تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - نگاهی به تاریخ ادب ایران
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

نگاهی به تاریخ ادب ایران

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 24 مرداد 1394-06:25 ق.ظ


طاهریان:

 پس از مرگ هارون ‏الرشید خلیفه عباسی ، در 193 ق. میان دو پسرش امین و مأمون بر سر خلافت نزاع درگرفت.

مأمون به طاهر دستور داد که با برادر وی امین جنگ کند.

طاهر امین را مغلوب کرد و ذوالیمینین (صاحب دو دست راست) لقب گرفت و از طرف مأمون حکومت خراسان منصوب شد و اولین حکومت نیمه مستقل ایرانی را تشکیل داد.

او  اولین گام در راه استقلال ایران را برداشت و نام خلیفه از خطبه حذف کرد.

چند تن بعد از وی به حکومت رسیدند. حکومت محمدبن طاهر در 259 هـ..ق به دست یعقوب برافتاد.


 یکی از وقایع مهم روزگار طاهریان  206 ـ 259ق. ظهور بابک خرم دین بود که گویا از آیین مزدک پیروی می‏کرد و علیه حکومت تازیان برخاسته بود.

او پس از سال ها مبارزه ، سرانجام در 223 ق. به دست افشین سردار ایرانی معتصم خلیفه عباسی به قتل رسید !

دیگری  قیام مازیار پسر قارن بود در 224 ق. که در همان سال گرفتار شد و در 225ق. در سامرا اعلام گردید.

معتصم افشین را بازداشت کرد و او در سال 226 هـ.ق در زندان خلیفه جان داد.


صفاریان:

 یعقوب، رویگرزاده ی  سیستانی بانی سلسله ی صفاریان بود. یعقوب از عیاران بود.

عیاران یا جوانمردان طبقه ای از طبقات اجتماعی ایران و از مردم عادی بودند که آداب و رسوم خاصی داشتند.

مردمی جنگجو ، شجاع ‏، جوانمرد ، ضعیف نواز  و  دارای  صفات عالی مردانه  بودند.

رهبر آنان «سرهنگ»  خوانده می‏ شد.

خلف بن احمد از فرمانروایان آنان مردمی دانشمند بود که در سال 393 هـ.ق محمود غزنوی او را از میان برد.


زبان فارسی:

سندی در دست نیست که ثابت کند طاهریان در برانداختن زبان عربی که در آن عهد رایج بود، تلاشی کرده باشند.

 نوشته ‏اند :

«طاهریان را در پارسی و لغت دری، اعتقادی نبود، در آن عصر شعرا در این فن کمتر خوض کردند» .

اما یعقوب که در صدد برانداختن خلافت بغداد بود، شایدبخاطر روحیه ملی گرایی و میهن پرستی یا عشق

وعلاقه به زبان جادویی پارسی ، یا بیزاری از زبان بیگانه ی عربی ،زبان مهاجمان تازی و یا اینکه با زبان عربی

آشنایی نداشت و به شعر و ادب عربی توجه نمی‏ کرد و به شاعران عرب زبان می ‏گفت:

«سخنی که من اندر نیابم(نمی‏ دانم، درک نمی‏ کنم) چرا باید گفت؟»

این بی علاقگی او به زبان تازی سبب شد که لهجة دری زبان رسمی و ادبی دربار او تلقی گردد و شعر به زبان دری آغاز شود.


نخستین شاعر فارسی‏ گوی:

درتذکره ‏ها از نخستین شاعر سخن گفته‏ اند. در کشوری چون ایران در این باب که اولین کسی که شعر به فارسی گفته است، نمی‏ توان حکم قطعی داد.

زیرا بسیاری از آثار بر اثر یورش ‏های گوناگون چون : رومی ها ،یونانی ها ، اسکندر مقدونی ،تازیان(اعراب

بیابان گرد) ،مغول ها :چنگیز،هولاگو ،تیمور، ایلخانان،افغان ها و... از میان رفته ‏اند.

اما به هر حال نام چندتن در تذکره‏ ها به عنوان اولین شاعر قید شده است :


1-بهرام گور پادشاه ساسانی


2-ابوالعباس مروزی


3- محمدبن وصیف سیستانی


4-ابوحفض مسغدی که شعر زیر از وی است:


"آهوی کواهی در دشت چگونه بودذا                  او ندارد یا بی یار چگونه دودا"


شاعران دوران طاهریان و صفاریان:


1-حنظله بادغیسی: در دوره عبدالله بن طاهر در نیشابور می‏ زیست. گویا دیوانی داشته.

