تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب هفته دوم مهر 1394
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

افشار 2

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 14 مهر 1394-07:07 ق.ظ

شورش محمد خان بلوچ در جنوب ایران :

نادر ، برای سرکوبی محمد خان بلوچ  شتاب داشت ، بنابراین با وجود اینکه فتح بغداد نزدیک بود،به صلح رضا داد و به سرعت عازم شوشتر شد.

نادر به دلیل حمایت عرب های آنجا از محمد خان بلوچ با خشم تمام به شوشتر آمد  .

محمّد خان بلوچ با آنکه در حدود کهگیلویه، جلوی لشکریان نادر را به سختی گرفت ، عاقبت از او شکست خورد و به لار گریخت.

نادر خود به شیراز رفت و از جانب خویش طهماسب قلی خان جلایر را به لار فرستاد و او محمّد خان بلوچ را در 1147ق./1112خ.  دستگیر نمود و به خدمت نادر که در اصفهان بود، فرستاد و به فرمان او کور شد و محمد خان تاب این حال را نیاورده در زندان خود را کشت.

جنگ دوم نادر با عثمانی‌ها :

نادر چون از جانب محمّد خان بلوچ آسوده خیال شد، از اصفهان به سوی آذربایجان رفت و در اردبیل ،آگاه  شد که پاشاهان عثمانی از قبول مصالحه‌ای که او و احمد پاشا بسته بودند، نارضایتی دارند.

دولت عثمانی نیز عبداله پاشا کوپریلی‌زاده والی مصر را با لشکری تازه به سمت ایران روانه داشته و اختیار جنگ و صلح را باو داده است‏.

خان افشار بدون تأمّل از اردبیل به شروان که تحت تسلط سرخای خان لکزی دست نشانده سلطان عثمانی بود تاخت و در ۲۵ ربیع الاوّل ۱۱۴۷ از نهر کورا گذشته داخل شماخی شد .

سرخای فرار کرد و از پاشاهان مقیم تفلیس و گنجه کمک خواست‏.

نادر سردار معروف خود طهماسب قلی خان جلایر را که از کار فارس و دفع محمّد خان بلوچ آسوده شده بود به تعقیب سرخای فرستاد .

سرخای پس از یکی دو شکست دیگر که از دست سپاهیان ایران به سرزمین چرکس گریخت و داغستان به تصرّف درآمد.

نادر پس از آسوده شدن خیالش از داغستان به گنجه رفت و صفی خان بغایری را هم به محاصره تفلیس فرستاد.

نادر به مدد تعلیمات سفیر روس و مهندسینی که بدعوت او از باکو آمدند، محاصره را شدّت داد.

روس‌ها به دلیل دخالت خان کریمه در روسیه در بهار سال ۱۱۴۸ در گنجه عهدنامه اتحادی بر ضدّ عثمانی با ایران بستند.

 زمانیکه نادر و سرداران او به محاصره این چهار قلعه مشغول بودند ،عبد اللّه پاشا با ۰۰۰، ۷۰ سوار و ۰۰۰، ۵۰ پیاده برای تعرّض به سپاه نادر به حدود ایروان آمد و در جلگه باغ آورد یا مرادتپّه با او روبرو شد.

نادر در ۲۶ محرّم ۱۱۴۸ در این محلّ لشکر عثمانی را شکستی عظیم داد.

در نتیجه این فتح گنجه و تفلیس هر دو تسلیم شدند اما ایروان و قارص هنوز پایداری می‌کردند.

اولیای عثمانی احمد پاشا والی بغداد را مأمور عقد صلح با طهماسب قلی خان کردند و حاضر شدند که ایروان را هم تسلیم کنند ،بشرط آنکه قارص بتصرّف ایشان بماند.

باین ترتیب در اوایل سال ۱۱۴۸ صلح سابق بین عثمانی و طهماسب قلی خان از طرف بابعالی تصویب شد و ولایات غربی و شمال غربی ایران مسترد گردید.

سلطنت رسیدن نادر:

پس از رویدادهای یاد شده، نادر به سرکوبی پادشاه عاصی گرجستان و شورشیان داغستانی و لزکی رفت و  در همه ی این ناحیه ها، از طرف خود مأمورینی گذاشت.

در هشتم رمضان ۱۱۴۸ به ساحل ارس آمد و در صحرای مغان اردو زد و در آنجا و در روز ۲۴ شوّال ۱۱۴۸ به ازای پنج شرط به پادشاهی انتخاب شد.

شرط ها عبارت اند از:

1- ایرانیان از عقاید گذشته خود نسبت به اهل سنّت دست بردارند تا اهل سنّت مذهب جعفری را مانند مذاهب اربعه تسنّن و خامس آنها بشمارند.

2- در خانه کعبه که ارکان اربعه آن به ائمّه مذاهب اربعه سنّت تعلّق دارد ،ایرانیان نیز در یک رکن با ایشان شریک شوند و به آئین جعفری نماز بگزارند.

3- هر ساله از طرف ایران، امیر حاجی تعیین شود که مانند امرای حاج شام و مصر ،حجّاج ایرانی را به کعبه ببرند و دولت عثمانی با او نیز مانند امرای حاجّ دیگر معامله نماید.

4- اسرای طرفین آزاد شوند و خرید و فروش ایشان موقوف گردد

5- وکیلی از هر یک از دو دولت در پایتخت یکدیگر باشند و امور مملکت خویش را بر وفق مصلحت فیصله دهند.


نادر شاه پس از جلوس، رضا قلی میرزا را به معاونت طهماسب قلی خان جلایر به ایالت خراسان و برادر خود ابراهیم خان ظهیر الدّوله را به حکومت آذربایجان منصوب نمود.

کارهای نادر :

پس از ختم مجلس مغان ،محمّد تقی خان بیگلری بیگی فارس به علّت نفاقی که ما بین اعراب ساکن بحرین وجود داشت به سهولت بر آنجا دست یافت.

نادر شاه پس از ختم مجلس مغان برای تنبیه ایل بختیاری که پیوسته در سرکشی بودند به اصفهان آمد و به یاری سپاهیان اصفهان و کهکیلویه بر علیمراد خان چهار لنگ سرکرده این طایفه غالب و مسلّط گردید    و پس از یک ماه زدوخورد در میان کوه‌های صعب العبور بختیاری در جمادی الاخر ۱۱۴۸ به اصفهان برگشت‏.

فتح قندهار:

نادر پس از تنبیه بختیاری ها به فکر برانداختن افغانی های غلزائی در قندهار که گورکانیان هند نیز از آنجا پیوسته در خاک ایران تحریکات می‌کردند، افتاد.

پس از رسیدن نادر به پای حصارقندها چون دانست که گشودن آنجا به حمله میسّر نیست ،تصمیم گرفت که با طول دادن محاصره، محصوران را از پا درآورد اما سرانجام نادر با کمک بختیاری‌ها یکی از برج‌های شهر را با حمله گرفتند و قندهار در ۲۳ ذی الحجّه ۱۱۵۰ از پا درآمد.

پس از فتح قندهار نادر با افغانی های غلجائی به مهربانی رفتار نمود.

حسین را به حبس به مازندران فرستاد و جمعی از غلزائیان را به حدود نیشابور کوچاند .

بیشتر ساکنان قندهار کهنه را به نادرآباد آورد و این شهر جدید به تدریج جای قندهار کهنه را گرفت .

فتح هند:

نادر از زمان فتح اصفهان تا این تاریخ چند بار سفرائی به دهلی فرستاده و از محمّد شاه تجدید روابط حسنه سابق و جلوگیری از ورود افغانی های غلجائی را به خاک هند خواستار شده بود.

اما هر بار از محمّد شاه جواب هائی غیرمطلوب شنیده بود.

حتّی در بار آخر در ۱۱۵۰ محمّد شاه ، سفیر نادر را اجازه مراجعت نداد و قریب یک سال او را بیهوده در دهلی معطّل کرد.

تصویر نبرد کرنال

در اوایل سال ۱۱۵۱ چون نادر از برنگشتن سفیر خود متغیّر بود، فرمانی مؤکّد به دهلی پیش او فرستاد که به عجله به ایران برگردد و خود او به فتح غزنین و کابل نائل آمد.

نادر پس از تسخیر این نقاط و هفت ماه اقامت در کابل چون باز در جواب پیغام های خود به محمّد شاه بی‌اعتنائی دید به سمت جلال آباد حرکت نمود و پس از تسخیر معابر  شمال غربی هند،وارد جلگه پنجاب شد .

در پیشاور بود که خبر قتل برادرش ابراهیم خان ظهیر الدّوله بدست لزکی های داغستان به او رسید اما از حرکت باز نایستاد .

در پی ماجراجویش در هند متوجه شد، محمّد شاه با ۰۰۰، ۳۰۰ جنگی و ۰۰۰، ۲ زنجیر فیل و ۰۰۰، ۲ عرّاده توپ از دهلی حرکت کرده و به محلّ کرنال واقع در ساحل نهر جمنا، بیست فرسنگی شمال دهلی آمده است.

نادر به سهولت در ۱۵ ذی القعده، در جلگه کرنال لشکریان بیشمار محمّد شاه را شکست داد.

تحریک تعدادی از افراد مخالف نادر ،مردم دهلی را به شورش واداشت و جمعی از سپاهیان بدون سلاح  نادری که به نشان دوستی به همراه نادر در شهر حرکت می کردند، در این شورش به قتل رسیدند.

روز دیگر نادر فهمید که قریب ۷۰۰ کس از همراهان او به قتل رسانده و احدی از امرای هند هم در کار خواباندن انقلاب اقدامی ننموده ،حکم قتل‌عام دهلی را صادر کرد.

لشکریان او از سه ساعت از روز گذشته تا چهار بعد از ظهر به این حرکت زشت که در نتیجه آن قسمت مهمّی از شهر سوخت و قریب به ۰۰۰، ۲۰ تن کشته شدند،و در واقع پاسخی به آن بی حرمتی و کشتار بود، مشغول بودند.

عاقبت نادر به شفاعت محمّد شاه و نظام الملک و قمر الدّین خان به قطع کشتار امر داد و بقیّه مردم را عفو نمود.

در خبر دیگری نقل است که:

نظام الملک به حضور نادر رسید و این شعر را خواند:

دگر نمانده کسی به تیغ ناز کشی                     مگر آنکه زنده کنی ،مرده را و باز کشی

نادر شاه افشارکه عاشق زبان و ادب ایران زمین بود،باشنیدن این شعر دگرگون شد و فرمان پایان کشتار را صادر کرد.

محمّد شاه حکم کرد که در تمام ممالک ،بنام نادر سکّه و خطبه را جاری سازند و امرا و اعیان هر کدام از جواهر و نقدینه پیشکشی قابلی تقدیم نادر نمایند.

ایشان هم به میل یا عنف اطاعت کردند و از این ممرّ بالغ بر ۱۵ کرور نصیب نادر گردید.

قیمت نفایسی را که نادر از هند بدست آورده از ۰۰۰، ۵۰۰، ۸۷ لیره انگلیسی تا ۰۰۰، ۰۰۰، ۳۰ لیره تخمین زده‌اند .

از آن جمله بوده است:

  تخت طاوس و قطعه الماس معروف کوه نور و دریای نور.

نادر بتمام سران سپاه خود و امرای هند ،انعام‌های لایق داد و مالیات سه ساله ایران را بخشید .

 بدست خود تاج سلطنت را بر سر محمّد شاه گذاشت .

محمّد شاه هم ممالک طرف مغرب سند یعنی غزنین و کابل و قسمتی از پنجاب را بنادر واگذاشت

 پادشاه ایران پس از پنجاه و هفت روز اقامت در دهلی در ۷ صفر ۱۱۵۲ به طرف سند حرکت نمود.



نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران  تمدن های باستانی ایران 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مولانا

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:چهارشنبه 8 مهر 1394-09:43 ق.ظ


جلال الدین محمد در قرن هفتم ه.ق

او در6 ربیع الاول  604 ق./ 576 خ.   در شهر بلخ دیده به جهان گشود.
به همین سبب به محمدبلخی شهره گردید.

 نیاکان مولانا ،  همگی  اهل خراسان بوده‌اند.
 پدرش نیز محمد نام داشته است !  او را سلطان العلماء می خواندند.بعدها  به بهاءالدین ولدبن ولد مشهورشده است.او مردی سخنور بوده و مردم بلخ علاقه فراوانی به او داشته اند.
برخی نوشته اند که  وابستگی مردم به بهاء ولد سبب ایجاد ترس و وحشت در حکومت خوارزمشاهی و به ویژه درسلطان محمد خوارزمشاه گردیده است.
 همین موضوع، باعث سختگیری حکومتیان بر بهاءالدین ولد و مهاجرت او به قونیه درترکیه امروزی گردید. اما از بدشانسی در آنجا نیز تحت مخالفت  امام فخر رازی که فردی بانفوذ در دربار خوارزمشاه بود، قرار گرفت.

محمد لقب های چندی داشت. از جمله :

خداوندگار ، خداوندگار عرفان ، مولانا، مولوی، ملّای روم ،ملای رومی ،محمد بلخی،بلخی رومی و گاهی با تخلص خاموش در میان فارس زبانان شهرت یافته است.

جلال الدین محمد در سفر زیارتی که پدرش از بلخ به آن عازم گردید ،همراه پدر بود، در طی این سفر در شهر نیشابور به همراه پدر به دیدار  شیخ عطارنیشابوری ، عارف و شاعر بلند آوازه شتافت .

گفته اند که شیخ فریدالدین عطار ،سفارش مولوی را در همان دوران کودکی 6یا 13
سالگی  به پدر نمود.

در این سفر حج علاوه بر نیشابور، در بغداد نیز مدتی رحل اقامت گزید. ظاهرا به خاطر فتنه تاتارها از بازگشت به وطن منصرف گردید.
به ناچار بهاء الدین ولد در آسیای صغیر (ترکیه امروزی) ساکن شد. اما پس از مدتی براساس دعوت علاء الدین کیقباد به شهر قونیه بازگشت.

جلال الدین محمد در هژده سالگی با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج نمود.  حاصل این ازدواج سه پسر و یک دختر بود.
پس از فوت پدرش، بهاء ولد ، راه پدر را ادامه داده و درتدریس ،هدایت و ارشاد مردم ، عمر خویش را سپری نمود.
مولوی ،درحالیکه که مردم را تربیت می‌نمود ، از خودش نیز غافل نبود. زمانی که موفق به دیدار محقق ترمذی گردید ، شاگرد ی او راپذیرفت تا بتواند از آموزش ها و راهنمایی های او به نهایت بهره‌ببرد.
مولانا به تشویق همین استادش برای تکمیل معلوماتش رنج سفر به حلب را برخود آسان نموه و عازم شهر حلب گردید.
ایشان در شهر حلب علم فقه را از کمال الدین عدیم فرا گرفت و پس از مدتی که به شهر دمشق رفت و از دیدار با محی الدین عربی، عارف و متفکر زمانش نیز کمال استفاده‌ها را برد. از آنجا عازم شهر قونیه گردید و بنابه درخواست سید برهان الدین ، طریق ریاضت را در پیش گرفت.
او پس از مرگ محقق ترمذی به مدت 5 سال مدرس احکام فقهی گردید . نتیجه آن تربیت چهارصد شاگرد در مسایل دینی شد.
 
نوشته اند که:
  روزی شمس وارد مجلس مولانا شد.
 مولانا در کنارش چند کتاب وجود داشت.
شمس از او می‌پرسد:
 این ها چیست؟
مولانا جواب می‌دهد :
 قیل و قال است.
شمس : ترا با این ها چه کار است ؟
شمس کتاب ها را برداشته در داخل حوضی که در آن نزدیکی قرار داشت ،می‌اندازد.
مولانا با ناراحتی می‌گوید:
 ای درویش چه کار کردی ؟
برخی از این  کتاب ها از پدرم رسیده بود . نسخه منحصر بفرد است. و دیگر پیدا نمی‌شود.
 شمس تبریزی :
در این حالت دست به آب برده و کتاب ها را یک یک از آب بیرون می‌کشد ،بدون اینکه آثاری از آب در کتاب ها مانده باشد  ! ! !
مولانا با تعجب پرسید :
 این چه سرّی است؟
شمس گفت :
 این ذوق وحال است که ترا از آن خبری نیست.

 از این زمان است که حال مولانا تغییر یافته و به شوریدگی روی می‌نهد  ،گرگونی و انقلابی در او روی می دهد تا جاییکه کلاس درس و بحث را کناری نهاد و شبانه روز در رکاب شمس تبریزی به خدمت ایستاد.
 و به قول استاد محمد رضاشفیعی کدکنی صاحب اثر کوچه باغ نیشابورو... تولدی دوباره می‌یابد.

هر چند که مولوی در طول زندگی68 ساله خود با بزرگانی چون : عطار نیشابوری ، محقق ترمذی،  کمال الدین عدیم و محی الدین عربی حشر و نشرهایی داشته و از هر کدام توشه‌ای براندوخته است ، اما
 هیچ کدام از آنها مانند شمس تبریزی که در شهر خوی آرمیده است ، در زندگی او اثر گذار نبوده است.
زیرا رابطه‌اش با او شاید از حد استادی و شاگردی بسی فراتر رفته و یک رابطه عاشقانه گردیده است.
 چنانکه پس از آشنایی با شمس، خود را اسیر دست و پا بسته شمس دیده است.

پس از غیبت شمس از زندگی مولانا، با صلاح الدین زرکوب دمخور گردید، الفت او با این عارف ساده دل، سبب حسادت عده‌ای گردید.
 پس از مرگ صلاح الدین، حسان الدین چلبی را به عنوان یار صمیمی خود برگزید.
 نتیجه همنشینی مولوی با حسام الدین، کتاب ارزشمند مثنوی معنوی گردید که حاصل لحظه‌هایی از همصحبتی با حسام‌الدین است.
 او دارای آثار منظوم و منثور دیگری نیز می‌باشداز جمله :

  • مثنوی معنوی ، به زبان فارسی است.
  • غزل های شمس ، غزلیاتی است که مولانا به نام مراد خود شمس سروده است.
  • رباعیات: حاصل اندیشه‌های مولاناست.
  • فیه ما فیه:  به نثر است و حاوی تقریرات مولانا . گاه در پاسخ پرسشی است و زمانی خطاب به شخص معین.
  • مکاتیب: حاصل نامه‌های مولاناست.
  • مجالس سبعه: سخنانی است که مولانا در منبر ایراد فرموده است.

بالاخره روح ناآرام جلاالدین محمد مولوی در غروب خورشید روز یکشنبه5 جمادی الاخر  672ق. /652 خ. بر اثر بیماری ناگهانی که پزشکان زمان  از درمان آن عاجز گشتند به دیار باقی شتافت.
چند نمونه از اشعار مولانا:

ای یوسف خوش نام ما خوش می‌روی بر بام ما

                                       ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما

ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما

                                       جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما

ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما

                                       آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما

ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما

                                       پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما

در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل

                                       وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

----------------------------


بی همگان بسر شود بی تو بسر نمی‌شود

                                     داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

                                     گوش طرب به دست تو بی تو بسر نمی‌شود

جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند

                                     عقل خروش می‌کند بی تو بسر نمی‌شود

خمر من و خمار من باغ من و بهار من

                                     خواب من و قرار من بی تو بسر نمی‌شود

جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی

                                     آب زلال من تویی بی تو بسر نمی‌شود

گاه سوی جفا روی گاه سوی وفا روی

                                     آن منی کجا روی بی تو بسر نمی‌شود

دل بنهند برکنی توبه کنند بشکنی

                                     این همه خود تو می‌کنی بی تو بسر نمی‌شود

بی تو اگر بسر شدی زیر جهان زبر شدی

                                     باغ ارم سقر شدی بی تو بسر نمی‌شود

بی تو نه زندگی خوشم بی تو نه مردگی خوشم

                                     سر ز غم تو چون کشم بی تو بسر نمی‌شود

-------------------------------------------


آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

                                  ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم

آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان

                                  تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم

آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم

                                  آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم

گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن

                                  گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

                                 اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند

                                 پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم

گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود

                                 تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم

آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد

                                 و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم

در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام

                                 وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم

این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من

                                 گفت بخور نمی‌خوری پیش کسی دگر برم

----------------------------------------


حیلت رهـــــــــــــا کن عاشقا، دیوانه شو، دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ، پـــــــــروانه شو، پـــــــــــروانه شو

 
هم خویش را بیگـــــانه کن، هم خانه را ویــــــرانه کن
و آنگه بیا با عاشقــــــان هم خانه شو، هـم خانه شو

رو سینه را چون سینه ها، هفت آب شــــو از کینه ها
وآنگه شراب عشق را پیمــــانه شو، پیمــــــــــانه شو

باید که جمله جــــــــان شوی تا لایق جانـــــان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو، مستانه شو

آن گوشــــــــــــــوار شاهدان هم صحبت عارض شده
آن گوش و عـــــــــــارض بایدت دُردانه شو، دُردانه شو

چـــــــــــــــون جانِ تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما
فانی شو و چـون عــاشقان افسانه شو، افسانه شو

تو لیله القــــــــبری برو تا لیله القـــــــدری شـــــــوی
چـون قدر مر ارواح را کاشــــــانه شو، کاشـــــانه شو

اندیــــــــشه ات جایی رود و آنگه تو را آنجـــــــا کشد
ز اندیشه بگذر چون قضـــــا پیشانه شو، پیشانه شو

قفلی بود میل و هوا بنهــــــــاده بر دل هــــــــای مــا
مفتـــــــاح شو مفتــــــــــاح را دندانه شو، دندانه شو

بنواخت نور مصطفـــــــــی آن استن حنـــــــــــــانه را
کمتر ز چوبی نیــــــــــــستی حنـانه شو، حنـانه شو

گوید سلیمــــــــان مر تو را بشنــــــو لسان الطیــر را
دامی و مرغ از تــو رَمَد، رو لانه شــــو، رو لانه شــــو

گر چهره بنمــــــــــاید صنم پر شو از او چـــــــون آینه
ور زلف بگشــــــــاید صنم رو شانه شو، رو شانه شو

تا کی دوشاخه چون رخی، تا کی چو بیذق کم تکی
تا کی چو فرزین کژ روی، فرزانه شـــــــو، فرزانه شـو

شکرانه دادی عشق را از تحفــــه هـا و مال هــــــــا
هِل مال را، خود را بده، شکـرانه شـو، شکــرانه شو

یک مدتی ارکـــان بُدی یک مدتـــــــی حیــــوان بُدی
یک مدتی چون جـــان شدی جانانه شو، جانانه شو

ای ناطقه بر بـــــــــــــام و در، تا کی روی در خانه پر
نطق زبـــان را ترک کن، بی چانه شو، بی چانه شو




نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()