تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - تیموریان
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

تیموریان

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:پنجشنبه 28 آبان 1394-08:03 ق.ظ

تیموریان یا گورکانیان  771– 911 ق. /  1370 - 1506 م  /  748-884  خ ، دودمانی ترک تبار بودند.
 بنیان‌گذار این دودمان تیمور بود.
او ادعا می‌کرد نسبش به چنگیز خان می رسد و دربرلاس که کنفدراسیونی از تاتارهای کوچ رو بود به دنیا آمد.
تیمور کشوری گسترده و دولتی سترگ ایجاد کرد و سرزمین ماوراءالنهر را به اهمیتی رساند که تا آن زمان هیچ گاه بدان پایه نرسیده بود.
او مرزهای خود را نخست در سرتاسرآسیای میانه و آنگاه سراسرخراسان  و آنگاه به همه ی بخش‌های  ایران و اپراتوری عثمانی و بخش‌هایی از هندوستان  گسترش داد.
 از آنجایی که فتوحات تیمور بیشتر جنبه ی یورش و هجوم داشت تا تسخیر واقعی، اغلب این مناطق باز به زودی از تصرف تیموریان خارج شد.
با این حال ماوراالنهر مدتی مرکز دولتی شد که بیشتر ایران و افغانستان را  افزون بر ماوراءالنهر در بر می‌گرفت.
 هنگامی که کشورهای گسترده تیموری تجزیه شد، دوره ی هرج و مرج پیش آمد.
 به محض اینکه تیمور مرد، ترکان عثمانی و آل جلایر و ترکمانان درصدد تصرف کشورهای ازدست‌رفته ی  خود برآمدند.
 بااین همه، فرزندان تیمور موفق شدند که شمال ایران را کم و بیش به مدت یک سده برای خود نگاه دارند.

هرچند آنان بیشتر با یکدیگر در کشمکش بودند.
سرانجام   شاهرخ  موفق شد که مناقشه های اقوام خود را تا حدی رفع و قدرت و اعتبار کشور را نگهداری کند.
ولی پس از مرگ او تصرفاتش به قسمت‌های کوچک‌تر مجزا شد و به همین سبب صفویان  و امرای شیبانی آنها را به متصرفات خود پیوست کردند.
 با این حال خاندان تیموری از میان نرفت و نوادگان تیمور پس از چندی پستر فرمانروایی خود را به هندوستان بردند و امپراتوری بزرگ  گورکانیان هند را بنیاد گذاردند.

 تیموریان :

  • تیمور ۷۷۱ – ۸۰۷  ق. /  ۱۳۷۰ - ۱۴۰۵ م.
  • خلیل سلطان ۸۰۷ – ۸۱۲ ق.  /  ۱۴۰۵ - ۱۴۱۰ م.
  • شاهرخ ۸۰۷ – ۸۵۰  ق.  /  ۱۴۰۵ - ۱۴۴۷ م.
  • بایسنقر میرزا
  • الغ بیک ۸۵۰ – ۸۵۳  ق.  /  ۱۴۴۷ - ۱۴۴۹ م.
  • عبدالطیف ۸۵۳ – ۸۵۴  ق.  /  ۱۴۴۹  - ۱۴۵۰ م.
  • عبداله ۸۵۴ – ۸۵۵  ق.  / ۱۴۵۰ - ۱۴۵۱ م.
  • سلطان ابوسعید ۸۵۵ – ۸۷۳  ق. /  ۱۴۵۱ - ۱۴۶۹ م.
  • سلطان حسین بایقرا در هرات ۸۶۲ – ۹۱۱  ق.  /  ۱۴۷۰ - ۱۵۰۶ م.
  • سلطان احمد ۸۷۳ – ۸۹۹  ق. /  ۱۴۶۹ - ۱۴۹۴ م.
  • سلطان محمود ۸۹۹–۹۰۰ ق. /   ۱۴۹۴  - ۱۴۹۵ م.
  • دوره ی هرج و مرج ۹۰۰ تا ۹۱۱  ق.  /  ۱۴۹۵ - ۱۵۰۶ م.

این سلسله به‌دست امرای شیبانی منقرض شد.

تیمور گورکانی ( تیمور لنگ ) :

تیمور دریک خانواده از طایفه برلاس (بارلاس ) که کنفدراسیونی تاتارهای کوچ رو بودند در ۷۳۶ ق / ۱۳۳۵ م . دیده به جهان گشود .

او سلسله تیموری را در ایران و آسیای میانه و آسیای جنوبی پایگذاری کرد.

تیمور خیلی زود در سوارکاری و تیراندازی مهارت یافت.

پدرش تراغای، از جنگجویان ایل برلاس بود که طایفه‌اش در این نواحی از قدرت و نفوذ محلی برخوردار بودند.

در ۷۶۱ ق.  /  ۱۳۶۰ م، فردی به نام تغلق تیمور ، از نوادگان جغتای، از فرارود به ماورالنهر لشکر کشید.

حاجی برلاس که دفاع از شهر کش را در مقابل این مهاجم دشوار یافت، دفاع از ولایت را به پسر تراغای یعنی تیمور سپرد که در آن هنگام ۲۵ سال داشت.



تیمور به زودی در رمضان ۷۷۱ ق. / آوریل ۱۳۷۰ م  ، توانست با شکست امیر حسین از نوادگان قزغن درکابل  که مدعی منصب اجدادی خود بود، بلخ را تسخیر و حکومتی مستقل تشکیل دهد.

تیمور از این پس خود را «صاحبقران» خواند.

پس از آن طی پنج سال از ۷۷۲ تا ۷۷۷ ق.  /  ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۵ م،  تیمور سه بار به خوارزم و پنج بار به قلمرو خانان جَثَه در آن سوی سیحون لشکر کشید.

با این وجود در سال دهم سلطنتش موفق به فتح خوارزم شد و عاقبت توانست آنجا را ویران کند   ؟  !

تیمور دشت قبچاق و مغولستان را نیز زیر فرمان خود آورد.

او سپس در سال ۷۸۳ ق .  فرزند ده ساله خود، میران شاه را با سپاهی، مامور تسخیر خراسان کرد و خود نیز به آنها پیوست  !

تیمور نیشابور و هرات  را تصرف کرد و در هرات از سرهای مردم مناره‌ها ساخت  ؟  ! ! !

سپس مازندران را که تا سال ۷۵۰ ق . در تصرف ملوک باوند بود به تسخیر خود درآورد.

او در یورشی سه ساله که از ۷۸۸ تا ۷۹۰ ق .  طول کشید  ، آذربایجان،لرستان، ارمنستان، گرجستان و شروان را نیز تصرف کرد و در سال ۷۹۳ ق .   مردم خوارزم را قتل‌ عام کرد  ؟  !

حمله ی پنج ساله وی بین سال‌های ۷۹۴ تا ۷۹۸ ق. صورت گرفت و پس از آن حکومت هر شهر را به یکی از فرزندان یا خویشاوندان خود سپرد.

سپس مسکو را فتح کرد و به  هندوستان  یورش آورد. در سال ۸۰۱ ق . آنجا را نیز تصرف کرد و صد هزار نفر را به قتل رساند ؟ !

تیمور سپس به سمرقند بازگشت. لشکرکشی وی به ایروان از سال ۸۰۲ تا ۸۰۷ ق. طول کشید که آن را یورش هفت ساله می‌نامند.

در سال ۸۰۳ ق. با  ترکان عثمانی جنگید و چندین شهر را گرفت.

در همین هنگام سفیرهایی به مصر  فرستاد، ولی چون نتیجه‌ای نگرفت، مصمم شد به مصر حمله کند و در طول این لشکرکشی، حلب ،  دمشق و  بغداد  را نیز تصرف نمود.

در سال ۸۰۴ ق . بایزد یکم  سلطان عثمانی را مغلوب و اسیر کرد.

بعد از آن تصمیم گرفت چین را تسخیر کند و عازم آنجا شد.

او با سپاهیانش تا کنار رود سیحون نیز رفت ولی در اترار بیمار شد و در رمضان سال ۸۰۷ ق.  / فوریه ۱۴۰۵ م. ، در سن ۷۱ سالگی درگذشت.

