهبی به مباحثات علمی می‌پرداختند.

پزشکان در دربار وی اهمیت بسیار داشتند ازجمله ابوالحسن محمد طبری که طبیب مخصوص رکن الدوله بود

وی حتی برای آموزش پزشکان بیمارستانی در بغداد به نام بیمارستان عضدی ایجاد کرده بودو کتاب های

بسیاری از یونانی به عربی در این زمان ترجمه شد و به منجمان، ریاضی دانان، معماران، ادیبان و شاعران

احترام بسیار روا می‌داشت. شاید بتوان او را مقتدر ترین و علم دوست ترین پادشاه آل بویه دانست.

 

اسامی حاکمان آل بویه و زمان حکومت آنها :

 

الف- دیالمه ی فارس

 

1- عمادالدوله ابوالحسن علی بن بابویه (320-338)
2- عضدالدوله و تاج الملة ابوشجاع پناه خسرو پسر رکن الدوله (338-372)
3- شرف الدوله ابوالفوارس شیرذیل پسر عضدالدوله (372-379)
4- صمصام الدوله ابوکالیجار مرزبان پسر عضدالدوله (379-388)
5- بهاءالدوله ابونصر پسرعضدالدوله (388-403)
6- سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (403-415)
7- عمادالدوله ابوکالیجار مرزبان پسر سلطان الدوله (415-440)
8- ملک رحیم ابونصر خسروفیروز پسر ابوکالیجار مرزبان (440-447)

 

ب- دیالمه ی عراق و خوزستان و کرمان

 

1- معزالدوله ابوالحسن احمدبن بویه (320-356) درعراق و خوزستان وفارس و کرمان.
2- عزالدوله بختیارپسر معزالدوله (356-367) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.
3- عضدالدوله ابوشجاع پسر رکن الدوله(367-372) درعراق و خوزستان و فارس وکرمان.
4- شرف الدوله ابوالفوارس شیرذیل پسر عضدالدوله درعراق و خوزستان و فارس و کرمان.
5- بهاءالدوله ابونصر پسر عضدالدوله (379-403) در عراق و خوزستان و فارس و کرمان.
6- سلطان الدوله ابوشجاع پسر بهاءالدوله (403-412) در عراق وخوزستان و فارس وکرمان.
7- مشرف الدوله ابوعلی پسر بهاءالدوله (412-416) در عراق فقط.
8- ابوطاهرجلال الدوله پسر مشرف الدوله (416-435) در عراق فقط.
9- ابوکالیجارمرزبان پسر سلطان الدوله (435-440) در فارس از 415 و در کرمان از 419 و در عراق از 435 به بعد.
10- ملک رحیم پسر ابوکالیجار (440-447) در عراق فقط.
11- قوام الدوله ابوالفوارس پسر بهاءالدوله (403-419) در کرمان فقط.
12- ابومنصور فولادستون پسر ابوکالیجار (440-448) کرمان فقط (از 419 تا 440 کرمان ضمیمه ی فارس بوده.)

 

ج- دیالمه ی ری و اصفهان و همدان

 

1- رکن الدوله ابوعلی حسن بن بویه (320-366) در تمام عراق عجم و کرمانشاه.
2- مؤیدالدوله ابومنصور پسر رکن الدوله (366-373) در اصفهان و از 369 در ری و همدان و گرگان و قسمتی از طبرستان.
3- فخرالدوله ابوالحسن علی پسر رکن الدوله (366-387) در ری و همدان و از 373 مالک ولایات مؤیدالدوله.
4- مجدالدوله ابوطالب رستم پسر فخرالدوله (387-420) در ری فقط.
5- شمس الدوله ابوطاهر پسر دیگر فخرالدوله (387- حدود 412) در همدان فقط.
6- سماءالدوله ابوالحسن پسر شمس الدوله (حدود 412-414) در همدان فقط






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پوشش ایرانیان در باستان - 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 11 مرداد 1394-08:30 ق.ظ

پوشش زن در دوره ى مادها (9000 سال پیش) :

برپایه ى سنگ نبشته ها و آثار به دست آمده، پیراهن مادها، پوشش درازى است كه تا به زانو می‌رسد.

 این پیراهن، آستین بلندى دارد كه از سه شانه تا مچِ دست، تنگ شده و كمى چین دار مى باشد.

شلوار مادى نیز یك راست تا مچ پا و بر روى كفش می‌رسد. این شلوار از بالا به پایین به تدریج تنگ

مى شود. بر مچ آن نوارى است كه بر روى جلوى دهانه ى كفش، گرهِ وار شده و دمِ پاى شلوار را جمع و

تنگ مى كند.

مرد ماد، شنلی‌دارد كه مستطیل و قدّ آن از حُبّه بلندتر است و تا نزدیك مچ پا می‌رسد. بر دو گوشه ى بالاى

شنل، دو بند تعبیه شده كه در جلوى سینه به هم گره زده شده است.

 طبق نقوش برجسته و مجسمه هاى ماقبل میلاد، پوشاك زنان دوره ى مادها، از لحاظ شكل، با پوشاك مردان

با كمى تفاوت یكسان است. مرد و زن، به واسطه ى اختلافى كه میان پوشش سرشان وجود دارد، از هم

تمییز داده مى شوند.
به نظر می‌رسد كه زنان، پوششى نیز روى سرِ خود گذارده‌اند و از زیر آن، گیسوهاى بلندشان نمایان است.

لباس و پوشش پارس ها نیز همان پوشش مادها مى باشد، چون پارس ها ازخویشاوندان اقوام ماد

بوده‌اند .

 در دوره ى اشكانیان نیز، زنان داراى پوشش كامل بوده‌اند.

 لباس زنان اشكانى، پیراهنى بلند تا روى زمین، گشاد، پرچین، آستین‌دار و یخه راست بوده است.

 پیراهن دیگرى داشته‌اند كه روى اولى مى پوشیدند و قد این یكى، نسبت به  اولى كوتاه و ضمنآ یخه باز بوده

است و روى این دو پیراهن، چادرى سر مى كردند.

در دوره ى ساسانیان، چادر كه از دوره هاى پیش، مورد استفاده ى بانوان ایران بوده، در این دوره نیز به صورت

مختلف مورد استعمال بوده.

برپایه ى نوشته ى خاورشناسان و برخى از پژوهشگرانى ایرانى؛ در كیش آریایى، زنان محترم و محجوب

بوده‌اند.
زنان محترم ایرانى، براى حفظ حیثیت طبقه ی زنان بدن و گیسوان خود را پنهان نگه می‌داشتند.

زنان عادى ظاهرآ گیسوان خود را بلند نگاه نداشته و شاید علت این بوده؛ چون اغلب زنانِ طبقه پایین،

 كار مى كردند و درازى گیسوان مانع چابكى آنها بوده، بلند نگاه داشتن گیسو مخصوص زنانِ بزرگان بوده

است. همچنین محجوب بودن نیز به زنان اشراف اختصاص داشته است.



 فردوسى بزرگ ، در توصیف زن نیكو :

به سه چیز باشد زنان را بهى

كه باشند زیباى تخت مهى

یكى آن كه باشد بدو خواسته

كه جفت‌اش بدو خانه آراسته

دگر آن كه فرخ پسر زاید اوى

به شوى خجسته بیفزاید اوى

سه دیگر كه بالا و رویش بود

به پوشیدگى نیز خویش بود


برتراند راسل مى نویسد :


 اخلاق جنسى، آن چنان كه در جوامع متمدن دیده مى شود، از دو منبع سرچشمه مى گیرد؛ یكى تمایل به

 اطمینان پدرى و دیگرى؛ اعتقاد مرتاضانه به خبیث بودن عشق. اخلاق جنسى در اعصار ماقبل مسیحیت و در

 ممالك خاور دور، تا به امروز فقط از منبع اول منشعب مى شود و استثناى آن، هند و ایران است كه ظاهرآ

ریاضت طلبى در آنها پدید آمده و در سراسر جهان پراكنده شده است.


ویل دورانت نیز مى نویسد:


رسم حجاب و یا پرده نشینى زنان شوهر كرده، به وسیله ى ایرانیان و مسلمانان وارد هند شد و به همین

جهت این رسم، در نواحى شمال بیش از نواحى دیگر استحكام داشته است.


ویل دورانت در تحقیقات خود، حجاب در اسلام را نیز، متأثر از زنان ایرانى می‌داند. كه این با احادیث و روایات اسلامى نیز مطابقت دارد.

در وندیداد رساله ى زردشتیان آمده است :

كلام ایزدى است كه كردار زشت را از میان مى برد. اى مرد، پیدایش و فزونى را پاك و پاكیزه كن و اى زن، تن

و نیرویت را پاك و پاكیزه ساز. آرزو دارم داراى فرزند باشى و شیرت فراوان و فزون گردد.


در كتاب السیرةالحلبیه، دارتانى در باره پوشش زنان ایرانی  آمده است :


هنگامى كه سه تن از دختران كسرا، شاهنشاه ساسانى را با ثروت فراوانى براى عمربن خطاب آوردند،

شاهزادگان ایرانى را در برابر عمربن خطاب، در حالى كه با پوشش و نقاب، چهره ى خود را پوشانده بودند،

به نمایش گذاشتند.

 عمربن خطاب دستور داد با آوازى بلند بر آنان فریاد كشند كه پوشش از چهره برگیرند تا مسلمانان (تازیان )

 آنها را ببینند و خریداران، پول بیشترى به پاى آنها بریزند !؟ ( فروش اسیران ایرانی به عنوان برده ! )

دوشیزگان با عفت ایرانى، از برهنه كردن صورتشان خوددارى كردند و مشت بر سینه ى نماینده ى عمر زدند و

 آنان را از خود دور ساختند. عمر خشمناك شد و خواست با تازیانه آنان را بیازارد. در آن حال شاهزادگان ایرانى

 مى گریستند. حضرت على به عمر گفت در رفتارت مدارا كن. از پیغمر خدا شنیدم كه فرمود: بزرگ و شریف آن

 قومى را كه خوار و فقیر شده، گرامى دارید. عمر پس از شنیدن فرمایش حضرت على، آتش خشم‌اش فرو

نشست. سپس حضرت على فرمود. با دختران پادشاه نباید همانند دختران بازارى معامله كرد !

در میان زردشتیان، جامه‌اى ویژه متداول است كه باید هر زردشتى، چه زن، چه مرد، آن را بپوشند.

این جامه سدره نام دارد كه با آن كُشتى (كمربند = زنّار) نیز مى بندند.

 سدره، از پارچه‌اى سفید و نازك دوخته شده و در زیر پیراهن،  پوشیده مى شود. سدره دراوستا به نام جامه

ى نیك‌اندیشى نامیده شد.  ستر عربى كه به معنىِ حجاب به كار می‌رود، ارریشه ی همان سدره ى

آوستایى مى باشد.

در خرده اوستا آمده است :

 یك زردشتى باورمند، باید از نگاه ناپاك به زنان دیگر دورى جوید.

  مادام دیولافوا
،  مى نویسد  :

 «زنان ارمنى لباس هاى ابریشمى بر تن دارند كه به شكل ردنكت بلندى است و داراى كمربندى نقره‌اى كه با

 هنرمندى زرگرى شده و تقریبآ بر روى ران آنها افتاده است. این لباس نسبتآ آراسته است و تركیب خوبى

دارد.
 قسمت زیرین صورت را با پارچه ى سفید ضخیمى مى پوشانند. این روبند را زنان ارمنى، در موقع بیرون رفتن

 از خانه، به قسمت زیرین صورت مى بندند و چون شوهر اختیار كردند، در خانه نیز باید آن را دایمآ به صورت داشته باشند.
 روپوشى هم از ململ یا چلوار سفید بر روى لباس دارند كه در موقع رفتن به كوچه و كلیسا مى پوشند.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زیاریان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 8 مرداد 1394-08:30 ق.ظ

داستان آل زیار از اسفار بن شیرویه آغاز شد که نسبتی با آل زیار نداشت.

وی از فرماندهان ما کان بن کاکی بود و ماکان خود از فرماندهان علویان طبرستان بود که به تدریج، به استقلال گرایید .

اسفار که خودسری ویژه خود را داشت با ما کان نساخت و از سپاه او جدا شد.

چشم امید او به سوی سامانیان بود.به همین دلیل با حمایت آنها سپاهی فراهم آورد و از سوی سامانیان امارت گرگان را به دست آورد.

در این زمان، مرداویج به معنای مردآویز، کسی که با مرد در می آویزد، فرزند زیار بن وردانشاه گیلی در سپاه او بود.

مرداویج، از رؤسای مردمان گیل بود که به سامانیان پناه برده بود.

هم اسفار و هم مرداویج، از خان زادگان محلی بودند که به مرور در سپاه علویان و سامانیان، موقعیتی به دست آورده بودند.

 در جنگی اسفار بن شیرویه با داعی در نزدیکی آمل، داعی شکست خورد.

مرداویج که این زمان در سپاه اسفار بود،  با نیزه ای بر پشت داعی زد و وی را کشت.

اسفار با ماکان کنار آمد، آمل را به وی سپرد و خود در گرگان و ری نشست.

اندکی بعد، امیری که او بر ری گماشته بود، به ستمگری پرداخت.اسفار به سوی ری شتافت و آن امیر ترک به قم گریخت.اسفار ،مرداویز را در تعقیبش به قم فرستاد، اما آن شخص به اصفهان گریخته بود و مرداویز بازگشت.

این زمان حوزه قدرت اسفار گسترده بود و قدرت فراوانی داشت، به طوری که سپاه خلیفه عباسی هم از پس وی برنیامد.

شورشی در قزوین سبب کشته شدن عامل اسفار شد و اسفار بیرحمانه به مردم حمله کرد .

به گفته ابن اسفندیار:

بسیاری اهل قزوین را بدین خیانت بکشت، چنان که مردم خانه ها بازگذاشتند و به اطراف جهان پراکنده شدند، بازارها و خانه های قزوین را آتش در فرمود زد و با هیچ آفریده در آن ولایت یک رشته نگذاشت.

گفته اند که :

اسفار با نشان دادن گرایش های ضد دینی، به تخریب مساجد پرداخت و بدین ترتیب نشان داد که گرایش او متفاوت از سایر حکومت های نیمه مستقل بوده است.

مرداویز که از سوی اسفار حکومت زنجان را داشت، با همراهی مخالفان فراوان اسفار، وی را به قتل رساند.

