تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب شهرستان
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-08:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

واژه ی سیادن - سیادنیج

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 17 اسفند 1392-09:00 ق.ظ

واژه ی سیادن - سیادنیج : نام کهن و تاریخی تاکستان ، (سیادن ) است .این نام در برخی از نوشته ها بصورت ساده ،سیاده،سادهان ،سیادهن ،سیادهان ثبت شده است. هنوز هم چون گذشته های دور از سوی مردمان این شهرستان و شهرها و آبادی های اطراف این شهر  سیادن و اهالی و ساکنان این سرزمین سیادنیج خوانده می شوند.اما نسل امروز با واژه ی تاکستان آشناست.
در باره واژه سیادن ایده ها و نظریه های زیادی وجود دارد .نویسنده تنها به برخی از مهمترین نظریه ها اشاره می نماید:
1-سیادن ازنام سنگی به نام ( ابی سی دین )که حدود12000سال پیش در این منطقه یافت و استخراج می شده است ،گرفته شده است.
سنگ ابسیدین محور کهنترین مبادلات تجاری و فرهنگی و تکنولوژی در قاره آسیا بوده است. این نوع سنگ در ساخت وساز های گوناگون چون ابزار زندگی ،کار ،شکار ،دفاع و...گاربرد داشته است.معادن این سنگ در ---کشورایران : تاکستان
،ساوه،ارومیه  ،بصیران   ---کشور ترکیه :اطراف دریاچه وان،حوزه مدیترانه،آناتولی مرکزی
2-درگذشته های دور قبیله ای مشهور به قوم سا از پیروان کیش بلقیس به سبب های گوناگون چون سیل و ویرانی خانه وکاشانه و...از زادگاه خود آواره شده و به دستور پادشاه وقت ایران در سرزمینی که امروزه تاکستان نامیده می شود ،سکونت یافتند. آنان نام خود را براین سرزمین نهادند(ساده).در زمانهای بعد به واسطه ی وجود محله های بسیار سادهان،سیادهان خوانده شد.

3-سیادهن بر وزن رودهن و بومهن به دلیل وجود دشت های سرسبز و جنگل های انبوه به این نام خوانده شده است. زیرا که سایه سار جنگل های آن از دور به سیاهی می گراییده است و....

4-سیادن از نام دژهای کهن این سرزمین که در عصر مادها وپیش ازآن دراین منطقه جود داشته وامروز اثری از آنها نیست گرفته شده باشد.سیادن از دژ سیبار -اسفرورین از دژ ساپاردا - سگز آباد از دژ ساگبت -و....

5-دریدژ مرکز اولیه تاکستان بوده  و چون در مسیر سه راه ایدژ  ،آدژ ،قلعه دژ قرار داشته است ،به سه دژ موسوم شده است . در طول زمان سه دژ به سه دژان مشهور شد وپس از یورشاعراب بیابان گرد و رایج شدن خط و الفبای عربی به جای فارسی،حرف (ژ) به (ه)تبدیل  و سه دژان بصورت سه ده ،سه دهن ،سه دهان سیادهان و... درآمد.
و..........



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جمعیت زبانی تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 8 اسفند 1392-12:47 ب.ظ

جمعیت زبانی تاکستان :در شهرستان تاکستان طایفه ی بزرگ رحمانی وطاهرخانی بیشترین جمعیت شهر را تشکیل می  دهند . افزون بر آنها  فامیل شقاقی ،شقاقی مقدم ،ایزدی ،ایزدیان ،آذری ،آذزکیش ،صمدی ،بابااولادی ،اسدی ،سلیمانی ،محمدزاده ،گل بابا ،رحمانی راد ،رحمانی فرد ،رحمانی پور ،پور رحمانی ،عظیمی ،طاهری ،طاهریان ،طاهریها ،طاهرپوران و....زندگی می کنند که به زبان شیرین تاتی سخن می گویند.
از دیگر طایفه ها
،می توان به ترکاشوند ،کریمی ،حقیقت منش ،راد ،ابراهیمی ،جمالی ،جدلی ،کرمی ،جلیلی ،جلیلوند ،کاکاوند،قاسمی،هدایتی و ....اشاره کرد.
بشتر مهاجران از شهر ها و روستا های استان های ترک نشین کشور و یا روستاها و بخش های شهرستان تاکستان و نیز از استانهای کرد نشین چون کردستان و کرمانشاه می باشند و این علاوه بر مهاجرت هایی است که در دوره شاه عباس بزرگ
صفوی،نادرشاه افشار،کریم خان زند و رضاشاه پهلوی صورت گرفته است .تعداد اندکی از مهاجرت ها نیز مربوط به استان های شمالی کشور چون مازندران ،گیلان ،گلستان و...می باشد.
شمار اندکی از ملیت های گوناگون مانند مهاجران عراقی
،کارشناسان و فنی کاران  کشور های غربی یا شرقی در این شهر زندگی می کنند و در گارگاه ها و شرکت های تولیدی سرگرم کار و فعالیت هستند.
زبان رایج در  تاکستان  زبان تاتی  و فارسی است و برخی از مردم علاوه بر آن بر زبان کردی یا ترکی نیزتسلط دارند. بیشتر مردم ترک
، کرد ،گیلک  و تبری زبان تاتی را به خوبی می فهمند و به این زبان سخن می رانند.
بر اثر روند آگاهی رسانی رسانه ای و همگون سازی ناشی از آن و نیز وجود دانشگا ه های آزاد  و پیام نور و .....و شهرک های صنعتی  زبان تاتی دستخوش  دگرگونی های فزاینده ای  شده است .
و......




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زبان تاتی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 4 اسفند 1392-09:09 ب.ظ

زبان  تاتی : زبان یکی از ویژگیهای مهم انسان است که محصول زندگی اجتمایی او بوده و هر جا که انسان ها زیسته اند،وجود زبان هم اجتناب ناپذیربوده است .زبان دریچه ای است رو به جهان ،انسان از طریق زبان با دیگران ارتباط برقرار می کند و ذر بستر کاربرد زبان خود را بیان می کند.
زبان تاتی از گروه زبان های شمال غربی و از ریشه زبان مادی است . زبان مادی نیز از گروه زبان های هندوایرانی و آنهم از گروه زبانهای هندو اروپایی است . 

زبان تاتی که در سرزمینی که میان رود ارس درشمال و سمنان و سنگسر درخاور و حدود ساوه و همدان و تاکستان در جنوب و غرب گسترده است با یکدیگر رابطه ی قوی دارند و بیشتر آنها را می توان در یک گروه بشمار آورد.
پروفسور هنینگ در این باره می نویسد: زبان تاتی به لهجه ی تاکستانی از جهتی با سمنانی و از جهتی با تالشی شبیه است.برخی گمان برده اند که لهجه ی زازا که لهجه ای از زبان کردی است و شباهت و نزدیکی زیادی با زبان تاتی وتالشی دارد ،از لهجه های مردم کوه نشین دیلم بوده و بعدها به غرب رفته است.بنابراین می توان هرزنی ،گرنیکانی ،خلخالی ،تالشی ،زازا ،تاکستانی و سمنانی را یک رشته از زبان ها و لهجه های پیوسته شمرد که از طرفی با لهجه های دیگر سواحل دریای کاسپین و از سویی دیگر با لهجه هی مرکزی اتباط می یافته است.
دکتر احسان یارشاطردر باره زبان تاتی مینویسد:از آنجا که زبان تاتی در محدوده ی سرزمین ماد    قدیم قرار دارد و قواعد صوتی و دستوری آنها نیز منافاتی با آنچه که از زبان مادی می دانیم ،ندارد.بجا خواهد بود که این زبان را به جای تاتی که ظاهرا ترک ها مصطلح کرده اند زبان مادی بخوانیم.
 م . دیاکونوف در کتاب تاریخ ماد می نویسد : مادها قومی بوده اند آریایی ساکن شمال و باختر ایران و تاکستان (سیادن siyaden) از نظر جغرافیایی ناحیه ای بزرگ و وسیعی بوده که در عصر مادها در مرکز ماد بزرگ (سفلی ) قرار داشته است .
بنابر این می توان گفت که مادها که هرودت مورخ یونانی از آنها یاد می کند و طایفه های مشهور آنها را بر می شمارد ،دراین ناحیه  سکونت داشته اند و به زبانی سخن می گفته اند که امروز به زبان تاتی مشهور است . 
عباس طاهری در باره زبان تاتی تاکستان می نویسد : تاتی تاکستان یکی از گویش های بسیار قدیمی و پیشینه دار است . این امر با توجه به پیشینه تاریخی این گویش و نز دیکی ساختمان نحوی و آوایی آن با زبان های کهن ایرانی مانند پهلوی و فارسی باستان و مادی قابل اثبات می باشد .
و....................
برای آگاهی بیشتر به  :  کتاب  تاریخ  و  فرهنگ  تات ( بهمن رحمانی )
                                بررسی گویش تاتی تاکستان(عباس طاهری)
                                زبان ها و لهجه های ایرانی ( ایران کلباسی)  و...... مراجعه کنید.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ریشه ی واژه ی تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 3 اسفند 1392-11:16 ب.ظ

در مورد ریشه ی واژه ی تات چند نظریه وجود دارد :

1- تات پسوندی است که ریشه در زبان فارسی باستان  و اوستایی دارد . مانند :هئورتات ،امرتات ،اوپرتات
ارشتات ،و......درکتاب اوستا واژه ی تات در همه ی آنهاپسوندی است که کاربرد مستقل ندارد.
2-تات یعنی ایرانی  ،آریایی نژاد  ،فارسی زبان  ،دانشمند  ،صاحب کتاب  ،غیر عرب  ،غیرترک.این نام در نزد همه ی ترکان مهاجم در مورد ایرانیان بکار می رفته است.
3-تات از واژه ی تائوت که به رود ارتیش اطلاق می شد  ،گرفته شده است.
4-تات واژه ای ترکی است که در آغاز ترکان در مورد مردم غیر ترک بکار می بردند ،که معنی خارجی و غیر ترک داشت .بعدها به ایرانیان زیر سلطه ترکان اطلاق می شد. در دوره صفویه به تمام مردم ایرانی اصیل در برابر ترکان قزلباش تات گفته شد.پس از آن زبان های شمال غربی ایران را زبان تاتی و مردمی که به این زبان سخن می راندند  ، را تات خواندند.

5-تات از نام طایفه ای در زمان ساسانیان  به نام  بویوتات boyotat  گرفته شده است .
6- تات واژه ای چینی است . واژه ی چینی تاتان به مهاجمان غارتگر اطلاق میشد. بعدها مغول ها  این واژه را در مورد ایرانیان بکار بردند.
7-تات از ریشه دائیتیا  daitia رود مقدسی در ایران باستان گرفته شده است.
8-شاید تات نام شخصی بوده و امروز نام طایفه ای است .مانند : روس (روسیه) ،عثمان (امپراتوری عثمانی)   و.......
9-به احتمال تات از واژه ی گات نام اولین پادشاه ایرانی پیش از ماد ها که شاید زرتشت پیامبر یا شخص دیگری باشد  ،گرفته شده است و با گذشت زمان گات به تات  تبدیل شده است.
و............           
                      برای آگاهی بیشتر به  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مراجعه کنید



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مراسم روز عید

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 25 بهمن 1392-10:57 ق.ظ

مراسم روزنو :         1-از دوران کهن روزهای نوروزی روز ملی و عموم مردم بوده  و کار و فعالیت تعطیل بوده است  .با روشن شدن هوا  مردم درب خانه ها می گشودند.مادران محوطه خانه و جلوی در ورودی  را آب و جارو می کردندو خانواده ها آماده پذیرایی می شدند.



2-دیدو بازدیداز سوی کودکان و نوجوانان دختر و پسر در حالیکه سر و روی مرتب و لباس های نو برتن دارند، از نخستین ساعت های بامدادی آغاز می گردد.آنان به خانه بزرگترها از پدر بزرگ و مادر بزرگ گرفته تا عمو ،عمه دایی وخاله و.....برای ادای احترام و درود و شادباش های نوروزی گام برمی دارندو با آنان دیده بوسی می نمایند .پس از خوردن اندکی آجیل و شیرینی و میوه با دریافت هدیه های نوروزی چون پول تخم مرغ پخته و رنگ شده و....با آنان بدرود می گویند.
3-سایر اعضای خانواده نیز به ترتیب و بر اساس احترام به مراتب سن و سال  به دید و بازدید می روند و پس از صرف شیرینی و میوه و اندکی سخن گفتن از چیز های  گوناگون ، عیدی می گیرند و ....دست آخر بزرگ خاندان به دیدار بزرگان خاندان دیگر چون کدخدا ، ریش سفیدان و ...می رود و این روند ادامه دارد.
4-عبارت های تبریک سال نو گوناگون بوده است : نویه سالیون مبارک noye saliyon mobarak ، نوروز نوسال مبارک  noroz no sal mobarak ، صد بینه سالون برسی  sad biyane salon beresi ، عیدی مبارکaidi  mobarakaidiو .....جمله های پاسخ نیز گوناگون بوده است: خوشومیون xoshomeyon، نوسالی مبارک nosali mobarak ، تیده همچنین tide hamchenin ، پیرماری بی piyarmaribi و....
و........


نوع مطلب : نژاد تات  پراگندکی تات درجهان  TAT  تات  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  شب  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  زیاران  روستای زیاران  شهرستان  رودبار شهرستان  الموت  نوروز در فرهنگ تات  روستای خروزان  قرقسین  کرکسین  خروزان  آتش  آتش افروزی  چارشمبه  چهارشنبه سوری  فلسفه ی چهار شنبه سوری  نوروز نامه خوان ها  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   ایران جهان  جهان  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  ادوارد گروس  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های محلی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراكندگی تات در ایران  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  sinzam  بازی های نوروزی  عید  کوچک  تحویل  تحویل  تحویل  تحویل  علی میر دریک وندی  علی میر دریک وندی  نو روز  حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 24 بهمن 1392-08:19 ب.ظ












داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نقد کتاب آوای تات

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 24 بهمن 1392-07:59 ب.ظ














داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مقدمات نوروز

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 15 بهمن 1392-08:38 ب.ظ

مقدمات نوروز : در گذشته آماده شدن برای  سال نو و تحویل سال شور و حال  و جنب و جوشی  دیگر داشته است . مردم سرزمین های تات از اسفند ماه  هر سال با انجام  یک سری کار ها و فراهم کردن  مقدماتی  برای جشن نوروز  و  تحویل سال آماده می شوند . برخی از مقدمات نوروز به شرح زیر است :


1- در تک تک خانه های تاکستان  و دیگر  تات نشین ها ، حرکت، تکاپو و جنب و جوشی جدی و حساب شده برقرار است. زنان تاکستان خانه ها را  تمیز و پاکیزه می کنند . تمام وسایل را گرد گیری می نمایند .ظرف های مسی را به رویگر  می سپارند  و به اصطلاح سفید می کنند. دیگر ظروف نیز  شستشو و پاکیزه می گردد .تمام زیر انداز ها ، فرش ها از قالی و قالیچه گرفته تا گلیم و نمد  و غیره شستشو شده و در آفتاب خشک می گردد.برخی رویه  وآستری لحاف و تشک را نیز  پس شکافتن و جدا سازی پشم آن  می شویند . پنبه ها،  دوباره حلاجی شده  و تمامی  رو انداز ها  از نو  دوخته می شود .حیاط ،  باغچه  و اطراف آنرا   هر جا که مقدور است ، تمیز و پاکیزه می کنند . وسایل اضافی را به کناری یا در انباری قرار می دهند.  سطح دیوار ها ی  هر اتاق ونمای آن را لاوه می نمایند.در تاتی لاویه یردنlaviye yardan خوانده می شود.پیش از آن شکاف ها و ترک های در و دیوار ها با نوعی گل سفت شده که از خاک رس وکاه  ساخته می شود و در تاتی  به سیم گیل  Simgil  معروف است ، پر می کنند. دوقابی که ازمقداری آب و خاک رس  آغشته به کاه نرم می سازند  لاویه  laviye می نامند .در بیشتر مواقع  سطح هر دیوار  از زمین به ارتفاع 1 متر را  دوغاب  خاک رس  و بالا تر از آن را با دوقاب گچ سفید و تمیز می کردند . در تاتی  دوقاب خاک رس سرخه لاویه sorxe laviye و دومی  که از گچ ساخته می شود ایسپیه لاویه Eispye laviyeگفته می شود. این کار  به منظور  تمیز شدن اتاق ها  از جرم  ، دوده  و هر گونه آلودگی  صورت می گرفت تا  برای سال نو ، اتاق های زیبا  و تمیزی  داشته باشند.

2- چندین روز پیش از آغاز سال نو ،  آ جیل  مشهور و معمول تاکستان که مخلوطی از  کشمش ، مغزبادام، معز هسته ی  زرد آلو ،  نخود ، نقل و ... تهیه  می شد . 

3- شیرینی هایی معمولی  شب های نوروزی بیشتر نان شیرین ، نان زنجفیلی نان ولیعهدی و ... بود امادر بیشتر موارد نان های شیرین محلی نیز تهیه می شد . از جمله نان شیرینی،  به نام شیرینه گیردیه shirineh girdeyeh که شبیه نان شیر مال است اما بسیار خوش مزه تر و مقوی تر از آن و ترکیب آن از دوشآب، شیر ، ارد ، آب ، زرد چوبه و اندکی جوش شیرین است . روی خمیر را با زرده ی تخم مرغ  تزیین و رنگ می کردند.  از خمیر بدست آمده ، پس از پختن در تنور نان خوش مزه ای بدست می آمد. نان شیرین دیگر  اگردک agerdak نام دارد که تقریبا شبیه کلوچه است و ترکیب آن  نزدیک به نان شیر مال است  با این تفاوت که خمیر بدست آمده را در روغن سرخ می کنند تا  نانی  لذیذ و خوش  مزه به دست آید  و نیز  نان قندی به نام قاقه پخته می شد و یا از بازار تهیه می شد .

4- از حدود  دو هفته مانده به تحویل سال  سبزه تهیه می کنند . سبزه های  معمولا از گندم ، جو، عدس،  ماش ، شاهی و ... تهیه می شد. گاهی سبزه ها در ظرف سفالی  پهن  و یا اطراف  کوزه  های سفالی بر اساس سلیقه اطراف تهیه می شد .

5- از دیگر مقدمات نوروز  رنگ کردن تخم مرغ  و آب پز کردن آن  است. در گذشته  با ادویه های رنگی موجود ،  پوست پیاز ،  پوست انار یا چند دانه کاه که در آب جوشیده قرار می گرفت ، تخم مرغ ها را رنگ می کردند . به این ترتیب ، تخم مرغ های رنگارنگی بر روی سفره نوروز  قرار می گرفت تا هم بر زیبایی سفره  بیفزاید و هم در کنار دیگر هدیه ها ،  به عنوان عیدی به کوچک تر ها و بزرگ تر ها  تقدیم گردد . و......



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روستای زیاران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 13 بهمن 1392-08:01 ب.ظ

روستای زیاران مرکز دهستانی به همین نام در بخش  آبیک از شهرستان قزوین قرار دارد دهستان زیاران از شمال شرقی  و شرق و جنوب  با استان تهران و از شمال غربی با دهستان کوهپایه شرقی و از غرب و جنوب غربی  با دهستان بشاریات  شرقی هم مرز است  . از مجموع 11 روستای دهستان زیاران  تنها اهالی 1 روستا  و آن هم زیاران تات زبان هستند .

نوع مطلب : شهرستان  رودبار  

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رودبار شهرستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 11 بهمن 1392-10:09 ق.ظ

رودبار شهرستان :  رودبارشهرستان در شمال شهر قزوین قرار دارد. این  ناحیه  از  شمال  به  استان مازندران ، ازخاور به بخش الموت،از باختر به قزوین و از جنوب به دهستان اقبال غربی محدود می گردد.           این بخش از نظر ویژگی های آب و هوایی و جغرافیایی و فراوانی آب و مراتع و نیز گویش و فرهنگ مردم شباهت و نزدیکی زیادی به بخش الموت دارد.

ناحیه رودبار به سبب آثار تاریخی و به ویژه قلعه های نامور به قلعه اسماعیلیان و نیز وجود گروهی نامدار به مراغی یا کله بزی بسیار شهره است.                                                                                            از مجموع 109 روستا تنها 3 روستا به ترکی سخن می رانند و خوشبختانه  106 روستا هنوز به تاریخ و فرهنگ کهن این دیار پایبند بوده و از سرشوق به زبان شیرین تاتی سخن می رانند و بدان عشق می ورزند.
مراغی های این سرزمین در این آبادی های  زندگی می کنند:  انگورازوج ، الین، اسبه مرد، ابیرک، دیکین، درک، دوره چاک، زناسوج سپوهین، علی آباد، کش آباد، گرمارود بالا، گرمارود پایین، موشقین ،ورتابان ،وشته، هریف، هلارود و.....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

علی میر دریک وندی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 9 بهمن 1392-09:21 ب.ظ

سال ۱۲۹۶ خورشیدی است در لرستان و در منطقه ای که متعلق به ایل دریکوند هست فرزندی متولد می شود که نامش را علی می گذارند.. پدر و مادر لبخند زنان از متولد شدن پسری برای خانواده بهمدیگر تبریک می گویند .پسری برای روز تنگی...پسری برای دوران پیری...                                                 برادر بزرگتر علی بنام صفی جان در همان حوالی به شبانی بزغاله ها مشغول بود (بعدها باصفی جان مصاحبه ایی داشتم  صفی جان در تاریخ ۳-۴-۸۲ وفات کرد در حالیکه هنوز یقین کامل به محل دفن علی نداشت....) پدر علی بنام نقی شادی فراوانی داشت هر چند در تولد علی نه ستاره ای درخشیدو نه زمین به اسمان چسبید. سید محل که از تبار شاهرخی های محل بود در گوش بچه اذان و اقامه خواند خانه علی "دواری" بیش نبود و چندین دوار و کولای "هومسا" در اطراف هم برپا شده بودند گویا فصل بهار بود و ایل در منطقه ییلاقی خود و در سرزمین دادآباد ساکن شده بودند.                                                         علی از ایل دریکوند بود! ایلی که مظهر شجاعت و سخاوت بود. افراد ایل غالبا آدمهای دوراندیش و با سیاست و کیاست هستند اما مال و ثروت آنها منجصر است بر گوسفندانشان وزمینهای کشاورزی که گاه بذری می کارند و گاه به امان خدا رهایش می کردند.                                                                           دیرکوندها دارای شعبه ها و تیرهای مختلفی همچون: قلاوند ،بهاروند، میر، زینی وند، طالبوند ،هلدی شورابی ،ساتیاروند ،کرکینی، بازگیر و چندین تیره و طایفه دیگرکه به ۱۸ تیره می رسد ،می شود.    سرزمین انها از ابتدای روستای اسبستان واقع در ۲ کیلومتری خرم آباد شروع و تا ابتدای صالح آباد(اندیمشک) گسترش دارد از شرق هم مرز با ایل پاپی و از غرب سرزمینهای را در دره شهر ایلام در مالکیت دارند...    


علی میر دریکوندی از نویسندگان لرستانی است که در روستای دادآباد  متولد گردید . دو کتاب برای گونگادین بهشت نیست -  نور افکن وسربازان وافسران فرانسوی از آثار اوست. هر دو کتاب به زبان انگلیسی نوشته است .او در آغاز  به مدرسه یا مکتب نرفته و سوادی نداشته است اما  بعدها  با تلاش و کوشش شایسته خویش خواندن و نوشتن  و زبان انگلیسی را در ایران و در ادامه در انگلستان به حدکمال می آموزد تا اینکه به نویسنده ی زبده ای  مبدل می گردد.

سرگذشت او  برگرفته ازتحقیق و پژوهش مهدی ویس کرمی :

در کمپ بدرآباد علی با ستوان جان همینگ آشنا می شود و این آشنایی بعدها  موجب شهرت علی می گردد. نکته جالب تر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسی ها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد. 

بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی برای ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی  پی می برد. 

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند 

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود. 

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند. 

به دنبال این ماجراها آقای غلامحسین صالح یار این اثر را به زبان فارسی ترجمه میکند. این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود.                                                                                     با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند. و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران میگردد. اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند

علی میردریکوندی تنها و بی کس می ماند، به قول «میرنوروز»:

پیری و دسِّ پَتی دردِه کَمئ نئ                    اَر وِه دؤلت بَرَسی، پیری غَمئ نئ

علی میر دریکوندی سالهای واپسین عمرش  رادر بروجرد ماندگار می شود.تنها کسانی که در این چند سال در بروجرد با سیدعباس (علی میردریکوندی)دم خور بودند، چند تن از کتاب فروشها بودند مثل میرزا حسین کتاب فروش و  دیگرروزنامه فروشیهای شهر بروجرد.  هیچ کس نمی دانست این گدای آشفته کیست و از کجا آمده است ! 

ی شود و این آشنایی بعدها به ترتیبی که گفته می شود موجب شهرت علی می گردد. نکته جالبتر در مورد اشتغال علی میردریکوند در کمپ،اصرار بی اندازه وی برای کار کردن با انگلیسی ها است. او حتی عنوان می کند که مرا به زندان بیاندازید ولی نگهبان من یک فرد انگلیسی باشد. این اصرار علی در کار کردن با انگلیسیها بالاخره نتیجه می دهد و علی به خوبی زبان انگلیسیها را فرا می گیرد. 

بعد از این جریانات علی در کمپ مهندسی همراه با جان همینگ مشغول به کار می شود. در این بین علی به ابتکار خودش هر روز نامه ای به زبان انگلیسی بری ستوان همینگ می نویسد و از او می خواهد که به تصحیح نامه بپردازد؛ در خلال این نامه ها است که ستوان همینگ به استعدادهای خارق العاده علی  پی می برد. 

و بدین ترتیب علی میردریکوندی در سالهای آغازین دهه ی چهل، سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند.

به دنبال خروج نیروهای بیگانه از ایران ستوان همینگ به انتشار کتاب علی میردریکوندی تحت عنوان «بهشت برای گونگادین نیست» که به زبان انگلیسی تألیف شده بود، همت می گمارد، اما متاسفانه به دلیل هزینه های گزاف چاپ و حروف چینی کتاب در آن زمان، از داستان شصت هزار سطری تنها حدود چهارصد سطر در انگلستان منتشر می شود. 

انتشار این کتاب در انگلستان سر و صدای زیادی به پا می کند و کتاب «بهشت برای گونگادین نیست»چندین جایزه ادبی کشور انگلیس را به خود اختصاص می دهد و همه برای یافتن علی میردریکوندی یا به قول خودشان «گونگادین» به تکاپو می افتند. همه کنجکاو دیدن گونگادین و تحویل جایزه اش به وی، می شوند. 

به دنبال این ماجراها غلامحسین صالحیار کتاب «برای گونگادین بهشت نیست»را ترجمه می کند.این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در روزنامه ی اطلاعات و سپس در سالهای آغازین دهه ی 40کتاب جیبی «برای گونگادین بهشت نیست» در ایران منتشر می شود. و با انتشار این اثر نام علی میردریکوندی در سراسر کشور بر سر زبانها می افتد.و عده ای درصدد بر می آیند تا او را بیابند. و بدین ترتیب علی میردریکوندی در دهه ی چهل سوژه ی اول مطبوعات و محافل فرهنگی ایران می شود، اوج این هیاهو در تابستان سال 44 است که تلاشهای جویندگان، برای یافتن علی میردریکوندی بی نتیجه می ماند. 

 علی میردریکوندی تنها و بی کس می ماند، به قول «میرنوروز»:

پیری و دسِّ پَتی دردِه کَمئ نئ                    اَر وِه دؤلت بَرَسی، پیری غَمئ نئ

علی میر دریکوندی بالاخره سالهای واپسین عمرش در بروجرد ماندگار می شود،تنها کسانی که در این چند سال در بروجرد با سیدعباس (علی میردریکوندی)دم خور بودند، چند تن از کتاب فروشها (مثل میرزا حسین کتاب فروش)و روزنامه فروشیهای شهر بروجرد ولی هیچ کس نمی دانست این گدای آشفته کیست و از کجا آمده است !

عاقبت در یک شب سرد پاییزی،پنجم آذر 1343 خورشیدی علی میردریکوندی، گونگادینی که هر روز در آکسفورد انگلستان برای او سیمنار و گرامیداشتی بر پا بود و از جوایز نفیسش صحبت می شد، در زیر پلاسی مندرس، از سرما و  خماری و گرسنگی در کنج دیوارهای امامزاده جعفر بروجرد بی سر و صدا جان باخت .  او را با همان نامی که می شناختند(سید عباس) غریبانه به خاک سپردند.
عجیب است، که تنها چند ماه بعد از مرگ علی میردریکوندی، جستجو و تکاپو برای یافتن او آغاز می گردد، و از سرنوشت جوایز نفیس وی  سخن گفته می شود.  

روزنامه های اطلاعات و کیهان آن زمان پی در پی سراغ او را می گیرند، عکس و ترجمه ی کتابش را چاپ می کنند، و همه سراغ این نویسنده ی لرستانی را می گیرند. عده ای از این نشریات هم منکر وجود چنین شخصیتی می شوند و آن را ساخته ی انگلیسیها می دانند !
یکی از نشریاتی که درباره ی علی میردریکوندی مطالبی منتشر می کرد، نشریه ی «فریاد خوزستان» بود، به دنبال انتشار این مطالب، حائری (کوروش) از طرف انجمن ادبی دانشوران بروجرد،به اینگونه منکرین و دروغ پردازان درباره ی علی میردریکوندی پاسخ می دهد:
«چون در مورد علی میر لرستانی نویسنده ی (برای گونگادین بهشت نیست)اخیراً مقالاتی مبهم و برخلاف حقیقت، غیر منصفانه در مجلات و روزنامه ها انتشار یافته است، لذا به عرض مراتب زیر مبادرت می نمایند. این که نوشته اند شخصی به نام علی میردریکوندی وجود نداشته است و این کتاب ساخته و پرداخته ی انگلیسیها است! در جواب به اطلاع می رساند: علی میردریکوندی در سالهای اخیر مقیم شهرستان بروجرد بوده و عده ی کثیری از اهالی و نویسندگان، شاعران و کتاب فروشیها او را کاملاً می شناسند و بعضی با نامبرده دوستی نزدیکی داشته اند و آقایانی که به زبان انگلیسی مسلط می باشند، تصدیق می نمایند که علی میردریکوندی، انگلیسی را بسیار خوب می دانسته و تردیدی نیست که کتاب مورد بحث و داستان نورافکن را خود او به انگلیسی نوشته است.نامبرده در روز پنجم آذر ماه 1343 فوت کرد و در امامزاده جعفر بروجرد دفن شد. بدین ترتیب تصدیق خواهند فرمود که کسی که روزگارش با فقر و فلاکت سپری شده و در این حال دارای ذوق و شوقی نیز بوده است، اینک انصاف نیست که مرده ی او را به شلاق ببندند.»            (فریاد خوزستان،شماره611 مورخه 11 مرداد 1344) 

غلامحسین معماری این گونه علی میردریکوندی را در شعرش می ستاید:
نازم این طاقت و این صبر و گران جانی را       وین همه رنج علی، میر لرستانی را
کاخ ییلاقی او بود سر گورستان                   کن نظر مسکنت و فقر و پریشانی را
موقع بهمن و دی مأمن وی گلخن بود            یعنی ای دوست ببین کاخ زمستانی را
موی ژولیده و رخسار غبار آلوده                  هیچ نشناخت کس آن گوهر پنهانی را
گاه می گفت: بسوزه دلتان بر حالم                گاه یا حضرت عباس برسان بانی را
بود تا زنده ز دل درد و خماری نالید              کس نپرداخت به او حق مسلمانی را
حال سرتاسر دنیا همه جا صحبت اوست          کرده مشغول بخود عالی و هم دانی را
منتشر گشت کتابش چو به لندن فهماند           هوش سرشار لر و ملت ایرانی را
چهره ایی بود که چون پرده برافتاد از او         کرد روشن افق عالم انسانی را
شرح داده است به نورافکن و گونگادینش        قصه ی بی سر وسامانی و حیرانی را
با چنین تیرگی بخت، کس معماری                نتواند سپرد این ره طولانی را 

حسن گودرزی در مقاله ای با عنوان «خلاصه ای از خاطرات من» نوشته است:
«هم اکنون در شمال شرقی بروجرد در جوار امامزاده جعفر،انسانی در دل خاک آرمیده است که گورش چون گورهای بینام و نشان، نشانه ای برای شناختن ندارد... چشمانش سیاه و موی سر و محاسنش سیاه و در هم بود... شخصاً چند بار با او انگلیسی صحبت کردم مخصوصاً شبی او را در کنار یک دکه ی مطبوعاتی به صحبت گرفتم و او هم به انگلیسی جواب داد که در اینجا از نقل جمله ی انگلیسی خودداری کرده و فقط برای آشنایی خوانندگان به دانش و اندیشه ی علی میر ترجمه ی مکالمه ام را با او بیان می نمایم.           از او پرسیدم درباره ی زندگی چه می دانی ؟! در جوابم با نگاه عمیقانه ای که گویی نامرادیهای زندگی را به خاطرش می آورد لبهای کلفت و سیاه خود را گشوده و مانند یک فیلسوف چنین گفت:                    در زندگی نقطه ی روشنی نمی بینم فقط می پندارم که چون دود سیگار می گذرد. 

 پرسیدم چه چیز از زندگی را دوست داری؟   گفت: سکوت مطلق شبها و مطالعه را دوست دارم. شنیدن این جمله و  هیجان ضمیر و افکار پریشان نگذاشت سؤال دیگری بنمایم او هم با قطع صحبت ندا در داد: یا حضرت عباس و از جلوی دیده ام گذشت. هر کس به زبان انگلیسی آشنایی کامل داشته باشد می داند که سکوت مطلق شب یک اصطلاح زیباست که در جواب من به زبان جاری نمود.»

گودرزی در ادامه ی همین مقاله صحنه ایی دردناک و تأسف برانگیز را آورده است که در آن پاسبانی نادان او را  به جرم دزدیدن لحافی کهنه جلب می کند، اما علی میردریکوندی اظهار می دارد که لحاف مذکور متعلق به خود اوست که در ازای خرید کتابی قصد فروش آن را داشته است. 

قاسم باستانی در مقاله ایی دیگر اینگونه زندگی و مرگ گونگادین را شرح می دهد:
«ژولیده ای ژنده پوش و تهی دستی برهنه پای و سر،در سال 1337 به بروجرد آمد و تا پنجم آذر 1343 که دعوت حق را لبیک گفت قریب به هفت سال با رنج بسیار در این دیار بزیست و با سختی مُرد. نام او علی میردریکوندی بود و زادگاهش قریه ی دادآباد. این قریه بین خرّم آباد و دزفول واقع شده است. مدفن او قبرستان شهدا و این قبرستان بین امامزاده جعفر و مصلای بروجرد است،                                           آن مرحوم را با نام سید عباس و مجهول الهویه به خاک سپردند، شهرتش به این نام تذکر و ترنم دایمی وی در هنگام شب به ذکر شریف یا حضرت عباس بوده است و نوای جانسوز او هنوز در گوش دل طنین انداز است.... اندامی لاغر و چهره ی سیاه و محاسنی انبوه داشت. قامتش به سان مشاعر و افکارش موزون و معتدل بود و ... و با اینکه مسکن و استراحت گاهی نداشت و شبها در زوایای مساجد و گورستانها به سر می برد. هیچ وقت از مطالعه و تفکر غافل نبود و همواره کتاب می خواند و سیر آفاق و انفس می کرد... با این همه فقر و تهیدستی و تحمل رنج همواره شاکر بود و در این مصائب صابر، هیچگاه ناشکیبایی نشان نداد و ناسزایی از او شنیده نشد. در عالم تسلیم و رضا خیمه برافراخته بود، او را مصداق الفقر فخری باید دانست».

توضیح : در حال حاضر سیمای لرستان مستندی در خصوص زندگی این نابغه گمنام در دست تولید دارد. 







ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بهمن رحمانی نویسنده

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 27 آذر 1391-10:29 ب.ظ







او سال ها پیش در یکی از کوچه های منتهی به منطقه ی فلاحت که امروز ساختمان شهرداری و بانک ملی در کنار آن قرار دارد، به دنیا آمد . کوچه ای که سال ها پیش آب کاریز خدایاری در آن جریان داشت و بسیاری از زمین های کشاورزی و باغات و درخت زار ها و باغستان فلاحت را آبیاری می کرد.
 کوچه ای که دیوار کاه گلی خانه های اطراف آن پر از شعر های یادگاری  بود و رنگ سبز چمن های نهر آن چشم را نوازش می داد.  در خانواده ای سخت کوش و کشاورز به دنیا آمد سال های دوره کودکی و نوجوانی را به سرعت از پی هم سپری کرد.
  دوره ابتدایی را در دبستان خیام و بعد سعدی به پایان برد و دوره راهنمایی را در مدرسه ی سرگرد سوزن چی و بو علی آینده به اتمام رسانید. دوره ی متوسطه را در دبیرستان دکتر بهشتی و در رشته ی علوم تجربی  گذراند و موفق شد در سال تحصیلی 67-68 دیپلم تجربی را اخذ کند و پس از آن دوره کاردانی را در دانش سرای عالی شهید بهشتی زنجان به پایان برد و همزمان به استخدام آموزش و پروش در آمد و به تدریس و آموزش گل های ایران زمین  پرداخت .
 به خاطر ذوق سرشار و علاقه فراوانی که به فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران زمین داشت به مطالعه ی متون ادبی و تاریخی چون  شاهنامه ،بوستان ، گلستان سعدی ، پنج گنج نظامی ، مثنوی معنوی ، تاریخ ایران باستان ، روزگاران و ... پرداخت .
 با گذشت زمان و افزایش تجربه و علاقه اش به مطالعه و تحقیق به مصاحبه و تحقیقات میدانی و گردآوری اطلاعات درباره ی باور ها ، داستان زد ها ، شعر ها، ترانه ها ،بازی ها ،داستان ها  و ... در مورد زادگاهش پرداخت.
 در سال 1374 موفق به اخذ درجه لیسانس گردید و پس از آن دوره ی کارشناسی ارشد را در رشته ی تاریخ و تمدن به اتمام رسانید. در این سال ها هم زمان با تدریس در دبیرستان ها و هنرستان ها به کار های پژوهشی و تحقیقی بیشتری پرداخت و حاصل تلاش ها خود را به صورت مقاله و بعد ها کتاب به ثبت رسانید .

از جمله ی مقالات او می توان  به موارد زیر اشاره کرد :

1- بازی های بومی و محلی تاکستان 
2- شعر ها و ترانه های تاتی 
3- داستان ها و نقل های تاتی 
4- آشنایی با هنر و صنایع دستی سنتی 
5-آشنایی با تات های استان مرکزی (وفس ، گورچان ، چهرگان ، عیسی آباد )
6- سفر به جاجرم ( استان خراسان شمالی ، بجنورد ، جاجرم ، سنخاست ، کرف ، خراشا و ... )
 و ... 
آثار دیگر (کتاب )
1- تاریخ و فرهنگ تات انتشارات سال چاپ 1390 
2- سایکل توریست (به زودی ... )
3- چهره های تات ( به زودی ... )
4- داستان تات ( به زودی ... )
بیوگرافی نویسنده توسط  پیمان رحمانی


نوع مطلب : نقد  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  موقعیت تاکستان  صلیب شکسته  سواستیکا  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  چلیپا  گردونه مهر  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  میرزا عباد اله شقاقی  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه  پیر  حنفیه  حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   ایران جهان  ایران  الموت  رودبار ؛ مراغی ها  استان اذربایجان غربی  اردبیل  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  برداشت انگور 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()