تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب مطالب تاریخ و فرهنگ تات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

گلبرون : محله های قدیم تاکستان (سیادن پیشین )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 28 آذر 1394-07:05 ق.ظ

شهرکهن و تاریخی تاکستان در طی روزگاران پر فراز و نشیب خود ،با نام سیادن ، رویدادهای تلخی و شیرینی بر خود دیده است .در این میان آنچه که از گذشته باقی مانده است ،چون کوچه ها ،محله ها ،بقعه ی پیر ،تپه های باستانی خوله کو،خندا،قرق ،اک ،...و قلعه ی دختر، حمام و مسجد عباسی ،ساختمان شاهی ،ساختمان مدرسه ی خیام و... یاد آور تاریخ و فرهنگ این دیار در گذشته است.
دراین گفتار:
 به بیان  نام محله های قدیم با ذکرمعنا و ریشه های تاریخی آن و بیان ویژگی های دیگر می پردازیم.

تاکستان :

 تاک : درخت مو ،انگور +ستان : پسوند مکان،
تاکستان = باغ انگور ،شهر انگور، شهری کهن در 180 کیلومتری شمال غرب پایتخت ایران ،تهران

سیادن :

 سیادن ، سیاده ، ساده ، سیادهان ، سیادهن بر وزن رودهن و بومهن ،سه دهان دگرگون شده ی سه دژان ،سرزمینی که در عصر ماد ها در میانه و مسیر سه دژ ، کهن دژ ،دریدژ ،ایدژ
قرارداشته است.

قاراباغی را :

قراباغی: روستای قره باغ +را : راهی که به آبادی قره باغ میرسد.
 راه ،جاده ای قدیمی که از میدان تاریخ در کنار بنای پیر آغاز شده و از آسیا را گذشته وبه سوی شمال وشمال غربی امتداد می یابد و پس از گذشتن ازکنار سلاخ خانه قدیم و اداره آب کنونی و خط راه آهن(زیر گذر کنونی)بسوی میدان و بلوار بهشتی فعلی ادامه یافته و به جاده قدیم زنجان (رجایی فعلی )می پیوندد. این جاده پس از گذشتن ازجاده کمربندی و نیز اتوبان بهسوی شمال غربی ادامه یافنه و به روستای شینین و قره باغ و....می رسد.در قدیم مسافران  ازهمین جاده به زنجان و...می رسیدند.

خنداق:

خندا، خنداب ،دگرگون شده ی کندک +آب ،کانلی که در گذشته در مسیر هجوم دشمن میکندند و آب در آن جاری می کردند.
 نام محله ای قدیمی در ناحیه جنوب غربی تاکستان امروز، و نیز نام تپ های باستانی در جنوب شرقی تاکستان و نیز نام امامزادهای در همان حوالی

آسیارا :

آسیا : آسیا ، آسیاب +را :راه ،راهی که به آسیاب میرسد. در این جاده چند آسیاب  آبی مشهور قرار داشت که مردم گندم یا جوی خود را در آنجا به آرد تبدیل میکردند.

اکه را :

 اک +ه+را :راه اک ،راهی که از میدان قدیم بسوی جنوب ادامه می یابد و به روستای اک می رسد.
دراین مسیر جاده دیگری  از جلوی مسجد چهارباغ اندکی به سمت غرب رفته و پس از گذشتن از کنار آرامگاه قدیم وجدید به سوی جنوب ادامه می یابدو به روستای اک و قرقسین  سپس به محمود آباد و شارین، اسفرورین ،شال ، خوزنین ، خیارج ،دانسفهان ،ابراهیم آباد ،سگزآباد،بویین،ساوه ،سه راه سلفچگان ،اصفهان ،شیراز میرسد.

خرامباده را :

 خرامباد : خرم آباد + را :راه ، راهی که از جنوب تاکستان ،حوالی سردارجنگل آغاز وبه سوی روستای خرم آباد ادامه می یابد و پس از گذشتن از رود ها و نهر ها و باغ ها و کشتزار های گوناگون ،از جنوب تپه باستانی خندا بسوی روستای دیال آباد و احمدآباد،سعید آباد،ارداق ،شاهین تپه و...ادامه مییابد.

تپی سر :

 تپی+سر =سر تپه،نام محلی قدیمی که روی تپه ی باستانی خله کو قرار داشت.
تپه ی خله کو در زمینی لوزی شکل در جنوب تاکستان و در محدوده ی خیابان سینمادرشمال ،میان قدیم و خیابان رنگرزان و مسجد رنگرزان درخاور ،رود خانه ی ابهر رود،میدان تاریخ و بنای پیردر جنوب ،میدان تختی و خیابان تاریخ در باختر قرار دارد.

دویار را:

دویار را =دویار+را : یا بقول قدیمی ها دویالورا :راهی که به آبادی دیال آباد می رسد . نام محله ای قدیمی در ناحیه ی جنوب خاوری تاکستان که ازجنوب خاوری تپه خله کو آغاز و تا چند کیلومتر ادامه دارد. انتهای این جاده که روزگای جاده شاه خوانده می شد به دیال آباد و احمد آباد و ارداق  شاهین تپه و...ودر نهایت ابراهیم آباد و سگزآباد می رسد.یک شعبه از ابهر رود در محله دویاررا جاری و باغ ها و کشتزار ها را آبیاری می کرده است.

شر را:

شر را: شر+را=شهر+راه ،راه شهر ،راهی که بسوی ری،قزوین ، تهران  ادامه می یافته است. نام محله ای قدیمی در جنوب شرق تاکستان .یک شعبه از ابهر رود، دراین ناحیه جریان داشته است.

 قلی پرون :

 قلی + پرون = جلوی قلعه  ، محله ای که در روبری قلعه ای قدیمی قرارداشت.

پرون قله:

 پرون + قله =پروین + قلعه  ، قلعه ی پروین یکی از آثار قدیمی تاکستان است که شور بختانه به دلیل عوامل طبیعی و رویداد های غیر طبیعی ،امروز اثری از آن بنا دیده نمی شود .تنها تپه ای که بعدها حمام و مسجد دینی بک ،شهره به دینی سلطان ، حاکم تاکستان در دوره دوره قاجا ر بر روی آن بنا شد،باقی مانده و خاطرات غبار گرفته کهن سالان  که یاد آور این قلعه است.

سردار جنگل:

 نام محله است که از سوی جنوبی تپه باستانی خله کو آغاز و از تلاقی با چند محله قدیمی ،چون دره محله ، اکه را ،ترکی دره  بسوی خراباده را : راه  خرم آباد ادامه می یابد .

دره محله :

دره +محله :محله ای که نسبت به محله های دیگر در سطح پایین تری قرار داشت و سایر محله نسبت به آن در سطح بالاتری دیده می شدند به همین خاط بآن محله ی دره یا همان دره محله می گفتند . این محل نیز در سوی جنوب خاوری تپه خله کو دارد . از ابتدای محله سردار جنگل اغاز و درموازات محله دویاررا ،  بسوی خاور تاکستان ادامه می یابد.

ترکی دره :

ترکی +دره =دره ترکی ،محله ای که  در سطح پایین تری ، نسبت به سایر محلات قرار دارد.   دره ای که گروهی از ترک های مهاجر از تبریز در آن جا ساکن شدند ، به همین خاطر به ان ترکی دره می گفتند.

سنگل :

سنگل = سنگر ، محله ای  که  در ناحیه ی شمالی تپه خله کو  قرار دارد و بسوی شما ل تاکستان ادامه می یابد تا مسیر خط راه آهن سراسری که در دوره رضا شاه پهلوی ،از باختر به خاور کشیده شده است.

شاعباسی گرمو :

 شا + عباسی +گرمو = گرمابه شاه عباس بزرگ صفوی که به دستور او  بر روی تپه ی باستانی خله کو  بنا شده بود و تا یکی دو دهه پیش دایر بود .امابجای ترمیم و بازسازی تخریب گردید... !!!

شاعباسی مچد:

 شا +عباسی + مچد = مزگت ،مسجد شاه عباس صفوی که به دستور او بر بلندای تپه ی خله کو ساخته شد. این بنا  در یکی دو دهه اخیر بجای ترمیم و باز سازی ویران شد... !؟؟                   بجای ان بنا  مسجد دیگری ساخته شد که به هیچ وجه ارزش تاریخی بنای پیشین را ندارد.

بنای پیر تاکستان :

کنه پیر:کهنه پیر ،پیر کهن ،بنای کهن  و تاریخی که در ناحیه ی جنوب باختری شهر تاکستان و جاده موسوم به آسیا را قرار دارد. گفته می شود این بنا به جهت معماری و استحکام بنا به دوره سلجوقی متعلق است اما شواهدی در دست است که بنا را دست کم به دوره ساسانیان مربوط می سازد. از جمله سفال های  بدست آمده در حفاری های هیات باستان شناسی آلمانی ، و گروه روسی و ... و نشان راز امیز گردونه مهر یا همان چلیپا  و ثبت بنا در قرن ها ی 1 ،2 ،3 ، 4 ، 5 ، 6 ،7  و شو اهد دیگر .  انچه که مورد پذیرش است انست که این بنا  در دوره های سلجوقی ،صفوی ، پهلوی مورد مرمت و باز سازی قرا گرفته است .

تازه پیر :

بنای دیگری در  جنوب باختری پیر کهن ،وجود دارد که عمر چندانی ندارد اما به جهت نزدیکی به پیر کهن  و به حرمت نام آن از سوی مردم به تازه پیر شهرت یافته است . پیر جدید آرامگاه است.

رنگه رزون مچد:

رنگ +ه+رز+ون +مچد = مسجد رنگرزان  یامسجد صباغان که عربی شده رنگرزان است . شاید نامی دیگر هم یافته باشد. این مسجد به نام بانی آن حاج حیدر رحمانی شهره به حاج حیدر رنگرز و جدش علی اکبر رنگ رز مشهور است .زیرا که ایشان در کا رنگرزی بوده اند. مردم شهر، علیرغم تغییرات نام از سوی سیاسیون و دیگر عوامل شهری و دولتی ، هنوز  هم  این مسجد را به نام  مسچد رنگرزان می شناسند.
ای کاش برخی بدانند که تاریخ و فرهنگ مورد پذیرش مردم را نمی توان تغییر داد و این کاری بیهوده است .و...

دمون: میدان قدیمی و مرکزی شهر که در ناحیه  جنوبی جنوبی قرارد دارد. زمانی که رو ستای کوچکی بود،به ان دمون می گفتند .یعنی میانه و مرکز ابادی . این نام هنوز باقی است.

سینما خیاون :

  خیابان سینما ،در این خیابان و خیابانی در سوی خاوری تپه ی باستانی خله که با میدانی قدیمی اما کوچک به هم پیوند می یابند، چند ساختمان سینما وجود داشت.
نخستین سینما :
 در محل پاساژ سه ستاره کنونی قرارداشت. در کنار این سینما آسیابی هم فعالیت می کرد.اکنون از هیچ کدام ار آنها خبری نیست .
سینمای دوم:
 در  نبش کوچه ی موسوم به ارژنگ قرا داشت .ساختمان عکاسی ارژنگ نیز به مدیریت آقای
مهدوی  در اغاز همین کوچه که به بالای تپه خله کو و حمام ومسجد شاه عباس صفوی راه داشت ، درست روبروی سینما قرار داشت. این سینما در دو طبقه و سقف شیروانی داشت  و من نخستین فیلم  دوره نوجوانیم را در این سینما دیدم . یادش بخیر چه صفایی داشت . فیلم هیولا باشرکت رضا بیک ایمانوردی و...
 این ساختمان با تغییرات اندکی به فروشگاه عرضه مبل و...تبدیل شده است.
سینما سوم :
 سینما آریا ،ساختمان این سینما در ضلع جنوبی خیابان سینما و شمال تپه باستانی ،در نزدیکی درمانگاه شیروخورشید و نرسیده به میدان تختی کنونی قرار داشت. این سینما تا سال ها پس از انقلاب 57 دایر بود و مالک ان فردی به نام چنگیز بود که سینما دار مشهوری بود و افزون بر این سینما ،مدیریت سینمای قزوین و یکی و دو سینما در تهران را بر عهده داشت.
با تغیرر مالکیت به نام فردی به نام خسرو رحمانی که پیشتر در کار بوتیک ولباس بود، این سینما مدتی به کار ادامه داد اما چند سال بعد،به دلایل چندی ، سینما تعطیل و به شخص دیگری واگذار شد.در نهایت فرد آخر آقای جعفر طاهرخانی،از وابسته های نظام کنونی،  در ساختمان تغییر کار بری داد و  آنرا در صنف های گوناگون به اجاره سپرد.
بدین ترتیب این موسسه ی فرهنگی که می توانست در زمینه های گوناگون در رشد و توسعه فرهنگی و آگاهی بخشی جوانان و نوجوانان و... موثر باشد و اوقات فرغت  جوانان را پر کند ،در برابر سکوت و بی توجهی مسوولان  به کلی تعطیل و از میان رفت !!!


جادی سر :

سر جاده ،نام محله ای بوده است .تمام خانه ها و ساختمان های این ناحیه را جادی سر میگفتند.نخستین جاده شهر که ازغرب به شرق کشیده شده بود.

 راسر ،رامسر :

را+سر ، رام +سر : سر راه ، سر راه من ،سر خیابان ،نام شهری در شمال به همین معنا و مفهوم.

خط سر :

 سر خط ،سر خط راه آهن ، بالای راه آهن ، به ناحیه مسکونی بالای راه آهن نیز گفته می شد.

خط بخ  ، خط جیر :

 بیخ خط،زیر راه آهن ،پایین تر از راه آهن ،و نیز نام منطقه ی مسکونی

کنه یخه چاله :یخچال کهنه و قدیمی ،این یخچال در شمال جاده ی تهران زنجان،بالاتر از شرکت سیلوی تاکستان و در نزدیکی شرکت دانه تاک قرار داشت و با آب کاریز خدایاری پر می شد و مردم ازیخ آن در فصل گرما بهره برداری می کردند.

تازه یخه چاله : یخچال تازه ،این یخچال در خیابان یخچال ،فلاحی جنوبی امروز ،مقبل مسجد و در محل دبیرتان دخترانه ی فعلی قرار داشت که با دستور رضا شاه وبا تلاش کارگران محلی وسرپرستی تعدادی از نیروهای ژاندارمری وقت ساخته شده بود.درهای ژرف که از طریق چندین پله به درون آن راه داشت و اطراف آنرا دیوارهای بلند احاطه کرده بود.این یخچال نیز با آب کاریز خدایاری مشروب می شد.نویسند خود در ایام کودکی شاهد حضور مردم در فصل گرما در این ناحیه و خرید یخ از سوی مردم بوده است.

رزه را :

راه رز ، راهی که باغ ها ی انگور می رسد. کنایه از راه بسیار نزدیک نیز می باشد.

جادی آ دیم:

آن سوی جاده ،آن طرف خیابان

جادی ام دیم :

این سوی جاده ،این ور خیابان

گلبر :

گله+بر،آستان در،جلوی در ورودی ،کوچه ،گذر ،محل آمدو شد مردم

دمبر :

دم +بر ،دم در ،آستانه ی در ،جلوی در خانه

ترون را:

راه تهران ،جاده ای که بسوی ری وتهران می رود

زنگون را : 

راه زنگان ،راه زنجان ،جاده قدیم تاکستان به زنجان

همدون را:

راه همدان ،جاده همدان ،جاده قدیم سیادن به هگ مک تانا (هگمتانه)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

برمکیان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 24 تیر 1394-08:30 ق.ظ


برمکیان،خانواده ی  گرانقدر  ایرانی  بودند که در آغازعصر عباسی متصدی کارهای مهم دولت شده و به درجه و منصب های عالی از امارت و وزارت راه یافته اند.

نسبت این خانواده به برمک نام است که گویند در بلخ می زیسته و ریاست بتکده ی نوبهار و حکومت بلخ را داشته و در پایان  امویان به اسلام گرویده است .

  برخی گفته اند که برمک لقب کلیه رییسان بتکده ی  نوبهار بوده و آخرین برمک که خاندان برمکیان بدو منسوب است نامش جعفر بوده است .

مشاهیر این خانواده :

1- خالدبن برمک 163 یا 166 هَ .ق

2-  یحیی بن خالد درگذشته 190

و دو پسر یحیی :

3- فضل  زادروز 147 درگذشته 193

4- جعفر زایش 149 درگذشته 187

 هستند که همگی به گذشت ،بخشش، دانش ، ادب و ویژگی های نیک گفتاری و رفتاری شهره ونامور بوده اند.

خالد از فرماندهان سپاه ابومسلم خراسانی بود که پس از زوال  بنی امیه، بخدمت ابوالعباس سفاح پیوست و سمت وزارت یافت .

یحیی پسر خالد ، مربی و حامی هارون الرشید بود.

در زمان هارون قدرت و نفوذی زیادی داشت. برقراری و بزرگی دولت عباسی در آغاز امر نتیجه ی حسن تدبیر و لطف سیاست وی و دو پسرش فضل و جعفر بوده است .

هارون الرشید بر شوکت و عظمت این خانواده رشک برد و در سال 187 به شرحی که مشهور است آن خانواده ی نبیل را قلع و قمع کرد.

  ابوالفرج ، عبدالرحمن بن علی بن جوزی  ، درگذشته 597 ق . در شرح حال این خاندان ، تاریخی مستقل  به نام اخبارالبرامکه تدوین نموده است.



بَرمَکیان یا فرزندان برمک از واژه سانسکریت پاراماکا प्रमुख،  است که در واژه ی تازی به صورت برمک درآمده است.

برمکیان از خاندان‌های ایرانی بودند که در دستگاه خلافت عباسی به قدرت فراوان رسیدند. برخی دیگرتبار ایشان  را به گردانندگان بودایی معبدنوبهار دربلخ می‌رسانند.

نام آورترین این خاندان خالد و فرزندش یحیی بودند که در سده هشتم میلادی در شهر بغداد اعتبار بسیار یافته بودند. ترجمه بخش بسیار مهمی از آثار ایرانی و حتی یونانی به عربی  مرهون کوشش‌های برمکیان بود.

پدر خالد برمکی که برمک نام داشته، پزشکی زبردست بوده و فرزند بیمار عبدالملک پسرمروان، خلیفه اموی را درمان نموده بود.

پایه گذاری قدرت برمکیان به دست خالدصورت پذیرفت. وی که در سال‌های قیام خراسانیان علیه امویان، با عنوان فرماندهی در ارتش ابو مسلم خدمت می‌کرد پس از پیروزی، به تشکیلات عباسیان وارد شد و به سرعت نمو یافت و پس از مدتی، وزارت و تصدی دیوان خراج سفاح را برعهده گرفت و البته طرف مشورت منصورعباسی در بنا نهادن شهر بغداد هم بود.

اوج اقتدار خاندان برمک با انتخاب یحیی پسر خالد به کتابت و وزارت هارون در سال ۱۶۲ آغاز شد. در سال ۱۶۹ و به هنگامی که مهدی عباسی، هارون را به فرمانروایی تمامی سرزمین‌های غربی قلمرو خویش برگزید، تمام امور این منطقه در دستان یحیی قرار گرفت.

البته این یحیی بود که از استعفای هارون از جانشینی خلیفه به سود فرزند هادی، خلیفه عباسی، جلوگیری کرد و تا انجا بر این امر پای فشرد که در سال ۱۷۰ هارون را بر تخت خلافت نشاند.

یکی از دلایل کشتار برمیکیان رشک و حسد خلیفه،جانشینان وی و کسان فروتر از آنها بوده‌است.

خلیفه که از قدرت برمیکان هراسناک شده بود، تحت تاثیر بدگویی‌های اطرافیان قرار گرفته و دستور به کشتار برمکیان می‌دهد.

تمام مشاغل مهم دولتی در دست اطرافیان یحیی بود و همیشه بیست وپنج نفر از برمکیان مهمترین مشاغل لشکری و کشوری را بعهده داشتند.

شاهان دیگر کشورها برای آنها هدایایی می‌فرستادند و احترامی که برای آنها قایل بودند برای خلیفه معمول نمی‌داشتند و این موجب تحقیر هارون می‌گردید.

اقتدار برمکیان در واقع نمایش قدرت و نفوذ عنصر ایرانی در دستگاه عباسی بود . این چیزی نبود که اعراب و شخص خلیفه آن را بر تابند.

اشراف عرب و شخص خلیفه که از واگذاردن تمام قدرت به برمکیان پشیمان گشته بود ازآنان بیمناک و برای مقابله با این نفوذ، دست به کار شدند و در صدد محو آنان بر امدند.

  یعقوبی از تدارک چهارساله هارون برای انجام کودتایش علیه خاندان برمکی سخن می‌گوید.

از اشراف عرب نیز فضل بن ربیع و اسماعیل بن صبیح ، در این توطئه نقش اصلی را ایفا نمودند و با بدگویی‌های مداوم و دسیسه چینی‌های مکرر بر ضد برمکیان، زمینه‌های روانی لازم را برای سرنگونی آنان فراهم ساختند.

بنا به روایتی فضل بن ربیع افرادی از خدمتکاران درون منزل جعفر برمکی را به عنوان جاسوس به خدمت خود در آورده بود و از طریق انان به گرداوری خبر از کار برمکیان می‌پرداخت.

در کنار علت اصلی که همان درگیری دیرینه دو عنصر ایرانی و عرب بود،

دو اتهام بزرگ برای نابودی برمکیان به انان نسبت داده شد.

نخست پیوند انان با زندیقان و دوستیشان با ملحدان

و دیگری گرایش انان به سوی علویان،

  البته آزاد سازی یحیی بن عبدالله علوی که شورش او در طبرستان مدتها خواب را از چشمان هارون ربوده بود به دست جعفر بن یحیی برمکی، بهانه و دستاویز لازم را برای هارون فراهم ساخت تا از فرصت سود جسته و بهره کافی برد .

 بدین ترتیب بود که در سال ۱۸۷ با برگرفتن سر جعفر، تصفیه برمکیان اغاز شد و برای همیشه آنان از مدیریت اداری ، نظامی ، سیاسی خلافت عباسی بر کنار زده شدند.

مسعودی در کتاب  مروج الذهب  ماجرای قتل جعفر را چنین بیان می‌کند:

خلیفه پس از آنکه روز را در عیش و عشرت به پایان رسانید. خواجه خود یاسر را احضار و به او گفت حالا می روی نزد جعفر و در هر وضعیتی که باشد سر او را می بری و برای من می‌آوری.

یاسر که فوق العاده متعجب شده بود، از انجام ماموریت طفره رفت ولی در برابر دستور موکد هارون برای انجام ماموریت رفت و جعفر را دید که بزمی آراسته، وی را خواند و دستور خلیفه را اعلام کرد.

جعفر گفت خلیفه شوخی کرده‌است ولی یاسر قبول نکرد. گفت شاید مست بوده، یاسر باز هم قبول نکرد.

جعفر به یاسر گفت به پاس محبت هائی که بتو کرده‌ام بازگرد و به خلیفه بگو امرش را اجرا کردی اگر متاثر شد جان مرا خریده‌ای و اگر تاثری نیافت فردا امرش را اجرا کن.

یاسر گفت این کاری غیرممکن است !

جعفر گفت من بهمراه تو میآیم و می‌ایستم که جواب خلیفه را بشنوم.  یاسر پذیرفته و بر آن شیوه عمل کرد.

هارون برآشفت و بوی گفت سربریده جعفر را بیاور.  چون سر جعفر را پیش خلیفه نهادند.    خطاب به سر جعفر گلایه‌های بسیار کرد .

سپس دستور داد سر یاسر را نیز بزنند ! زیرا نمی‌تواند سر قاتل جعفر را ببیند.

همان شب هارون تمامی خدمتکاران جعفر را نیز کشت و صبح به نماز رفت !؟

هارون دستور داد، خانه‌های برمکیان ، یاران و بستگان آنها محاصره کنند. هیچ کس موفق به فرار نشد و اموال برمکیان توقیف شد.

 
خلفای عباسی  ،موالی، ایرانیان را از نزدیكان خود به حساب آوردند و جایگاه بزرگی در حكومت به آنان واگذار كردند.
 به این ترتیب وزیران و والیان را از بین آنان برگزیدند كه در نتیجه آن ایرانیان به اندیشه بلند پروازی افتادند تا شاید دوباره دوران كسری را زنده كنند.


هم زمان با اعتلای تدریجی خاندان برمك، مقام وزارت در دستگاه خلافت نیز اهمیت ویژه ‏ای پیدا كرد . زیرا قسمتی از قدرت اجرایی  بزرگ فرماندار عصر ساسانی را شامل می شد.
خالد بن برمك، بعد از واقعه كشته شدن ابوسلمه خلال ، مدت ها متولی دیوان جند و دیوان خراج خلیفه بود و همچنین در ولایات ایران به عنوان حاكم خلیفه اشتغال به كار داشت، کمکم به آنچه كه شغل وزارت خوانده می ‏شد، اعتباری خاص بخشید.
با آن كه در  روایت های مربوط به عهد هارون اجداد آنها  گبر  خوانده شده ‏اند و حتی معبد نوبهار بلخ كه اجداد برمك با نام عمومی برمك، برگرفته  از ریشه سنسكریت به معنی مهتر و رئیس یا  پرنگ  از ریشه زبان پهلوی  متولی آن بوده ‏اند، و به قولی معبد بودایی
شمار می‏ رفته است، هیكل مجوس و معبد زرتشت پنداشته ‏اند.

گفته شده كه جد یا پدر خالد، ظاهراً از آیین بودایی به اسلام گرویده است كه به احتمال قوی اعتراضی كه نیزک ترخان درگذشته
در 92 ق ، 710 م. به سبب ترك آیین اجداد بر جد خالد كرده،به احتمال زیاد همین ترك آیین بودایی بوده است كه در آن زمان در بین طوایف ترك، هیاطله طخارستان و سغد نیز رایج بوده است !؟

این كه بعضی از شاعران هجاگوی،برمکیان را به مجوس بودن منسوب كرده‏ اند، و همچنین رأی خالد در باب منع خلیفه از تخریب ایوان كسری که در نیز حمایت از مجوسیت تلقی شده ، از آن روست كه خالد و اجدادش به سبب انتساب به بلخ، ایرانی به حساب می ‏آمدند و به خاطر همین اصل ایرانی بودن، اعراب بغداد تمام اجداد  برمك  را گبر خوانده‏ اند.
به هر حال با آن كه احوال گذشته اجداد خالد نامعلوم است و  اخباری هم كه درباره پدر و جدش نقل شده خالی از تناقض و مبالغه به نظر نمی‏ آید، چنین فهمیده  می‏ شود كه خالد و برادرانش،سلیمان
و حسن، مسلمان بوده اند .
خالد خود از سرداران ابومسلم به حساب می‏ آمد و  در راه پیشرفت عباسیان جان فشانی های فراوانی كرده بود، توسط دو خلیفه عباسی سفاح و منصور، به وزارت برگزیده و مصدر كارهای مهم شد.
 فرزند خالد، یحیی، كه مردی اندیشمند و با تجربه بود، در دستگاه مهدی اعتبار زیادی پیدا كرد كه در لشكركشی هارون به بیزانس نیز شركت كرد.
 او همچنان بعد از مهدی، در فراهم آوردن خلافت هارون، نقش قابل ملاحظه ‏ای ایفا كرد.

هارون نیز وزارت خویش را كه یحیی به مدت هفده سال 170 - 187 ق. ، 786 - 803 م.  با قدرت و كفایت تمام در دست داشت، بدو تفویض نمود. پسرانش؛ جعفر و فضل نیز از همان اوایل كار در تصدی امر وزارت و امور مربوط به دیوان جند و خراج با او كمك می‏ كردند، مشاغل عمده دیگری نیز به فضل و جعفر واگذار می ‏شد كه این امر نشان از اعتماد فوق العاده خلیفه، نسبت به آن ها بود.


 در پایان یك سفر حج كه خلیفه به بغداد بازگشت، به طور غیر مترقبه ‏ای به این قدرت عاری از خلل پایان داد كه به این ترتیب سقوط برامكه همچون اعتلاءشان حیرت برانگیز شد.
هارون اندكی بعد از مراجعت از حج، حكم به قتل جعفر داد و بلافاصله بعد از آن فضل و برادرانش را هم توقیف كرد.
یحیی را نیز بازداشت نمود و اموالشان را مصادره كرد كه در نهایت، تمام برامكه جز محمد
برادر یحیی به شدت و خشونت تمام سركوب شدند.
این عقوبت سخت و سقوط ناگهانی به قدری سریع و بی مقدمه اتفاق افتاد كه فهم اسرار و شناخت اسباب آن برای تاریخ هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.

 پیدا است كه برای چنین واقعه‏ ای نباید از یك عامل واحد سخن گفت:
- ثروت فوق العاده برمكیان،
- توجه و تكریم قابل ملاحظه عام در حق آنان
- علاقه ‏ی برمكیان در جلب عناصر شعوبی
-شوق برمكیان در نشر برخی آثار ایرانی،مانند كتاب كلیله و دمنه

 از جمله عواملی بودند كه در سرنگونی این طایفه نقش به سزایی داشتند.

 افزون بر این
- سیاست بالنسبه ملایم آنان در معامله با علویان
 
-  تحریك و سعایت مخالفانی همچون فضل بن ربیع در حق برمكیان، در ایجاد ناخرسندی خلیفه و در تحریك رشك و حرصش بر دارایی های برمكیان بی اثر نبوده است.


در هر حال، سقوط برمكیان، مانع از ادامه و استمرار نفوذ فرهنگ ایرانی در حكومت عباسی نشد و همین نفوذ تدریجی كه از عهد ابومسلم با دولت عباسیان پیوند یافته بود، عنصر مؤثر و زنده‏ایی به شمار می‏ آمد كه ایران پس از اسلام را برای بازگشت به تعادلی كه نهضت هایی همچون بابك و مازیار هم كه نتوانستند به اعاده آن كمك كنند، آماده سازد.


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  باغ های انگور تاکستان  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  فروبل  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  نقد  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  زوز  مراسم  مراسم شب عید  مراسم روز عید  قاره کوچک  قاره  تحویل سال  سال  تحویل  زیاران  شهرستان  رودبار   رودبار شهرستان  نوروز در فرهنگ تات  علی میر دریک وندی  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  جشن انگور  انگور  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  انگور - کریم خان زند  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  واژه ی سیادن - سیادنیج  بازی های محلی  بازی های محلی  بازی های محلی  شب  روستای زیاران  روستای زیاران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهریار

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 17 خرداد 1394-10:36 ق.ظ

محمد حسین تبریزی شاعر معاصر ایران  در میان سالی و پیری

نتیجه تصویری برای شهریار


 نتیجه تصویری برای شهریار


 محمدحسین بهجت تبریزی  متخلص به شهریار  شاعر  اهل آذربایجان شرقی بود و به زبان‌های ترکی و

 فارسی شعر سروده‌است.

او درتبریز به‌دنیا آمد و  در  همین شهر به خاک سپرده شد. 

وی در سرودن گونه های شعری  قصیده ، غزل ، رباعی ، مثنوی ، قطعه ، شعر نو مهارت داشت.


مهم‌ترین آثار:


- منظومه ی  سلام به حیدر بابا

- آمدی جانم به قربانت

-علی ای همای رحمت

-ای وای مادرم

-پیام به انیشتن


او بسال 1285خورشیدیدر شهر تبریز تولد شد. دوران کودکی را در روستای مادری‌ و روستای پدری‌اش سپری

 نمود. پدرش حاج میرآقا خشگنابی نام داشت که در تبریزوکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز،

 در سال1300 به تهران رفت و در مدرسه دارالفنون تا سال1303 و پس از آن در رشته ی پزشکی بیه ادامه ی

 تحصیل پرداخت.

 شش ماه پیش از گرفتن مدرک دکترا به‌علت شکست عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر ترک

 تحصیل کرد.  او به‌سال1315در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

 


شهریار در دیوان سه جلدی خود با اشاره به اینکه تبریز خاستگاه زرتشت پیامبرایرانی است، مردم

 این دیار را از نژاد آریا می‌داند و نسبت به اشاعة سخنان تفرقه انگیز که بوی تهدید و تجزیه از

 آنها به مشام می‌آید، هشدار می‌دهد .


او خطاب به آذربایجان می‌گوید:


تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو

پور ایرانند و پاک آئین نژاد آریان

اختلاف لهجه ملیت نزاید بهر کس

ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمان

گر بدین منطق ترا گفتند ایرانی نه ایی

صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان


این قصیدت را که جوش خون ایرانیت است

گوهر افشان خواستم در پای ایران جوان

شهریارا تا بود از آب، آتش را گزند

باد خاک پاک ایران جوان مهدامان


نمونه‌ای از قصیده :

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم

دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند

در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزان هجر گل، ای بلبل طبع حزین

خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا؟

شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر

این سفر راه قیامت می‌روی تنها چرا؟


نمونه‌ای ار غزل :

امشب ای ماه! به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه، تو همدرد منِ مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید، چه‌ها می‌بینی

...



شهریار شاعر غزل‌سراست و علاقه شدیدی به غزل‌ دارد و غزل تمام احساسات و عواطف انسان را         

می تواند  بیان كند. شهریار نیز مثل حافظ حرف‌هایش را با غزل‌هایش می زند. 

آنهایی كه به شعر سفید و نیمایی رو می‌آورند، فكر می‌كنند خواسته‌های درونشان را در قالب وزن و قافیه و

 ردیف نمی توانند بیان كنند. درنتیجه آزادگرایی می كنند و حرف دلشان را با شعر نیمایی بیان می‌كنند. 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اندرز داریوش بزرگ

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 14 خرداد 1394-03:27 ب.ظ

اینک که من از دنیا می روم، 25 کشور جزو امپراتوری ایران است.


 در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند.

 و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند . 

جانشین من ، خشایارشاه ، باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد.

راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و باور های آنان

 را محترم شمرد . 

اکنون که من از این دنیا می روم ، تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو 

می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. 

البته به خاطر داشته باش که تو باید به این حزانه بیفزایی ، نه این که از آن بکاهی ! 

من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده بودن این مقدار زر در خزانه آن است که

 هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان . 

مادرت،  آتوسا  بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . 

ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم .

 من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم . 

چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال 

می ماند، بدون این که فاسد شود .
 
و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یا سه سال کشور در آن

 انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری

 خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما . 

به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی

 شود . 

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار.

 برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست . 

چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع

 نمایند، نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی. 

کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ، به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از

 نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی . 


اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند . 

ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی،

با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است 

مرتکبین فجایع را تنبیه کند . 

توصیه دیگر من به تو این است که:

 هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند .

بدون ترحم دروغگو را از خود بران. 

هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن.

 برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را

 خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت . 


افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند

 توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد

 و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله

 شکست خوردن تو را فراهم کنند . 

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که

 فهم و عقل آنها بیشتر شود .

هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد . 


همواره حامی کیش یزدان پرستی باش،
اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو

 پیروی نماید.

 پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد

 پیروی کند . 

بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من

 بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، 

اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی

 که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم ، پس مردم و خود تو نیز

 خواهی مرد. زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک

 خارکن . هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند،
 
اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو

  غلبه نخواهد کرد.

 اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا

 این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند. 

زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، 

اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند،

 زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
 

هرگز از آباد کردن دست برندار
 !

زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری ،کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت.

  قاعده این است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . 

در آباد کردن ، حفرکاریز ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده . 

عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت ، برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت . 

 عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد

 و تو عفو کنی،  ظلم کرده ای. زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای . 

بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضرند کردم تا این که

 بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام .

 اینک بروید و مرا تنها بگذارید !   زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است . 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سخنان دکتر مصدق

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 13 خرداد 1394-10:05 ق.ظ

 تصویر دکتر مصدق در جوانی و پیری

نتیجه تصویری برای مصدق


نتیجه تصویری برای مصدق


1- من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هرچه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می کنم. 

2- تنها گناه من و گناه بسیار بزرگ من این استکه صنعت نفت ایران را ملی کردم و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیم ترین امپراطوری جهان را از این مملکت برچیدم.


3- حیات من و مال و موجودیت من و امثال من در برابر حیات و استقلال و عظمت و سر فرازی میلیون ها ایرانی و نسل های متوالی این ملت کوچکترین ارزشی ندارد و از آنچه برایم پیش آمد هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امکان انجام داده ام .عمر من و شما و هر کس چند صباحی دیر نخواهد پائید. 


4-هیچ ملتی در سایه استبداد به جائی نرسید.


5-دیکتاتور شبیه پدری است که اولاد خود را از محیط عمل و کار دور کند و پس ازمرگ خود اولادی بی­ تجریه و بی­ عمل بگذارد. پس مدتی لازم است که اولاد او مستعد و مجرب کار شوند یا باید گفت که در جامعه افراد در حکم هیچ­اند و باید آنها را یک نفر اداره کند، این همان سلطنت استبدادی است .

6- مجلس برای چه خواستند و قانون اساسی برای چه نوشتند؟

 باید گفت که حکومت ملی است و تمام مردم باید غمخوار جامعه و در مقدرات آن شرکت نمایند در این صورت منجی و پیشوا مورد ندارد.


7-ما نمایندگان قبل از هر چیز باید به ایران نظر کنیم و منافع عموم را بر منافع شخصی خود ترجیح دهیم.

8- من خودم را برای مملکت می­ خواهم نه شاه و شاه را هم البته برای مملکت می­ خواهم.


9-شاه به موجب قانون اساسی مسئولیتی ندارد و به هیچ وجه من الوجوه در امور مملکتی حق دخالت ندارند.


10-ما باید همان سیاستی را پیروی کنیم که نیاکان ما می­کردند. اگر معلومات آنها به قدر ما نبود ایمانشان بیشتر از ما بود و به همین جهت توانستند که متجاوز از یک قرن مملکت را بین دو سیاست حفظ کنند و برای ما ذخایری بگذارند که امروز مورد توجه و نظر واقع شود.


11-من با دادن هر امتیاز از نظر اقتصادی و سیاسی مخالفم چون تفکیک مسائل سیاسی از

 اقتصادی مشکل است.


12-ملت ایران آرزومند «توازن سیاسی» است یعنی آن توازنی که در نفع ملت ایران باشد و آن


 «توازن منفی» است. 


13-ملت ایران هیچ وقت با «توازن مثبت» موافقت نمی­کند و از اولین روزی که من و ارد مجلس


 شدم با قرارداد مالی و هر عملیاتی که دولت­ های بعد از شهریور از نظر «توازن مثبت» نموده


 بودند،  مخالفت کردم و اعمال خائنانۀ آنها را به جامعه آشکار نمودم. 


14- از نظر «توازن مثبت» هرچه دول مجاور می­خواهند بدهند پر واضح است که دول مجاور


 بسیار خوشوقت می­شوند و دولت­ های خائن هم خوشوقتی آنها را برای خود سرمایه بزرگی


 قرار می­دهند و آن را به رخ ملت می­کشند ولی ملت می­داند که با این رویه طولی نخواهد


 کشید که هرچه دارد از دست بدهد.


15-هیچ کس نمی­تواند قضاوت ملت ایران را انکار کند ملت ایران به دولت­هائیکه به کشور خیانت


 نموده­اند به چشم بد می­نگرد و هر وقت بتواند خائنین را به چوبه دار می­زند. 



16- به عقیدۀ من توازن سیاسی وقتی در مملکت برقرار می­شود که «انتخابات آزاد» باشد.



16- «توازن منفی» آن نیست که هر دولتی هواخواهان خود را به مجلس بیاورد. 



17-«توازن منفی» آنست که در انتخابات دخالت نکنند،



 در قانون انتخابات تجدید نظر شود و نمایندگان حقیقی ملت که به مجلس رفتند «توازن


 سیاسی» برقرار شود و هر وقت که موازنۀ سیاسی برقرار شد رفع نگرانی نه از یکی بلکه از


 دول مجاور عموماً می­شود. 



18-ای کاش که دول مجاور از نظریات شخصی صرف نظر کنند و به خاطر عالم انسانیت با ما


 رفتاری جوانمردانه نمایند تا انتظار ایشان از رفاهیت و آسایش ما بهتر تامین شود.   



نوع مطلب : سرای من  ای سرای من  تپه های سگز آباد  امام زاده عبداله تاکستان  ساختمان میراث فرهنگی  مدرسه خیام شهرستان تاکستان  مدرسه خیام  عمارت بانک ملی تاکستان  عمارت بانک ملی  کاخ شاهی  بانک ملی  شهرستان تاکستان  آثار باستانی  آثار باستانی شهرستان تاکستان  رسم  کوزه شکستن  کله خاله  تاریخ ریشه ماست  ریشه  خور روز  چله شو  چارشمبه خاله  چهارشنبه خاتون  تپه شیزر  تپه ی باستانی شیزر  شعبان بابا اولادی  سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  آداب و رسوم  یلدا  جلد کتاب داستان های تات  داستان های تات  جشن انگور تاکستان  موقعیت تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  صلیب شکسته  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  گردونه مهر  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  عباداله شقاقی  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سرنوشت شوم یک امپراتور ( ناپلئون بناپارت )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:دوشنبه 11 خرداد 1394-12:00 ب.ظ


سخنان ناپلئون بناپارت, جملات قصار, سخنان بزرگان


ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۲ میلادی)، نخستین امپراتور فرانسه (در سال‌های 1804 تا ۱۸۱۵ میلادی) بود. 

وی، در جزیره کرس در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمد، سه خواهر و چهار برادر داشت. زمانی که کرزیکا توسط جمهوری جنوا(حکومتی ایتالیایی) به فرانسه واگذار شده بود.. در آن زمان، این جزیره، جزء حکومت جنوا (واقع در جنوب فرانسه و غرب ایتالیا ایتالیای امروزی) بود. اما بعدها به اشغال فرانسه در آمد. یعنی اگر ناپلئون یک ماه زود تر بدنیا می امد ملیتش ایتالیایی میشد. 

ناپلئون  در جوانی بدلیل بیکاری و فقر به دانشکده افسری رفت و استادان او دانشمندان و ریاضی دانان بزرگی مانندلاپلاس بودند نخست در مارسی افسر ارتش بود و هنگامی که انگلیسی ها قلعه تولون را در بندر مارسی اشغال کرده بودند او با شجاعت و دلیرانه به شدت قلعه تولون را سرکوب کرد او در جنگ تولون فرمانده جنگ نبود و فقط فرماندهی یکی از دسته های چند صد نفری ارتش را بهده داشت ولی بدون اجازه گرفتن از فرمانده ارتش و بدون ترس از (اعدام) این حرکت را انجام داد

 در ۲۶ سالگی و زمانی که انقلاب فرانسه پیروز شده و حکومت جدیدی بر پایه خواسته های مردم شکل گرفته بود از سوی رهبران انقلاب فرانسه مامور حفظ نظم و ایجاد حکومت نظامی در پاریس شد.


در سال 1796 اتریش به المان و شمال ایتالیا حمله کرد و انجا را از دست فرانسه خارج نمود که موجب عصبانیت شدید مردم فرانسه شد(اتریش به این دلیل این کار را کرد چون حکومت جدید فرانسه بدلیل تازه تشکیل شدن قوای نظامی قدرتمندی نداشت و اتریش از این موقعیت سو استفاده کرد) در این زمان بود که ژنرال ناپلئون دی بوناپارت با ارتشی حدودا 20000 نفر به شمال ایتا لیا حمله ور شد و در جنگ های لودی(Lodi)و ارکول(Arcole) به شکل هنرمندانه ای ارتش اتریش را شکست داد که چند برابر او بودند و انها را تا دروازه های وین(پایتخت اتریش) عقب راند و تاپایان سال 1796 شمال ایتالیا و قسمتی از خاک اتریش را تصرف کرد.

 در این زمان بود که شکوه و عظمت ژنرال فرانسوی را در اغوش گرفت او به چنان قهرمان و الگوی افتخاری برای مردم فرانسه تبدیل شد که حکومت مرکزی مجبور شد او را تام الاختیار کند.


در سال 1798 به مصر رفت و حکمت مصری ها که در دست پادشاهان مملوک بود در جنگ اهرام ثلاثه(Pyramids) بیرون اورد ژنرال تصمیم داشت به سمت هند برود و خاور میانه برود اما نیروی دریایی او بدست هوراسیو نلسون فرمانده نیروی درایی بریتانیای کبیر در دریای نیل نابود شد. علت آمدن نیروی دریایی بریتانیا به نیل این بود که انها فکر میکردند ناپلئون قصد دارد با نیروی دریایی خود از سمت غرب دریای مدیترانه و سپس اروپای مرکزی را دور زده و به بریتانیا حمله کند بدین ترتیب نقشه های ناپلئون در مورد حمله به هند و خاورمیانه هم لغو شد .

او در سال 1800 به مصر بازگشت. . . در بازگشت به فرانسه با کمک دو برادر خود لوسین و ژوزف مجلس را منحل کرده و خود را امپراتور نامید.

او پس از بازگشت دید که اتریش هوس کرده دوباره ایتالیا را تصرف کند به همین دلیل درنبرد اتریش (Austuritlz) به اتریش و متحد او یعنی روسیه شکست سختی وارد کرد. در همین زمان بود که دوره صلحی در اروپا رقم خورد و تا سال 1805 اروپا در اسایش بود و در این زمان ناپلئون به بازسازی خرابی ها و تعمیر خسارت های جنگ های گذشته پرداخت.


 او در سال 1805 به اروپا اعلان جنگ داد و هلندو بلژیک قسمتی ازپروس، سوئیس و قسمتی از اتریش را ضمیمه خاک فرانسه کرد و با 500000 هزار نفر عازم روسیه شد و در جنگ بورودینو (Borodino) روسیه را شکست داد.

 اما وقتی به مسکو رسید دید که روس ها اذوقه ها و شهر را سوزانده و فرار کرده اند امپراطور نتوانست زیاد در انجا بماند. زیرا اذوقه و وسایل گرمایی کمی وجود داشت او با خفت عقب نشینی کرد و سربازان قدیمی که در جنگ ها ی بسیاری در رکاب او میجنگیدند مردند و از ان 500000 هزار نفر فقط 13000 نفر باقی ماند در این زمان روسیه و اتریش و پادشاهی ایتالیا که حکومتی مستقل در جنوب ایتالیا بود و پروس و سوئد با هم متحد شده و ارتشی بالغ بر 1 میلیون نفر را تشکیل داده و ناپلئون را در دشت لایپزیک در نزدیکی شهر برلین پایتخت پروس(المان قدیم) شکست دادند و او را به جزیره البا واقع در جنوب فرانسه در نزدیکی کرزیکا زادگاه ناپلئون تبعید کردند .

او پس از 10 ماه در انجا ماندن فرار کرد و به سوی پاریس حرکت کرد تا حکومت را دوباره پس بگیرد در راه امدن به پاریس یکی از ِژنرال های سابقش که به خدمت دولت جدید در امده بود سد راه او شد تا اورا گرفته و به پاریس تحویل دهد یا بکشد.

 فقط چند دقیقه مانده تا شروع جنگ فریادی به گوش رسید این فریاد بناپارت بود که گفت صبر کنید او جلوی سربازان سابقش امد و پیراهنش را پاره کرد و گفت من امپراطور شما هستم ایا کسی هست که بخواهد امپراطورش را بکشد. در همین زمان بود که خون سربازان به جوش امد و اسلحه هایشان را انداخته و فریاد زنده باد امپراطور سر دادند .

او سپس حکومت را پس گرفت در این موقع کشور های اروپایی پیامی دادند که متن ان اعلان جنگ بود شعار انها این بود ما با فرانسه جنگ نداریم بلکه با ناپلئون جنگ داریم تا او زنده است ما نمیتوانیم با اسایش بخوابیم اما مردم و مقامات فرانسه از ته دل به امپراطور عشق می ورزیدند نه تنها او را تحویل ندادند بلکه از او حمایت کرده و منتظر بودند تا امپراطور به انها دستور بدهد.

 در این موقع بریتانیایی ها ارتشی بالغ بر 80000 نفر را به فرماندهی ارتور ولزلی(دوک ولینگتون) که فرماندهی بسیار شجاع بود عازم شمال فرانسه در منطقه واترلو کردند و پروس ها هم به فرماندهی امپراطورشان گبهارد فان بلوشر که تعداد انها حدودا 87000 نفر بود به سمت بلژیک حرکت کردند تا با ارتش ولینگتون ادغام و با اتحاد ناپلئون را شکست بدهند.

 در این زمان بناپارت ارتش فرانسه را که حدودا 120000 هزار نفر بودند را به سمت بلژیک راند تا مانع از ادغام دو ارتش بریتانیا و پروس شود او موفق شد این کار را انجام دهد و در لینی(Ligny) ارتش پروس را در هم شکست .

از ان 87000 هزار نفر فقط 30000 نفر باقی ماند (بفیه کشته زخمی و فرار کردند) ولینگتون که این خبر را شنید با نا امیدی در مناطق مرتفع موسوم به مون سن ژان (mount sainte jean) در کنار زمین های زراعی و خانه کشاورزان انجا سنگر گرفت .

 ناپلئون که پروس را شکست داده بود و از پروس ها فقط 30000 نفر بافی مانده بودند گریخته و به طرف شمال رفتند .ناپلئون یکی از ژنرال های خود را به نام گروشی(Grouchy) را برای تعقیب انها فرستاد و تاکید کرد تا نابود کردن انها از تعقیب دست نکشند و با خیال راحت به سمت واترلو رفت تا ولینگتون را شکست دهد اما شب قبل از جنگ باران شروع به باریدن گرفت و حرکت و شلیک توپ ها را با مشگل بزرگی روبه رو کرد زیرا باروت خیس کار نمیکند و خراب میشود.


ادامه مطلب

نوع مطلب : چهارشنبه خاتون  تپه شیزر  شعبان بابا اولادی  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  شب یلدا  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  آداب و رسوم تاکستان  زبان تاکستان  جشن نوروز در تاکستان  سواستیکا  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  چلیپا  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  تپه باستانی خندا  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بیوگرافی بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  جشن انگور  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت  رودبار ؛ مراغی ها 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فرزانه ی توس حکیم ابوالقاسم فردوسی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 10 خرداد 1394-12:30 ب.ظ


تصویر
فردوسی در سال 329 هجری  در تابران توس به دنیا آمد. پدرش از دهقانان توس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود.

فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد وبه ویژه به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید. شایدهمین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.  او  پس از یافتن دستمایه ی اصلیی داستانهای شاهنامه، نزدیک به سی سال از بهترین ایام زندگی خود را وقف این کار کرد. 

فردوسی در سال 370 یا 371 به نظم در آوردن شاهنامه را آغاز کرد و در اوایل این کار هم خود فردوسی ثروت و دارایی قابل توجهی داشت و هم بعضی از بزرگان خراسان که به تاریخ باستان ایران علاقه داشتند او را یاری می کردند ولی به مرور زمان و پس از گذشت سال هایی، در حالی که فردوسی بیشتر شاهنامه را سروده بود دچار فقر و تنگدستی شد. 

 فردوسی سرودن شاهنامه را صرفاً به خاطر علاقه خودش و حتی سالها قبل از آن که سلطان محمود غزنوی سلطنت برسد، آغاز کرد؛ اما چون در طی این کار رفته رفته ثروت و جوانی را از دست داد، به فکر افتاد که آن را به نام پادشاهی بزرگ کند، به گمان اینکه سلطان  چنان که باید قدر او را خواهد شناخت !
پس شاهنامه را به نام او کرد و راه غزنین را در پیش گرفت. 

اما سلطان محمود که به مدایح و اشعار ستایش آمیز شاعران بیش از تاریخ و داستانهای پهلوانی علاقه داشت، قدر سخن فردوسی را ندانست و او را چنانکه شایسته اش بود تشویق نکرد! ؟

برخی گفته اند : 

 به سبب بدگوئی حسودان، فردوسی نزد محمود به بی دینی متهم شد !
 و از این رو سلطان به او بی اعتنائی کرد. 

برخی از شاعران دربار سلطان محمود به فردوسی حسد می بردند و داستانهای شاهنامه و پهلوانان قدیم ایران را در نظر سلطان محمود پست و ناچیز جلوه داده بودند. به همین خاطر سلطان محمود شاهنامه را بی ارزش دانست و از رستم به زشتی یاد کرد و بر فردوسی خشمگین شد و گفت: 

 "شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم، و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم هست" !

گفته اند  :
 فردوسی از بی اعتنائی سلطان محمود بر آشفت و چندین بیت در هجو سلطان محمود گفت و سپس از ترس مجازات او غزنین را ترک کرد و چندی در شهرهائی چون هرات، ری و طبرستان متواری بود و از شهری به شهر دیگر می رفت تا آنکه سرانجام در زادگاه خود، طوس درگذشت. 

تاریخ وفاتش را برخی  411 قمری برابر با 399 خورشیدی و 1980 میلادی و برخی دیگر 416 ق. برابر با 403 خ.  1975 م.  نوشته اند. 

فردوسی را در شهر توس، در باغی که متعلق به خودش بود، به خاک سپردند. امروز آرامگاه او دیدارگاه عاشقان و میهن پرستان آگاه و خردمند ایرانی است .

تصویر


گفته اند :
 چند سال بعد، محمود به مناسبتی فردوسی را به یاد آورد و از رفتاری که با آن شاعر آزاده کرده بود پشیمان شد و به فکر جبران گذشته افتاد و فرمان داد تا ثروت فراوانی را برای او از غزنین به توس بفرستند و از او دلجوئی کنند.  روزی که هدیه سلطان را از غزنین به توس می آوردند، جنازه شاعر را ازتوس بیرون می بردند. 

از فردوسی تنها یک دختر به جا مانده بود، زیرا پسرش هم در حیات پدر فوت کرده بود و گفته شده است که دختر فردوسی هم این هدیه سلطان محمود را نپذیرفت و آن را پس فرستاد. 



نوع مطلب : قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  جلد کتاب سایکل توریست  کارگردان بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  دانلود مستند جعفر نقال  برداشت انگور  برداشت انگور  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  قاسم طاهری نویسنده  الموت  امام زاده حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  دانلود مستند موسیقی تاتی  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

داستان زد - تاتی تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 7 خرداد 1394-08:19 ق.ظ


داستان زد عبارتی نغز و شیواست که در عین کوتاهی پرمعنا و دل انگیز است .

داستان زد ،عصاره اندیشه و فرهنگ شفاهی ملتی است که از گذشته های دور سینه به سینه نقل شده و از نسلی به نسلی دیگر سپرده، شده و بسان سکه زرینی که در بازار دادوستد زمان از رواج نیفتاده باشد به ما رسیده است و میراثی بس گران بهاست.

«دکتر معین در فرهنگ فارسی ارسال المثل یا ضرب المثل را به مفهوم مثل زدن، مثل آوردن آورده است»[1] 

و استاد دهخدا در اثر جاوید خویش ضرب المثل را «داستان زدن، ارسال مثل کردن، مثل راندن، نادره و حکمت گفتن»[2] معنا نموده است.

«داستان زد یکی از صنایع معنوی کهن زبان پارسی است و مُرَخِّم داستان زدن می باشد که چون از زبان نویسنده، شاعر و یا خطیبی جاری گردد، زیبایی سخن چندین برابر می نماید»[3] 

چرا که:

هر چه از دل برآید، بر دل نشیند.

(از مجموعه امثال و حكم، آن قسمتی كه شعر گونه و آهنگین است می پسندیم و بدان توجه داریم اینگونه ترانه ها، كه از روابط اجتماعی و تجارب زندگی نشأت می گیرند)[4] [5]، مفاهیم اخلاقی گوناگونی را مستقیم و غیرمستقیم بیان می كنند، دارای وزن و شعر هستند- نیم مصراع مصراع دوبیتی قطعه از انواع آنست 

«مثل ها گاهـی ادبـی و هنرمندانه، گاهـی عامیانه و محاوره ای و گاهی مبهم و گاهی صریح اند، گاه مستهجن و گاهی دارای ادب و حرمت كلام هستند.

«مثل سه وصف مطلوب دارد: اختصار لفظ، صحت، حسن تشبیه»[6]

«مثل، جمله كوتاهی است كه از تجربه دراز تولد یافته است»[7]

«مثل، زاده فكر یك جمع و نادره گویی یك فرد است»[8]

در زبان پارسی، درباره ی داستان زد، پژوهشگران و اندیشمندان بزرگی چون علامه ی دهخدا در کتاب امثال و حکم، شادروان صادق هدایت در کتاب نیرنگستان، محمدعلی جما ل زاده که قالب داستان را برای بیان و حفظ ضرب المثل های ایرانی و عبارت های حکیمانه به کار گرفته است، و نیز امیرقلی امینی و ابوالقاسم انجوی شیرازی و ... با کوشش ها و تحقیقات ارزشمند خویش، آثار گران بهایی را ارایه داده اند.

 

 

در زبان تاتی نیز استاد علی عبدلی در کتاب فرهنگ تطبیقی تاتی، تالشی و آذری، مجموعه ای از داستان زدهای رایج در لهجه های مختلف تاتی را در بخش آخر کتاب آورده است، 

و نیز استاد علی پدرام در اثر ارزشمند خویش هزار ضرب المثل تاتی[9] را گردآوری نموده است که خود وی در این باره می نویسد: 

«من ازدیرباز به زبان مادری خود (زبان تاتی) عشق می ورزیدم و به ضرب المثلهایش که از نظر کیفی و کمی قابل توجه و تعمق می باشند، علاقه ی خاطر پیدا کرده بودم. 

مطالعه ی برخی از آثار در این زمینه، ذهن خفته و ناخوداگاه مرا بیدار کرد و برآنم داشت که درصدد گردآوری حدود هزار ضرب المثل تاتی برایم.»[10]  و آثار دیگر ...

داستان زد، ممکن است همانند زبان و دیگر پدیده های فرهنگی در طول مسیر پر فراز و نشیب تاریخ دستخوش تغییر و دگرگونی شده، واژه ها و عبارت هایی را از دیگر زبان ها وام گرفته و خود نیز به زبان های دیگر وام داده باشد. 

و نیز ممکن است ضرب المثلی را عینا به زبانی دیگر منتقل کرده باشد و یا از زبانی به عاریه گرفته باشد که قطعا ثبت و ضبط داستان زدهای تاتی به حفظ و نگهداری این گنجینه ی گران قدر یاری می رساند و امید که این مهم محقق گردد.

ساختـار داستان زد به این گونه اسـت که دو جمله را بـدون ادات تشبیه به یکدیگـر تشبیه می نمایند و مشبه به ضرب المثل است که در این صورت تشبیه، مرکب (تشبیه تمثیل) و مضمر است و مقصود از آن تاکید مشبه می باشد:

«غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری»[11]

بیشتر علمای بدیع ارسال مثل را با تمثیل یکی دانسته و تعریف واحدی برای این دو مفهوم آورده اند، حال آنکه چنین نیست و این دو مقوله غیر هم بوده و متفاوتند.

در تمثیل گوینده برای ثابت نمودن نظر غیر محسوس خود مثالی محسوس از خود می آورد و در واقع سعی می نماید با دلیل و برهان، ادعایش را استدلال نماید. مانند:

1- تمثیل در سبک عراقی:

«آن یکی پرسید اشتر را که هی

از کجا می آیی ای فرخنده پی

گفت از حمام گرم کوی تو

گفت خود پیداست از زانوی تو»[12]

2- تمثیل در سبک هندی:

«ز یاران کینه هرگز در دل یاران نمی ماند

  به روی آب جاری قطره ی باران نمی ماند»[13]

اما چنانکه پیش از این گفته شد، ضرب المثل به معنای مثل آوردن آمده است که تصویری در قالب عبارت یا بیتی از اندیشه ی شاعر، نویسنده، حکیم و حتی یک فرد عادی جوشیده و در دل ها می نشیند و سال ها و قرن های متمادی در میان عامه مردم دهان به دهان نقل می گردد تا در نزد عامه حکم و مقام و داستان زد یا ضرب المثل می گیرد و آنگاه گویندگان دیگر در سخن خود بدان استناد می جویند:

 «می توان گفت که تمثیل سخنی است از خود گوینده به عنوان برهان و استدلال جهت اثبات ادعای او که در زبان گویش نمی توان نام ضرب المثل بر آن نهاد، ولی ممکن است با گذشت زمان و انتقال از نسلی به نسل دیگر چنین عنوانی پیدا کند»[14]:

«از مکافات عمل غافل مشو

گندم از گندم بروید، جو ز جو»[15]

به بیانی دیگر :

«ارسال مثل یک نوع مصرف است اما تمثیل نوعی تولید است. ارسال مثل مصرف ضرب المثلی که از قبل وجود دارد، اما تمثیل فقط ذکر مثالی است برای اثبات یا استحکام یک اندیشه»[16]

گاهی سخن حکیمانه ای مانند:

«میازار موری که دانه کش است
 

    

که جان دارد و جان شیرین خوش است»[17]

که در هنگام سرایش در قرن چهارم هجری نه تمثیل است و نه ضرب المثل، اما حرف خوشایند عام گشته و بر سر زبان ها می افتد و به مرور زمان ارسال مثل می گردد، تا جایی که در قرن هفتم شیخ شیراز آن را به عاریت گرفته می فرماید:

«چنین گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»[18]

در طول تاریخ، بشر پیوسته بر آن بوده است که اندیشه ها و ایده های خود را در انجمن های ادبی، فرهنگی و اجتماعی و ... و میدان های سیاسی در صحنه های نبرد به دیگران منتقل و گاهی تحمیل نماید.

 در این میان زبان بهترین وسیله برای رساندن بشر به این هدف، بوده است به ویژه زمانیکه با سخنان بزرگان و مثل ها و حکمت ها و ... آمیخته گردد، که در این صورت لطف و زیبایی و گیرایی سخن را دوچندان خواهد نمود و درست به همین خاطر است که ضرورت استفاده از ضرب المثل در ذهن و اندیشه بشر بارور شده و ابزاری بسیار سودمند برای بیان و فهمانیدن بهتر و ساده تر مکنونات قلبی می گردد.

دیگر بهره ای که از کاربرد داستان زد به دست می آید، اعجازی است که در ایجاز آن به وجود می آید، به گونه ای که گاه چنان است که کار یک کتاب را می کند و زمانی به اندازه ی ساعت ها سخنرانی خطیبی توانا بر دل ها اثر عاشقانه می بخشد. مانند:

شَر اَجوره بی شَر مِنِگرده، آدمِ بی شَر مِگَردِه»[19]

شهر با آجر شهر نمی شود، بلکه با آدم شهر می شود.

در این عبارت کوتاه دریایی از معناها و مفهوم ها بیان شده است، زیرا شرایط مدنیّت را وجود زمینه های علمی، فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی و ... و به طور خلاصه انسان بودن عنوان شده که شرح و تفسیر آن کتابی را در بر خواهد گرفت.

 درباره ی زمینه ی پیدایش این داستان زد، گفته می شود زمانی که در احداث بناها و ساختمان ها خشت و گل جای خود را به آجر و سیمان داد، آنگاه که به «استاد علی محمد»[20] مرحوم گفته شد، تاکستان شهر شده و همه ساختمان ها را با آجر می سازند، عبارت مزبور را بیان کرد که امروزه به صورت ضرب المثل بر زبان ها جاری است.

زمینه ساز پیدایش ضرب المثل عامل های زیادی می تواند داشته باشد، نظیر عامل های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی و ... 

نگارنده سعی می نماید برخی از داستان زدهای تاتی را به خوانندگان تقدیم نماید.



ادامه مطلب

نوع مطلب : پهلوان بابا اولادی  سوری  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  آداب و رسوم  یلدا  داستان های تات  جلد کتاب داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  آداب و رسوم تاکستان  موقعیت تاکستان  تاکستان قدیم  چلیپا گردونه مهر  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  امام زاده حنفیه تاکستان  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  احسان طاهرخانی نوازنده  نویسنده قاسم طاهری  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  انگور  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیین مردم ایران - تاکستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 6 خرداد 1394-08:11 ق.ظ


(مذهب ایران در پیش از تاریخ خورشیدپرستی بـوده است چون همه چیـز را از خورشیـد می دانستند.)

[1] فکر پرستیدن خورشید از طرف ایرانیان از مظاهر نبوغ آنان بوده است، چرا که هر چه در زمین است از خورشید بوجود آمده است و در کره ی زمین چیزی نمی توان یافت که از خورشید نباشد، بنابراین هر گاه یک جامعه  بدوی خورشید را بپرستد نباید بر او ایراد گرفت.

«رود دوم از پادشاهـان زن در ایــران باستان مبتکــر اندیشــه ی خداپرستی بوده اسـت. او می گوید همه باید از مرد اطاعت نمایند و ...»[2]

«واژه ی مرد، مرت، مزد، مردا، مزدا، سوزدا، موزدا و ... در زبان پارسی نو به معنای خداوند است و همه از واژه نخستین مرد گرفته شده است»[3]

«در هزاره پنجم یا چهارم پیش از میلاد مسیح، در دوره پهلوانی سَم (سام)، ایرانیان دریافتند که خورشید با همه ی قدرتی که دارد، خدا نیست، بلکه او هم مثل موجودات دیگر، آفریده و مخلوق است پس آفریدگاری وجود دارد که همه چیز از جمله خورشید آفریده ی اوست.»[4]

«نخسین مرتبه اندیشه ی شناسایی خدا و توحید در ایران بوجود آمد»[5]

بعدها مصر و هند، فکر یکتاپرستی را از ایران اقتباس کردند. 

در خبر است که ایران پیش از مادها، پادشاهی به نام گات داشته اما به درستی روشن نیست که این گات همان زرتشت پیامبر ایرانی است که گات ها را سروده و تا امروز بر جای مانده و یا شخص دیگری است.

یک دانشمند برجسته ی ایران شناس و استاد دانشگاه هاروارد[6] در سال 1345 خورشیدی به ایران آمد و کوشید تا زمان سلطنت گات یا زرتشت را روشن نماید.

 تخمین او 6 هزار سال تا 600 سال پیش از میلاد می باشد. وی تصدیق می نماید که در پیامبری زرتشت تردیدی وجود ندارد و او چون ابراهیم و سلیمان و ... هم پیامبر بوده و هم پادشاه.

در کتاب اوستا آمده است که در شهر رغه[7] (ری) خود زرتشت[8] رئیس ایالت بوده، هم رئیس کاهنان[9] بوده و هم رئیس حکومت بوده است. 

سرزمین قبیله ی مغان در ابتدا رغه (ری) بوده، اما بعدها متصرفات و املاک و اراضی متعلق به معابد زرتشتی پدید آمد. ظاهرا در نقاط دیگر از جمله آتورپاتن[10] نیز کلنی های مغان تاسیس شد.

«در دوره امپراتوری ساسانی دین رسمی کشور زردشتی[11]» و کتاب مقدس ایرانیان اوستا بوده است.

 «در سال 610 میلادی مصادف با دهمین سال سلطنت خسروپرویز پادشاه ساسانی، حضرت محمدبن عبدالله (ص) به پیامبری مبعوث شد و مردم را به توحید دعوت کرد.[12]»

«پیامبر در سال 628 میلادی نامه ای را توسط پیکی به نام عبدالله بن حذافه سلمی برای پادشاه ایران فرستاد و او را به اسلام دعوت نمود.گویند خسروپرویز دستور داد تا نامه را به پهلوی ساسانی ترجمه کنند و همینکه ترجمه نخست آنرا خواندند برآشفت و پرسید چرا نام محمد مقدم بر نام ما آمده است و بدون اینکه بقیه ی نامه را ترجمه کنند، نامه را پاره کرد و پیک را بیرون کرد و ...»[13]

«در سال 634 میلادی یزدگرد سوم آخرین شهریار دودمان جلیل و نجیب ساسانی به سلطنت رسید و یا بر تخت امپراطوری آشفته قرار گرفت»[14] 

«در زمان وی عمربن خطاب خلیفه اعراب مسلمان، مصمم به تسخیر کشور بی شیرازه ایران شد و لشکری به سرداری سعدبن ابی وقاص به سوی ایران گسیل داشت. در سال 14 یا 16 هجری جنگ سختی بین سپاه ایران و اعراب در قادسیه روی داد»[15] 

در این نبرد ایرانیان به دلایلـی چند از جمله آشفتگی داخلی ایــران، و اینکه ایرانیان یا نمی جنگیدند و یا جانانه نمی جنگیدند و ... شکست خوردند و رستم فرخ زاد فرمانده ی کل سپاه ایران کشته شد و درفش کاویانی که هفت متر در پنج متر بود و همه از سنگ های قیمتی و جواهرات گرانبها مزین شده بود به دست اعراب افتاد. 

پس از جنگ قادسیه، اعراب پیش می آمدند، شهر مدائن (تیسفون) پایتخت ساسانیان را اشغال نمودند و سربازان عرب آنجا را غارت کردند و همه چیز را به تاراج بردند و طاق کسری را خراب کردند و ...)[16]

«سرانجام در جنگ جلولا و جنگ نهاوند به سال 21 هـ قوای متشکله ایران از هم پاشیده شد و کشور باستانی ایران مورد تاخت و تاز اعراب قرار گرفت و ... 

پس از فتح نهاوند، شهرهای همدان، تاکستان، قزوین، اصفهان، قم، کاشان، کرمان، گرگان، طبرستان، قومس، ری، آذربایجان یک به یک تسخیر شدند. 

ایــرانیان پس از شکست در مقاومت های محلی گـروه گـروه به مذهب اسـلام می پیوستند تا از این راه از تجاوز و تعدی به جان و مال و ناموس خود جلوگیری کرده باشند .

 تنها حکومت دیلم (دیلمان) که قسمت هایی از استان کنونی چون الموت جزء آن بود، حدود سه قرن با تازیان جنگیدند و ...»[17] 

«در دوران حکومت عمر یورش اعراب به ایران آغاز می گردد و گروه های مهاجم در طی سال های گوناگون نواحی مختلف را یکی پس از دیگری اشغال و تصرف می نمایند. 

دو سال پس از تصرف مراغه، در سال 24 هـ . ق قزوین توسط براء بن عازب و سربازانش و نیز شهر و روستاهای واقع در جلگه ی تاکستان بوسیله ی عروه بن زید خل طایی تصرف گردید و نیز دیگر نواحی استان»[18]



ادامه مطلب

نوع مطلب : عمارت بانک ملی  کاخ شاهی  بانک ملی  عمارت بانک ملی  آثار باستانی  آثار باستانی شهرستان تاکستان  تاکنه بشکستن  کوزه شکستن  کوزه  کله خاله  ریشه  خور روز  چارشمبه خاله  خاتون  چهارشنبه خاتون  تپه ی باستانی شیزر  شعبان بابا اولادی  پهلوان بابا اولادی  سوری  چهارشنبه بزرگ  آداب و رسوم  شب یلدا  یلدا  جلد کتاب داستان های تات  داستان های تات  جشن انگور تاکستان  زبان تاکستان  موقعیت تاکستان  صلیب شکسته  تپه های تاکستان  تپه باستانی  میرزا عباد اله شقاقی  احسان طاهری  نوازنده احسان طاهری  نویسنده قاسم طاهری  بهروز طاهری کارگردان  بهروز طاهری  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  مراسم برداشت انگور  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   ایران جهان  ایران  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارشی از تاریخ ایران - تاکستان ( سیادن )

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 5 خرداد 1394-08:44 ق.ظ

آنچنان كه در كتیبه پئوتین گرایا نیز ذكر شده است نام قدیم تاكستان، سیادن بوده و به همراه ساوه از شهرهای آباد و مهم عصر هخامنشی بوده است .

این کتیبه در غرب کشور کشف شده و هم اکنون در موزه شهر وین پایتخت اتریش نگهداری می شود.


خوشبختانه این نام تا كنون حفظ شده، و هم اكنون نیز سیادن خوانده می شود.


 دربــاره وجه تسمیــه كلمه سیــادن  siyaden  نظریه های گوناگونی وجود دارد كه به برخی از مهم ترین آنها اشاره می شود:


1- «سیادن كه در برخی از نوشته ها بصورت سیاده یا سیاه دهان یا سیادهان یا سیادهن ثبت شده است از نام سنگی به نام «اَبی سی دین»[1] كه هزاران سال پیش و به روایتی در حدود 12000 سال پیش در این منطقه یافت و استخراج می شده است، گرفته شده و در طول زمان بصورت سیادِن درآمده است.»[2]


2- «در گذشته های دور قبیله ای مشهور به قوم سا از پیروان كیش بلقیس به عللی از كیش او دور شدند، و ... سیل به اقامتگاه آنها هجوم آورد و تمامی خانه و كاشانه ی آنها را ویران نمود و تمام مردمش را نابود كرد اما عده ای از آن قوم كه در نقاطی دیگر مسافر بودند از حادثه جان بدر بردند ولی از موطن خود آواره شدند و شكایت آوارگی خود را به نزد پادشاه وقت ایران بردند و به دستور وی در سرزمینی كه امروزه تاكستان نامیده می شود، ساكن شدند. آنها اسم قوم خود را بر این سرزمین نهادند و نام آبادی را كه بوجود آورده بودند ساده نامیدند كه در زمانهای بعدی به واسطه ی محله های بسیار كلمه جمع سادهان معروف شد و بعدها سیادهن خوانده شد.»[3]


3- «سیادِهِنْ بر وزن رودهن: سیادهِن ْبه دلیل وجود دشت های سرسبز و جنگل های فراوان آن به این نام خوانده شده است چرا كه از دور سایه سار جنگل های آن به سیاهی می نماید و سیادِهِنْ به معنی دماغــه و دهــانه ی سیاه و تنها یك شهــر در ایــران همانند سیادهن اسـت وآن رودهــِن می باشد.»[4]


4- در نقشه هایی كه قلمرو دولت ماد در قرن های نهم تا هفتم پیش از میلاد نشان می دهد (نقشه صفحه بعد) در محــدوده ی سرزمین تاكــستان امــروزی، نام چند دژ مهـم به چشــم می خورد مانند سیبار، ساپاردا آندارپاتی آنو،بیت ساگبت، بلیان، خارخار و ... كه امروزه اثری از آنها نیست اما ممكن است سیادن از سیبار و اسفرورین از ساپاردا گرفته شده باشد و در طی زمان به صورت كنونی درآمده باشد، كه از تخصص نگارنده بیرون است و شایسته است كارشناسان علم اِتِمالوژی و واژه شناسی در این باره پژوهش نمایند.


5- «بنا به دستور داریوش كبیر جهت ارتباط ملت ها و سهولت عبور و مرور و ارسال كالاها، در سراسركشور چاپارخانه ساخته شد و در هر چهار فرسنگی قرارگاههایی جهت استراحت و تعویض اسب ساخته شد و اگر آبادی نبود، بنایی به نام دژ می ساختند مانند میمون دژ، سپیددژ، دریدژ و كهن دژ و ... و متصدی آنرا دژبان یا دژدار می خواندند و چندین دژ به فرماندهی یك نفر به نام ساتراپ اداره می شد.

   چون دریدژ كه مركز اولیه تاكستان بوده در مسیر سه راه ایدژ، آدژ و قلعه دژ قرار داشته به همین خاطر به سه دژ موسوم گشته است. و در طول زمان به سه دژان معروف و پس از یورش اعراب و رایج شدن خط عربی به جای فارسی، حرف (ژ) منسوخ شده و بجایش حرف (ه) بكار رفت و سه دژان بصورت سه ده یا سه دهن یا سه دهان یا سیادهان و ... درآمده است»[5] 

این نظریه صحیح نیست زیرا در كتیبه پوئین گرایا[6] كه مربوط به دوره هخامنشیان است، نام قدیمی تاكستان را سیادن ثبت شده است. در این كتیبه درباره ی تاكستان (سیادِن پیشین) آمده است: «سیادِن و ساوه از شهرهای سرسبز شمال فلات ایران است»


6- برخی از كهنسالان و پیران منطقه، سیادن را به دیوی با دهانی سیاه (سیاه دهن) كه در این ناحیه زندگی می كرد، مربوط می دانند.

 این باور با توجه به اینكه ایرانیان باستان، دشمنان خود را دیو می خواندند شایان توجه و بررسی است.

 


 7- برخـی نیز می گویند كه در گذشته زنـــان منطقه جلـوی دهــان خـود را با پارچه سیاهـی،می گرفته اند كه به سیاه دهن مشهور شده اند و نام سیادن را با آن مربوط می دانند.

 این باور صحیح به نظر نمی رسد. چون این پوشش به باورهـای افراطی دوره صفویه و قاجاریــه مربـوط می شود و با توجه به سابقه تاریخی تاکستان، مردود است و در گذشته های دور نیز چنین پوششی در تاریخ ثبت نشده است.

 

                                                          - بر گرفته از کتاب تاریخ و فرهنگ تات



1- سنگ ابسیدین محور كهن ترین مبادلات تجاری و فرهنگی و تكنولوژی در قاره آسیا بوده و برای ساختن ابزار به كار می رفته است، معادن این سنگ در نقاطی از ایران مانند: تاكستان، ارومیه، ساوه و بصیران و در تركیه: اطراف دریاچه وان، حوزه مدیترانه، آناتولی مركزی قرار داشته است.

2- علی محمد علیخانی، جستاری در زبان وادبیات تاتی ص 141

3- شادروان حاج میرزا علی محمد طاهری از نخستین معلمان تاكستان، دست نوشته های وی در (خاطرات یك آموزگار)

4- پروفسور آساتوریان عضو هیئت علمی دانشگاه های ارمنستان

5- علی محمد، طاهری، بیوگرافی دربدژ، 1337

6-  كتیبه ی پوتین گرایا: این كتیبه مربوط به 2300 سال پیش یعنی امپراتوری بزرگ هخامنشی می باشد كه به زبان یونانی نوشته شده است و اینك در موزه شهر وین پایتخت كشور اتریش نگهداری می شود. این كتیبه به وسیله ی آقای ویلهم توماشك به انگلیسی ترجمه شده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تمدن های باستانی ایران  تپه های تاکستان  تپه باستانی  تپه های باستانی تاکستان  عباداله شقاقی  دشت خنداب تاکستان  خندا تپه  تپه باستانی خندا  تپه خندا تاکستان  پیر تاکستان  بقعه پیر تاکستان  پیر  بقعه پیر  حنفیه  امام زاده حنفیه  تاکستان امام زاده حنفیه  دانلود مستند موسیقی تاتی  نوازنده احسان طاهری  نقاش احسان طاهری  احسان طاهری نقاش  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  کارگردان بهروز طاهری  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  زبان ، داستان زد ، سرگرمی ، بازی ،   جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گزارشی از تاریخ ایران - همدان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 1 خرداد 1394-05:39 ب.ظ


- اَمَدانه یا آمادی نخستین نام این شهر است که در کتیبه‌های آشوری پیلسر آمده‌است.

-  هگ  مک  تانا  ،هگمتانه یا هنگمتانه که به معنی محل تجمع می‌باشد. واژه ی  هنگ  به معنی جا -  متا به معنی تجمع. 

- به زبان یونانی  اکباتان  و  در زبان پارسی  هگمتانه است.

- اپیفانیا در زمان سلوکیان و به افتخار آنتیوخوس اپیفانس چهارم، این شهر اپیفالیا نامیده‌شد.


  - اخمثا  نام  این شهر  در کتاب تورات  اخمثا نوشته‌شده‌است.

اخمثا، یعنی  شهر دوستی و مکان دوستی ، زیرا شاهان ایران در تابستان ،دوستان خود را به این شهر دعوت

 می‌کردند.


- آکسایا  برخی از مورخان بر این باورند که نام این شهر پیش از مادها آکسایا بوده است.

این واژه در فرهنگ آشوریبه صورت  کار-کاسی  یعنی شهر  کاسیان ،کاسی ها آمده  است.

 این شهر در پی تشکیل اولین نهادهای اداری-سیاسی در کشور، و به سبب ضرورت وجود سکونت‌گاهی جهت استقرار نهادهای مذکور و کارگزاران آن، توسط دیااکو بنیانگذار شاهنشاهی ماد، نخستین داوری(قاضی) کهبه پادشاهی رسید، ساخته شد.
  با آنکه مشهور است اکباتان یا هگمتانه در محل همدان کنونی بوده‌است،برخی معتقدند که همدان کنونی، اکباتانی که هرودوت
مورخ یونانی ،گفته‌است، نیست. بلکه شهر همدان همان اَمَدانه یا آمادی است که نام آن در کتیبه تیگلت پیلسر یکم آمده‌است. تاریخ احداث آن به بیش از (۱۱۰۰ سال پیش از میلاد) برمی‌گردد.

پولیبیوس مورخ یونانی ( ۲۰۴-۱۳۲ پیش از میلاد) بدون اینکه خود شهر هگمتانه را دیده‌باشد، می‌نویسد:

در دامنه کوه الوند شهر هگمتانه با قلعه و ارک مستحکم و عجیب و حیرت‌آور قرار گرفته، قصر شاهی درون آخرین قلعه آن استوار گردیده‌است. چوب‌هایی که در کاخ به مصرف رسیده پوشیده از زر و سیم و درها و ستون‌ها و رواق‌ها با هزاران گونه کنده‌کاری‌ها و نقش و نگارها آراسته شده، یک تیر عاری از زیور و یک دیوار بی‌پیرایه در آن کاخ یافت نمی‌شود. حتی کاشی‌هایی که زینت بخش ازاره‌ها و دیوارهای درونی قصر است با پوششی از آب و نقره سیم‌اندود گشته‌است.

مادها  قصری به نام قصر هفت حصار  در آن ساختند، همچون قصر عجایب هفتگانه بابل. پادشاهان آن دیااکو ،فرورتیش، هووخشتره و اژی دهاک . این اوج شکوه هگمتانه بود که به پرجمعیت‌ترین و پررونق‌ترین شهر دنیای زمان خود تبدیل شده‌بود.

بخت النصر  پادشاه بابل و سازندهباغ های معلق بابل، با حمله به همدان سبب ویرانی شهر و همچنین قصر هفت‌حصار شد. بعدها داریوش بزرگ هخامنشی شهر را مرمت کرد.

 همدان در دوره ی هخامنشیان  پایتخت تابستانی و ضرابخانه هخامنشیان بوده است

  در سال ۳۳۰ قبل از میلاد شهر همدان به دست اسکند مقدونی  ویران و به دلیل موقعیت استراتژیک آن، تبدیل به مقر نظامی او گردید. در اوخر دوره سلوکی شهر همدان محل تلاقی و برخورد متعدد آنان با اشکانیان بود. با حمله  اینکشورگشای مقدونی آخرین بازمانده دولت پارس ، داریوش سوم، از مقابل اسکندر گریخت . اسکندر به شوش و تخت جمشید دست یافت.

در بازگشت در همدان پیروزی خود را جشن گرفت. کشتاری وحشیانه و بی‌رحمانه به‌وسیله یونانیان در همدان بوجود آمد.

 همدان در دوره اشکانیان پایتخت تابستانی بود.

این شهر در دوره ساسانیان نیز پایتخت تابستانی شاهان و درباریان بود.


 پس از جنگ نهاوند (۲۳ق /۶۴۴ م)حکمران ایرانی شهر همدان با تازیان صلح کرد، ولی این صلح دوامی نیافت !

جنگی درگرفت و شهر به قهر گشوده شد و بعضی از تازیان در آنجا ساکن شدند و از جمله آنان (بنوسلمه) ریاست شهر را یافت.

همدان را در سده ی چهارم شهری بازسازی شده وصف کرده‌اند که چهار دروازه با حصارها و سه بازار و خیابان‌های وسیع داشته و مسجد جامع بر شالوده یک بنای قدیمی (آتشکده) ساخته شده بود.

-  لشکرکشی مردآویز ( مردآویج) زیاری به همدان به بهانه انتقام کشته شدن خواهرزاده‌اش به دست مردم همدان،در برخی از نوشته ها آمده است.و اینکه قتل عام دو روزه‌ای  در آن شهر به راه انداخت، وگفته های غلو آمیز و متناقض دیگر،که تنها برای تخریب چهره وشخصیت این دلاور ایرانی ساخته وپرداخته شده است !
  مردآویز خواهرزاده خود ابوالکرادیس !  به تصرف همدان
گسیل داشت. حکومت همدان از طرف خلیفه به ابو عبداله محمدبن خلف واگذار شده بود و او عده‌ای از لشکریان خلیفه را در اختیار داشت. در نبردی که میان این دو نیرو درگرفت مردم همدان به سبب ناخرسندی از سپاه گیل و دیلم به یاری عامل خلیفه شتافتند !

در نتیجه سپاه مرداویج شکست خورد و خواهرزاده او همراه چهارهزار تن دیگر به قتل رسیدند. پس از کشته شدن ابوالکرادیس بازماندهٔ سپاه نزد مرداویج بازگشتند. مردآویج در سال ۳۱۹ هجری برای انتقام از مردم ری با سپاهی عازم همدان شد !؟  و آن‌جا را به تصرف درآورد و گروه بی‌شماری را به سبب کمک به نماینده خلیفه کشت.

بنابه روایت مسعودی ، در نخستین روز نبرد در حدود چهل هزار مرد کشته شدند. کشتار سه روز به درازا کشید و شهر نیز تاراج گشت. مرداویج پس از گشوده شدن شهر، خون مردم را مباح کرد و به زنان‌شان دست یازید و هر که را در شهر بود نابود کرد.

پس از این کشتار سپاه مردآویج دست از قتل‌وعام مردم برداشت و اجازه داد تا بزرگان و محترمین شهر نزد مردآویج بروند به امید آنکه میانجیگری کنند و از کشتار بیشتر جلوگیری نمایند.

بدین ترتیب مردم در مصلای شهر حاضر شدند در پی این نیرنگ مردآویج به سربازانش دستور داد تا همه را از دم تیغ بگذرانند. فریاد این بیداد به بغداد رسید ومقتدر، خلیفه عباسی در سال ۳۱۹ هجری/۹۳۱ میلادی سپاهی به فرماندهی هارون بن غریب به جنگ مرداویج فرستاد، ولی این سپاهیان در محلی میان قزوین و همدان،درغرب تاکستان امروزو شرق گردنه ی آوج شکست خوردند.

پس از آن فاجعه در سال (۳۴۵ ق/ ۹۵۶ م) شهر بر اثر زلزله خسارت دید و بعد از آن تا سال (۳۵۱ ق /۹۶۲م) کشمکش‌های مذهبی جان بسیاری از مردم را گرفت.

  - از میانه های قرن سوم ریاست شهر به عهده سادات حسنی افتادکه اندکی پیشتربه این شهر کوچیده بودند.این خانواده های عرب به علویان مشهور شدند.  سپس علاء‌الدوله‌های همدان حدود چهار قرن این مقام(ریاست شهر) را بطور موروثی داشتند.

بیشتر تاریخ‌نگاران اتفاق نظر  دارند که ابوالقاسم بطحایی علوی سر دودمان علویان همدان است. او به همراه گروهی از علویان از تبرستان به همدان مهاجرت کردند و برای علویان همدان شالوده‌ای محکم ریختند.

محمد بطحایی پس از مهاجرت محیط را در همدان مناسب یافت و به سرعت قدرت و مکنتی برای علویان همدان فراهم نمود و به جبران خساراتی که علویان در حاشیه دریای مازندران ازسامانیان (۲۶۱۳۸۹) وآل زیار(۳۱۶۲۳۴) دیده بودند، پرداخت.

علویان طبرستان پس از ۶۴ سال قدرتمندی در ناحیه طبرستان عاقبت‌ تار و مار شده و در گوشه و کنار فلات ایران پراکنده گردیدند. اما در همدان اقبال با آنان یار گردید.

آل بویه از نیمه‌های قرن چهارم هجری تا دهه ی آغازین قرن پنجم همدان در دست آل بویه قرار داشت. این شهر در آن زمان نیز اهمیت خودش را حفظ کرده‌بود به طوری که برخی از افراد سلسله ی آل بویه مقر و پایتخت خویش را در همدان قرار داده بودند.

بوعلی سینا در این زمان در همدان مستقر شد و وزارت شمس الدوله دیلمی را پذیرفتبدیع الزمان همدانی نیز در سال ۳۵۸ هجری قمری در زمان آل بویه در همدان متولد شد.

سپس خاندان کاکویه آن را تصرف کردند و ترکمانان  غز آنجا را در سال ۴۲۰ قمری تاراج نمودند.



ادامه مطلب

نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور - کریم خان زند  ترانه های ملی  ماه های سال در گاهشماری ایرانی  واژه ی سیادن - سیادنیج  کتیبه ی پئوتین گرایا  جشن انگور  تاریخ سیاسی شهرستان تاکستان  ادوارد گروس  وبستر  بازی های بومی  بازی های ملی  زبان تاتی  ریشه ی واژه ی تات  پراگندکی تات درجهان  پراكندگی تات در ایران  TAT  sinzam  سینزم  سیزده به در  بازی های نوروزی  نقد کتاب آوای تات  نقد کتاب تاریخ و فرهنگ تات  عمارت بانک ملی تاکستان  عمارت بانک ملی  بانک ملی  چهارشنبه بزرگ  چهار شنبه  آداب و رسوم  شب یلدا  داستان های تات  دانلود فیلم جشن انگور  جشن انگور تاکستان  زبان تاکستان  موقعیت تاکستان  تپه های تاکستان  امام زاده حنفیه  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  دانلود مستند جعفر نقال  موسیقی  موسیقی تاتی  مستند موسیقی تاتی  برداشت انگور  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  میرزا یداله شقاقی و ابوالقاسم رحمانی  اکبر رحمانی گردشگر  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جعفر نقال  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  جهان  الموت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مازیار سردار بزرگ ایرانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:یکشنبه 27 اردیبهشت 1394-12:32 ب.ظ


مازیار  آخرین حکمران کارنوندیان، رهبر قیام علیه سلطه اعراب، و از جمله سلطه خلافت بنی عباس، بر ایران و همچنین یک ملی گرا بود.


مازیار شکل دگرگون شده ی  واژه ی (مه زیار) است و خود (مه زیار) دگرگون شده ی (مه ایزد یار) است.

بر اساس نظریه‌ای دیگر مازیار از دو کلمه ماز و یار تشکیل شده.

 بلاذری  واژه ی  مازیار  را به صورت    ماه یزدیار   ثبت کرده است .

در زبان مازندرانی ماز به معنی دژ و یا زنبور است که دراین جا منظور همان دژ می‌باشد و مازیار یعنی یاور و همراه دژها.

مازیار پسر کارن دوم و از خاندان کارنوندیان، در اواخر سال ۲۲۴ه ق/۸۳۸ میلادی، یعنی شش سال و اندی پس از آغاز خلافت معتصم بر ضد عباسیان قیام کرد.


از سلسله‌های حکام و شاهان طبرستان سلسله‌ای که مازیار از آن بود به دلیل آنکه نسبشان به کارن بزرگ می‌رسد به کارنوندیان معروف اند.

هریک از سپهبدان این سلسله به لقب گرشاه ممتاز بوده‌است.

نسب مازیار از این قرار است:

مازیار پسر کارن دوم،

کارن دوم پسر ونداد هرمز،

ونداد هرمزد پسر فرخان

و فرخان از نواده‌های سوخرا

سوخرا پسر انداذ 

انداذ پسر  کارن بزرگ

کارن بزرگ  پسر  سوخرای بزرگ  بود.

ریاست ایالت تبرستان

ابتدای شاهی این سلسله در تبرستان از زمان انوشیروان دادگر ساسانی  پسر قباد بود که کارن بزرگ پسر سوخرا را از سال ۵۶۵ میلادی به بعد رتبه ی سپهبدی طبرستان داد و حکومت این ناحیه را به خانواده او مخصوص گردانید.

ویشاپور ، «پدر سوخرای بزرگ»، رییس خاندان کارن،  یکی از هفت خاندان بزرگ تیره ی پارس  در عهد ساسانیان  بود.

 مازیار یکی از پسران کارن دوم  بود که جانشین او گشت. شهریار پسر شروین ، ششمین پادشاه یا سپهبد باوندیان که از سال ۷۹۷ تا ۸۲۵ میلادی بر خاور تبرستان  حکومت می‌کرد، به سرزمین مازیار حمله نمود و آنرا بتصرف خود درآورد.

«۸۱۹ میلادی». مازیار بناچار به نزد ونداد اومید  پسر عموی پدر خویش رفت، و از او درخواست کمک کرد. شهریار نامه‌ای به ونداد اومید نوشت، و از او خواست که مازیار را دست بسته به نزد وی فرستد.

او حکم شهریار را اطاعت کردو مازیار رادستگیر نمود؛ ولی چون به افراد خود اعتماد نداشت، از شهریار خواست که معتمدانی را برای انتقال مازیار بفرستد. زمانی که ایشان در پیگیری این موضوع بودند مازیار حیلت کرد و از بند فرار کرد و سر به بیشه‌ها نهاد تا در فرصت مناسبی خود را به عراق برساند.

مازیار پس از مدتی اختفا در جنگل، به نزد عبداله ابن سعید حرشی  رفت و از او کمک خواست. عبدالله که پدر و جد مازیار، کارن دوم  و ونداد هرمزد، را می‌شناخت، در حق او نیکی و کرامت فرمود و او را به بغداد برد «۸۱۹ میلادی»(۲۰۴  قمری).

مامون منجمی به نام بزیست  پسر فیروز ، داشت؛ که خلیفه نام او را به یحیی بن منصور بدل کرده بود.

مازیار نزد بزیست رفت و تصرف تبرستان توسط شهریار، از خاندان باوندیان، را برای او شرح داد.

بزیست پس از شنیدن مطالب مازیار، به او گفت:

اگر من تو را حمایت کنم، حق آن شناسی و ضایع نگردانی و منت پذیری؟

مازیار پذیرفت و سوگند یادکرد.

روزها گذشت تا فرصتی پیش آمد که بزیست به نزد خلیفه برود و او را از طالع مازیار مطّلع سازد،

بنابراین بزیست به خلیفه گفت:

از مازیار به دولت خلیفه خیری رسد؛

بنابراین مأمون امر کرد تا مازیار را حاضر کنند.

مأمون که پدر او کارن را می‌شناخت، فرمان داد تا مسلمانی را برایش شرح دهند تا مسلمان شود.

مازیار اسلام را قبول کرد و مأمون او را محمد مولی امیرالمؤمنین نام نهاد و کنیت ابوالحسن !.


در سال ۲۰۸ «۸۲۳ میلادی» به توصیه بزیست که مدعی بود طالع مازیار برای حکومت تبرستان موافق است، مأمون او را به همراهی موسی ابن حفص بن عمربن علا  حاکم ولایت طبرستان و رویان و دماوند کرد


 به عبارت دیگر، مازیار والی کوهستان و موسی والی دشت طبرستان گردیدند. وقتی این دو به اتفاق هم به طبرستان رسیدند، مردم به زیر پرچم مازیار جمع شدند.

در این هنگام شهریا پسر شروین درگذشته بود و پسر بزرگش شاپور به شاهی نشسته بود ولی بیشتر اتباعش از بابت شرایط نابسامان خود، از او متنفر شده بودند و نزد مأمون شکایت‌ها نوشته بودند؛

بنابراین، مأمون به مازیار فرمان سرکوبی شاپور را داد، مازیار فرمان مامون را اجابت کرد و وی را اسیر کرد و به زنجیر بست، سپس به موسی خبر داد که ظفر یافتم و پیروز شدم.

شاپور وقتی فهمید مازیار او را خواهد کشت پنهانی به موسی قاصدی فرستاد و از او یاری خواست و در عین حال به او وعده پرداخت مال فراوان داد.

موسی جواب داد که: اگر تو را آزاد کنم گویی مسلمانی را کشته‌ام. چندروز بعد، مازیار دستور داد تا سر شاپور را قطع کنند و نزد موسی فرستند(۲۱۰ قمری) «۸۲۵ میلادی»

پس از کشته شدن شاپور، مازیار حاکم تمام کوهستان طبرستان گردید. چهار سال بعد موسی وفات یافت و پسرش محمد به جای او حاکم دشت طبرستان گشت، ولی مازیار از وی تبعیت نکرد و خود هم به کوه، و هم به دشت طبرستان، تسلط یافت (سال۲۱۴) «۸۲۹ میلادی».

پس از این، مازیار، از کارن «برادر شاپور» وسایر مرز بانان آن ناحیه خراج گرفت، این امر موجب شد که آنان کینه مازیار را به دل بگیرند و به مأمون شکایت کنند.

بدنبال این وقایع، مأمون مازیار را به بغداد احضار نمود، ولی مازیار جواب نوشت که من در این زمان مشغولم و نمی‌توانم به بغداد بیایم.

مأمون بزیست را با خادمی به نزد مازیار فرستاد تا او را با خود به بغداد بیاورند. مازیار مدتها ایشان را به ناز و نعمت و لطف، حرمت می‌داشت. عاقبت عذر و بهانه پیش آورد که من مشغولم، و به جای خود قاضی آمل و قاضی رویان را با ایشان روانه داشت.

وقتی به بغداد رسیدند و به نزد خلیفه شرفیاب شدند خلیفه از آنان حال و طاعت و سیرت مازیار را جویا شد جواب شنید که وی بر جادهٔ تابعیت مستقیم است و رفتارش با خلایق، نیکوست. وقتی از محضر خلیفه بیرون آمدند قاضی رویان به منزل رفت .

ولی قاضی آمل به محضر خلیفه بازگشت و به او گفت:

او خلع طاعت کرده‌است و همانکستی زرتشتی را بر میان بسته و با حامیان خلافت جور واستخفاف می‌کند و هر گز بار دیگر به میل خود به بغداد نمی‌آید.

مأمون که برای عزیمت به روم ، خود را آماده کرده بود به قاضی گفت: باید تحمّل کرد تا من از سفر روم باز گردم (سال۲۱۵) «۸۳۰ میلادی»

قاضی به آمل بازگشت. در این زمان، حامیان بنی عباس در رویان، با همدیگر موافقت کرده، و همه کارکنان و افراد مازیار در این شهر را کشتند و نزد خلیل بن ونداد سپان که پسر عموی پدر مازیار بود و در کوه‌پایهٔ آمل بزرگی و نفوذ و قدرتی داشت، کسان فرستاده و او را یار خود ساختند.

این خبر به ساری، پایتخت کارنوندیان رسید، بنابراین مازیار سپاه خود را آماده کرد و به همراهی برادر خویش، کوهیار  به آمل لشکر کشید و آمل را فتح کرد؛ و شروع به ساخت و بازسازی استحکامات نمود.

پس از مرگ مأمون برادر او محمد ملقب به  المعتصم باله به خلافت رسید.

عبداله بن طاهر  والی خراسان که شنید مازیار با حامیان بنی عباس چه معامله می‌کند پیش مازیار پیکی فرستاد و به جهت محمد بن موسی و برادر او شفاعت کرد .

مازیار سخن او شنید و فرستاده او را با خشونت جواب داد که «از ایشان خراج دو ساله طلب می‌کنم» پیک ناامید بازگشت.

عبدالله بن طاهر از حال او به اسحاق بن ابراهیم بن مصعب که به درگاه خلیفه بود نوشت وبنابراین اخبار مازیار به اطلاع معتصم رسید.

 همینکه بابک خرم دین   درآذربایجان ظهور کرد، مازیار با وی مکاتبه کرد و او را به مبارزه با بنی عباس ترغیب کرد.
از طرف دیگر خلیفه به مازیار دستور داده بود که خراج تبرستان رابه دربار عبدالله بن طاهر، سومین امیر طاهریان، ارسال دارد، ولی او گاه در این امر تعلل می‌کرد.
 عبدالله بن طاهر، از اینکه مازیار مراتب تابعیت بی چون وچرا از خلیفه را رعایت نمی‌کرد، شاکی بود و مازیار نیز از وابستگی بیش از حد عبدالله به بنی عباس ناراضی بود و دل خوشی از او نداشت.


مازیار که از فعالیت حامیان سلطه بنی عباس بر طبرستان ناراضی بود، در سال ۸۳۳ میلادی، سرخاستان رهبر سرخ علمان را مأمور کرد تا در ساری به دستگیری باوندیان، اقدام نماید.

سرخاستان این مأموریت را بخوبی انجام داد و بنابراین مازیار در طی نامه‌ای به زبان دری، از موفقیت‌های او قدردانی کرد.

در اوایل سال ۸۳۸ پس از کشته شدن بابک خرمدین، هم پیمان مازیار، توسط معتصم خلیفه عباسی، مازیار از سرخاستان خواست که به سرزمین باوندیان یعنی همان حامیان سلطه عباسیان حمله کند، و حامیان بنی عباس، خواه ایرانی و خواه عرب، را دستگیر کند، جون مازیار می‌دانست که خلیفه، بعد از شکست بابک، به سراغ او خواهد آمد.

سرخاستان، این فرمان جدید را نیز بخوبی اجرا کرد، و بنابراین بعنوان پاداش، فرمانروائی شهرتمشیه، واقع در 46 کیلومتری شرق بهشهر را از مازیار دریافت نمود. کوهیار نیز به فرمانروائی کوهستان دست یافت. سرخاستان دیوار دفاعی شهر  را که از بیرون شهر تمشیه تا دریا کشیده بود و تا پنج کیلومتر در دریا امتداد داشت را تعمیر کرد و چندین برج دیدبانی را برای آن تعبیه نمود و سپس سپاه خود را در آن نقطه متمرکز کرد.

معتصم، خلیفه عباسی، به حسن بن مصعب نامه‌ای نوشت و وی را به کارزار با مازیار امر کرد. حسن، به فرمان معتصم عمل کرد و لشکر خود رادر پشت دیوارها و خندق های  شهر تمشیه مستقر نمود، و بعد از چند روز انتظار، بالاخره با تطمیع دیدبانان دیوار دفاعی شهر، توانست به داخل شهر نفوذ، و مدافعین شهر را دستگیر کند.

خبر وارد شدن مازیار به هرمزدآباد، که به توصیه کوهیار انجام شده بود، به گوش حسن بن معصب رسید و بنابراین او حسن بن حسین را بمنظور دستگیری مازیار، به این شهر اعزام نمود. حسن بن حسین بهمراه سپاه خود از لشکر حسن بن معصب جدا شد و خود را به هرمز آباد رساند و مازیار را دستگیر، و به بغداد منتقل نمود.

در بغداد به دستور معتصم، خلیفه عباسی، .........بر بدن مازیار 450 تازیانه زدند و............. ...بدینصورت او را بقتل رساندند.

گفته شده است که مازیار، بمحض پایان یافتن تازیانه‌ها آب نوشید و بلافاصله جان سپرد.

جسد او را در کنیسه بابک  بر داری که جنب چوبه ی دار بابک و جثه ی یاتس رومی بود، به دار آویختند.




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  کتاب سایكل توریست  سایكل توریست  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  بهمن رحمانی نویسنده  انگور  تپه باستانی کندر  تاریخ فرهنگ  ایران جهان  ایران  الموت  حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب  دکتر حبیب 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

انوشیروان دادگر ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 6 آذر 1393-07:41 ب.ظ


انوشیروان دادگر ساسانی:


در زمان فرمانروایی انوشیروان  ، دانش و هنر درمحدودهی مرز های ایران امروز و سراسر قلمرو امپراتوری ساسانی به نهایت شکوه و عظمت خود رسیده بود. دوره شاهنشاهی او به همراه دوره فرمانروایی نواده اش ، خسرو دوم (خسرو پرویز) به عنوان دومین دوره طلایی امپراطوری ساسانیان شناخته میشود.

مورخان شرقی انوشیروان را بزرگترین شاه ایران قدیم دانسته اند . شاید شاهانی مانند کوروش و داریوش بزرگ از خاطرها فراموش شده بودند، و یا آنان آگاهی های اندکی از پادشاهان بزرگ هخامنشی داشته اند . ولی حالا که آشنایی با تاریخ ایران باستان به سبب پژوهش های گسترده ی بزرگان دانش تاریخ وسایر رشته های مربوط به آن چون دیرینه شناسی و آثار نویافته از کاوش های باستان شناسی و شرح وباز خوانی کتببه ها و سایر نوشته های کهن و ...بسیار بیشتراز گذشته شده است ، نمی توان انوشیروان را دارای این مقام دانست . اما بی تردید او بزرگترین پادشاه ساسانی بوده است.

دانش تاریخ گواه آنست است که انوشیروان ویژگی های یک  سرداردلاور و کارآزموده را به همراه ویژگی های پادشاهی و مملکت داری باهم به همراه دارد. او پادشاهی است دادگر و ودر عین حال سخت گیر و سخت کوش،  مردی دلاور ،جنگاور و بسیار کاردان و مدیر ، سرداری تیز هوش ،در کارها بسیار دقیق و سیاست  مداری خبره و بی رقیب است و این همه درگفتار و رفتار او هویداست.

براهل تردید بایسته است که آثار دانشمندان و بزرگانی چون محمد جریر تبری،حسن پیرنیا، هرتز فلد،ماژیران موله، عنصر المعالی و.... در کتاب هایی مانند: تاریخ طبری ،تاریخ ده هزارساله ایران،سرزمین جاوید ، قابوسنامه  ، تایخ یقوبی ، ابن خلدون ، بلاذری و...... مراجعه کنند تا به یقین برسند و  ازبطلان بافته های برخی آگاهی یابند.


اوج قدرت و عظمت امپراتوری ساسانی :

شکست دادن امپراتوری های روم و دریافت  غرامت از آنها .

دولت هیاطله را برای همیشه از صفحه روزگار نابود کردند .

زرد پوستان ترک (از طایفه های مغول )موسوم به خزرهای شمالی تنبیه شدند .

سایر ترک های  آن سوی جیهون از یکه تازی ودست درازی به سایر نواحی دست برداشته و به جای خود نشستند .

حبشی ها (سیاه پوستان اتیوپی ) را از یمن راندند و این سرزمین دست نشانده ایران گردید .

رنسان و دگرگونی های این دوره ، در امور داخلی ایران ،روح جدیدی به کالبد ایران دمید و  ایران و ایرانی به بالندگی و رشد رسید و افزون بر دانش های ایرانی با دانش های یونان و روم نیز آشنا شد.

شاید بتوان گفت که انوشیروان آخرین ستاره ای بود که در افق ایران باستان درخشید .زیرا که ایران ایرانی بعد از افول او ،به واسطه ی  اشتباه کاری ها  و خبط های جانشینان او ، و  دیگر  عوامل با سرعت  هرچه تمام تر رو به زوال و انحطاط رفت و دیری نگذشت که دولت اردشیر پابکان منقرض گردید . ....

و  برای ایران تاریخ جدیدی شروع شد !


شخصی که به انوشیروان در اصلاح و باز سازی کارهای کشور بزرگ ایران در دوره ساسانی، کمک های گران بهایی کرده است، همان بزرگ مهر(بوزرجمهر )  وزیر توانمند ، کاردان  ، دانشمند بزرگ دانش ریاضی و مخترع بازی تخته نرد است .

بزرگ مهر در آغاز آموز گار  هرمز پسر انوشیروان بود. زمانی که  شاه دانایی و لیاقت وی  را مشاهده کرد ، او را به مقام وزارت برگزید. در باره ی  خردورزی  و کفایت این وزیزتوانا حکایت های زیاد گفته  و نوشته است که در این مختصر نمی گنجد  اما شایسته خوانش و بررسی است .


انوشیروان

درباره دانش و هنرپروری انوشیروان

انوشیروان دادگر دارای شخصیتی بسیار هنر دوست و دانش پرور بوده است و عقاید و باور های  مخالفان خود را تا جایی که به امنیت کشور لطمه وارد نمی کرد، تحمل می نمود.

به فرمان او کتاب اوستا در یک مجموعه منظم جمع آوری شد و آنچه امروزه از اوستا باقی مانده، دست آورد کوشش های انوشیروان است.

همچنین کتاب ارزشمند بیدپای هندی یا همان کلیله و دمنه به دستور کسری به ایران آورده شد و به زبان فارسی پهلوی ترجمه شد.

در مقدمه شاهنامه ابومنصوری در این باره آمده است: “از کسری انوشیروان چیزی مانده است که از هیچ پادشاه نمانده است (یعنی کلیله).”‌

بازی شطرنج نیز به فرمان او از هند به ایران آورده شد و رواج یافت.

دانشگاه پزشکی گندی شاپور در زمان او ساخته شد .

می توان این دانشگاه را  نخستین دانشگاه پزشکی جهان با ساختار مدرن دانست .

در زمان کسری کتابخانه ی  دانشگاه گندی شاپور بزرگترین کتابخانه جهان محسوب می شد.


در دوره پادشاهی خسرو انوشیروان، امپراتور روم جوستینیان که یک مسیحی متعصب بود، آکادمی آتن که آخرین پایگاه تدریس آیین های غیر مسیحی در روم بود را بست و اساتید مکتب افلاطونی نو که هفت نفر بودند به ایران و دربار ساسانیان پناه آوردند و با پیشواز گرم کسری روبرو شدند.

در دربار کسری، هفتاد تن از بزرگترین دانشمندان آنروز ایران و جهان حضور داشتند که او را در امور مختلف کشورداری یاری می نمودند.

انوشیروان

اصلاحات کسری

کسری انوشیروان سیستم مالیاتی کشور را اصلاح نمود .

قانون مدونی برای اخذ مالیات بر اساس میزان داراییهای اشخاص وضع نمود .

تا درآمد پایداری برای دولت فراهم شود و هم به طبقات کم درآمد فشاری وارد نیاید.

او طبقه دهقان یا همان خرده مالکان را تقویت نمود

 برخی مسولیت های لشکری را نیز به دهقانان سپرد تا  پشتوانه محکمی برای ارتش پدید آید و از قدرت گرفتن بیش از حد اشراف جلوگیری شود.

کسری اموال و دارایی هایی را که در دوران فتنه مزدکیان از طبقات مختلف مردم گرفته شده بود را به آنان باز گرداند و کشور را از هرج و مرج رهایی بخشید.

او کشور را به چهار بخش تقسیم کرد و اداره امور نظامی هر بخش را به یک اسپهبد سپرد .

لقب ایران اسپهبد را از میان برداشت تا تمرکز قدرت نظامی در دست یک نفر نباشد.

خسرو ارتش ایران را ساماندهی نمود و یک ارتش حرفه ای و بسیار با دیسیپلین که سربازان آن حقوق منظم دریافت می کردند تشکیل داد. 

ارتش ایران در زمان انوشیروان از نظر نظم و تشکیلات بسیار پیشرفته تر از ارتش روم بود.

در دوره شاهنشاهی ساسانیان و بخصوص دوره انوشیروان، بازرگانی در نهایت رونق خود بود و ایران قطب اقتصادی جهان محسوب میشد.

استفاده از پول یکسان در کشور و نوعی بانکداری نیز رواج داشت، بطوریکه واژه چک از زبان فارسی به زبان های اروپایی رفته است.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پا زیریک قدیمی ترین فرش جهان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:جمعه 5 اردیبهشت 1393-11:41 ق.ظ

فرش پازیریک:

براساس گفته ی کارشناسان و پژوهشگران ،فرش پازیریک یکی از قدیمی ترین فرش های جهان است .
در طراحی و بافت این فرش ، نقش های هندسی،نقش های گل و گیاه،تصویر حیوانات افسانه ای و خیالی ،تصویر شکار و شکار چی و انسان های سوار بر اسب و پیاده ،بکار رفته است.
این فرش در جریان یک حفاری در کشور روسیه از درون یک گور قدیمی به دست آمده است.
گفتنی است که پژوهشگران بر اساس نشانه ها و شواهد موجود بر این باورند که فرش پازیریک در دوره ی هخامنشیان  و به دست توانمند هنرمندان ایران باستان بافته شده است.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  تپه باستانی کندر  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  جلد کتاب سایکل توریست  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  تات ، تاكستان ، فرهنگ ، تاریخ  جهان  انگور  سایكل توریست جلد کتاب  سایكل توریست جلد کتاب  اکبر رحمانی گردشگر  تحقیق درباره تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مطالب تاریخ و فرهنگ تات  مراسم برداشت انگور  جشن انگور  کتاب سایكل توریست  کتاب سایكل توریست  کتاب تاریخ و فرهنگ تات  موسیقی تاتی مستند  موسیقی تاتی  موسیقی تاتی  برداشت انگور  بهروز طاهری  جعفر نقال مستند دانلود  جعفر نقال مستند دانلود  موسیقی  بهروز طاهری بیوگرافی  بیوگرافی بهروز طاهری  بیوگرافی بهروز طاهری  بهروز طاهری کارگردان  قاسم طاهری  نقاش احسان طاهری  نقاش احسان طاهری  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  موسیقی تاتی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سلسله های پادشاهی ایران باستان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393-10:46 ق.ظ

  
ماد          آغاز قرن هشتم-550ق.م    بنیان گذار:دیااکو      شهریاربزرگ: هوخشتره     

هخامنشی     559-330 ق.م            بنیانگذار:کورش بزرگ      شهریاربزرگ: داریوش بزرگ 

سلوکیان     330-129 ق.م        بنیانگذار:سلوکوس یکم

اشکانیان     256ق.م-224م بنیانگذار : اشک یکم   شهریاربزرگ:مهردادیکم،مهرداد دوم،ارد(اشک13)

ساسانیان    224م-652م     بنیانگذار: اردشیر بابکان  شهریاربزرک:شاپوریکم،شاپور دوم،انوشیروان دادگر






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3