او با حمایت وزیر معزول اسفار و جلب حمایت توده های مردم  و نیز همراهی امیر محلی طارم محمد بن مسافر معروف به سلار که خود بنیان گذار یک سلسله محلی با نام آل مسافر شد بر اسفار شورید.

اسفار که شاهد پیوستن سپاهیانش به مرداویز بود، گریخت، اما در نزدیکی طالقان گرفتار شد و به قتل رسید.

از آن پس، مرداویز، وارث اسفار بن شیرویه شد.این رخداد در سال 319 هجری روی داد.


مرداویز فرزند زیار، از بقایای امیران محلی گیل بود که سال ها با علویان بازی کرده و هیچ گاه به درستی تن به اسلام در نداده بودند.آنها اسلام و دولت علوی را مزاحم خویش تلقی کرده و می کوشیدند تا استقلال خویش را حفظ کنند.

زمانی که مرداویز قدرت را به دست گرفت، کوشید تا دست کم مناطق مرکزی ایران را زیر سلطه خویش در آورد.ابتدا طبرستان و گرگان را از دست ماکان بن کاکی بدر آورد و بر این منطقه تسلط یافت.

پس از آن، با پنجاه هزار نفر سپاهی راهی اصفهان شد و بدون مشکل این شهر را تصرف کرد.در این زمان، خاندان ابو دلف ، بر این شهر حکمرانی می کردند.

هنوز فتح این شهر به درستی تمام نشده بود که بار دیگر طبرستان بر وی شورید و او به سرعت خود را به آن دیار رساند و اوضاع را آرام کرد.

مرداویج که به دنبال توسعه قلمرو خود بود، لشکری را به فرماندهی خواهر زاده اش به سوی همدان فرستاد در این زمان، خلافت عباسی از ترس از دست دادن غرب ایران که زیر نظر مستقیمش بود، سخت به وحشت افتاد و لشکری را به یاری مردم همدان فرستاد !

سپاه مرداویج شکست خورد و افزون بر فرمانده، چهار هزار نفر از سپاهش کشته شدند.این نخستین شکست سنگین مرداویز بود.

مرداویز، از خبر شکست سپاهش، خشمگین شد و خود به سوی همدان رفت.این بار بر شهر غلبه کرد و ده ها هزار نفر از مردم شهر را کشت.

کشتار بعدی در شهر دینور بود که در آن نیز میان هفده تا بیست و پنج هزار تن کشته شدند.

سپاه مرداویج، به سوی خوزستان رفتند و آن ناحیه را نیز به تصرف خود در آوردند.

این زمان اواخر دوران خلیفه عباسی المقتدر بالله 295-320 در بغداد بود.خلافت عباسی که از پیروزی های مرداویزسخت به وحشت افتاده بود، با وی کنار آمد.

شرق اسلامی را به اقطاع او داد و مقرر شد مرداویز، سالانه دویست هزار دینار سکه طلا به خلیفه بپردازد این بهای خراج غرب ایران، به ویژه دینور و همدان بود که تا آن زمان، خلافت عباسی حق مداخله دولت های ایرانی را در آن نداده بود.

طبق معمول هدایا و پول ها ارسال شد و حکم خلیفه همراه با خلعت امیری نصیب مرداویز شد.

مرداویز بار دیگر، درگیر مسأله طبرستان و گرگان شد.ما کان بن کاکی آن ناحیه را با حمایت سامانیان تصرف کرد.سپاه مرداویج به آن سوی لشکر کشید و با بیرون راندن ماکان، بار دیگر طبرستان را در اختیار گرفت.

نصر بن احمد سامانی قصد جنگ دیگری کرد و به گرگان آمد، اما کار با مصالحه تمام شد.گرگان در اختیار سامانیان قرار گرفت و طبرستان در اختیار زیاریان.

این بار مرداویز، مشکل جدیدی پیدا کرد و آن مشکل ظهور آل بویه بود.

عماد الدوله که از سوی مرداویز به حکومت کرج منصوب شد، از وی روی گرداند.وی با خرم دینان آن ناحیه به نبرد پرداخت و بدین وسیله خاطر مردمان آن نواحی را به خود جذب کرد.

عماد الدوله نتوانست در کرج بماند.به همین دلیل به اصفهان رفت و آن شهر را به تصرف خود در آورد.وقتی مقاومت در برابر مرداویز را بیهوده دید ،راهی ارجان بهبهان شد.

در نهایت تلاش های مرداویزسبب شد تا میان عماد الدوله و او صلحی صورت پذیرد و وی در شیراز به نام مرداویز خطبه بخواند.این حوادث تا سال 322 به درازا کشید تا آن که مرداویز به سال 323 در اصفهان کشته شد.


مرداویز را از یک جهت باید با مازیار و از جهت دیگر با یعقوب لیث مقایسه کرد.

قدرتمندی که در فاصله سال های کوتاهی موفقیت های فراوانی به دست آورد و بعد از آن، داعیه ضدیت با اسلام و مبارزه با خلافت را مطرح کرد.

این در حالی است که طاهریان و سامانیان وفادار به اسلام و خلافت عباسی بودند.

او نیز همانند یعقوب، برادری با نام وشمگیر داشت که کارش را ادامه داد و درست بمانند آنان، بعدها، بازماندگانش، تنها به منطقه کوچکی اکتفا کردند .

با این حال، مرداویز ویژگی های خاصی داشت،میهن پرستی، عشق به سرزمین ،فرهنگ،تاریخ و....

قدرت نمایی پادشاهانه او و زیستن بسان شاهان ساسانی که نشان از گرایش های فکری او داشت، در یعقوب وجود نداشت.

البته یعقوب نیز نسبت به سیستانیان اعتبار و اهمیت می داد و تا اندازه ای حرکت او جنبه ملی و محلی داشت، اما نه آن چنان که مرداویزبا ترکان سپاهش کرد.او به رغم استفاده از ترکان، آنان را به سختی تحقیر می کرد و با مجازات های سنگین، خشم نژاد پرستانه خود را نسبت به آنها نشان می داد.

گفته اند:

زمانی که در وقت خواب او اسبان شیهه کشیدند و او را از خواب بیدار کردند، دستور داد تا به ترکانی که مراقب اسبان بودند، افسار و پوزه بند بزنند و در اصطبل نگاه دارند.

این اقدامات، خشم ترکان را بر انگیخت و آنها را وادار کرد تا در حمام بر سر مرداویز  ریخته و پس از آن که شکمش را پاره کردند، سرش را هم از تنش جدا نمودند.

.در این تردید نیست که او با اسلام میانه ای نداشته و از طرف برخی از محققان، به اسلام ستیزی متهم شده است.گرایش های ایران گرایانه او در زنده کردن آداب و رسوم ایرانی ، حکایت از علائق غیر دینی او دارد.

مهم ترین نمود این مسأله در برگزاری جشن سده در اصفهان بود که پیش از آن به صورت آرام توسط توده های زرتشتی و احیانا مسلمان برگزار می شد.

مرداویج دستور داد تا با ابهت تمام، این مراسم را در بهمن سال 323 همراه با بر پایی آتش بازی بسیار گسترده، در اصفهان برگزار کنند.

 مسعودی ، به صراحت از قصد مرداویز برای بر اندازی حکومت عباسی سخن گفته است.

ممکن است چنین چیزی در اندیشه وی بوده، اما به خوبی آگاه بود که چنین توانی را ندارد و به همین دلیل با خلیفه کنار آمد.


در میان نام های خاندان زیاری و حتی فرماندهان آنها، کمتر به نام تازی (عربی) بر می خوریم.

بیش تر آنها نام های کهن پارسی داشتند.

با این حال، سکه های بر جای مانده از برادرش وشمگیر، مانند سایر سکه های آن عهد، آیاتی از قرآن را بر روی خود دارد.آیا و شمگیر خشونت کمتری نسبت به مرداویز داشت ؟


زمانی که کار مرداوی بالا گرفت، نامه ای برای برادرش وشمگیر فرستاد و او را دعوت کرد تا وی را همراهی کند.آن زمان وشمگیر، در سرزمین گیل به کشت برنج مشغول بود.با رسیدن نامه دست از کار شست و به مرداویز پیوست و از سوی او به حکومت ری گماشته شد.پس از کشته شدن مرداویز، یارانش به ری رفتند و با وشمگیر بیعت کردند.

وشمگیر طی سالهای متمادی حکومت خود، جنگ ها و نبردهای فراوانی کرد.شورشیانی مانند ماکان بن کاکی که هر لحظه از هر سوی سر می کشیدند و به هوس گرفتن گرگان و ری و اصفهان قیام می کردند،او را سخت گرفتار کرده بود.

اما مشکل عمده او، دو سلسله نسبتا قوی، یعنی سامانیان و بوییان  بود !

نزدیکی بوییان با جبال و وابستگی های نژادی و منطقه ای آنها با گیلان، کار وشمگیر را از سوی آنان سخت تر می نمود.

وشمگیر، به سال 328 اصفهان را از دست داد و همان سال مجبور شد تا گرگان رانیز به سامانیان واگذار کند.

سال بعد، گر چه لشکر کشی بوییان برای تصرف ری شکست خورد، اما در نبرد با سامانیان، وشمگیر گریخت و ما کان بن کاکی هم کشته شد و ری به تصرف سامانیان در آمد.

اندکی بعد، باز وشمگیر بر ری تسلط یافت، اما این بار نیز رکن الدوله بویه ای به سال 331 به ری حمله کرد و آن را تصرف نمود.

طی سالهای بعد، تا سال 357 که وشمگیر در نخستین روز آن درگذشت، بارها و بارها میان او و بوییان از یک سو، و با علویان طبرستان که باز سر به قیام برداشته بودند، نبردهایی صورت گرفت.

وشمگیر به رغم این همه درگیری، و با وجود این همه دشمن، تا اندازه ای خود را سرپا نگاه داشت و هر بار با اتحاد با سامانیان یا برخی دیگر، حوزه کوچکی از قدرت را برای خود نگاه داشت.


قدرت زیاریان در همان عهد وشمگیر، رو به زوال رفته بود، اما طبرستان و گیلان، منطقه وسیعی بود که جای امیران بسیاری را در گوشه و کنار خود داشت.هر بخشی در دست امیری محلی یا علوی بود که پس از شکست در جنگ، برای تصرف سایر مناطق، به سرزمین بومی خود باز می گشت و به انتظار گرد آوری نیرو صبوری می کرد.

بیستون و کاووس (معرب آن قابوس )، دو فرزند وشمگیر، بر سر جانشینی اختلاف کردند.

سامانیان بیش تر جانب قابوس را که مادرش دختر اسپهبد شروین باوندی، از خاندان اشرافی اسپهبدان مازندران بود گرفتند.گرگان که به خراسان سامانی نزدیک بود، در دست قابوس قرار گرفت .

طبرستان که به بوییان قدرتمند نزدیک بود، با حمایت آنها، به بیستون رسید.وی سروری بوییان را به تمام معنا پذیرفت و بر روی سکه های خود نامشان را آورد.

زمانی که بیستون در سال 366 درگذشت، قابوس که اکنون لقب شمس المعالی را از خلیفه بغداد گرفته بود، به امارت تمامی گرگان و طبرستان رسید.

زمانی که در سال 371 میان قابوس و عضد الدوله اختلاف شد و او از بوییان شکست خورد، گرگان را ترک کرد و به سامانیان پناه برد.وی تا هیجده سال در خراسان ماند و نتوانست به گرگان باز گردد.

در تمام این مدت، تا سال 387 گرگان در اختیار بوییان بود.در این سال، فخر الدوله بویه ای درگذشت و فرزند خردسالش مجد الدوله با کمک مادرش سیده به امارت رسید.

قابوس با استفاده از این فرصت، به کمک غزنویان و نیز یکی از اسپهبدان باوندی، توانست در سال 388 بر طبرستان تسلط یابد.

وی تا سال 403 که سپاهیانش بر او شوریدند و فرزندش منوچهر را به جای او گماشتند، بر سریر قدرت بود.

پس از آن، وی را به نقطه ای در اطراف گرگان تبعید کردند.بدین ترتیب باز حکومت در خاندان زیار باقی ماند.

امیران زیاری

مرداویج پسر زیار       323 - 315

وشمگیر پسر زیار        356-323

بیستون پسر وشمگیر 366 -356

 کاووس پسر وشمگیر  403-366   و نیز 388-371

منوچهر پسر کاووس    420-403

انوشیروان پسر منوچهر424-420

دارا پسر کاووس         426 -424

انوشیروان پسر منوچهر 434-426

دست نشانده سلاجقه شدند تا سال471 :

دارا پسرکاووس          441 -434

کیکاوس پسر دارا         462-441

جهانشاه پسر کیکاوس  471-462

کاووس (قابوس معرب آن ) دورانی طولانی داشت و گرچه هیجده سال تمام را در خراسان بود، اما سال های امارتش هم به درازا کشید.وی از یک سوی، مردی خشن و تندخو بود و از سوی دیگر، پذیرای عالمان و شاعران برجسته.

یکی از بلند پایه ترین دانشمندان در قرن چهارم،  ابو ریحان بیرونی، کتاب مهم الاثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نام قابوس تألیف کرد.

آوازه قابوس تا به آنجا بود که ابن سینا نیز اراده رفتن نزد او راداشت، اما در همان زمان، قابوس از امارت خلع و اندکی بعد کشته شد و ابن سینا ناکام ماند.

در دوران قابوس و پس از آن، دیگر آثاری از قبیل  اسلام ستیزی  نمی بینیم بلکه در این زمان، آنها به عنوان حامی اسلام و عالمان مسلمان و چهره های فرهیخته، شناخته شده اند ! گفتنی است که این تقلیدی بود از آنچه سامانیان در خراسان و بویییان در بغداد و ری و اصفهان داشتند.


امارت زیاریان در طبرستان و گرگان، بعدها توسط منوچهر فرزند قابوس و پس از وی توسط انوشیروان فرزند او (م 435) و برادرش دارا ملقب به اسکندر دنبال شد.بیش تر این ایام، آنها یا در جنگ با غزنویان بودند و یا در پناه آنها روزگار را می گذراندند.

پس از درگذشت دارا، فرزندش کیکاووس ملقب به عنصر المعالی که کودکی را در غزنین در دربار غزنویان گذرانده بود، به امارت رسید.وی مؤلف کتاب معروف قابوسنامه است که به سال 475 هجری تألیف شد و از آثار با ارزش ادبی و اخلاقی در زبان فارسی است.

کیکاوس در این کتاب، نصایحی به فرزندش گیلانشاه دارد که ضمن آن، آداب بهتر زیستن را در بعد فردی، اجتماعی و سیاسی آن به وی می آموزد.

او از نثری زیبا در بیان نصایح بهره برده و ضمن آن داستان های دلکشی در زمینه های مختلف ارایه می دهد.

برخی از بخش های این کتاب عبارتند از: در شناختن ایزد تعالی، در یاد کردن پندهای نوشین روان، در مزاح کردن، در عشق ورزیدن، در کارزار کردن، در آیین دوست گرفتن، در آیین و شرط وزارت و سپهسالاری، در علم نجوم، در آیین جوانمرد پیشگی.



از آثار تاریخی بر جای مانده از دوران زیاری، گنبد قابوس یا کاوس است که مقبره قابوس فرزند وشمگیر است که به سال 403 هجری به قتل رسید.شهر گنبد نیز به یادگار همین مقبره بزرگ، این نام را حفظ کرده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صفاریان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 3 مرداد 1394-08:30 ق.ظ

در میانه های قرن سوم هجری، دولت نیرومند عباسی رو به زوال نهاد و  عظمت پیشین را از دست داد.
 
خلفای آن سلسله در اثر طغیان ها و شورش های پی در پی که در محدوده ی قلمروی ایشان بروز کرده بود، با دشواری های زیادی دست به گریبان بودند.
 
افزون بر آن امیران و بزرگان در سراسرقلمرو عباسی، درآفریقا و  در آسیا، لوای استقلال برافراشته از فرمانبرداری حکومت مرکزی سرباز زدند .

در این گیرودار و در اوج هرج و مرج دستگاه عباسی،یعقوب  پسر لیث پور معدل پور حاتم  پور ماهان

صفاری در سیستان 
از  کسانی بود که از اطاعت  عباسیان سر باز زد و  ادعای استقلال طلبی کرد.

خوارج سیستان که در آن روزها به اتحادیه ه‏ایی از دزدان و راهزنان تبدیل شده بود،
به تدریج تمام سیستان و

قسمتی از اطراف خراسان را دچار نا امنی کرده و جولانگاه تاخت و تاز بی امان خویش ساخته بودند

 و چون حاکم سیستان، که از دست نشاندگان طاهریان بود، از عهده دفع آشوب آنها بر نمی ‏آمد،

عیاران شهری،  جوانان و جوانمردان محلی، به عنوان نیروهای داوطلب و جنگجو، به دفع خوارج همت گماشتند.


یعقوب و برادرانش، عمرو و علی که بعدها در عیاری ها و شبگردی های شهر با او شریک و رفیق شدند،

 از فرزندان لیث رویگر و از اهالی قریه‏ ای به نام
قرنین بودند.

یعقوب که به زودی در نقش رهبر جنگجویان ضد خوارج و ضد طاهری ظاهر شد،

 توانست به تدریج آشوب های محلی را سرکوب و امنیت سیستان را تأمین نماید  و چندی بعد دولت تازه ‏ای را در سیستان بنیان گذارد.


دولت صفاریان که توسط یعقوب لیث پایه گذاری شد و حکومت طاهریان را در خراسان خاتمه داد،

توانست به نحو بی سابقه ‏ای، خلیفه را غافلگیر و به شدت نگران کند.
زیرا صفاریان، بر خلاف خاندان

طاهریان، قدرت فرمانروایی خود را مدیون حکم خلیفه نبودند بلکه آن را مرهون قدرت و سلحشوری خود
 می‏ دانستند.


یعقوب سیستان و نواحی مجاور را با جنگ و شمشیر به دست آورد و سپس آنها را از قلمرو عباسی جدا کرد.

او در آنچه که کرده بود، حکم و دستور خلیفه و یا نایبان او را هرگز نخواسته بود،

 مضاف بر این که در آن چه با شمشیر خود به تصرف در آورده بود، بی آن که از جانب خلیفه دستور یا فرمانی

داشته باشد، حاکمان و عاملان خلیفه را از آنجا رانده، یا عزل و حبس کرده بود.


این امر که در بعضی از موارد طی جنگ هایی که در اطراف خراسان روی می‏داد، گه گاه نام خلیفه را در خطبه،

 در بعضی از این شهرها می‏ خواند، مبنی بر قبول مشروعیت حق حکومت خلیفه نبود، بلکه بیشتر برای

اجتناب از عواقبی بود که گمان می‏کرد با آوردن نام خلیفه در خطبه ها رفع خواهد شد.


بدین گونه قدرت خود را مبنی بر غلبه نشان می‏ دادو همواره می‏ گفت که حکم او همین حکم شمشیر است

 و اگر خلیفه نیز بر سرزمین‏ هایی حکمروایی دارد جز به حکم شمشیر نیست.


قیام و نهضت یعقوب، آن گونه که او آرزو می‏کرد، کامیاب نشد. چنین به نظر می‏رسد که دلیل عمده ناکام ماندن

آن، تا حد زیادی، مربوط به ناهمگونی سپاه خودش بود که از عناصر مختلفی همچون عیاران،
اسیران

جنگی 
و سربازان مزدور تشکیل می‏ شد که هیچ چیز به جز قدرت فرماندهی، پایبندی به انضباط نظامی،

و مهارت جنگی یعقوب آنها را به هم پیوند نمی‏ داد.


در بین سپاهیانش، شاید جز عیاران سیستان و دوستان شخصی‏ اش، کمتر کسی از سران سپاه، اقوام او را

 در خلع طاعت خلیفه تأیید می‏کرد، ولی او همچنان در مخالفت با خلیفه استوار، یک دنده و سر سخت بود.


خاطره فرمانروایی یعقوب و برادرش عمرو، که باعث احیاء راه و رسم پهلوانی، عیاری و جوانمردی بود،

 قرن ها بعد از آنها، در تاریخ باقی ماند و نامشان در سیستان و خراسان و در فارس زنده بود.

نقش صفاریان، به ویژه یعقوب و عمرو، در احیای روحیه ملی در خاطر ایرانیان، برای سده‏ های متوالی همچنان دوام داشت و زمینه‏ ای برای دیگر سلسله‏ های مستقل ایرانی  ،چون زیاریان،بوییان و...شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-11:27 ق.ظ

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل شهرستان تاکستان :


منطقه حفاظت شده باشگل با مساحت 26000 هكتار در 8 كیلومتری شمال غرب شهرستان تاكستان، در محدوده دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد قرار دارد.

این منطقه تپه ماهوری،  كم ارتفاع است و از دشت شروع شده و به تدریج به طرف شمال و غرب، ارتفاع آن افزایش می‌یابد. در پست‌ترین نقطه یعنی نواحی دشتی، ارتفاع آن 1000 متر بالاتر از سطح دریا است و در بلندترین نقطه كه قله كوه پانچال در شمال این منطقه است، حدود 2128 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

مهم‌ترین كوه‌ها و ارتفاعات این منطقه «آق داغ»، «كوه سفید»، «كوه قزقلعه»، «كوه چهل قز»، «قازان داغ» و «كوه قره داش» است.

از مهم‌ترین مناطق دشتی آن نیز می‌توان به دشت «قره باغ»، «سیچانلو»، «حسین‌آباد» و «قاسم‌آباد» اشاره كرد.

منطقه باشگل از نظر پوشش گیاهی جزو گروه ایرانی– تورانی است و شامل گونه‌های مختلف، به ویژه گونه‌هایی از جنس گـون، سرپوشک، پیاز، اسپرس (گیاهی است با ساقه‌ای به ارتفاع 30 تا 60 سانتی‌متر و برگ‌هایش جفت جفت و دراز و نوک تیزند. گل‌هایش صورتی كمرنگ و میوه آن محتوی یک تخم است)، گل گندم، ورک، جو وحشی، خارشتر، تلخ بیان، شیرین بیان و ... است.

منطقه باشگل با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی دارای زیستگاه‌های متفاوتی است.

قسمت‌های جنوبی آن زیستگاه آهو و بقیه نقاط این تپه ماهور، زیستگاه  قوچ و میش است.

به دلیل خالی از سكنه بودن تعداد زیادی از روستاهای این منطقه، این ناحیه برای زیست حیات وحش بسیار مناسب بوده و علاوه بر آهو، قوچ و میش، جانوران دیگری چون گرگ، روباه معمولی، شغال، گراز، خرگوش دشتی و سنجاب زمینی و...نیز در آن زندگی می‌كنند.

 

بنای مذهبی امامزاده (هفت صندوق ) در نزدیکی روستایی به همین نام  و بنای تاریخی( قلعه ی دختر- دوره ساسانیان) که به لهجه ی ترک زبانان روستاهای پیرامون قزقلعه خوانده می شود ،  در این منطقه قرار دارند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سهلیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-08:25 ق.ظ


فضل پسر سهل، در سال ۱۵۴ق.درسرخس به دنیا آمد. در آغاز كار تصدّى دخل و خرج و پیشكارى یحیى

برمکی را به عهده داشت .

نقل است که پدرش سهل از زرتشتیانی بوده است كه در زمان هارون الرشید به وسیله حسین

برمکی،مسلمان شد، فضل نیز به دست یحیی و به روایتی به دست مأمون در سال 190ق. اسلام آورد.

او در دربار مامون عباسی به مقام وزارت و ریاست سپاه رسید و به همین دلیل به او ذوالریاستین لقب

داده‌اند.

وی در یک زمان کارهای کشوری و لشکری او را در اختیار داشت و تمام عزل و نصب­ ها به امر او انجام می­

گرفت.

فضل و پدرش ، سهل در زمینه ی ستاره شناسی و بلاغت استادی تمام داشتند و همچنین گاهی شعر

می‌سرودند.
 
فضل ، از آغاز فعالیت­ های سیاسی و حکومتی با مأمون بود و نبض تمام کارهای مربوط به او را در دست

داشته، و نقاط ضعف و قوت مأمون را خوب می­ دانسته است.

 در سال 192(ه.ق) هارون برای جنگ با رافع بن لیث به طرف خراسان حرکت کرد، در هنگام مسافرت هارون

بیمار بود.

هارون فرزندش قاسم را در رقه گذاشت و فرزندش امین را هم در بغداد به جای خود مقرر کرد و به مأمون هم

گفت: در بغداد بماندو خود نیز تصمیم گرفت از طریق نهروان به طرف خراسان عزیمت کند .

هارون در پنجم ماه شعبان سال 192بغداد را ترک کرد. فضل  نزد مأمون رفت و گفت:

اکنون پدرت عازم خراسان است و معلوم نیست در این مسافرت چه حوادثی پیش خواهد آمد.

خراسان منطقه حکومت شماست، ولی محمد امین در بغداد بر تو مقدم است و  در صورتی که برای پدرت

حادثه­ ای پیش آید،او تو را خلع خواهد کرد.

 او فرزند زبیده است و بنی­ هاشم همه خویشاوندان او هستند. علاوه بر اینها زبیده بسیار ثروتمند است و

مال و منال فراوانی دارد و اقامت در بغداد برایت خطر دارد.

پس کاری کن تا همراه پدر به طرف خراسان بروی.

مأمون سخنان او را شنید و قبول کرد.نزد پدر رفت و از او اجازه خواست تا همراه او به خراسان برود.

هارون در ابتدا به مسافرت او راضی نشد؛ ولی در اثر اصرار مأمون ناگزیر رضایت داد و او هم به طرف خراسان

رهسپار شد.
 
در این ماجرا مأمون دنبال فضل  فرستاد.وی بارها فضل بن سهل را تجربه کرده بود و به دانش و آراء او

دلبستگی داشت .

وقتی فضل نزد او رفت، مأمون جریان را با او مخفیانه در میان گذاشت و از او نظر خواست.

فضل بن سهل که منجم بود، گفت:

شما بر امین غلبه خواهی کرد و خلافت را در دست خواهی گرفت.

مأمون هنگامی که این سخن را از او شنید، نمایندگان امین را احضار کرد و به هر یک از آن­ها جایزه و هدیه­ ای

داد و گفت:

نزد امین عذر مرا بخواهید.

در حالیکه، در این هنگام ، مأمون، قاصدان بغداد را رد کرد و از رفتن به عراق خودداری نمود !


 مأمون با اشاره فضل بن سهل از رفتن به بغداد امتناع کرد و در خراسان ماند.  به خراسان خبر رسید که امین،

مأمون را خلع کرده و دستور داده نام او را در خطبه حذف کنند.

فضل بن سهل ، دستور داد تمام لشکریانی که در ری و اطراف آن بودند، در آن­جا اجتماع کنند.

طبق وصیت هارون، ری آخرین حد منطقه حکومت مأمون بود به دستور فضل لشکریان در ری جمع شدند و

وسایل زندگی در اختیار آنان قرار گرفت.

بعد از این که لشکر در آن جا استقرار پیدا کرد و مرز ری استوار شد، فضل بن سهل، طاهر بن حسین معروف

به ذوالیمینین را به عنوان فرمانده لشکر به آن­جا فرستاد و فرمانی صادر کرد که باید لشکر از او اطاعت کنند، او

هم وارد ری شد و کارهای لشکر را مرتب کرد.

 در سال 195 به دستور امین سکه­ های مأمون را از اعتبار انداختند و دستور داد که در منابر نام کودک او را که

به ولایت­عهدی انتخاب شده بود، ذکر کنند و او را به  الناطق بالحق ملقب کرد.

بعد از آن دستور داد تا لشکری به طرف خراسان حرکت کند و مأمون را با زور به طرف بغداد بیاورند.  علی بن

عیسی بن ماهان بسیار کوشش می­ کرد که فرماندهی این لشکر را در اختیار بگیرد.

از سوی دیگر فضل بن سهل که جاسوسانی در دستگاه فضل بن ربیع، وزیر امین، داشت برای آن­ها نوشت

تلاش کنند، ابن ماهان به فرماندهی لشکر اعزامی امین به خراسان منصوب شود.

 زیرا فضل بن سهل می­دانست که ابن ماهان در خراسان سابقه خوبی ندارد.

او هنگامی که از طرف هارون در خراسان بود، به مردم این ناحیه ستم می­کرد و خراسانی­ ها از او ناراضی

بودند تا زمانی که هارون او را عزل کرد.

مقصود فضل بن سهل این بود که او چون در خراسان بدنام بود و مردم او را می­ شناختند، با او مخالفت کنند و

در قلع و قمع آن­ها بکوشند.