شعر زیراز اوست:


"مهتری گر به کام شیردرست            شو خطر کن ز کام شیر بجوی"

"یا بزرگی و عز و نعمت و جاه              یا چو مردا آنست مرگ رویاروی"


سال مرگ او را 220 ق.ـ نوشته‏ اند.


2-محمود وراق هروی، وفات 220 ق..


3-فیروز مشرقی، معاصر عمر و لیث بود. وفاتش را 283 ق.نوشته‏ اند.


4-ابوسلیک گرگانی، معاصر عمر و لیث بود، منوچهری او را در شمار شاعران قدیم خراسان یاد کرده است.


نویسندگان، مترجمان این دوره:

در این عصر چند تن ادیب، نویسنده و طبیب و مترجم و ریاضی‏دان می‏ زیستند که یکی از نامدارترین آنان عبداله بن مقفع است که نام اصلی او روزبه بود.

این مرد بزرگ  از مترجمان برجسته بود که بسیاری از کتاب های پهلوی را به عربی ترجمه کرد !

ترجمة او از کلیه و دمنه که امروز در دست است از کتاب‏ های مورد توجه اعراب است ، در شیوة ترجمه فصیح و بلیغ.

ابن مقفع در 142 ق. به امر سفیان بن معاویه به نهضت زندقه به وصفی فجیع به قتل رسید.

محمدبن موسی خوارزمی200 ق. از علمای نامور ریاضی در این عهد است.

 

سامانیان261 ـ 389 ق:

سامان خدا از اجداد این خاندان از فرزندان بهرام چوبینه سردار نامور عهد ساسانی بود.

خلیفه عباسی در 250 ق.حکومت سمرقند و در سال 261 ق. حکومت همه ماورالنهر را به یکی از نوه ‏های سامان به نام نصربن احمد واگذار کرد.

پس از ظهور یعقوب چون خراسان آشفته شد، علمای بخارا از نصربن احمد خواستند فردی را برای اداره بخارا

بفرستد، او برادرش اسماعیل را فرستاد. اسماعیل پس از مدتی با برادر به مخالفت برخاست، در سال 275

ق. در نزدیکی بخارا برادرش را در جنگ اسیر کرد و به بخارا برد، اما در بخارا او را بر تخت نشاند، نصر پس از

مدتی به سمرقند رفت و در 279 ق.درگذشت.

بنیانگذار واقعی سامانیان، اسماعیل بن احمد است. ابوالفضل بلعمی وزارت او را به عهده داشت. دو تن در

این سلسله حکومت کرده ‏اند، آخرین آنان عبدالملک دوم در 289ق.  به دست محمود برافتاد.

در این دوره بعضی حکومت‏ ها هم بودند که از سامانیان تبعیت می‏ کردند و در دربار خود شاعران و مداحانی

داشتند.

مهم‏ ترین آن حکومت‏ ها عبارت بودند از:

1ـ آل عراق درخوارزم که پایتخت آنان شهر کاشان بود

2ـ مأمونیه در خوارزم، دانشمندانی چون ابوریحان بیرونی، ابونصرعراق، ابوسهیل مسیحی و ابن سینا در دربار آنان بودند

3ـ آل محتاج یا چفایان در ماوراء النهر که دقیقی و فرخی در دستگاه آنان بودند

4ـ آل سیمجور که ابوالفرج سگزی در دربار آنان بود.

در نواحی گرگان و طبرستان هم سلسله‏ هایی بودند. در مناطق شمال خاندان‏ های دیگری چون دیلمیان و غوریان یا آل شَنسَب حکومت می‏ کردند.


ادبیات در عهد سامانیان:

اهمیت سامانیان در آن است که از خاندانی ایرانی بودند و به نژاد خود انسجام دادند.

به تشویق شاعران پرداختند و نویسندگان را به ترجمة کتاب‏ های معتبر واداشتند. توجه آنان سبب شد ادبیات

فارسی که از زمان طاهریان و صفاریان پا گرفته بود، سریع‏تر راه کمال را بپیماید و شاعران و نویسندگانی چون

ابوشکور بلخی، رودکی سمرقندی، دقیقی توسی و ابوعلی بلعمی به ظهور رسید.

حتی تألیف شناسنامه استاد توس فردوسی که بعدها به نام غزنویان رقم خورده است، در زمان این سلسله آغاز شد.

ویژگی‏ های این عهد که باید مورد توجه قرار گیرد در آن بود که پادشاهان مزاحمتی به ارباب فرقه‏ ها و مذاهب گوناگون ایجاد نمی‏ کردند.

هرگز کسی به دلیل اظهار عقیده ی علمی و دینی خود دچار آن مضیقه ‏هایی که نویسندگان و اندیشمندان دوره ی غزنوی و سلجوقی و یابرخی دوره های دیگر با آن مواجه بودند، نشدند.


سبک نوشته‏ های  عصرسامانی:

1.ایجاز و اختصار، این شیوه در نوشته‏ های پهلوی هم موجود است.

2. عدم توجه به سجع و موازنه جز در خطابه ‏های کتاب

3.تکرار، در این عهد تکرار کلمه، جمله و فعل عیب شمرده نمی‏ شده است.

4.کوتاهی جمله‏ ها

5.کمی لغات عربی

6.کاربرد قید ظرف «اندر» به جای «در»

7. کابرد افعال با پیشوندهای کهن، مانند: فرا، فراز، باز و.

8. کاربرد لغات کهن فارسی، مانند نشاستن(متصدی نشستن)، پرگست باد(حاشا، دور است)

9. استعمال بای تأکید: برفت ، بدانست و

در عهد سامانیان علاوه بر بخارا که بزرگ‏ترین مرکز ادبی بود، شهرهای دیگری مانند غزنین، گرگان، نیشابور، ری، سمرقند و نیستان نیز از مراکز ادبی شمرده می‏ شدند.

زبان فارسی با زبان عربی  آمیخته شد با این حال لغات عربی کمتری داشت، زبان فارسی کمتر تحت نفوذ قواعد دستوری عربی بود و بیشتر از قواعد دستورزبان فارسی پیروی می‏  کرد.

چنانکه در این دوره از جمع‏ های عربی کمتر استفاده  می شد.

 ترکیبات عربی هنوز راهی به زبان فارسی باز نکرده بود.


ویژگی های شعر در عصر سامانی:

- فزونی تعداد شاعران

با آنکه محدوده ی شعر فارسی از حدود شرق تجاوز نمی‏ کرد، در تذکره‏ ها و فرهنگ ‏ها و کتاب‏ های ادبی از شاعران زیادی نام برده شده است.

- مهارت گویندگان

قدرت آنان و تلفیق کلام و بیان مضامین و افکار بدیع و فصاحت از مسائل مهم و قابل توجه در این عهد است.

گویندگان این عصر مانند دقیقی، رودکی و.. هنوز هم از فصیح ‏ترین شاعران ایران شمرده می‏ شوند.

- کثرت اشعار

برخی تعداد ابیات رودکی را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏ اند، شاهنامه را شصت هزار بیت قید کرده‏

اند، امروز در شاهنامه‏ های چاپی قریب 52 هزار بیت آمده است. مقدار زیادی از این اشعار در حمله وحشیانه

قوم مغول از میان رفته است.

- سادگی و روانی کلام و فکر ویژگی دیگر شعر این عهد است.

- تحول اوزان عروضی، در این عهد اوزان مطبوع ‏تر و گوش نوازتر شده است.

 - تازگی مضمون، شاعران این عهد با مضامین تازه روبرویند، کسی پیش از آنان آن مضامین را در شعر خود به کار نبرده بود.

- توصیف و تشبیه، اشعار این دوره سرشار از توصیف‏ های میدان‏ های جنگ و مجالس بزم، جشن‏ ها و است.

- بازتاب اوضاع اجتماعی، نظامی و سیاسی

در شعر این دوره، علت این امر واقع ‏بینی و آشنایی شاعران با محیط مادی، اجتماعی بود.

زندگانی مرفه شاعران سبب شده است که شعر این دوره عیش و کاریابی را بازتاب می ‏دهد و از ناکامی و یأس کمتر سخن به میان آمده است.

شاعران سامانی در قالب ‏های مثنوی، قصیده، غزل، مسلط، ترجیع‏ بند، رباعی، دوبیتی و قطعه شعر سروده‏ اند، مسمط و ترجیع ‏بند در اواخر این عهد رایج شده است.

مطالب و موضوع ‏های شعر این دوره خالی از تنوع نیست. مدح، وعظ، وصف، هجو، هزل، داستان و قصه و حماسه در اشعار این دوره دیده می ‏شود.

مهم ‏ترین دوره حماسه ‏سرایی در ایران همین دوره است.

شاهنامة مسعود مروزی و دقیقی در این دوره سرورده شده است .

اساس بزرگ‏ترین حماسة ملی ایران یعنی شاهنامة حکیم توس در این عهد آغاز شده است.

تغزلاتی که در آغاز قصاید این دوره جای گرفته نوعی اشعار غنایی است که از اواسط دوره سامانی رواج یافته است.

دقیقی در تغزل و غزل مهارت داشت و تغزل به معنی دقیق آن در آغاز قصاید این عهد دیده می‏ شود.

در غزل‏ های قرن 4 و 5 گاهی کلمات خشن و بعضی ترکیبات ثقیل دیده می‏شود که بیشتر مناسب قصیده است.

آوردن تخلص در پایان غزل‏ رایج نبود. غزل‏  معمولاً کوتاه بود.

مدیجه ‏سرایی به تقلید از شعر عربی رواج پیدا کرده است. شاعران به مدح سرگرم بودند.

 شاهان سامانی و بعد از آنان شاهان غزنوی به شاعران صل‏ه های فراوان بخشیدند.

آوردن پند و حکمت در شعر فارسی از قرن چهاردهم معمول شده است.

در این باب کسائی مروزی پیشقدم بر دیگران بود. بعدها شیوه او را ناصر خسرو شاعر بزرگ تقیلد کرد.

داستان‏ سرایی و قصه ‏پردازی نیز در این عهد رایج بود.

رودکی بجز کلیله و دمنه شش منظومه دیگر نیز داشته است.

ابوشکور بلخی مثنوی آفرین‏نامه و ابوالمؤید بلخی مثنوی یوسف و زلیخا را سرود.


نثر دوره سامانی:

نثر نیز در این عهد اهمیت داشت.

از کتب منثور این عهد، سه کتاب مشهور زیر را می توان نام برد:


1.تاریخ طبری، محمدبن جریر طبری،

2.ترجمه تفسیر طبری ،محمدبن جریر طبری

3.کتاب الانبیه عن حقایق الادویه، ابومنصور موفق علی بن علی هروی ،که کهن‏ ترین نسخه آن به خط اسدی طوسی در دست است.


شاعران نامدار عصر سامانیان:

1. رودکی :

ابوعبداله جعفربن محمد رودکی به احتمال در اواسط قرن سوم هجری در روستای بنج از روستاهای رودک سمرقند به دنیا آمد.
از آغاز زندگی و تحصیلات او اطلاعی در دست نیست.
 آواز خوش داته و چنگ نیکو می‏زد.
 در پاره‏ ای  از منابع او را نابینای مادرزاد دانسته‏ اند، ولی در اشعار او مضامینی هست که دلیل بر بینایی اوست !

رودکی در سرودن قصیده و مثنوی استاد بود، بسیاری از شاعران دوره‏ های بعد او را «سلطان شاعران» و «استاد شاعران» خوانده ‏اند.

اشعار وی ساده، روان و به سبک خراسانی سروده شده است. تعداد اشعار او را یک میلیون و سیصدهزار بیت دانسته‏ اند.

اگر چه این سخن اغراق آمیز هست، اما به هر حال دلیل به کثرت آثار اوست.

رودکی علاوه بر دیوان ، کلیله و دمنه ،  سندبادنامه ، چند منظومه دیگر هم داشته است که اکثر آنها از میان رفته است !

به سبب شباهت نام ممدوح رودکی یعنی «نصر» و ممدوح قطران تبریزی، یعنی «بونصر محلان» تعدادی از ابیات این «شاعر به هم تخلیط شده است !

وفات رودکی در 329 ق.  اتفاق افتاده است. از اشعار اوست:

"روی به محراب نهادن چه سود           دل به بخارا و تبان طراز"

"ازد با وسوسة عاشقی                    از نو پذیرد، نپذیرد نماز"

2. دقیقی :

ابومنصور محمدبن احمد دقیقی توسی از شاعران عصر سامانی است.

از جزئیات زندگی او هم اطلاع دقیقی در دست نیست.

شهرت او به سبب سرودن شاهنامه به دستور نوح بن منصور سامانی است.

از این کتاب قریب 2022 بیت در داستان گشتاسب و ظهور زردشت و حملة ارجاس تورانی به ایران در دست است که فردوسی در شاهنامه خود نقل کرده است.

چون دقیقی از زردشت با احترام سخن می‏ گوید و اشاراتی به آیین زردشت دارد،گفته می شودکه او بر آیین دیرین ایرانی پایبند بوده و این برهانی  بر آن است که وی آیین زردشتی داشته است.

دقیقی علاوه بر شاهنامه، قصاید، مدایح و غزل نیز ساخته است. از قصاید بر جای مانده از او معلوم می‏شود که وی سبک  خاص داشته و شعر پخته سروده است.

در اثنای قصاید پند و اندرز و راهنمایی و ترویج صفات مردانگی آورده است. از دیگر اشعار او قریب سیصد بیت مانده است.

در غزل‏ سرایی لطیف و در مدح قوی است،اما در داستا‏ن‏ سرایی به پای استاد طوس نمی‏ رسد.

همان طور که فردوسی هم اشاره کرده،ابیات سست و کلمات متنافر در شاهنامة او دیده می‏ شود.

او در جوانی بین سالهای 367 ـ 370 ق. به دست یکی از غلامان خود کشته شده است !

از اشعار اوست:

"شب سیاه بدان زلفکان تو ماند                          سپید روز به پاکی رخان تو ماند"

"عقیق را چوبسایند نیک سوده‏گران                         گر آبدار بود با لبان تو ماند"

"به بوستان ملوکان هزار گشتم                    بیش  گل شکفته به رخسارگان تو ماند"

"دو چشم آهو و نرگس شکفته به بار                  درست و راست بدان چشمکان تو ماند"


3.کسایی مروزی :

ابوالحسن مجدالدین کسایی از شاعران اواخر دوره سامانی و اوایل دوره غزنوی است.

پیش از فردوسی سه تن از شاعران مشهور بوده‏ اند:

رودکی ،  دقیقی  و  کسایی .

مرو زادگاه کسایی از دوره‏ های کهن شهری معروف و از مراکز مهم فرهنگی بود. کتابخانه‏ ای که یزدگرد از تیسفون به مرو برده بود تا دوره مأمون باقی بود.

کسایی در سال 341 ق. به دنیا آمد، در آن اوان آفتاب بخت سامانیان در سراشیب غروب بود، روزگار کسایی زمانه آشوب بود.

کسایی اگر جه مدیحه سرا است، مدح پیشینه نیست.

شاعری پاک اعتقاد است. او شیعه است و به ستایش خاندان پیامبر و امام اول شیعیان پرداخته است.

از نخستین شاعرانی است که قصاید دینی و پندهای اخلاقی سروده و از این لحاظ می‏ توان گفت که سرمشق ناصرخسرو بوده است.

از اشعار کسایی زیاد باقی نمانده، از اشعار اندک او معلوم می‏ شود که او از استادان مسلم زبان فارسی بوده است.

وفات کسایی بعد از 394 ق. رخ داده است.

از اشعار اوست:

"گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت         مرم کریم‏تر شود اندر نعیم گل"

"ای گل فروش گل چه فروشی برای سیم          وز گل عزیزتر چه ستانی به سیم گل؟"

4ـ فردوسی:

حکیم ابوالقاسم  منصوربن حسن فردوسی از شاعران بسیار چیره‏ دست و حماسه‏ سرای بزرگ ایران است.

برخی او را از بزرگترین حماسه‏ پردازان جهان دانسته‏ اند.

اگر قصه‏ ها ، افسانه‏ ها و تکرارها را که درباره ی او نقل کرده‏ اند، نادیده تلقی کنیم از زندگانی این مرد بزرگ ادب ایران اطلاع اندکی داریم.

فردوسی در سال 329 یا 330 ق. در روستای پاژ از روستاهای تابران توس به دنیا آمد.

در چهار مقاله که جزو قدیمی‏ ترین مآخذ موجود درباره فردوسی است، این مطلب تأیید می‏ شود.

فردوسی از دهقانان توس بود و دهقان در آن روزگار به افرادی گفته می‏ شد که ملک و زمینی داشتند و نجیب ‏زاده بودند و اهل دانش و معرفت که به آیین ممکلت‏ داری واقف بودند و آداب و سنن اجدادی را حفظ می‏کردند و رابط مردم عادی و دولتمردان هم بودند.

به این ترتیب معلوم می‏ شود که فردوسی زندگانی مرفه و آسوده ‏ای داشته است. اما به سبب پرداختن به شعر و تاریخ کهن ایران به مرور زمان سرمایه خود را صرف اتمام شاهنامه کرده و در اواخر عمر به تنگدستی افتاده است.

حکیم طوس در سی و پنج یا چهل سالگی درصدد تدوین و نظام شاهنامه برآمده است. و نزدیک بیست یا بیست و پنج سال از عمر خود را صرف این کار کرده است.

یک بار نسخه ای در 384 ق. به پایان رسانده، بار دیگر در سال 400 ق.، تحریری از کتاب خود فراهم ساخته.

در سال 384 ق. که شاهنامه را به پایان رسانده،  شاید بر آن بوده که فرمانروایی شعرشناس، مقتدر و

جوانمرد بباید که کتابش را بر وی تقدیم کند که هم ملحوظ ماند و هم از صلةی او درروزگار پیری و ناتوانی

استفاده کند. اما اوضاع خراسان آشفته بود، شاهان سامان دچار سرداران خود بودند و امیران ترک کشورهای همجوار کشمش داشتند.

سرانجام محمود غزنوی در 389 ق. به استقلال و سلطنت رسید و فرمانروایان اطراف را مطیع خود کرد.

در این سال  به احتمال فردوسی قریب پنجاه و هشت  سال داشت، آوازة محمود به گوش او رسید.

شاید کسی به فردوسی توصیه کرده باشد که شاهنامه را به نام محمود کند، اما به احتمال فردوسی قریب یک سال دیگر هم شاهنامه را نگاه داشته است.

شاهنامه ای که فردوسی در سال 400 ق. در هفتاد و یک سالگی تقدیم کرده است. در دیباچه، خاتمه  ؟ بعضی داستان ها ؟ محمود را افزوده است و ...

چنانکه نوشته ‏اند در سال 401 یا 402 هـ نسخه ای از آن را به غزنین برای محمود فرستاده است.اما محمود بر شاهنامه عنایتی نشان نداد !

این بی عنایتی محمود سبب‏ هایی داشته است، برخی دراین باره گفته  ‏اند:

1. مذهب فردوسی مورد پسند محمود متعصب واقع نشد.

2. فردوسی منکر امکان رؤیت خدا بود، سلطان که مذهب اهل سنت داشت و معتقد رؤیت بود، حاسدان فردوسی را معتزلی و مقرمطی قلمداد کردند.

3. محمود از وزیر پیشین خود، ابوالعباس فضل بن احمد را که حامی فردوسی و دوستدار زبان فارسی بود، نام شاهنامه دیده و خشمگین شده بود.

4. محمود که غلام زاده بود، نمی‏ توانست نام شاهان و بزرگان ایرانی را در شاهنامه ستوده شده بودند، تحمل کند.

5. خست دایی محمود او را از پرداخت صله، مانع شده بود.

6.او یک نوکر زاده ی ترک زبان بود و اززبان وادب پارسی هیچ نمی دانست و عظمتوشاهکارفردوسی،فرهنگ و تاریخ ایران زمین ،شاهنامه را هرگزدرک نمی کرد!

6.محمود غزنوی زبان جادویی و دوست داشتنی پارسی را نمی شناخت و از درک آن ناتوان بود. و...

باری، فردوسی بعد از آن ده، پانزده سالی زنده بود، سرانجام در 411 یا 416 ق. وفات یافت.

آخرین اشاره‏ ای که فردوسی در شاهنامه به سال های عمر خود اشاره کرده، هشتاد سالگی اوست:

«کنون عمر نزدیک هشتاد  شد»

شاهنامه :

شاهنامه تاریخ ایران است . از پیدایش نخستین بشر و نخستین پادشاه تا پایان سلسله ی ساسانی به دست اعراب بیابانگرد و وحشی.

بخش عمده ی  کتاب با تاریخ واقعی منطبق نیست !

شاهنامه را به سه دوره متمایز تقسیم کرده‏ اند:

1.     دوره اساطیری از پادشاهی کیومرث تا ظهور فریدون.

2.     دوره پهلوانی از قیام کیومرث تا ظهور فریدون

3.     دوره تاریخی از عهد دارای داریان تا انقراض ساسانیان

 اگر محتوای شاهنامه را به سه بخش مساوی تقسیم کنیم، مهم‏ ترین و مفصل‏ ترین بخش شاهنامه حماسی است.

بخش اساطیری مختصر است و در آن به رمز و ایما سخن رفته،

بخش تاریخی منحصر به شاهنامه نیست، در دیگر کتاب‏ها نظیر مجمل التواریخ و القصص و از تاریخ ایران سخن رفته است.

اما بخش حماسی داستان‏ هایی دارد که در کتاب‏ های دیگر موجود نیست، مانند :داستان رستم و سهراب تنها در شاهنامه آمده است.اگر هم در کتاب های پیشین موجود بوده ، این آثار امروز در دست نیست.

ویژگی های شاهنامه:

1.تکرار:

بسیاری از اجزای داستان‏ ها به صورت‏ های گوناگون تکرار می‏ شوند.

مانند: هفت خوان رستم در هفت خوان اسفندیار تکرار می‏ شود.

نحوه انتخاب اسب در مورد رستم و سهراب تقریباً شبیه هم است.

2.تناقض:

گاه در شاهنامه مطالب نقیض‏ هم‏ هستند. در آغاز داستان سیاوش چنین معلوم می‏شود که  مادر او از دختران گرسیوز است، این امر بادنشینی گرسیوز وشاهزاده ی  سیاوش متناقض است.

3.توصیف:

فردوسی وقتی به توصیف امری برمی‏ خیزد، آن را چنان توصیف می‏کند که در برابر خواننده مجسم می‏ شود.

4.تجسم:

در وصف میدان های جنگ فردوسی داد سخن می‏ دهد، گویی خواننده خود در عرصه‏ های جنگ حضور دارد.

5.پهلوانان :

پهلوانان راد و جوانمرد شاهنامه همه از ایران ‏هستند. در سپاه دشمن به ندرت پهلوان راد پیدا می‏ شود، اگر پیدا شود، تبار ایرانی دارد.

6. هدفمندی:

جنگ در شاهنامه برای انتقام و اجرای عدالت است.

7.اسطوره و ابر انسان:

در شاهنامه کارهای خارق‏العاده دیده می‏ شود. مانند:پهلوانی یک تنه با سپاهی می‏ جنگد و پیروز می‏شود.

8.زنان دلاور و جنگاور :

گردآفرید ساکن دژ سپید در مقابل بیژن ایستادگی می‏ کند. و...


 فردوسی و آغاز داستان بیژن و منیژه :

شبی چون شبه روس شسته به قیر                   نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

دگرگونه آرایشی کرد ماه                                    بسیج گذر کرد در پیشگاه

شده تیره اندرسرای درنگ                                  میان کرده بار یک دل کرده تنگ

ز تاجش  سه بهره شده لاژورد                             سپرده هوا را به زنگار و گرد

سپاه شب تیره برداشت و راغ                              یکی فرش گسترده از پر زاغ

نموده ز هر سو به چشم اهرمن                           چو مار سیه باز کرده دهن

چو پولاد زنگار خورده سپهر                                 تو گفتی به تیر اندر اندود چهر

هر آنگه بزور یکی باد سرد                                   چو زنگی برانگیخت زانگشت گرد

چنان گشت گردون گردان به جای                       شده سست خورشید را دست و پای

سپهر اندر آن چادر قیرگون                                  تو گفتی شدستی به خواب افررون

 

چنانچه پیش از این گفتیم، یکی از ویژگی‏ های عصر سامانی وجود تعداد زیاد شاعران است.  از 27 شاعر، تنها به ذکر نام چند تن اکتفا می ‏شود:

ابوالحسن آغاجی بخاری(موحد دقیقی) ،  ابوالعلاء شوشتری  که کتابی هم در عروض داشته است،

بهرامی سرخسی که دو کتاب در عروض و قافیه داشته است ،  ابوطاهر خسروانی ،  خسروی سرخسی ، عماره مروزی ،  یوسف عروضی و...


 آثار منثور :

1.مقدمه شاهنامه ابومنصوری:

ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی از سرداران معروف و دلیر خراسان، وزیر خود ابومنصور محمدبن عبداله معمری را نامور کرد که دانایان خراسان را برای تدوین شاهنامه‏ ای گردآورد.

او دانشمندانی را جمع کرد، شاهنامه ای نوشتند و در سال 346 ق.که شاهنامه تمام شد، مقدمه‏ ای هم بر آن افزودند. اصل شاهنامه منثور از میان رفته است، اما مقدمه آن از برکت شاهنامه تا امروز محفوظ مانده است و از کهن ترین آثار منثور فارسی است.

این مقدمه را مرحوم علامه محمدقزوینی تصحیح کرده و به چاپ رسانده است. پروفسور مینورسکی ان را به انگلیسی منتشر کرده است.

2.شاهنامه منثور ابوالموید بلخی :

   اصل کتاب از بین رفته، قدیم‏ی ترین مأخذی که از این کتاب نام برده تاریخ بلعمی است.

3.شاهنامه ی منثور ابوعلی بلخی:

ابوریحان بیرونی از آن نام برده است.

4ـ عجایب البلدان یا عجایب البر و البحر:

  در تاریخ سیستان چند بار از آن نام برده شده است.

5ـ تاریخ بلعمی:

اصل این کتاب از محمدبن جریر طبری است،این کتاب را ابوعلی محمد بلعمی وزیر نوح بن منصور از عربی به فارسی برگردانده، بلعمی در ترجمه غیر از تاریخ طبری از کتب دیگر هم انتقاد کرده و آن را به صورت تذلیف در آورده است.

6ـ ترجمه تفسیر طبری:

ترجمه این تفسیر به دستور منصوربن نوح سامانی350 ـ 366 ق.در حدود 352ق.به دست عده‏ ای از علمای ماوراءالنهر و خراسان به فارسی درآمده است نسخه نفیسی از این کتاب که در تاریخ 606 ق. تحریر یافته ، و از کتاب‏ های مقبرة شیخ صفی‏ الدین اردبیلی بوده و هفت مجلد داشته است.

این کتاب در کتابخانه سلطنتی پهلوی- سعدآباد  موجود است ، جلد چهارم آن مفقود شده است .

7ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب:

این کتاب که در سال 372ق. تألیف شده در جغرافیا و تقسیمات زمین به نام ابوالحارث محمدبن احمد ریغون از آن فریغون که معاصر نوح بن منصور سامانی در دستور گورکانان(منطقه ‏ای در حدود غرب بلخ)حکومت داشتند، تقدیم شده است.

مؤلف آن معلوم نیست. این کتاب را خاورشناس روسی تو مانسکی Toumansky کشف کرده، در 1931 ازسوی آکادمی علوم شوروی سابق انتشار یافته است. بعدها چند بار چاپ شده است.

8ـ الابنیه عن حقایق الادیه:

  کتابی در داورشناسی. نسخه ‏ای از آن که به خط اسدی طوسی مؤلف گرشاسنامه در شوال سال 447 ق. استنتاج شده در کتابخانه ی  شهر وین کشور اتریش نگهداری می‏ شود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
Eli
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:50 ق.ظ
After I initially left a comment I appear to have clicked the -Notify me when new comments are added- checkbox
and now whenever a comment is added I get 4 emails with the exact
same comment. Is there an easy method you can remove me from that
service? Many thanks!
manicure
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 05:22 ب.ظ
Hey very nice blog!
Edward
شنبه 9 اردیبهشت 1396 04:26 ب.ظ
Glad to be one of the visitors on this awesome web site
:D.
BHW
یکشنبه 27 فروردین 1396 05:46 ق.ظ
Greetings I am so glad I found your web site, I really found you
by error, while I was browsing on Bing for something else,
Nonetheless I am here now and would just like to say cheers for a incredible post and a all round exciting blog (I also love the theme/design),
I don’t have time to browse it all at the minute but I have saved it and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read a great deal
more, Please do keep up the fantastic b.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر