تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - مطالب هفته چهارم شهریور 1394
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

افشار 1

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:سه شنبه 31 شهریور 1394-07:03 ق.ظ

 فرمانروایی افشاریان

نادر از طایفه كوچك قِرْخْلو از ایل افشار است .
 افشارها دسته ای از تركمانان اند كه مقارن استیلای مغول بر تركستان از آن دیار مهاجرت كرده و در آذربایجان ساکن شدند.
 شاه اسماعیل اول آنان را در ابیورد خراسان مقیم كرد. ایل افشار تابستان را در ابیورد و زمستان را در دستجرد از محال دره گز به سر می بردند.
 پدر نادر امام قلی نام داشت. در سال  1100ق. /1067خ.  پسری به نام نذر قلی چشم به جهان گشود.
او در طفولیت پدر را از دست داد و در خدمت یكی از رؤسای افشاریه كه در حكومت ابیورد بود به خدمت مشغول شد و دختر او را به زوجیت گرفت و از این تاریخ قدم در راه ترقی نهاد.
شروع اهمیت نادر مقارن بود با ایامی كه ملك محمود سیستانی بر خراسان استیلا یافت. نادر از طرف او مأمور دفع ازبكان شد.
 در این هنگام شاه طهماسب دوم در فرح آباد مازندران بود و رضاقلی خان را مأمور دفع ملك محمود سیستانی كرد.
این دو نفر یعنی نادر و رضاقلی خان هر دو با او جنگیدند ولی هر دو شكست خوردند.
 نادر به تهیه ی سپاه پرداخت و عاقبت بر ملك محمود چیره شد.
پس از این فتح، شاه طهماسب نادر را به خدمت خود خواست.
 نادر با سردار شاه طهماسب به نام فتح علی خان قاجار قوانلو بر سر اكراد خبوشانی به اختلاف افتادند.
نادر از طهماسب خواست تا اكراد را ببخشد و از آن پس از طرف شاه طهماسب دوم، لقب طهماسب قلی یعنی چاكر طهماسب را پیدا كرد.
وی در 1139ق. مشهد را فتح كرد.
 پس از آن به فكر سركوبی افاغنه ی ابدالی افتاد و در سال 1141 در كافر قلعه، با الهیار خان حكمران ابدالی هرات جنگ كرد و پس از شكست دادن او، همچنان وی را به حكومت هرات برگزید.
در 1142، در مهماندوست دامغان اشرف غلجایی را شكست داد، و اشرف با عجله به اصفهان برگشت و در آن جا سه هزار تن از بزرگان قزلباش و اعیان صفویه را كشت.
طولی نكشید كه سپاه نادر  ‌سر رسید و در جلگه ی مورچه خورت،نزدیکی اصفهان، افاغنه را منهزم كرد و به اصفهان وارد شد.
شاه طهماسب هم كه در تهران بود به سرعت خود را به اصفهان رسانید و پس از چهل روز نادر را به دنبال اشرف به طرف شیراز فرستاد.
 نادر عاقبت سر اشرف را كه از لار به طرف قندهار در حركت بود ،در بلوچستان برید و همراه با قطعه الماس گرانبهایی كه در بازو داشت برای شاه طهماسب دوم فرستاد، و فتنه افاغنه به طور كلی برطرف شد.
نادر در این میان به دفع عثمانیان پرداخت.
 از سوی دیگر روس نمایندگانی را به جانب طهماسب فرستاد تا در رشت معاهده ای منعقد كنند و تمام اراضی ایران را كه در جنوب شهر سالیان و نهركُر( كورا ) ‌بود فوراً به ایران بازگرداندند.
 نادر ، در 1147 شماخی و داغستان را فتح كرد و در نتیجه ی معاهده ی دیگری این دو را به ایران بازگرداند.
از طرف دیگر حسنعلی بیگ معیرالممالك از جانب شاه طهماسب به پاداش فتح های مكرر نادر، تاجی جواهرنشان و سیصد دست خلعت برای سران سپاهش فرستاد.
 نادر هم به عنوان تشكر پسر خود رضاقلی میرزا را پیش شاه به اصفهان فرستاد و تقاضا كرد تا یكی از دختران شاه سلطان حسین را به عقد او درآورد و نیابت سلطنت خراسان را به رضاقلی میرزا واگذارد.
نادر پس از لغو معاهده منعقده بین شاه طهماسب و احمد پاشا كه بر اثر آن تمامی ولایات اطراف ارس به عثمانی واگذار شده بود، به اصفهان آمد و در 1145 شاه طهماسب را خلع و طفل شیرخوارش عباس میرزا را با نام شاه عباس سوم نامزد پادشاهی كرد.
سپس شاه طهماسب را محبوس به مشهد پیش رضاقلی میرزا ، شاه عباس سوم را به قزوین فرستاد و خود با مقام نیابت سلطنت ابتدا احمد پاشا والی بغداد را منهزم ساخت، سپس قفقاز و داغستان را تسخیر كرد و تمامی نواحی شمال غربی را كه از دست رفته بود، دوباره به دست آورد.
در سال 1148 در صحرای موقان اردو زد و اعیان و بزرگان و ریش سفیدان ولایات را دعوت كرد و از آنان خواست تا بین طهماسب دوم و عباس میرزا یكی را به سلطنت انتخاب كنند.
 آنان نیز نادر را لایق سلطنت دانستند و عاقبت در 24 شوال 1148 با نام نادرشاه تاج سلطنت بر سر گذاشت.
اقدامات نادر پس از تاج گذاری، عبارت بودند از:
فتح بحرین،
تنبیه بختیاری ها،
محاصره و فتح قندهار در 1150ق،
 لشكركشی به هندوستان و جنگ معروف كرنال در 1151 كه منجر به فتح هندوستان شد.
نادر سلطنت هند را به محمدشاه واگذار كرد و محمدشاه هم جمیع نفایس و خزاین اجدادی را به شاه ایران تقدیم داشت.
 قیمت نفایسی را كه نادر از هند به دست آورد در آن زمان تا 30 میلیون لیره تخمین زده اند .
 از آن جمله بود :
تخت طاووس
 الماس معروف كوه نور
و دریای نور
نادر، دریای نور را به ایران آورد ولی كوه نور را به محمدشاه بخشید كه عاقبت توسط كمپانی هند شرقی ربوده شد و به ملكه ی انگلیس هدیه گردید.
 نادر به دست خود تاج بر سر محمد شاه گذاشت و سپس به جانب بخارا و خیوه رفت و پس از گرفتن هرات و واگذاری آن به پسر رضاقلی میرزا یعنی شاهرخ به جانب داغستان رفت.
در راه تیری به او اصابت كرد كه موجب تغییر حال بعدی او شد و به همه بدبین گردید.
گمان برد كه این عمل به تحریك رضاقلی میرزا بوده ، دستور داد كه با كارد دو چشم او را از حدقه درآوردند و از آن به بعد بنای آزار و اذیت را گذاشت.
 گفته اند:
 دستور داد مالیات بخشیده شده به مردم را كه پس از تصرف هندوستان بخشیده بود، به زور از مردم بازپس بگیرند.
در 1160 در جنگ با عثمانی ها پیروز شد و عهدنامه ای را با آنان منعقد كرد.

در همان سال رؤسای قزلباش در فتح آباد خبوشان داخل سراپرده ی نادرشده، او را كشتند.
گفته اند که برادر زاده ی نادر،علی قلی و برخی دیگر از سران قزلباش در قتل نادر و بدبینی او نسبت به فرزندش نقش اساسی داشته اند.
مدت سلطنت نادر قریب دوازده سال از 1148 تا 1160ق. بود.
پایتخت او مشهد
 از بناهای نادر، غیر از مولودخانه ی دستگرد كه محل تولدش بود، مقبره ی او در مشهد، نادرآباد در قندهار،
می توان از تعمیراتی كه در حرم حضرت رضا (ع) در مشهد كرده و باغ و تالاری كه در قزوین ساخته نام برد.
نادر آرزوی ساختن یك نیروی دریایی نیرومند برای ایران را داشت و به همین منظور از جان التن كه بعداً سمت دریابیگی نادر را یافت و برای تجارت به ایران آمده بود، خواست تا در دریای کاسپین که امروزه به نادرستی خزر گویند ،برای ایران كشتی بسازد.
پس از قتل نادر، افاغنه و ازبكان اردوی نادر را غارت كردند و به سركردگی احمدخان ابدالی به قندهار گریختند.
علیقلی خائن، برادرزاده ی نادر به سرعت به مشهد آمد و عده ای را به كلات فرستاد و خزاین نادر را ضبط كرد.
او رضاقلی میرزای نابینا و سایر شاهزادگان را به غیر از شاهرخ میرزا كشت و با لقب علیشاه یا عادلشاه، در 1160 به پادشاهی نشست.
 برادرش در اصفهان به نام ابراهیم شاه خود را پادشاه خواند، ولی به زودی به حكم برادر كور شد و شاهرخ در 1161 در مشهد پادشاه خوانده شد.
در این بین میرسیّد محمد دخترزاده شاه سلیمان صفوی كه خود را در سلطنت محق می دانست شاهرخ را دستگیر و كور كرد و خود به نام شاه سلیمان ثانی در مشهد به پادشاهی نشست. مردم او را پس از 40 روز كور كردند و باز شاهرخ نابینا را سلطان كردند.
شاهرخ به همین حال در مشهد اسماً سلطنت داشت. پس از او پسرش نادرمیرزا جای او را گرفت و نادر میرزا را در 1218 فتحعلی شاه برانداخت و سلسله افشاریه را منقرض كرد.

 ( اقبال آشتیانی، 1356، صص 710-733).


نوع مطلب : استان اذربایجان غربی  اردبیل  استان آذر بایجان شرقی  تمدن های باستانی ایران  انگور  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی  انگور درختی دارویی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صفویان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 26 شهریور 1394-05:41 ب.ظ

صَفَویان ، بین سالهای ۸۸۰ تا ۱۱۱۱ خورشیدی، بر ایران و بخشی از سرزمین‌های مجاور آن فرمانروایی کردند.

شیخ صفی‌الدین اردبیلی، نیای بزرگ صفویان هشتمین نسل از تبار فیروزشاه زرین‌کلاه بود. فیروزشاه از بومیان ایرانی و کردتبار بود که در منطقه مغان نشیمن گرفته بود.

زبان مادری شیخ صفی‌الدین تاتی بود و اشعار تاتی او امروزه در دست است. تاتی یکی از زبان‌های ایرانی و زبان بومی آذربایجان بوده‌است.

دودمان پادشاهی صفویه به وسیله شاه اسماعیل اول با اتکا بر پیروان طریقت تصوف علوی تأسیس شد. این پیروان که بیشتر از ایل های ترک آناتولی بودند ,و بعدها به قزلباش‌ها ملقب شدند بر سر اعتقادات خود سال ها به طرفداری از آق‌قویونلو‌ها و قراقویونلو‌ها درگیر جنگهای پیاپی با دولت عثمانی بودند.

اسماعیل جوان نوه شیخ جنید، پسر شیخ صفی الدین و نوه اوزون‌حسن آق قویونلو تحت آموزش بزرگان قزلباش پرورش یافت و رهبر دینی آنان بشمار می‌آمد.

رسیدن ایرانیان به مرزهای طبیعی خود، و در بعضی مواقع به ویژه در عهد پادشاهی شاه عباس بزرگ و نادر شاه به مرز دوران ساسانیان به ایران شکوه و جلال پیشین را باز داد.

ظهورصفویان برای اروپا که در معرض خطر دولت عثمانی بود، بسیار گرانبها و ارزشمند محسوب می ‏شد، به ویژه سرمایه داران اروپایی، دولت صفوی را مایه نجات خویش و نعمتی برای خود می‏ پنداشتند و به همین سبب با پیام های دلگرم کننده خود، پادشاهان ایران را به ادامه نبرد و ستیز با عثمانی تشویق می‏ کردند.

بعد از عقب نشینی سلطان سلیمان قانونی از آذربایجان و تحمل تلفات سنگین سپاه عثمانی از سرما و برف و فقدان آذوقه، فرستاده ونیز در دربار عثمانی به پادشاه خود نوشت: تا آنجا که عقل سلیم گواهی می‏ دهد این امر جز مشیت باری تعالی چیز دیگری نیست !  زیرا می‏ خواهد که جهان مسیحیت را از ورطه اضمحلال نهایی رهایی بخشد .


از نظر تاریخ ایران معاصر، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است:

1. ایجاد ملتی واحد با مسئولیتی واحد در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در مقابل گردن‌کشان و عاصیان بر حکومت مرکزی؛

دوم ایجاد ملتی دارای مذهبی خاص که بدان شناخته شده و به خاطر دفاع از همان مذهب، دشواری های بزرگ را در برابر هجوم های دو دولت نیرومند شرقی و غربی تحمل نموده‌است.


 با تشکیل دولت صفوی،  بار دیگر  از ملت ایران ملتی  یکپارچه ، متحد، توانا ساخت ومرزهای آن را در ایام سلطنت شاه عباس اول تقریبا به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.


پادشاهان صفوی :

1. اسماعیل

2.طهماسب اول

3. اسماعیل دوم

4.سلطان محمد خدابنده

5. عباس اول

6. صفی

7. عباس دوم

8. صفی دوم

9. سلیمان

10. سلطان حسین

11. طهماسب دوم

12. عباس سوم

13. اسماعیل سوم


تبار اسماعیل به شیخ صفی الدین اردبیلی می‌‌رسد و فرزند شیخ حیدر است و مادرش مارتا دختر سلطان اوزون حسن آق قویونلو و کوراکاترینا شاهزاده یونانی ترابوزان بود.

اسماعیل در 866 خ.. در اردبیل دیده به جهان گشود. پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش ،سرخ سر، خوانده می‌شدند، به عنوان جهاد با مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند.

توسعه‌طلبی حیدر باعث شد که باشیروان شاه وارد جنگ شود و سلطان یعقوب آق قویونلو به کمک شروان شاه رفت و نهایتا حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.

اسماعیل به همراه مادر ودو برادرش در اصطخرپارس ،استخر فارس،شهری کهن ، به مدت چهار سال و نیم زندانی شدند.

در این دوره سلطان یعقوب آق قویونلو مرد و بین فرزندانش رستم و بایسنقر جنگ درگرفت و رستم برای مقابله با بایسنقر، سلطان علی برادر بزرگ اسماعیل و خانواده‌اش را آزاد کرد، تا بتواند از پشتیبانی قزلباشان خانقاه اردبیل برخوردار شود.

سلطان علی با شکوه فراوان وارد تبریز شد و با سپاهی از صوفیان بایسنقر را شکست داد. رستم از قدرت سلطان علی به وحشت افتاد و وی را در میانه راه تبریز و اردبیل به قتل رساند.

سلطان علی برادر هفت ساله‌اش اسماعیل را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد.

اسماعیل مدتی در پنهانی در اردبیل زیست و سپس برای امنیت بیشتر به لاهیجان رفت و نزد امیر آنجا کارکیا میرزا پناه گرفت.

کارکیا میرزا على، فرمانرواى محلى لاهیجان و دیلمان، که شیعه ، سید و دوستدار خاندان صفوى بود در تربیت اسماعیل خردسال اهتمام کرد.

اسماعیل تا 905 ق./878خ. با مراقبت‌هاى شمس الدین لاهیجى که از فضلاى آن دیار بود؛ فارسى، عربى، قرآن و مبانى و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت.

(احسن التواریخ، ص 9 ) و نیز : (جهانگشاى خاقان، صص 64 - 67)

همچنین در این مدت، زیر نظر هفت تن از بزرگان صوفى لاهیجان فنون رزم آموخت.

بدین ترتیب اسماعیل از یک سو تحت تاثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه شیخ صفی بود و از سوی دیگر احتمالا در گیلان با برخی آموزه‌های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شده و این مجموعه این آموزه ها او را برای بدل شدن به یک حاکم مقتدر، فرمانده نظامی و پیشوای مذهبی آماده ساخته است.


اسماعیل سیزده ساله مدتی در اردبیل اقامت کرد و گروه کثیری از صوفیان قزلباش به او پیوستند. او مانند پدرانش جنید و حیدر به قصد جنگ با مسیحیان گرجستان و در واقع برا ی انتقام گرفتن از (الوند بیک آق قویونلو) و شروان شاه اقدام به تدارک سپاه کرد.

اسماعیل برای گردآوری سپاه بیشتر به آناتولی، قراباغ و وان، رفت و در سال 906 ق./879خ. همراه با هفت هزار سپاهی قزلباش به سمت شروان لشکر کشید.

در جنگى که نزدیک قلعه گلستان روى داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد . (جهانگشاى خاقان، صص 119 و 113).

اما قلعه گلستان در مقابل سپاه صوفیان به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار خردسال به جاى آنکه وقت خود را براى محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالى شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت.

در نزدیک نخجوان الوند بیگ آق قویونلو را مغلوب کرد( 907 ق / 1502 م) و خود پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت .

شاه اسماعیل، در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال 880 خ. شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین "صفویه" نامید.

صفویهدر تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

1. این سلسله اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده است یعنی پس از هشتصد سال،

2. اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.


«روملو» در خصوص سال 880خ./907 ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می برد، که مهمترین آنها عبارت بودند از:
سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان،
 بدیع الزمان میرزا در بلخ،
 سلطان مراد در
عراق عجم،
حسین کیای چلاوی در
سمنان،
مرادبیک بایندر در
یزد
و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از نیروی جان بر کف قزلباش عزم نمود، که ایران را متحد سازد.

ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت.

سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد.

و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود.

آنگاه در سال 887 خ./914ق. عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز فتح نمود.

بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.

شیوه کشور دارى شاه اسماعیل، مانع تجزیه ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ عثمانى و ازبک شد. وى براى تعدیل سیاست هاى افراطى سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدرى، علماى ایرانى و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتاب هاى فقهى در زمینه شیعه جعفرى دعوت کرد .

محقق کرکى که در نشر فقه و اصول مذهب جعفرى شخصیت مهمى ‏محسوب مى‏ شد، از جمله آنان بود.

از جمله اقدامات شاه صفوى براى تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام ائمه اثنى عشرى  قرار دادن نام 12 امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهى ؛

تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهاى عراق و مشهد

و نیز ایجاد ساختمان مقبره براى امام زاده ‏ها در شهرهاى ایران

و طرح آب رسانى از فرات به نجف بود.



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()