عوامل فضل بن سهل کوشش کردند تا فرمان به نام ابن ماهان صادر شد.

شگفتی این است که خود ابن ماهان به امین می­ گفت:

 اهل خراسان به من نوشته­ اند اگر تو به خراسان بیایی، مردم از تو اطاعت می­ کنند و اگر دیگری بیاید او را

نخواهند پذیرفت .

در اثر کوشش خود ابن ماهان و تحریک عوامل فضل بن سهل،  ابن ماهان به فرماندهی لشکر اعزامی برگزیده

شد و به طرف خراسان حرکت کرد.

ابن ماهان به شهر ری رسید و  بین او و طاهر بن حسین جنگی درگرفت و ابن ماهان کشته شد.

 به دستور طاهر سر ابن ماهان را از بدن جدا کردند و برای مأمون به مرو فرستادند.

 نوشته­ اند سر  ابن ماهان را در مدت سه روز به مرو رسانیدند، در صورتی که دویست و پنجاه فرسخ بین این

دو شهر فاصله است  !؟

فضل بن سهل وارد بر مأمون شد و کشته شدن ابن ماهان فرمانده نیروهای امین را به او تبریک گفت و مردم

وارد شدند و به او تبریک گفتند.
 
چون مأمون خبر یافت كه طاهر، بر سپاهیان دشمن پیروز گشته و خبر كشته شدن على بن عیسى بن

ماهان و عبدالرحمان بن جبله به همه جا رسید، فرمان داد كه بر منابر به نام او خطبه بخوانند و او را

امیرالمؤمنین خطاب كنند.

آن­گاه فضل بن سهل را نیك بنواخت و از جبال همدان تا تبت -­در طول- و از دریاى فارس تا دریاى دیلم و جرجان

را -در عرض- قلمرو فرمان او ساخت.

 و سه هزار هزار درهم براى او اجرت (بودجه) قرار داد و براى او علمى بست كه داراى دو شعبه بود، و او را ذو

الریاستین -در جنگ و دانش- لقب داد.

لواء را على بن هشام و علم را نعیم بن حازم حمل كرد.

 برادرش حسن بن سهل را نیز دیوان خراج داد.

مأمون حکومت همدان تا بلاد تبت و از دریای فارس تا دریای دیلم و گرگان را به او داد و حقوق وی را سه هزار

درهم تعیین کرد.

نفوذ و اهمیت فضل بن سهل تا بدان حد بود که مأمون نامه­ های با خط خود برای فضل بن سهل نوشت و در

آن اظهار داشته بود:

تو با همکاری خود با من بر اطاعت خدا افزودی و سلطنت مرا استوار نمودی، از این پس تو را به مقام کسی

برگزیدم، که هر چه بگوید اطاعت شود، هیچ کس از حیث مقام بر تو تقدم نخواهد داشت، من خدا را با تمام

این مطالب گواه گرفتم.

 در این سال محمد بن هارون، عبدالملك بن صالح را بر شام گماشت و دستور داد آن­جا رود و از مردان شام

سپاهى براى وى مقرر كرد كه با كمك آن با طاهر و هرثمه نبرد كند.
 

اعتبار بیش از حد فضل بن سهل سبب شده بود که وی به علت کدورتی که با طاهر پیدا کرده بود، برادرش

حسن بن سهل را به حکومت بغداد و عراق منصوب و طاهر را مأمور جنگ با نصر بن شبث در رقه کند.

مأمون بدونه هیج قید و بندی تمام امور کشور را در اختیار وی قرار داده و خود وقت خویش را با علما و

دانشمندان سپری می­کرد.

به علاوه استیلا و نفوذ وی در خلیفه به حدی بود که نمی­گذاشت احدی به درگاه او راه یابد به همین دلیل

هرثمه بن اعین که از وضعیت آشفته بغداد و اعتراض مردم برای نفوذ فضل بر مأمون به خشم آمده بود،

کوشید تا به هر شکل ممکن به نزد خلیفه راه یابد و شرح دقیقی از تمام وقایع رخ داده را به عرض خلیفه

برساند.

 زیرا وی نیز هم مانند طاهر بن حسین چندان تمایلی به حسن بن سهل و اطاعت از فرمان وی نداشت، و به

همین سبب، هنگامی که عازم خراسان بود به نامه­ های حسن سهل برای جنگیدن با ابوالسرایا چندان

توجهی نکرد.

اما با تهدیدات وی خود را به نبرد با ابوالسرایا راضی ساخت.بعد از پیروزی توجهی به فرمان بازگشت حسن بن

سهل و نامه­ های پی در پی در به دست گرفتن حکومت شام و حجاز نکرد.

هرثمه قصد داشت، مأمون را از آن چه مردم دربارۀ او و فضل بن سهل می­ گویند ،مطلع سازد، اما فضل که

خود رضایتی به حضور و گزارش وی نداشت، مأمون را نسبت به نافرمانی وی تحریک کرد و نیز شورش

ابوالسرایا را به دستور او دانست.

مأمون در بدو ورودش وی را به اتهام یاری علویان و ابوالسرایا زندانی کرد و در زندان توسط فضل کشته شد.
 
فضل، در فراخوانی امام رضا(ع)به خراسان و پذیرش ولایت عهدی مأمون عباسی، نظر مساعد داشت و شاید

محرك اصلی مأمون در این كار مهم، خود فضل بن سهل بود.

 برخی منابع تصمیم مأمون برای ولایت­عهدی امام رضا(ع) را نقشه خود فضل دانسته ­اند.

طبری می­نویسد:

مردم بغداد ،اعتقاد داشتندکه این نیرنگ فضل بن سهل است.

به نظرمی رسد ،اوضاع و شرایط بحرانی خلافت به همراه اتکای مأمون به سیاست­ های فضل بن سهل برای

فرونشان این شورش­ ها بیش از هر چیز در دعوت امام رضا(ع)مؤثر بوده است.

چنان که نعیم بن حازم در برابر این سیاست­ ها به فضل گفت:

 تو می­ خواهی حکومت را از دست ، ابن عباس بیرون بکشی و به اولاد علی(ع) بسپاری، سپس به آنان

نیرنگ بزنی تا حکومت به خاندان کسری منتقل گردد !

 سخنان نعیم باعث رانده شدنش از مرو شد، و در تحریک مردم بغداد علیه فضل نقش مهمی ایفا کرد.

نخستین وزیر مأمون فضل بود که دست‏ پرورده دولت برمکیان می باشد.

ویژگی های فضل :

فضل،  مردى سخى و كریم بود، چنانكه در جود و كرم با برمكیان برابرى مى كرد،

 وى مردى نرمخو و بردبار و بلیغ

و به آداب پادشاهان دانا،

و در چاره ‏اندیشى بصیر و بینا

 داراى حدسى نیكو،

 در تحصیل اموال زبردست،

 و در عقوبت و مجازات بسیار سخت‏گیر بود.
 
داراى همتى بلند بود.

روزى در زمان هارون الرشید معلم مأمون به فضل بن سهل گفت:

مأمون بسیار به تو خوشبین است، و من دور نمى‏ بینم كه از ناحیه او یك میلیون درهم به تو برسد.

فضل از این سخن به خشم آمد و بدو گفت:

 آیا تو كینه ‏اى از من در دل دارى؟ آیا من درباره تو بدى كرده ‏ام؟

معلم مأمون گفت نه به خدا سوگند من این سخن را جز از راه به تو نگفتم.

 فضل گفت:

تو مى‏ گویى كه من از ناحیه مأمون یك میلیون درهم به دست خواهم آورد؟

به خدا سوگند من همدمى و صحبت مأمون را براى تحصیل مال چه كم و چه زیاد انتخاب نكرده‏ ام، بلكه

خدمتش را برگزیده ‏ام كه روزى فرمان خط و مهرم در شرق و غرب نفاذ یابد.

  طولى نكشید كه فضل بن سهل به آرزوى خود رسید. 


خلیفه عباسی بنا به توصیه ارشادی امام رضا(ع) و اخباری که از فرماندهان وفادار به او رسیده بود، تصمیم

قاطع بر خروج از خراسان گرفت.

 در این زمان محبوبیت فضل به دو دلیل نزد مأمون رو به کاهش گذاشت؛

1- پنهان کاری­ های او در امور عراق و کتمان اخبار درست این سرزمین از خلیفه

2- اعتراض عباسیان به حکومت برادرش بر عراق بود، که اخبار آن را از چشم خلیفه پنهان نمود.

بدین سبب مخالفت فضل با خروج خلیفه شان از خراسان به جایی نرسید.

تا این که مأمون در سرخس در راه بازگشت به عراق و دیدار خویشاوندن و تسکین دادنشان، نقشه قتل

فضل بن سهل را پی­ ریزی کرد.

زیرا که وجود فضل را مانع دست یافتن خود به بغداد می­ دانست.

 خلیفه نه تنها ارزشی به در خواست فضل نداد، بلکه در پی فرصتی بود تا فضل بن سهل را به عنوان مانعی

در راه آشتی با بغداد از میان بردارد.

خلیفه این اقدام را به دایی­اش غالب سپرد، دایی­اش چهار تن را به نام­های مسعود، سیاه قسطنطینی رومی،

فرخ دیلمی و موفق صقلابی مأمور این کار شدند.

اینان فضل را در حمام سرخس به قتل رساندند.به نوشته ی   مورخان، تاریخ كشته شدن فضل بن سهل در

حمام سرخس در ماه محرم و یا ماه صفر سال 203ق. است.

 کشتن فضل با شورش سپاهیان مواجه شد .

این وقایع سبب گردید تا مأمون برای دستگیری قاتلان تلاشی از خود نشان دهد ،وی مبلغی برای دستگیری

قاتلان جایزه قرار داد!؟

 عباس بن هیثم قاتلان را دستگیر کرد و به نزد مأمون برد.

متهمان در مقابل مأمون اعنراف کردند که این امر به دستور شخص خلیفه بوده، و مأمون توجهی به این

اعترافات آنان نکرد.

مأمون سرهای قاتلان فضل را به همراه نامه تسلیت خود به نزد حسن بن سهل فرستاد .

 امتیازات برادرش را به حسن بن سهل داد و با رای آری به خواستگاری او از دخترش نشان داد که تلاش­های

مأمون در آرام کردن حسن بن سهل و جلوگیری از بحران­های او در بغداد زیاد بوده است.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-08:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نیایش در آیین زرتشتی -اوستا شناسی 3

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 22 تیر 1394-09:14 ق.ظ

نماز یا نیایش به درگاه ایزدی در پنج زمان انجام می پذیرد که پنج گاه خوانده می شود .

پنج گاه عبارتند از:

1-هاونگاه :


در بخش بندی شبانه روز به پنجگاه،نام نخستین گاه ( از بامداد تا نیمروز ) است.

این نیایش 10 بند دارد.

نماز هاونگاه اینگونه آغاز می گردد:

- خشنودی اهوره مزدا را ....

- من خستویم که مزداپرست ، زرتشتی ، دیوستیز  و  اهورایی کیشم. ....


2-رپیثوینگاه :

دومین گاه ،از نیمروز تا پسین است.

این نیایش 12بند دارد.

- خشنودی اهوره مزدا را....

-
من خستویم که مزداپرست ، زرتشتی ، دیوستیز  و  اهورایی کیشم. ....

عبارت پایانی :

- ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم اردیبهشت و آذر اهوره مزدا را.

3-ازیرینگاه :

- سومین گاه ،از پسین تا سر شب( فرو رفتن خورشید) است.

این نیایش 11بند دارد.

این نیایش نیز با عبارت یاد شده آغاز و با جمله های دیگری ادامه می یابد.

عبارت پایانی :

-ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم  رد بزرگوار ، اپام نپات و آب مزدا آفریده را.


4-اویسروثریمگاه :

گاه ی از شبانه روز که از شامگاه تا نیمه شب را در بر می گیرد.

این نیایش 13بند دارد.

این نیایش نیز با عبارت های یاد شده آغاز و
با عبارت زیر به پایان می رسد:

- ستایش ونیایش و نیرو وزور خواستارم .فروشی های اشونان و زنان و گروه فرزندانشان را و یایریه هوشتی و

ام ی نیک آفریده ی برزمند و بهرام اهوره آفریده و اوپرتات پیروز را .

5-اشهینگاه :

گاه ی از شبانه روز که از نیمه شب تا بامداد پگاه را در بر می گیرد.

این نیایش 10 بند دارد.

 این نیایش نیز با جمله های یاد شده آغاز و با عبارت زیر به پایان می رسد :


- ستایش و نیایش و نیرو و زور خواستارم ، سروش پارسای پاداش بخش پیروز گیتی افزا ی را ،

رشن راست ترین را و ارشتاد گیتی افزای و جهان پرور را !

اوستا  ، کهن ترین سرود ها و متن های ایرانی- بخش خرده اوستا -گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکومت های ایران پس از یورش تازیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 20 تیر 1394-10:11 ق.ظ

    حکومت             زمان                                    بنیان گذار                  شهریار بزرگ

   طاهریان   259-205ق.  251-199خ.                 طاهر پسر حسین                   -

  صفاریان      287-261ق. 278-253خ.                یعقوب لیث صفاری                   -               

  سامانیان    389-261ق. 377-253خ.                 نصر یکم                         اسماعیل - نصر

 زیاریان         462-315ق. 448-305خ.                مرداویز (مرداویج)          قابوس پسر وشمگیر

 بوییان          440-320ق. 427-310خ.                عمادالدوله علی               عضدالدوله

 غزنویان         555-388ق. 538-376خ.               محمود غزنوی                         -

سلجوقیان     590-429ق.  572-416خ.               طغرل بیک                      ملک شاه - سنجر

خوارزمشاهیان 617-470ق. 598-456خ.              انوشتکین غرجه                محمد خورازمشاه

ایل خانان مغول  736-654ق. 714-634خ.            هولاگو خان                             -

تیموریان          903-771ق. 873-748خ.             تیمور گورکانی                         -

صفویان          1135-906ق. 1101-879خ.           شاه اسماعیل یکم           شاه عباس بزرگ  

افشار            1161-1148ق.  1126-1110خ.      نادر شاه                                -

زند                1209-1163ق.1173-1128خ.        کریم خان                              -

قاجار            1345-1209ق.  1304-1173خ.        آغا محمد خان                       -

پهلوی                              1357-1304خ.         رضا شاه                                           

جمهوری اسلامی               ؟  - 1357خ.           روح اله خمینی


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :8
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...