تبلیغات
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر - بزرگمهر وزیر دانشمند انو شیروان ساسانی
ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی ، چهره های تات ، هنر

بزرگمهر وزیر دانشمند انو شیروان ساسانی

نویسنده :بهمن رحمانی
تاریخ:شنبه 26 اردیبهشت 1394-06:33 ب.ظ

دینوری در باره بزرگمهر وزیر دانشمند انوشیروان ساسانی می نویسد :
 
«بزرگمهر پسر بختکان ، بزرگترین دانشمند روزگار انوشیروان بود و از حکیمان و خردمندان نامی ایران است و انوشیروان او را بر عموم وزیران و علمای روزگار خود برتری میداد»

بزرگمهر ، پسر بختگان ، وزیر با تدبیر و دانشمند انوشیروان ، از عارف منشان و حکیمان ایران پیش از اسلام محسوب میشود، او حکیمی بود فرزانه ، و فرزانه ای بود خردمند ، و خردمندی بود با تدبیر .
حکمت و معرفت زمان خود را در پوشش الفاظ و گفته های گونه گون و در مجالس و محافل مختلف به شاه و درباریان و سران و رجال کشورش گوشزد مینمود که از هم آنها بوی وارستگی استمشام میگردد ،
او حکمت و معرفت خود را در راه خدمت به خلق و انسان دوستی و رعیت پروری و کشورداری به کار میگرفت و به دیگران حتا به شاه سفارش مینمود که از آن بهره گیرند و در عمران و آبادانی مملکت و خیر و صلاح دنیا و آخرت مورد استفاده قرار دهد.
 شاهنشاه ساسانی که سخت بدو دلبسته بود، سخنان و پند و ارزهایش را به جان و دل می شنود و تا حد توان بر کار می بست ، 

 این دانشمند گرانقدر ایرانی  در دیباچة «اندرز بزرگمهر» به زبان پهلوی  مقام و القاب خود را چنین شرح می دهد :

«  وَزرُک ِمتر بوختکان  ؛  وینان پَت شپستان شتر  ؛  و  اوستیکان خسرو  و  دَرین پَت»

برگردان فارسی نو :

«  بزرگمهر پسر بوختک  رئیس رأی -زنان (به چم «زننده» و نه جمع ِ زن) خاص دربار کشور ،  ملقب به «اوستیکان خسرو» یعنی پلیس و پاسبان شخص پادشاه  و  «رئیس دربار»»


نورالدین محمدبن احمدبن علی بن محمد المنشی النسوی به اختصار «محمد نسوی»  ، کاتب و وزیر سلطان جلال الدین مینک بیرلی خوارزمشاه بود.
 پس از آنکه جلال الدین دور شد ، نسوی دچار بلایای عظیمی گشت و عاقبت در 629 به میافارقین رفت و در پناه صاحب آنجا «الملک المظفر» اقامت گزید و رسالة «نفثه المصدور» را بین سالهای 632 تا 637 به یکی از بزرگان و صدور نوشت .

 در فقره ای از آن نوشت :

«چون سپیدة سپید کار چادر قیری از روی جهان درکشید ، خورشید چون کلاه گوشة نوشیروان از کوه تند طلوع کرد ، مهر ِ چون بوزرجمهر از مطلع شرقی برتافت ، زاهد آسمان در هم چید»

یکی از مظاهر تجلی ِ حکمت و معرفت و عرفان و تدبیر بزرگمهر ، سخنانی است که وی در بزم های هفتگانة انوشیروان ایراد کرده است ، بزم چهارمِ انوشیروان با بوزرجمهر و موبدان ، پس از دو هفته در حضور وی تشکیل میشود و شاهنشاه از آنها دربارة تاج و تخت و عدل و داد و فرهنگ و نژاد پرسش میکند و هر کس به اندازة دانش و بینش خویش سخن میگوید .

آنگاه شاه از بوزرجمهر میخواهد که سخن بگوید ، وی میگوید :


بوزرجمهر آن قدر ، در این زمینه ها سخن میگوید که همة حاضران را به شگفتی و تحسین وا میدارد و خسرو به بزرگیش می افزاید و سخت تحت تأثیر قرار میگیرد و سرشگ اشک از دیده اش هویدا میگردد.


بیهقی در بخش «بزرجمهر و زندانی شدنش» می نویسد :

«چون بزرجمهر حکیم از دین گبرکان دست بداشت که دین (یا دینی) باخلل بوده است و دین عیسی پیغمبر صلوات الله علیه گرفت و برادران را وصیت کرد که در کتب خوانده ام که آخرالزمان پیغامبری خواهد آمد نام او محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم.
 اگر روزگار یابم نخست کسی من باشم که بدو بگروم و اگر نیابم امیدوارم که حشر ِ ما را با امت او کنند ، شما فرزندان خود را همچنین وصیت کنید تا بهشت یابید

،این خبر به کسری نوشیروان بردند ، کسری به عامل خود نامه نبشت که در ساعت چون این نامه بخوانی بزرجمهر را با بند گران و غل بدرگاه فرست ، عامل بفرمان او را بفرستاد و خبر در پارس افتاد که بازداشته را فردا بخواهند برد ، حکما و علما نزدیک وی می آمدند و میگفتند که ما را از علم خویش بهره دادی و هیچ چیز دریغ نداشتی تا دانا شدیم ، ستارة روشن ما بودی که ما را راه راست نمودی و آب خوش ما بودی که سیراب از تو شدیم و مرغزار پر میوة ما بودی که گونه گونه از تو یافتیم ،

پادشاه بر تو خشم گرفت و ترا می برند و تو نیز از آن حکیمان نیستی که از راه راست بازگردی ، ما را یادگاری ده از علم خویش .

گفت :

وصیت کنم شما را که خدای را عز و جل به یگانگی شناسید و وی را طاعت دارید و بدانید که کردار زشت و نیکوی شما را می بیند و آنچه در دل دارید می داند و زندگانی شما بفرمان اوست
 و چون کرانه شوید بازگشت شما بدوست و حشر و قیامت خواهد بود و ثواب و عقاب ،

و نیکوئی گوئید و نیکوکاری کنید که خدای عزوجل که شما را آفرید برای نیکی آفرید و زینهار تا بدی نکنید و از بدان دور باشید که بد کننده را زندگی کوتاه باشد ،

و پارسا باشید و چشم و گوش و دست و فرج از حرام و مال مردمان دور دارید و بدانید که مرگ خانة زندگانی است

 اگر چه بسیار زیید آنجا میباید رفت ، و لباس شرم می پوشید که لباس ابرار است و راست گفتن پیشه گیرید که روی را روشن درد و مردمان ، راستگویان را دوست دارند و راستگوی هلاک نشود ،
و از دروغ گفتن دور باشید که دروغ زن ارچه گواهی راست دهد نپذیرند ،
و حسد کاهش تن است و حاسد را هرگز آرامش نباشد که با تقدیر خدای بلندنام دایم بجنگ باشد و اجل ناآمده مردم را حسد بکشد .

و حریص را راحت نیست زیرا که او چیزی می طلبد که شاید وی را ننهاده اند ،

و دور باشید از طمع و هوس در همة زنان که نعمت پاک بستانند و خانها ویران کنند

و هر که خواهد که زنش پارسا ماند ، گِرد زنان دیگران نگردد ،

 و مردمان را عیب مکنید که هیچکس بی عیب نیست ، هر که از عیب خود نابینا باشد نادان تر ِ مردمان باشد .

و خوی ِ نیک ، بزرگتر ِعطاهای خداست ، و از خوی بد دور باشید که آن بند گران است بر دل و بر پای ، همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی برنج و نیکو خوی را هم این جهان بود و هم آن جهان و در هر دو جهان ستوده است ،

هر که از شما بزاد- بزرگتر باشد ، وی را بزرگتر دارید و حرمت او نگاه دارید و از او گردن مکشید

 و همه بر امید اعتماد مکنید چنانکه دست از کار کردن بکشید .

و کسانی که شهرها و دیهها و بناها و کاریزها ساختند و غم این جهان بخوردند آن همه بگذاشتند و برفتند و آن چیزها مدروس شد ،

 این که گفتم بسنده باشد و چنین دانم که دیدار ما بقیامت افتاد .