تیمور از ۷۷۸ ق. / ۱۳۷۷م. تا هنگام مرگش در ۸۰۷ ق. / ۱۴۰۵ م، به مدت ۲۹ سال، بخش عظیمی از جهان را زیر فرمان خود آورد .

او بنیان امپراتوری را گذاشت که بالافاصله پس از مرگش، انحطاط و زوال و تجزیه آن آغاز شد ! ؟

فتوحات تیمور که به قیمت خونریزی‌های دهشت بار و ویرانی‌های بسیار به دست آمده بود، چندان پایدار نماند و به زودی قلمرو او با توجه به منازعات بین بازماندگانش و ظهور دو طایفه ترکمان : 

1. قرا قویون لو (سیا بز ها )

2. آق قویون لو (سفید بز ها )

تجزیه و بعدها توسط دولت صفوی دوباره یکپارچه و متمرکز شد.


مرگ تیمور و نزاع‌های پس از او :


امیر تیمور پس از ۳۶ سال فرمانروایی و کشورگشایی با بر جای گذاشتن قلمروی گسترده، در ۸۰۷ ق. در اترار درگذشت. از وی ۳۱ پسر، نوه، نتیجه و نتیجه‌زاده باقی‌ماند.

از پسران او عمر شیخ و جهانگیر در زمان حیاتش درگذشته بودند .

  میرانشاه و شاهرخ نیز چون مورد توجه پدر نبودند، به جانشینی انتخاب نشدند.

 تیمور، پیر محمد پسر میرزا جهانگیر  را که در آن زمان والی  کابل بود، به جانشینی خود برگزید .

اما به‌رغم علاقه‌ای که سرداران سپاه تیمور نسبت به اجرای واپسین خواست او مبنی بر جانشینی نوه‌اش پیرمحمد  نشان می‌دادند، مجالی برای اجرای این وصیت پیدا نشد.

سیاست تیمور در اداره ی  شهرهای تسخیر شده، واگذاری حکومت هر ولایت به یکی از اعضای خاندانش یا حکامِ محلیِ مورد اعتماد و قرار گرفتن خودش در رأس همه ی  امور بود.

به نظر می‌رسد او این سیاست را از چنگیز تقلید می‌کرد.

اما بر خلاف چنگیز که پسرانش بلافاصله بعد از او، با جانشینی که او برگزیده بود کنار آمدند و با حفظ اتحاد، از فروپاشی امپراتوری جلوگیری کردند، بازماندگان تیمور به درگیری با هم پرداختند.

با اعلام خبر درگذشت تیمور، امیرزادگان و مدعیانِ سلطنت، که بیشتر از نوادگانش بودند، بر سر جانشینی او  به مخالفت با یکدیگر پرداختند.

منازعات طولانی خانوادگی و درونی بین بازماندگان تیمور قلمرو وسیعی را که او با وجود آن همه جنگ و شقاوت به هم پیوند داده بود تجزیه کرد.

ابتدا همراهان تیمور مرگ او را پنهان کردند.

آنها طرح حمله به چین را بی آنکه لغو نمایند، متوقف کردند و چون نوه ی تیمور( پیرمحمد) که باید بنا به وصیتش جانشین او می‌شد ، در آن هنگام دور از پایتخت و در حدود غزنین بود، موقتاً شخص دیگری را به نیابت از او جانشین تیمور کردند.

این شخص نوه دیگر تیمور، خلیل سلطان، پسر میرانشاه ، و به روایتی پسر خود تیمور، بود که در آن هنگام با لشکر تیمور همراه و حاضر بود.

این اقدام هم نتوانست تمرکز را در خاندان تیمور حفظ کند و به‌زودی با مخالفت بازماندگان مواجه شد.

به‌تدریج این اختلافات طولانی شد و دامنه پیدا کرد. چنان که در اندک مدتی، توطئه‌ها و تحریکات، میراث عظیم تیمور را به حکومت های مستقل و متخاصم تبدیل کرد.

جانشینان تیمور :

میرانشاه و پسرش ابابکر دردیار بکر و  عراق عرب حکومت داشتند.

عمر، پسر دیگر میرانشاه، حاکم آذربایجان و  عراق عجم بود.

پیرمحمد ، رستم و اسکندر ، پسران عمرشیخ، به ترتیب فارس، اصفهان و  همدان را تحت فرمان داشتند.

هریک از آنان می‌کوشیدند تا با کمک امیران و لشکریان، هر چه زودتر سمرقند، تختگاه تیمور، را فتح کنند.

پیرمحمد که تیمور وصیت کرده بود جانشینش باشد، در  قندهار بود و نتوانست به‌موقع به سمرقند برسد.

برخی از امیران تیمور، به بهانه ی  عملی کردن نقشه ی  لشکرکشی تیمور به  چین ،  خلیل سلطان پسر میرانشاه را که در تاشکند بود، بر تخت نشاندند .

اما خلیل سلطان با مخالفت سایر امیرانِ قدرتمند تیمور، از جمله امیر شاه ملک و  امیر شیخ نورالدین و دیگر مدعیان حکومت روبرو شد.

نخستین فرد از خاندان تیمور که مخالفت جدّی خود را با او آشکار کرد، سلطان حسین، نبیره ی  دختری تیمور، والی ماورای سیحون بود  اما نتوانست حمایت لشکریان را جلب کند و ناگزیر به شاهرخ پیوست و سپس در هرات به دستور او به قتل رسید.


شاهرخ در هرات خود را وارث تخت پدر نامید و به سبب اقتدار و کفایتش توانست تا اندازه‌ای بر دیگر مدعیان چیره شود.

پیرمحمد در شیراز بر خلاف برادرانش، حمایتش را از شاهرخ که ناپدری‌اش نیز بود، اعلام کرد.

در همین زمان درگیری و کشمکش میان مدعیان حکومت، یعنی پسران عمرشیخ (رستم، اسکندر، پیرمحمد و بایقَرا) و پسران میرانشاه (عمر و ابابکر و خلیل سلطان) آغاز شد.

شاهرخ با اینکه بسیاری از امیران، همچون امیرشاه ملک و حاکمان محلی، از او حمایت می‌کردند از درگیری مستقیم با افراد خاندانش اجتناب کرد و به سرو سامان دادن هرات مشغول شد.

از طرفی در تبریز، اصفهان، شیراز، کرمان و سبزوار  به‌سبب بی‌کفایتی خلیل‌سلطان و درگیری مدعیان جانشینی، آشوب شده بود.

خلیل‌سلطان پس از چهار سال حکومت در سمرقند و از بین بردن خزاین تیمور، گرفتار خدایداد حسینی، والی ماورای سیحون شد.

شاهرخ در ۸۱۱ ق. به ماورا سیحون لشکر کشید، خدایداد را کشت و خلیل‌سلطان را پس از رهایی به  ری  فرستاد و سمرقند را به  الغ بیک داد .


 شاهرخ :


 پانزده سال پس از درگذشت تیمور به‌تدریج قدرت پسر او ، شاهرخ بر سایر امیرزادگان و مدعیان تاج و تخت فزونی یافت و به خارج از مرزهای خراسان راه پیدا کرد.

در واقع نزاع اولیه بین مدعیان تاج و تخت تیمور که پس از مرگ وی قریب سی سال طول کشید با چیرگی تدریجی شاهرخ بر تمامی قلمرو تیمور، دورانی هر چند کوتاه از ثبات و امنیت را تجربه کرد.

شاهرخ پس از تسخیر مازندران در ۸۰۹ ق. ،ماورای نهر و مغولستان را در ۸۱۱ ق. ،بلخ و تخارستان  را در ۸۱۲ ق.  وخوارزم را در ۸۱۵ ق . تحت فرمانروایی خود درآورد.

در ۸۱۷ ق. عراق عجم  (اراک ) و فارس  را از اسکندر گرفت و همانند تیمور حکومت این نواحی را میان پسران و نوه‌هایش تقسیم کرد.

در این مدت بسیاری از مدعیان حکومت از بین رفتند:

عمر در ۸۰۹ ق.  به دست برادرش ابابکر کشته شد و ابابکر را  ایدکو ، والی کرمان، کشت.

میرانشاه در ۸۱۰ ق.  به دست قرا یوسف ترکمان  و  پیرمحمد جهانگیر در ۸۱۱ ق. به دست وزیرش پیرعلی تاز ، به قتل رسیدند، خلیل سلطان هم در ۸۱۴ ق. به مرگ طبیعی درگذشت .

شاهرخ که توانسته بود از سرزمین‌های از هم گسیخته، قلمرو تقریباً یکپارچه‌ای فراهم سازد با همسایگان و رقیبانش روابطی دوستانه برقرار کرد .

چنانکه سفیرانی ازچین ،هند ،شروان و دشت قبچاق  به دربار او آمد و رفت داشتند.

اما او هیچگاه نتوانست قدرت تیموریان را در خارج از مرزهای ایران و ماوراءالنهر تثبیت کند. شاهرخ با وجود کامیابی‌هایش در سامان دادن به امور داخلی و از بین بردن رقیبان، پس از قدرت گرفتنقرا قویون لو در آذربایجان ، نتوانست اقتدار خویش را در آنجا حفظ کند.

با مرگ قرایوسف ترکمان در ۸۲۳ ق. ، شاهرخ حدود یک سالتبریز را در اختیار داشت و سه بار نیز به آذربایجان لشکر کشید که آخرین بار در ۸۳۹ ق.  بود.

ولی با وجود این پیروزی‌ها نتوانست آنجا را حفظ کند و چون از بیم پسران قرایوسف، کسی حکومت آذربایجان را نمی‌پذیرفت ،  شاهرخ مجبور شد، فقط به ذکر نامش در خطبه‌هایی که در آذربایجان خوانده می‌شد، بسنده کند.

وی در اواخر عمر با شورشِ سلطان محمد، پسر  بایسنقر و حاکم ری ، مواجه شد و با وجود بیماری، به تشویق همسرش گوهر شاد آغابیگم ، در ۸۵۰ ق. به آنجا لشکر کشید.

سلطان محمد گریخت و شاهرخ پس از ۴۳ سال سلطنت، در ری درگذشت .

شاهرخ در سن هفتاد و دو سالگی و به سال ۸۵۰ ق. / ۱۴۴۶ م.  چشم از جهان فروبست.

شورش سلطان‌محمد و مرگ شاهرخ، موجب تسریع در زوال این خاندان شد.

هنگام مرگ شاهرخ از میان پسرانش تنها الغ بیگ میرزا در قید حیات بود، که او هم بیشتر یک محقق و عالم ریاضی بود تا یک فرمانروا.

از این رو پس از یک دوره نسبی ثبات، انحطاط خاندان تیموری دوباره آغاز شد و این بار با سرعت بیشتری هم رو به تلاشی و اضمحلال رفت.

کشمکش بین بازماندگان شاهرخ ده سالی به طول انجامید تا این که ابوسعید، نواده میرانشاه و پسر میرزا سلطان‌محمد مدتی تفوق یافت،

اما دیری نپایید که دوران فرمانروایی او نیز به پایان رسید به طوری که در یک دهه بعد، به دست میرزا یادگار محمد، نواده بایسنقر که به اردوی آق قویونلو پیوسته بود به قتل رسید.

به این ترتیب با مرگ ابوسعید در رجب ۸۷۲ ق.  / فوریه ۱۴۶۸ م. ، دوران فرمانروایی تیموریان به‌سر آمد.

در این دوره ثبات و آرامش نسبی و رونق اقتصادی که در قلمرو تیموریان، بخصوص در شرق ایران فراهم شده بود، از میان رفت.

منازعات داخلی بیشتر شد و حریفان قدرتمندی همچون  ازبکان  از شمال  وقراقوین لو و آق قویون لو از غرب، حکومت تیموریان را تهدید می‌کردند.

شاهرخ، بر خلاف تیمور، جانشینی برای خود انتخاب نکرد. دو فرزندش ، بایسنقر و جوکی میرزا در زمان حیات او درگذشته بودند و فرزند دیگرش، الغ بیک ، بیشتر اوقات در سمرقند بود و به عنوان مهمان به دربار پدر دعوت می‌شد و در امور سلطنت دخالتی نداشت

بجز الغ بیگ و فرزندش عبدالطیف ، دیگر مدعیان جانشینی عبارت بودند از:

ابراهیم سلطان، پسر دیگر شاهرخ که در زمان پدر حاکم فارس بود؛

علاءالدوله و سلطان محمد، فرزندان بایسنقر.

ابتدا سلطان محمد توانست بر دیگر حریفان چیره شود و علاءالدوله را که از حمایت گوهرشادآغا برخوردار و قائم مقام شاهرخ در هرات بود، از این شهر فراری دهد .

در این دوره قلمرو تیموری به سه بخش تقسیم گردید:

۱- الغ بیگ و عبداللطیف میرزا در ماوراءالنهر،

۲- ابوالقاسم بابُر در خراسان ۳

- سلطان محمد در عراق عجم، فارس، کرمان و خوزستان

آذربایجان همچنان در اختیار قراقوینلوها بود.

دیری نپایید که کشمکش‌های خونینی میان مدعیان حکومت در گرفت.

الغ‌بیگ، پس از دو سال درگیری با پسرش، عبداللطیف، عاقبت در ۸۵۳ ق. به دست او کشته شد.

عبداللطیف هم یک سال بعد با توطئهٔ امیرانش به قتل رسید و عبداللّه پسر ابراهیم، فرمانروای ماوراءالنهر شد ولی حکومت او هم دوامی نداشت و در ۸۵۴ ق. ابو سعید گورکان ، نوهٔ میرانشاه، او را کشت و سرزمین او را گرفت.


در همین زمانجهان شاه قراقویون لو  با بهره‌گیری از درگیری امیرزادگان تیموری، همدان و قزوین را گرفت و سپس برای مقابله با سلطان محمد به اصفهان رفت، اما پیش از رسیدن به آنجا در جُربادقان  ( گلپایگان ) متوقف شد.

با وساطت گوهر شاد آغا که به سبب استیلای ابوالقاسم بابر بر خراسان به سلطان محمد پناه آورده بود ـ غائله بدون جنگ خاتمه پذیرفت و حکومت سلطانیه و قزوین و همدان به جهانشاه تعلق گرفت.

سلطان محمد نیز پس از توافقی ناپایدار با ابوالقاسم بابر، گرفتار برادر شد و به دستور او در ۸۵۵ ق. به قتل رسید.

با مرگ سلطان‌محمد، قلمرو تیموریان کوچکتر شد، جهانشاه، یزد و عراق عجم و فارس را نیز گرفت و ابوالقاسم بابر به حکومت خراسان بسنده کرد. 

در این مرحله در خاندان تیموریان، دو مدعی جدید سر برآوردند:

1. سلطان ابوسعید که با کمک ابوالخیر خان ازبک  و حمایت  نقشبندیان  بر ماوراءالنهر مسلط شد.


2. سلطان حسین بایقرا که در مرو حکومت تشکیل داد.

ابوالقاسم بابر، پس از ده سال حکومت، در ۸۶۱ ق.  درگذشت و پسر یازده ساله‌اش، میرزا شاه محمود، در هرات جانشین او شد اما با حملهٔ ابراهیم، پسر علاءالدوله، از آنجا گریخت.

جهانشاه در ۸۶۲ ق. ، هرات را فتح کرد و ابراهیم را فراری داد.اما حکومت او در هرات هشت ماه بیشتر دوام نیاورد و با شنیدن خبر شورش فرزندش،حسنعلی قراقویونلو ، ناگزیر در ۸۶۳ ق. هرات را به سلطان ابوسعید واگذار کرد و به آذربایجان بازگشت 

سلطان ابوسعید در ۸۶۳ ق. پس از غلبه بر لشکریان مشترک علاءالدوله و ابراهیم سلطان و سنجرمیرزا (نوهٔ عمرشیخ) توانست به استقلال بر خراسان حکومت کند و با مرگِ این مدعیانِ حکومت، سلطان ابوسعید از فتنهٔ آنان آسوده شد و تا ۸۷۳ که به آذربایجان لشکر کشید، از بازماندگان خاندان تیموری، کسی قدرت مقابله با او را نداشت.

با کشته شدن جهانشاه به دست سپاهیان اوزون حسن آق قوینلو (حسن دراز )، اقتدار سلطان ابوسعید با خطری جدّی مواجه شد.

اوزون حسن، یادگارمحمد (نوهٔ بایسنقر) را اسماً در آذربایجان بر تخت نشانده بود و خود به نام او حکومت می‌کرد.

سلطان ابوسعید در ۸۷۲ ق. با لشکریان بسیار و امید دریافت کمک ازشروان شاه (فرخ یسار)، به آذربایجان لشکر کشید، ولی به سبب خیانت اطرافیان، اسیر اوزون حسن گردید و در ۸۷۳ ق.کشته شد.

با مرگ سلطان ابوسعید و پایان حکومت هجده سالهٔ او و نیز با قدرت گرفتن اوزون حسن در غرب ایران و عراق عجم، خاندان تیموری با سرعت بیشتری رو به زوال رفت.

از سلطان ابوسعید ده پسر باقی‌ماند اما هیچکدام اقتدار او را نداشتند.

بازماندگان :

هرچند پس از شاهرخ حکومت تیموریان به عنوان یک حکومت بزرگ و فراتر از یک منطقه خاص، دیگر وجود نداشت اما حکومت محلی در منطقه هرات و اطراف آن برقرار ماند.

این حکومت که توسط سلطان حسین بایقرا  اداره می‌شد، تا سال ۹۱۲ ق. ادامه یافت.

سلطان حسین بایقرا، هرات را از مناطق مهم و تأثیرگذار در تاریخ ایران و تاریخ هنر ایرانی تبدیل نمود و باعث شد تا مکتب هرات در نقاشی  و خوش نویسی ایرانی نامی ماندگار بیابد.

سلطان حسین بایقرا در ۸۷۳ ق. پس از سلطان ابوسعید، بر هرات استیلا یافت، اما یادگار محمد با کمک آق قوینلوها هرات را از او گرفت.

سلطان حسین پس از دو سال بر یادگار محمد چیره شد و بعد از کشتن او با ایجاد ثبات نسبی و احیای رونق فرهنگی در خراسان، توانست حدود ۳۵ سال در آنجا حکومت کند.

ولایات دیگر ایران،ارمنستان  ودیار بکر در اختیار آق قوینلوها بود که تا ۸۸۲ ق. در کمال قدرت بودند. سلطان حسین چهارده پسر داشت.

پس از چندی با حملات ازبک‌ها به خراسان از سمت شمال، با نافرمانیِ پسرانش، به‌ویژهبدیع الزمان تیموری (حاکم قندهار) مواجه شد.

سلطان حسین که به سبب بیماری نمی‌توانست با ازبکان مقابله کند، از فرستادن نیرو برای بدیع‌الزمان به منظور دفع ازبکان، خودداری کرد.

با وخیم‌تر شدن اوضاع، درباریان در ۹۱۱ ق. ، بدیع‌الزمان و مظفرحسین میرزا (پسر دیگر سلطان حسین) را به‌طور مشترک بر تخت نشاندند .

سلطان حسین در همین سال درگذشت و چندی بعد شاهزادگان تیموری دو باره درگیر منازعات داخلی شدند.

شیبک خان ازبک  با استفاده از کشمکش‌های آنها، در ۹۱۳ ق. هرات را گرفت و به سلطهٔ دویست سالهٔ تیموریان در خراسان پایان داد.

بسیاری از شاهزادگان تیموری کشته شدند و در ۹۱۴ق. بدیع الزمان به شاه اسماعیل صفوی پناه برد .

محمد زمان میرزا، فرزند بدیع‌الزمان و آخرین مدعی سلطنت تیموریان، برای احیای حکومت خاندانش تلاش کرد.

وی مدتی در بلخ بود اما عاقبت به دست ازبکان افتاد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Colby
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:56 ب.ظ
Hi there colleagues, pleasant paragraph and good urging commented here, I am in fact enjoying
by these.
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:57 ق.ظ
Every weekend i used to go to see this web site, as i wish for enjoyment,
since this this web site conations really nice funny stuff too.
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 11:32 ب.ظ
Greetings! Very helpful advice in this particular post!
It's the little changes that make the largest changes.
Many thanks for sharing!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:16 ق.ظ
Hello, Neat post. There's an issue with your web site in internet explorer, might check this?
IE nonetheless is the market leader and a good part of folks will pass over your
magnificent writing because of this problem.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر