تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب فلسفه ی چهار شنبه سوری
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

صفویان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 26 شهریور 1394-04:41 ب.ظ

صَفَویان ، بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمین‌های مجاور آن فرمانروایی کردند.

شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود.

زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.

دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که بیشتر از ایل های ترک آناتولی بودند ,و بعدها به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سال ها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند.

اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.

رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر شاه به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد.

ظهورصفویان برای اروپا که در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می ‏شد، به ویژه سرمایه داران اروپایی، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏ پنداشتند و به همین سبب با پیام های دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تشویق می‏ کردند.

بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏ دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست !  زیرا می‏ خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .


از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است:

1. ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردن‌کشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛

دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواری های بزرگ را در برابر هجوم های دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نموده‌است.


 با تشکیل دولت صفوی،  بار دیگر  از ملت ایران ملتی  یکپارچه ، متحد، توانا ساخت ومرزهای آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول تقریبا به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.


پادشاهان صفوی :

1. اسماعیل

2.طهماسب اول

3. اسماعیل دوم

4.سلطان محمد خدابنده

5. عباس اول

6. صفی

7. عباس دوم

8. صفی دوم

9. سلیمان

10. سلطان حسین

11. طهماسب دوم

12. عباس سوم

13. اسماعیل سوم


تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می‌‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.

اسماعیل در 866 خ.. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش ،سرخ سر، خوانده می‌شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند.

توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که باشیروان شاه وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاه رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخرپارس ،استخر فارس،شهری کهن ، به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.

در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، سلطان علی برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود.

سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند.

سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

اسماعیل مدتی در پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا کارکیا میرزا پناه گرفت.

کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه ، سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد.

اسماعیل تا 905 ق./878خ. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت.

(احسن التواریخ، ص 9 ) و نیز : (جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67)

همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تاثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالا در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.


اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از (الوند بیک آق قویونلو) و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی، قراباغ و وان، رفت و در سال 906 ق./879خ. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید.

در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد . (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113).

اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت.

در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 907 ق / 1502 م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت .

شاه اسماعیل، در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال 880 خ. شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید.

صفویهدر تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

1. این سلسله اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال،

2. اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.


«روملو» در خصوص سال 880خ./907 ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از:
سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان،
 بدیع الزمان میرزا در بلخ،
 سلطان مراد در
عراق عجم،
حسین کیای چلاوی در
سمنان،
مرادبیک بایندر در
یزد
و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد.

ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت.

سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد.

و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود.

آنگاه در سال 887 خ./914ق. عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود.

بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

شیوه کشور دارى شاه اسماعیل، مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاست هاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتاب هاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد .

محقق کرکى که در نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى ‏محسوب مى‏ شد، از جمله آنان بود.

از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى  قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى ؛

تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و مشهد

و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام زاده ‏ها در شهرهاى ایران

و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خوارزمشاهیان 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 9 شهریور 1394-06:01 ق.ظ

برآمدن دولت خوارزمشاهی

از ابتدای استقلال دولت های ایرانی، می توان داستان را چنین تصویر کرد که نخست، شخصیتی برجسته از شهری بر می خیزد، اندک اندک دولتی تشکیل داده و با جنگ و حماسه فراوان که معمولا همراه با کشت و کشتارهای زیاد است، دولتی فراگیر تشکیل می دهد.یک بار سیستان، چند بار خراسان و طبرستان و...اکنون نوبت خوارزم بود تا دولتی فراگیر البته نه چندان پر دوام تشکیل دهد.

خوارزم در شمال خراسان و غرب ماوراء النهر قرار داد.در دوره هایی از تاریخ خود در شمار شهرهای خراسان و گاه در زمره شهرهای ماوراء النهر به شمار می آید.

اهمیت خوارزم و موقعیت جغرافیایی آن اقتضای آن دارد که منطقه ای مستقل به حساب آید، به ویژه که تا پیش از تسلط ترکان، زبان و فرهنگ ویژه خود را داشته است.پس از این تسلط، آن زبان و فرهنگ به طور کلی از میان رفت و تنها لغات اندکی از آن در برخی از متون بر جای ماند ! البته زبان علمی و نوشتاری مردم این دیار، زبان عربی بود و بسیاری از آثار  که توسط عالمان این شهر تدوین شده به زبان عربی است.

خوارزم در قرن چهارم هجری، از مراکز مهمی فرهنگی بود و شخصیت هایی مانند ابو ریحان بیرونی در آنجا زندگی می کردند.

با تسلط سلجوقیان بر خراسان، این منطقه تحت سلطه آنان در آمد و یکی از امرای ترک دربار آنان، با نام انوشتگین به خوارزم فرستاده شد.وی طبق سنت مرسوم در خوارزم، خوارزمشاه نامیده شد.

انوشتگین در سال 490 هجری درگذشت و فرزندش قطب الدین محمد حکومت خوارزم را عهده دار شد.وی در دوران امارت خود، هماهنگ با سلطان سنجر بوده و به عنوان دست نشانده آنان در این منطقه حکومت می کرد.

پس از درگذشت او در سال 521 فرزندش اتسز از سوی سلطان سنجر به امارت خوارزم انتخاب شد .وی به تدریج به استقلال گروید و کوشید تا دولتی مستقل از سلجوقیان در خوارزم پدید آورد .اتسز طی سالها امارت خود، میان خوارزمیان، شخصیتی محبوب بود و مردم به طور کامل از وی حمایت می کردند.

اتسز تا سال 529 ارتباط خود را با سنجر حفظ کرد، اما از این سال به بعد، پیوند خود را با سلجوقیان قطع کرد و کوشید تا با تصرف مناطق جدیدی، بر حوزه جغرافیایی تحت سیطره خود بیفزاید.سلطان سنجر سپاه بزرگی تدارک دید و به سوی خوارزم تاخت.آنها بر هزار اسپ با یکدیگر درگیر شدند.سپاه خوارزم با دادن بیش از ده ها هزار کشته و مجروح و اسیر شکست خورد.از آن جمله فرزند اتسز که به دستور سنجر دو نیم شد.سنجر، خوارزم را به برادر زاده اش سلیمان داد و بازگشت.

از آنجا که مردم خوارزم اتسز را دوست می داشتند، سلیمان را بیرون کردند و بار دیگر دولت خوارزمشاهی در خوارزم بر سر کار آمد.اتسز کوشید تا با سنجر از در آشتی در آید و ارتباطش را با وی بر پایه دوستی متقابل استوار کند، اما از آنجا که اندیشه استقلال خواهی او را آرام نمی گذاشت بلافاصله دوستی را بهم زد، به بخارا تاخت و پس از آن با ترکان حد فاصل ماوراء النهر و چین ختائیان اظهار دوستی کرده آنها را دعوت به تهاجم به ماوراء النهر کرد.نتیجه حمله ترکان  ، جنگ سال 536 در نزدیکی سمرقند بود که سنجر شکست سختی خورد و طی آن زنش نیز به اسارت دشمن در آمد.

اگر خوارزمشاه این اشتباه را مرتکب شده و پای ترکان  را به ماوراء النهر کشیده باشد، خطای بزرگی مرتکب شده است.خواهیم دید که طبق نظر برخی از مورخان، در سالهای بعد، دشمنان خوارزمشاهیان، برای کوبیدن آنها از مغولان دعوت کردند تا به خراسان قدم بگذارند.به هر روی، اتسز که فرصت را مناسب دید، به خراسان تاخت و کوشید تا سرزمین های تازه ای را به خاک خوارزم ضمیمه کند.اقدامات وی به جایی نرسید و سنجر در سال 538 به خوارزم حمله کرد .سنجر نتوانست شهر را بگشاید، اما اتسز نیز پیغام های دوستی فرستاد و سلطان بازگشت.اتسز در پی گرفتن فرمان مستقلی از خلیفه عباسی بر آمد.سنجر بار دیگر در سال 542 به خوارزم حمله کرد.

بدین ترتیب، اتسز، به رغم تلاش های گسترده خود نتوانست آن گونه که آرزو داشت استقلال خوارزم را به دست آورد.پس از آن که سلجوقیان در برابر ترکان غز شکست خوردند و سنجر به اسارت در آمد، خوارزم رو به استقلال بیش تر رفت.

ایل ارسلان فرزند اتسز به سال 551 به جای پدر نشست.وی توانست برخی از مناطق خراسان مانند دهستان و گرگان را ضمیمه قلمرو خویش کند.کوشش های بیش تر وی به نتیجه نرسید و ایل ارسلان، به جای جنگ در خراسان، تصمیم گرفت تا به جنگ ترکان  برود.مرگ ناگهانی وی در سال 568 این اقدامات او را متوقف کرد.

خوارزمشاهیان رو به توسعه

ایل ارسلان، پسر کوچکش سلطان شاه را به جانشینی خود گماشت، اما با حضور برادرش تکش نوبت به وی نرسید.سلطان شاه حکومت مرو و سرخس و نسا و ابیورد را گرفت که تا سال 589 که درگذشت در آنجا حکومت داشت.آن زمان قلمرو وی به قلمرو تکش افزوده شد.میان این دو برادر نیز سالها نزاع و درگیری بود و هر بار شماری از مردم در آن میانه کشته می شدند.

علاء الدین تکش یکی از نیرومندترین خوارزمشاهیان است.وی در سال 588 بر ری مسلط شد و پس از آن، در سال 590 با کشتن طغرل فرزند ارسلان شاه، آخرین شاه سلجوقی، سلسله سلجوقی را منقرض کرده عراق عجم را نیز ضمیمه قلمرو خویش کرد.وی همچنین المؤید حاکم نیشابور را که پس از اسارت سلطان سنجر بر آن نواحی غلبه کرده بود، کشت و خراسان را به طور کامل زیر سلطه خود در آورد.

اکنون تکش به دنبال آن بود تا خلیفه عباسی الناصر را وادار کند تا قلمرو سابق سلجوقیان را به او واگذار کند.با عدم موافقت خلیفه، اختلاف میان خوارزمشاهیان و عباسیان بالا گرفت.تکش در جنگی با ترکانی که بخارا را اشغال کرده بودند ختائیان آن شهر را در سال 594 از آنان باز پس گرفت.تکش در سال 596 درگذشت.این زمان قلمرو خوارزمشاهیان توسعه زیادی یافته بود.

علاء الدین محمد فرزند تکش به جانشینی پدرش رسید.همان آغاز، دولت غوری به رهبری غیاث الدین و شهاب الدین غوری به قصد تصرف نیشابور، مرو و سرخس به این مناطق هجوم آوردند و آنها را تصرف کردند.علاء الدین محمد به سرعت مناطق مزبور را به سال 599 پس گرفت.وی تا سال 602 که توانست غوریان را سرکوب کند، درگیر آنها بود.پس از آن، به قصد توسعه قلمرو خویش، ابتدا مازندران را تصرف کرد.پس از آن به سوی ترکانی که سمرقند را تهدید می کردند تاخت که از آنان شکست خورد و به اسارت در آمد.

زمانی که از اسارت در آمد، بار دیگر بر آنان هجوم برد و آنها را قلع و قمع کرد.بسیاری از مورخان بر این باورند که از میان بردن این ترکان ، سبب شد تا مغولان راحت تر بتوانند به ماوراء النهر و خراسان یورش برند .

علاء الدین محمد توانست کرمان و سیستان تا سواحل رود سند را تصرف کرده و در سال 612 دولت غوری را که در غزنه حکومت داشت، براندازد.این زمان دولت خوارزمشاهی، بزرگ ترین دولت وقت بود.قلمرو آن در شرق به هند و در غرب به عراق می رسید.

علاء الدین محمد قلمرو خویش را چهار قسمت کرد.

بخش شرقی را شامل غزنه تا هند و بست به جلال الدین منکبرنی یا منکبرتی فرزند بزرگش سپرد.

بخش شمالی، شامل خراسان و خوارزم و مازندران را به قطب الدین ازلاغ شاه فرزند دیگرش که ولی عهدش نیز بود، داد.

قسمت جنوبی را به غیاث الدین پیر شاه

و قسمت غربی را تا عراق عجم به رکن الدین غورشایجی سپرد.

با همه این وسعت، دولت خوارزمشاهی دیری نپایید.مغولان در سال 617 به خوارزم رسیدند و آن شهر را تصرف کردند.سلطان نیز اندکی بعد در یکی از جزایر دریای مازندران درگذشت.

وی زمان کوتاهی پیش از درگذشت خود، ولایت عهدی را به فرزند بزرگش جلال الدین منکبرنی سپرد که در آن شرایط کار عاقلانه ای بود.

جلال الدین جنگ هایی با مغولان داشت که نتوانست  همه ی حملات آنها را متوقف کند.او، توانست آذربایجان را به قلمرو خود بیفزاید و با نیروهای عباسی نیز درگیر شود اما با همه ی باهمه ی دلاوری هی ،جان فشانی ها و  تلاش های سرسختانه ای که سلطان جلالدین خوارزمشاه و سرداران و سربازان دلیرش از خود نشان دادند،نتوانستند در برابر یورش سیل آسا و ویرانگر مغولان وحشی و غارتگرکه چون مور و ملخ از در ودیوار میباریدند، کاری آنچان شایسته و کارساز از خود بروز دهند.زیرا انبوه مغولان وحملات آنان، مشکلی نبود که او بتواند با سپاه اندکش در برابر آنان ایستادگی کند.

شرح درگیری سلطان جلالدین و سپاهش با سپاه مغول از زبان دکتر حمیدی شیرازی در شعر اماج سند بسی خواندنی و با آرایه های ادبی که او بکار می برد ،شنیدنی و جذاب است.به ویژه که از دلاوری و گذشت و کار ها ی بزرگ سخن میراندو نیز چقدر غم انگیز است !

او چندی با جنگ های پارتیزنی و جنگ و گریز با مغولان سپری کرد ،سرانجام در سال 627 در یکی از مناطق کوهستانی  کشته شد و دولت خوارزمشاهی خاتمه یافت.

 خوارزمشاهیان :

انوشتگین غرشاه/470 490

قطب الدین محمد بن انوشتگین/490 521

اتسز بن محمد/521 551

ایل ارسلان بن اتسز/551 568

محمود بن ایل ارسلان/568 589

تکش بن ایل ارسلان/589 596

علاء الدین محمد بن تکش/596 617

جلال الدین منکبرنی بن محمد/617 628


خوارزمشاهیان و خلافت عباسی

یکی از دشواری های خوارزمشاهیان، ارتباطشان با خلافت عباسی بود.تا این زمان، دولت سلجوقی از طرف عباسیان به رسمیت شناخته می شد.

 اتسز درصدد بر آمد تا حکم مستقلی از مقتفی عباسی (530 555) بگیرد.رشید الدین وطواط، منشی معروف وی، چندین نامه از طرف خوارزمشاه به مقتفی نوشت و ضمن آنها با بدگویی از سنجر (که اندکی مورد تنفر عباسیان نیز بود) و نیز بیان سوابق اجدادش در جهاد با کفار، از او خواست تا سلطنت خوارزمشاهیان را به رسمیت بشناسد.

وی در این نامه ها، با عبارات بلیغی، اظهار اطاعت می کرد.همین روابط با مستنجد (555 566) و مستضی ء عباسی (566 575) نیز بر قرار بود.روشن بود که با سلطه سلجوقیان بر بغداد، این کار برای خلیفه دشوار بود.

خلیفه بعدی الناصر لدین الله (575 622) بود که چهل و هشت سال خلافت کرد ناصر در سال 584 با سپاه سلطان سلجوقی درگیر شد و شکست خورد.

پس از آن وی به اختلاف میان خوارزمشاهیان و سلطان طغرل سلجوقی دامن زد تا آن که طغرل در سال 590 توسط خوارزمشاهیان کشته شد.این بار درگیری میان خوارزمشاهیان و الناصر آغاز شد، چرا که خواست خوارزمشاهیان آن بود تا به نام آنها در بغداد خطبه خوانده شود، چیزی که الناصر با آن موافق نبود.وی به عکس، خواستار آن بود تا به طور مستقیم بر سرزمین های تحت سلطه سلجوقیان حکومت کند.

الناصر در سال 591 سپاهی به سوی اصفهان فرستاد تا آن شهر را از دست خوارزمشاهیان به در آورد و چنین شد.همین اتفاق درباره همدان و خوزستان افتاد.این وضعیت دیری نپایید، چرا که سال بعد میان سپاه سلطان و خلیفه درگیری پیش آمد که سپاه خلیفه شکست خورد و خوارزمشاهیان بر خوزستان، همدان و اصفهان مسلط شدند.

کفته می شود که خوارزمشاهیان در حکومت داری، رفتار انسان منشانه ای در پیش نگرفته و ظلمی فراوان به مردم کردند.

راوندی می نویسد:

«غزان در خراسان آن بیرحمی ننمودند که خوارزمیان با عراقیان از خون به ناحق و ظلم و نهب و خرابی» .

به همین دلیل مردم نیز از آنان متنفر بودند.افزون بر آن، خوارزمیان سخت از مردم عراق عجم بیگانه بودند .با این حال، قدرت خوارزمشاهیان، مانع از آن بود که خلیفه یا مردم بتوانند کاری از پیش ببرند.

الناصر خواستار آن بود که علاء الدین تکش به سرزمین آباء و اجدادی خویش قانع باشد، اما تکش حکومت خوزستان را می خواست.ناصر از سلطان غوری خواست تا به خوارزم حمله کند.تکش که خطر را دریافت، از ترکان  آن سوی سیحون خواست تا هماهنگ با یکدیگر به غزنه حمله کنند.این اقدام در سال 594 انجام گرفت.ترکان شکست خورده بازگشتند.

خوارزمشاه که نتوانسته بود کاری انجام دهد، با خلیفه صلح کرد و خلیفه نیز خلعت سلطنت برای وی فرستاد.تکش در سال 595 درگذشت.

در سال های نخست سلطنت بیست و یک ساله علاء الدین محمد (596 617)، روابط او با الناصر حسنه بود، اما پس از استقرار کامل وی بر سلطنت و هوس آمدن نام وی در خطبه در بغداد، روابط تیره شد.علاء الدین محمد که قدرت بی چون و چرایی یافته بود، مصمم شد تا خلافت عباسی را منحل کرده و با یکی از علویان بیعت کند.

این اقدام او چندان طرفداری نداشت، چرا که عامه مردم، به ویژه در خوارزم سنی بودند و حتی در همانجا نیز نام خلیفه را از خطبه حذف نکردند.

اختلاف میان آنها رو به فزونی گذاشت تا آن که در سال 614 علاء الدین محمد، عازم عراق شد.هنوز چندی از همدان دور نشده بود که هوا بسیار سرد شد و سربازان و استران بسیاری از خوارزمشاه تلف شده مجبور به بازگشت شد.این وضعیت، در میان مردم، به عنوان یک امداد الهی تلقی شد ! ؟ ! ؟

از سوی دیگر الناصر متهم شده است که برای نابودی خوارزمشاهیان، از مغولان خواسته است تا به عراق بیایند.این مسأله را برخی از محققان انکار کرده اند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 28 تیر 1394-10:27 ق.ظ

منطقه ی حفاظت شده ی باشگل شهرستان تاکستان :


منطقه حفاظت شده باشگل با مساحت 26000 هكتار در 8 كیلومتری شمال غرب شهرستان تاكستان، در محدوده دهستان قاقازان بخش ضیاءآباد قرار دارد.

این منطقه تپه ماهوری،  كم ارتفاع است و از دشت شروع شده و به تدریج به طرف شمال و غرب، ارتفاع آن افزایش می‌یابد. در پست‌ترین نقطه یعنی نواحی دشتی، ارتفاع آن 1000 متر بالاتر از سطح دریا است و در بلندترین نقطه كه قله كوه پانچال در شمال این منطقه است، حدود 2128 متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

مهم‌ترین كوه‌ها و ارتفاعات این منطقه «آق داغ»، «كوه سفید»، «كوه قزقلعه»، «كوه چهل قز»، «قازان داغ» و «كوه قره داش» است.

از مهم‌ترین مناطق دشتی آن نیز می‌توان به دشت «قره باغ»، «سیچانلو»، «حسین‌آباد» و «قاسم‌آباد» اشاره كرد.

منطقه باشگل از نظر پوشش گیاهی جزو گروه ایرانی– تورانی است و شامل گونه‌های مختلف، به ویژه گونه‌هایی از جنس گـون، سرپوشک، پیاز، اسپرس (گیاهی است با ساقه‌ای به ارتفاع 30 تا 60 سانتی‌متر و برگ‌هایش جفت جفت و دراز و نوک تیزند. گل‌هایش صورتی كمرنگ و میوه آن محتوی یک تخم است)، گل گندم، ورک، جو وحشی، خارشتر، تلخ بیان، شیرین بیان و ... است.

منطقه باشگل با توجه به موقعیت خاص جغرافیایی دارای زیستگاه‌های متفاوتی است.

قسمت‌های جنوبی آن زیستگاه آهو و بقیه نقاط این تپه ماهور، زیستگاه  قوچ و میش است.

به دلیل خالی از سكنه بودن تعداد زیادی از روستاهای این منطقه، این ناحیه برای زیست حیات وحش بسیار مناسب بوده و علاوه بر آهو، قوچ و میش، جانوران دیگری چون گرگ، روباه معمولی، شغال، گراز، خرگوش دشتی و سنجاب زمینی و...نیز در آن زندگی می‌كنند.

 

بنای مذهبی امامزاده (هفت صندوق ) در نزدیکی روستایی به همین نام  و بنای تاریخی( قلعه ی دختر- دوره ساسانیان) که به لهجه ی ترک زبانان روستاهای پیرامون قزقلعه خوانده می شود ،  در این منطقه قرار دارند.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-07:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکومت های ایران پس از یورش تازیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 20 تیر 1394-09:11 ق.ظ

    حکومت             زمان                                    بنیان گذار                  شهریار بزرگ

   طاهریان   259-205ق.  251-199خ.                 طاهر پسر حسین                   -

  صفاریان      287-261ق. 278-253خ.                یعقوب لیث صفاری                   -               

  سامانیان    389-261ق. 377-253خ.                 نصر یکم                         اسماعیل - نصر

 زیاریان         462-315ق. 448-305خ.                مرداویز (مرداویج)          قابوس پسر وشمگیر

 بوییان          440-320ق. 427-310خ.                عمادالدوله علی               عضدالدوله

 غزنویان         555-388ق. 538-376خ.               محمود غزنوی                         -

سلجوقیان     590-429ق.  572-416خ.               طغرل بیک                      ملک شاه - سنجر

خوارزمشاهیان 617-470ق. 598-456خ.              انوشتکین غرجه                محمد خورازمشاه

ایل خانان مغول  736-654ق. 714-634خ.            هولاگو خان                             -

تیموریان          903-771ق. 873-748خ.             تیمور گورکانی                         -

صفویان          1135-906ق. 1101-879خ.           شاه اسماعیل یکم           شاه عباس بزرگ  

افشار            1161-1148ق.  1126-1110خ.      نادر شاه                                -

زند                1209-1163ق.1173-1128خ.        کریم خان                              -

قاجار            1345-1209ق.  1304-1173خ.        آغا محمد خان                       -

پهلوی                              1357-1304خ.         رضا شاه                                           

جمهوری اسلامی               ؟  - 1357خ.           روح اله خمینی


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اوستا شناسی 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 17 تیر 1394-07:50 ق.ظ

اوستا ، میراث مشترک فرهنگی جهانیان ، کهن ترین نوشتار ایرانیان و نامه ی دینی مزداپرستان است.
بخش های گوناگون این مجموعه ی کهن ، از زمانی در حدود نیمه ی هزاره ی دوم پیش از میلاد به بعد پدید آمدو در طول سده های متوالی از نسلی به نسلی دیگر رسید تا سرانجام در روزگار ساسانیان ، آنچه که از آن بر جای مانده بود، به خطی به نام  دین دبیره به نگارش درآمدو شکلی منظم و مدون یافت.
اما رویدادهای بعدی مانع از آن شد که این مجموعه ،دست نخورده و به همان صورت تدوین شده در عصر ساسانی به نسل های پسین برسدو بجز  گاهان پنجگانه ی زرتشت  و وندیداد که همه ی آن باقی  مانده است ،از دیگر بخش های کتاب ، بیش از یک چهارم آنها موجود نیست .
آنچه امروزه به نام اوستا در دست داریم و از چند سده پیش ازاین در دانشگاه ها و مراکز علمی بزرگ جهان محور پژوهشهای  اوستا شناختی  بوده، به سبب کاهش ها و افزایش ها و جابچایی و دستکاریهای فراوانی که در طول تاریخ در آن راه یافته ، نابسامان و ناهمگون است.
از همین رو پژوهش در این نامه ی کهن و شناخت دقیق مفاهیم ورازها و اشاره های آن، کار  است بس دشوار و باآن که بسیاری از پژوهندگان و دانشوران ، همه ی زندگی خود را بر سر این سودا گذاشته اند ،هنوز هم پیچیدگی ها و گره های ناگشوده در آن کم نیست.
و...        ( اوستا کهن ترین سرود ها و متن های ایرانی-گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه )
با درود بر روان استاد ابراهیم  پورداود پیشگام اوستا شناسی و ایران شناسی و همه ی آنانی که از سرمهر و دوستی و میهن پرستی در را پیشرفت و شکوفایی ایران زمین کوشیده اندو یا در آینده خواهند کوشید.
 
بخش های اوستا : اوستا دارای 6 بخش است.بخش های اوستا عبارتند از :

- گاهان : در اوستا  گاثا  ،در پهلوی  گاس  و در فارسی نو  گاه به معنی سرود است.گاه عنوان هریک از پنج سرود زرتشت است و به همهی آن گاهان گفته میشود.گاتها نام دیگر آنست.

- یسنه :  در اوستا به معنی نیایش ،ستایش و پرستش آمده است.مهم ترین بخش اوستای کنونی که 72 هات داردو گاهان زرتشت نیز جزو همین 72 هات به شمار می آید.

- یشت ها : در اوستا یشتی هم معنا و هم ریشه یسنه یعنی ستایش،نیایش و پرستش. یشتر یعنی نمازگزار و نیایشگر. واژه ی جشن فارسی نو از همین بنیاد است.

تفاوت یشت با یسنه در چیست ؟

یشت ستایش ونیایش ویژه ی آفریدگار و مینویان اما یسنه ستایش ونیایش به مفهوم عام است.

- ویسپرد : در اوستا ویسپ رتو به معنی ستایش همه ی ردان است.بخشی از اوستا که 24 کرده دارد.

- خرده اوستا : به معنی اوستای کوچک،نام یکی از بخش های اوستای کنونی است که شامل نیایش ها،نماز های روزانه ی  مزداپرستان میگرددو از سراسر اوستا گردآوری شده است.

- وندیداد :بخشی از اوستا که22 فرگرد دارد.


- گاهان : این بخش دارای 5 سرود است.

1-سرود یکم : اهونودگاه

2-سرود دوم: اشتودگاه

3-سرود سوم : سپنتمدگاه

4-سرود چهارم: وهوخشترگاه

5-سرود پنجم : وهیشتوایشت گاه


- یسنه : این بخش دارای 13 سرود است.

- یشت ها : این بخش دارای 21 یشت می باشد.

- ویسپرد :این بخش از کرده ی 1 تا کرده ی 24 راشامل می شود.

- خرده اوستا : این بخش دارای 15 سرود است.

- وندیداد : این بخش فرگرد 1 تا فرگرد 22 را شامل میگردد.

دریک بررسی اجمالی اوستای ساسانی دارای بخش های زیر ارزیابی شده است :

1- بخش عبادت ها ،دعاها و اوراد،نماز ها

2-گفتارهایی گسترده و پربار در دانش های طبیعی

3-مباحث دقیق و مفصل در دانش جغرافیا

4-گفتارهای گسترده در امور حقوقی و احکام مذهبی

5-مباحثی پربار و مفصل در دانش تاریخ و رویدادهای تاریخی

کتاب اوستا شامل 21 نسک و به زبان اوستایی (زرتشتی) و دارای  345700  واژه است.
این کتاب به زبان پهلوی ترجمه شده که دارای بیش از2000000 واژه است.
کتاب دینکرد ، تالیف گروهی از نویسندگان قرن نهم میلادی،خلاصه ای از کتاب اوستای ساسانی است.
کتاب مسائل زرتشتی در کتب قرن نهم میلادی،نوشته ی بیلی موسوبه ،اکسفورد 1943میلادی و...


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نام ها و صفت های پروردگار در اوستا - اوستا شناسی 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 19 تیر 1394-05:38 ب.ظ

هرمزد یشت :

1- سرچشمه ی دانش وآگاهی                                     9-مزدا

2-بخشنده ی گله و رمه                                              10-اهورا

3-توانا                                                                     11-زورمندترین   

4-بهترین اشه                                                           12-شکست ناپذیر

5-آفریننده ی خوبی ها                                                13-به یاد دارنده ی پاداش هر کسی

6-خردمند                                                                 14-نگهبان همه

7-دانا                                                                      15-پزشک همه  

8-ورجاوند                                                                 16-آفریدگار   

ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  موسیقی تاتی  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  جلد کتاب سایکل توریست  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی  ترانه های ملی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تات شناسی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 29 اردیبهشت 1394-04:26 ب.ظ




زبان تاتی از زبان‌های ایرانی شاخه شمال‌غربی و بازمانده یکی از گویش های مادی هستند. گویش‌های این زبان روزگاری از شمال ارس تا سمنان گسترده بود ولی امروزه با ترک‌زبان و فارس‌زبان شدن بخشی از شمال‌غربی ایران تنها جزیره‌هایی از گویشهای تاتی در منطقه بجا مانده است.

بزرگترین این جزیره‌ها در شهرستان تاکستان ( استان قزوین )دیده می‌شود. تاتی تاکستان یکی از کهن‌ترین زبان‌های ایرانی است که از دیدگاه زبان شناسی، ارزش ویژه‌ای دارد. بیشترین آمار جمعیتی تات‌های ایران متعلق به پنج شهرستان کهن کرج، ساوجبلاغ، طالقان، تاکستان و بوئین‌زهرا می باشد. تاکنون هیچ آمار رسمی در مورد تات‌های این پنج منطقه ارائه نشده است.

تات‌های این منطقه که به تات‌های جنوب شهرت یافته اند، در شهرها و روستاهای زیر زندگی می‌کنند:

- در استان تهران، شهرستان کرج در گذشته نه چندان دور، البته اطراف آن روستاهای جاده کرج به چالوس، کلاک، سرحدآباد، اشتهارد، بیلقان، آتشگاه، هلجرد، سیاهکلان، ده مصباح قدیم و ... تات زبان اند.

- در استان تهران، شهرستان ساوجبلاغ روستاهای بالای جاده که اکثراً کوهستانی است. مانند: سنج، برغان، سفیداران، سیرود، کوشک زر، آردهه، اغشت، سیباندره، بانوصحرا، فشند، ولیان، کله رود، اسکولدره، آجین دوجین، عالم زمین، خوروین و عالم زمین و... تات زبان اند.

-در استان تهران، بخش طالقان بغیر از روستاهای گته ده، ناریان، دیزان، گراب، اسکان و ده در بالا طالقان به زبان مازنی (مازندارنی) و روستای میناوند در پایین طالقان ترک زبانند و روستاهای دیگر مانند تکیه ناوه، اورازان، خچیره، نساء علیا، نساء سفلی، گوران، گلینک، میر، جویستان، حسنجون و ... تات زبان اند.

-در شهرستان تاکستان، شهر تاکستان و در بخش اسفرورین،شهر اسفرورین و روستای قرقسین، تات زبان اند.

-در شهرستان بوئین زهرا، شهرهای شال و دانسفهان و روستاهای خیارج, خوزنین, خروزان, ابراهیم‌آباد و سگزآباد و … تات زبان اند.

- تاتهای خلخال، جیرنده، کلور، طارم، عنبران، میناباد، میرزانق، کلش، سروآباد، پیله‌زیر، پیله‌رود، جید، لرد، شاهرود، تولش، عنبران علیا، لنکران و ماسالی جمهوری آذربایجان.

به طور کلی زنجیره مناطق تات‌نشین از شهر تاکستان شروع شده و به سمت جنوب و جنوب شرقی ادامه می‌‌یابد و در نهایت در شهرستان بوئین زهرا به روستای تاریخی سگزآباد پایان می‌یابد.

-  در استان مرکزی (منطقه وفس) نیز روستاهای وفس، چهرقان، گورچان و فرک به زبان تاتی صحبت می‌‌نمایند. این روستاها به فاصله 100 تا 120 کیلومتری شهر اراک و در شمالی‌ترین نقطه استان مرکزی واقع شده اند. مناطق کوهستانی و خوش آب و هوا و شغل مردم روستاها کشاورزی، باغداری و دامداری است که به دلیل مواجه شدن با کمبود آب و عدم توجه مسئولین به نیاز مردم و نیروهای انسانی جوان، به شدت روستاها خالی از سکنه می‌‌شوند و در شهرهای مانند تهران، قم، اراک، کرج، ساوجبلاغ، طالقان و ... سکونت می‌‌نمایند.

در این میان از مهمترین و دست نخورده‌ترین گویش تاتی یعنی گویش اشتهاردی که در شهرستان کرج  قرار دارد ،نام برده نشد. حال آنکه طبق کتاب تات نشینهای بلوک زهرا نوشته جلال آل احمد این گویش شاید خالص ترین گویش زبان تاتی باشد. چون منطقه اشتهارد که در سر راه کرج به بویین زهرا در 80 کیلومتری کرج و 25 کیلومتری بویین زهرا قرار دارد به علت خشکی و کمی آب از دستبرد کوچ نشینهای ترک در امان بوده و مردم آن همچنان زبان قدیم خود را حفظ کرده اند.

گویش وفسی یکی از زیر شاخه های زبان مادی ( تاتی ) می باشد و با  قدمتی 3000 ساله. گویش وفسی جزو زبان های شمال غربی ایران می باشد. زبان های شمال غربی ایران، خود به هفت زیر گروه اصلی و تعدادی گروه فرعی تقسیم می شود که گویش وفسی جزو زیر مجموعه « تاتی » قرار می گیرد.

برای مطالعه و تحقیق بر روی گویش وفسی، لازمست که با گروه اصلی « زبان های تاتی» بیشتر آشنا شویم. خوشبختانه تا کنون تحقیقات و مطالعات بسیار زیادی بر روی زبان های تاتی(مادی) توسط محققان داخلی و خارجی انجام شده است که می تواند منبع بسیار خوبی برای علاقه مندان به گویش تاتی و وفسی باشد و خوشحالی بیشتر از این بابت که پروفسور دونالد استیلو آلمانی مطالعاتی را مشترکاً بر روی زبان تاتی و گویش وفسی انجام داده است.


پروفسور دونالد استیلو :

درباره گویش اراکی(عراقی) باید گفت که قبل از پیدایش شهر فعلی اراک، در نقاط مختلف این استان، لهجه های متفاوتی وجود داشت؛ از جمله گویش « تاتی » در منطقه وفس، لهجه مردم شرا (چرّا) و کزاز و سربند، که هر کدام در صورت و آوا تفاوتهایی با هم داشته و دارند.
 پس از بقای شهر اراک و مهاجرت و اسکان گروه های مردمی با لهجه‌های متفاوت در این ناحیه، یک ترکیب خاصی از لهجه های مختلف به وجود آمد که تا پیش از پیدایش رادیو، سینما و تلویزیون متداول بود، اما با پیدایش رسانه های گروهی و تسلط زبان (لفظ قلم) با لهجه تهرانی و زبان رسمی دولتی، گویش محلی کم کم فراموش گردید و اینک مردم اراک تا حدی بدون لهجه بوده و کتابی یا تهرانی سخن می گویند.
ولی در روستاهای اطراف و خود شهر محاوره پیرمردان و پیر زنان همان لهجه قدیمی می باشد که بیشتر لغات و الفاظ ریشه در زبان اوستایی و پهلوی دارد،ولی امروزه در حال نابودی و از بین رفتن است و ضرورت دارد برای حفظ و نگهداری واژه های اصیل و سره قدیمی به روستاها و در بین عشایر رفته و به جستجوی آن پرداخت، تا براین گنجینه ادب دست یافت.


متن لاتین و ترجمه ذیل از مقاله پروفسور دونالد استیلو آلمانی، انتخاب شده است.

Vafsi in Tafresh area

In the Tafresh area there are four languages whose interrelationships or further affiliations to other groups of NWI (Northwest Iranian) have never been defined

 

Vafsi, a seemingly mixed language (spoken in four villages) with features of both the Tatic and the Central Plateau groups, with a heavy overlay of some form of Kurdic; it does not, however, look to be a normal transitional language between any of these groups but rather a later mixture of all three groups, probably due to population movements and language switching

 

Tafreshi

Ashtiani

Amorei

 

در ناحیه تفرش، چهار زبان وجود دارد که ارتباط متقابل یا وابستگی آنها به سایر گروه های زبانی شمال غربی ایران، قابل تعریف و تعیین نمی باشد:

وفسی، ظاهراً زبانی مرکب و مخلوط است ( در چهار روستا صحبت می شود) که ویژگی هایی مشترک از دو گروه زبانی تاتی و فلات مرکزی دارد. همچنین این زبان به مقدار زیادی تحت تاثیر گونه هایی از زبان کردی قرار گرفته است؛ به نظر نمی رسد که زبان وفسی، یک زبان انتقالی معمولی از این سه گروه زبانی ( تاتی، فلات مرکزی و کردی) باشد بلکه بیشتر می توان گفت که ترکیب و مخلوطی از این سه گروه است که احتمالاً در نتیجه ی حرکت جمعیت و تغییر زبان حاصل شده است.

تفرشی

آشتیانی

آمره ای

پروفسور استیلو در این مقاله به شرح و توضیح زبان های شمال غربی ایران می پردازد و آنها را به ۷ گروه اصلی و ۲ گروه فرعی تقسیم می کند.

هفت گروه اصلی عبارتند از: تاتی، کردی، گورانی، زازکی / دیملی، کاسپین، فلات مرکزی و بلوچی.

دو گروه فرعی عبارتند از: ۱) زبان های ناحیه تفرش ۲) زبان های ناحیه سمنان.

ایشان، زبان وفسی را، هم به صورت زیر شاخه ای از زبان تاتی مطرح کرده است(زبان وفسی فرمی غیر عادی از گویش تاتی است) و هم آن را به صورت زبانی مستقل جزو زبان های ناحیه تفرش تقسیم بندی نموده است.

-- بررسی تاریخی واژه تات

 بررسی تاریخی واژه تات به چند جهت دارای اهمیت است :

1- بیـانگـر معنای متفاوت تات در ادوار تاریخی گوناگون است .

2- سیر تاریخی پیشرفت زبان ترکی از غرب به شرق، بویژه در زمان صفویه و بعد از آن نشان می دهد .

3- مشخص می کند که زبان تاتی کنونی با لهجه های متفاوت، زبان مشترک ایالت آذربایجان و ایران بوده است .

4- بیانگر زیر بنای مشترک زبانهای ایرانی در قلمرو ایران بزرگ است که بقـایـای جزیــره های زبان تاتی آذربایجان و زنجان و مناطق غرب،گواه آن است .

5- به معرفــی تاریخـی یکی از اصیل ترین زبانهای ایران می پردازد و علاوه بر معرفی زبان تاتی، به معرفی مردمی می پردازد که به این زبان سخن می گویند .

 واژه « تات» از دو منشاء زبانی به مــا رسیده است:

یکی زبـــــــان فارســی باستـان ودیگر زبان ترکی.

تات در زبان باستان به صورت پسوند استفاده می شده است، اما تات در زبان ترکی به معنی خارجی یا بیگانه می باشد. 
پس از حضــور ترکـان در سرزمین های شرق ایران، به ایرانیان تحت سلطه ترک ها ، تات  گفتند.  اگر چه با تسلط بیشتر  ترک ها  تات معنی وسعیتری به خود گرفت. تـا اینکـه  در دوره  اقتدار تـرک ها در ایران، معادل ایرانیان شد . اما مردم ایران با استعداد فرهنگی و پیشینه تاریخی ای که داشتنــد  معنــی تات را از مفهوم  بیگانــه و خارجی به معنی ایرانی و اهل قلم تغییر دادند .بطوریکه در دوره صفویه، جامعه ایران به دو گروه اهل شمشیر (ترک ها ) و اهل قلم (تاتها وتاجیک )تقسیم شده بود.

اگر چه تات و تاجیک  و هیئت های متفاوت  آن در مورد ایرانیان بکار می رفت، ولی نمی توان گفت که معنی تات و تاجیک  کاملاً برابر بوده  است . زیرا معنایی که فرهنگ و لغت های ترکی و مفاهیمی که سفرنامه نویسان  اروپایی  از این دو واژه داده اند و همچنین سکوت فارسی نویسان ایرانی، در مورد استفاده از واژه تات جملگی شواهد و دلایلی هستند که اندکی  تفاوت درمعنی و مفهوم این دو واژه را نشان می دهند و احتمالاً واژه تات نسبت به تاجیک  از نظر معنی و مفهوم منفی تر بوده است  و به همین جهت است که در متـون گذشتـه  فارسـی، فقط در پنج مورد از واژه تات استفاده نموده اند و بطور یقین دو مــورد آن نیــز بخاطـر ضــرورت شعـری بوده است . ولـی واژه  تاجیک را  بطـور متعـدد و در متــون گوناگون فارسی می توان دید .

به هر حال با سقوط صفویه و به مرور زمان، این مرزبندی جامعه ایران- تات ها (تاجیک ها) و ترک ها - از بیـن  رفت و زبان  مـردم  هرمنطقه را نیز بنام همان ایالت یا منطقه  نامیدند مانند : لری،گیلکی، تالشی، مازندرانی،کردی، مشهدی و.... در حالی که زبان شهرهای بزرگ شمال غرب ایران به ترکی تغییر یافته بود . البته این تغییر زبان بصورت تدریجی و از زمان سلجوقیان تاپایان حکومت صفویه انجام گرفته است. اما نیم زبانهای شمال غرب ایران که در روستاها و آبادی های پراکنده متداول بود ،به نام زبان تاتی در بعضی مناطق  به نام همان روستاها- مثل هرزنی و... خوانده شدند.

ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بزرگمهر وزیر دانشمند انو شیروان ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-06:33 ب.ظ

دینوری در باره بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان ساسانی می نویسد :
 
«بزرگمهر پسر بختکان ، بزرگترین دانشمند روزگار انوشیروان بود و از حکیمان و خردمندان نامی ایران است و انوشیروان او را بر عموم وزیران و علمای روزگار خود برتری میداد»

بزرگمهر ، پسر بختگان ، وزیر با تدبیر و دانشمند انوشیروان ، از عارف منشان و حکیمان ایران پیش از اسلام محسوب میشود، او حکیمی بود فرزانه ، و فرزانه ای بود خردمند ، و خردمندی بود با تدبیر .
حکمت و معرفت زمان خود را در پوشش الفاظ و گفته های گونه گون و در مجالس و محافل مختلف به شاه و درباریان و سران و رجال کشورش گوشزد مینمود که از هم آنها بوی وارستگی استمشام میگردد ،
او حکمت و معرفت خود را در راه خدمت به خلق و انسان دوستی و رعیت پروری و کشورداری به کار میگرفت و به دیگران حتا به شاه سفارش مینمود که از آن بهره گیرند و در عمران و آبادانی مملکت و خیر و صلاح دنیا و آخرت مورد استفاده قرار دهد.
 شاهنشاه ساسانی که سخت بدو دلبسته بود، سخنان و پند و ارزهایش را به جان و دل می شنود و تا حد توان بر کار می بست ، 

 این دانشمند گرانقدر ایرانی  در دیباچة «اندرز بزرگمهر» به زبان پهلوی  مقام و القاب خود را چنین شرح می دهد :

«  وَزرُک ِمتر بوختکان  ؛  وینان پَت شپستان شتر  ؛  و  اوستیکان خسرو  و  دَرین پَت»

برگردان فارسی نو :

«  بزرگمهر پسر بوختک  رئیس رأی -زنان (به چم «زننده» و نه جمع ِ زن) خاص دربار کشور ،  ملقب به «اوستیکان خسرو» یعنی پلیس و پاسبان شخص پادشاه  و  «رئیس دربار»»


نورالدین محمدبن احمدبن علی بن محمد المنشی النسوی به اختصار «محمد نسوی»  ، کاتب و وزیر سلطان جلال الدین مینک بیرلی خوارزمشاه بود.
 پس از آنکه جلال الدین دور شد ، نسوی دچار بلایای عظیمی گشت و عاقبت در 629 به میافارقین رفت و در پناه صاحب آنجا «الملک المظفر» اقامت گزید و رسالة «نفثه المصدور» را بین سالهای 632 تا 637 به یکی از بزرگان و صدور نوشت .

 در فقره ای از آن نوشت :

«چون سپیدة سپید کار چادر قیری از روی جهان درکشید ، خورشید چون کلاه گوشة نوشیروان از کوه تند طلوع کرد ، مهر ِ چون بوزرجمهر از مطلع شرقی برتافت ، زاهد آسمان در هم چید»

یکی از مظاهر تجلی ِ حکمت و معرفت و عرفان و تدبیر بزرگمهر ، سخنانی است که وی در بزم های هفتگانة انوشیروان ایراد کرده است ، بزم چهارمِ انوشیروان با بوزرجمهر و موبدان ، پس از دو هفته در حضور وی تشکیل میشود و شاهنشاه از آنها دربارة تاج و تخت و عدل و داد و فرهنگ و نژاد پرسش میکند و هر کس به اندازة دانش و بینش خویش سخن میگوید .

آنگاه شاه از بوزرجمهر میخواهد که سخن بگوید ، وی میگوید :


بوزرجمهر آن قدر ، در این زمینه ها سخن میگوید که همة حاضران را به شگفتی و تحسین وا میدارد و خسرو به بزرگیش می افزاید و سخت تحت تأثیر قرار میگیرد و سرشگ اشک از دیده اش هویدا میگردد.


بیهقی در بخش «بزرجمهر و زندانی شدنش» می نویسد :

«چون بزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت که دین (یا دینی) باخلل بوده است و دین عیسی پیغمبر صلوات الله علیه گرفت و برادران را وصیت کرد که در کتب خوانده ام که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم.
 اگر روزگار یابم نخست کسی من باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ِ ما را با امت او کنند ، شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید

،این خبر به کسری نوشیروان بردند ، کسری به عامل خود نامه نبشت که در ساعت چون این نامه بخوانی بزرجمهر را با بند گران و غل بدرگاه فرست ، عامل بفرمان او را بفرستاد و خبر در پارس افتاد که بازداشته را فردا بخواهند برد ، حکما و علما نزدیک وی می آمدند و میگفتند که ما را از علم خویش بهره دادی و هیچ چیز دریغ نداشتی تا دانا شدیم ، ستارة روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی و آب خوش ما بودی که سیراب از تو شدیم و مرغزار پر میوة ما بودی که گونه گونه از تو یافتیم ،

پادشاه بر تو خشم گرفت و ترا می برند و تو نیز از آن حکیمان نیستی که از راه راست بازگردی ، ما را یادگاری ده از علم خویش .

گفت :

وصیت کنم شما را که خدای را عز و جل به یگانگی شناسید و وی را طاعت دارید و بدانید که کردار زشت و نیکوی شما را می بیند و آنچه در دل دارید می داند و زندگانی شما بفرمان اوست
 و چون کرانه شوید بازگشت شما بدوست و حشر و قیامت خواهد بود و ثواب و عقاب ،

و نیکوئی گوئید و نیکوکاری کنید که خدای عزوجل که شما را آفرید برای نیکی آفرید و زینهار تا بدی نکنید و از بدان دور باشید که بد کننده را زندگی کوتاه باشد ،

و پارسا باشید و چشم و گوش و دست و فرج از حرام و مال مردمان دور دارید و بدانید که مرگ خانة زندگانی است

 اگر چه بسیار زیید آنجا میباید رفت ، و لباس شرم می پوشید که لباس ابرار است و راست گفتن پیشه گیرید که روی را روشن درد و مردمان ، راستگویان را دوست دارند و راستگوی هلاک نشود ،
و از دروغ گفتن دور باشید که دروغ زن ارچه گواهی راست دهد نپذیرند ،
و حسد کاهش تن است و حاسد را هرگز آرامش نباشد که با تقدیر خدای بلندنام دایم بجنگ باشد و اجل ناآمده مردم را حسد بکشد .

و حریص را راحت نیست زیرا که او چیزی می طلبد که شاید وی را ننهاده اند ،

و دور باشید از طمع و هوس در همة زنان که نعمت پاک بستانند و خانها ویران کنند

و هر که خواهد که زنش پارسا ماند ، گِرد زنان دیگران نگردد ،

 و مردمان را عیب مکنید که هیچکس بی عیب نیست ، هر که از عیب خود نابینا باشد نادان تر ِ مردمان باشد .

و خوی ِ نیک ، بزرگتر ِعطاهای خداست ، و از خوی بد دور باشید که آن بند گران است بر دل و بر پای ، همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی برنج و نیکو خوی را هم این جهان بود و هم آن جهان و در هر دو جهان ستوده است ،

هر که از شما بزاد- بزرگتر باشد ، وی را بزرگتر دارید و حرمت او نگاه دارید و از او گردن مکشید

 و همه بر امید اعتماد مکنید چنانکه دست از کار کردن بکشید .

و کسانی که شهرها و دیهها و بناها و کاریزها ساختند و غم این جهان بخوردند آن همه بگذاشتند و برفتند و آن چیزها مدروس شد ،

 این که گفتم بسنده باشد و چنین دانم که دیدار ما بقیامت افتاد .

چون بزرجمهر را بمیدان کسری رسانیدند ،  فرمود که همچنان با بند و غل پیش ما آرید ،

چون پیش آوردند کسری گفت ای بزرجمهر چه ماند از کرامات و مراتب که آنرا نه از حُسن رأی ما بیافتی ؟

و بدرجة وزارت رسیدی و تدبیر ملک بر تو بود ، از دین پدران خویش چرا دست بازداشتی ؟

و حکیم روزگاری بمردمان چرا نمودی که این پادشاه و لشکر و رعیت بر راه راست نیست ؟

 ترا بکشتنی کشم که هیچ گناهکار را نکشته اند که ترا گناهی است بزرگ

والا توبه کنی و به دین اجداد و آبای خویش باز آیی تا عفو یابی که دریغ باشد چون تو حکیمی کشتن و دیگری چون تو نیست .

گفت زندگانی مَلک دراز باد ، مرا مردمان حکیم و دانا و خردمند روزگار میگویند ،

 پس چون من از تاریکی بروشنایی آمدم بتاریکی باز نروم که نادان بی خرد باشم .

کسری گفت بفرمایم تا گردنت بزنند . بزرجمهر گفت داوری که پیش او خواهم رفت عادل است و گواه نخواهد و مکافات کند و رحمت خویش از تو دور کند.

 کسری چنان در خشم شد که بهیچ وقت نشده بود ، گفت او را باز دارید تا بفرمایم که چه باید کرد ، او را باز داشتند ، چون خشم کسری بنشست گفت دریغ باشد تباه کردن این ،

فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری و بآهن گران او را ببستند و صوفی سخت در وی پوشیدند و هر روز دو قرص جو و یک کفه نمک و سبویی آب او را وظیفه کردند و مشرفان گماشت که انفاس وی میشمردند و بدو میرسانند ،

دو سال برین جمله بماند ، روزی سخن وی نشنودند ، پیش کسری بگفتند ، کسری تنگدل شد و بفرمود زندان بزرجمهر بگشادند و خواص و قوم او را نزدیک وی آوردند تا با وی سخن گوید مگر او جواب دهد ،

 وی را بروشنایی آوردند ، یافتندش به تن قوی و گونه بر جای ، گفتند ای حکیم ترا پشمینة سطبر و بند گران و جایی تنگ و تاریک می بینیم ، چگونه است که گونه برجای است و تن قویتر است ، سبب چیست ؟

 بزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز ، هر روز از آن لختی بخورم تا بدین بمانده ام .

گفتند ای حکیم اگر بینی آن معجون ما را بیاموز تا اگر کسی از ما را و یاران ما را کاری افتد و چنین حال پیش آید آنرا پیش داشته آید ،

گفت:
 نخست ثقه درست کردم که هر چه ایزد عزّ ذکره تقدیر کرده است باشد ،
 
دیگر بقضاء او رضا دادم ،

سوم پیراهن صبر پوشیده ام که محنت را هیچ چیزی چون صبر نیست ،

چهارم اگر صبر نکنم باری سودا و ناشکیبایی را بخود راه ندهم ،
 
پنجم آنکه اندیشم که مخلوقی را چون من کار بتر ازین است شکر کنم ،

 ششم آنکه از خداوند نومید نیستم که ساعت تا ساعت فرج دهد ،

 آنچه رفت و گفت با کسری رسانیدند ، با خویشتن گفت چنین حکیمی را چون توان کشت ، و آخر بفرمود تا او را کشتند و مثله کردند و وی ببهشت رفت و کسری بدوزخ ،

- روایت کشته شدن بزرگمهر بدست یکی از جانشینان خسرو اول ،  علاوه بر بیهقی  ،  توسط  مسعودی  ، ابن العبری  و  ابن الجوزی      نیز آمده است. نوشته های بیهقی ،مسعودی،ابن العبری و ابن الجوزی با نوشته های خواجه نظام الملک و ابن اسفندیار ضمن برخی شباهت ها ،از نظر کلی  منافات دارد.    نظام الملک  و   ابن اسفندیار   معتقدند که  بزرگمهر تا پس از انقراض ساسانیان حیات داشته است-»

محمد بن اسحاق گوید :
 روزدوشنبه ، دوازدهم ماه ربیع الاول که محمد از مادر بوجود آمد ؛ آن سال بود که اصحاب پیل قصد مکه کرده بودند و حق تعالی ایشان را هلاک کرد ،
حسّان ابن ثابت گفته است که من هفت ساله بودم اندر مدینه که یکی را از جهودان دیدم که بر بالای ِ مدینه برآمد و آوازی بلند داد و گفت:
«اختر ِ محمد امشب برآمد» ، یعنی امشب محمد بوجود آمد و آمنه حکایت کرد که در آن شب که محمد از من به وجود خواست آمد ،

ستارگان آسمان دیدم که همچون باران بر سر من فرو می باریدند و به زیارت محمد می آمدند

و هم آمنه گفت که چون محمد به زمین نهادم ، دیدم که سربرآورد و روی سوی ِآسمان کرد و دست به دعا برداشت !

و آن شب که محمد خواست به وجود آمد، آتش مجوس در پارس کشته شد و هزارسال بود تا آن آتش افروخته بودند و هرگز نمرده بود»


شبیه این گفتة  را ، طبری نیز که در حدود یکصد سال پیش از فردوسی زیسته بود روایت میکند :

«از هانی مخزومی روایت کرده اند و او یکصدو پنجاه سال زیسته بود ، که به شب تولد پیغمبر خدا

ایوان کسری بلرزید و چهارده کنگرة آن بیفتاد و آتش پارسیان خاموشی گرفت و هزارسال بود که خاموشی ندیده بود و دریاچة ساوه فرو رفت»

حمدالله مستوفی مینویسد :

«در شب ولادت مبارکش ، همة بتان به روی درافتادند و ایوان کسری بشکست و بحیره ساوه از آب خشک شد

 و آتش آتشکده های فارس بمرد

و از کعبه ندا آمد که کفر پژمرد و دین برافروخت و طهارت رسید ،

 چون مادرش در او نگرید نوری از او درخشان بود که ستارگان را ناپیدا کرد

 و از پیش او تا به شام برفت و از ایوان انوشیروان چهارده کنگره بیفتاد

و انوشیروان عادل در خواب دید که از طاق او ده کنگره به زمین آمد

و موبد موبدان دید که شتر لاغر عرب با شتران فربه عجم جنگ کردند و ایشان را تا خراسان گریزانیدند» 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ترانه های تاتی - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-04:53 ب.ظ

تاتی یک زبان است، زیرا کسی که اهل زبان نیست، برای گویش بدان، چاره ای جز آموزش ندارد. سخن بر سر ادبیات شفاهی تات است و نقد و بررسی آن .

جنبه های ادبی، زبانی، فکری، زیباشناسی و ... همان ادبیاتی که همه تات با آن آشنایی دیرینه دارند و آن را مونس تنهایی خود می دانند و با هم می خوانند :

اَزمون تَ دَس خاکایمون *

جالیز ون (کالیکون)، پستکایمون (پوستکایمون) *

سرمون بِزَند سَنگِ سر*

اِی کِمچیه خِمن بُومه *

خِمنون آدا چا *

چا چوما را وُویاش آدا *

وُویامون آدا دِرختِ *

درخت چوما را ولگش آدا *

ولگمون آدا بِزه *

بزه چوما را شیرش آدا *

شیرمون آدا قری ننه *

قری ننه چوما را گیردِیاش دِبست *

گیردیامون آدا مِلّا،

مِلّا چوما را دوویاش بیه و ...


من و تو، یار صمیمی و به هم وابسته ایم،

چون وابستگی پوست میوه (نوعی میوه از دسته خربزه) با خود میوه که تنها کارد یا چاقو ما را از هم جدا می کند،

سر خود را بر سنگی زدیم

و خون از سر ما بر روی سنگ ریخت،

آن خون را به چاه دادیم

 چاه به ما آب داد

و آب را به درخت دادیم

و درخت به ما برگ داد،

برگ را به بُز دادیم

و بز به ما شیر داد

و شیر را به پیرزن خانه (مادربزرگ) دادیم

و او برای ما نان پخت

و این نان را به ملای محل دادیم

و او برای ما دعا کرد و ...

در ادیبات شفاهی تات ترانه هایی به یک وزن و آهنگ داریم که بیشتر دو رکنی بوده و از نظر نوع هجا کاملا مطابق با یکدیگر نیستند و می توان گفت از وزن عروضی درست و قافیه سالم، برخوردار نیستند.

این ترانه ها قالبی چون دوبیتی دارند و از چهار مصراع تشکیل شده اند و قافیه در مصراع اول و دوم و چهارم اجباری و در مصراع سوم اختیاری است .

اما دوبیتی وزن مشخصی دارد و سه رکنی است. شامل مفاعلین مفاعیل (فعولن). البته دوبیتی یا فهلویات نیز در ابتدا از وزن عروضی درستی برخوردار نبوده و بعدها وزن منسجمی یافته اند.

مانند:

دِرَختون لاقَه لاقَه                                                             لاقاش پُرا چاقالِه


       اَی چَروا چَرا فِره                                                              چروای بِرون آغالِه

در این ترانه ها صداقت، یکدلی، سادگی اندیشه و سلاست زبان جلوه آشکار دارد.

این ترانه زبان حال عاشق است در ابراز عشق به معشوق:

جاجِیمِم باشِی لُوبون                                                         فَرِیکَه پَیَ گُوردِمُوم


        فَرِیکَه دَه وُنَیا                                                                 جا فِرِی پَیَ گُوردِمُوم

- جاجیم را بر لب بام افکنده ام و به دنبال مرغ خانگی می گردم.

جستجوی این مرغ بهانه ای بیش نیست، زیرا که من به دنبال آن پسر می گردم.

حَیاطِ بُونِ غُرغُریِ                                                           خَبَر مُورِجُورِ حُوری


       اِی تَوَقّوی اَز دِرِم                                                            دِل بوگوستیَرِم بُوری


این ترانه ها دارای احساسی ژرف است و از سر اخلاص، به اندازه ای که عاشق حاضر نیست معشوق را از خواب بیدار نماید .زیرا که لباس گرمی همراه ندارد و ممکن است دچار سرماخوردگی شود.

و نیز گاهی معشوق به کار کشاورزی و مزرعه داری مشغول است و با مرکب (قاطر و ...) گندم به خرمن می آورد، مورد ترحم عاشق است و عاشق بر قاطر نفرین می کند، زیرا کار آفتاب صورت او را سوزانده است و کار مداوم فرصت چاق کردن چپق را از او سلب نموده است:

آفِرَه کتیل گشِ                                                                  جِی رایون سَتَم کَشِ

حَرّومابِه کو قاطر                                                                مِنَرذِ چُپُق بِکَشِ

**


 قُربون بِشِم جاخاوی                                          دِلِمهِ بَرمِنا پابی 

  کمَرِیَ نِدِرِی                                                      مِتَرسِمِه ناچاقابِی                                    


  آنچه که در این ترانه ها بسیار جالب می نماید، ماهیت و جنس عاشق و معشوق است.

در این ترانه ها عاشق جنس مؤنث است و معشوق جنس مذکر، و این در ادبیات شفاهی اگر بی نظیر نباشد، کم نظیر است.

این ویژگی زبان تاتی در ادبیات شفاهی فرانسه نیز به چشم می خورد، و در آن جا نیز، جنس عاشق، مؤنث و جنس معشوق مذکر است.

در این ترانه ها عاشق به وصف معشوق می پردازد و داشته ها و زیبایی و ارزشهای او را وصف می کند، و خود را خوار و ذلیل او می داند و آرزوی آن دارد که طوق بندگی معشوق را بر گردن خویش بیاویزد.

به همین دلیل، این ترانه ها سراینده ای زن داشته اند و احساس موجود و نگاه متمرکز در این ترانه ها احساس و نگاهی زنانه و لطیف است. عاشق ابراز می کند، آرزوی وصال معشوق را دارد، اما افسوس که وصالی در کار نیست.

عدم وصال دو دلداده و عشق پاک موجود در این ترانه ها، عشق را آسمانی و شبیه به عشق عذری می کند و این نکته ای بس قابل تأمل است.

آرِ سَرَیّ گَندِم                                                                  خاکِ فَلَکِ سَر بَندِم

چِیَین دِلِمه بَرا                                                                  جا فِرِی جُشمون دِبَندِم

بر سر آسیاب دستی، مُشتی گندم ریخته ام و سرگرم آرد کردن آن هستم.

خاک بر سر این فلک عذار و دون که عزیزان را نابود می کند، و از این دنیا می برد.

چگونه قلبم راضی گردد و دل سپارم که چشمان او را پس از مرگ بر این دنیا ببندم


- در تمام این ترانه ها مورد خطاب پسر (فره) است و معشوق.

این سروده ها ترسیم کننده جامعه ای روستایی و کشاورزی هستند و سراینده برای معنی آفـرینی از ابــزار موجـود در جامعه خــود استفـاده می کند .


مانند: آلات کشاورزی کتیل (katil) جاجیم  ، جَنجَل janjal ، آرَه   سنگی ثابت در زیر، سنگی متحرک در رو با دسته ای چوبی برای چرخش سنگ رویی.                                                  


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گویش تاتی تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394-04:48 ب.ظ


«تاتی تاكستان یكی از گویش های بسیار قدیمی و پیشینه دار است. این امر با توجه به پیشینه تاریخی این گویش و نزدیكی ساختمان نحوی و آوایی آن با زبان های كهن ایرانی مانند پهلوی و فارسی باستان و مادی، قابل اثبات می باشد.»


«گویش تاتی تاكستان كه خود، لهجه های متعددی چون اشتهاردی، رامندی، چال (شالی) و غیر اینها را دارد، از گروه شمالی زبانهای غربی است»از این نظر با زبانهای فارسی باستان و مادی و فارسی میانه و پهلوی كه متعلق به دسته غربی می باشد، در پیوند است.


پروفسور هنینگ درباره ی زبان های باستانی آذربایجان می نویسد:

«لهجه ی تاکستانی از جهتی با سمنانی و از جهتی با تالشی شبیه است. بعضی گمان کرده اند که لهجه ی زازا که لهجه ای از زبان کردی است و شبیه تاتی و تالشی می باشد از لهجه های مردم کوه نشین دیلم بوده و بعداً به مغرب رفته است. بنابراین می توان هرزنی، گرنیکانی، خلخالی، تالشی، زازا، تاکستانی و سمنانی را یک رشته از زبان ها و لهجه های پیوسته شمرد که از طرفی با لهجه های دیگر سواحل دریای خزر و از سویی دیگر با لهجه های مرکزی ایران ارتباط می یافته است».

(دیگر اینكه زبانهای ایرانی دوره باستان تماما تركیبی (تصریفی)  synthetic    بوده اند) و كم كم حالت تركیبی خود را از دست داده، به صورت تحلیلی    analytic   درآمده اند، لیكن   تاتی تاكستان   هنوز به صورت یك زبان كاملا تحلیلی درنیامده است، زیرا اسم و صفت و ضمیر، برخی از حالتهای هفت یا هشتگانه را حفظ كرده، دارای جنس مذكر یا مؤنث نیز می باشند.

«مادها، قومی بوده اند، آریایی، ساكن شمال و مغرب ایران و تاكستان از نظر جغرافیایی ناحیه ای بوده كه در مركز ماد سفلی قرار داشته است.»

بنابراین می توان گفت كه مادها كه «هرودوت مورخ یونانی آنها را به شش طایفه پوز، پارتاسن، استروخات، بودین،آریزانت و مغ تقسیم كرده است»در این ناحیه سكونت داشته اند و به زبانی تكلم می كرده اند كه امروزه به زبان تاتی، مشهور است.

«واژه های  [speak] سگ»، [zan] «دانستن» و [asp] «اسپ» كه هـر سـه مـــادی هستنـد   در تـاكستـان بــه صـورت ] [aspe و ] asbe [ «سـگ» و ] bÖzÖn [ «دانـــا»،] bÖzÖnastan [  «دانستن» و] [asp و] [asb «اسب» بكار می روند .»



                                                                                                   برگرفته از کتاب:    تاریخ و فرهنگ تات



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  میرزا عباد اله شقاقی  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  تپه باستانی خندا  حنفیه تاکستان  حنفیه تاکستان  حنفیه تاکستان  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری کارگردان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حاج منصور رحمانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-05:44 ب.ظ

  منصور رحمانی فرزند حاج احمد و نواده ی محمدعلی در سال 1321خورشیدی در شهر تاکستان محله قدیمی آسیا را (راه آسیاب،یعنی راهی که انتهای آن به آسیاب های آبی می رسید) که در ناحیه ی  جنوب باختری تاکستان،غرب تپه ی باستانی خله کو، و شمال غربی بنای کهن پیر قرار دارد ، در یک خانواده ی ساده دل و کشاورز به دنیا آمد.
به سرعت دوران کودکی ،نوجوانی و جوانی را سپری کردو پس از تحمل سختی های روزگار و چشیدن تلخی ها و شیرینی های زندگی به درجه ای از تجربه و پختگی رسید.در سن 25 سالگی همزمان با تاسیس جمعیت  شیر و خورشید تاکستان ( درمانگاه و اورژانس شیروخورشید و.....) در تاریخ 1346 خورشیدی به ریاست نوراله طاهرخانی به استخدام رسمی این سازمان درامد.
شادروان احمد رحمانی نخستین شهردار تاکستان ،دومین ریاست شیروخورشیدبودکه باهمکاری شادروان اسماعیل صمدی رییس هیات مدیره و دومین شهردار خوشنام تاکستان که خوش قلبی ، مردم داری و نیکی هایش نه تنها در ذهن و اندیشه نسل های پیشین و امروز جای دارد، بلکه در دل تاریخ این مرزوبوم ماندنی شده است و  نیز همکاری آقای قاسم طاهری به عنوان رییس کارگزینی ،به اداره این سازمان می پرداخت.
منصور رحمانی درسال46 استخدام شد و پس از طی یک دوره 6ماهه ی فوریت های پزشکی و اورژانس به عنوان تکنسین اورژانس مشغول به کار شدو با دریافت گواهینامه پایه یکم رانندگی به سمت راننده ی ویژه ی اورژانس شیرو خورشید منصوب شد.
ارآن پس آنچنان که خود او برای نویسنده روایت میکند،از سر دلسوزی و عاشقانه به کارش پرداخت.هر ساعت ،  هرزمان وهرجا به او بی سیم می زدند یا پیام می رسید ، آسیمه سر به محل می شتافت تا بیماری را از درد بیماری  ،  شکستگی، زخم و جراحت یا خدای ناکرده از خطر مرگ برهاند. زیراکه باید بدون معطلی و گذشت کمترین زمان ممکن بیمار را به اورژانس تاکستان ،قزوین و یا تهران برساند.
عشق به کار و میهن دوستی و خدمت به ایرانیان باعث شده بود که او هنگام خطر ، سر از پا نشناسد و فورا به کمک بشتابد.هرگز برای حاج منصور رحمانی مهم نبود که بیمارکیست و یا کجاست ؟ مهم این بود که بیماری دچار حادثه شده است و نیاز به کمک دارد.پس باید به یاری او شتافت و او را به نزدیکترین مرکز امدادی شیروخوشید یا بیمارستان رسانید.تهران ،تبریز ،همدان و یا هرجا که لازم باشد.

بسیاری از اهالی شهر و روستا در شهرستان تاکستان پیشین که قلمرو و وسعتی بسیار بیشتر از امروز داشته است، مدیون محبت های اویند. خیلی از خانواده ها خاطره هایی در ذهن دارند ، که تلخ و شیرین است، اما شنیدنی !
 نویسنده کسی است که سراسر دم های زندگیش  را پس از خدای مهربان ،مدیون اوست . زیرا که اگر تلاش ها ، عشق به وطن و خدمت گزاری او به هم میهنان نبود، تنها یک حکم گارکزینی و حکم ماموریت سرد ،بی روح و بی جان کاری از پیش نمی برد !
 من امروز در جهان هستی نبودم و به مهارت نویسندگی و کرسی استادی نمی رسیدم !
حاج منصور همچنین در سال 1361 خورشیدی طی حکمی به ماموریت و انجام وظیفه به جبهه های جنگ در ناحیه ی پاوه و جوانرود اعزام شد. او به مدت 6 ماه تمام به خدمت رسانی در جبهه های جنگ پرداخت و پس از پایان ماموریت به محل خدمتش در تاکستان بازگشت و همچنان به کار پرداخت.
عشق به کار،کمک رسانی به بیماران،تلاش در جهت نجات بیمار به هر نحو ممکن و رسانیدن او به مراکز درمانی.
خاطره ی نیکی های او در هر دل دردمندی زنده و جاوید است و هرگز از یادها نمی رود. مردی که 34 سال به مردمان این سرزمین خدمت کرد و در نهایت به سال 1380خورشیدی به افتخاور باز نشستگی نایل شد.

در تاریخ  1394/2/21 به دیداراین نیکمرد مهربان شتافتم. پیرمردی مصمم و با اراده با چهره ای غم آلود، همدیگر را به گرمی در آغوش گرفتیم و پس از خوش و بشی چند به گفتگو نشستیم. با دقت و وسواس هر چه تمام تر به سخن هایش گوش می دهم . مرا با نام می خواند!
 حرف هایش شنیدنی و شیرین است از غم نهفته در گلویش و نیزنوار مشکی بر  عکسی که نا گاه در جلوی دیدگانم  قرا گرفت ، دانستم که همسفر زندگیش را از دست داده است. 2سال است که روح همسفرش  به آسمان ها پروازنموده است .اکنون در کنارفرزند ، عروس و نوه اش یلدا کوچو لو زندکی میکند.
 از اعماق وجودم سلامتی و شادابی و خرمی او و خانواداش را از ایزد پاک خواهانم.



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پرچم ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 22 اردیبهشت 1394-03:25 ب.ظ

پرچم ایران، به رنگ‌های سبز، سفید، و قرمز

درمیان این سه رنگ بسته به نوع حکومت‌هایی که بر ایران فرمان‌روایی کرده‌اند، گاهی  نشان شیر و خورشید  که قدمت بیشتری دارد و گاه بدون نشان قرار گرفته‌است.


 
- رنگ سبز نشانه ی سرسبزی، آرامش، شادابی و دوستی است.

-  رنگ سفید  نشانه ی پاکی ،بهداشت ، سلامتی ،تندرستی و دوستی  است .

برگرفته از باورهای ایرانیان باستان و آیین زرتشتی. همین باور ایرانی به فرهنگ های جهان راه یافت و نشانه ی پاکی و بهداشت در بیمارستان، درمانگاه و ... شد.

- رنگ قرمز  نشانه ی قدرت و مبارزه تا پای جان برای دفاع از میهن است.

تاجایی که هر ایرانی خون خویش را فدا میکند و از جان خویش میگذرد تا سرزمینش را از یورش اهریمنان در امان نگه دارد.
این سه رنگ از دیر باز  در نماد های ایرانی چون نگاره های کاخ های شوش بکار رفته است.

پرچم ایران پس از یورش تازیان :


پس از یورش تازیان ، ایرانیان تا 200 سال هیچ پرچمی نداشتند و تنها دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین،  ابومسلم خراسانی  سرداربزرگ ایرانی و بابک خرمدین جوانمرد مبارز و وطن پرست ایرانی، دارای پرچم بودند.

ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت . به همین روی پیروان او را سیاه جامگان می گفتند. بابک پرچمی سرخ‌ رنگ داشت، پیروان او را سرخ جامگان می‌خواندند.

روحانیون دین اسلام تصویرپردازی و نگارگری را حرام می‌دانستند ، بنابراین تا سال‌های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران بر روی درفش‌ها دیده نمی‌شد.

غزنویان :

 در سال 255 خورشیدی برابر با 976 میلادی ، غزنویان، با شکست دادن سامانیان، زمام امور را در دست گرفتند.

سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک‌سره سیاه بود، زردوزی کنند.

سپس در سال 410 خورشیدی برابر با 1031 میلادی سلطان مسعود غزنوی به انگیزه دلبستگی به شکار شیر ، دستور داد نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد، تا  اینکه انقلاب اسلامی در سال  1357 برابر با 1979 میلادی روی داد .

 برخی گفته اند : در زمان خوارزمشاهیان و سلجوقیان سکه‌هایی زده شد که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود؛ رسمی که به سرعت در مورد پرچم ها نیز رعایت شد.

این نظریه نزدیک به حقیقت نیست .زیرا آنچان که در باره ی درفش کاویانی شرح دادم ، ایرانیان باستان نقش خورشید را در مرکز درفش کاویانی و بالای نشان چهار آخشیج بکار می بردند.


در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد:


1- نظریه دیگر بر تأثیر آیین مهرپرستی و میتراییسم در ایران دلالت میکند . و  به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند خورشید بر روی سکه‌ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

 


2-  شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت، نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است، به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می‌شود.




دوره ی صفویه :

در میان شاهان سلسله صفویان که حدود 230 سال بر ایران حاکم بودند، تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.

پرچم شاه اسماعیل یک‌ سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.

شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید تصویر گوسفند (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه‌ها ترسیم کنند.

پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می‌کردند.

 موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر در همه این پرچمها یکسان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده. در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن.

به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی استفاده از بیرق‌های نوک تیز و باریک که بر روی آن آیه‌ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده‌است.

به نظر می‌آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

           
افشاریان :                  

نادر که مردی خودساخته بود، توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند.

سپاه او از سوی جنوب تا دهلی، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چین پیش روی کرد.

در همین دوره بود که تغییراتی در خور در پرچم ملی و نظامی ایران به‌وجود آمد. درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می‌شد و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت.

اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ با شیری در حالت نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دایره خورشید نوشته بود:  الملک الله

سپاهیان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی، پادشاه هند، کشیده شده‌است، بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند که در گوشه بالایی آن نواری سبزرنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده‌است. شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است و درون دایره خورشید آن باز هم «الملک الله» آمده‌است.

بر این اساس می‌توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است. زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم‌های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچم ها سه گوشه بودند.

دوره ی قاجار :

در دوره ی آغا محمدخان قاجار، سر سلسله قاجاریان، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد، یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغامحمدخان به دلیل دشمنی که با نادر داشت، سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.

دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت، با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.

در عهد فتحعلی شاه قاجار، ایران دارای پرچمی دوگانه شد. یکی پرچمی یکسره سرخ با شیری نشسته و خورشید بر پشت که پرتوهای آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود. در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و سیاسی مرسوم شد.

در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان شیرازی» به دربار تزار روس کشیده، پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر، پیشاپیش سفیر در حرکت است.

سالها بعد، امیرکبیر از این ویژگی پرچم‌های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.

برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه) تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد. در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می‌رفته‌است که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی (ع) و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت . پرچم اول درفش شاهی و دومی درفش ملی و نظامی بود.

 

میرزا تقی خان امیرکبیر، بزرگمرد تاریخ ایران، دلبستگی ویژه‌ای به نادرشاه داشت و به همین سبب بود که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می‌کرد شرح زندگی نادر را بخواند.

امیرکبیر همان رنگ‌های پرچم نادر را پذیرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد   و سراسر زمینه پرچم سفید، با یک نوار سبز به عرض تقریبی 10 سانتی متر در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد.بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود.


 با پیروزی جنبش مشروطه خواهی در ایران و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس، نمایندگان مردم در مجلس‌های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می‌پردازند.

در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود: «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،

  مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده‌اند. زیرا اشاره‌ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها، افقی یا عمودی بودن آنها، و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.درباره وجود یا نبود شمشیر یا جهت روی شیر نیز ذکری نشده بود.

به نظر می‌رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری روحانی در مجلس بوده که استفاده از تصویر را حرام می‌دانستند.

نمایندگان نواندیش در توجیه رنگهای به کار رفته در پرچم به استدلالات دینی متوسل شدند:

- رنگ سبز، رنگ دلخواه پیامبر اسلام (ع) و رنگ دین است، بنابراین پیشنهاد می‌شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.

- رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است، اقلیت دینی که هزاران سال در ایران به صلح و صفا زندگی کرده‌اند. رنگ سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

- در باره ی  رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در اسلام، به ویژه امام حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.

وقتی نمایندگان روحانی با این استدلالات مجاب شده بودند و زمینه مساعد شده بود، نواندیشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند و گفتند که انقلاب مشروطیت در مرداد  ماه سال 1285خورشیدی برابربا 1906 میلادی به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).

از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است، بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه امام اول شیعیان. در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است، پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد، یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان.

بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.

در سال 1336 خورشیدی منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خارجه، آموزش و پرورش و جنگ ، طی بخش‌نامه‌ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد. بخش‌نامه دیگری در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

 پرچم پس از انقلاب 1357 :

  پس از انقلاب 1357  نشانی که بیان‌گر  الله  و  شعار  لا اله الا الله  است به رنگ قرمز  و روی رنگ سفید پرچم قرار گرفته‌است، همچنین 22بار  الله‌اکبر  به رنگ سفید و به نشانه پیروزی انقلاب در روز 22 بهمن، در حاشیه پایین رنگ سبز و حاشیه بالای رنگ قرمز قرار گرفته‌است.

در اصل هجدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مصوب سال 1358 خورشیدی برابر با 1979 میلادی ، آمده‌است که پرچم جمهوری اسلامی از سه رنگ سبز، سفید و سرخ تشکیل می‌شود و نشانه ی جمهوری اسلامی (تشکیل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کاهشماری ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 19 اردیبهشت 1394-08:24 ب.ظ

نام کنونی ماه های سال- ریشه اوستایی و مفهوم آن


نتیجه تصویری برای گاهشماری ایرانی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخن بزرگان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 15 اردیبهشت 1394-03:47 ب.ظ

اشو زرتشت پیامبر ایران باستان:

1- 
اینک در آغاز با دستانی برآورده،ترا نماز می گزارم و خواستار بهروزی و رامشم.
2-
پروردگارا از تو یاری می جویم، همان یاری که دوستی از دوستش انتظار دارد.
3-پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک،خوشبختی هردو جهان رادر پی دارد.

کورش هخامنشی:

1-آیین های گذشته خود راگرامی شمارید.
2-پاس قانون را بر خود بایسته شمارید.
3-دو رویی و دشمنی مایه ی فرومایگی استو بیدادگری و کینه توزی شوند نابودی دودمان ها.

داریوش هخامنشی:

1-هرگزدوستان و ندیمان خود را به کارهای مهم مملکتی نگمار.زیرا اگر ستم کنندو اموال مردم به ناروا بگیرند،نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوستند.
2-هرگز دروغگو و چاپلوس را به خود راه مده .چون هردوی آنها آفت هستند.
3-امر آموزش را ادامه بده ،بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا فهم و خرد آنها فزونی یابد.

بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان دادگر ساسانی و مخترع تخته نرد :

تنها در سختی هاست که دوست و دشمن خود را نشان میدهند .



فردوسی : چو ایران نباشد،تن من مباد                بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

خیام     :  اسرار ازل را نه تو دانی و نه من           وین سر و معما نه تو خوانی و نه من
        
            هست از پس پرده گفتگوی من و تو        چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
 
مولوی :صاحبدلی به مدرسه آمد زخانقاه             بشکست عهد صحبت اهل طریق را

          گفتم: میان عالم و عابد چه فرق بود            که زان میان برگزیدی این فریق را

         گفت:آن گلیم خویش به در می برد زموج        وین جهد میکند تا بگیرد غریق را

حافظ شیرازی: آسایش دو گیتی ،تفسیر این دو حرف است     بادشمنان مدارا،با دوستان مروت


سعدی شیرازی: 1-  هرکه را زر در ترازوست ،  زور در بازوست .
 
                      2-عالمی را که گفت باشد بس              هرچه گویدنگیرد اندر کس



دیل گارنگی :     به هم نخندید، با هم بخندید !  / با دیگران بخند نه بر دیگران !

ارسطو       : تنها قطبنمای کشتی زندگی مهر و محبت است.

وینستون چرچیل:  هرگز از مخالفت ها نهراسید زیراکه بادکنک را باد مخالف بالا می برد !

ویلیام شکسپیر:  1- فروتنی و تواضع نردبان بزرگی و بلندی است .

                      2-سخن گفتن کافی نیست ،بلکه باید راست گفت.

                      3-نه گفتن ما به آری گفتنمان معنا می دهد.

     کانت        : چنان باش که به هرکس بگویی مثل من رفتار کن !

   مک لوهان  :  صاحب نظریه ی دهکده ی جهانی و نامی به اندیشه ی پیشرفته تر از زمان


1- خوشبختی بر سه چیز استوار است : خواب ، فرامو شی ، امید

2- این مهم نیست که ،که می گوید ، بلکه مهم آنست که چه می گوید !


داستان زد آلمانی : 

 وقتی که روباه موعظه می کند ، مواظب مرغ و خروسهایتان باشید!


آدلا استیونسون   : 

مهم چقدر زیستن است نه چند سال زیستن !


ای.فری من       : 

 کسی که هنگام خراب شدن کاری لبخند می زند ، احتمالا کسی را یافته است که تقصیر را به گردن او بیندازد .

برنارد روسن پیر:

 حقیقت، آزادی و آزادگی عبارتست از پذیرش مسئولیت شخصی در پیشگاه وجدان و قلب !

لقمان حکیم:

 زیانکارترین عیب ها، عیب خود نادیدن است .

لدنی استیولنس:

 تنها گنجی که به جستجو کردنش می ارزد،هدف است.

موریس مترلینگ :

خوشبختی بر پایه سه ستون است: فرامش کردن تلخی های گذشته ،غنیمت شمردن حال،امیدوار بودن به آینده

بالزاک : 

 تلف کردن زمان گران بها ترین هزینه هاست.

شارل دو مونتسکو :

انسانی که نتواند  باور ،اندیشه و احساس خویش را برای دیگری بازگو کند ،موجود زنده به شمار نمی رود !

بهمن رحمانی (نویسنده) :

1-آهنگ صدا هرچه ملایم و مطبوع باشد،سخن موثرتر و دلنشین تر خواهد بود.

2-برخی خوب سخن می گویند،برخی سخن خوب میگویند; آموزگار خوب آنست که هم خوب سخن بگوید ، و هم سخن خوب بگوید.

3-آینده در دستان توست ، اگرخود را باور داشته باشی و برای دستیابی به هدف ها و آرزوهای دست یافتنیت،بکوشی .



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6