چون بزرجمهر را بمیدان کسری رسانیدند ،  فرمود که همچنان با بند و غل پیش ما آرید ،

چون پیش آوردند کسری گفت ای بزرجمهر چه ماند از کرامات و مراتب که آنرا نه از حُسن رأی ما بیافتی ؟

و بدرجة وزارت رسیدی و تدبیر ملک بر تو بود ، از دین پدران خویش چرا دست بازداشتی ؟

و حکیم روزگاری بمردمان چرا نمودی که این پادشاه و لشکر و رعیت بر راه راست نیست ؟

 ترا بکشتنی کشم که هیچ گناهکار را نکشته اند که ترا گناهی است بزرگ

والا توبه کنی و به دین اجداد و آبای خویش باز آیی تا عفو یابی که دریغ باشد چون تو حکیمی کشتن و دیگری چون تو نیست .

گفت زندگانی مَلک دراز باد ، مرا مردمان حکیم و دانا و خردمند روزگار میگویند ،

 پس چون من از تاریکی بروشنایی آمدم بتاریکی باز نروم که نادان بی خرد باشم .

کسری گفت بفرمایم تا گردنت بزنند . بزرجمهر گفت داوری که پیش او خواهم رفت عادل است و گواه نخواهد و مکافات کند و رحمت خویش از تو دور کند.

 کسری چنان در خشم شد که بهیچ وقت نشده بود ، گفت او را باز دارید تا بفرمایم که چه باید کرد ، او را باز داشتند ، چون خشم کسری بنشست گفت دریغ باشد تباه کردن این ،

فرمود تا وی را در خانه ای کردند سخت تاریک چون گوری و بآهن گران او را ببستند و صوفی سخت در وی پوشیدند و هر روز دو قرص جو و یک کفه نمک و سبویی آب او را وظیفه کردند و مشرفان گماشت که انفاس وی میشمردند و بدو میرسانند ،

دو سال برین جمله بماند ، روزی سخن وی نشنودند ، پیش کسری بگفتند ، کسری تنگدل شد و بفرمود زندان بزرجمهر بگشادند و خواص و قوم او را نزدیک وی آوردند تا با وی سخن گوید مگر او جواب دهد ،

 وی را بروشنایی آوردند ، یافتندش به تن قوی و گونه بر جای ، گفتند ای حکیم ترا پشمینة سطبر و بند گران و جایی تنگ و تاریک می بینیم ، چگونه است که گونه برجای است و تن قویتر است ، سبب چیست ؟

 بزرجمهر گفت که برای خود گوارشی ساخته ام از شش چیز ، هر روز از آن لختی بخورم تا بدین بمانده ام .

گفتند ای حکیم اگر بینی آن معجون ما را بیاموز تا اگر کسی از ما را و یاران ما را کاری افتد و چنین حال پیش آید آنرا پیش داشته آید ،

گفت:
 نخست ثقه درست کردم که هر چه ایزد عزّ ذکره تقدیر کرده است باشد ،
 
دیگر بقضاء او رضا دادم ،

سوم پیراهن صبر پوشیده ام که محنت را هیچ چیزی چون صبر نیست ،

چهارم اگر صبر نکنم باری سودا و ناشکیبایی را بخود راه ندهم ،
 
پنجم آنکه اندیشم که مخلوقی را چون من کار بتر ازین است شکر کنم ،

 ششم آنکه از خداوند نومید نیستم که ساعت تا ساعت فرج دهد ،

 آنچه رفت و گفت با کسری رسانیدند ، با خویشتن گفت چنین حکیمی را چون توان کشت ، و آخر بفرمود تا او را کشتند و مثله کردند و وی ببهشت رفت و کسری بدوزخ ،

- روایت کشته شدن بزرگمهر بدست یکی از جانشینان خسرو اول ،  علاوه بر بیهقی  ،  توسط  مسعودی  ، ابن العبری  و  ابن الجوزی      نیز آمده است. نوشته های بیهقی ،مسعودی،ابن العبری و ابن الجوزی با نوشته های خواجه نظام الملک و ابن اسفندیار ضمن برخی شباهت ها ،از نظر کلی  منافات دارد.    نظام الملک  و   ابن اسفندیار   معتقدند که  بزرگمهر تا پس از انقراض ساسانیان حیات داشته است-»

محمد بن اسحاق گوید :
 روزدوشنبه ، دوازدهم ماه ربیع الاول که محمد از مادر بوجود آمد ؛ آن سال بود که اصحاب پیل قصد مکه کرده بودند و حق تعالی ایشان را هلاک کرد ،
حسّان ابن ثابت گفته است که من هفت ساله بودم اندر مدینه که یکی را از جهودان دیدم که بر بالای ِ مدینه برآمد و آوازی بلند داد و گفت:
«اختر ِ محمد امشب برآمد» ، یعنی امشب محمد بوجود آمد و آمنه حکایت کرد که در آن شب که محمد از من به وجود خواست آمد ،

ستارگان آسمان دیدم که همچون باران بر سر من فرو می باریدند و به زیارت محمد می آمدند

و هم آمنه گفت که چون محمد به زمین نهادم ، دیدم که سربرآورد و روی سوی ِآسمان کرد و دست به دعا برداشت !

و آن شب که محمد خواست به وجود آمد، آتش مجوس در پارس کشته شد و هزارسال بود تا آن آتش افروخته بودند و هرگز نمرده بود»


شبیه این گفتة  را ، طبری نیز که در حدود یکصد سال پیش از فردوسی زیسته بود روایت میکند :

«از هانی مخزومی روایت کرده اند و او یکصدو پنجاه سال زیسته بود ، که به شب تولد پیغمبر خدا

ایوان کسری بلرزید و چهارده کنگرة آن بیفتاد و آتش پارسیان خاموشی گرفت و هزارسال بود که خاموشی ندیده بود و دریاچة ساوه فرو رفت»

حمدالله مستوفی مینویسد :

«در شب ولادت مبارکش ، همة بتان به روی درافتادند و ایوان کسری بشکست و بحیره ساوه از آب خشک شد

 و آتش آتشکده های فارس بمرد

و از کعبه ندا آمد که کفر پژمرد و دین برافروخت و طهارت رسید ،

 چون مادرش در او نگرید نوری از او درخشان بود که ستارگان را ناپیدا کرد

 و از پیش او تا به شام برفت و از ایوان انوشیروان چهارده کنگره بیفتاد

و انوشیروان عادل در خواب دید که از طاق او ده کنگره به زمین آمد

و موبد موبدان دید که شتر لاغر عرب با شتران فربه عجم جنگ کردند و ایشان را تا خراسان گریزانیدند» 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes pain in the Achilles tendon?
پنجشنبه 23 شهریور 1396 07:27 ب.ظ
I believe this is one of the such a lot significant information for me.
And i'm glad reading your article. However want to commentary on few common issues, The website style is wonderful, the articles is actually
nice : D. Excellent process, cheers
Where are the femur tibia and fibula?
دوشنبه 16 مرداد 1396 04:31 ق.ظ
Quality articles or reviews is the main to interest the visitors to go to see the web site, that's what this web
site is providing.
foot pain in the arch
یکشنبه 11 تیر 1396 10:02 ق.ظ
I write a comment whenever I appreciate a post on a site or
if I have something to add to the discussion. It's a result of the
fire displayed in the post I looked at. And
after this article ایران ، ،تاریخ و فرهنگ ، تات ، تاکستان ، تاتی
، چهره های تات ، هنر - بزرگمهر وزیر دانشمند انو
شیروان ساسانی. I was moved enough to leave a commenta response :-) I do have 2 questions for you if it's allright.
Could it be simply me or do some of these responses come across
as if they are left by brain dead people? :-P And, if you are writing at other
social sites, I would like to keep up with you.

Would you list all of all your social sites like your Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
manicure
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 10:26 ب.ظ
Hey! I know this is kind of off topic but I was wondering which blog platform are you using for this website?
I'm getting tired of Wordpress because I've had problems with hackers
and I'm looking at options for another platform. I would be great if
you could point me in the direction of a good platform.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر